بحث:امشریک انصاری
امشریک بنت جابر
غزیه مکنّی به امشریک از بانوان قریشی عامری است. ابنکلبی او را دختر دودان بن عوف بن عمرو بن خالد از خاندان معیص بن عامر بن لؤی و ابن سعد نام پدرش را جابر بن حکیم میداند که از خاندان بنی معیص بن عامر بن لؤی است، اگرچه گفته شده حکیم دوسی از شاخه ازدیان بوده است[۱]. ابنحجر او را دختر عوف بن جابر بن ضبات بن حجیر بن عبد بن معیص بن عامر بن لؤی میداند[۲]. به نظر میرسد آنان دو نفر میباشند که زندگیشان در تاریخ خلط شده است.
امشریک در مکه به اسلام تمایل پیدا کرد و در آغاز بعثت پنهان از چشم خانوادهاش مسلمان شد. آنگاه حرکت خویش را در دعوت به اسلام آغاز کرد و در تبلیغ دین تلاش پیگیر داشت، اما پنهانی زنان قریش را به این دین ترغیب و تشویق میکرد. اهل مکه فهمیدند و او را تهدید نمودند، ولی او به تبلیغ ادامه داد. بنابراین قریش او را به خاندان شوهرش سپردند و آنان او را شکنجه کردند، اما این بانو همچنان بر ایمان خویش پایدار ماند.
ابوعکر دوسی شوهر امشریک که مسلمان شده بود، همراه تنی چند از قبیله دوس به مدینه هجرت کردند، اما امشریک در مکه ماند. خود گوید: خویشاوندان ابوعکر نزد من آمدند و گفتند: شاید تو هم بر آیین همسرت هستی؟ آری! به خدا سوگند که من بر آیین اویم. در این صورت تو را سخت شکنجه خواهیم کرد.
سپس آنان مرا از سرزمین خودمان که «ذوالخلصه» بود، کوچاندند و به قصد اقامت در جای دیگری راه افتادند، مرا سوار بر شتر نر خشن و بدرکاب و تیزپایی نشاندند و مقداری نان و عسل به من خوراندند و چون تشنه شدم، یک قطره آب به من ندادند. روز به نیمه رسید، آفتاب بسیار گرم و همگی گرفتار گرمای سخت بودیم، آنان پیاده شدند و چادرهای خود را برپا کردند و مرا همچنان میان آفتاب رها کردند و چنان شد که هوش و شنوایی و بینایی من از دست رفت، این کار را سه روز پیاپی انجام دادند. در پایان روز سوم گفتند: آیین خود را رها کن و من در حالی بودم که سخنان ایشان را درست نمیفهمیدم و چون دقت میکردم کلمهای را پس از کلمه دیگر درک میکردم، فقط با انگشت خود به آسمان اشاره میکردم تا اعتقاد خود را به توحید نشان دهم.
به خداوند سوگند در آن حال که دیگر تاب و توانی نداشتم، ناگاه سردی دلو آبی را روی سینه خود احساس کردم، آن را گرفتم و نوشیدم. دلو از من جدا شد، نگریستم آن را میان آسمان و زمین آویخته دیدم. بار دیگر که دلو به من نزدیک شد چندان آشامیدم که سیراب شدم و از آن بر سر و چهره و جامه خود ریختم، گوید: آنان بیرون آمدند و نگریستند و گفتند: ای دشمن خدا این آب از کجا برای تو فراهم شد؟ پاسخ دادم دشمن خدا کس دیگری غیر از من است، کسی است که با آیین خدا مخالفت میکند. این آب روزیای است که خداوند بر من ارزانی فرموده است.
آنان شتابان به سوی مشکها و ظرفهای آب خود رفتند و دیدند که همه سربسته و گشوده نشده است، گفتند: گواهی میدهیم که خدای تو پروردگار ماست، همان خدایی که در این سرزمین پس از کارهایی که ما نسبت به تو انجام دادیم، چنین آبی بر تو ارزانی داشت.
آنگاه همگی مسلمان شدند و به سوی مدینه هجرت کردند و به حضور پیامبر اکرم(ص) آمدندو با آن حضرت بیعت کردند. از آن پس آنان به فضل و برتری من بر خود و لطفی که خدا نسبت به من فرموده بود، معترف بودند[۳].
