پرش به محتوا

بحث:حضرت زینب سلام الله علیها: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱۱: خط ۱۱۱:


[[عبیدالله بن زیاد]]، [[حصین بن نمیر]] [[تمیمی]] [[صاحب شرطه]] خود را با چهار هزار [[سپاه]] از [[کوفه]] به [[قادسیه]] فرستاد و او با گماردن لشکریانی تحت [[مراقبت]]، نواحی منتهی به قادسیه را گرفت و راه [[نفوذ]] از کوفه به [[حجاز]] را بست تا کسی به [[لشکر]] امام نپیوندد، حصین، [[قیس بن مسهر صیداوی]] که از سوی امام به کوفه روانه شده بود، را نزد [[ابن زیاد]] فرستاد و او قیس را به شهادت رساند. [[حر]] در جایی به نام دوحسم با امام روبرو شد و از بازگشت امام جلوگیری کرد و خواست امام را نزد عبیدالله بن زیاد به کوفه ببرد. امام از این کار خودداری نمود و فرمود که در پی درخواست مردم کوفه به سوی آنان [[حرکت]] کرده است و و خورجینی پر از نامه‌های آنان به حر نشان داد و خطابه‌هایی روشنگرانه درباره انگیزه [[قیام]] خود ایراد فرمود. با این‌همه حر سرانجام به دستور ابن زیاد امام را وادار کرد تا در صحرایی بدون آب و استحکامات فرود آید و از استقرار او و یارانش در روستاهای اطراف [[فرات]] جلوگیری کرد و امام را ناگزیر ساخت در جایی به نام [[کربلا]] در نزدیکی فرات پیاده شود<ref>ر. ک؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۹-۴۷۳، ۴۸۰، ۴۷۷؛ الاخبار الطوال، ص۲۴۳، ۲۴۶، ۲۴۸- ۲۵۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۴، ۳۹۸-۴۰۹.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۱۲.</ref>
[[عبیدالله بن زیاد]]، [[حصین بن نمیر]] [[تمیمی]] [[صاحب شرطه]] خود را با چهار هزار [[سپاه]] از [[کوفه]] به [[قادسیه]] فرستاد و او با گماردن لشکریانی تحت [[مراقبت]]، نواحی منتهی به قادسیه را گرفت و راه [[نفوذ]] از کوفه به [[حجاز]] را بست تا کسی به [[لشکر]] امام نپیوندد، حصین، [[قیس بن مسهر صیداوی]] که از سوی امام به کوفه روانه شده بود، را نزد [[ابن زیاد]] فرستاد و او قیس را به شهادت رساند. [[حر]] در جایی به نام دوحسم با امام روبرو شد و از بازگشت امام جلوگیری کرد و خواست امام را نزد عبیدالله بن زیاد به کوفه ببرد. امام از این کار خودداری نمود و فرمود که در پی درخواست مردم کوفه به سوی آنان [[حرکت]] کرده است و و خورجینی پر از نامه‌های آنان به حر نشان داد و خطابه‌هایی روشنگرانه درباره انگیزه [[قیام]] خود ایراد فرمود. با این‌همه حر سرانجام به دستور ابن زیاد امام را وادار کرد تا در صحرایی بدون آب و استحکامات فرود آید و از استقرار او و یارانش در روستاهای اطراف [[فرات]] جلوگیری کرد و امام را ناگزیر ساخت در جایی به نام [[کربلا]] در نزدیکی فرات پیاده شود<ref>ر. ک؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۹-۴۷۳، ۴۸۰، ۴۷۷؛ الاخبار الطوال، ص۲۴۳، ۲۴۶، ۲۴۸- ۲۵۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۴، ۳۹۸-۴۰۹.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۱۲.</ref>
===چرایی ترکیب کاروان===
