پرش به محتوا

آمنه بنت وهب: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۱: خط ۲۱:
== عظمت آمنه در [[کتاب‌های آسمانی]] ==
== عظمت آمنه در [[کتاب‌های آسمانی]] ==
در برخی منابع روایی آمده است: کعب<ref>کعب بن ماتع، کنیه‌اش ابو اسحاق، اهل یمن و از بزرگان علمای اهل کتاب بود و اسلام را در زمان ابوبکر پذیرفت و در دوره حکومت عمر، به مدینه رفت. الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۵۶.</ref> نزد [[معاویه]] بود که به او گفتم: شما [[میلاد پیامبر]] خاتم را در کتاب‌های خود چگونه یافتید و برای خاندانش چه فضیلتی یافته‌اید؟ کعب رو به معاویه کرد تا نظر او را بداند. گویا [[خدا]] به زبان معاویه انداخت که بگوید ای ابواسحاق! هر چه می‌دانی بگو. خدا رحمتت کند! کعب گفت: من ۷۲ [[کتاب آسمانی]] و همه صحف [[دانیال]] را خوانده‌ام. در همه آنها، مولود عترتش ذکر شده و نامش معروف است. [[فرشتگان]] هنگام تولد هیچ [[پیامبری]] نازل نشدند؛ جز [[عیسی]] {{ع}} و احمد {{صل}}. برای هیچ [[آدمی]] پرده‌ای بهشتی نکشیدند؛ جز [[مریم]] و [[آمنه]]. [[فرشته]] بر هیچ [[زن]] حامله‌ای گمارده نشد؛ جز مادر [[مسیح]] {{ع}} و احمد {{صل}}. یک نشانه حمل آمنه این بود که در شب حمل او، منادی در هفت آسمان ندا کرد: مژده باد! که امشب نطفه محمد بسته شد. در [[زمین]] نیز چنین ندا کرد. این آواز را در شب ولادتش از [[کعبه]] شنیدند: ای [[خاندان]] [[قریش]]! [[بشیر]] و نذیر برای شما آمد که [[عزت]] ابد و سود بزرگ با اوست و او [[خاتم پیامبران]] است. در کتاب‌های ما آمده است که بعد از او، خاندانش [[بهترین]] [[انسان‌ها]] هستند و همیشه [[مردم]] تا زمانی از [[عذاب]] در امانند که فردی از عترتش در زمین باقی است<ref>شیخ صدوق، امالی، ص۶۰۱؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۴۰.</ref>.<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]] ص ۲۲.</ref>
در برخی منابع روایی آمده است: کعب<ref>کعب بن ماتع، کنیه‌اش ابو اسحاق، اهل یمن و از بزرگان علمای اهل کتاب بود و اسلام را در زمان ابوبکر پذیرفت و در دوره حکومت عمر، به مدینه رفت. الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۵۶.</ref> نزد [[معاویه]] بود که به او گفتم: شما [[میلاد پیامبر]] خاتم را در کتاب‌های خود چگونه یافتید و برای خاندانش چه فضیلتی یافته‌اید؟ کعب رو به معاویه کرد تا نظر او را بداند. گویا [[خدا]] به زبان معاویه انداخت که بگوید ای ابواسحاق! هر چه می‌دانی بگو. خدا رحمتت کند! کعب گفت: من ۷۲ [[کتاب آسمانی]] و همه صحف [[دانیال]] را خوانده‌ام. در همه آنها، مولود عترتش ذکر شده و نامش معروف است. [[فرشتگان]] هنگام تولد هیچ [[پیامبری]] نازل نشدند؛ جز [[عیسی]] {{ع}} و احمد {{صل}}. برای هیچ [[آدمی]] پرده‌ای بهشتی نکشیدند؛ جز [[مریم]] و [[آمنه]]. [[فرشته]] بر هیچ [[زن]] حامله‌ای گمارده نشد؛ جز مادر [[مسیح]] {{ع}} و احمد {{صل}}. یک نشانه حمل آمنه این بود که در شب حمل او، منادی در هفت آسمان ندا کرد: مژده باد! که امشب نطفه محمد بسته شد. در [[زمین]] نیز چنین ندا کرد. این آواز را در شب ولادتش از [[کعبه]] شنیدند: ای [[خاندان]] [[قریش]]! [[بشیر]] و نذیر برای شما آمد که [[عزت]] ابد و سود بزرگ با اوست و او [[خاتم پیامبران]] است. در کتاب‌های ما آمده است که بعد از او، خاندانش [[بهترین]] [[انسان‌ها]] هستند و همیشه [[مردم]] تا زمانی از [[عذاب]] در امانند که فردی از عترتش در زمین باقی است<ref>شیخ صدوق، امالی، ص۶۰۱؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۴۰.</ref>.<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]] ص ۲۲.</ref>
==آمنه بنت وهب==
آمنه [[مادر رسول خدا]]{{صل}}، محترم‌ترین بانوی [[قریش]] بود.
