پرش به محتوا

مناظره در معارف و سیره معصوم: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۳: خط ۴۳:
# '''[[کینه]] و [[دشمنی]]:''' [[مناظره]] ممکن است دو [[برادر]] [[مؤمن]] و یا [[مسلمان]] را به کینه و [[دشمنی]] وادارد؛ زیرا [[مناظره]] همیشه در برابر [[کافران]] و [[اهل بدعت]] نیست. گاهی ممکن است دو [[مسلمان]] نسبت به مسأله‌ای از [[فروع دین]] بر یک [[باور]] نباشند و درباره آن با هم مناظره کنند و چون یکی از دو نفر و یا هیچ‌یک نمی‌تواند دیگری را قانع کند، و یا در مناظره ممکن است از الفاظ رکیک و توهین‌آمیز نسبت به هم استفاده نمایند، بذر [[کینه]] و [[دشمنی]] بین آنها کاشته می‌شود.
# '''[[کینه]] و [[دشمنی]]:''' [[مناظره]] ممکن است دو [[برادر]] [[مؤمن]] و یا [[مسلمان]] را به کینه و [[دشمنی]] وادارد؛ زیرا [[مناظره]] همیشه در برابر [[کافران]] و [[اهل بدعت]] نیست. گاهی ممکن است دو [[مسلمان]] نسبت به مسأله‌ای از [[فروع دین]] بر یک [[باور]] نباشند و درباره آن با هم مناظره کنند و چون یکی از دو نفر و یا هیچ‌یک نمی‌تواند دیگری را قانع کند، و یا در مناظره ممکن است از الفاظ رکیک و توهین‌آمیز نسبت به هم استفاده نمایند، بذر [[کینه]] و [[دشمنی]] بین آنها کاشته می‌شود.
# '''[[نفاق]] و [[دورویی]]:''' یکی از آفت‌های مناظره، کینه و دشمنی مناظره کنندگان نسبت به یکدیگر است؛ در عین حال، مناظره کنندگان، به ویژه در ابتدای کار، نمی‌توانند این کینه و دشمنی را برای یکدیگر اظهار کنند، بلکه برعکس در پوشانیدن آن تلاش می‌کنند و بسا به الفاظ و عباراتی روی آورند که از اظهار [[لطف]] و [[محبت]] حکایت می‌کند که این خود نوعی نفاق است افزون بر این گاه حتی مایل نیستند برخی از نظریات و عقایدشان برای یکدیگر و یا دیگران روشن شود. در این‌گونه موارد ناگزیرند سرپوشی بر آن بگذارند و یا خلاف آن را اظهار کنند که اینها همه مواردی از نفاق [[نهی]] شده و [[حرام]] است<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۰۰.</ref>.
# '''[[نفاق]] و [[دورویی]]:''' یکی از آفت‌های مناظره، کینه و دشمنی مناظره کنندگان نسبت به یکدیگر است؛ در عین حال، مناظره کنندگان، به ویژه در ابتدای کار، نمی‌توانند این کینه و دشمنی را برای یکدیگر اظهار کنند، بلکه برعکس در پوشانیدن آن تلاش می‌کنند و بسا به الفاظ و عباراتی روی آورند که از اظهار [[لطف]] و [[محبت]] حکایت می‌کند که این خود نوعی نفاق است افزون بر این گاه حتی مایل نیستند برخی از نظریات و عقایدشان برای یکدیگر و یا دیگران روشن شود. در این‌گونه موارد ناگزیرند سرپوشی بر آن بگذارند و یا خلاف آن را اظهار کنند که اینها همه مواردی از نفاق [[نهی]] شده و [[حرام]] است<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۱۰۰.</ref>.
==مناظره یکی از روش‌های آموزشی==
«مناظره» از [[روش‌های تعلیمی اهل‌بیت]]{{عم}} بود که البته در [[عصر جاهلیت]] سابقه نداشت؛ از این‌رو شاید پرداختن به روش مناظره در تعلیمات اهل‌بیت{{عم}} خارج از موضوع این نوشتار بنماید؛ اما به دلیل تأثیر زمینه‌های [[تاریخی]] دوره زندگانی اهل‌بیت{{عم}} در اتخاذ این روش مورد بررسی قرار می‌گیرد. پیش از [[اسلام]]، [[مفاخره]] یا منافره، از روش‌هایی محسوب می‌شد که تا حدودی به مناظره شباهت داشت؛ هرچند طرفین به هیچ وجه قصد [[کشف]] هیچ حقیقتی را نداشته و تنها برای خودنمایی و [[تفاخر]]، بحث می‌کردند. برای تبیین این روش که ابتکاری خود اهل‌بیت{{عم}} و تا اندازه‌ای متأثر از زمینه‌های [[فرهنگی]] [[عراق]] بود، لازم است ابتدا معنا، موضوع و روند مناظره مشخص گردد و سپس زمینه‌های [[اجتماعی]]، فرهنگی و [[سیاسی]] مؤثر در اتخاذ آن بررسی شود.
