پرش به محتوا

آیه والذی جاء بالصدق: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۸۵: خط ۸۵:
'''بررسی سندی روایت طبری'''
'''بررسی سندی روایت طبری'''


طبری روایت را از «عمر بن ابراهیم بن خالد» روایت کرده است. عمر بن ابراهیم نیز از «عبدالملک بن عمیر»، از «اسید بن صفوان» حدیث را روایت کرده است<ref>ر.ک: تفسیر الطبری: ج۵، ص ۵ ، ش ۲۳۲۱۴.<ref/>. این سند به جهت وجود عبدالملک بن عمیر ضعیف و مخدوش است؛ زیرا حدیث پژوهان و رجالیان نامدار اهل سنت به شدت وی را تضعیف و جرح کرده‌اند. در تهذیب التهذیب و در شرح حال عبدالملک بن عمیر آمده است: «احمد گفت: حدیث وی علاوه بر کمی روایتش جداً دچار اضطراب است. از او پانصد حدیث هم ندیده‌ام مگر اینکه همانا بیشترین آن غلط است. اسحاق بن منصور گفت: احمد او را به طور جدی تضعیف کرده است»<ref>{{عربی|قال علی بن الحسن الهسبخانی، عن أحمد: عبدالملک مضطرب الحدیث جدّا، مع قلّة روایته، ما أری له خمسمأة حدیث، وقد غلط فی کثیر منها. وقال إسحاق بن منصور: ضعفّه أحمد جدّاً}}؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۶۵ ، ش ۷۶۵. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۴۳۹، ش۱۹۵؛ الجرح والتعدیل، ج۵، ص۳۶۱، ش۱۷۰۰؛ تهذیب الکمال، ج۱۸، ص۳۷۳، ش۳۵۴۶.<ref/>.
طبری روایت را از «عمر بن ابراهیم بن خالد» روایت کرده است. عمر بن ابراهیم نیز از «عبدالملک بن عمیر»، از «اسید بن صفوان» حدیث را روایت کرده است<ref>ر.ک: تفسیر الطبری: ج۵، ص ۵ ، ش ۲۳۲۱۴.</ref>. این سند به جهت وجود عبدالملک بن عمیر ضعیف و مخدوش است؛ زیرا حدیث پژوهان و رجالیان نامدار اهل سنت به شدت وی را تضعیف و جرح کرده‌اند. در تهذیب التهذیب و در شرح حال عبدالملک بن عمیر آمده است: «احمد گفت: حدیث وی علاوه بر کمی روایتش جداً دچار اضطراب است. از او پانصد حدیث هم ندیده‌ام مگر اینکه همانا بیشترین آن غلط است. اسحاق بن منصور گفت: احمد او را به طور جدی تضعیف کرده است»<ref>{{عربی|قال علی بن الحسن الهسبخانی، عن أحمد: عبدالملک مضطرب الحدیث جدّا، مع قلّة روایته، ما أری له خمسمأة حدیث، وقد غلط فی کثیر منها. وقال إسحاق بن منصور: ضعفّه أحمد جدّاً}}؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۶۵ ، ش ۷۶۵. همچنین ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۴۳۹، ش۱۹۵؛ الجرح والتعدیل، ج۵، ص۳۶۱، ش۱۷۰۰؛ تهذیب الکمال، ج۱۸، ص۳۷۳، ش۳۵۴۶.</ref>.


