پرش به محتوا

صفیه بنت حیی بن اخطب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷۳: خط ۷۳:
[[امام سجاد]]{{ع}} روایتی را از صفیه نقل کرده که نشانگر دوری کردن از موارد [[تهمت]] است و آن روایت چنین است: "هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مسجد]] [[معتکف]] بود، شبی نزد او رفته و با او صحبت کردم تا این که پاسی از شب گذشت. هنگام بازگشت، پیامبر{{صل}} همراه من آمد تا مرا به [[منزل]] برساند. در راه دو نفر از [[انصار]] ما را دیدند و همین که پیامبر را شناختند، به عقب برگشته و نگاه کردند. پیامبر{{صل}} آنان را صدا زد و فرمود: "او صفیه است". ایشان گفتند: پناه بر خدا! یا [[رسول الله]]، چه [[فکری]] فرمودید؟ حضرت فرمود: "پس [[شیطان]] مانند [[خون]] در تمام عروق [[بشر]] عبور می‌کند"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اَلشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنِ اِبْنِ آدَمَ مَجْرَى اَلدَّمِ}}؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۷۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[صفیه دختر حیی بن اخطب (مقاله)|مقاله «صفیه دختر حیی بن اخطب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵]]، ص۴۸۴-۴۸۵.</ref>
[[امام سجاد]]{{ع}} روایتی را از صفیه نقل کرده که نشانگر دوری کردن از موارد [[تهمت]] است و آن روایت چنین است: "هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مسجد]] [[معتکف]] بود، شبی نزد او رفته و با او صحبت کردم تا این که پاسی از شب گذشت. هنگام بازگشت، پیامبر{{صل}} همراه من آمد تا مرا به [[منزل]] برساند. در راه دو نفر از [[انصار]] ما را دیدند و همین که پیامبر را شناختند، به عقب برگشته و نگاه کردند. پیامبر{{صل}} آنان را صدا زد و فرمود: "او صفیه است". ایشان گفتند: پناه بر خدا! یا [[رسول الله]]، چه [[فکری]] فرمودید؟ حضرت فرمود: "پس [[شیطان]] مانند [[خون]] در تمام عروق [[بشر]] عبور می‌کند"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اَلشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنِ اِبْنِ آدَمَ مَجْرَى اَلدَّمِ}}؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۷۱.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[صفیه دختر حیی بن اخطب (مقاله)|مقاله «صفیه دختر حیی بن اخطب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵]]، ص۴۸۴-۴۸۵.</ref>


== صفیه در زمان عمر ==
== صفیه در زمان عمر و عثمان ==
در زمان خلیفه دوم کنیز صفیه از او نزد عمر بدگویی کرد و گفت که: صفیه [[شنبه]] را [[دوست]] می‌دارد و به [[یهود]] [[احسان]] می‌کند. عمر از [[صفیه]] در این باره پرسید. صفیه پاسخ داد: "از روزی که [[خدا]] عوض آن، [[جمعه]] را به ما داده است، [[شنبه]] را [[دوست]] ندارم، و در میان [[یهود]]، خویشانی دارم که نسبت به آنان [[صله رحم]] می‌کنم". پس [[صفیه]] از کنیز خود پرسید: چه چیزی باعث شد که از من نزد [[خلیفه]] بدگویی کنی؟ کنیز گفت: "[[شیطان]] مرا [[فریب]] داد". صفیه به جای [[انتقام]]، او را در [[راه خدا]] [[آزاد]] کرد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۷۲.</ref>.
در زمان خلیفه دوم کنیز صفیه از او نزد عمر بدگویی کرد و گفت که: صفیه [[شنبه]] را [[دوست]] می‌دارد و به [[یهود]] [[احسان]] می‌کند. عمر از [[صفیه]] در این باره پرسید. صفیه پاسخ داد: "از روزی که [[خدا]] عوض آن، [[جمعه]] را به ما داده است، [[شنبه]] را [[دوست]] ندارم، و در میان [[یهود]]، خویشانی دارم که نسبت به آنان [[صله رحم]] می‌کنم". پس [[صفیه]] از کنیز خود پرسید: چه چیزی باعث شد که از من نزد [[خلیفه]] بدگویی کنی؟ کنیز گفت: "[[شیطان]] مرا [[فریب]] داد". صفیه به جای [[انتقام]]، او را در [[راه خدا]] [[آزاد]] کرد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۷۲.</ref>.


هم‌چنین نقل شده عمر [[حقوق]] سالیانه صفیه را از سایر [[زنان پیامبر]]{{صل}} کمتر قرار داد. او برای هر یک از زنان پیامبر{{صل}} دوازده هزار درهم و برای صفیه و جویریه شش هزار درهم قرار داده بود<ref>دلائل النبوه، بیهقی، ص۲۸۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[صفیه دختر حیی بن اخطب (مقاله)|مقاله «صفیه دختر حیی بن اخطب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵]]، ص۴۸۵.</ref>
هم‌چنین نقل شده عمر [[حقوق]] سالیانه صفیه را از سایر [[زنان پیامبر]]{{صل}} کمتر قرار داد. او برای هر یک از زنان پیامبر{{صل}} دوازده هزار درهم و برای صفیه و جویریه شش هزار درهم قرار داده بود<ref>دلائل النبوه، بیهقی، ص۲۸۶.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[صفیه دختر حیی بن اخطب (مقاله)|مقاله «صفیه دختر حیی بن اخطب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵]]، ص۴۸۵.</ref>
در خلافت عثمان و هنگامی که [[شورشیان]] وارد مدینه شده بودند، [[کنانه]] گوید: من لگام استر صفیه را در دست داشتم و او را برای دفاع از عثمان می‌بردم، اشتر [[نخعی]] با او رویاروی شد و بر چهره استر او چنان ضربه‌ای زد که حیوان کج شد، صفیه گفت: مرا برگردانید این مرد رسوایم نسازد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۳۱.</ref>. همچنین صفیه میان پشت‌بام [[خانه]] خود و خانه عثمان تخته‌ای قرار داد که بر روی آن آب و خوراک روانه می‌کرد<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۱۲.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۵۰.</ref>


== سرانجام صفیه ==
== سرانجام صفیه ==
۱۳۱٬۸۳۶

ویرایش