پرش به محتوا

سیر و سلوک در عرفان اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۲۹: خط ۳۲۹:
گفتنی است که [[آگاهی]] به برخی علوم و دانستنی‌ها جز [[تباهی]] و [[اتلاف سرمایه]] زندگانی و [[زیان]] به سعادتِ جاویدانی نیست؛ یعنی دانستنی‌هایی که نه در [[تعیّش]] و تمدّن [[انسانی]] ضروری است و نه در [[معرفت]] به [[اسرار]] و [[حقایق دین]] دخیل است و همچنین از دیدگاه نورانیِ [[دین الهی]] منفور و مطرود است؛ چنان‌که در [[خوردنی‌ها]] نیز برخی غذاها و نوشیدنی‌ها - مانند مردار و مِی و خوک - مضرّند و دین الهی خوردن آنها را منع می‌کند<ref>گفت‌وگو با علامه حسن حسن‌زاده آملی، محمد بدیعی، ص۷۹.</ref>.
گفتنی است که [[آگاهی]] به برخی علوم و دانستنی‌ها جز [[تباهی]] و [[اتلاف سرمایه]] زندگانی و [[زیان]] به سعادتِ جاویدانی نیست؛ یعنی دانستنی‌هایی که نه در [[تعیّش]] و تمدّن [[انسانی]] ضروری است و نه در [[معرفت]] به [[اسرار]] و [[حقایق دین]] دخیل است و همچنین از دیدگاه نورانیِ [[دین الهی]] منفور و مطرود است؛ چنان‌که در [[خوردنی‌ها]] نیز برخی غذاها و نوشیدنی‌ها - مانند مردار و مِی و خوک - مضرّند و دین الهی خوردن آنها را منع می‌کند<ref>گفت‌وگو با علامه حسن حسن‌زاده آملی، محمد بدیعی، ص۷۹.</ref>.
پس باید علم مفید به دست آوریم و کتب سودمند مطالعه کنیم و از مطالب هرزه، داستان‌های [[پلید]] و اشعار [[آلوده]] دوری جوییم. [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} هست که ایشان در [[کوفه]] حین عبور از کوچه‌ای، [[جوانی]] را دید که سرگرم خواندن تصنیف‌های هرزه است؛ آقا به او فرمود: «ای [[جوان]]! تو داری کتاب وجودت را با چه چیزهایی پُر می‌کنی؟! تصنیف‌های هرزه برای چه باید در دفتر وجودت منقوش و مکتوب باشد؟» این فرمایش امیرالمؤمنین را در دفتر [[دل]] بنگارید که خیلی باارزش است؛ چرا به جای اشعار آلوده، اشعار [[حکیمانه]] در دفتر دل نباشد؟! چرا به جای تصنیف‌های هرزه، علوم و [[معارف]] و [[فرهنگ قرآنی]] و حقایق [[اسلامی]] در دفتر وجود انسان حک نشود؟! حرف‌ها و اندیشه‌های [[باطل]] [[ذهن]] را کج‌ومعوج می‌کند و نفس را از درست‌اندیشی و درست‌یابی [[منحرف]] می‌سازد و [[فکر]] را از [[استقامت]] بازمی‌دارد؛ چراکه از کوزه همان برون تراود که در اوست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ولایت تکوینی، ص۱۲، ۱۳؛ گفت‌وگو با علامه حسن حسن‌زاده آملی، محمد بدیعی، ص۱۳۶. در اینجا مناسب است که یکی از خاطرات علامه حسن‌زاده را درباره مطالعه مطالب هرزه بیان کنیم: در شبی که خیلی آه و ناله داشتم و خدا را می‌خواندم، خوابی بسیار کثیف و متعفّن دیدم؛ اینکه در یک چاله سیاه قیراندود تکه‌های گوشتِ متعفّن و بدبویی انباشته شده و منِ بیچاره با این که قصد خوردن و خریدن ندارم، با هر دو دستم آنها را زیرورو می‌کنم؛ هر تکه گوشتی را که بلند می‌کنم، بدبوتر و کثیف‌تر و مانده‌تر از تکه پیشین است؛ تا اینکه در نهایت از تعفّن آنها بیدار شدم. این خواب مرا خیلی دگرگون و ناراحت کرد و پیش خودم تعابیر مختلفی می‌کردم؛ تا اینکه نزدیک ظهر شد و درِ خانه را زدند؛ دیدم مردی موتورسوار است. پس از سلام و علیک، یک کیف پلاستیکیِ سیاهِ چرکین را جلوی من بر زمین نهاد و گفت: «در این کیف چند جلد از کتاب‌های نوشته فلانی است که من در سال‌های پیش به خیالی خام آنها را خریدم و حالا فهمیدم که اینها کتاب‌های ضالّ و مضلند؛ خواستم آنها را بسوزانم؛ ولی دیدم که گاهی اسم خدا و پیامبران و آل او را نام برده‌اند، بدین فکر افتادم که آنها را به شما تقدیم کنم تا شاید در رد آنها بخواهید چیزی بنویسید و به کار شما بیایند». این را گفت و خداحافظی کرد و رفت. من کیف را باز کردم و کتاب‌ها را زیرورو می‌نمودم و یکی را پس از دیگری نگاه می‌کردم که نویسنده نابکار چه نگاشته است؟ در آن حال ناگهان به واقعه رؤیای شب گذشته در عالم خواب منتقل شدم که آن چاله سیاه این کیف قیراندود لجن کثیف است و آن تکه‌های گوشت متعفّن این دفترهای آلوده به نوشته‌های پلید است. به خود گفتم: «من که در کنار دریای آب شیرین و زلال و در کنار رود نیل و فرات نشسته‌ام؛ یعنی در پیشگاه قرآن کریم و جوامع روایی به سر می‌برم و یا صحف نوری علوم مختلفی اعم از قرآنی و عرفانی محشورم، چگونه دست به لجن متعفن چاله‌ای کثیف دراز کنم و عمر نازنین را به اباطیل و تزهات این کیفِ سیاه که از سیاهِ بدنهادی نوشته شده، صرف نمایم؟!» (حسن‌زاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۴۵۴، ۴۵۵)</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۷۱.</ref>