ذهبی در میزان الإعتدال نیز ضمن بیان دیدگاه اسحاق بن منصور، دربارۀ وی می‌نویسد: «همچنین از احمد [نقل شده که دربارۀ وی گفته است]: ضعیف است و دچار غلط می‌شده. ابن معین نیز گفته است: [وی راست و دروغ] را خَلط می‌کرده است. ابوحاتم نیز گفته است: حافظ نبوده و حفظش دچار تغیر شده بوده است»<ref>{{عربی|وقال أحمد: ضعیف یغلط. وقال ابن معین: مخلّط. تغیّر حفظه}}، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵.<ref/>. سمعانی نیز دربارۀ وی می‌نویسد: «وی تدلیس می‌کرد»<ref>{{عربی|کان مدلّساً}}، الأنساب، ج۴، ص۴۴۴.<ref/>.
ذهبی در میزان الإعتدال نیز ضمن بیان دیدگاه اسحاق بن منصور، دربارۀ وی می‌نویسد: «همچنین از احمد [نقل شده که دربارۀ وی گفته است]: ضعیف است و دچار غلط می‌شده. ابن معین نیز گفته است: [وی راست و دروغ] را خَلط می‌کرده است. ابوحاتم نیز گفته است: حافظ نبوده و حفظش دچار تغیر شده بوده است»<ref>{{عربی|وقال أحمد: ضعیف یغلط. وقال ابن معین: مخلّط. تغیّر حفظه}}، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵.</ref>. سمعانی نیز دربارۀ وی می‌نویسد: «وی تدلیس می‌کرد»<ref>{{عربی|کان مدلّساً}}، الأنساب، ج۴، ص۴۴۴.</ref>.


ابن حجر عسقلانی هم در این باره با سمعانی هم عقیده است<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۶۵، ش۷۶۵.<ref>. ذهبی دربارۀ او می‌گوید: «امّا ابن جوزی او را نام برده و فقط وی را جرح کرده است و توثیقی دربارۀ او ذکر نکرده است<ref>{{عربی|وأمّا ابن الجوزی فذکره، فحکی الجرح وما ذکر التوثیق}}، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵.<ref>. ابن خراش نیز دربارۀ او می‌گوید: «شعبه او را قبول نداشته است»<ref>{{عربی|کان شعبة لا یرضاه}}، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵.<ref>.
ابن حجر عسقلانی هم در این باره با سمعانی هم عقیده است<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۶۵، ش۷۶۵.</ref>. ذهبی دربارۀ او می‌گوید: «امّا ابن جوزی او را نام برده و فقط وی را جرح کرده است و توثیقی دربارۀ او ذکر نکرده است<ref>{{عربی|وأمّا ابن الجوزی فذکره، فحکی الجرح وما ذکر التوثیق}}، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵.</ref>. ابن خراش نیز دربارۀ او می‌گوید: «شعبه او را قبول نداشته است»<ref>{{عربی|کان شعبة لا یرضاه}}، میزان الإعتدال، ج۲، ص۶۶۰، ش۵۲۳۵</ref>.


عبدالملک بن عمیر همان کسی است که سفیر حضرت سید الشهدا{{ع}} به کوفه، یعنی جناب «عبداللّه بن یقطر» یا «قیس بن مسهر صیداوی» را سربرید! هنگامی که جناب قیس بن مسهر را به دستور ابن زیاد از بالای دارالعماره به پایین انداختند، به او نگریست. در این هنگام عبدالملک بن عمیر رفت و سر او را از تن جدا کرد و هنگامی که برخی به این عمل ناجوانمردانه عیب گرفتند، وی برای توجیه کار قبیح خود گفت: {{عربی|إنّما أردت أن أریحه}}؛ من خواستم که او را راحت کنم!<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۰۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۳؛ نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۲۰، ص۴۱۵. <ref/>
عبدالملک بن عمیر همان کسی است که سفیر حضرت سید الشهدا{{ع}} به کوفه، یعنی جناب «عبداللّه بن یقطر» یا «قیس بن مسهر صیداوی» را سربرید! هنگامی که جناب قیس بن مسهر را به دستور ابن زیاد از بالای دارالعماره به پایین انداختند، به او نگریست. در این هنگام عبدالملک بن عمیر رفت و سر او را از تن جدا کرد و هنگامی که برخی به این عمل ناجوانمردانه عیب گرفتند، وی برای توجیه کار قبیح خود گفت: {{عربی|إنّما أردت أن أریحه}}؛ من خواستم که او را راحت کنم!<ref>تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۰۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۳؛ نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۲۰، ص۴۱۵.</ref>.