===مفهوم‌شناسی===
مناظره که از «نظر» مشتق شده است، در لغت به معنای با هم نظر کردن و با هم [[فکر]] کردن در [[حقیقت]] و ماهیت چیزی<ref>دهخدا، لغت‌نامه، واژه «مناظره».</ref> و یا بحث و گفتگوی دو نفر با هم درباره یک موضوع می‌باشد<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده «نظر».</ref>. مناظره در اصطلاح، [[سخن گفتن]] و [[استدلال]] دو نفر درباره چیزی به منظور کشف حقیقت آن است<ref>دایرة المعارف فارسی، واژه «مناظره».</ref>.
ابن‌سینا، [[هدف]] مناظره را [[مباحثه]] در مورد دو [[رأی]] مقابل یکدیگر می‌داند؛ به گونه‌ای که هر یک از این دو مناظره کننده، متکفل [[حقانیت]] رأی و نظر خویش است و مناظره کننده دیگر نیز در این امر به او کمک می‌کند<ref>ابن‌سینا، شفاء، ج۶، ص۲۲.</ref>. بر این اساس می‌توان مناظره را بحث و گفتگویی رودررو میان حداقل دو نفر برای کشف حقیقت معنی کرد. در کتب [[روایی]] واژه‌هایی به چشم می‌خورند که دارای معانی نزدیک به مناظره هستند؛ اما جز اندکی از آنها بقیه از جانب اهل‌بیت{{عم}} [[نهی]] شده‌اند:
# [[احتجاج]]: از واژه‌های همسوی مناظره است که مورد [[تأیید]] اهل‌بیت{{عم}} قرار گرفته و اعم از مناظره می‌باشد.
#تحاور: از ماده «حور» گرفته شده است. این واژه که از واژه‌های مرتبط با [[مناظره]] باشد به معنی پس دادن یا رد و بدل کردن سخن یا به اصطلاح «تجاوب» است<ref>زبیدی، تاج العروس، ماده «حور».</ref> و به مناظره نزدیک می‌باشد.
# [[جدل]]: [[گفتگو]] و بحث خصمانه میان دو یا چند نفر است که غالباً با [[منازعه]] و به قصد [[غلبه]] صورت می‌گیرد<ref>راغب [[اصفهانی]]، [[مفردات]]، ماده «جدل».</ref>. در جدل، [[هدف]] لزوماً [[کشف]] [[حقیقت]] نیست، بلکه [[اثبات]] نظر خود و غلبه بر طرف مقابل مدنظر است. بر این اساس از آنجا که جدل، غالباً با [[حیله‌گری]] و خروج از [[عدالت]] و [[انصاف]] همراه می‌گردد<ref>ابن سینا، شفا، ج۶، ص۲۲-۲۳.</ref>، از سوی [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[نهی]] شده است؛ اما اینکه گاه در [[آیات]] و [[روایات]]<ref>{{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶؛ {{متن قرآن|جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>، جدل را بر مناظره نیز اطلاق می‌کنند، به این دلیل است که اغلب در مناظره از [[برهان]]، جدل و حتی [[مغالطه]] نیز بهره گرفته می‌شود و طرفین به هر قیمت در صدد اثبات نظر خود برمی‌آیند.