چرا [[امام حسین]]{{ع}} در این موقعیت حساس [[زنان]] و کودکانش را با خود برد؟ از حوادث ویژه [[قیام امام]] حضور زنان، [[خواهران]]، [[دختران]] و خواهرزادگان از ابتدای [[نهضت حسینی]] تا [[شهادت]] و پس از شهادت تا بازگشت به [[مدینه]] است. [[هدف امام]] از بردن [[خانواده]] این بود که از نزدیک از حال آنان [[آگاه]] باشد و تا آنجا که می‌تواند در [[حفظ]] و [[حراست]] آنان بکوشد تا گرفتار دست [[دشمن]] نشوند و خاندانش تحت [[نظارت]] مستقیم خود حضرت از هرگونه خطری باشند. [[امام]] از باقی گذاردن زنان در مدینه نگران بود و چون مورد تعرض قرار گرفته بود، خانواده خود را به همراه برد تا از ناحیه آنان نگران نباشد. از طرف دیگر امام می‌خواست در این [[نهضت]] ماندگار [[تاریخ]] خانواده‌اش حضور داشته باشند و همه چیز را از نزدیک بنگرند، خطابه‌ها را بشنوند از [[دیدارها]] اطلاع یابند، از [[توطئه]] [[قتل امام]] در ایام [[حج]] و با [[لباس]] [[احرام]] [[آگاهی]] یابند، از اقبال [[مردم کوفه]] و شهادت [[حضرت مسلم]] و [[برخورد امام]] مطلع باشند و مواجه شدن امام با [[حر بن یزید ریاحی]] و فرود آمدن در کربلا تا حوادث [[عصر تاسوعا]] و [[شب عاشورا]] و حادثه عظیم [[روز عاشورا]] و [[اسارت]] به [[کوفه]] و [[شام]] و حوادث بین راه، همه را از نزدیک بنگرند و [[لمس]] کنند تا بتوانند این نهضت را ثبت کنند. و به اطلاع دیگران برسانند و مسائل این [[حماسه]] توسط این عزیزان نقل شود و [[قیام]] از آفت [[تحریف]] مصون بماند، تاریخ، آزمایشگاه حساس و شگفت‌آوری است. مردان و [[جوانان]] در حادثه حدودا پنج ماهه قیام (از بیست و هشت [[رجب]] [[سال ۶۰]] تا [[دهم محرم]] سال ۶۱) [[امتحان]] سنگینی دادند و از عهده امتحان به [[زیبایی]] برآمدند زنان و [[دختران]] و خواهرانش نیز در جریان این نهضت قرار گرفتند، تا [[شایستگی]] و [[وارستگی]] آنان هم معلوم شود و تاریخ آن را برای همیشه ثبت کند که [[زن]] و مرد و پیر و [[جوان]] [[علوی]] باشرافت و کرامتند. همه شیرمرد و شیرزن هستند و برای [[حفظ دین]] [[خدا]] و [[اصلاح]] [[امت اسلامی]] همواره آماده [[فداکاری]] می‌باشند.
اگر در [[نهضت حسینی]] [[خانواده]] [[امام]] حضور نمی‌یافت و [[اسارت]] انجام نمی‌گرفت و آنان به [[کوفه]] و [[شام]] نمی‌رفتند، [[حقایق]] نیز گفته نمی‌شد. اگرچه [[اسیر]] شدن [[خاندان پیامبر]] جزء [[هدف امام]] نبود و نتیجه قهری [[جنگ]] بود، اما بدون تردید اسیری بازماندگان خاندان پیامبر، گردش اجباری [[اسیران]] در کوفه، رفتن آنان با آن وضع دلخراش در مجلس عبیدالله، مسافرتشان به شام، گردش اجباری در خیابان‌ها و گذرگاه‌های عمومی، حضور آنان در [[مجلس یزید]] و اقامه مجلس یادبود [[شهیدان]] در شام، همه و همه در شناساندن ماهیت [[واقعی]] [[حکومت]] ضد [[اسلام]] یزید، اثر عمیقی داشت.
[[تبلیغات]] [[دولت اموی]] و [[تهدیدات]] و تطمیعات آنان، [[حرکت امام حسین]]{{ع}} را نوعی فتنه‌افروزی و [[هرج و مرج]] در [[جامعه]] معرفی می‌کرد و امام را سزاوار هرگونه [[عقاب]] و [[عذاب]] می‌دانستند. حضور [[زنان]] و دختران و اسارت آنان بسیاری از توطئه‌های علیه اسلام و [[قرآن]] و [[اهل‌بیت]] را خنثی ساخت و موجب [[بیداری]] و [[هوشیاری]] [[مردم]] و انعقاد نطفه‌های جنبش‌های مردمی علیه [[حکام جور]] گردید، به‌طوری‌که شکل‌گیری و سپس [[قیام توابین]] در کوفه را به [[برکت]] خطابه‌های [[حضرت زینب]]{{س}} می‌دانند که توانسته بود موجب [[آگاهی]] و بیداری مردم و [[افشاگری]] و [[محاکمه]] [[حکومت یزید]] شود خطبه‌های کوبنده [[امام سجاد]]{{ع}} و [[زینب کبری]]{{س}} در شناساندن چهره [[حقیقی]] [[بنی‌امیه]]، [[رسوایی]] حکومت [[یزید پسر معاویه]]، رفع تهمت‌های [[حاکمیت]] نسبت به [[امام حسین]]{{ع}} و روشن کردن [[افکار عمومی]] خاندان پیامبر تأثیر شایان توجهی داشت.