حال اهل انصاف را به قضاوت می‌طلبیم و می‌پرسیم که آیا به راستی با استناد به سخن و روایت چنین شخصی، می‌توان ادّعا کرد تفسیر دیگری در ذیل آیه وجود دارد که با تفسیر مجاهد معارض است‌؟! آیا تفسیر نقل شده از مثل عبدالملک بن عمیر، یارای معارضه با تفسیر متفق علیه فریقین را دارد؟!
حال اهل انصاف را به قضاوت می‌طلبیم و می‌پرسیم که آیا به راستی با استناد به سخن و روایت چنین شخصی، می‌توان ادّعا کرد تفسیر دیگری در ذیل آیه وجود دارد که با تفسیر مجاهد معارض است‌؟! آیا تفسیر نقل شده از مثل عبدالملک بن عمیر، یارای معارضه با تفسیر متفق علیه فریقین را دارد؟!


'''3. نکته سوم''' این‌که ابن تیمیه و دنباله رو او ادّعا می‌کنند تفسیر منقول از عبدالملک بن عمیر، مشهورتر از تفسیر متفق علیه فریقین است. اما به راستی این چه تفسیر مشهوری است که طبری علی رغم ذکر آن به سند ضعیف، آن را ناصحیح دانسته و می‌نویسد: «از میان نظرهایی که در تفسیر آیه بیان شده است، صحیح آن است که منظور خداوند از این قول خود [که فرمود]: {{متن قرآن|وَ اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ‌}}، همه کسانی هستند که به توحید خداوند و تصدیق رسول او و عمل به آنچه پیامبران الاهی به آن مبعوث شده و به تبعیت از او خوانده شده و به او ایمان آورده‌اند. به این بیان که گفته شود «صدق» همان قرآن و شهادت به [توحید است، یعنی شهادت به] این‌که خدایی جز اللّه نیست، و «تصدیق کننده» تمامی آفریدگان الاهی هستند که مؤمن به قرآنند، هر آن کس که موجود باشد، اعم از پیامبر خدا و پیروانش»<ref>{{عربی| والصواب من القول فی ذلک أن یقال: إنّ اللّه تعالی ذکره، عنی بقوله: {{متن قرآن|وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ}} کلّ من دعا إلی توحید اللّه، وتصدیق رسوله، والعمل بما ابتعث به رسوله{{صل}} من بین رسل اللّه وأتباعه والمؤمنین به، وأن یقال: الصدق هو القرآن، وشهادة أن لا إله إلّا اللّه، والمصدّق به: المؤمنون بالقرآن من جمیع خلق اللّه، کائناً من کان، من نبیّ اللّه وأتباعه}}، تفسیر الطبری، ج۲۴، ص۶.<ref/>.
'''3. نکته سوم''' این‌که ابن تیمیه و دنباله رو او ادّعا می‌کنند تفسیر منقول از عبدالملک بن عمیر، مشهورتر از تفسیر متفق علیه فریقین است. اما به راستی این چه تفسیر مشهوری است که طبری علی رغم ذکر آن به سند ضعیف، آن را ناصحیح دانسته و می‌نویسد: «از میان نظرهایی که در تفسیر آیه بیان شده است، صحیح آن است که منظور خداوند از این قول خود [که فرمود]: {{متن قرآن|وَ اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ‌}}، همه کسانی هستند که به توحید خداوند و تصدیق رسول او و عمل به آنچه پیامبران الاهی به آن مبعوث شده و به تبعیت از او خوانده شده و به او ایمان آورده‌اند. به این بیان که گفته شود «صدق» همان قرآن و شهادت به [توحید است، یعنی شهادت به] این‌که خدایی جز اللّه نیست، و «تصدیق کننده» تمامی آفریدگان الاهی هستند که مؤمن به قرآنند، هر آن کس که موجود باشد، اعم از پیامبر خدا و پیروانش»<ref>{{عربی| والصواب من القول فی ذلک أن یقال: إنّ اللّه تعالی ذکره، عنی بقوله: {{متن قرآن|وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ}} کلّ من دعا إلی توحید اللّه، وتصدیق رسوله، والعمل بما ابتعث به رسوله{{صل}} من بین رسل اللّه وأتباعه والمؤمنین به، وأن یقال: الصدق هو القرآن، وشهادة أن لا إله إلّا اللّه، والمصدّق به: المؤمنون بالقرآن من جمیع خلق اللّه، کائناً من کان، من نبیّ اللّه وأتباعه}}، تفسیر الطبری، ج۲۴، ص۶.</ref>.


