←چهارم: تاویل نادرست آیه بر اساس روایتی مبهم
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۴۲: | خط ۱۴۲: | ||
# رابعا: [[ابن ابیحاتم]] [[روایات]] مورد استناد [[علامه حلی]] و [[شرف]] الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که [[ابن تیمیه]] و دیگران بر این باورند که [[التزام]] ابن ابیحاتم به نقل [[حدیث صحیح]] در کتاب تفسیریاش، به منزله [[صحت]] و [[درستی]] آن [[حدیث]] است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل [[احادیث صحیح]] کرده است. ابن ابیحاتم در این باره مینویسد: «جماعتی از [[برادران]] دینیام از من درخواست نگاشتن [[تفسیر]] [[قرآنی]] کردهاند که مختصر بوده و با صحیحترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیحترین [[اخبار]] از جهت سند و شبیهترین از جهت متن پیگیر شدم»<ref>تفسیر ابن ابیحاتم، ج۱، ص۱۴.</ref>. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابیحاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره مینویسد: «از کتابهایی که در نقل به آن مراجعه میشود [تفسیر ابن ابیحاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمیکنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل میکنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابیحاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راستگویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد میشود»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.</ref>. سیوطی نیز به این التزام ابن ابیحاتم ملتزم شده<ref>ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹</ref>. و مینویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابیحاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیحترین روایات را بیاورد»<ref>الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.</ref>. وی در جای دیگر مینویسد: «همانا ابن ابیحاتم ملتزم شده است که صحیحترین روایات وارد شده در تفسیر را درتفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»<ref>اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.</ref>. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشتهاند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۹-۸۱.</ref>. | # رابعا: [[ابن ابیحاتم]] [[روایات]] مورد استناد [[علامه حلی]] و [[شرف]] الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که [[ابن تیمیه]] و دیگران بر این باورند که [[التزام]] ابن ابیحاتم به نقل [[حدیث صحیح]] در کتاب تفسیریاش، به منزله [[صحت]] و [[درستی]] آن [[حدیث]] است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل [[احادیث صحیح]] کرده است. ابن ابیحاتم در این باره مینویسد: «جماعتی از [[برادران]] دینیام از من درخواست نگاشتن [[تفسیر]] [[قرآنی]] کردهاند که مختصر بوده و با صحیحترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیحترین [[اخبار]] از جهت سند و شبیهترین از جهت متن پیگیر شدم»<ref>تفسیر ابن ابیحاتم، ج۱، ص۱۴.</ref>. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابیحاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره مینویسد: «از کتابهایی که در نقل به آن مراجعه میشود [تفسیر ابن ابیحاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمیکنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل میکنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابیحاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راستگویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد میشود»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.