پس باید علم مفید به دست آوریم و کتب سودمند مطالعه کنیم و از مطالب هرزه، داستان‌های [[پلید]] و اشعار [[آلوده]] دوری جوییم. [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} هست که ایشان در [[کوفه]] حین عبور از کوچه‌ای، [[جوانی]] را دید که سرگرم خواندن تصنیف‌های هرزه است؛ آقا به او فرمود: «ای [[جوان]]! تو داری کتاب وجودت را با چه چیزهایی پُر می‌کنی؟! تصنیف‌های هرزه برای چه باید در دفتر وجودت منقوش و مکتوب باشد؟» این فرمایش امیرالمؤمنین را در دفتر [[دل]] بنگارید که خیلی باارزش است؛ چرا به جای اشعار آلوده، اشعار [[حکیمانه]] در دفتر دل نباشد؟! چرا به جای تصنیف‌های هرزه، علوم و [[معارف]] و [[فرهنگ قرآنی]] و حقایق [[اسلامی]] در دفتر وجود انسان حک نشود؟! حرف‌ها و اندیشه‌های [[باطل]] [[ذهن]] را کج‌ومعوج می‌کند و نفس را از درست‌اندیشی و درست‌یابی [[منحرف]] می‌سازد و [[فکر]] را از [[استقامت]] بازمی‌دارد؛ چراکه از کوزه همان برون تراود که در اوست<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ولایت تکوینی، ص۱۲، ۱۳؛ گفت‌وگو با علامه حسن حسن‌زاده آملی، محمد بدیعی، ص۱۳۶. در اینجا مناسب است که یکی از خاطرات علامه حسن‌زاده را درباره مطالعه مطالب هرزه بیان کنیم: در شبی که خیلی آه و ناله داشتم و خدا را می‌خواندم، خوابی بسیار کثیف و متعفّن دیدم؛ اینکه در یک چاله سیاه قیراندود تکه‌های گوشتِ متعفّن و بدبویی انباشته شده و منِ بیچاره با این که قصد خوردن و خریدن ندارم، با هر دو دستم آنها را زیرورو می‌کنم؛ هر تکه گوشتی را که بلند می‌کنم، بدبوتر و کثیف‌تر و مانده‌تر از تکه پیشین است؛ تا اینکه در نهایت از تعفّن آنها بیدار شدم. این خواب مرا خیلی دگرگون و ناراحت کرد و پیش خودم تعابیر مختلفی می‌کردم؛ تا اینکه نزدیک ظهر شد و درِ خانه را زدند؛ دیدم مردی موتورسوار است. پس از سلام و علیک، یک کیف پلاستیکیِ سیاهِ چرکین را جلوی من بر زمین نهاد و گفت: «در این کیف چند جلد از کتاب‌های نوشته فلانی است که من در سال‌های پیش به خیالی خام آنها را خریدم و حالا فهمیدم که اینها کتاب‌های ضالّ و مضلند؛ خواستم آنها را بسوزانم؛ ولی دیدم که گاهی اسم خدا و پیامبران و آل او را نام برده‌اند، بدین فکر افتادم که آنها را به شما تقدیم کنم تا شاید در رد آنها بخواهید چیزی بنویسید و به کار شما بیایند». این را گفت و خداحافظی کرد و رفت. من کیف را باز کردم و کتاب‌ها را زیرورو می‌نمودم و یکی را پس از دیگری نگاه می‌کردم که نویسنده نابکار چه نگاشته است؟ در آن حال ناگهان به واقعه رؤیای شب گذشته در عالم خواب منتقل شدم که آن چاله سیاه این کیف قیراندود لجن کثیف است و آن تکه‌های گوشت متعفّن این دفترهای آلوده به نوشته‌های پلید است. به خود گفتم: «من که در کنار دریای آب شیرین و زلال و در کنار رود نیل و فرات نشسته‌ام؛ یعنی در پیشگاه قرآن کریم و جوامع روایی به سر می‌برم و یا صحف نوری علوم مختلفی اعم از قرآنی و عرفانی محشورم، چگونه دست به لجن متعفن چاله‌ای کثیف دراز کنم و عمر نازنین را به اباطیل و تزهات این کیفِ سیاه که از سیاهِ بدنهادی نوشته شده، صرف نمایم؟!» (حسن‌زاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۴۵۴، ۴۵۵)</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۷۱.</ref>
===[[امل]]===
امل یا [[آرزوهای دور و دراز]] [[دنیوی]] از دیگر حجاب‌ها و موانع دیدار [[معشوق]] است<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۹۱.