# [[مراء]]: از آنجا که به قصد اظهار فضل و کمال به کار می‌رود، شدیداً از جانب اهل‌بیت{{عم}} نهی شده است<ref>ر.ک: شهید ثانی، منیة المرید، ص۳۱۵ به بعد؛ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج۴، ص۳۲۲.</ref>؛ چنان‌که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «از مراء بپرهیزید که نه حکمتش مشخص می‌شود و نه از فتنه‌اش امانی هست»<ref>{{متن حدیث|ذَرُوا الْمِرَاءَ فَإِنَّهُ لَا تُفْهَمُ حِكْمَتُهُ وَ لَا تُؤْمَنُ فِتْنَتُهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۱۳۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در این مورد فرمود: «نتیجه مراء [[دشمنی]] است»<ref>{{متن حدیث|ثَمَرَةُ الْمِرَاءِ الشَّحْنَاءُ}}. آمدی، غررالحکم، ج۱، ص۴۲۴.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} در پاسخ به مردی که از ایشان خواسته بود تا به مراء بپردازند، صریحاً [[مخالفت]] کرده و مراء را چهار حالت معرفی کرد: «... بدان که مراء از چهار قسم بیرون نیست: یا تو و طرف مقابلت در آنچه می‌دانید مراء می‌کنید، پس هر دوی شما [[پند]] [[نصیحت کنندگان]] را ترک گفتید و [[رسوایی]] را خریدید و [[علم]] و [[آگاهی]] خود را ضایع کردید؛ یا [[جاهلانه]] با هم به [[مراء]] می‌پردازید که [[جهالت]] خود را آشکار می‌کنید و از سر [[جهل]] [[خصومت]] می‌ورزید؛ یا تو [[آگاهی]] و طرف مقابلت [[جاهل]] است، پس او در [[حق]] تو [[ستم]] می‌کند و می‌خواهد تو را بلغزاند؛ یا او [[علم]] دارد و تو [[حرمت]] او را [[حفظ]] نمی‌کنی و قدر و [[ارزش]] او را نمی‌دانی. پس همه این امور ناروا هستند. کسی که [[انصاف]] دارد و حق را پذیرفته و [[فخرفروشی]] را ترک کرده، [[ایمان]] او محکم، سخن [[دینی]] او [[نیکو]] و [[عقل]] او از [[لغزش]] مصون است»<ref>{{متن حدیث|... ثُمَّ الْمِرَاءُ لَا يَخْلُو مِنْ أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ: إِمَّا أَنْ تَتَمَارَى أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ فِيمَا تَعْلَمَانِ فَقَدْ تَرَكْتُمَا بِذَلِكَ النَّصِيحَةَ وَ طَلَبْتُمَا الْفَضِيحَةَ وَ أَضَعْتُمَا ذَلِكَ الْعِلْمَ؛ أَوْ تَجْهَلَانِهِ فَأَظْهَرْتُمَا جَهْلًا، وَ خَاصَمْتُمَا جَهْلًا أَوْ تَعْلَمُهُ أَنْتَ فَظَلَمْتَ صَاحِبَكَ بِطَلَبِكَ عَثْرَتَهُ؛ أَوْ يَعْلَمُهُ صَاحِبُكَ فَتَرَكْتَ حُرْمَتَهُ وَ لَمْ تُنْزِلْهُ مَنْزِلَتَهُ. وَ هَذَا كُلُّهُ مُحَالٌ فَمَنْ أَنْصَفَ وَ قَبِلَ الْحَقَّ وَ تَرَكَ الْمُمَارَاةَ فَقَدْ أَوْثَقَ إِيمَانَهُ وَ أَحْسَنَ صُحْبَةَ دِينِهِ وَ صَانَ عَقْلَهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۱۳۵.</ref>.
بنابراین [[مناظره]]، تحاور، [[جدل]] و مراء از نظر مفهومی و اصطلاحی، بسیار به هم نزدیکند و تفاوت آنها تنها در [[هدف]] و وسیله [[گفتگو]] است؛ بدین ترتیب اگر هدف از مناظره [[برتری‌جویی]] و [[انکار]] [[حقیقت]] باشد و از [[استدلال]] منطقی استفاده نشود، «مراء» و «[[جدال غیر احسن]]» است که معمولاً میان هم‌کیشان اتفاق می‌افتد و نتیجه‌ای جز [[دشمنی]] و [[کینه]] دربر ندارد. بر این اساس چون قبیله‌گرایی و نزاع‌های [[عرب]] و [[عجم]]، [[وحدت]] [[جامعه اسلامی]] را با خطر مواجه ساخته بود، [[جدال و مراء]] با [[مخالفت]] شدید [[اهل‌بیت]]{{عم}} مواجه گردید و در مقابل مناظره میان [[عالمان]] فرق با [[رعایت]] شرایط و [[آداب]] آن به دلیل محاسنی که در جذب مخالفان، به [[اسلام]] داشت مورد [[تأیید]] اهل‌بیت{{عم}} قرار گرفت.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۴۷.</ref>
===روش===
نکته‌ای که در ابتدا ذکر آن لازم است، [[میزان]] استفاده اهل‌بیت{{عم}} از این روش می‌باشد. اهل‌بیت{{عم}} در استفاده از روش مناظره، محدودیت‌ها و معذوریت‌هایی داشتند. مناظره از یک سو تنها در مقابل افراد [[آگاه]]، عالم و [[فرهیخته]] کاربرد داشت، نه عموم [[مردم]]؛ و از سوی دیگر موجب [[برانگیخته شدن]] [[کینه]] و [[انانیت]] درطرف مقابل و در نتیجه سرباز زدن او از قبول [[رأی]] و نظر [[اهل‌بیت]]{{عم}} می‌گردید؛ از این‌رو اهل‌بیت{{عم}} هیچگاه خود، آغازگر مناظره نبودند؛ هرچند در صورت مناظره، بهترین بهره‌برداری را می‌کردند و با ابراز [[رفتاری]] محبت‌آمیز و کریمانه نه‌تنها طرف مقابل را به [[پذیرش حق]] وادار می‌کردند، بلکه موجب [[تحکیم]] [[عقاید]] سایر حاضران می‌شدند<ref>واسعی و دیانی، درآمدی بر روش‌های تبلیغی ائمه{{عم}}، ص۱۳۱.</ref>. بنا به همین [[دلایل]] است که در بررسی منابع هیچ توصیه و سفارشی به مناظره از سوی اهل‌بیت{{عم}} دیده نمی‌شود و تنها [[مباحثه]] [[دینی]] مورد [[تشویق]] آنها قرار گرفته است.
