پرش به محتوا

ام‌شریک انصاری: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷: خط ۱۷:


به نظر می‌رسد این آیه و [[شأن نزول]] آن، ضمن اشاره به [[فضیلت]] و [[ایمان]] ام شریک، قول دوم را که پذیرش هبه از سوی پیامبر{{صل}} است، تقویت می‌نماید<ref>[[حسن مرادی|مرادی، حسن]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳]]، ص۴۳۵.</ref>.
به نظر می‌رسد این آیه و [[شأن نزول]] آن، ضمن اشاره به [[فضیلت]] و [[ایمان]] ام شریک، قول دوم را که پذیرش هبه از سوی پیامبر{{صل}} است، تقویت می‌نماید<ref>[[حسن مرادی|مرادی، حسن]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳]]، ص۴۳۵.</ref>.
==ام‌شریک بنت جابر==
غزیه مکنّی به [[ام‌شریک]] از [[بانوان]] [[قریشی]] [[عامری]] است.
[[ابن‌کلبی]] او را دختر [[دودان بن عوف بن عمرو بن خالد]] از [[خاندان]] [[معیص بن عامر بن لؤی]] و [[ابن سعد]] نام پدرش را [[جابر بن حکیم]] می‌داند که از خاندان بنی معیص بن عامر بن لؤی است، اگرچه گفته شده حکیم دوسی از شاخه [[ازدیان]] بوده است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۸؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۶.</ref>. [[ابن‌حجر]] او را دختر عوف بن جابر بن ضبات بن حجیر بن عبد بن معیص بن عامر بن لؤی می‌داند<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۳.</ref>. به نظر می‌رسد آنان دو نفر می‌باشند که زندگیشان در [[تاریخ]] خلط شده است.
ام‌شریک در [[مکه]] به [[اسلام]] [[تمایل]] پیدا کرد و در [[آغاز بعثت]] پنهان از چشم خانواده‌اش [[مسلمان]] شد. آن‌گاه [[حرکت]] خویش را در [[دعوت به اسلام]] آغاز کرد و در [[تبلیغ دین]] تلاش پیگیر داشت، اما پنهانی [[زنان]] [[قریش]] را به این [[دین]] [[ترغیب]] و [[تشویق]] می‌کرد. [[اهل مکه]] فهمیدند و او را [[تهدید]] نمودند، ولی او به [[تبلیغ]] ادامه داد. بنابراین قریش او را به خاندان شوهرش سپردند و آنان او را [[شکنجه]] کردند، اما این بانو همچنان بر [[ایمان]] خویش [[پایدار]] ماند.
ابوعکر دوسی شوهر ام‌شریک که مسلمان شده بود، همراه تنی چند از [[قبیله دوس]] به [[مدینه]] [[هجرت]] کردند، اما ام‌شریک در مکه ماند. خود گوید: [[خویشاوندان]] ابوعکر نزد من آمدند و گفتند:
شاید تو هم بر [[آیین]] همسرت هستی؟
آری! به [[خدا]] [[سوگند]] که من بر آیین اویم.
در این صورت تو را سخت شکنجه خواهیم کرد.
سپس آنان مرا از [[سرزمین]] خودمان که «[[ذوالخلصه]]» بود، کوچاندند و به قصد اقامت در جای دیگری راه افتادند، مرا سوار بر شتر نر [[خشن]] و بدرکاب و تیزپایی نشاندند و مقداری نان و عسل به من خوراندند و چون [[تشنه]] شدم، یک قطره آب به من ندادند. [[روز]] به نیمه رسید، [[آفتاب]] بسیار گرم و همگی گرفتار گرمای سخت بودیم، آنان پیاده شدند و چادرهای خود را برپا کردند و مرا همچنان میان [[آفتاب]] رها کردند و چنان شد که [[هوش]] و شنوایی و [[بینایی]] من از دست رفت، این کار را سه [[روز]] پیاپی انجام دادند. در پایان روز سوم گفتند: [[آیین]] خود را رها کن و من در حالی بودم که سخنان ایشان را درست نمی‌فهمیدم و چون [[دقت]] می‌کردم کلمه‌ای را پس از کلمه دیگر [[درک]] می‌کردم، فقط با انگشت خود به [[آسمان]] اشاره می‌کردم تا [[اعتقاد]] خود را به [[توحید]] نشان دهم.
به [[خداوند]] [[سوگند]] در آن حال که دیگر تاب و توانی نداشتم، ناگاه سردی دلو آبی را روی سینه خود [[احساس]] ک[[ردم]]، آن را گرفتم و نوشیدم. دلو از من جدا شد، نگریستم آن را میان آسمان و [[زمین]] آویخته دیدم. بار دیگر که دلو به من نزدیک شد چندان آشامیدم که [[سیراب]] شدم و از آن بر سر و چهره و [[جامه]] خود ریختم، گوید: آنان بیرون آمدند و نگریستند و گفتند: ای [[دشمن خدا]] این آب از کجا برای تو فراهم شد؟
پاسخ دادم دشمن خدا کس دیگری غیر از من است، کسی است که با [[آیین خدا]] [[مخالفت]] می‌کند. این آب روزی‌ای است که خداوند بر من ارزانی فرموده است.
آنان شتابان به سوی مشک‌ها و ظرف‌های آب خود رفتند و دیدند که همه سربسته و گشوده نشده است، گفتند: [[گواهی]] می‌دهیم که خدای تو [[پروردگار]] ماست، همان خدایی که در این [[سرزمین]] پس از کارهایی که ما نسبت به تو انجام دادیم، چنین آبی بر تو ارزانی داشت.
آن‌گاه همگی [[مسلمان]] شدند و به سوی [[مدینه]] [[هجرت]] کردند و به حضور [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمدندو با آن حضرت [[بیعت]] کردند. از آن پس آنان به فضل و [[برتری]] من بر خود و لطفی که [[خدا]] نسبت به من فرموده بود، معترف بودند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۹-۱۶۰؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۹۶-۹۷.</ref>.