</ref>. ریشه [[آمال]] دنیوی، [[دوستی دنیا]] و لذت‌های آن و انس با [[شهوات]] است. هنگامی که آرزوهای [[دنیایی]] در [[جان]] و [[دل انسان]] ریشه دواند، تمام توجه و [[حواس]] [[انسان]] را به خود جلب می‌کند و چنین [[انسانی]] دچار [[غفلت]] می‌شود و از [[حقایق]] بازمی‌ماند<ref>امیر مؤمنان{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّمَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَتَيْنِ اتِّبَاعَ الْهَوَى وَ طُولَ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ}}؛ «از دو چیز بر شما می‌هراسم: پیروی از هوی و هوس و آرزوهای دور و دراز؛ چراکه «پیروی از هوس» از حق بازمی‌دارد و «آرزوهای طولانی» آخرت را از یاد می‌برد». (محمد بن صالح بن احمد مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۹، ص۳۶۹) البته باید در نظر داشت: آرزویی که موجب غفلت نشود و انسان را به دنیا مشغول نکند، می‌تواند در زندگی انسان نقش مهمی ایفا کرده و او را به آینده امیدوار سازد؛ تا جایی که می‌تواند موجب کار و کوشش و کمال انسان شمرده شود و به تعبیر پیامبر{{صل}} رحمتی از جانب خداوند باشد: {{متن حدیث|الْأَمَلُ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِي وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَا غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً}}؛ «آرزو برای امت من رحمت است؛ اگر آرزو نبود، هیچ مادری به فرزند خود شیر نمی‌داد و هیچ باغبانی درختی در زمین نمی‌نشاند». (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۷۳)</ref>؛ از این‌رو [[عارف]] همه آمال و [[آرزوها]] را فدای رسیدن به یک امل، یعنی وصال معشوق می‌کند و با زبان حال می‌گوید که یا منتهی أمل الآملین! سالکت مالامال آمال بود، در راه یک امل که تو باشی، همه را پایمال کرد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ص۲۶.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۸۲.</ref>
===انانیت و خودپرستی===
انانیت و خودپرستی [[حجاب]] اکبر است. اگر [[سالک]] بخواهد به [[مقامات]] شامخِ قدسیِ انسانی برسد و [[انوار]] [[ملکوتی]] را [[مشاهده]] نماید، باید بکوشد از این [[حجاب]] به‌در آید، وگرنه با [[انانیت]] و خویشتن‌خواهی، [[مقامات]] عالی دست نمی‌دهد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۳۳ و ۱۳۶؛ همو، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۵۴۶.</ref>. [[انسان]] خودبین و خودپرست بیش از هر چیزی به خودش توجه دارد و از [[خداوند]] [[غافل]] است؛ او همچون پرنده‌ای است که [[انانیت]] بی‌پروبالش کرده و توان طیران و [[سلوک]] را از او گرفته است.
یکی از عوامل [[ابتلا]] به [[خودبینی]]، توجه به [[تحسین]] و [[تمجید]] دیگران است. ممکن است کسی تلاش کند که به کمال برسد، ولی [[ستایش]] شدن توسط دیگران انگیزه و باعثِ او باشد؛ برای مثال دیگران بگویند: «به‌به! چه مقاماتی!» و او به دیگران [[فخر]] بفروشد و [[تفاخر]] کند و اظهار [[برتری]] نماید و از این طریق نان هم درآورد. این افراد وقتی به این حد رسیدند و تمجیدها را شنیدند، می‌گویند: «یافتیم و دیگر می‌خواهیم چه کنیم؟!» درواقع [[دنیا]] این افراد را دزدیده است و می‌گویند: «چه کسی همه چیز را دانست که ما هم بدانیم» و با این حرف‌ها خود را [[فریب]] می‌دهند.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۸۳.</ref>
===[[تسویف]]===
وقتی به بیداردلی گفتند: «ما را اندرزی ده!» گفت: «شما را از سوف [[بیم]] می‌دهم»<ref>حسن حسن‌زاده آملی، نامه‌ها بر نامه‌ها، ص۷۶.</ref>. آری! یکی از موانع راه سلوک و از وساوِس [[شیطانی]] «تسویف»، یعنی «سوف سوف کردن» و «به تأخیرانداختنِ [[ترک گناهان]] و [[تهذیب نفس]]» است. [[جوان]] می‌گوید تا پیر شوم، پیر هم که [[سرمایه]] به رایگان از کف داده است، در [[جوانی]] کاری نکرده و در [[پیری]] هم از او کاری برنمی‌آید؛ چراکه «پیر پیر است، گرچه شیر باشد». هنگام پیری بدن [[سست]] می‌شود و پا، [[چشم]] و همه اعضای [[ناتوان]] می‌گردند و کشتی بدن فرسوده و سست می‌شود و [[یاری]] نمی‌کند و [[استعداد]] از دست می‌رود و نمی‌توان کاری انجام داد<ref>الهی! خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند، که در پیری خودْ شکستگی است! (حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ص۱۹)</ref>. پس باید هرچه زودتر و تا دنیا در ما ریشه ندوانیده، به [[فکر]] خود باشیم و از «سوف» بپرهیزیم<ref>حسن حسن‌زاده آملی، نامه‌ها بر نامه‌ها، ص۱۱۴، ۱۱۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۹۰ و ۴۳۱.</ref> و به جدّ، مزرعه جانمان را وجین کنیم! هر چه [[گیاه]] هرزه است، ریشه‌کن سازیم! و مواظب باشیم بار دیگر تخم هرزه و گیاه هرزه در مزرعه [[جان]] ننشیند و ریشه ندواند که [[وقت]] نیست و [[ابد]] در پیش داریم<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم (البهجة و السعادة)، ص۵۹.