چنان‌که بیان شد، مناظره غالباً در [[دوره اسلامی]] به‌کار گرفته شد و در هر دوره موضوع آن بنا به شرایط و اقتضائات [[جامعه]] متفاوت بود. بر این اساس موضوع مناظره [[پیامبر]]{{صل}} در دوره [[مکی و مدنی]] تفاوت داشت. بیشتر [[مناظرات]] پیامبر{{صل}} در دوره حضور در [[مکه]] پیرامون مسائل [[سیاسی]] و [[اعتقادی]] بود و ایشان در مواجهه با [[معاندان]] سیاسی و اعتقادی چاره‌ای جز بهره‌گیری از این روش نداشتند. در این دوره، طرف‌های مناظره پیامبر{{صل}}، غالباً [[اشراف قریش]] بودند. [[سران قریش]] بر اساس [[سنت]] نیاکان خود دارای [[اشرافیت]] قبیله‌ای بودند و همین اشرافیت، [[منافع]] [[معنوی]] و مادی فراوانی را برای آنها به ارمغان آورده بود. از یک سو، رسیدن [[نسب]] [[قریش]] به اسماعیل{{ع}} و تولیت [[بیت‌الله الحرام]]، قداستی [[روحانی]] را برای آنها ایجاد کرده بود و از سوی دیگر، [[سکونت]] در مکه و پرداختن به [[تجارت]] و نیز در دست داشتن [[مناصب]] [[کعبه]]، [[اموال]] فراوانی را به سوی سران قریش سرازیر ساخته بود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۳۱.</ref>. در چنین شرایطی بود که [[بعثت پیامبر]]{{صل}} اشرافیت قریش را با خطری جدی مواجه ساخت. پیامبر{{صل}} با داعیه [[رهبری دینی]] وارد عرصه [[رقابت]] با مدعیان [[رهبری]] اشرافی شد. [[ترس]] و [[وحشت]] ناشی از به خطر افتادن جایگاه اشرافی - روحانی، زمینه ایجاد نخستین مناظرات را با [[سران قریش]] فراهم کرد. در این مناظرات، [[قریش]] که به انگیزه منافره یا [[مفاخره]]<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۰۸.</ref> با [[پیامبر]]{{صل}} به [[گفتگو]] می‌پرداخت آغازگر گفتگو بود و سعی می‌کرد ضمن اطلاع یافتن از [[اعتقادات]] پیامبر{{صل}} به [[عیب‌جویی]] بپردازد؛ چنان‌که روزی [[بزرگان قریش]] نزد [[حضرت محمد]]{{صل}} آمدند و [[عبدالله بن ابی امیه مخزومی]] به [[نمایندگی]] از آنها گفت: «‌ای محمد، همانا ادعای بزرگی کرده‌ای و سخنی بر زبان رانده‌ای که شایسته [[پروردگار]] و آفریننده همه خلایق نیست که پیامبرش بشری همانند ما باشد. تو چون ما می‌خوری و می‌آشامی و در بازارها قدم می‌زنی... ای محمد تو مردی [[جادوگر]] هستی، نه پیامبر»...؛ در همین موقع بود که آیاتی از [[قرآن]] بر پیامبر نازل شد. سپس ایشان گفتگو را به انگیزه [[مناظره]] و نه مفاخره ادامه و پاسخ عبدالله را چنین داد: «ای عبدالله اما اینکه گفتی من چون شما غذا می‌خورم و [[گمان]] کردی که به این دلیل سزاوار [[پیامبری]] [[خدا]] نیستم، پس بدان که همه چیز به دست [[خداوند]] بلندمرتبه است، آنچه می‌خواهد انجام می‌دهد و هرچه بخواهد مقرر می‌سازد و او محمود است. نه تو و نه هیچ کس دیگری با عباراتی چون هرگز و چگونه [[حق اعتراض]] به او را ندارید. آیا نمی‌بینی که خداوند چگونه برخی از ما را [[فقیر]] و برخی را [[غنی]] گردانده، برخی را عزیز و برخی را [[ذلیل]] کرده؟.... درحالی‌که