آمنه بنت وهب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴۴: | خط ۴۴: | ||
# ابویوسف میگوید: از [[ابوحنیفه]] پرسیدم: خبری از [[پیامبر]] برای ما نقل میشود که مخالف قیاس ماست؛ چه کنیم؟ گفت: اگر خبر افراد ثقه نقل کنند، به خبر عمل میکنیم. همه [[اصحاب]] ثقهاند؛ مگر ابوهریره و [[انس بن مالک]]<ref>شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۳۶۰.</ref>. | # ابویوسف میگوید: از [[ابوحنیفه]] پرسیدم: خبری از [[پیامبر]] برای ما نقل میشود که مخالف قیاس ماست؛ چه کنیم؟ گفت: اگر خبر افراد ثقه نقل کنند، به خبر عمل میکنیم. همه [[اصحاب]] ثقهاند؛ مگر ابوهریره و [[انس بن مالک]]<ref>شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۳۶۰.</ref>. | ||
با توجه به نظر بزرگان اهل سنت درباره وثاقت ابوهریره، نمیشود به روایات او [[اطمینان]] کرد<ref>حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، | با توجه به نظر بزرگان اهل سنت درباره وثاقت ابوهریره، نمیشود به روایات او [[اطمینان]] کرد<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]]، ص۲۸.</ref>. | ||
==== بزرگان اهل سنت و [[اعتقاد]] به [[طهارت]] [[خاندان پیامبر]] ==== | ==== بزرگان اهل سنت و [[اعتقاد]] به [[طهارت]] [[خاندان پیامبر]] ==== | ||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
== سرگذشت عبدالله و [[آمنه]] == | == سرگذشت عبدالله و [[آمنه]] == | ||
عبدالله و آمنه [[خویشاوند]] بودند و در یک محله [[زندگی]] میکردند<ref>اسدالغابه، ج۱، ص۱۳.</ref>. آنان در کودکی هر [[روز]] همدیگر را میدیدند. آمنه پس از رسیدن به سن [[بلوغ]]، سعی میکرد در [[خانه]] بماند و به کوچه و [[بازار]] نرود تا چشم نامحرم به او نیفتد؛ تا این که [[خواست خداوند]] چنین شد که این دو [[جوان]] [[پاک]] و [[عفیف]]، [[عقد]] [[ازدواج]] بستند، تا در زیر یک سقف و در کنار هم، پایههای [[معنویت]] و [[توحید]] را پایهریزی نمایند<ref>آمنه مادر پیامبر اسلام{{صل}}، ص۷۲.</ref>.<ref>حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، | عبدالله و آمنه [[خویشاوند]] بودند و در یک محله [[زندگی]] میکردند<ref>اسدالغابه، ج۱، ص۱۳.</ref>. آنان در کودکی هر [[روز]] همدیگر را میدیدند. آمنه پس از رسیدن به سن [[بلوغ]]، سعی میکرد در [[خانه]] بماند و به کوچه و [[بازار]] نرود تا چشم نامحرم به او نیفتد؛ تا این که [[خواست خداوند]] چنین شد که این دو [[جوان]] [[پاک]] و [[عفیف]]، [[عقد]] [[ازدواج]] بستند، تا در زیر یک سقف و در کنار هم، پایههای [[معنویت]] و [[توحید]] را پایهریزی نمایند<ref>آمنه مادر پیامبر اسلام{{صل}}، ص۷۲.</ref>.<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]]، ص۳۰.</ref> | ||
== زمینه ازدواج == | == زمینه ازدواج == | ||
| خط ۹۴: | خط ۹۴: | ||
در منابع تاریخی آمده است: «هنگامی که آمنه حامله شد، در خواب دید کسی میگوید: همانا به بهترین مردمان حامله شدهای»<ref>بحارالانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.</ref>. در [[روایت]] دیگری آمده است: «آمنه گفت: شش ماه پس از حاملگی، در خواب دیدم گویندهای میگوید: ای آمنه! تو به بهترین مردمان حامله شدی»<ref>السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴۶.</ref>. | در منابع تاریخی آمده است: «هنگامی که آمنه حامله شد، در خواب دید کسی میگوید: همانا به بهترین مردمان حامله شدهای»<ref>بحارالانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.</ref>. در [[روایت]] دیگری آمده است: «آمنه گفت: شش ماه پس از حاملگی، در خواب دیدم گویندهای میگوید: ای آمنه! تو به بهترین مردمان حامله شدی»<ref>السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴۶.</ref>. | ||