پدرش [[وهب بن عبدمناف بن زهرة بن کلاب بن مره]] از [[طایفه]] [[بنی‌زهره]] و از [[قبیله]] بزرگ قریش بود. مادرش بره دختر عبدالعزی بن عثمان بن عبدالدار بن قصی بن کلاب از بزرگان طایفه [[بنی‌عبدالدار]] از شاخه دیگر [[قبیله قریش]] بود<ref>سیرت رسول الله{{صل}}، ج۱، ص۱۱۱-۱۱۲؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۶۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۸.</ref>.
[[سرپرستی]] او بعد از [[وفات]] پدرش بر عهده عمویش وهیب بن عبدمناف بود و آمنه در [[خانه]] او [[زندگی]] می‌کرد.
آمنه از اشراف و بزرگان [[مکه]] بود و از [[بهترین زنان]] به شمار می‌رفت<ref>الصحیح من سیرة النبی الاعظم{{صل}}، ج۱، ص۸۱.</ref>. او از [[زیباترین]] [[زنان]] قریش و از [[کامل‌ترین]] آنان از نظر [[اخلاقی]] بود<ref>بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۵۶.</ref>. [[جمال]] و کمال او در حدی بود که به او «[[سیده]] قریش» می‌گفتند<ref>اثبات الوصیه، ص۱۰۸.</ref> و در حسب و [[نسب]] و [[مقام]] از بزرگ‌ترین [[بانوان]] قریش به شمار می‌رفت و گفته شده از زنان قبیله بنی‌زهره، نیکوتر و خردمندتر از او کسی وجود نداشت<ref>السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۵۶.</ref>.
او کریمه‌ای از کریمه‌های [[قوم]] [[عبدالمطلب]] بود و عبدالمطلب او را برای فرزندش عبدالله از عمویش وهیب بن عبدمناف [[خواستگاری]] کرد. عبدالله پنجاه و چهار سال [[قبل از هجرت]]، آمنه را به همسری گرفت. عبدالمطلب در همان مجلس [[هاله دختر وهیب]] را هم برای خود خواستگاری کرد و او را به همسری گرفت و همسری گرفت و به این ترتیب [[ازدواج]] عبدالمطلب و عبدالله در یک جلسه اتفاق افتاد. [[هاله]] برای عبدالمطلب، [[حمزه]] را به [[دنیا]] آورد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۴؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰.</ref>.
چون عبدالله با آمنه ازدواج کرد، بنابر [[سنت]] [[اعراب]] عبدالله سه [[روز]] در خانه [[عروس]] اقامت کرد. بنابر نقل [[ابن‌سعد]]، آمنه روز دوشنبه‌ای بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} باردار شد و تا هنگامی که فرزندش را به دنیا آورد، هیچ‌گونه [[سختی]] و [[ناراحتی]] ندید. آمنه خود گوید: نزدیک زایمان فرشته‌ای نزد من آمد و گفت: «بگو او را از [[شرّ]] حاسدان در پناه [[خدای یگانه]] [[بی‌همتا]] قرار می‌دهم» و او نیز چنین گفت. همچنین [[فرشته]] به او [[الهام]] کرد که نام فرزندش را احمد بگذارد<ref>سیرت رسول الله{{صل}}، ج۱، ص۱۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۸.</ref>.
[[روایت]] شده که در دوران بارداری در [[خواب]] دید که نوری از وی ساطع گشت و نیز روایت کرده‌اند که در عالم [[رویا]] به وی خبر داده شد که فرزند وی [[پیامبر]] [[امت]] خواهد شد.
عبدالله بنا به گفته مشهور پیش از ولادت [[حضرت محمد]]{{صل}}، به قصد [[بازرگانی]] همراه با کاروانی از [[قریش]] که کالای بازرگانی می‌بردند، به [[شام]] و غزه رفت. در برگشت و هنگامی که به [[مدینه]] رسید، [[بیمار]] شد و نزد دایی‌های خود از [[خاندان]] [[بنی‌عدی بن نجار]] به مدت یک ماه بیمار و بستری بود. همراهانش به [[مکه]] برگشتند و جریان [[بیماری]] او را به [[عبدالمطلب]] خبر دادند. عبدالمطلب فرزند بزرگ خود حارث را پیش او فرستاد، اما حارث زمانی به مدینه رسید که عبدالله [[رحلت]] کرده بود. عبدالله را در [[خانه]] [[نابغه]] که مردی از [[بنی‌نجار]] بود، [[دفن]] کردند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۹؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹.</ref>.
بنابر اقوال دیگر، [[وفات]] او اندکی پس از [[ولادت پیامبر اکرم]]{{صل}} رخ داده است که قابل قبول نمی‌باشد.
ارثی که عبدالله برای [[همسر]] و فرزندش باقی گذاشت، عبارت از کنیزی به نام [[ام‌ایمن]]، پنج شتر نر و تعدادی گوسفند بود.