</ref>. سیوطی نیز به این التزام ابن ابیحاتم ملتزم شده<ref>ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹</ref>. و مینویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابیحاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیحترین روایات را بیاورد»<ref>الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.</ref>. وی در جای دیگر مینویسد: «همانا ابن ابیحاتم ملتزم شده است که صحیحترین روایات وارد شده در تفسیر را درتفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»<ref>اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.</ref>. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشتهاند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۹-۸۱.</ref>. | ||
=== چهارم: تاویل نادرست آیه بر اساس روایتی مبهم === | === چهارم: [[تاویل]] نادرست [[آیه]] بر اساس روایتی مبهم === | ||
ابن تیمیه در مناقشات باطل خود، براساس حدیث مبهمی که مطرح کرده است، ادّعا میکند که امیرالمؤمنین{{ع}} صرفاً نظری داده که جهاد برتر از سقایت خادمی مسجد الحرام است و آیه شریفه "سقایة الحاج" نیز، تنها درستی نظر امیرالمؤمنین{{ع}} را تأیید میکند و بیانگر فضیلتی برای ایشان نیست. | [[ابن تیمیه]] در مناقشات [[باطل]] خود، براساس [[حدیث]] مبهمی که مطرح کرده است، ادّعا میکند که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} صرفاً نظری داده که [[جهاد]] [[برتر]] از [[سقایت]] [[خادمی]] [[مسجد الحرام]] است و [[آیه شریفه]] "[[سقایة الحاج]]" نیز، تنها [[درستی]] نظر امیرالمؤمنین{{ع}} را [[تأیید]] میکند و بیانگر فضیلتی برای ایشان نیست. | ||
وی در ادامه مینویسد: «پروردگارِ عمر در برخی امور با او توافق کرده است! او چیزی میگوید و در موافقت با سخن او آیه نازل میشود. عمر به پیامبر {{صل}} گفت: «اگر از مقام ابراهیم مصلایی اتخاذ میکردی»، سوره یس نازل شد: {{متن قرآن|وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی}}<ref>از «مقام ابراهیم» نمازگاه | وی در ادامه مینویسد: «پروردگارِ عمر در برخی امور با او توافق کرده است! او چیزی میگوید و در موافقت با سخن او آیه نازل میشود. عمر به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: «اگر از [[مقام ابراهیم]] مصلایی اتخاذ میکردی»، [[سوره یس]] نازل شد: {{متن قرآن|وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی}}<ref>از «مقام ابراهیم» نمازگاه گزینید» سوره بقره، آیه ۱۲۵.</ref>. همچنین گفت: «همانا افراد [[نیکوکار]] و [[فاجر]] هر دو بر [[زنان]] تو داخل میشوند، پس اگر آنها را به [[حجاب]][[ امر]] کنی بهتر است»، پس [[آیه حجاب]] نازل شد و فرمود: {{متن قرآن|عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ}}<ref>«بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزهگیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.</ref> و مواردی دیگر از این قبیل و همه اینها در صحیح ثابت است و این بزرگتر از تأیید درستی نظر علی [{{ع}}] در یک مسأله است. | ||
و اما تفضیل به سبب | و اما [[تفضیل]] به سبب [[ایمان]]، [[هجرت]] و جهاد برای همه صحابهای که ایمان آورده و هجرت و جهاد کردهاند ثابت است و در اینجا فضیلتی که به علی اختصاص داشته باشد وجود ندارد، تا گفته شود همانا این [[فضیلت]] برای غیر او ثابت نشده است. | ||