بنابراین، ابن تیمیه و پیرو او ادّعا می‌کنند که آن تفسیر، مشهورتر از تفسیر متفقٌ علیه فریقین است در حالی که از سوی طبری دنباله‌رو ابن تیمیه «شیخ المفسرین» پذیرفته نشده است.
بنابراین، ابن تیمیه و پیرو او ادّعا می‌کنند که آن تفسیر، مشهورتر از تفسیر متفقٌ علیه فریقین است در حالی که از سوی طبری دنباله‌رو ابن تیمیه «شیخ المفسرین» پذیرفته نشده است.


اما دربارۀ حکایتی که ابن تیمیه از «عبدالعزیز بن جعفر»، غلام ابی بکر خلال نقل می‌کند<ref>دنباله رو او نیز عیناً آن حکایت را تکرار کرده و تنها نام «عبدالعزیز» را به اشتباه کنیه «ابوجعفر» ذکر کرده است! <ref/>. نیز دو نکته در خور توجه است:
اما دربارۀ حکایتی که ابن تیمیه از «عبدالعزیز بن جعفر»، غلام ابی بکر خلال نقل می‌کند<ref>دنباله رو او نیز عیناً آن حکایت را تکرار کرده و تنها نام «عبدالعزیز» را به اشتباه کنیه «ابوجعفر» ذکر کرده است! </ref>. نیز دو نکته در خور توجه است:


نخست این‌که از سیاق داستان معلوم می‌شود پرسش‌گری که از غلام ابوبکر خلال دربارۀ تفسیر آیه پرسیده سنی بوده است و این نشان می‌دهد که قول به نزول آیه دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} در میان سنیان هم مشهور بوده است؛ از این رو غلام ابوبکر خلال با پاسخی که به وی داده، می‌خواسته او را از این نظر منصرف سازد. وی با استناد به آیۀ شریف {{متن قرآن|لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ}} یادآور می‌شود که از امیرالمؤمنین{{ع}} عمل زشتی صادر نشده و نمی‌شود تا خداوند آن را پاک کند؛ از این رو نتیجه می‌گیرد که آیۀ {{متن قرآن|وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ}} دربارۀ امیرالمؤمنین{{ع}} نیست.
نخست این‌که از سیاق داستان معلوم می‌شود پرسش‌گری که از غلام ابوبکر خلال دربارۀ تفسیر آیه پرسیده سنی بوده است و این نشان می‌دهد که قول به نزول آیه دربارۀ حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} در میان سنیان هم مشهور بوده است؛ از این رو غلام ابوبکر خلال با پاسخی که به وی داده، می‌خواسته او را از این نظر منصرف سازد. وی با استناد به آیۀ شریف {{متن قرآن|لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ}} یادآور می‌شود که از امیرالمؤمنین{{ع}} عمل زشتی صادر نشده و نمی‌شود تا خداوند آن را پاک کند؛ از این رو نتیجه می‌گیرد که آیۀ {{متن قرآن|وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ}} دربارۀ امیرالمؤمنین{{ع}} نیست.
خط ۱۰۹: خط ۱۰۹:
به این نکتۀ بسیار مهم نیز باید توجه داشت که ممکن است سنیان تفسیر آیه را ناقص و غیرصحیح مطرح کرده باشند. به نظر می‌رسد این آیه ناظر به ولایت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} است، زیرا براساس تفسیر اهل بیت{{عم}} در آیۀ سی و دوم از سوره زمر، یعنی آیۀ قبل از آیۀ مورد بحث، مراد از «صدق» ولایت امیرالمؤمنین{{ع}} معرفی شده است. خداوند در این آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْکَافِرِینَ}}<ref>«پس ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغ بندد و راستی را چون به او برسد دروغ شمارد کیست؟ آیا جایگاه کافران در دوزخ نیست؟» سوره زمر، آیه ۳۲.</ref>.
به این نکتۀ بسیار مهم نیز باید توجه داشت که ممکن است سنیان تفسیر آیه را ناقص و غیرصحیح مطرح کرده باشند. به نظر می‌رسد این آیه ناظر به ولایت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} است، زیرا براساس تفسیر اهل بیت{{عم}} در آیۀ سی و دوم از سوره زمر، یعنی آیۀ قبل از آیۀ مورد بحث، مراد از «صدق» ولایت امیرالمؤمنین{{ع}} معرفی شده است. خداوند در این آیه می‌فرماید: {{متن قرآن|فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًی لِلْکَافِرِینَ}}<ref>«پس ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغ بندد و راستی را چون به او برسد دروغ شمارد کیست؟ آیا جایگاه کافران در دوزخ نیست؟» سوره زمر، آیه ۳۲.</ref>.


