آیه ولایت در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۶۸٬۲۱۰ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ نوامبر ۲۰۲۵
خط ۲۰۸: خط ۲۰۸:
دانشمندان بزرگ و [[اهل تفسیر]] مانند [[محمد بن جریر طبری]]، [[بقی بن مخلد]] و [[ابن ابی‌حاتم]] و... این نوع احادیث ساختگی را نیاورده‌اند. همچنین [[ابن حمید]] و عبدالرزاق این حدیث را نقل نکرده‌اند. با آن‌که عبدالرزاق به [[تشیع]] [[گرایش]] دارد و از [[فضایل علی]]{{ع}} زیاد نقل کرده، [[شأن]] او [[برتر]] از آن است که این دروغ‌های آشکار را [[روایت]] کند.
دانشمندان بزرگ و [[اهل تفسیر]] مانند [[محمد بن جریر طبری]]، [[بقی بن مخلد]] و [[ابن ابی‌حاتم]] و... این نوع احادیث ساختگی را نیاورده‌اند. همچنین [[ابن حمید]] و عبدالرزاق این حدیث را نقل نکرده‌اند. با آن‌که عبدالرزاق به [[تشیع]] [[گرایش]] دارد و از [[فضایل علی]]{{ع}} زیاد نقل کرده، [[شأن]] او [[برتر]] از آن است که این دروغ‌های آشکار را [[روایت]] کند.
[افزون بر آن] مفسرانی که رافضی [علامه حلی] از کتاب‌هایشان نقل کرده است و نیز [[مفسران]] دیگری که از آنان آگاه‌ترند، روایاتی نقل کرده‌اند که این اجماع را نقض می‌کند. ثعلبی از [[ابن عباس]] نقل کرده که این آیه درباره [[ابابکر]] است و باز او و [[ابن ابی‌حاتم]] از [[عبدالملک بن ابی سلیمان]] روایت می‌کند که از [[امام باقر]]{{ع}} درباره {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ...}} پرسیدم. [حضرت] فرمود: [[مؤمنان]] مرادند. گفتم: [[مردم]] می‌گویند این آیه درباره علی{{ع}} نازل شده است! [حضرت] فرمود: علی{{ع}} از [[مؤمنان]] است. همین معنا را [[ثعلبی]] از ضحاک، و ابن ابی‌حاتم از سدی درباره این [[آیه]] نقل کرده‌اند. همچنین ابن ابی‌حاتم با سند خود از [[عبدالله بن عباس]] چنین می‌نویسد: هر کس [[ایمان]] دارد، [[ولایت خدا]] و [[رسول]] و مؤمنان را می‌پذیرد<ref>ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۴.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۵۴-۱۶۳.</ref>
[افزون بر آن] مفسرانی که رافضی [علامه حلی] از کتاب‌هایشان نقل کرده است و نیز [[مفسران]] دیگری که از آنان آگاه‌ترند، روایاتی نقل کرده‌اند که این اجماع را نقض می‌کند. ثعلبی از [[ابن عباس]] نقل کرده که این آیه درباره [[ابابکر]] است و باز او و [[ابن ابی‌حاتم]] از [[عبدالملک بن ابی سلیمان]] روایت می‌کند که از [[امام باقر]]{{ع}} درباره {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ...}} پرسیدم. [حضرت] فرمود: [[مؤمنان]] مرادند. گفتم: [[مردم]] می‌گویند این آیه درباره علی{{ع}} نازل شده است! [حضرت] فرمود: علی{{ع}} از [[مؤمنان]] است. همین معنا را [[ثعلبی]] از ضحاک، و ابن ابی‌حاتم از سدی درباره این [[آیه]] نقل کرده‌اند. همچنین ابن ابی‌حاتم با سند خود از [[عبدالله بن عباس]] چنین می‌نویسد: هر کس [[ایمان]] دارد، [[ولایت خدا]] و [[رسول]] و مؤمنان را می‌پذیرد<ref>ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۴.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۵۴-۱۶۳.</ref>
==نقد مناقشه‌ها و [[تردیدها]] درباره دیدگاه [[شیعه]]==
با جمع‌بندی بحث در بررسی [[روایات]] به این نتیجه می‌رسیم که [[تصدق]] انگشتر به دست امام علی{{ع}} در حال [[نماز]]، واقعیت داشته و آیات ولایت (۵۶ و ۵۵ از [[سوره مائده]]) دربارهٔ این رویداد [[تاریخی]] نازل شده است. اکنون نوبت بررسی تردیدها و مناقشه‌ها در [[استدلال]] به این [[آیات]] بر [[امامت]] و [[رهبری امام علی]]{{ع}} است. در یک تقسیم‌بندی کلی این مناقشه‌ها به سه دسته اصلی تقسیم می‌شود:
===دسته یکم===
تردیدهای بی‌محتوا و مناقشه‌های بی‌پایه که هرگز در حیطه پژوهش‌گفتنی و نقدکردنی نیست؛ مانند برخی از اشکال‌های [[ابن تیمیه]] که می‌نویسد:
# اگر اعطای [[زکات]] در نماز [[مشروع]] بود، به حال [[رکوع]] اختصاص نداشت؛ بلکه اعطای زکات در [[قیام]] و [[قعود]] [[برتر]] بود!
# اوصاف معروف علی{{ع}} بسیار است. چطور [[خداوند]] علی{{ع}} را به آن اوصاف معرفی نکرد و به چیزی معرفی کرد که کسی آن را نمی‌شناسد!
# [[آیه ۵۵ سوره مائده]] مانند این [[آیه]] است: {{متن قرآن|وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ}}<ref>«و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.</ref> که در آن امر به رکوع می‌کند!
# واو در {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} یا حالیه است یا عطف، و چون موارد واو عطف بیش‌تر و در این موارد شناخته شده‌تر است، پس این واو برای عطف خواهد بود!
# اگر [[شأن نزول آیه]] درست باشد، باید [[ولایت]] مشروط به حال اعطای زکات در حال رکوع شود و تنها در این حال ولایت تحقق داشته باشد!<ref>ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵-۷.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۶۸.</ref>
===دسته دوم===
مناقشه‌هایی که ناشی از نادیده گرفتن [[احادیث]] [[مبین]] [[شأن نزول]] این آیات درباره [[امام علی]]{{ع}} است. پیش از این گذشت که این احادیث در حد تواترند – دست‌کم [[تواتر اجمالی]] - و در عرف تحقیق امکان [[انکار]] آنها نیست و بیش‌تر [[قرآن پژوهان]] [[اهل سنت]] نیز در صدد [[نفی]] و انکار این احادیث نیستند - هر چند در برخی از اسانید آنها خدشه می‌کنند – فقط می‌کوشند که [[پیام]] [[آیه]] را درباره همه [[مؤمنان]] تعمیم دهند و [[ولایت]] را به [[دوستی]] و [[یاری]] معنا کنند.