سوم: اگر فرض شود که مزیتی به او اختصاص یافته است، آن مزیت در زمره ویژگیهای امامت نیست و سبب نمیشود که او به صورت مطلق افضل | سوم: اگر فرض شود که مزیتی به او اختصاص یافته است، آن مزیت در زمره [[ویژگیهای امامت]] نیست و سبب نمیشود که او به صورت مطلق [[افضل]] باشد،؛ چراکه [[خضر]] به سبب [[آگاهی]] از سه مسأله که [[موسی]] نمیدانست، مطلقا از [[موسی]] [[برتر]] نخواهد بود و هُد هُد به خاطر این سخن که به سلیمان گفت: «به چیزی اطلاع یافتم که تو به آن [[آگاهی]] نداری»، از سلیمان عالمتر نمیشود. | ||
چهارم: همانا علی این مسأله را میدانست، اما از کجا معلوم که صحابه دیگر غیر او آن را نمیدانستند؟ پس ادّعای اختصاص علم به این مسأله برای او باطل است؛ از این رو در هر دو صورت اختصاص [فضیلت به علی] باطل است؛ بلکه براساس تواتر معلوم است که جهاد ابوبکر با مال خود بزرگتر از جهاد علی | چهارم: همانا علی این مسأله را میدانست، اما از کجا معلوم که [[صحابه]] دیگر غیر او آن را نمیدانستند؟ پس ادّعای اختصاص [[علم]] به این مسأله برای او [[باطل]] است؛ از این رو در هر دو صورت اختصاص [[[فضیلت]] به علی][[ باطل]] است؛ بلکه براساس [[تواتر]] معلوم است که [[جهاد]] [[ابوبکر]] با [[مال]] خود بزرگتر از [[جهاد علی]] است؛ چراکه همانا ابوبکر عائلهمند بود، [[پیامبر]]{{صل}} درباره او گفت: «هیچ مال همچون مال ابوبکر به من نفع نرساند»، در حالی که علی [[فقیر]] بود و ابوبکر در جهاد نفس هم بزرگتر بود»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۳-۱۱۴</ref>. | ||
'''نقد و بررسی''' | '''نقد و بررسی''' | ||
پیش از پرداختن به اصل اشکال، یادآور میشویم که فضیلتسازی ابن تیمیه برای عمر و ابوبکر بسیار عجیب و غریب است. وی عمر را حاکم بر خدا دانسته و امر خداوند را متوقف بر دستور عمر شمرده است! درباره ابوبکر هم ادّعای باطلی کرده که در اینجا مجال ابطال آن نیست، تنها همین مقدار تذکر میدهیم که او هیچ مستندی برای ادّعای خود نیاورده است و اگر هم مستندی از منابع سنیان ارائه میدهد، براساس اصول نخستین و بدیهی مناظره مستندات وی هیچ ارزشی و اعتباری برای مناظره و احتجاج ندارد. | پیش از پرداختن به اصل اشکال، یادآور میشویم که فضیلتسازی [[ابن تیمیه]] برای عمر و ابوبکر بسیار عجیب و [[غریب]] است. وی عمر را [[حاکم]] بر [[خدا]] دانسته و [[امر خداوند]] را متوقف بر دستور عمر شمرده است! درباره ابوبکر هم ادّعای باطلی کرده که در اینجا مجال [[ابطال]] آن نیست، تنها همین مقدار [[تذکر]] میدهیم که او هیچ مستندی برای ادّعای خود نیاورده است و اگر هم مستندی از منابع سنیان ارائه میدهد، براساس اصول نخستین و بدیهی [[مناظره]] مستندات وی هیچ ارزشی و اعتباری برای مناظره و [[احتجاج]] ندارد. | ||
اما اساس اشکال این است که وی بر پایه حدیث مبهمی که در برخی منابع اهل تسنن آمده و آن هم در مقام مناظره ارزش و اعتباری ندارد، آیه را به غلط تأویل کرده و مدعی شده که آیه صرفا جهت تأیید درستی نظر امیرالمؤمنین{{ع}} نازل شده نه برای بیان فضیلت ایشان! | اما اساس اشکال این است که وی بر پایه [[حدیث]] مبهمی که در برخی منابع [[اهل تسنن]] آمده و آن هم در [[مقام]] مناظره [[ارزش]] و اعتباری ندارد، [[آیه]] را به غلط [[تأویل]] کرده و مدعی شده که آیه صرفا جهت [[تأیید]] [[درستی]] نظر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نازل شده نه برای بیان فضیلت ایشان! | ||