حضور زنان به همراه امام حسین{{ع}} در طول چند ماه بر همگان روشن ساخت که [[قیام امام]] جنبه [[اصلاحی]] و جنبه آگاهی و بیداری دارد و [[قیام مسلحانه]] متکی بر برخوردهای نظامی نیست؛ زیرا لزومی نداشت که امام [[خانواده]] خود، آن‌هم دختران [[خردسال]] و فرزند [[شیرخواره]] خود را تا [[کربلا]] همراه ببرد، بلکه باید آنان را در جای [[امن]] و دور از صحنه برخوردهای نظامی نگه می‌داشت. امام به این وسیله می‌خواست اعلام نماید که هم من و هم خانواده‌ام در [[تهدید]] قرار داریم. او می‌خواست [[امت اسلام]] بدانند که [[رعب]] و [[ترس]] بر [[جامعه اسلامی]] [[حاکم]] است و این خود دعوتی عام برای [[تغییر]] اوضاع بود حضور زنان و [[خواهران امام حسین]]{{ع}} در این [[قیام]] و [[هجرت]] و [[حرکت]] حماسی برای اعلام آشکار این مطلب بود که اگر [[اهل دین]] و [[سنت]] و [[قرآن]] در معرض [[تهاجم]] همه‌جانبه قرار گیرند و حاکمیتی بخواهد به نام [[دین اسلام]] و [[حکومت اسلامی]] اصول و [[فروع]] [[دین و اخلاق]] را در [[جامعه]] به [[بازی]] بگیرد، [[بدعت]] را [[احیا]] کند و [[سنت نبوی]] را بمیراند، [[بیت‌المال]] [[اسلامی]] را به صورت [[ملک]] شخصی دربیاورد، همه باید قیام کنند، [[همراهی]] و [[حمایت]] نمایند و همه در جریان تهاجم قرار بگیرند تا به [[تکلیف دینی]]، [[عقلی]]، [[انسانی]]، [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] خود عمل کنند. [[رفتار امام]] در به همراه داشتن خانواده، [[تکلیف]] همه [[خانواده‌ها]] را در [[تاریخ]] بشری روشن ساخت که: {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>.
در یک [[کلام]] حضور خانواده [[امام]] برای اعلام [[مظلومیت]] بود که همگان بدانند [[امویان]] [[حریم]] احدی را [[پاس]] نداشتند، [[فرزند پیامبر]] و [[امام علی]]{{ع}} را در [[ماه حرام]] کشتند، خانواده‌اش را به [[اسارت]] بردند و با آنان آن‌گونه برخورد کردند. مظلومیت [[اهل‌بیت]] وسیله‌ای برای [[اثبات حقانیت]] آنان شد. با این همه، [[اسیر]] شدن [[خاندان پیامبر]] آن‌هم با آن وضع دلخراش و قساوت‌آمیز، از جنایت‌های بی‌نظیری است که روی [[تاریخ اسلام]] بلکه تاریخ [[بشریت]] را سیاه کرد و ضربه جبران‌ناپذیری به [[اسلام]] وارد آورده است.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۱۷.</ref>
===آخرین [[منزل]]===
[[امام حسین]]{{ع}} در [[روز]] [[پنجشنبه]] دوم [[ماه محرم]] الحرام سال ۶۱قمری<ref>الاخبار الطوال، ص۳۹۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۰۰؛ الارشاد، ج۲، ص۹۰.</ref> برابر با بیست و چهارم مهر ماه سال ۵۹ شمسی و مصادف با دوم اکتبر سال ۶۸۰ میلادی وارد [[کربلا]] شد. از روزی که کاروان امام در این [[سرزمین]] فرود آمد، کربلا در تاریخ اسلام و [[تشیع]] [[شهرت]] فراوانی یافت به‌طوری که می‌توان گفت پس از [[مکه]] و [[مدینه]] هیچ شهری از چنان شهرتی برخوردار نگردیده است. سرزمینی که عظیم‌ترین [[حماسه]] خدایی در آن اتفاق افتاد و امواجش سراسر [[تاریخ]] و پهنه [[جهان]] را درنوردید. خاک آن بوی [[خون]] می‌دهد و [[تربت]] [[مقدس]] آن الهام‌بخش است و در [[فضیلت]] آن [[روایات]] بسیار نقل شده است<ref>سفینة البحار، ج۲، ص۱۱.</ref>.