</ref> و مهمان سفره خود هستیم و اگر در [[سلوک]] إلی [[اللّه]] تکاسل ورزیم، ستمی بر خود روا داشته‌ایم که کمترین [[عاقبت]] و [[آه]] و حسرتش، [[برترین]] زبانه آتشِ [[دوزخ]] است<ref>حسن حسن‌زاده آملی، نامه‌ها بر نامه‌ها، ص۱۱۴، ۱۱۵. رسول الله{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|&&اکثر صیاح أهل النار من سوف &&}}؛ یعنی بیشتر فریاد دوزخیان از «پس از این گفتن» و «فردا فردا کردن» است.</ref>؛ {{متن قرآن|يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ}}<ref>«ای دریغا از آنچه درباره خداوند کوتاهی کردم» سوره زمر، آیه ۵۶.</ref>. دیگر با چه زبانی بگوییم؟! ای طالبان راه سلوک و ای واقفان [[منزل]] [[یقظه]]! الان شروع به [[تهذیب]] نمایید! وگرنه دیر می‌شود و قوا را از دست می‌دهید و نمی‌توانید [[صفات الهی]] را [[ملکه]] سازید. فردا دیر است و دشوار و بازکردن نفس از مألوفات و [[عادات]] و [[ملکات]]، سخت، بلکه محال است؛ نباید بگویید: «فعلاً وقتش نیست، بگذار دروس سطوح و درس‌های خارج [[حوزوی]] یا تحصیلات دانشگاهی تمام شود، بعد که [[آیت‌الله]] یا دکتر شدیم، دنبال این مسائل می‌رویم»؛ بدانید که بعداً [[گرفتاری‌ها]] بیشتر و سلوک خیلی مشکل‌تر می‌شود. مبادا به عاقبت پیرمردی دچار گردید که نزد آقای [[بزرگواری]] زانو زد و [[اشک]] ریخت و گفت: «به دادمان برس!» آقا فرمود: «من حالا با شما چه کنم؟! و چه بگویم؟ و چه [[دستوری]] و برنامه‌ای به شما بدهم؟! الان چگونه می‌خواهید این بدن را بکشانید؟! و این بدن چه کار بکند؟!»
غرض اینکه اگر از الان نفس را به مسائل [[معنوی]] معتادش نکنید و برنامه پیش نگیرید و [[کتاب الله]] را در متن [[حقیقت]] خودتان پیاده نفرمایید و به [[مراقبه]] و [[محاسبه]] و کشیک نفس کشیدن نپردازید و دچار [[تسویف]] بشوید، سوف سوف کنید، بگویید که امسال نشد سال دیگر، بگذار این درس و فلان کار تمام بشود، بعد به [[امور معنوی]] می‌پردازم، کار بسیار مشکل خواهد شد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۱۰؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۴۳۱، ۴۳۲.</ref>. [[ابن مسکویه]] صاحب طهارة الاعراق در این‌باره می‌گوید: من دیر [[بیدار]] شدم، هنگامی که سنّم بالا آمد و به چه زحمت‌ها افتادم و جانم به لب رسید تا خودم را دریافتم. کاری نکنید که بدن از کار بماند و دیگر نتوانید از این تورِ شکارْ شکار کنید، آن‌گاه به آخ و واخ بیفتید<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۴۹۹، ۵۰۰.</ref>.
پس باید سوف‌سوف و تعلل را کنار نهاد و [[قلب]] را [[استوار]] کرد؛ وگرنه با عذرآوری و بهانه و علت‌تراشی و به [[تأخیر]] انداختن، [[تشتت]] [[عزم]] پیش می‌آید و [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref>«و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref> در [[آدمی]] پیاده می‌شود. صاحبان عزم و [[اراده]] به جایی می‌رسند و آن‌کس که عزم و آهنگ ندارد و سوف را پیش روی نهاده است، [[سست]] و بی‌حال است و به هیچ‌جا نمی‌رسد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۰۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۸۴.</ref>
===[[اضطراب نفس]]===
نفس اگر [[کسب حلال]] داشته باشد، {{متن قرآن|لَهَا مَا كَسَبَتْ}}<ref>«آنان راست آنچه کرده‌اند» سوره بقره، آیه ۱۳۴.</ref> شامل حالش می‌شود و مطمئن و آرمیده مخاطبِ {{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد!» سوره فجر، آیه ۲۷-۲۸.</ref> قرار می‌گیرد و {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> در او پیاده می‌شود. «کسب» براساس قاعده و مسیر درست [[اجتماع]] و مایه [[سرافرازی]] است و شخص در عمل خود [[اطمینان]] دارد و دلش در [[اضطراب]] نیست. در مقابلِ [[نفس مطمئنه]]، نفس مضطربه است؛ نفسی که با حیله‌گیری و [[پنهان‌کاری]] و [[شیطنت]] و [[ظلمت]]، آنچه به ضرر جانش است، اکتساب می‌کند و مصداق {{متن قرآن|عَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ}}<ref>«آنچه بدی کرده است به زیان خویش است» سوره بقره، آیه ۲۸۶.</ref> می‌گردد. «ارتکاب به [[گناه]]» و «اکتساب» عمل [[طبیعی]] نیست و در [[خواب]] و [[بیداری]] پریشان و مضطرب است و در عین حال به پندار خود در حال ساختن خویش است.