در پاسخ لازم است مجددا یادآور شویم که حدیث مطرح شده از سوی وی ابهام دارد و از نظر محتوا و دلالت دچار اشکال است و در مقابل احادیث صحیحی قرار دارد که راویان مشهور و متعددی آن ها را در متون مورد قبول اعتماد سنیان روایت کردهاند. این احادیث محتوایی واضح دارند و به روشنی دلالت میکنند که آیه به جهت بیان فضیلت امیرالمؤمنین{{ع}} نازل شده است و چون در شأن کسی جز امیرالمؤمنین{{ع}} چنین آیه ای نازل نشده است، پس او افضل از دیگران است و این فضیلت تنها به ایشان اختصاص دارد. بر این اساس، تمامی سخنان ابن تیمیه که مطابق معمول اطناب بلا طائل است ابطال میشود. | در پاسخ لازم است مجددا یادآور شویم که حدیث مطرح شده از سوی وی ابهام دارد و از نظر محتوا و دلالت دچار اشکال است و در مقابل [[احادیث]] صحیحی قرار دارد که [[راویان]] مشهور و متعددی آن ها را در متون مورد قبول [[اعتماد]] سنیان [[روایت]] کردهاند. این احادیث محتوایی واضح دارند و به روشنی دلالت میکنند که آیه به جهت بیان [[فضیلت امیرالمؤمنین]]{{ع}} نازل شده است و چون در [[شأن]] کسی جز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین [[آیه]] ای نازل نشده است، پس او [[افضل]] از دیگران است و این [[فضیلت]] تنها به ایشان اختصاص دارد. بر این اساس، تمامی سخنان [[ابن تیمیه]] که مطابق معمول اطناب [[بلا]] طائل است [[ابطال]] میشود. | ||
قرطبی در تفسیر آیات یاد شده مینویسد: «از ظاهر آیه این چنین به دست میآید که ابطال کننده سخن کسانی از مشرکان است که به سبب آب رسانی به حاجیان و عمارت مسجد الحرام افتخار میکنند، چنان که سُدّی ذکر کرده و گفته است: عباس به سبب سقایت و شیبه به سبب عمارت فخر فروشی میکردند و علی{{ع}} به سبب اسلام و جهاد تفاخر میکرد، پس خداوند علی{{ع}} را تصدیق و آن دو را تکذیب کرد و خبر داد که به راستی فرمان روایی با کفر جمع نمی شود و هر آیینه با | [[قرطبی]] در [[تفسیر آیات]] یاد شده مینویسد: «از [[ظاهر آیه]] این چنین به دست میآید که [[ابطال]] کننده سخن کسانی از [[مشرکان]] است که به سبب آب رسانی به [[حاجیان]] و [[عمارت]] [[مسجد الحرام]] [[افتخار]] میکنند، چنان که سُدّی ذکر کرده و گفته است: عباس به سبب [[سقایت]] و [[شیبه]] به سبب عمارت [[فخر فروشی]] میکردند و علی{{ع}} به سبب [[اسلام]] و [[جهاد]] [[تفاخر]] میکرد، پس [[خداوند]] علی{{ع}} را [[تصدیق]] و آن دو را [[تکذیب]] کرد و خبر داد که به [[راستی]] [[فرمان روایی]] با [[کفر]] جمع نمی شود و هر آیینه با [[ایمان]]، [[عبادت]] و انجام [[تکالیف]] است که سازگاری دارد. این آشکار است و غباری بر روی آن نیست.<ref>تفسیر القرطبیف ج۸، ص۹۱-۹۲.</ref>. | ||
براساس تفسیر | براساس [[تفسیر]] [[قرطبی]]، [[آیه]] تفاخر و تفاضل [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در برابر عباس و شیبه را تصدیق کرده است، نه صرفا نظریه او را. و به تصریح قرطبی، این مطلب بسیار واضح و شفاف است؛ از این رو هر سخنی غیر از این یا نشانه [[جهل]] کامل و یا بیان گر تجاهل،[[ تعصب]]، [[عناد]] و لجاج گوینده آن است. قرطبی در ادامه،[[ حدیث]] مسلم را در ذیل آیه مطرح کرده و اشکالاتی که در متن آن وجود دارد یادآور شده و با این توجیه که از سوی برخی روات در لفظ [[حدیث]] [[تسامح]] واقع شده، درصدد دفع اشکالات برآمده است و این نشان میدهد که حتی [[اندیشمندان]] [[سنی]] نیز بر وجود ابهام و اشکال در حدیث مسلم [[اذعان]] دارند. با این حال، [[ابن تیمیه]] در برابر حدیث منقول از علاّمه آن را مطرح ساخته است! | ||