از ابن مردویه به سند مرفوع از امام موسی بن جعفر{{ع}} روایت شده است که فرمود: «[کسی که صدق را تکذیب کرد] او همان کسی است که قول رسول خدا{{صل}} را دربارۀ علی {{ع}} رد کرد»<ref>{{عربی|ردّ قول رسول اللّه{{صل}} فی علیّ{{ع}}}}، مناقب علیّ بن أبی‌طالب وما نزل من القرآن فی علیّ، ص۳۱۴، ح۵۱۷.<ref/>.  
از ابن مردویه به سند مرفوع از امام موسی بن جعفر{{ع}} روایت شده است که فرمود: «[کسی که صدق را تکذیب کرد] او همان کسی است که قول رسول خدا{{صل}} را دربارۀ علی {{ع}} رد کرد»<ref>{{عربی|ردّ قول رسول اللّه{{صل}} فی علیّ{{ع}}}}، مناقب علیّ بن أبی‌طالب وما نزل من القرآن فی علیّ، ص۳۱۴، ح۵۱۷.</ref>.  


مرحوم شیخ طوسی نیز در أمالی خود، از امیرالمؤمنین{{ع}} حدیثی نقل می‌کند که دربارۀ این آیۀ شریف فرمودند: «[مراد از] صدق ولایت ما اهل بیت است»<ref>{{عربی|الصدّق ولایتنا أهل البیت}}، الأمالی، ص ۳۶۴، ح۷۶۶. همچنین ر.ک: مناقب آل أبی‌طالب، ج۲، ص۲۸۸.<ref/>.
مرحوم شیخ طوسی نیز در أمالی خود، از امیرالمؤمنین{{ع}} حدیثی نقل می‌کند که دربارۀ این آیۀ شریف فرمودند: «[مراد از] صدق ولایت ما اهل بیت است»<ref>{{عربی|الصدّق ولایتنا أهل البیت}}، الأمالی، ص ۳۶۴، ح۷۶۶. همچنین ر.ک: مناقب آل أبی‌طالب، ج۲، ص۲۸۸.</ref>.


بر این اساس می‌توان گفت که مراد خداوند از {{متن قرآن|اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‌}} در آیۀ مورد بحث، حضرت رسول اکرم{{صل}} است که پیام ولایت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را از سوی خداوند برای مردم آورده است. البته تفسیر {{متن قرآن|اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‌}} به قرآن نیز با این معنا هیچ منافاتی ندارد و کاملا سازگار است. مراد از {{متن قرآن|صدّق به}} نیز کسی است که ولایت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را تصدیق می‌کند و می‌پذیرد.
بر این اساس می‌توان گفت که مراد خداوند از {{متن قرآن|اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‌}} در آیۀ مورد بحث، حضرت رسول اکرم{{صل}} است که پیام ولایت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را از سوی خداوند برای مردم آورده است. البته تفسیر {{متن قرآن|اَلَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‌}} به قرآن نیز با این معنا هیچ منافاتی ندارد و کاملا سازگار است. مراد از {{متن قرآن|صدّق به}} نیز کسی است که ولایت حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} را تصدیق می‌کند و می‌پذیرد.
۱۵٬۲۷۳

ویرایش