کاروان [[امام]] به ناچار و برخلاف میل و [[اراده]] خود بلکه در مقابل نیروی سرنیزه و به [[حکم]] [[اجبار]] در کربلا فرود آمد. امام پس از مقابله بسیار و [[تلاش فراوان]] برای بازگشت و پراکندن یارانش به ناگزیر و در حالی که در محاصره [[سپاه]] [[دشمن]] بود در سرزمین کربلا فرود آمد.
یک روز پس از ورود امام، ابن‌زیاد، [[عمر بن سعد]] را که به وی [[عهد]] [[حکومت ری]] و دَستَبی را داده بود، پیش از عزیمت به محل مأموریتش با چهار هزار سپاهی از [[کوفه]] به کربلا فرستاد و دستور داد تا از امام حسین و یارانش به نام یزید [[بیعت]] بگیرد. اما امام پاسخ رد به وی داد<ref>انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۷-۴۷۸؛ الاخبار الطوال، ص۲۵۳.</ref>. [[ابن زیاد]] کسانی را [[مأمور]] کرد تا در کوفه بگردند و [[مردم]] را به [[اطاعت]] فراخوانند و از عواقب [[شورش]] بترسانند و آنان را از [[یاری امام]] بازدارند. شمار لشکریانی که ابن‌زیاد همراه [[سرداران]] خود به [[یاری]] عمر بن سعد فرستاد و تحت [[فرماندهی]] او قرار داد سی هزار سوار و پیاده بود<ref>الفتوح، ج۵، ص۶۲؛ الارشاد، ج۲، ص۲۰۲.</ref>. گفته شده امام به عمر بن سعد پیشنهاد کرد تا به مدینه بازگردد. عمر بن سعد که مایل بود کار به [[صلح]] بیانجامد، با امام در این باره توافق کرد. اما [[عبیدالله بن زیاد]] به تحریک [[شمر بن ذی الجوشن]] پیشنهاد امام را نپذیرفت و به [[ابن سعد]] دستور داد در صورت [[خودداری از بیعت]] به نام یزید، با او بجنگد<ref>ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۴۸۰، ۴۸۲-۴۸۳؛ الاخبار الطوال، ص۲۵۳-۲۵۵.</ref>. روز هفتم [[محرم]] به دستور ابن زیاد از دسترسی امام به آب و [[شریعه]] [[فرات]] جلوگیری کردند. اگرچه امام [[برادر]] دلیرش عباس{{ع}} را با سی سوار و بیست نفر پیاده با بیست [[مشک]] فرستاد تا آب بیاورند. عباس{{ع}} در کنار شریعه به پیادگان گفت مشک‌ها را پر کنید. [[عمرو بن حجاج]] و یارانش بر آنان [[حمله]] کردند و عباس{{ع}} و [[نافع بن هلال]] [[دشمن]] را متفرق کردند و یارانشان مشک‌ها را پر از آب کرده و به خیمه‌ها رساندند<ref>انساب الاشراف، ج۲، ص۴۸۱؛ الاخبار الطوال، ص۲۵۵.</ref>.