اگر [[اهل سنت]] این [[روایات]] را معتبر می‌دانند، نباید مناقشه‌های ناسازگار با این [[احادیث]] داشته باشند؛ در حالی که در بیش‌تر [[کتاب‌های تفسیری]] آنان، نقدهای متعددی در این باره هست که با موضعشان درباره این احادیث کاملاً تهافت دارد؛ از جمله:
#«[[زکات]]» در این آیه به معنای اصطلاح رایج [[فقهی]] و بر [[صدقه]] مستحبی اطلاق نمی‌شود؛
#«[[رکوع]]» در این آیه به معنای هیئت خاص خم شدن در [[نماز]] نیست؛
#توجه به [[سائل]] در نماز و اعطای زکات به وی با توجه ویژه [[امام علی]]{{ع}} در حال نماز، منافات دارد؛
#واژگان این آیه به صورت جمع آمده است: {{متن قرآن|...الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}، و تطبیق آن بر یک فرد دست‌کم مجازگویی است و نیاز به قرینه دارد.
اهل سنت باید عهده‌دار پایان دادن به این تهافت باشند، یا باید به کلی از این روایات [[چشم]] پوشند- که امکان آن نیست - یا با توجه به قراین و شواهد متعددی از [[آیات]] دیگر [[قرآن]]، آیات ولایت را به گونه‌ای معنا کنند که با احادیث [[مبین]] [[شأن نزول]] این آیات منافات نداشته باشد. همان‌گونه که دانشمندان [[شیعی]] و جمعی از [[دانشمندان اهل سنت]]، مانند [[جصاص]] (م ۳۷۰ق) و الکیا الطبری (م ۵۰۴ق)، چنین کرده‌اند<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۶۹.</ref>.
===دسته سوم===
نقدها و مناقشه‌های اهل سنت بر دیدگاه خاص [[شیعه]] در [[تفسیر]] آیات ولایت. پیش‌فرض این دسته از [[شبهه‌ها]] نیز [[چشم‌پوشی]] از قراین روشن در خود آیات ولایت و نیز [[نفی]] احادیث [[رسول خدا]]{{صل}} و [[ائمه طاهرین]]{{عم}} در تفسیر این آیات ۔ یا دست‌کم تردید در مدالیل آنها – است. برجسته‌ترین این مناقشه‌ها از این قرار است:
#عدم استناد خود امام علی{{ع}} به این آیات بر [[امامت]] خویش؛
#عدم [[حصر]] در کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} در آیه ۵۵؛
# [[پیوستگی]] و [[وحدت سیاق]] آیات ۵۱ تا ۵۸ و تأثیر آن در معنای واژه «ولی» که به معنای [[محب]] یا [[ناصر]] خواهد بود؛
#تحلیل واژه «ولی» و عدم تطبیق آن بر معنای [[مدبر]] و [[اولی به تصرف]] در آیات ولایت.
بزرگان [[شیعه]] در طول [[تاریخ]] به هر دو دسته از این مناقشه‌ها، پاسخ‌های درخور و محققانه داده‌اند که نمونه بارز آن از قدمای [[امامیه]]، کتاب ارجمند [[الشافی فی الامامه]] به خامه [[علم الهدی]] [[سید مرتضی]] (م ۴۳۶ق) و کتاب تلخیص [[الشافی]] نگاشته [[شاگرد]] وی [[شیخ طوسی]] (م ۴۶۰ق) و از متأخران، [[تفسیر]] پر [[ارج]] [[المیزان فی تفسیر القرآن]] از [[علامه طباطبایی]] است<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۷۰.</ref>.
===بررسی و نقد مناقشه‌های دسته دوم===
در اینجا با توجه به تناسب حجم بحث، به بررسی و نقد این مناقشه‌ها می‌پردازیم.
۱. [[زکات]] به معنای اصطلاح رایج [[فقهی]] است و بر [[صدقه]] مستحبی اطلاق نمی‌شود؛ برخی از [[اهل سنت]] می‌گویند: [[امام علی]]{{ع}} به دلیل [[فقر]]، مشمول زکات [[واجب]] نبود<ref>ر.ک: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵.</ref> یا هرگز زکات واجب را تا وقت [[نماز]] تأخیر نمی‌انداخت، و اگر اعطای [[امام]] صدقه مستحبی بوده، حمل زکات بر صدقه مستحبی دلیلی ندارد.
[[قرطبی]] می‌گوید: حمل زکات بر [[تصدق]] بعید است؛ چون زکات در [[قرآن]] تنها برای زکات واجب اصطلاحی به کار رفته است<ref>قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۲.</ref>. [[فخر رازی]] نیز حمل زکات بر صدقه را خلاف اصل دانسته، می‌نویسد: بر پایه ظاهر عبارت {{متن قرآن|آتُوا الزَّكَاةَ}} هر چه در قرآن زکات نامیده شود، از نوع زکات واجب است<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۰. </ref>. این اشکال از ناحیه دیگران نیز نقل شده است<ref>از جمله: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۸.</ref>.
پاسخ این نقد:
#واژه زکات در لغت به معنای «نمو و [[طهارت]]» است و آن‌چه را [[انسان]] از [[مال]] خود به [[نیازمندان]] می‌دهد، زکات گفته می‌شود؛ زیرا این کار مایه [[برکت]] و نمو مال و نیز پالایش نفس یا مایه [[رشد]] مال و پالایش نفس هر دو است<ref>ر.ک: فراهیدی، خلیل، ترتیب العین، ج۲، ص۷۵۸، ماده «ز.ک.و»؛ راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن، ص۳۸۰، ماده «ز.ک.و»؛ ابن اثیر، النهایه، ج۲، ص۳۰۷، «باب الزای مع الکاف».</ref>. در این معنا برای [[زکات]]، میان لغت‌شناسان اختلافی نیست. پس این واژه در اصل لغت و به طور طبیعی در [[عصر نزول]] [[وحی]] - به ویژه اگر در کنار [[نماز]] ذکر شود - به معنای مطلق [[انفاق مال]] برای [[خدا]] به کار می‌رفته است و کاربرد آن در معنای اصطلاحی فقهی‌اش، به تدریج پس از عصر نزول وحی در عرف متشرع رایج شده است. این معنا از آیاتی که [[قرآن]] درباره [[انبیای پیشین]] سخن می‌گوید، به خوبی استفاده می‌شود. چون در [[شرایع]] آنان [[زکات مال]] به معنای اصطلاح رایج [[فقهی]] آن در عرف [[اهل]] [[اسلام]]، نبوده است. قرآن درباره ابراهیم، [[اسحاق]] و [[یعقوب]]{{عم}} می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> و از قول [[حضرت عیسی]]{{ع}} در گهواره چنین حکایت می‌کند: {{متن قرآن|وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا}}<ref>«و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زنده‌ام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است» سوره مریم، آیه ۳۱.</ref> همچنین در [[آیه زکات]]: {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا}}<ref>«از دارایی‌های آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک می‌داری و پاکیزه می‌گردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref>، زکات را از مصادیق [[صدقه]] نامیده است. چون صدقه [[پاک]] کننده و نموآور است و زکات هم به همین معنا است؛ هر چند صدقه مانند زکات، به تدریج در معنای اصطلاحی خود به کار رفت. بنابراین، هر نوع صدقه و [[انفاق در راه خدا]] را می‌توان زکات نامید و این همسان با معنای لغوی این کلمه است و خلاف ظاهر نیز نیست<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰. برای توضیح بیشتر در این باره ر.ک: طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۳۴.</ref>.
