پرش به محتوا

آیه اذن واعیة از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۸: خط ۸:
'''آیه اُذُن واعیة''' از جمله آیاتی است که بر اساس برخی نصوص روایی صحیح در منابع معتبر فریقین، در شأن [[امیرالمومنین]]{{ع}} نازل شده و بر این اساس بر افضلیت و [[امامت]] آن حضرت دلالت دارد. [[خداوند سبحان]] در این آیه، از گوش شنوایی سخن گفته است که تعالیم وحیانی و [[معارف دینی]] را با هوشیاری می‌شنود، به خاطر می‌سپارد و حفظ می‌کند. مراد از آن گوش شنوای هوشیار، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. چرا که بر اساس [[حدیث]] صحیحی که در منابع معتبر و مقبول فریقین، وارد شده، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[خداوند]] درخواست کرد که گوش [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را طرف دریافت [[حقایق]] [[وحیانی]] قرار دهد و خداوند نیز دعای پیامبرش را [[اجابت]] فرموده است.
'''آیه اُذُن واعیة''' از جمله آیاتی است که بر اساس برخی نصوص روایی صحیح در منابع معتبر فریقین، در شأن [[امیرالمومنین]]{{ع}} نازل شده و بر این اساس بر افضلیت و [[امامت]] آن حضرت دلالت دارد. [[خداوند سبحان]] در این آیه، از گوش شنوایی سخن گفته است که تعالیم وحیانی و [[معارف دینی]] را با هوشیاری می‌شنود، به خاطر می‌سپارد و حفظ می‌کند. مراد از آن گوش شنوای هوشیار، [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. چرا که بر اساس [[حدیث]] صحیحی که در منابع معتبر و مقبول فریقین، وارد شده، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[خداوند]] درخواست کرد که گوش [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را طرف دریافت [[حقایق]] [[وحیانی]] قرار دهد و خداوند نیز دعای پیامبرش را [[اجابت]] فرموده است.


با این حال برخی مخالفان همچون [[ابن تیمیه]]، در رد این دلیل، اولاً [[حدیث]] دال بر [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} را به [[اتفاق]] [[اهل علم]]، موضوع و جعلی دانسته است<ref>ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج۷، ص۵۲۲.</ref>؛ ثانیاً اختصاص آن به علی{{ع}} را منکر شده است.
با این حال برخی مخالفان همچون [[ابن تیمیه]]، در رد این دلیل، اولاً [[حدیث]] دال بر نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در شأن [[حضرت علی]]{{ع}} را به [[اتفاق]] اهل علم، موضوع و جعلی دانسته است؛ ثانیاً اختصاص آن به علی{{ع}} را منکر شده است.