همه آنها غذا می‌خورند و [[فقرا]] نمی‌پرسند که چرا ما را فقیر و دیگران را غنی گرداندی، نمی‌گویند که چرا ما را [[پست]] و آنها را [[شریف]] گرداندی»<ref>{{متن حدیث|يَا مُحَمَّدُ لَقَدِ ادَّعَيْتَ دَعْوَى عَظِيمَةً وَ قُلْتَ مَقَالًا هَائِلًا زَعَمْتَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ مَا يَنْبَغِي لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَ خَالِقِ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ أَنْ يَكُونَ مِثْلُكَ رَسُولَهُ بَشَرٌ مِثْلُنَا تَأْكُلُ كَمَا نَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ كَمَا نَشْرَبُ وَ تَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ كَمَا نَمْشِي... يَا عَبْدَ اللَّهِ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَنِّي آكُلُ الطَّعَامَ كَمَا تَأْكُلُونَ وَ زَعَمْتَ أَنَّهُ لَا يَجُوزُ لِأَجْلِ هَذَا أَنْ أَكُونَ لِلَّهِ رَسُولًا، فَإِنَّمَا الْأَمْرُ لِلَّهِ تَعَالَى يَفْعَلُ ما يَشاءُ وَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ وَ هُوَ مَحْمُودٌ وَ لَيْسَ لَكَ وَ لَا لِأَحَدٍ الِاعْتِرَاضُ عَلَيْهِ بِلِمَ وَ كَيْفَ. أَ لَا تَرَى أَنَّ اللَّهَ كَيْفَ أَفْقَرَ بَعْضاً وَ أَغْنَى بَعْضاً وَ أَعَزَّ بَعْضاً وَ أَذَلَّ بَعْضاً؟... كُلُّهُمْ مِمَّنْ يَأْكُلُ الطَّعَامَ، ثُمَّ لَيْسَ لِلْفُقَرَاءِ أَنْ يَقُولُوا لِمَ أَفْقَرْتَنَا وَ أَغْنَيْتَهُمْ وَ لَا لِلْوُضَعَاءِ أَنْ يَقُولُوا لِمَ وَضَعْتَنَا وَ شَرَّفْتَهُمْ...}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۲۷-۳۶.</ref>.
دیگر [[مناظرات]] [[پیامبر]]{{صل}} با [[قریش]] نیز حول مسائل [[سیاسی]] و [[اعتقادی]] بود<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۰۱ و ۲۹۵-۲۹۷؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۳۷-۴۰.</ref>. بیشتر [[مناظره]] کنندگان با پیامبر{{صل}} در [[مدینه]] را [[اهل کتاب]] تشکیل می‌دادند که پیرامون [[مسائل اعتقادی]] به مناظره برمی‌خاستند. [[تشکیل حکومت اسلامی]] در مدینه و [[سرعت]] گرفتن انتشار [[اسلام]] سبب شد اهل کتاب که در [[کتب آسمانی]] خویش اخباری از [[ظهور پیامبر خاتم]] را خوانده بودند، نزد پیامبر{{صل}} آمده و با مطرح کردن سؤالاتی، از [[صحت]] و سقم [[ادعای نبوت]] ایشان با خبر شوند. آنها در مناظرات خود غالباً سؤالاتی را طرح می‌کردند که در کتب مقدسشان آمده و گاه به عنوان نشانه‌های [[نبوت]] معرفی شده بود؛ چنان‌که عده‌ای از [[یهودیان]] از پیامبر{{صل}} خواستند تا ده کلمه‌ای را که [[خداوند]] در [[بقعه مبارک]] به [[موسی بن عمران]]{{ع}} عطا کرد و هیچ بشری جز [[بنی‌اسرائیل]] یا [[ملک مقرب]] به آن [[علم]] ندارد، بیان کند که پیامبر{{صل}} در میان بهت و [[حیرت]] یهودیان به همه سؤالات آنها پاسخ داد<ref>صدوق، الامالی، ص۲۵۴-۲۶۲.</ref>.