بنا به نقل دیگر امشریک دوسی هنگامی که به مدینه هجرت کرد، با خانوادهای یهودی همراه و همسفر شد، او روزها را روزه میگرفت. مرد یهودی به همسر خود گفت: به او قطرهای آب مده! امشریک آن شب را هم تشنه به سر برد و در پایان شب احساس کرد دلو آبی روی سینهاش است و کیسه کوچکی هم کنار آن است، از آن آب نوشید و سیراب شد. سپس همراهان را برای حرکت بیدار کرد، مرد یهودی گفت: من صدای زنی را شنیدم گویا به تو آب داد، امشریک گفت: خداوند مرا سیراب ساخت[۴].
گفته شده امشریک قریشی پس از فوت همسرش با وجود سالخوردگی همچنان زیبا بود. وی همان بانویی است که خود را به رسول خدا(ص) بخشید، آن حضرت نیز او را پذیرفت. عایشه نسبت به او حسادت ورزید و به طعنه به او گفت: برای زنی که خود را به مردی میبخشد، خیری نیست. امشریک پاسخ داد: آری! من اینچنین هستم؛ خداوند در آن آیه او را مؤمن یاد فرموده و گفته است: ﴿وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ﴾[۵]؛ و چون این آیه نازل شد عایشه به امشریک گفت گویا خداوند در برآوردن خواسته تو شتاب میفرماید[۶].
مفسرین در تفسیر این آیه که خداوند به پیامبر اکرم(ص) میفرماید: ﴿تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ﴾[۷]؛ گفتهاند: منظور همه زنانی هستند که خود را به پیامبر بخشیدهاند که برخی را پذیرا و با آنان همبستر شد و برخی را نپذیرفت که آنان هم پس از رسول الله(ص) ازدواج نکردند و یکی از ایشان امشریک است. او خود را به پیامبر اکرم(ص) ارزانی داشته و بخشیده است، ولی آن حضرت او را نپذیرفتند و او هم تا هنگامی که مُرد، ازدواج نکرد[۸].
عکرمه نیز در تفسیر این آیه که خداوند فرموده است: ﴿وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۹]؛ گوید آن زن امشریک دوسی بوده است[۱۰].
بنا به نقل دیگر آن زنی که خود را به رسول الله(ص) بخشید، امشریک انصاری بوده است و آن حضرت او را نپذیرفت[۱۱].
امشریک چند حدیث هم از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است. امشریک خیکچهای داشت که در آن روغن به رسول الله(ص) هدیه میکرد. روزی کودکانش از او روغن خواستند، روغن در خانه نداشت، از جای خود برخاست بنگرد شاید در آن مشک کوچک تهمانده روغن وجود داشته باشد؛ ناگاه متوجه شد که مشک آکنده از روغن است. اندکی از آن را برای کودکانش ریخت که از آن خوردند و این کار مدتها ادامه داشت، سرانجام یک بار مشک را واژگونه کرد و تمام روغن آن را ریخت و مشک خالی شد، امشریک به حضور پیامبر اکرم(ص) آمد و جریان را توضیح داد. آن حضرت فرمود: اگر مشک را واژگونه نمیکردی، روزگاری دراز برای تو همچنان روغن میداشت[۱۲].[۱۳]
پانویس
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۸؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۶.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۹-۱۶۰؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۹۶-۹۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۱؛ اسدالغابه، ج۶، ص۳۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۷.
- ↑ «و هر زن مؤمنی را که خود را به پیامبر ببخشد» سوره احزاب، آیه ۵۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۶-۴۱۷.
- ↑ «(اختیار با توست که موعد) هر یک از آنان را که خواستی واپس افکنی و هر کدام را خواستی نزد خود جای دهی» سوره احزاب، آیه ۵۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۹.
- ↑ «و هر زن مؤمنی را که خود را به پیامبر ببخشد- اگر پیامبر بخواهد او را به همسری برگزیند- در حالی که این ویژه توست نه مؤمنان» سوره احزاب، آیه ۵۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۹؛ با اشاره به آیه ۵۱ سوره احزاب؛ ر.ک: تفسیر روحالبیان، ج۷، ص۲۰۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۲.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۴۲.