بنا به نقل دیگر [[ام‌شریک]] دوسی هنگامی که به مدینه هجرت کرد، با خانواده‌ای [[یهودی]] همراه و همسفر شد، او روزها را [[روزه]] می‌گرفت. [[مرد]] یهودی به [[همسر]] خود گفت: به او قطره‌ای آب مده! ام‌شریک آن شب را هم [[تشنه]] به سر برد و در پایان شب احساس کرد دلو آبی روی سینه‌اش است و کیسه کوچکی هم کنار آن است، از آن آب نوشید و [[سیراب]] شد. سپس همراهان را برای [[حرکت]] [[بیدار]] کرد، [[مرد]] [[یهودی]] گفت: من صدای زنی را شنیدم گویا به تو آب داد، [[ام‌شریک]] گفت: [[خداوند]] مرا سیراب ساخت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۱؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۷.</ref>.
گفته شده ام‌شریک [[قریشی]] پس از فوت همسرش با وجود سالخوردگی همچنان [[زیبا]] بود. وی همان بانویی است که خود را به [[رسول خدا]]{{صل}} بخشید، آن حضرت نیز او را پذیرفت. [[عایشه]] نسبت به او [[حسادت]] ورزید و به [[طعنه]] به او گفت: برای زنی که خود را به مردی می‌بخشد، خیری نیست. [[ام‌شریک]] پاسخ داد: آری! من این‌چنین هستم؛ [[خداوند]] در آن [[آیه]] او را [[مؤمن]] یاد فرموده و گفته است: {{متن قرآن|وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ}}<ref>«و هر زن مؤمنی را که خود را به پیامبر ببخشد» سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref>؛ و چون این آیه نازل شد عایشه به ام‌شریک گفت گویا خداوند در برآوردن خواسته تو [[شتاب]] می‌فرماید<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۶-۴۱۷.</ref>.
[[مفسرین]] در [[تفسیر]] این آیه که خداوند به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ}}<ref>«(اختیار با توست که موعد) هر یک از آنان را که خواستی واپس افکنی و هر کدام را خواستی نزد خود جای دهی» سوره احزاب، آیه ۵۱.</ref>؛ گفته‌اند: منظور همه زنانی هستند که خود را به [[پیامبر]] بخشیده‌اند که برخی را پذیرا و با آنان همبستر شد و برخی را نپذیرفت که آنان هم پس از [[رسول الله]]{{صل}} [[ازدواج]] نکردند و یکی از ایشان ام‌شریک است. او خود را به پیامبر اکرم{{صل}} ارزانی داشته و بخشیده است، ولی آن حضرت او را نپذیرفتند و او هم تا هنگامی که مُرد، ازدواج نکرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۹.</ref>.
[[عکرمه]] نیز در تفسیر این آیه که خداوند فرموده است: {{متن قرآن|وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و هر زن مؤمنی را که خود را به پیامبر ببخشد- اگر پیامبر بخواهد او را به همسری برگزیند- در حالی که این ویژه توست نه مؤمنان» سوره احزاب، آیه ۵۰.</ref>؛ گوید آن [[زن]] ام‌شریک دوسی بوده است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۹؛ با اشاره به آیه ۵۱ سوره احزاب؛ ر.ک: تفسیر روح‌البیان، ج۷، ص۲۰۶.</ref>.
بنا به نقل دیگر آن زنی که خود را به رسول الله{{صل}} بخشید، [[ام‌شریک انصاری]] بوده است و آن حضرت او را نپذیرفت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۰.</ref>.
[[ام‌شریک]] چند [[حدیث]] هم از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[روایت]] کرده است.
ام‌شریک خیکچه‌ای داشت که در آن روغن به [[رسول الله]]{{صل}} [[هدیه]] می‌کرد. روزی کودکانش از او روغن خواستند، روغن در [[خانه]] نداشت، از جای خود برخاست بنگرد شاید در آن [[مشک]] کوچک ته‌مانده روغن وجود داشته باشد؛ ناگاه متوجه شد که مشک آکنده از روغن است. اندکی از آن را برای کودکانش ریخت که از آن خوردند و این کار مدت‌ها ادامه داشت، سرانجام یک بار مشک را واژگونه کرد و تمام روغن آن را ریخت و مشک خالی شد، ام‌شریک به حضور [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمد و جریان را توضیح داد. آن حضرت فرمود: اگر مشک را واژگونه نمی‌کردی، روزگاری دراز برای تو همچنان روغن می‌داشت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۲۴۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۲۲: خط ۴۷:
# [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[حسن مرادی|مرادی، حسن]]، [[ام شریک (مقاله)|مقاله «ام شریک»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳''']]
# [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[حسن مرادی|مرادی، حسن]]، [[ام شریک (مقاله)|مقاله «ام شریک»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳''']]
# [[پرونده:IM009684.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|'''مظلومیت پیامبر''']]
# [[پرونده:IM009684.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|'''مظلومیت پیامبر''']]
# [[پرونده:IM011013.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۲٬۲۵۶

ویرایش