در مناظره دیگری که ابن صوریای [[یهودی]] با پیامبر{{صل}} ترتیب داد، از ایشان درباره نحوه [[خوابیدن]] حضرت، به [[ارث]] بردن صفات جنین از [[والدین]] و چندین مسأله دیگر سؤال کرد. [[رسول خدا]]{{صل}} در پاسخ به سؤال اول فرمود: «چشمانم به [[خواب]] می‌روند و قلبم [[بیدار]] است» و در پاسخ به [[پرسش]] دوم فرمود: «استخوان‌ها، عصب و رگ‌ها از مرد و گوشت [[خون]] و مو از [[زن]] است»<ref>{{متن حدیث|تَنَامُ عَيْنِي وَ قَلْبِي يَقْظَانُ... أَمَّا الْعِظَامُ وَ الْعَصَبُ وَ الْعُرُوقُ فَمِنَ الرَّجُلِ وَ أَمَّا اللَّحْمُ وَ الدَّمُ وَ الشَّعْرُ فَمِنَ الْمَرْأَةِ}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۸.</ref>. از پیامبر{{صل}} مناظرات فراوانی با اهل کتاب نقل شده است<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۰۸؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۶-۴۷، ۵۴-۵۸، ۱۰۸، ۵۰۹-۵۱۸.</ref> که البته برخی از آنها از سر [[مخاصمه]] و [[لجاجت]] آنان بوده و به [[جدل]] شباهت داشتند؛ چنان‌که روزی پس از شنیدن [[سخنان پیامبر]]{{صل}} [[اعتراف]] کردند که: «ای محمد تو این را می‌گویی و ما آن را، و این را جز برای [[ابطال]] امر [[بعثت]] تو و دفع [[ریاست]] و [[تفرقه‌افکنی]] میان اصحابت به هم تلفیق نمی‌کنیم و این همانا [[جهاد اکبر]] است»...<ref>{{متن حدیث|يَا مُحَمَّدُ! أَنْتَ تَقُولُ هَذَا وَ نَحْنُ نَقُولُ بَلْ مَا نُنْفِقُهُ إِلَّا لِإِبْطَالِ أَمْرِكَ وَ دَفْعِ رِئَاسَتِكَ وَ لِتَفْرِيقِ أَصْحَابِكَ عَنْكَ وَ هُوَ الْجِهَادُ الْأَعْظَمُ...}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۵۱.</ref>. این اعتراف به خوبی نشان می‌دهد که [[یهودیان]] [[مدینه]] که تا سال‌ها پس از [[مهاجرت]] [[اوس و خزرج]] به یثرب، ریاست بر ساکنان این واحه را بر عهده داشتند و علاوه بر [[مالکیت]] باغ‌ها و زمین‌های [[شهر]]، [[تجارت]] یثرب به ویژه [[خرید و فروش]] [[خمر]] را نیز در [[انحصار]] خود داشتند و از این راه [[ثروت]] و [[قدرت]] فراوانی را کسب کرده بودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۴۳.</ref>، ریاست پیامبر{{صل}} بر مدینه و [[وحدت]] اوس و خزرج را تهدیدی جدی برای [[منافع]] و جایگاه خود تلقی کرده و با چنین دیدگاه و [[تصوری]]، به [[مناظره]] با آن حضرت برمی‌خاستند تا ایشان را به عجز و [[شکست]] بکشانند.
پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، غالب مناظرات [[امام علی]]{{ع}} به دو موضوع اصلی اختصاص یافت. نخستین محور مناظرات [[سیاسی]] بود و به موضوع [[خلافت]] و [[جانشینی پیامبر]]{{صل}} مربوط می‌شد. بی‌توجهی [[مسلمانان]] به تلاش‌های پیشین پیامبر{{صل}} و پایبند نماندنشان به [[رأی]] و نظر ایشان در باب [[امامت]] و خلافت موضوع بسیاری از [[مناظرات]] و [[احتجاجات]] آن حضرت با [[غاصبان خلافت]] و دیگر مسلمانان گردید.