عبیدالله بن زیاد در آخرین [[نامه]] خود به [[عمر بن سعد]] [[فرمان]] [[جنگ با امام]] را صادر کرد: «من تو را نزد حسین نفرستادم که دست از او بداری و به او مهلت بدهی و برای او آرزوی [[سلامت]] و [[زندگی]] کنی، یا پیش من بنشینی و از او [[شفاعت]] کنی؛ [[دقت]] کن و بنگر که اگر حسین و یارانش [[تسلیم]] شدند، آنان را به سلامت نزد من بیاور و اگر نپذیرفتند بر ایشان حمله کن و همه را بکش و آنان را قطعه‌قطعه کن که آنان سزاوار این کارند و چون حسین کشته شد، بر سینه و پشت او اسب بتاز که او [[ناسپاس]]، مخالف [[ستمگر]] و قطع کننده پیوند [[خویشاوندی]] است. من می‌دانم که این کار پس از [[مرگ]]، او را [[رنج]] نمی‌دهد، ولی این مطلبی است که گفته‌ام و این کار را انجام می‌دهم. اگر دستور ما را [[اجرا]] می‌کنی، به تو [[پاداش]] شنونده و [[فرمان‌بردار]] خواهیم داد و اگر از اجرای آن خودداری کنی، از [[شغل]] و [[لشکر]] ما کناره بگیر و لشکر را به [[شمر]] واگذار کن که ما دستور خود را به او داده‌ایم»<ref>وقعة الطف، ص۱۸۸-۱۸۹؛ الامامة والسیاسة، ص۲۵۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۵؛ الارشاد، ج۲، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. [[ابن‌سعد]] می‌دانست که [[امام حسین]]{{ع}} دارای [[روح]] متعالی است و هرگز تسلیم نخواهد شد. اما پیغام ابن‌زیاد را برای [[امام]] فرستاد حضرت فرمود: {{متن حدیث|مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ أَنْزِلَ عَلَى حُكْمِ ابْنِ مَرْجَانَةَ أَبَداً}}<ref>تذکرة الخواص، ص۲۴۱.</ref> [[پناه بر خدا]] از آنکه هرگز به فرمان [[ابن مرجانه]] درآیم.
عمر بن سعد [[شب جمعه]] [[نهم محرم]] ۶۱ با یارانش بدون اطلاع قبلی به سوی خیام امام حمله‌ور شدند<ref>الارشاد، ج۲، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. امام حسین{{ع}} در برابر [[خیمه]] خود [[شمشیر]] را برگرفته و سر بر زانو گذارده و به [[خواب]] رفته بود، خیمه [[زینب]]{{س}} پشت خیمه امام بود، زینب{{س}} که صدای همهمه اسبان و [[لشکریان]] را شنید، به خیمه [[امام]] نزدیک شد و به برادرش عرض کرد: برادرم! آیا این صداها را نمی‌شنوی که هر آن نزدیک‌تر می‌شوند؟ امام همچنان که شمشیرش را بررسی می‌کرد و قبضه‌اش را در دست می‌فشرد، فرمود: هم‌اکنون جدم را در خواب دیدم. به من فرمود به سوی ما می‌آیی زینب{{س}} از شنیدن سخن [[برادر]] سراسیمه شد، به [[گریه]] افتاد و فریاد زد: واحسینا! وای بر من! امام فرمود: آرام باش خواهرم، [[خداوند]] بر تو [[رحمت]] فرستد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۶-۴۱۷؛ الفتوح، ج۵، ص۱۷۵-۱۷۶؛ الارشاد، ج۲، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. آنگاه [[حضرت عباس]]{{ع}} از طرف امام برای [[گفتگو]] با [[دشمنان]] [[مأمور]] شد. همراه با ایشان بیست نفر برگزیده شدند. آنان با [[سپاه عمر بن سعد]] سخن گفتند و علت آمدنشان را پرسیدند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۷.</ref>. گفتند آمده‌ایم [[فرمان]] [[امیر]] را به شما [[ابلاغ]] کنیم یا [[تسلیم]] شوید و یا با شما خواهیم جنگید. عباس{{ع}} [[جواب]] [[سپاه]] را به اطلاع امام رساند. امام برای [[تأخیر]] [[جنگ]] تا صبح مهلت خواست. ایشان فرمود: به آنان بگو اگر موافقت کنند امشب را به ما می‌فرصت دهند باشد که برای خدای خود [[نماز]] بگزاریم و با او [[راز و نیاز]] کرده و به درگاهش [[استغفار]] نماییم. [[خدا]] می‌داند که من تا چه اندازه نماز گزاردن، [[قرآن]] خواندن، [[نیایش]] و استغفار را [[دوست]] می‌دارم. عباس{{ع}} [[پیام]] امام را رساند و توانست یک شب را مهلت بگیرد<ref>وقعة الطف، ص۱۹۵-۱۹۶؛ الاخبار الطوال، ص۲۵۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۸-۴۱۹؛ الارشاد، ج۲، ص۴۴۰؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱.</ref>. بدین‌گونه امام شب [[دهم محرم]] را مهلت یافت تا با خدای خود به راز و نیاز بپردازد با [[یاران]] و خانواده‌اش صحبت کند و [[وصیت]] نماید و [[تاکتیک‌های نظامی]] و [[جنگی]] را بررسی نمایند.