#اگر بر فرض دلیلی بر حمل [[زکات]] بر [[صدقه]] مستحبی یافت نشود، خود آیات ولایت قوی‌ترین دلیل بر آن است؛ چون از [[شأن نزول]] این [[آیات]] درباره [[تصدق]] انگشتر به [[دست امام]] علی{{ع}} نمی‌توان چشم پوشید.
۲. [[رکوع]] در این آیات به معنای هیئت خاص خم شدن در [[نماز]] نیست. برخی از [[اهل سنت]]، مانند [[زمخشری]]<ref>زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۴۹.</ref> و [[بیضاوی]]<ref>بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج۱، ص۲۷۲.</ref>رکوع را در این آیات به معنای [[خشوع]] و [[تواضع]] می‌دانند. هرچند معنای خاص هیئت خم شدن را هم احتمال داده‌اند. افرادی مانند [[آلوسی]] تنها همین معنا را برای رکوع می‌شناسد و می‌گوید: [[آیه]]، صریح در این نیست که صدقه در حال رکوع نماز بوده است و می‌توان آن را به معنای خشوع و تذلل گرفت، همان‌گونه که در [[قرآن]] همین معنا در آیه {{متن قرآن|...وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ}}<ref>«ای مریم! پروردگارت را به فروتنی فرمان بر و سجده کن و با نمازگزاران نماز بگزار» سوره آل عمران، آیه ۴۳.</ref> به کار رفته است<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۲۴.</ref>.
شوکانی نیز رکوع را تنها در همین معنای تواضع می‌داند و بر این [[باور]] است که زکات دادن در حال رکوع درست نیست<ref>شوکانی، محمد، فتح القدیر، ج۲، ص۵۱.</ref>. [[ابن کثیر]] هم فقط همین معنا را برای رکوع می‌پسندد و می‌نویسد: اگر رکوع به معنای هیئت خم شدن در نماز باشد، باید دفع زکات در حال رکوع [[برتر]] از حالت‌های دیگر باشد و این در میان دانشمندان [[اهل]] [[فتوا]] شناخته شده نیست<ref>ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۷۱.</ref>.
جمعی دیگر از اهل سنت، کلمه رکوع را به معنای «نماز» می‌دانند. [[بغوی]] می‌نویسد: مراد از رکوع کنندگان، نمازگزاردن مستحبی در شب و [[روز]] است<ref>بغوی، حسین، معالم التنزیل، ج۳، ص۴۷.</ref>. [[قرطبی]] نیز از همین گروه است<ref>قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۲.</ref>. ابن [[عطیه]] اندلسی نیز در زمره همین گروه می‌نویسد: مراد از {{متن قرآن|وَهُمْ رَاكِعُونَ}} [[ستودن]] آنان به کثرت [[نماز]] است و ذکر [[رکوع]] به جای نماز، برای آن است که رکوع از بزرگ‌ترین ارکان نماز است... چه اینکه مراد از {{متن قرآن|وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ}}<ref>«و رکوع‌کنندگان سجده‌گزار» سوره بقره، آیه ۱۲۵.</ref><ref>ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹.</ref>.
ابن عطیه این معنا را برای رکوع، قول [[جمهور]] [[مفسران اهل سنت]] می‌داند!<ref>ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، ج۲، ص۲۰۸-۲۰۹.</ref> پیش از این، دیدگاه [[فخر رازی]] را ملاحظه کردید. وی نیز ضمن بیان همین چند معنا برای رکوع، احتمال دیگری هم مطرح کرده، می‌نویسد: ممکن است [[صحابه]] هنگام نزول این [[آیه]]، در حالت‌های گوناگون بوده‌اند؛ برخی نمازگزارده، برخی از [[نیازمندان]] [[دستگیری]] می‌کردند و برخی نیز در حال نماز و رکوع بودند. بنابراین، [[خداوند]] به تمام افراد با این صفات و حالت‌ها اشاره کرده است<ref>رازی، فخر الدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۶.</ref>.
# مفسران اهل سنت که [[اصرار]] دارند واژه «[[زکات]]» در [[قرآن]] - از جمله در آیات ولایت - تنها در معنای اصطلاحی [[فقهی]] خود استعمال شده است، در کاربرد کلمه «رکوع» در معنای اصطلاحی‌اش تردید می‌کنند؛ در حالی که زکات در معنای خاص اصطلاحی خود، به تدریج پس از [[نزول وحی]] در عرف متشرع رایج شد، به خلاف رکوع که چون معنای اصطلاحی و لغوی‌اش تفاوتی ندارد، در [[عصر نزول]] [[وحی]] نیز به معنای اصطلاحی‌اش بدون قرینه به کار می‌رفت.
# رکوع در لغت به معنای خم شدن است<ref>«رکوع» در اصل، برای خمیده شدن و انحنای محسوس وضع شده است؛ مانند {{عربی|ركع الشيخ اي انحنى من الكبر}}؛ «پشت او از کهولت خمیده شد». (فیومی، احمد، المصباح المنیر، ص۲۳۷) از این رو می‌گویند: «هر چیزی که سر خم کند و به زمین نزدیک شود، راکع است». (فراهیدی، خلیل، ترتیب العین، ج۱، ص۷۰۸، ماده «ر. ک. ع») سپس همین معنا از رکوع در انحنای غیر محسوس به کار رفته است؛ مانند شعر لبید که در رثای برادرش می‌گوید: {{عربی|... كاني كلما قمت راكع}}؛ «گویی هرگاه می‌ایستم خم می‌شوم» مراد لبید این است که مصیبت فراق برادرم، کمرم را شکسته و خم کرده است. دیوان لبید، ص۸۹، به نقل از: مفردات راغب، ص۳۶۴. بنابراین استعمال رکوع در معنای تواضع و تذلل، قرینه می‌خواهد و خلاف اصل وضع لغوی آن است.</ref> و اگر در معنای [[تواضع]] به کار رود، خلاف اصل وضع آن و استعمال سبب و [[اراده]] مسبب است که به قرینه نیاز دارد. در این [[آیات]] نه تنها قرینه‌ای در کار نیست، [[روایات]] [[مبین]] [[شأن نزول آیه]]، استعمال [[رکوع]] در اصل معنای لغوی‌اش را در این آیات [[تأیید]] می‌کند.
#اگر رکوع به به معنای [[خشوع]] و [[تذلل]] باشد، باید به یکی از دو چیز ملتزم شویم: تنها مؤمنانی که با حال خشوع [[زکات]] می‌دهند، [[یاور]] و [[دوستدار]] [[مؤمنان]] دیگرند، یا آن‌که وصف [[خضوع]] در حال اعطای زکات پیامی ندارد و [[لغو]] است. هیچ یک از [[اهل سنت]] به این لوازم ملتزم نخواهند شد. بنابراین، رکوع در اینجا به معنای خضوع نیست.