آلوسی در تفسیر این آیه، درباره مراد از خطاب {{متن قرآن|أَجَعَلْتُمْ}} میگوید: «خطاب آیه یا به مشرکان بر طریق التفات است و اکثر محققان این نظر را برگزیدهاند... و یا خطاب به برخی مؤمنان است که سقایت و عمارت را بر هجرت و جهاد مقدم میکردند. برای این سخن، به حدیثی که مسلم آورده استدلال شده است و براساس آن، از طرق متعدد روایت شده که آیه درباره علی{{ع}} و عباس نازل شده است و مؤید این سخن ـ به این که برای اکتفا در ردّ بر آن کسانی که سقایت و عمارت را بر جهاد مقدم میداشتند ـ همین بیان مناسب است، به جهت بیان عدم تساوی آنها [مجاهدان] نزد خدای تعالی با دسته دوم [اهل سقایت و عمارت]»<ref>تفسیر آلوسی، ج۱۰، ص۶۷</ref>. | [[آلوسی]] در تفسیر این آیه، درباره مراد از [[خطاب]] {{متن قرآن|أَجَعَلْتُمْ}} میگوید: «خطاب آیه یا به مشرکان بر طریق التفات است و اکثر [[محققان]] این نظر را برگزیدهاند... و یا خطاب به برخی [[مؤمنان]] است که سقایت و عمارت را بر [[هجرت]] و جهاد مقدم میکردند. برای این سخن، به [[حدیثی]] که مسلم آورده [[استدلال]] شده است و براساس آن، از طرق متعدد [[روایت]] شده که [[آیه]] درباره علی{{ع}} و عباس نازل شده است و مؤید این سخن ـ به این که برای اکتفا در ردّ بر آن کسانی که [[سقایت]] و [[عمارت]] را بر [[جهاد]] مقدم میداشتند ـ همین بیان مناسب است، به جهت بیان عدم [[تساوی]] آنها [[[مجاهدان]]] نزد [[خدای تعالی]] با دسته دوم [[[اهل]] [[سقایت]] و [[عمارت]]]»<ref>تفسیر آلوسی، ج۱۰، ص۶۷</ref>. | ||
از این سخن نکات زیر فهمیده میشود: | از این سخن نکات زیر فهمیده میشود: | ||
# میان حدیث مسلم و حدیثی که مرحوم علاّمه و شرفالدین مطرح کردهاند تعارضی وجود ندارد، چنان که در ضمن مباحث به این نکته اشاره شد؛ | # میان [[حدیث]] مسلم و [[حدیثی]] که مرحوم علاّمه و [[شرفالدین]] مطرح کردهاند تعارضی وجود ندارد، چنان که در ضمن مباحث به این نکته اشاره شد؛ | ||
# حدیث مطرح شده از سوی مرحوم علاّمه و شرفالدین، از طریقهای متعددی روایت شده است نه از یک طریق، چنان که شوکانی هم به این نکته اعتراف و اذعان کرده است<ref>ر.ک: فتح القدیر، ج۲، ص۳۴۶. وی پس از نقل روایت به اسانید طرق متعدّد مینویسد: {{عربی|وقد روی معنی هذا من طرق}}.</ref>. | #[[ حدیث]] مطرح شده از سوی مرحوم علاّمه و شرفالدین، از طریقهای متعددی [[روایت]] شده است نه از یک طریق، چنان که شوکانی هم به این نکته [[اعتراف]] و [[اذعان]] کرده است<ref>ر.ک: فتح القدیر، ج۲، ص۳۴۶. وی پس از نقل روایت به اسانید طرق متعدّد مینویسد: {{عربی|وقد روی معنی هذا من طرق}}.</ref>. | ||
# برخی مؤمنان سقایت حاجیان و عمارت مسجد الحرام را بر هجرت و جهاد ترجیح میدادند و این | # برخی [[مؤمنان]] سقایت [[حاجیان]] و عمارت [[مسجد الحرام]] را بر [[هجرت]] و [[جهاد]] ترجیح میدادند و این [[آیه]]، برای [[نفی]] قول آنان نازل شده و بیانگر [[افضلیت]] کسی است که به سبب هجرت و جهاد [[تفاخر]] میکرده است؛ یعنی حضرت [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}. | ||
حاصل آنکه آیه شریفه | حاصل آنکه [[آیه شریفه]] «[[سقایة الحاج]]» بدون تردید و به روشنی بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد و براساس [[قاعده عقلی]] [[قبح]] [[تقدم مفضول بر فاضل]]، این آیه از [[ادله]] محکم بر [[امامت]] و [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و به همین جهت [[عالمان]] [[بزرگوار]] [[شیعه]]، در [[اثبات امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[رسول خدا]]{{صل}}، به عنوان یکی از [[دلایل قرآنی]] به این آیه [[شریف]] نیز استناد و [[استدلال]] کردهاند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۹۰ ـ ۹۶.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||