[[خاندان]] و [[اصحاب امام]]، وفادارانه ماندن در کنار حضرت را ترجیح دادند<ref>انساب الاشراف، ج۲، ص۴۸۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۸-۴۲۰.</ref> و در یک [[کلام]] همه گفتند با تو [[زندگی]] می‌کنیم و با تو می‌میریم.
در [[شب عاشورا]] دو نوبت از زینب{{س}} سخن به میان آمده است:
نخست خبری از قول [[امام سجاد]]{{ع}} است که شبی که بامداد آن پدرم کشته شد، من در بستر آرمیده بودم و عمه‌ام زینب از من [[پرستاری]] می‌کرد. پدرم در [[خیمه]] [[اسلحه]] نشسته بود و به جُون که مشغول [[اصلاح]] اسلحه بود نگاه می‌کرد و با خود این اشعار را زمزمه می‌کرد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۵-۱۸۶؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۳-۲۴۴؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۷۷.</ref>:
{{متن حدیث|يَا دَهْرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلٍ *** كَمْ لَكَ بِالْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِيلِ‏
مِنْ صَاحِبٍ أَوْ طَالِبٍ قَتِيلٍ *** وَ الدَّهْرُ لَا يَقْنَعُ بِالْبَدِيلِ‏
وَ إِنَّمَا الْأَمْرُ إِلَى الْجَلِيلِ *** وَ كُلُّ حَيٍّ سَالِكُ السَّبِيلِ}}
[[آه]] از [[دوستی]] تو ای [[روزگار]]! چه بسا [[یاران]] و جویندگانی را که در بامداد و شامگاهت کشته نهادی. آری روزگار به جای آنان دیگری را نپذیرد [[راستی]] که پایان کار دست خدای شکوهمند است و هر زنده‌ای باید این راه را طی کند.
این ابیات را پدرم چند بار [[تکرار]] فرمود. من مراد او را دانستم [[بغض]] گلویم را فشار می‌داد و چشمانم پر از [[اشک]] شد دانستم [[مصیبت]] فرود آمده است اما عمه‌ام که [[قلب]] رقیقی داشت، بسیار ناراحت و طاقتش تمام شد؛ بانگ برداشت: {{متن حدیث|لَيْتَ الْمَوْتَ أَعْدَمَنِيَ الْحَيَاةَ الْيَوْمَ مَاتَتْ فَاطِمَةُ أُمِّي وَ عَلِيٌّ أَبِي وَ الْحَسَنُ أَخِي يَا خَلِيفَةَ الْمَاضِي وَ ثِمَالَ الْبَاقِي}}<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۰؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۱؛ الفتوح، ج۵، ص۸۴؛ الارشاد، ج۲، ص۴۴۵.</ref> ای کاش [[مرگ]] زندگی‌ام را می‌گرفت. امروز روزی است که مادرم [[فاطمه]]، پدرم علی و برادرم حسن درگذشته‌اند ای [[جانشین]] گذشتگان و ای مایه [[امید]] باقی‌ماندگان. او تا آن [[روز]] همه [[مصیبت‌ها]] را در کنار [[امام حسین]]{{ع}} [[تحمل]] کرده بود. [[زینب]] [[بی‌تابی]] می‌کرد [[امام]] با [[دقت]] به خواهرش نگریست و دست بر قلبش گذاشت و با دیده‌ای اشکبار با او سخن گفت و او را [[دلداری]] داد: ای [[خواهر]] [[تقوای الهی]] پیشه کن و [[صبور]] و [[شکیبا]] باش و خود را دلگرم ساز بدان که [[مردم]] [[دنیا]] همه می‌میرند و آنان که در [[آسمان‌ها]] هستند، هم زنده نمی‌مانند. همه موجودات از بین رفتنی هستند، مگر [[خدای بزرگ]] که دنیا را با [[توانایی]] خویش [[آفریده]] است و همه مردم را پس از مرگ برمی‌انگیزد او [[خداوند]] یکتاست، [[پدر و مادر]] و [[برادر]] من همگی از من بهتر بودند و آنان به [[جهان]] دیگر شتافتند من و آنان و همه [[مسلمانان]] باید از [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[پیروی]] کنیم که او نیز به جهان باقی شتافته است.