# رکوع به معنای نمازگزاردن هم نیست. چون لازمه‌اش تکرار تعبیر {{متن قرآن|الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ}} است؛ زیرا در این صورت معنا چنین می‌شود: {{عربی|الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُصَلُّونَ}}. این نوع تکرار بدون فایده، و در [[کلام خدا]] [[قبیح]] است.
این سخن شوکانی که رکوع در اینجا نمی‌تواند به معنای هیئت خم شدن در [[نماز]] باشد، چون زکات دادن در این حال جایز نیست، دلیلی ندارد، و سخن [[ابن کثیر]] نیز که اگر دفع زکات در حال رکوع نماز بود، باید زکات دادن در حال رکوع [[برتر]] از حالت‌های دیگر باشد، استبعادی بیش نیست. چون امضای [[خداوند]] دلیل عدم بطلان نماز است و بیان آن در این [[آیه]] تنها برای مشخص کردن کسی است که شایسته [[ولایت]] است و دست‌کم آیه از این نظر که زکات در حال رکوع برتر است یا در حال عدم [[رکوع]]، ساکت است و نمی‌توان از آن مفهوم گرفت.
۳. اعطای [[زکات]] به نیازمند، با [[حضور قلب]] در [[نماز]] تنافی دارد و سبب بطلان نماز می‌شود. توجه ویژه [[امام علی]]{{ع}} در نماز، با توجه به [[سائل]] منافات دارد و وقوع چنین امری برای ایشان غیرممکن است<ref>ر.ک: رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۱؛ نیشابوری، حسن، غرائب القرآن، ج۶، ص۱۷۰.</ref>. برخی دیگر [[دستگیری]] از نیازمند را با اعطای انگشتر، مصداق فعل کثیر دانسته، آن را منافی با نماز و سبب بطلان آن می‌شمرند<ref>ر.ک: رازی، فخرالدین، [[مفاتیح الغیب]]، ج۱۲، ص۳۲. ذکر این نکته لازم است که معنای [[غرق]] شدن در [[توجه به خدا]]، این نیست که [[انسان]] بی‌اختیار [[احساس]] خود را از دست بدهد. بلکه با [[اراده]] خویش توجه خود را از غیر [[خدا]] بر می‌گیرد. به قول [[ابن جوزی]] هنگامی که همین مسئله را از او پرسیدند. این [[شعر]] را انشاد کرد:
{{عربی|يسقي و يشرب لا تلهيه سكرته *** عن النديم و لا يلهو عن الكأس
أطاعه سكره حتى تمكن من *** فعل الصحاة فهذا واحد [[الناس]]}}
به نقل از [[آلوسی]]، محمود، [[روح المعانی]]، ج۴، ص۲۴۸.</ref>.
این اشکال اهمیت چندانی ندارد و نیازمند پاسخ نیست و تنها برای دفع هر نوع تردیدی به صورت فشرده، بررسی می‌شود.
دستگیری از نیازمند با اعطای [[صدقه]]، [[عبادت]] است که در ضمن عبادتی دیگر (نماز) صورت گرفته، با آن ناسازگار نیست. آنچه با [[روح]] نماز منافات دارد، توجه به غیر خدا است، و دستگیری از نیازمند در جهت عبادت او است. [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}<ref>«آیا ندانسته‌اند: خداوند است که از بندگانش توبه را می‌پذیرد و زکات‌ها را دریافت می‌دارد و خداوند است که توبه‌پذیر بخشاینده است؟!» سوره توبه، آیه ۱۰۴.</ref>.
به صراحت [[قرآن]]، تنها خدا [[صدقات]] را اخذ می‌کند. بنابراین، اعطای صدقه در [[راه خدا]] با نماز منافاتی ندارد. اشکال فعل کثیر از نظر خود [[اهل سنت]] نیز بی‌مورد است. اکثر قریب به اتفاق آنان<ref>برای نمونه ر.ک: عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹؛ بیضاوی، عبدالله، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۷۲؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱.</ref> این کار را مصداق فعل کثیر نمی‌دانند و (افزون بر [[احادیث]] بیان‌گر [[شأن نزول]] این [[آیات]]) به نمونه‌هایی که در [[سیره پیامبر]] در حال [[نماز]] رخ داده است، استناد می‌کنند؛ مانند کشتن حشراتی مثل عقرب و مار در نماز که در [[فقه]] به آن [[فتوا]] داده‌اند<ref>ر.ک: جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۶.</ref>.
۴. واژگان [[آیه]] به صورت جمع بیان شده، و تطبیق آن بر یک فرد خلاف ظاهر است. [[فخر رازی]] می‌گوید: [[خداوند]] مؤمنانی را که در این آیات توصیف کرده، در هفت مورد با صیغه جمع آورده است؛ هرچند حمل لفظ جمع بر واحد، برای [[تعظیم]] روا است، لکن مَجاز است و [چون اصل در [[کلام]]، [[حقیقت]] است] نیاز به دلیل دارد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.</ref>.
[[آلوسی]] نیز می‌گوید: لفظ جمع برای عموم است... و [[فریقین]] بر این متفقند که باید عموم لفظ را [[پیروی]] کرد، نه خصوص سبب را، و حمل عام بر خاص، خلاف اصل است و در غیر [[ضرورت]] به کار نمی‌رود. اگر گفته شود این جا ضرورت هست، چون [[تصدق]] در حال [[رکوع]] از کسی غیر از [[امیر]] [علی{{ع}}] نبوده است، خواهیم گفت: رکوع در اینجا [[نص]] در هیئت خم شدن در نماز نیست و می‌تواند به معنای تخشع و [[تذلل]] باشد...<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۷.</ref>. گفتنی است دیگران نیز این اشکال را مطرح کرده‌اند<ref>ر.ک: ابن عطیه، عبدالحق، المحررالوجیز، ج۲، ص۲۰۹.</ref>.
برخی از [[اهل سنت]] در پاسخ به این مناقشه گفته‌اند: لفظ جمع در اینجا برای [[تشویق]] دیگران به کاری است که [[امام علی]]{{ع}} بدان مبادرت ورزید<ref>ر.ک: زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۵۰؛ عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. پاسخ مبسوط و دقیق‌تر به این مناقشه از نظر [[علامه طباطبایی]] بدین شرح است:
۱. جایی که لفظ جمع گفته می‌شود و در معنای مفرد به کار می‌رود، استعمال لفظ جمع مجازی است. چون استعمال لفظ جمع در مفهوم واحد است، ولی در جایی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می‌رود، لکن فقط بر یک مصداق تطبیق می‌شود، این استعمال مجازی نیست.
به عبارت دیگر، مصداق خارجی مفهوم لفظ با معنای آن تفاوت دارد و [[حقیقت]] و مجاز در محور استعمال لفظ در مفهوم و معنا است، نه در تطبیق با مصداق خارج. مورد بحث از نوع دوم است و [[قرآن کریم]] در موارد متعددی - برای [[تشویق]] یا [[تنبیه]]- آن را به کار برده است<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰.</ref>.