با اضطراب نفس و پراکندگی خاطر نمی‌توان به جایی رسید. نفس در کارهای [[تعلیم و تعلّم]] و تحصیل [[معارف]] اگر پریشان‌خاطر باشد، به جایی نمی‌رسد. به فرمایش بعضی بزرگان و [[استادان]] حتی در [[عبادات]] و دستورالعمل‌ها نیز چنین است که اگر دستورالعمل‌ها آن‌چنان زیاد شود که [[انسان]] دستخوش [[اضطراب]] گردد، به جایی نمی‌رسد؛ مثلاً یک دستور برای بعد از [[نماز مغرب]]، یک دستور بعد از [[نماز عشاء]]، شب چطور؟ [[قرآن]] چقدر؟ [[سحر]] چطور؟ بین الطلوعین چطور؟ دیر نرسم؟! [[وقت]] دارد می‌گذرد! آن یکی ناتمام! این یکی چه! انسان با این وضعیت پراضطراب به جایی نمی‌رسد. فردی درباره دور بودنش و به جایی نرسیدنش در محضر یکی از [[استادان]] اظهاراتی کرد، استاد فرمود: «درس و بحث شما بسیار است، کمی جمع وجورش کن!» پس هرکس باید مناسب با شرایط خود برنامه‌هایی داشته باشد و بیش از ظرفیت از خود کار نخواهد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۵۶؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۷ و ۱۳۰، ۱۳۱ و ۲۷۵.</ref> و حواسش به اضطراب خاطر باشد. تا [[تشویش]] خاطر هست، تمرکز و توحّد و با [[خدا]] نشستن به خوبی حاصل نمی‌شود؛ برای مثال نفسِ سحر دغدغه را کم می‌کند؛ ولی وقتی دغدغه‌های ما زیاد باشد، به گونه‌ای که خودش را در [[زندگی]] ما نشان دهد، تشویش می‌آورد؛ در [[دعاها]] و [[ذکرها]] این دغدغه‌ها سرریز می‌شوند و تشویش می‌آورند؛ درست مانند پارازیتی که دائماً می‌رود و برمی‌گردد<ref>یدالله یزدان‌پناه، جلسات عرفان در وادی عمل، مکتب سلوکی علامه ذوالفنون حسن‌زاده آملی، جلسه ۳۵۴.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۸۷.</ref>
===إحباط===
[[احباط]] به معنای «[[باطل]] کردن عمل» و «باطل کردن [[ثواب]] عمل» است و در اصطلاح، عمل و عبادتِ شائبه‌داری را گویند که ثواب و تحوّل [[روحی]] و معنویتی دربر ندارد و انسان را [[فریب]] می‌دهد، [[دل]] خوش می‌کند و از [[عبادت]] بی‌شائبه و شایسته [[غافل]] می‌سازد. «عمل و عبادتِ حبط شده» نقطه مقابل «عبادتِ با [[اخلاص]]» است. کسانی که ریاکارند و برای بازارگرمی و خودنمایی و نمایش [[اعمال صالح]] انجام می‌دهند، شکار [[دنیا]] هستند و دل‌مرده‌اند و چراغ [[جاودانی]] آنها خاموش است؛ [[اعمال]] آنها مانند چیزهایی است که بر روی سنگ صاف قرار دارد و [[باران]] که ببارد، هر چه بر روی سنگ قرار دارد، می‌شوید و می‌برد و به تعبیر [[قرآن]]: {{متن قرآن|مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ}}<ref>«در جهان واپسین هیچ بهره‌ای ندارد» سوره شوری، آیه ۲۰.</ref>. اگر [[ریاکار]] مدعی [[پاداش]] شود و بگوید پاداش آن‌همه [[نماز]] و [[روزه]] و [[عبادات]] و [[خیرات]] را بدهید، [[خدای تعالی]] می‌فرماید: آنها را برای ما انجام نداده‌ای، برو پاداش خود را از کسانی بگیر که برای آنها کار کرده‌ای!
معنای «[[احباط]]» این نیست که کسی کارِ خیری انجام داد و [[خدای سبحان]] آن را حَبط کرد، بلکه احباط به این معناست که [[آدمی]] می‌پندارد کارش خوب است و بعد می‌بیند چیزی در دست ندارد! {{متن قرآن|وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا}}<ref>«ولی خود گمان می‌برند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۴.</ref>. خیلی نماز می‌خواند و روزه می‌گیرد و [[احسان]] می‌کند، ولی می‌بیند چیزی در دست ندارد و [[تحول]] [[روحی]] رخ نداده است!‍<ref>از نشانه‌های احباط، عدم تحول روحی است؛ علامه حسن‌زاده در ضمن خاطره‌ای این موضوع را گوشزد می‌کند: با یکی از دوستان خدمت آقایی بودیم؛ شخصی می‌خواست به مکه مشرّف شود، به ایشان عرض کرد که در حق ما دعا فرمایید؛ آن آقا چنین دعا کرد که «إن شاء الله بروی و برنگردی!». خیلی از این دعا خوشم آمد؛ آری! به مکه بروی و بدون تحول اساسی برنگردی؛ این سفر، هم سفر آفاقی است و هم سفر انفسی؛ پس باید در انسان تغییر و تحولی حاصل شود؛ وگرنه برود و باز با همان حال و هوای قبل از سفر مکه برگردد، چه سودی دارد؟ (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۳۹)</ref> چرا؟ چون از روی [[ریا]] و [[تفاخر]] و یا برای [[منت‌گذاشتن]] و به نوعی رنجاندن و [[آزار]] رساندن<ref>{{متن قرآن|لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى}} «صدقه‌های خود را با منّت نهادن و آزردن تباه نسازید» سوره بقره، آیه ۲۶۴.</ref> و نیت‌هایی از این دست بود؛ حالا ما این را به اصطلاح «احباط» می‌گوییم؛ نه اینکه کار خیری کرده باشد و [[خدا]] آن را حبط نماید و [[ابطال]] کند، بلکه اصلاً از اول، [[کار خیر]] نبوده است؛ منتها چون پرده افکنده شده و ظاهر عمل نمایان است، می‌گوییم کار خیر است، ولی چون لِلّه نبوده، ابطال می‌شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۳۴، ۲۳۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۶۶۴، ۶۶۵؛ تفسیر خلاصة منهج الصادقین، به تحقیق حسن حسن‌زاده آملی، ج۴، ص۶۹۸.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۸۸.</ref>
===محاکات و خواطر ناروا===
[[سالک]] باید [[جان]] خویش را از وساوس [[فکری]] و خیالات مشوش [[آسوده]] کند و از [[طلب]] ماسوی دست بشوید، وگرنه محاکات (تخییل) رهزن عجیبی برای او می‌شود. [[خیال]]، کارخانه صورت‌سازی است و پیوسته محاکات می‌کند<ref>قوه خیال پیوسته در کار است و کارش تمثل دادن معانی و محاکات است؛ یعنی معانی را، خواه جزئی و خواه کلّی، به صورت اشیای محسوس جزئی درمی‌آورد و صورت و شکل می‌دهد. قوه متخیله از تمامی محسوسات و حتی معقولات محاکات می‌کند؛ زیرا خود شیء محسوس یا مورد تأمّل، به جزء عاقله نفس نمی‌رسد، بلکه فقط محاکات یا خیالی از آن می‌رسد و نفس انسانی با چنین خیالاتی تفکر می‌کند. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس معرفت نفس، ص۲۲۷، ۲۲۸؛ همو، مقاله علامه حسن‌زاده در یادنامه علامه طباطبائی، ص۳۶۳؛ همو، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۸۹؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۳۹۱)</ref>. از آنجایی که [[سرشت]] خیال صورتگری است، [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}}<ref>«از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمی‌پیچند و آنچه فرمان یابند بجای می‌آورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref> بر او صادق است. [[قوه]] متخیّله همیشه در گیرودار [[امور مادی]] و [[مشاغل]] روزانه و [[ارتباطات]] با دیگران است و پیوسته [[ذهن]] را مشغولِ «چه کنم؟»، «چه بپوشم؟» و «کجا [[روم]]؟» می‌کند و از توجه به [[حقیقت انسانی]] بازمی‌دارد. چه [[نیکو]] گفته‌اند که «دِه بوَد آن نه [[دل]] که اندر وی گاو و خر باشد و [[ضیاع]] و عقار».
متخیّله در ذهن می‌بافد و می‌سازد و راه می‌رود و می‌نشیند و می‌خوابد؛ همیشه در درون عوالمِ خیالیِ [[انسان]] غوغایی است؛ این خیالات [[آلودگی]] به بار می‌آورد؛ انسان را معطل می‌کنند و از [[سیر]] و [[عروج]] به [[دیار]] [[ملکوت]] بازمی‌دارند<ref>خیالات تو را از سیر و عروج به دیار ملکوت بازداشته‌اند؛ خیالات را برای حیوانات بگذار! تو انسانی و بایدبا عقل و عاقل و معقول سروکار داشته باشی. (حسن حسن‌زاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۵۲)</ref> و نمی‌گذارند که [[عقل]] [[آزاد]] و رها شود و به کار خاص خود بپردازد. این محاکات و خواطرْ عقل را بیچاره می‌کند<ref>الهی! حشر و صحبت با خیالات، نوعی از مالیخولیاست، که {{عربی|&& الجُنونُ فُنون &&}}. به حرمت عوالم عقول از آنم برهان و به اینم برسان، که این حضورْ نور دهد و آن صحبتْ ظلمت. (حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ص۳۰، ۳۱)</ref>. خواطرْ [[واردات]] [[قلبی]] است و در اینجا خواطر بد و [[وسوسه]] مراد است، نه خواطر [[نیک]] و [[الهام]].
خاطرات عبارتند از: ۱. [[الهی]] ربّانی؛ ۲. ملکی [[روحانی]]؛ ۳. [[نفسانی]]؛ ۴. [[شیطانی]]. این دو قسم اخیر خواطر [[فاسد]] هستند. وقتی [[انسان]] مواظبت و [[مراقبت]] داشته باشد، [[قلب سلیم]] می‌شود و خود ملاک و سنگ محک خواطر می‌گردد.