آنگاه فرمود: پس از [[مرگ]] من [[جامه]] خود را پاره نکنید به صورت خود سیلی نزنید و سخنی که شایسته نباشد بر زبان میاورید [[زینب]] عرض کرد: برادرم! خود را برای مرگ آماده ساخته‌ای؟! این [[آمادگی]] شما [[قلب]] مرا مجروح ساخته و طاقتم را طاق نموده است. [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|لَا يَذْهَبَنَّ بِحِلْمِكِ الشَّيْطَانُ}} خواهرجان! مراقب باش [[شیطان]] تو را بی‌صبر نکند و [[حلم]] تو را نرباید<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۵-۱۸۶؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۴.</ref>. گفتگوی [[امام حسین]]{{ع}} و خواهرش در [[شب عاشورا]] به درازا کشید و پس از آن بود که [[بی‌تابی]] [[حضرت زینب]]{{س}} در پرتو [[گفتگو]] با امام محو شد و [[دل]] دریایی او آرام گرفت توفان‌ها از جانش رخت بربست و [[آفتاب]] [[شکیبایی]] بر جانش تابید. زینب از آن پس [[نیابت]] امام حسین{{ع}} را به عهده گرفت تا [[امام سجاد]]{{ع}} بهبود یابد. با آرامشی که زینب{{س}} از [[سخنان امام]] به دست آورد و [[رسالت]] سنگین تکمیل اهداف [[نهضت]] بر عهده‌اش قرار گرفت [[شخصیت]] او دیگرگونه شد. دیگر کسی از زینب{{س}} بی‌تابی و [[زاری]] ندید. او پس از عاشوار [[مظهر]] [[بردباری]] و [[صبر]] بر [[مصایب]] شد و به [[زیباترین]] وجه از عهده رسالت سنگین خود برآمد.
دوم [[نگرانی]] زینب{{س}} از [[وفاداری]] یاران امام حسین{{ع}} بود. در شب عاشورا، امام وارد [[خیمه]] زینب شد. دید بی‌قرار است. امام علت را پرسید. زینب{{س}} پرسشی تلخ را مطرح کرد که متکی بر تجربه‌ای بود که همه [[شاهد]] آن بودند، [[تجربه]] [[بی‌وفایی]] و [[قساوت]] [[مردم کوفه]]. به امام عرض کرد:
همه یارانت را آزموده‌ای؟ در [[وقت]] [[جنگ]] و درگیری کسانی در میان آنان نیستند که تو را [[تسلیم]] [[دشمن]] کنند؟
همه آنان را آزموده‌ام. انسان‌هایی سرافراز و بلندهمت و مطمئن. [[شوق]] آنان به مرگ کمتر از شوق [[کودک]] به شیر مادرش نیست.
[[نافع بن هلال]] که پاسدار خیام [[زنان]] بود با [[گریه]] حبیب را از نگرانی زینب{{س}} درباره [[وفاداری یاران امام]] [[آگاه]] ساخت. نافع بن هلال و حبیب، [[اصحاب امام حسین]]{{ع}} را گرد آوردند تا نگرانی [[خاندان رسالت]] را برطرف سازند. همگی روبروی خیام زنان ایستادند حبیب با صدای بلند گفت: ای [[بانوان]] [[خاندان پیامبر]] [[خدا]]! اینان با شمشیرهای برنده در [[خدمت]] شما هستند. شمشیرهایی که بر گردن [[بدخواهان]] شما فرود خواهد آمد. آنگاه به [[امام]] نیز [[اعلان]] کردند که تا آخرین قطره [[خون]] خود از خاندان پیامبر [[حمایت]] خواهند کرد<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین{{ع}}، ص۴۰۷-۴۰۸؛ معالی السبطین، ص۳۱۹-۳۲۰.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۱۹.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۲۹۸

ویرایش