برای نمونه به این [[آیات]] توجه کنید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ... تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ}}<ref>«ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون می‌آیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید که به آنان مهربانی ورزید در حالی که آنان به آنچه از سوی حق برای شما آمده است کفر ورزیده‌اند؛ پیامبر و شما را (از شهر خود) بیرون می‌کنند که چرا به خداوند -پروردگارتان- ایمان دارید، پنهانی به آنان مهربانی می‌ورزید و من به آنچه پنهان و آنچه آشکار می‌دارید داناترم و از شما هر کس چنین کند به یقین، راه میانه را گم کرده است» سوره ممتحنه، آیه ۱.</ref> الفاظ این [[آیه]] جمع است؛ در حالی که مصداق آن طبق [[احادیث]] [[فریقین]]، [[حاطب]] بن ابی بُلتعه است که نامه‌ای به [[قریش]] نوشت و نیز {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ}}<ref>«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>، مراد [[عبدالله بن ابی بن سلول]] است و نیز {{متن قرآن|يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ}}<ref>«آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۲.</ref> که درباره [[عبدالله بن ابی]] است و در میان آیات ولایت قرار دارد و...<ref>ر.ک: [[طبری]]، [[محمد بن جریر]]، [[جامع البیان]]، ج۶، ص۱۷۹. البته به کار بردن لفظ جمع و تطبیق آن بر یک مصداق بدون نکته نیست، به قول [[علامه طباطبایی]] در [[المیزان]]، ج۶، ص۱۰، در آیات ولایت، برای آن است که نشان دهد انواع [[کرامات]] دینیه - از جمله [[ولایت]] - بدون مبنا به برخی از [[مؤمنان]] اهدا نشده و هر کس [[شایستگی]] این [[مقام]] را با عمل و [[اخلاص]] خویش احراز کند، [[خداوند]] به وی این مقام را عطا خواهد کرد. [[علامه شرف الدین]] در این باره دیدگاهی دیگر دارد. وی استعمال لفظ جمع را در این باره به [[حکمت]] تدریجی در امر [[اعلان]] [[ولایت امام علی]]{{ع}} پیوند می‌دهد (ر.ک: عاملی، [[سید شرف الدین]]، المراجعات، ص۱۶۰)
برای توضیح بیشتر درباره پاسخ به این مناقشه، ر.ک: [[طبرسی]]، [[فضل بن حسن]]، [[مجمع البیان]]، ج۳، ص۳۲۶؛ [[طوسی]]، محمد، تلخیص [[الشافی]]، ج۲، ص۲۳-۲۴.</ref>.
۲. [[چشم پوشی]] از خصوص سبب و [[پیروی]] از عموم لفظ که [[آلوسی]] مطرح کرده است، ناخودآگاه مبنای خود [[اهل سنت]] را درباره این [[آیات]] ویران می‌کند. آلوسی نخست باید روشن کند [[سبب نزول]] این آیات چیست که باید از آن چشم پوشید و عموم لفظ را پیروی کرد. هیچ [[شأن نزول]] دیگری برای این آیات نیست، جز همان ادعای [[ابن کثیر]] که این آیات درباره [[عبادة بن صامت]] است و این ادعایی بدون دلیل است.
افزون بر آن، طبق قول آلوسی، در پیروی از عموم لفظ باید تنها مؤمنانی که با [[خشوع]] - اگر [[رکوع]] به معنای خشوع باشد -[[زکات]] می‌دهند، [[یاور]] و [[دوستدار]] دیگر مؤمنان باشند، نه همگی آنان و خود [[آلوسی]] و سایر [[اهل سنت]] به این امر ملتزم نمی‌شوند<ref>آلوسی با آن‌که در شأن نزول این آیات درباره امام علی{{ع}} تردید می‌کند، چنین نوشته است: {{عربی|و غالب الاخباريين على أنها نزلت في علي - كرم الله وجهه - فقد اخرج الحاكم و ابن مردويه و غيرهما عن ابن عباس باسناد متصل... أنها نزلت على علي}}. سپس اشعار حسان بن ثابت را در این ماجرا نقل می‌کند. (آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۵).</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۷۰.</ref>
===بررسی و نقد مناقشه‌های دسته سوم===
۱. عدم استناد [[امام علی]]{{ع}} به آیات ولایت: [[فخر رازی]] می‌گوید: امام علی{{ع}} که آشناتر از دیگران به [[تفسیر قرآن]] است، به آیات ولایت بر [[امامت]] خود [[استدلال]] نکرده است... و این سبب قطع به [[سقوط]] استدلال رافضی‌ها بر این [[آیات]] می‌شود<ref>رازی، فخر الدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۹.</ref>.
ظاهراً تنها مطرح کننده این [[شبهه]]، فخر رازی است. [[غافل]] از اینکه مدارک موجود در [[منابع شیعه]] و اهل سنت نشان می‌دهد که امام علی{{ع}} در ضمن احتجاج‌های خود بر [[حقانیت]] خویش، به این آیات نیز استناد کرده‌اند؛ مانند [[ابن بابویه]] (م ۳۸۱ق) در [[کمال الدین]]<ref>ابن بابویه، کمال الدین، ج۱، ص۲۷۶.</ref> و [[علی بن طاووس]] (م ۶۶۴ق) در التحصین<ref>علی بن طاووس، التحصین، ص۶۳۲.</ref> که هر دو از دانشمندان نامور شیعی‌اند و [[ابراهیم بن محمد]] [[جوینی]] (م ۷۳۰ق) در فرائدالسمطین<ref>جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائدالسمطین، ج۱، ص۳۱۲.</ref> از [[دانشمندان اهل سنت]]<ref>درباره ترجمه جوینی ر.ک: ذهبی، محمد، تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۱۵۰.</ref>، استناد امام علی{{ع}} را به این آیات آورده‌اند.
افزون بر آن، ضمن بحث دربارهٔ ناقلان [[روایات]] [[شأن نزول]] این آیات، روشن شد که این رویداد در منابع [[شیعی]] و [[سنی]] از خود امام علی{{ع}} نیز نقل شده است، که [[حقیقت]] به منزله استدلال حضرت به این آیات است، بلکه شخص [[رسول خدا]]{{صل}} و [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} به این آیات بر [[ولایت امام علی]] - و نیز [[ولایت]] خودشان - استناد کرده‌اند<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸۹، ح۴، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن بابویه، محمد، (شیخ صدوق) عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۵.</ref>. [[خطیب]] [[خوارزمی]] (م ۵۶۸ق) نیز با سند خود [[احتجاج]] [[عمرو بن العاص]] را در نامه‌اش به [[معاویة بن ابی‌سفیان]] درباره این [[آیات]] بر [[حقانیت امام علی]]{{ع}} آورده است<ref>خوارزمی، موفق، المناقب، ص۲۰۰.</ref>.
