←صفیه و ازدواج با پیامبر{{صل}}
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
== [[صفیه]] و [[ازدواج با پیامبر]]{{صل}} == | == [[صفیه]] و [[ازدواج با پیامبر]]{{صل}} == | ||
[[پیامبر]]{{صل}} پیش از این که به سوی حصار کتیبه بیاید، صفیه را اسیر گرفته، همراه [[بلال]] به محل اقامت خود فرستادند. بلال او و دختر عمویش را از میان کشتگان عبور داد؛ دختر عموی صفیه فریادی شدید و دردآور کشید. پیامبر{{صل}} از این کار بلال سخت ناراحت شده، به او فرمودند: "مگر رحم، از [[دل]] تو رفته است؟ دخترک کمسن و سالی را از کنار کشتگان عبور میدهی!" بلال گفت: "[[گمان]] نمیکردم که این کار را [[دوست]] نداشته باشید و دوست داشتم که آنها کشتگان خود را ببینند"<ref>المغازی، | [[پیامبر]]{{صل}} پیش از این که به سوی حصار کتیبه بیاید، صفیه را اسیر گرفته، همراه [[بلال]] به محل اقامت خود فرستادند. بلال او و دختر عمویش را از میان کشتگان عبور داد؛ دختر عموی صفیه فریادی شدید و دردآور کشید. پیامبر{{صل}} از این کار بلال سخت ناراحت شده، به او فرمودند: "مگر رحم، از [[دل]] تو رفته است؟ دخترک کمسن و سالی را از کنار کشتگان عبور میدهی!" بلال گفت: "[[گمان]] نمیکردم که این کار را [[دوست]] نداشته باشید و دوست داشتم که آنها کشتگان خود را ببینند"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۷۳-۶۷۴. مرحوم طبرسی در این باره مینویسد: علی بن ابی طالب{{ع}} در جنگ خیبر، صفیه، دختر حیی بن اخطب را به اسارت گرفتند، و او را به بلال حبشی سپردند و فرمودند: صفیه را خدمت حضرت رسول ببرید تا درباره وی تصمیم بگیرد. بلال، صفیه را از میدان جنگ و کنار کشتهها عبور داد و هنگامی که چشم او به کشته شدگان افتاد، از شدت اندوه نزدیک بود که قالب تهی کند. پیامبر به بلال فرمود: مگر رحم در دل تو نبود که صفیه را از میدان جنگ عبور دادی؟! پیامبر صفیه را آزاد و با وی ازدواج کرد. (اعلام الوری بأعلام الهدی، ص۹۹). و نیز رک: قصص الانبیاء، راوندی، ص۳۴۵؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۳۶؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۱، ص۲۲.</ref>. | ||
در این هنگام [[دحیه کلبی]] به صفیه نگریست و از پیامبر{{صل}} خواست تا صفیه را به او بدهد. و گویند که [[رسول خدا]]{{صل}} به دحیه [[وعده]] فرموده بودند که دختری از [[اسیران]] [[خیبر]] را به او خواهند داد و سپس دختر عموی [[صفیه]] را به [[دحیه]] بخشیدند<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۷۴.</ref>. | در این هنگام [[دحیه کلبی]] به صفیه نگریست و از پیامبر{{صل}} خواست تا صفیه را به او بدهد. و گویند که [[رسول خدا]]{{صل}} به دحیه [[وعده]] فرموده بودند که دختری از [[اسیران]] [[خیبر]] را به او خواهند داد و سپس دختر عموی [[صفیه]] را به [[دحیه]] بخشیدند<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۷۴.</ref>. | ||