←اوّلین سفر نبی اکرم{{صل}} با عمویش به شام
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۳۶: | خط ۱۳۶: | ||
سپس گفت: ای مرد. هر چه زودتر این پسر را به وطنش بازگردان. اگر میدانستی که او در [[سرزمین]] ما چقدر [[دشمن]] دارد، هرگز او را به اینجا نمیآوردی. | سپس گفت: ای مرد. هر چه زودتر این پسر را به وطنش بازگردان. اگر میدانستی که او در [[سرزمین]] ما چقدر [[دشمن]] دارد، هرگز او را به اینجا نمیآوردی. | ||
سپس با سندی از یعلی بن سیابه<ref>در إکمال الدین آمده است که یعلی النسابة و صحیح همان است که در | سپس با سندی از یعلی بن سیابه<ref>در إکمال الدین آمده است که یعلی النسابة و صحیح همان است که در مناقب آل ابی طالب آمده است «ج ۱، ص۴۰».</ref> نقل میکند: در سالی که [[رسول الله]]{{صل}} به [[شام]] رفت، [[خالد بن أسید]] بن ابی العاص و طلیق بن [[ابی سفیان]] بن امیه نیز به همراه قافله بودند. آنها نقل میکنند که وقتی به وسط [[بازار]] بصری رسیدیم، افرادی به ما گفتند که به همراه ما به کنیسه بزرگ بیایید. ما با آنها رفتیم تا به کنیسه بسیار بزرگی وارد شدیم. بزرگشان در وسط نشسته بود و در حالی که شاگردانش دور او را گرفته بودند و به کتاب بزرگی که در مقابلش باز بود، نگاه میکرد. پس از ورود ما سرش را بالا گرفت و گاهی به ما نگاه میکرد و گاهی به کتاب مینگریست. سپس به اصحابش گفت: کاری نکردید، آن شخصی را که میخواستم، نیاوردهاید؟ مطمئنم که او الان در این [[شهر]] است! | ||
سپس به ما گفت: شما چه کسانی هستید؟ گفتیم: افرادی از [[قریش]]، گفت: از کدام طایفه قریش؟ گفتیم: از [[بنی عبد شمس]]. گفت: آیا افراد دیگری هم با شما هستند؟ | سپس به ما گفت: شما چه کسانی هستید؟ گفتیم: افرادی از [[قریش]]، گفت: از کدام طایفه قریش؟ گفتیم: از [[بنی عبد شمس]]. گفت: آیا افراد دیگری هم با شما هستند؟ | ||