نیز آمده است: آمنه، دختر وهب، مادر [[رسول]] خدام{{صل}} گفت: پس از آنکه به [[رسول خدا]]{{صل}} باردار شدم، به من گفته شد: همانا تو به [[سرور]] این [[امت]] باردار شدهای. هرگاه او تولد یافت، بگو: او را از [[شر]] هر حسودی به [[خدای یگانه]] میسپارم. هنگامی که حامله بودم، نوری از من جدا شد که در میان آن، قصرهای [[شهر]] بُصری را در [[شام]] دیدم<ref>السیرة النبویة، ج۱، ص۱۰۴.</ref>.<ref>حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، | نیز آمده است: آمنه، دختر وهب، مادر [[رسول]] خدام{{صل}} گفت: پس از آنکه به [[رسول خدا]]{{صل}} باردار شدم، به من گفته شد: همانا تو به [[سرور]] این [[امت]] باردار شدهای. هرگاه او تولد یافت، بگو: او را از [[شر]] هر حسودی به [[خدای یگانه]] میسپارم. هنگامی که حامله بودم، نوری از من جدا شد که در میان آن، قصرهای [[شهر]] بُصری را در [[شام]] دیدم<ref>السیرة النبویة، ج۱، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]]، ص۳۵.</ref> | ||
== [[سفر]] عبدالله به شام == | == [[سفر]] عبدالله به شام == | ||
| خط ۲۱۵: | خط ۲۱۵: | ||
== [[بشارت]] [[آمنه]] به [[عبدالمطلب]] == | == [[بشارت]] [[آمنه]] به [[عبدالمطلب]] == | ||
آمنه، [[امانت]] عظیم [[الهی]] را به [[دنیا]] آورد. [[قلب]] آمنه که از [[مرگ]] شوهر جوانش زخمی بود، با تولد فرزندش التیام یافت و دریچهای دیگر از [[امید]] به رویش باز شد. دلش آرام گرفت و به [[شکر خدا]] پرداخت. جای عبدالله پر شد و نام عبدالله با تولد فرزندش بر سر زبانها افتاد. نوزاد آمنه نام عبدالله را تا [[قیامت]] باقی گذاشت. آمنه کسی را نزد عبدالمطلب فرستاد تا به او مژده دهد که نوهاش به دنیا آمده است. عبدالمطلب سراسیمه به [[منزل]] آمنه آمد. آمنه آن چه را در دوران حمل درباره نوزادش شنیده و آن چه هنگام وضع حمل به چشم خود دیده بود، برای عبدالمطلب بیان کرد. عبدالمطلب، نوزاد را در دست گرفت و به درون [[کعبه]] آورد و [[خداوند]] را به سبب این [[هدیه]] آسمانی، [[شکر]] گزارد؛ سپس او را نزد مادرش بازگرداند<ref>السیرة النبویة، ص۱۰۵؛ العدد القویه رضی الدین، ص۱۱۸؛ امالی صدوق، ص۲۸۶.</ref>.<ref>حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، | آمنه، [[امانت]] عظیم [[الهی]] را به [[دنیا]] آورد. [[قلب]] آمنه که از [[مرگ]] شوهر جوانش زخمی بود، با تولد فرزندش التیام یافت و دریچهای دیگر از [[امید]] به رویش باز شد. دلش آرام گرفت و به [[شکر خدا]] پرداخت. جای عبدالله پر شد و نام عبدالله با تولد فرزندش بر سر زبانها افتاد. نوزاد آمنه نام عبدالله را تا [[قیامت]] باقی گذاشت. آمنه کسی را نزد عبدالمطلب فرستاد تا به او مژده دهد که نوهاش به دنیا آمده است. عبدالمطلب سراسیمه به [[منزل]] آمنه آمد. آمنه آن چه را در دوران حمل درباره نوزادش شنیده و آن چه هنگام وضع حمل به چشم خود دیده بود، برای عبدالمطلب بیان کرد. عبدالمطلب، نوزاد را در دست گرفت و به درون [[کعبه]] آورد و [[خداوند]] را به سبب این [[هدیه]] آسمانی، [[شکر]] گزارد؛ سپس او را نزد مادرش بازگرداند<ref>السیرة النبویة، ص۱۰۵؛ العدد القویه رضی الدین، ص۱۱۸؛ امالی صدوق، ص۲۸۶.</ref>.<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]]، ص۴۰.</ref> | ||
== [[سفر]] آمنه برای [[زیارت قبر]] عبدالله == | == [[سفر]] آمنه برای [[زیارت قبر]] عبدالله == | ||
| خط ۲۳۶: | خط ۲۳۶: | ||
== رحلت و زیارتگاه == | == رحلت و زیارتگاه == | ||
آمنه فرزند شش ساله خود را تنها گذاشت و به سوی [[معبود]] خود شتافت. پس از [[وفات]] آمنه، [[ام ایمن]] با کمک [[حضرت محمد]]{{صل}} و تعدادی از اهالی «[[ابواء]]» - بنا بر روایتی، با کمک تعدادی رهگذر - آمنه را در «ابواء» به خاک سپرد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ تاریخ پیامبر اسلام{{صل}}، ص۲۱.</ref> و همراه فرزند آمنه، رهسپار [[مکه]] شد<ref>حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، | آمنه فرزند شش ساله خود را تنها گذاشت و به سوی [[معبود]] خود شتافت. پس از [[وفات]] آمنه، [[ام ایمن]] با کمک [[حضرت محمد]]{{صل}} و تعدادی از اهالی «[[ابواء]]» - بنا بر روایتی، با کمک تعدادی رهگذر - آمنه را در «ابواء» به خاک سپرد<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ تاریخ پیامبر اسلام{{صل}}، ص۲۱.</ref> و همراه فرزند آمنه، رهسپار [[مکه]] شد<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]]، ص۴۳.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۲۴۵: | خط ۲۴۵: | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:مادران پیامبران]] | [[رده:مادران پیامبران]] | ||
[[رده:نیاکان پیامبر خاتم]] | [[رده:نیاکان پیامبر خاتم]] | ||