۲. عدم [[حصر]] در کلمه «إنما»: طبق دیدگاه [[شیعه]]، این کلمه در صدر [[آیه ولایت]]، برای حصر است<ref>برای نمونه ر.ک: ابن عطیه اندلسی، عبدالحق، المحررالوجیز، ج۲، ص۲۰۸؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۳، ص۵۶۰؛ همو، تلخیص الشافی، ج۲، ص۱۵-۱۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۶.</ref>. پس باید مراد از [[ولایت]] در این [[آیه]]، [[ولایت خاص]] باشد نه عام، و این نوع ولایت که منحصر در [[خدا]] و [[رسول]] و برخی از [[مؤمنان]] است، تنها با معنای [[رهبری]] و [[تصرف]] سازگار است. [[فخر رازی]] در اشکال بر این مطلب می‌نویسد: کلمه «إنما» برای حصر نیست. چون [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ}}<ref>«جز این نیست که داستان زندگانی این جهان مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستیم که رستنی (های) زمین- آنچه مردم و چارپایان از آن (ها) می‌خورند- با آن درآمیزد تا چون زمین زیورهای خود را برگیرد و آرایش یابد و مردم گمان کنند که بر آن (در بهره‌گیری) توانایی دارند (ناگهان) «امر» ما شب یا روز در رسد و آن را چنان درویده بر جای نهیم که گویی روز پیش هیچ نبوده است؛ بدین‌گونه نشانه‌های خود را برای گروهی که می‌اندیشند روشن می‌داریم» سوره یونس، آیه ۲۴.</ref> و تردیدی نیست که در قرآن مثل‌های دیگری غیر از این برای [[حیات]] [[دنیا]] هست. [مانند این آیه که] قرآن می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ...}}<ref>«زندگانی این جهان تنها بازیچه و سرگرمی است» سوره محمد، آیه ۳۶.</ref> [چه این که] [[لهو و لعب]] در غیر از [[زندگانی دنیا]] نیز وجود دارد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۳۰.</ref>.
این اشکال نیز به چند دلیل وارد نیست:
# [[فخر رازی]] در چند جای دیگر [[قرآن]]، إنما را بیان‌گر [[حصر]] دانسته است؛ مانند حصر [[آیه]] ۱۰۸ [[سوره انبیاء]]: {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ}}<ref>«بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است، پس آیا (به آن) گردن می‌نهید؟» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.</ref> و آیه ۲۰ [[سوره آل عمران]]: {{متن قرآن|وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَ...}}<ref>«پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آورده‌ام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام می‌آورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شده‌اند و اگر رو گرداندند، بی‌گمان بر تو جز پیام‌رسانی نیست و خداوند به (حال) بندگان بیناست» سوره آل عمران، آیه ۲۰.</ref> وی در این [[آیات]] بر [[انحصار]] إنما تأکید می‌ورزد و اشکال‌های وارد بر آنها را پاسخ می‌دهد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۷، ص۲۱۳؛ ج۲۲، ص۲۳۳.</ref>.
# فخر رازی میان مثل [[حیات]] [[دنیا]] و خود حیات دنیا، خلط کرده است. بر خلاف تصور فخررازی، [[قرآن مجید]] فقط یک [[مَثَل]] - با دو بیان<ref>در سوره کهف، آیه ۱۸ می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ}} «و برای آنان زندگانی این جهان را مثل بزن که به آبی مانند است که آن را از آسمان فرو فرستیم» سوره کهف، آیه ۴۵.</ref> - درباره حیات دنیا زده است.
#اگر در جایی [[اثبات]] شود که «إنما» برای حصر اضافی و قیاسی به کار رفته است، به طور قطع قرینه‌ای آن را [[همراهی]] می‌کند، لکن در [[آیه ولایت]]، قرینه‌ای بر حصر اضافی وجود ندارد؛ بلکه ذکر اوصاف در آیه، این انحصار را تأکید کرده، نشان می‌دهد که [[ولایت]] فقط برای افرادی است که در حال [[رکوع]] به [[شرف]] اعطای [[زکات]] نایل شده‌اند و [[خداوند]] عمل آنان را پذیرفته است.
#اگر از [[حصر]] [[چشم‌پوشی]] کنیم، باید [[ولایت]] غیر [[خدا]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] را بپذیریم، نه آن‌که تنها مؤمنان دیگری که آن اوصاف را ندارند - و مورد ادعای [[فخر رازی]] است - در این ولایت داخل کنیم. چون حصر بر [[ولایت خدا]] و پیامبر و مؤمنان (با آن اوصاف)بر هر سه است.
۳. [[پیوستگی]] و [[وحدت سیاق]] [[آیات]] ۵۱ تا ۵۸: آیات ۵۵ و ۵۶ [[سوره مائده]] (آیات ولایت) در میان آیات ۵۱ و ۵۲ و نیز آیات ۵۷ و ۵۸ قرار دارد. [[قرآن]] در آیات ۵۱ و ۵۲ می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ... فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ...}}<ref>«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بی‌گمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند * آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۱-۵۲.</ref> و در آیات ۵۷ و ۵۸ می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ... وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا}}<ref>«ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید... و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی می‌گیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمی‌ورزند» سوره مائده، آیه ۵۷-۵۸.</ref>.
[[پیام]] اصلی این آیات، [[نهی]] از پذیرش [[ولایت اهل کتاب]] و [[کافران]] است که قطعاً به معنای [[سرپرستی]] و امارت آنان نیست. [[قرآن]] از سویی، در این [[آیات]] [[جامعه]] [[مؤمنان]] را از [[دوستی]] و [[یاری]] [[اهل کتاب]] و [[کافران]] باز می‌دارد و از سوی دیگر در آیات ۵۵ و ۵۶ جامعه مؤمنان را به [[ولایت خدا]] و [[رسول]] و مؤمنانی که در حال [[رکوع]] [[زکات]] می‌دهند، فرا می‌خواند. پس بر پایه [[وحدت سیاق]] در این آیات که یک [[هدف]] را دنبال می‌کند، [[ولایت]] در آیات ۵۵ و ۵۶ نیز به معنای یاری و دوستی است، نه به معنای سرپرستی و أولی به [[تصرف]] بودن.
[[فخر رازی]] پس از طرح این [[شبهه]] آن را با شبهه دیگری [[تأیید]] می‌کند و می‌نویسد: [[امت]] از این نظر که [[خدا]] و رسولش [[متصرف]] در امور آنان است، شکی نداشتند؛ فقط [[تذکر]] این نکته لازم بود که نیازی به [[نصرت]] و [[محبت]] اهل کتاب و [[کفار]] ندارند و نصرت و [[محبت خدا]] و رسول و مؤمنان برای آنان کافی است<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۹.</ref>.
[[آلوسی]] نیز [[شبهه وحدت سیاق]] را آورده است و آن را نیرومندترین دلیل برای معنای دوستی و یاری از واژه ولایت در آیات مزبور می‌داند<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۶.</ref>. [[ابن تیمیه]] (م ۷۲۸ق) نیز ضمن بیان داستان [[عبادة بن صامت]] و [[شأن نزول آیات]] ۵۱ و ۵۲، بر وحدت سیاق تمام این آیات (۵۱ تا ۵۸) [[اصرار]] می‌ورزد<ref>ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵-۶.</ref>. در پاسخ باید گفت:
# [[رسول خدا]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} «ولی» را در آیات ولایت، [[اولی به تصرف]] معنا کرده‌اند. بدون [[شک]] این دلیل بر [[سیاق]] ترجیح دارد؛ زیرا [[فریقین]] بر این مطلب [[اجماع]] دارند که هرگاه میان سیاق و دلیل [[تعارض]] بود، دلیل بر سیاق مقدم است.
#هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که ترتیب [[آیات قرآن]] طبق نزول آنها بوده است؛ چه بسا در قرآن آیاتی است که با [[سیاق آیات]] قبل و بعد آن سازگار نیست. بنابراین، چینش کنونی آیات ۵۱ تا ۵۹ [[سوره]] ([[سوره مائده]]) دلالت بر وحدت سیاق آنها نمی‌کند؛ بلکه اساساً نمی‌توان میان [[آیات]] ۵۱ تا ۵۹ وحدت سیاق را پذیرفت؛ چون [[آیه]] ۵۴ این پیوستگی را بر هم می‌زند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.</ref>. این آیه هشداری است به [[مؤمنان]] درباره [[ارتداد]]، و روشن است [[دوستی]] و [[یاری‌طلبیدن]] از [[اهل کتاب]] و [[کافران]] -که در آیات پیشین و پسین مطرح شده است - با ارتداد تناسبی ندارد. بدین جهت عده‌ای از [[اهل سنت]] که آیه ۵۴ را بر [[ابوبکر]] و [[اصحاب]] او تطبیق کرده‌اند، به [[حکم]] وحدت سیاق آیات ۵۵ و ۵۶ (آیات ولایت) را نیز درباره ابوبکر می‌دانند!<ref>نیشابوری، حسن، غرائب القرآن، ج۶، ص۱۶۹.</ref> [[فخر رازی]] نیز که از وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۹ سخن می‌گفت، درباره آیه ۵۴ از وحدت سیاق [[چشم]] می‌پوشد و آن را قوی‌ترین دلیل بر [[صحت]] [[خلافت ابوبکر]] می‌شناسد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.</ref>؛ هر چند این دلیلی بر ادعای فخررازی نیست<ref>برای توضیح بیش‌تر، ر.ک: طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۴۰-۴۲؛ مفید، محمد، الإفصاح فی الامامه، ص۱۲۹-۱۳۷.</ref> و شواهد متعددی که از ناحیه خود اهل سنت نقل شده، چنین ادعایی را [[نفی]] می‌کند<ref>از جمله طبری، پس از نقل دیدگاه‌های گوناگون درباره آیه ۵۴ می‌گوید: «... ما قول آنان را که می‌گویند این آیه درباره ابوبکر و اصحاب او است، فرو می‌گذاریم؛ چون خبری درباره آن نداریم؛ بلکه حدیثی صحیح از رسول خدا{{صل}} نزد ما است که این آیه را بر اهل یمن، قوم ابوموسی اشعری تطبیق کرده... و سخن رسول خدا که معدن بیان آیات خدا است. سزاوارتر به پیروی است.»... (جامع البیان، ج۴، ص۲۳۹) ابوحاتم رازی نیز، بر صحت حدیثی که آیه ۵۴ را درباره اهل یمن می‌داند، تأکید می‌کند. ابوحاتم رازی، محمد، علل الحدیث، ص۵۷، رقم ۱۶۵۶).</ref>.
#در [[آیات]] پیش و پس از آیات ولایت، کلمه «[[اولیاء]]» به صورت جمع و در [[آیه ولایت]] «ولی» به صورت مفرد آمده است و این قرینه‌ای است بر عدم [[وحدت سیاق]]<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت علوی، ص۲۰.</ref>.
#با [[تأمل]] در مضمون دو دسته از آیات ۵۱ تا ۵۳ و آیات ۵۷ و ۵۸ خواهیم دید این دو گروه از آیات - با آن‌که در ظاهر، [[مؤمنان]] را از [[دوستی]] و [[استمداد]] با [[اهل کتاب]] و [[کافران]] باز می‌دارد - پیامشان یکسان نیست و هر یک غرض خاصی دارد: در آیات پیش از آیات ولایت، مؤمنان را از دوستی و [[نصرت]] [[یهود]] و [[نصارا]] باز می‌دارد و منافقانی را که به سوی آنان می‌شتابند، [[سرزنش]] می‌کند، ولی در آیات پس از آیات ولایت، محور سخن بر بیان ویژگی‌های اهل کتاب و کافران [[استوار]] است و معایب درونی آنان را که همان [[نفاق]] و [[فسق]] است، گوشزد می‌کند. بنابراین وحدت سیاق در کل آیات ۵۱ تا ۵۸ منتفی است<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۶.</ref>؛
#اگر بر پایه وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۹، [[ولایت]] در آیات ولایت به دوستی و [[یاری]] معنا شود، یا باید از [[احادیث]] [[متضافر]] درباره [[شأن نزول]] این آیات چشم پوشید، یا باید گفت [[خداوند]] فقط مؤمنانی را که در حال [[رکوع]] [[نماز]] [[صدقه]] می‌دهند، [[یاور]] و [[دوستدار]] دیگر مؤمنان می‌شناسد؛ لکن این اختصاص دلیلی ندارد و با خود [[قرآن]] که همه مؤمنان را یاور و دوستدار یکدیگر می‌داند<ref>{{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}} «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>، مخالف است. پس [[شبهه]] دوم [[فخر رازی]] که می‌گفت «فقط گوش زد کردن این نکته لازم بود که آنان نیازی به [[نصرت]] و [[محبت]] [[اهل کتاب]] و [[کفار]] ندارند و نصرت و [[محبت خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] برای آنان کافی است» پذیرفتنی نیست. چون - افزون بر اینکه [[وحدت]] سیاقی در کار نیست - فخر رازی ناگزیر است تنها مؤمنانی را [[دوستدار]] و [[یاور]] [[امت]] بداند که در حال [[رکوع]] [[صدقه]] می‌دهند و این مخالف صریح [[آیات]] دیگر [[قرآن]] است.
#داستان [[عبادة بن صامت]] با آیات ولایت ارتباطی ندارد و تنها آیات ۵۱ و ۵۲ می‌تواند درباره ماجرای وی نازل شده باشد. بنابراین ادعای [[ابن تیمیه]] نیز بدون دلیل است.
۴. تحلیل واژه «ولی» و عدم تطبیق آن به معنای [[سرپرست]] و [[امام]]: هیچ یک از دانشمندان - تا آنجا که می‌دانیم - با تحلیل درونی از واژه «[[ولایت]]» در این آیات، آن را به معنای [[دوستی]] و [[یاری]] معنا نمی‌کند. آنان متفق القولند که این واژه دست‌کم دو معنای دوستی و [[سرپرستی]] دارد و باید با قراین و شواهد، یکی از این دو معنا را برگزید؛ ولی ابن تیمیه (م۷۵۸ق) با تحلیل غلط خود می‌کوشد این واژه را به دوستی و یاری معنا کند. وی می‌گوید: ولایت (به کسر واو) با [[وَلایت]] (به فتح واو) تفاوت دارد. [[ولایتی]] که در این [[نصوص]] آمده، ضد [[عداوت]] است که به فتح واو است - نه به کسر واو که به معنای امارت است - و این افراد [[نادان]] بین وَلایه (به فتح واو) و وِلایه (به کسر واو) تفاوتی نمی‌نهند!... لفظ ولی و [[ولایت]] غیر از لفظ [[والی]] است [که به معنای امارت است] و چون [[آیه]] درباره ولایت تمام [[مؤمنان]] است و همه مؤمنان ولایت به معنای امارت ندارند، پس ولایت به معنای امارت نیست<ref>ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۴، ص۵-۶.</ref>.