هر چه انسان را به [[طاعت]] برمی‌انگیزاند و به [[بندگی]] می‌کشاند و به [[عالم معانی]] و به [[حقایق]] و [[قرب]] الی‌الله [[دعوت]] می‌کند، آن ندا صدایی [[ملکوتی]] و ربانی است و هرچه او را به این سوی می‌کشد و به طرف [[اسفل]] سافلین می‌برد، یعنی به حیوانیت، [[شهوات]]، خاک و ماده می‌کشاند، خطاب‌های نفسانی و شیطانی است<ref>چه فرق لَمّه رحمان و شیطان *** نباشد بی‌طهارت کار آسان
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ۴۹۳-۴۹۴)
در قلب آدمی دو لَمّه خطور می‌کند؛ یکی «لَمّه ملکی» که وعده خیر و تصدیق حق است و دیگری «لَمّه شیطانی» که وعده شرّ است و تکذیب حق؛ چنان‌که پیامبر{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|&& فی القلب لمّتان لمة من الملک إیعاد بالخیر و تصدیق بالحق ولمة من الشیطان إیعاد بالشر و تکذیب بالحق&&}}؛ یعنی در دل آدمی دو نوع افکار و خواطر وارد می‌شود؛ یکی از جانب مَلَک که عزم بر امور خیر و تصدیق امور حق را به همراه دارد و دیگری از جانب شیطان که موجب عزم بر امور شرّ و تکذیب امور حق است. (ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص۱۲۶) قرآن کریم با یک مثال به این دو واردِ قلبی اشاره می‌کند: {{متن قرآن|الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}} «شیطان شما را از تنگدستی می‌هراساند و به کار زشت وا می‌دارد و خداوند شما را به آمرزش و بخششی از سوی خویش نوید می‌دهد؛ و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۶۸.</ref>. خواطرِ بد برانگیزاننده به [[شرور]] و [[ادبار]] از [[حق‌تعالی]] است و افکار پراکنده [[دنیوی]] و القائات [[شیطانی]] و هر آن چیزی است که به [[ذهن]] خطور می‌کند و [[انسان]] را از [[خط]] [[عبودیت]] و [[بندگی]] خارج می‌سازد<ref>گاهی انسان با آدم آلوده‌ای می‌نشیند و با خواطری همراه است؛ نفسش با آنها خو می‌گیرد و القائاتی دارد و خودش می‌فهمد که شیطانی‌اند؛ مانند آن کسی که در حال دریافت‌هایی بود، ناگاه صدایی شنید: «ما تکلیف را از تو برداشتیم!»؛ فهمید که شیطان است. چگونه می‌توان تکلیف را برداشت، در حالی که خاتم انبیاء{{صل}} به آن عظمت عبد بود و می‌فرمود: {{متن حدیث|أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً؟!}}؛ «آیا نباید بنده‌ای شکرگزار باشم؟!» (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۱۷) روایت درباره سجده‌های طولانی رسول خدا{{صل}} فراوان است؛ عایشه او را می‌بیند که در سجده‌های طولانی به سر می‌برد؛ از او می‌پرسد یا رسول الله! شما که خاتم انبیا هستید و موقعیت و منزلت شما بدین درجه است، چه نیازی به سجده‌های طولانی دارید؟! حضرت فرمودند: {{متن حدیث|أَ لَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً؟!}} او که {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} است، می‌گوید که عبد شکور نباشم. عبد شکور بودن با مقام عصمت منافات ندارد. جلال و جمال الهی را دیدن و تحمید و تسبیح الهی کردن، برای چنین انسانی از ضروریات است. (حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۶۸، ۵۶۹ و ۷۰۵)</ref>. تا [[نفی]] این خواطر نشود، [[سلطان]] [[عقل]] به کار خاص خویش روی نمی‌آورد و انسان از عالم [[اله]] و کمالش بازمی‌ماند. پس محاکات و خواطر خطر دارد؛ اگر این افکارِ پریشان میدان ذهن را در دست بگیرند، نمی‌توان سر [[آسوده]] بر [[زمین]] گذاشت؛ از این‌رو تا خاطری می‌خواهد وارد فضای [[خیال]] شود، باید آن را طرد کرد و حضور و [[مراقبت]] را [[قوی]] نمود؛ اگر [[باطل]] می‌خواهد به عالم ذهن نزدیک شود، باید با شهاب ثاقبْ آن را زد و تا [[شیطان]] می‌خواهد [[القا]] کند، باید او را با [[شهاب ثاقب]] دور نمود؛ یعنی با [[ذکر خدا]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ}} [«بی‌گمان پرهیزگاران چون دمدمه‌ای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد می‌کنند و ناگاه دیده‌ور می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱]. «الهی! شکرت که از افکار رهزنْ عاصمم بوده‌ای». (حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ۷۲)</ref>. اگر [[چشم برزخی]] کسی باز شود، می‌تواند ببیند هنگامی که [[انسان]] از [[یاد خدا]] [[غافل]] می‌شود، [[خناس]] و [[وسواس]] همانند [[حیوان]] درنده [[قلب]] او را به دهان می‌کشند و وسوسه‌ها و [[افکار]] [[خبیث]] مثل یک حیوان درنده [[نفس ناطقه]] را به دندان می‌فشارند؛ تا این که به یاد خدا بیفتد و این [[شهاب ثاقب]] آن خناس و وسواس را به کناری بزند و آنها را بیرون می‌کند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط دهم/ اسرار الآیات، ص۱۲۹، ۱۳۰؛ همو، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۲۷۶ و ۳۹۲، ۳۹۳ و ۵۸۷-۵۹۰.</ref>.
