←منابع
برچسب: برگرداندهشده |
(←منابع) برچسبها: برگرداندهشده پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۲۹: | خط ۷۲۹: | ||
در روایتی دیگر، [[پیامبر]] این گونه [[دعا]] میفرماید که: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ}}<ref>المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت مینویسد: {{عربی|رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ}}.</ref>؛ | در روایتی دیگر، [[پیامبر]] این گونه [[دعا]] میفرماید که: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ}}<ref>المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت مینویسد: {{عربی|رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ}}.</ref>؛ | ||
خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان [[راضی]] باش چنانکه من از آنان راضی هستم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۸۶.</ref>. | خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان [[راضی]] باش چنانکه من از آنان راضی هستم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۸۶.</ref>. | ||
==شواهدی دیگر بر [[نزول]] [[آیه تطهیر]] درباره [[اهل بیت]]== | |||
پیش از این با نقل پارهای از [[روایات]]، روشن شد که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به صراحت [[مصداق اهل بیت]] را [[امیرالمؤمنین]]، [[فاطمه]] [[زهرا]] و [[حسنین]]{{عم}} معرفی فرمودهاند و [[امام مجتبی]] و [[حضرت سجاد]]{{ع}} نیز برای بیان [[مقام]] و [[منزلت]] خود به این [[آیه]] [[استشهاد]] فرمودهاند. اما علاوه بر روایات یاد شده، قرائن دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره میشود: | |||
===استشهاد [[عبدالله بن عفیف أزدی]] در مقابل [[ابن زیاد]]=== | |||
پس از [[جنایات یزید]] و ابن زیاد در [[کربلا]] که به [[شهادت حضرت سیدالشهدا]] و [[اسارت]] [[خاندان]] ایشان منجر شد، ابن زیاد [[خدا]] را به خاطر این [[غلبه]] [[ستایش]] کرد! [[عبدالله بن عفیف]] - که از شخصیتهای برجسته [[کوفه]] بود - در پای [[منبر]] به ابن زیاد [[اعتراض]] کرد و با استناد و استشهاد به آیه تطهیر، وی را به خاطر به [[شهادت]] رساندن [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} خارج از [[اسلام]] معرفی کرد و همین امر موجب شد که وی را به طرز فجیعی به شهادت برسانند. خوارزمی در [[مقتل الحسین]]{{ع}} مینویسد: وقتی سر ([[مبارک]] حضرت [[امام]]) حسین{{ع}} را نزد [[عبیدالله بن زیاد]] آوردند… در میان [[مردم]] جار زد و آنها را در [[مسجد اعظم]] جمع کرد. سپس از [[منزل]] خارج گشت و به [[مسجد]] داخل شد و بالای منبر رفت. خدا را [[حمد]] و ثنا گفت و قسمتی از سخنانش چنین بود که گفت: حمد خدایی را که [[حق]] و [[اهل]] آن را [[پیروز]] کرد و امیرالمؤمنین (یزید) را [[یاری]] کرد و بلند آوازه ساخت و [[دروغگو]] پسر دروغگو را کشت. پس چیزی بر [[کلام]] خویش نیفزوده بود که [[عبدالله بن عفیف أزدی عامری]] - یکی از بنو والبه - به سوی او خیز برداشت. وی از سران و [[برگزیدگان]] [[شیعه]] بود و چشم چپ خود را در [[جنگ جمل]] و چشم دیگرش را در [[جنگ صفین]] از دست داده بود و بیشتر [[وقت]] خود را در [[مسجد اعظم]] سپری میکرد و تا شب در آن [[نماز]] میخواند، سپس به منزلش باز میگشت. وقتی که گفتار [[ابن زیاد]] را شنید به سوی او خیز برداشت و گفت: ای [[پسر مرجانه]]، به [[درستی]] که تو و پدرت و آنکه تو را بر سر کار آورده و پدرش [[دروغگو]] و پسر دروغگو هستید. ای [[دشمن خدا]] و [[رسول خدا]]! آیا [[فرزندان]] [[پیامبران]] را میکشید و اینگونه بر منبرهای [[مسلمانان]] سخن میگویید؟ | |||