[[فخر رازی]] با تقریری دیگر از تعبیر «ولایت» در این زمینه می‌نویسد: آیه اقتضا دارد [[ولایت مؤمنان]] در حال [[نزول آیه]] تحقق یابد. اگر ولایت به معنای [[محبت]] و [[نصرت]] باشد، چنین [[ولایتی]] تحقق دارد؛ ولی اگر به معنای [[متصرف]] در امور و [[امامت]] باشد، در حال نزول آیه این امر محقق نمی‌شود؛ چون [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} [[امام]] و متصرف در امور نبود... پس [[امامت علی]] پس از [[رسول خدا]] در موقعی است که امامت ایشان بالفعل تحقق یافته باشد و آن پس از [[سه خلیفه نخست]] است<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.</ref>.
در پاسخ باید گفت:
#برخی از دانشمندان لغت و [[ادبیات]] تفاوتی بین معنای «ولایه» (به کسر واو) و «ولایه» (به فتح واو) نمی‌نهند؛ مانند فیومی<ref>فیومی، احمد، المصباح المنیر، ج۲، ص۶۷۲، ماده «و. ل. ی».</ref>، سیبویه<ref>به نقل از: لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>، [[زجاج]]<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>، فراء. فراء می‌گوید: ولایت را به فتح [واو] و کسر [واو] در هر دو معنای [[دوستی]] و [[سرپرستی]] شنیده‌ایم<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>. بدین رو جمعی مانند [[اعمش]]، [[حمزه]]، اخفش و... «ولایتهم» را در آیه: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا}}<ref>«و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده‌اند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند» سوره انفال، آیه ۷۲.</ref> به کسر و او خوانده‌اند<ref>ر.ک: مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۲، ص۴۶۵.</ref> و در آیه {{متن قرآن|هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ}}<ref>«آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.</ref> نیز [[حمزه]]، کسائی، [[خلف]]، [[اعمش]] و... «الولایه» را به کسر واو قرائت کرده‌اند<ref>مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۳، ص۳۷۰.</ref>؛ با آن‌که ظاهراً مراد از [[ولایت]] در این دو [[آیه شریفه]] [[نصرت]] است.
#لغت‌شناسان متفقند که ولی به معنای فاعل، از ماده «و. ل. ی» درباره کسی گفته می‌شود که به کار دیگری [[قیام]] کرده است و آن را به عهده گیرد: {{عربی|ولي اليتيم، الذي يلي أمره و يقوم بكفايته}}. بنابراین اگر ولی از وَلایه (بفتح واو) بود، این معنا توجیه [[درستی]] نداشت. در جایی که ولی با [[والی]] کنار یکدیگر بیاید، مانند: {{عربی|اذا اجتمع في الجنازة الوالي و الولي، فقيل: يقدم الوالي و قيل: يقدم الولي}} باز ولی به معنای [[سرپرستی]] است؛ لکن چون در کنار والی ذکر شده، گستره آن محدود است. همچنین در [[قرآن مجید]] نیز در نمونه‌هایی به صورت روشن، ولی در معنای [[مدبر]] و عهده‌دار امور به کار رفته است؛ مانند این [[آیه]] از قول [[حضرت یوسف]]: {{متن قرآن|رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ}}<ref>«پروردگارا! به من از فرمانروایی پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمان‌ها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.</ref>. مراد حضرت یوسف{{ع}} این است که [[خداوند]] کار او را بر عهده گرفت و زندگی‌اش را اداره کرد و او را به [[سلامت]] از فراز و نشیب‌های شگفت عبور داد و به مقصد رساند. یوسف{{ع}} از این [[تدبیر الهی]] در [[زندگی]] سراسر شکوهمندش، قدرشناسی می‌کند.
#این سخن [[ابن تیمیه]] که چون ولایت در این [[آیات]] (۵۵و ۵۶) درباره تمام [[مؤمنان]] است و ولایت به معنای امارت درباره همه [[مؤمنان]] نمی‌تواند باشد، پس [[ولایت]] در این [[آیه]] به معنای امارت نیست، ادعایی بی‌دلیل است و با کلمه «إنما» که نشان [[حصر]] است و نیز با اوصاف {{متن قرآن|وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} منافات دارد.
#تحلیل [[فخر رازی]] و دیگران از تعبیر ولایت، صرف استبعاد است؛ چون با دلیل [[اثبات]] شد که موضوع آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} بیان ولایت به معنای [[متصرف]] در امور و [[اعمال]] [[حکومت]] است و این [[ولایت امری]] انحصاری است و دیگران مانند [[خلفای سه‌گانه]] در آن [[شریک]] نیستند و اگر ولایت به معنای [[نصرت]] یا [[محبت]] باشد، محذورات متعددی دارد. اگر [[ولایت امام علی]]{{ع}} در حال [[حیات رسول خدا]]{{صل}} ولایت بالفعل نیست، به دلیل [[ابتلا]] به مانع است؛ ولی پس از [[وفات پیامبر]] دلیل دیگری نیست تا ولایت ایشان را تا پس از [[خلافت عثمان]] به تأخیر اندازد.
#در آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا...}} سه جمله مستقل، با واو به یکدیگر عطف شده است و برای اختصار واژه «ولی» در جمله دوم و سوم حذف شده است.. پس کلمه «ولی» سه بار به صورت جداگانه در آیه به کار رفته که در مرتبه اول و دوم به معنای ولی بالفعل و در مرتبه سوم به معنای ولی بالقوه است و هیچ محذوری ندارد<ref>محذور در صورتی بود که لفظ «ولی» یک بار برای هر دو معنای حقیقی (بالفعل) و در همان حال برای معنای مجازی (بالقوه) به کار رود.</ref>؛ چنان‌که «ولی» در آیه {{متن قرآن|فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ}}<ref>«بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! *(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد» سوره مریم، آیه ۵-۶.</ref> به معنای ولی بالقوه است؛ زیرا [[حضرت زکریا]] تقاضای [[فرزندی]] کرد که پس از خودش «ولی» باشد، همان‌گونه که [[رسول خدا]]{{صل}} همین ولایت بالقوه انحصاری [[امام علی]]{{ع}} را با تعبیر {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} اعلام فرمود<ref>برای توضیح بیش‌تر، ر.ک: طوسی، محمد، تلخیص الشافی، ج۲، ص۴۴؛ طبرسی، فضل، مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۶؛ جوادی عبدالله، ولایت علوی، ص۴۰-۴۳.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۷۸-۱۸۵.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۳٬۸۵۶

ویرایش