[[رسول خدا]]{{صل}} در [[روز]] [[دوشنبه]] دوم، دهم، دوازدهم و یا [[هفدهم ربیع الاول]] و پنجاه و سه سال [[قبل از هجرت]] متولد شده است. [[اصحاب فیل]] در نیمه [[محرم]] همان سال به مکه آمده بودند و فاصله میان [[میلاد پیامبر اکرم]]{{صل}} و آمدن اصحاب فیل پنجاه و پنج شب بوده است<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۶۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷-۸.</ref>.
[[آمنه]] می‌گفت: چون فرزندم متولد شد، گویی از من شهابی سر زد که تمام [[زمین]] را روشن ساخت و همراه او پرتوی بود که شرق تا غرب را روشن نمود و نیز گفته شده که این [[نور]] کاخ‌ها و بازارهای شام را روشن کرد. او [[پاک]] و [[پاکیزه]] به [[دنیا]] آمد و چون بر [[زمین]] قرار گرفت به دست‌های خود تکیه داد.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[ختنه]] کرده و ناف بریده متولد شد به طوری که این موضوع مایه [[تعجب]] [[عبدالمطلب]] و افزوده شدن [[منزلت]] [[رسول خدا]]{{صل}} در نظر او شد و می‌گفت: حتماً برای این پسرم [[شأن]] و منزلت خاصی است.
عبدالمطلب خود شخصاً نزد [[آمنه]] رفت و آمنه نیز تمام قضایا را برای او بیان کرد. عبدالمطلب [[نوزاد]] را برداشت و با خود وارد [[کعبه]] کرد و مدتی کنار کعبه ایستاد، [[دعا]] کرد و [[شکر خدا]] را بجا آورد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۳.</ref>.
[[سرپرستی]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به استثنای دوران کوتاهی از [[شیرخوارگی]] وی که در نزد قبیله‌ای از [[صحرانشینان]] به سر می‌برد، به عهده آمنه و تحت [[کفالت]] جدش عبدالمطلب بود.
چون شش‌ساله شد، آمنه او را پیش دایی‌های آن حضرت به [[مدینه]] برد که از ایشان دیدار و [[مزار]] پدرش را [[زیارت]] کند. [[ام‌ایمن]] هم برای [[پرستاری]] رسول خدا{{صل}} همراه آنان بود و آنها دو شتر داشتند. آمنه با فرزند خود در [[خانه]] [[نابغه]] فرود آمد و یک ماه در مدینه بود. پیامبر اکرم{{صل}} برخی از خاطرات این [[سفر]] را به خوبی در خاطر داشت.
هنگام بازگشت چون به [[ابواء]]<ref>ابواء، محلی در راه مکه و مدینه و در سی و هفت کیلومتری جحفه در سرزمین قبایل بنوضمره، ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).</ref> رسیدند، آمنه درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. ام‌ایمن، [[پیامبر]] را همراه همان دو شتری که رفته بودند، به [[مکه]] آورد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۹۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۴؛ معارف و معاریف، ج۱، ص۳۴۷.</ref>.
ام‌ایمن همراه آمنه عهده‌دار پرستاری رسول خدا{{صل}} بود و پس از [[مرگ]] آمنه هم این کار را بر عهده داشت<ref>الطبقات الکبری، ج۴، ص۶۱؛ ج۸، ص۲۲۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۹۶؛ المعارف، ص۱۵۰.</ref>. در کنار این دو بانوی [[بزرگوار]]، [[فاطمه دختر اسد]] [[مادر امام علی]]{{ع}} و [[حلیمه سعدیه]] نیز در پرورش [[رسول‌الله]]{{صل}} سهیم بودند.
در [[سال هفتم هجری]] و در [[عمره]] [[حدیبیه]]، چون رسول خدا{{صل}} از منطقه ابواء عبور کرد، فرمود: [[خداوند]] به من [[اجازه]] فرموده است که [[قبر]] مادرم را زیارت کنم. آن حضرت کنار مزار مادر خود آمد و آن را [[اصلاح]] کرد و گریست و [[مسلمانان]] هم از [[گریه]] آن حضرت گریستند. به ایشان گفتند: چرا این‌چنین می‌گریید؟ فرمود: به یاد [[مهربانی]] او افتادم و گریستم<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۶؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۴۴۱؛ کشف‌الغمه فی معرفة‌الائمه، ج۱، ص۱۶؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۴۴۱.</ref>.
[[وفات]] [[آمنه]] چهل و شش سال [[قبل از هجرت]] بود او به هنگام وفات سی سال سن داشت<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۱، ص۱۶۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۶۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۲۸: خط ۵۴:
# [[پرونده:IM009705.jpg|22px]] [[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|'''مادران چهارده معصوم''']]
# [[پرونده:IM009705.jpg|22px]] [[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|'''مادران چهارده معصوم''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۱٬۳۷۱

ویرایش