[[عبیدالله بن زیاد]] [[خشمگین]] شد و پرسید: سخنگو کیست؟ [[عبدالله بن عفیف]] گفت: ای دشمن خدا، من سخنگو هستم! آیا فرزندان [[پاکی]] را میکشید که [[خداوند]] در کتابش به تحقیق [[ناپاکی]] را فقط از ایشان دور ساخته است، با این حال [[گمان]] میکنی که بر [[دین اسلام]] هستی؟ ای خدای فریاد [[رس]]! کجایند فرزندان [[مهاجران]] و [[انصار]] که از این [[سرکش]] [[انتقام]] بگیرند؟ از این کسی که خودش و پدرش در گفتار [[رسول]] [[پروردگار]] عالمیان مورد [[لعن]] قرار گرفتهاند؟ [[غضب]] [[ابن زیاد]] بیشتر شد تا این که رگهای گردنش متورّم شد و گفت: او را نزد من بیاورید… سپس عبیدالله گفت: گردنش را بزنید. پس گردنش را زدند و به دار آویختند<ref>{{متن حدیث|وَ لَمَّا جِيءَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ… نَادَى فِي النَّاسِ، فَجَمَعَهُمْ فِي الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، فَكَانَ مِنْ بَعْضِ كَلَامِهِ أَنْ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ، وَ نَصَرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَشْيَاعَهُ، وَ قَتَلَ الْكَذَّابَ ابْنَ الْكَذَّابِ. قَالَ: فَمَا زَادَ عَلَى هَذَا شَيْئاً حَتَّى وَثَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَفِيفٍ الْأَزْدِيُّ، ثُمَّ الْعَامِرِيُّ - أَحَدُ بَنِي وَالِبَةَ - وَ كَانَ مِنْ رُؤَسَاءِ الشِّيعَةِ وَ خِيَارِهِمْ؛ وَ كَانَ قَدْ ذَهَبَتْ عَيْنُهُ الْيُسْرَى يَوْمَ الْجَمَلِ، وَ الْأُخْرَى يَوْمَ صِفِّينَ؛ وَ كَانَ لَا يَكَادُ يُفَارِقُ الْمَسْجِدَ الْأَعْظَمَ، يُصَلِّي فِيهِ إِلَى اللَّيْلِ، ثُمَّ يَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ. فَلَمَّا سَمِعَ مَقَالَةَ ابْنِ زِيَادٍ، وَثَبَ إِلَيْهِ، وَ قَالَ: يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ! إِنَّ الْكَذَّابَ وَ ابْنَ الْكَذَّابِ أَنْتَ وَ أَبُوكَ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَكَ وَ أَبُوهُ، يَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ! أَ تَقْتُلُونَ أَبْنَاءَ النَّبِيِّينَ وَ تَتَكَلَّمُونَ بِهَذَا الْكَلَامِ عَلَى مَنَابِرِ الْمُسْلِمِينَ؟ | |||
فَغَضِبَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ، وَ قَالَ: مَنِ الْمُتَكَلِّمُ؟ فَقَالَ: أَنَا الْمُتَكَلِّمُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ! أَ تَقْتُلُ الذُّرِّيَّةَ الطَّاهِرَةَ الَّذِينَ قَدْ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ فِي كِتَابِهِ، وَ تَزْعُمُ أَنَّكَ عَلَى دِينِ الْإِسْلَامِ؟ وَا غَوْثَاهُ! أَيْنَ أَوْلَادُ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، لِيَنْتَقِمُوا مِنْ هَذَا الطَّاغِيَةِ، اللَّعِينِ بْنِ اللَّعِينِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؟ | |||
فَازْدَادَ غَضَبُ ابْنِ زِيَادٍ حَتَّى انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ. فَقَالَ: عَلَيَّ بِهِ… فَقَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: اضْرِبُوا عُنُقَهُ، فَضُرِبَتْ، وَ صُلِبَ}}؛ [[مقتل الحسین]] (خوارزمی)، ج۲، ص۵۲-۵۵. همچنین ر.ک: تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۵۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۲-۸۳؛ مقتل الحسین (ابومخنف)، ص۲۰۷؛ کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۲۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۹۰.</ref>. | |||
===اُمّ سلمه و یادآوری [[آیه تطهیر]] پس از [[شهادت امام حسین]]=== | |||
پس از خبر شهادت امام حسین{{ع}}، [[امّ سلمه]] [[اهل عراق]] را - که با ایشان جنگیده بودند - [[لعن]] کرد و با استناد به آیه تطهیر، [[مقام]] و [[منزلت]] [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} را یادآور شد. [[احمد بن حنبل]] مینویسد: عبدالله از پدرش، از [[ابونضر هاشم بن قاسم]]، از [[عبدالحمید بن بهرام]] نقل کردند که [[شهر بن حوشب]] گفت: از [[ام سلمة]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} شنیدم: وقتی خبر [[شهادت حسین بن علی]] رسید، اهل عراق را [[لعنت]] کرد و گفت او را کشتند، [[خداوند]] آنان را بکشد، به او [[نیرنگ]] زدند و او را [[خوار]] کردند. خداوند آنان را لعنت کند،؛ چراکه دیدم [[فاطمه]]{{س}} یک [[روز]] صبح با ظرفی سنگی که در آن برای [[پیامبر]] عصیدهای درست کرده بود و بر طبقی حمل میکرد نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و آن را در مقابل ایشان قرار داد. پیامبر{{صل}} به او فرمود: پسر عمویت کجاست؟ عرض کرد: در [[منزل]] است. پیامبر فرمود برو او را [[دعوت]] کن و فرزندانت را به این جا بیاور. [[حضرت فاطمه]]{{س}} (رفت و) بازگشت در حالی که دست هر کدام از [[حسنین]]{{ع}} را با یکی از دستان خود گرفته و آنها را به دنبال خود میکشید. امیرالمؤمنین علی{{ع}} نیز به دنبال ایشان میآمد تا این که بر رسول خدا{{صل}} وارد شدند. پیامبر حسنین{{ع}} را به آغوش گرفته و بر پای [[مبارک]] خود نشاند، علی{{ع}} را در سمت راست و [[فاطمه]]{{س}} را در سمت چپ خود نشانید. [[پیامبر]]{{صل}} از زیرم عبایی [[خیبری]] را که در جای [[خواب]] و زیراندازمان بود برداشت و آن را بر روی همه ایشان کشید و با دست چپ دو طرف [[عبا]] را گرفته و دست راست خود را به سوی پروردگارش عزّوجلّ بلند کرد و عرضه داشت: «اینان [[اهل]] من هستند. بارالها، [[ناپاکی]] را از اهل من دور ساز و ایشان را کاملاً [[پاک]] گردان، خداوندا، ناپاکی را از اهل بیتم دور ساز و ایشان را کاملاً پاک گردان، بارالها، [[اهل بیت]] مرا از ناپاکی دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». من به پیامبر عرض کردم: ای [[رسول خدا]]، آیا من از اهل شما نیستم؟ فرمود: «بله داخل عبا بیا». من داخل عبا شدم بعد از آنکه [[دعای پیامبر]] در [[حق]] پسرعمویش علی و دو فرزندش و دخترش فاطمه{{عم}} تمام شده بود<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ هَاشِمُ بْنُ الْقَاسِمِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْحَمِيدِ يَعْنِي ابْنَ بَهْرَامَ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَهْرُ بْنُ حَوْشَبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ، زَوْجَ النَّبِيِّ{{صل}} حِينَ جَاءَ نَعْيُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ لَعَنَتْ أَهْلَ الْعِرَاقِ فَقَالَتْ: قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ: غَرُّوهُ وَ ذَلُّوهُ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ، فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} جَاءَتْهُ فَاطِمَةُ غَدِيَّةً بِبُرْمَةٍ، قَدْ صَنَعَتْ لَهُ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْمِلُهُا فِي طَبَقٍ لَهَا، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟». قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: «فَاذْهَبِي، فَادْعِيهِ، وَ ائْتِنِي بِابْنَيْهِ». قَالَتْ: فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدٍ، وَ عَلِيٌّ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَاجْتَبَذَ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً خَيْبَرِيّاً كَانَ بِسَاطاً لَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْمَدِينَةِ، فَلَفَّهُ النَّبِيُّ{{صل}} عَلَيْهِمْ جَمِيعاً، فَأَخَذَ بِشِمَالِهِ طَرَفَيِ الْكِسَاءِ، وَ أَلْوَى بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، قَالَ: اللَّهُمَّ أَهْلِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً اللَّهُمَّ أَهْلُ بَيْتِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: بَلَى، فَادْخُلِي فِي الْكِسَاءِ. قَالَتْ: فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ ابْنَيْهِ، وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ}}؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۸. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۲، ح۷۴۱ و ۷۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۲ با اسنادی متفاوت.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۹۲.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||