به خاطر [[گناه]] و خاطر ناروا نقطه‌ای سیاه در [[دل]] می‌نشیند؛ ولی همان ابتدا که ریشه ندوانیده، باید آن را ریشه‌کن نمود؛ وگرنه حریفش نمی‌شویم؛ چراکه اگر [[نفوذ]] کند و طبیعت ثانوی شود، از بین بردن آن [[زحمت]] فراوان می‌طلبد و همان لکه سیاه در صورت عدم توجه همه جا را فرامی‌گیرد و کم‌کم جنس خود را طالب می‌شود و تمام قلب را می‌گیرد و [[عاصی]] و [[لاابالی]] می‌گردد و اوضاع بد و بدتر می‌شود. از یک سو باید خاطرات و وسوسه‌های [[دنیایی]] را طرد و ریشه‌کن سازیم و از سویی دیگر باید خاطرات [[الهی]] را در [[جان]] خود راه داده و پرورش دهیم؛ همان‌گونه که جان [[نبی]] و [[رسول]] القائات رحمانی را می‌گیرد و [[شیطانی]] را طرد کند: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>.<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۷۴، ۵۷۵.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۹۰.</ref>
===نیّت بد===
نیّت بد را می‌توان نوعی از خواطر دانست. در دل [[بنده]] شایسته و [[عارف]] نیّت خلاف و [[گناه]] راه ندارد؛ او [[غرق]] در [[محبت]] و [[معرفت حق]] است و همواره از [[حریم]] دل مواظبت می‌کند<ref>سالک نه‌تنها می‌کوشد نیّت بد و گناه نداشته باشد، بلکه سعی می‌کند که همواره نیّتش الهی و والا باشد؛ برای مثال کسی پنجره‌ای برای خانه‌اش می‌ساخت تا نور وارد خانه شود؛ به او گفتند که کار خوبی است، ولی بگو: «چنین کاری می‌کنم که کتاب بخوانم و قرآن قرائت کنم و با آن معرفت تحصیل نمایم»؛ آمدن نور هم به تبع آن حاصل است. متأسفانه عده‌ای برای سنگ و گل جان خویش را نیز داده‌اند؛ اما نیّت اساسی موحد خداست و چون نیّت و همّت بلند دارد، در بین ریاضت‌ها معارفی حاصل می‌شود، وگرنه نیّت او برتر از اینهاست؛ با اینکه خواهان مکاشفه و شهود نیست و نیّتی والاتر دارد، اما مکاشفات و شهود خوشی در اثنای مراقبت‌ها برایش پیش می‌آید؛ مثل کسی که نهری حفر می‌کند و در این بین به گنجی برمی‌خورد. اگر نیّت موحد ماسوی الله باشد و قربة الی الله به اعمال دست نزند، پس هنوز در حجاب است؛ مانند کسی که نماز را برای بهشت و دوری از جهنم می‌خواند و دینش قربة الی الجنة و خوفاً من النار است، نه قربة الی الله. (حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۲۷۷-۲۷۹)</ref> و اگر [[نیت]] و خاطر ناروایی در او وارد شد، با ذکر و یاد [[حق]] آن را طرد و [[رجم]] می‌کند تا در او ننشیند و [[نفوذ]] نکند.
نیّت گناه هر چند به مرحله عمل نرسد و از جنبه [[فقهی]] [[کیفر]] نداشته باشد و [[تعزیر]] و حد بر آن مترتب نشود، بر [[انسان]] اثر می‌گذارد و [[روح]] و [[جان]] را تیره می‌کند و در پیشگاه [[حق‌تعالی]] از نظر دور نمی‌ماند: {{متن قرآن|وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ}}<ref>«و اگر آنچه در دل دارید آشکار یا پنهان کنید، خداوند حساب آن را از شما باز خواهد خواست» سوره بقره، آیه ۲۸۴.</ref>.<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مجموعه مقالات، ص۲۸ و ۱۶۲؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۵۷۴.</ref> نیّت‌های [[پلید]] و بد آن‌چنان انسان را می‌شوراند و آشفته و درهم و برهم می‌کند و از [[اعتدال]] و [[استقامت]] بازمی‌دارد که حتی در خواب‌های انسان اثر می‌گذارد و خواب‌هایی که می‌بیند، همه آشفته خواهند شد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ولایت تکوینی، ص۱۵.</ref>. [[الهی]]! ما را از [[نیّت]] [[گناه]] [[حفظ]] کن تا از عواقب بد آن برهیم<ref>حسن حسن‌زاده آملی، الهی‌نامه، ص۶۴.</ref>.
همان‌طور که بوی بد با مزاج سازگاری ندارد، نیّت بد نیز با طبیعت [[روح]] سازگار نیست؛ اما اگر نیّتْ خیر و [[نیکو]] باشد، آن را می‌پذیرد و می‌پروراند و [[نشاط]] می‌یابد؛ {{متن قرآن|يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ}}<ref>«سخن پاک به سوی او بالا می‌رود» سوره فاطر، آیه ۱۰.</ref>. [[ملائکه]] و استاد راه‌رفته و سخن‌شناس نیّت بد را از نیّت خوب [[تمییز]] می‌دهند. [[انسان]] به بوی بد و کثیف حساسیت نشان می‌دهد و حالت تهوع می‌گیرد؛ زمانی هم که بوی [[خوشی]] به مشامش می‌رسد، از بوی آن [[لذت]] می‌برد و حال خوشی دارد. همان‌طور که [[انسان‌ها]] این دو بو را از هم تمییز می‌دهند و به آنها واکنش‌های جداگانه دارند، ملائکه نیز متوجه نیّات خوب و بد می‌شوند؛ همین که انسان [[اراده]] فعل بد کند، بوی بد آن فعل، ملائکه را [[آزار]] می‌دهد؛ آن بوی بد را [[اولیای خدا]] [[احساس]] می‌کنند؛ آن نیّت را انسان‌های به راه افتاده، در اشخاص [[مشاهده]] می‌کنند. این نوع از [[ادراک]] ورای ادراک‌های این‌سویی است<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۷۳، ۵۷۴ و ۶۰۸، ۶۰۹ و ۶۲۳.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۴۹۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۸۰۱

ویرایش