این دسته از مناظرات ریشه‌های [[فرهنگی]] - [[اجتماعی]] داشت. [[جامعه بدوی]] و گاه نیمه [[بدوی]] [[جزیرةالعرب]] که بر پایه [[نظام قبیله‌ای]] شکل گرفته بود، [[سیاست]]، [[تشکیلات]] و همه ارکان دیگر خود را در قامت شیخ [[قبیله]] می‌دید و به‌طور مطلق تابع او بود. [[فرهنگ جاهلیت]] به او آموخته بود که در نظام قبیله‌ای، [[استقلال]] [[رأی]] و نظر بی‌معناست و [[پیروی]] از نظر [[رئیس قبیله]] که [[شرافت]] [[نسب]] و حسب و شیخوخیت، از مهم‌ترین ویژگی‌های او می‌باشد، در هر شرایطی [[واجب]] است. بنابراین آحاد [[عرب]] از سر [[بداوت]] [[فکری]] - فرهنگی و عمل به [[هنجارها]] و سنت‌های [[عرفی]] که به آن خو کرده بودند، به [[خلافت ابوبکر]] تن داده، از [[پذیرش خلافت]] [[جوانی]] ۳۳ ساله سر باز زدند؛ چنان‌که [[ابوعبیده جراح]] در جریان مناظره‌ای که در [[مسجد پیامبر]]{{صل}} رخ داد، برای جلب نظر حاضران خطاب به [[امام علی]]{{ع}} گفت: «ای پسرعمو، ما [[خویشاوندی]]، سابقه [[علم]] و [[یاری]] تو را [[انکار]] نمی‌کنیم اما تو جوانی و [[ابوبکر]] شیخی از شیوخ [[قوم]] توست و سنگینی بار این امر را بهتر به دوش می‌کشد»...<ref>{{متن حدیث|يَا ابْنَ عَمِّ لَسْنَا نَدْفَعُ قَرَابَتَكَ وَ لَا سَابِقَتَكَ وَ لَا عِلْمَكَ وَ لَا نُصْرَتَكَ وَ لَكِنَّكَ حَدَثُ السِّنِّ... وَ أَبُو بَكْرٍ شَيْخٌ مِنْ مَشَايِخِ قَوْمِكَ وَ هُوَ أَحْمَلُ لِثِقَلِ هَذَا الْأَمْرِ...}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۶.</ref>.
هرچند باید دانست که اقلیتی از [[قریش]]، از سر [[حسادت]] و اغراض [[سیاسی]] و شخصی، آگاهانه در برابر امام علی{{ع}} موضع‌گیری کردند؛ چنان‌که عمر صریحاً می‌گفت که: «قریش [[دوست]] ندارد [[خلافت]] و [[نبوت]] در یک [[خاندان]] جمع شود». به هرحال، خطر [[نابودی اسلام]] سبب شد که امام علی{{ع}} از خواسته بحق خود صرف نظر کند؛ هرچند برای ماندگاری اصول، اهداف و ارزش‌های [[اسلام]]، در موقعیت‌های مناسب موضع‌گیری کرده و در باب مسأله خلافت به [[احتجاج]] و [[مناظره]] می‌پرداخت<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۱۷؛ طبرسی، الاحتجاج، ص۸۹-۹۷، ۱۱۰-۱۱۱، ۱۵۷-۱۸۴، ۲۱۰-۲۱۶.</ref>.
بخش دیگری از [[مناظرات]] امام علی{{ع}} که در دوره خلافت ایشان رخ داد، حول مباحث [[کلامی]]، بود که پیش از این سابقه نداشت<ref>ر.ک: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ص۱۲۷، ح۲؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۳۳۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۱۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۹۰، ص۱۱۴.</ref>. رواج این قبیل مباحث در [[جامعه اسلامی]] معلول چند عامل بود:
عامل اول، ارتباط و تعامل با فرهنگ‌های گوناگون است. جامعه اسلامی از لحاظ بافت و ترکیب [[فرهنگی]] - [[اجتماعی]]، جامعه‌ای متکثر و متنوع بود. حضور [[مسیحیان]]، [[یهودیان]]، [[ایرانیان]] و... در جامعه اسلامی که هر کدام از پیشینه فرهنگی - [[تمدنی]] غنی‌تری به نسبت [[اعراب]] برخوردار بودند، موجب برخورد آراء و طرح سؤالات جدیدی در اذهان [[مردم]] شده بود؛ چنان‌که در [[دوره امام علی]]{{ع}} چند [[مناظره]] در باب [[قضا و قدر]] صورت گرفت که به گفته ایشان تأثیر [[افکار]] یهودیان مسیحیان و [[مجوس]] در آن قابل [[مشاهده]] است. [[امام علی]]{{ع}} پس از روشن ساختن مفهوم قدر برای شخص مناظره کننده فرمود: «اگر نزد من کسی از [[قدریه]] بود، گردن او را می‌گرفتم و پیوسته می‌فشردم تا آن را قطع کنم. همانا اینان [[یهود]]، [[نصارا]] و [[مجوس این امت]] هستند»<ref>{{متن حدیث|لَوْ أَنَّ عِنْدِي رَجُلًا مِنَ الْقَدَرِيَّةِ لَأَخَذْتُ بِرَقَبَتِهِ، ثُمَّ لَا أَزَالُ أَجَاهَا حَتَّى أَقْطَعَهَا، فَإِنَّهُمْ يَهُودُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ نَصَارَاهَا وَ مَجُوسُهَا...}}. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۱۳.</ref>.
عامل دوم، ایجاد دسته‌بندی‌های [[سیاسی]] در جامعه اسلامی است. نخستین انشعاب بزرگ، در جریان [[ماجرای سقیفه]] رخ داد که [[انتخاب ابوبکر]] موجب ایجاد دو جریان [[علوی]] و قرشی گردید، که اولی طرفداران [[خلافت امام علی]]{{ع}} و دومی، حامیان [[حاکمیت]] قبیله‌ای قرشی بودند. این انشعاب با وقوع جریان‌های سیاسی همچون [[انتخاب]] عمر به عنوان [[خلیفه دوم]]، تعیین عثمان در جریان [[شورای شش نفره]] و [[قتل عثمان]] و [[خونخواهی]] او ادامه یافت و این بار دو گروه علوی و [[عثمانی]] را در مقابل هم قرار داد<ref>آقا نو[[ری]]، علی، خاستگاه [[تشیع]] و پیدایش فرقه‌های [[شیعی]]، ص۳۲.</ref>. جریان عثمانی به تدریج جذب معاویه شد و فرقه‌ای به نام «[[مرجئه]]» را پدید آورد؛ چراکه معاویه برای [[مشروع]] جلوه دادن و تداوم حاکمیت خود، چاره‌ای جز رواج جبر‌گرایی نداشت<ref>آقا نوری، علی، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی، ص۳۲.</ref>. در این سال‌ها انشعاب مهم دیگری نیز پدید آمد و آن شکل‌گیری [[خوارج]] در جریان [[جنگ صفین]] بود هر یک از این شعب و [[گروه‌های سیاسی]] نا گزیر بودند برای [[مشروعیت‌بخشی]] به خود، به [[قرآن]] و [[سنت]] چنگ زده، مستنداتی از آنها بیابند؛ از این‌رو پدیده‌هایی مانند [[جعل]] و [[تحریف]] [[حدیث]]، [[تأویل]] غلط قرآن و [[تفسیر به رأی]] [[آیات]] و [[روایات]] شکل گرفت<ref>آقا نوری، علی، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی، ص۳۸-۳۹.</ref>؛ چنان‌که خوارج آیات و عبارات [[قرآنی]] چون {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref> را بر حسب ظاهر آن [[تفسیر]] کردند.
عامل سوم، تفاوت [[برداشت از قرآن]] و حدیث بود که پس از [[وفات پیامبر]]{{صل}} پدید آمد<ref>آقا نوری، علی، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی، ص۳۴.</ref> و حتی [[صحابه]] بزرگی چون [[ابن‌عباس]] و [[عبدالله بن عمر]] نیز در [[فهم]] الفاظ قرآن و [[سنت نبوی]] دچار مشکل می‌شدند. چنان‌که بر اساس روایتی که پیش‌تر نقل شد، ابن‌عباس و [[ابن‌عمر]] در فهم معنای «[[شاهد]] و مشهود» در قرآن [[اشتباه]] کردند. طبق این [[روایت]] [[عبدالله بن عباس]] «شاهد» را [[روز جمعه]] و «مشهود» را [[روز عرفه]] و [[ابن عمر]] «شاهد» را روز جمعه و «مشهود» را [[روز]] قربان تفسیر کردند؛ درحالی‌که مراد از «شاهد» [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و مراد از «مشهود» [[روز قیامت]] است<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۶.</ref>.
نکته پایانی اینکه در دوره [[حسنین]]{{عم}} جز چند [[احتجاج]] با معاویه، مناظره‌ای ثبت و نقل نشده است و دلیل آن هم جو [[خفقان]] [[فکری]] و [[سیاسی]] در [[جامعه]] بود.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۵۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۱۷

ویرایش