== متن آیه ==
== متن آیه ==
خط ۲۰: خط ۲۰:
== شرح و تفسیر آیه ==
== شرح و تفسیر آیه ==
مفسران اهل سنت در [[تفسیر آیه]] مذکور به دو نکته اهتمام ویژه‌ای دارند:
مفسران اهل سنت در [[تفسیر آیه]] مذکور به دو نکته اهتمام ویژه‌ای دارند:
#مفهوم‌شناسی «اذن واعیة»: ایشان [[انسان]] دارای «اذن واعیة» را [[انسانی]] دانسته‌اند که توان [[حفظ]] سخنان دیگران به ویژه [[کلام الهی]] را داشته و درباره فرمایشات [[الهی]]، [[تأمل]] و [[تفکر]] کرده و از این فرمایشات بهره جوید<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷؛ آلوسی بغدادی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، ج۲۹، ص۶۴؛ مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج۲۹، ص۵۳؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۳؛ نسفی، عبد الله بن احمد، تفسیر النسفی، ص۱۲۷۴؛ بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۵، ص۲۷۴؛ ماتریدی، ابو منصور محمد، تاویلات اهل السنة، ج۱۰، ص۱۷۲-۱۷۳؛ سلمی دمشقی، عبدالعزیز بن عبد السلام، تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۵۶؛ حلاق قاسمی، جمال الدین بن محمد، محاسن التأویل، ج۹، ص۳۱۰.</ref>. آنان بر این باورند که [[شأن]] «اذن واعیة» این است که هر چیزی را شنید، حفظ کند و آن را با ترک عمل ضایع نسازد<ref>ابن جوزی، ابو الفرج عبد الرحمن، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۴، ص۴۸؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ آلوسی بغدادی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، ج۲۹، ص۶۴؛ بیضاوی، ناصر الدین، تفسیر البیضاوی، ج۵، ص۳۷۹؛ مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج۲۹، ص۵۳؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۳؛ محلی، محمد بن احمد، و سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، تفسیر الجلالین، ص۵۶۷؛ عمادی، محمد بن محمد، ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، ج۹، ص۲۳.</ref>.
# مفهوم‌شناسی «اذن واعیة»: ایشان [[انسان]] دارای «اذن واعیة» را [[انسانی]] دانسته‌اند که توان [[حفظ]] سخنان دیگران به ویژه [[کلام الهی]] را داشته و درباره فرمایشات [[الهی]]، [[تأمل]] و [[تفکر]] کرده و از این فرمایشات بهره جوید<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷؛ آلوسی بغدادی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، ج۲۹، ص۶۴؛ مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج۲۹، ص۵۳؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۳؛ نسفی، عبد الله بن احمد، تفسیر النسفی، ص۱۲۷۴؛ بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۵، ص۲۷۴؛ ماتریدی، ابو منصور محمد، تاویلات اهل السنة، ج۱۰، ص۱۷۲-۱۷۳؛ سلمی دمشقی، عبدالعزیز بن عبد السلام، تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۵۶؛ حلاق قاسمی، جمال الدین بن محمد، محاسن التأویل، ج۹، ص۳۱۰.</ref>. آنان بر این باورند که [[شأن]] «اذن واعیة» این است که هر چیزی را شنید، حفظ کند و آن را با ترک عمل ضایع نسازد<ref>ابن جوزی، ابو الفرج عبد الرحمن، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۴، ص۴۸؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ آلوسی بغدادی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، ج۲۹، ص۶۴؛ بیضاوی، ناصر الدین، تفسیر البیضاوی، ج۵، ص۳۷۹؛ مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج۲۹، ص۵۳؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۳؛ محلی، محمد بن احمد، و سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، تفسیر الجلالین، ص۵۶۷؛ عمادی، محمد بن محمد، ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، ج۹، ص۲۳.</ref>.
#مصداق‌شناسی «اذن واعیة»: به [[اعتقاد]] مفسران اهل سنت مفرد و نکره آمدن لفظ «[[اذن]]» دلالت بر این دارد که مصادیق «اذن واعیة» بسیار کم است. همچنین دلالت بر این دارد که [[گوش]] واحد مطرح‌شده در [[آیه]] مذکور ([[حضرت علی]]{{ع}} است)، هنگامی که [[دستورات الهی]] را حفظ و [[تعقل]] کند، [[سواد اعظم]] نزد [[خداوند]] است و به غیر او توجهی نمی‌شود، حتی اگر تعدادشان زیاد باشد<ref>زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵؛ ابن عادل حنبلی، عمر بن علی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۹، ص۳۲۳؛ ابن عرفه، محمد بن محمد، تفسیر ابن عرفه، ج۴، ص۲۸۱.</ref>.
#مصداق‌شناسی «اذن واعیة»: به [[اعتقاد]] مفسران اهل سنت مفرد و نکره آمدن لفظ «[[اذن]]» دلالت بر این دارد که مصادیق «اذن واعیة» بسیار کم است. همچنین دلالت بر این دارد که [[گوش]] واحد مطرح‌شده در [[آیه]] مذکور ([[حضرت علی]]{{ع}} است)، هنگامی که [[دستورات الهی]] را حفظ و [[تعقل]] کند، سواد اعظم نزد [[خداوند]] است و به غیر او توجهی نمی‌شود، حتی اگر تعدادشان زیاد باشد<ref>زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵؛ ابن عادل حنبلی، عمر بن علی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۹، ص۳۲۳؛ ابن عرفه، محمد بن محمد، تفسیر ابن عرفه، ج۴، ص۲۸۱.</ref>.
 
بنابراین، بر اساس [[تفاسیر اهل سنت]] «اذن واعیة» نامیده شدن حضرت علی{{ع}} در آیه مذکور، بر کمال [[علم]] و [[دانش]] وی دلالت دارد. روشن است که این مسأله مورد اهتمام [[مفسران شیعه]] نیز است. به عنوان مثال در [[تفسیر نمونه]] تطبیق اذن واعیة بر حضرت علی{{ع}}، فضیلتی بزرگ برای ایشان دانسته شده است؛ چراکه او را صندوقچه [[اسرار]] [[نبی اکرم]]{{صل}} و [[وارث]] تمام [[علوم]] ایشان معرفی می‌نماید<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۴۴۵.</ref>.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۱۰۰.</ref>
بنابراین، بر اساس [[تفاسیر اهل سنت]] «اذن واعیة» نامیده شدن حضرت علی{{ع}} در آیه مذکور، بر کمال [[علم]] و [[دانش]] وی دلالت دارد. روشن است که این مسأله مورد اهتمام [[مفسران شیعه]] نیز است. به عنوان مثال در [[تفسیر نمونه]] تطبیق اذن واعیة بر حضرت علی{{ع}}، فضیلتی بزرگ برای ایشان دانسته شده است؛ چراکه او را صندوقچه [[اسرار]] [[نبی اکرم]]{{صل}} و [[وارث]] تمام [[علوم]] ایشان معرفی می‌نماید<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۴۴۵.</ref>.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۱۰۰.</ref>


== احادیث مرتبط با آیه ==
== احادیث مرتبط با آیه ==
{{متن حدیث|عَنِ الثعْلَبِي فِي تَفْسِيرِهِ يَرْفَعُهُ بِسَنَدِهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ}}، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِعَلِى{{ع}}: سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَهَا أَذْنَكَ يَا عَلَى. قَالَ عَلَىّ{{ع}}: فَمَا نَسِيتُ شَيْئاً بَعْدَ ذَلِكَ وَ مَا كَانَ لِى أَنْ أَنْسَى.}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۸.</ref>.
{{متن حدیث|عَنِ الثعْلَبِي فِي تَفْسِيرِهِ يَرْفَعُهُ بِسَنَدِهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ}}، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِعَلِى{{ع}}: سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَهَا أَذْنَكَ يَا عَلَى. قَالَ عَلَىّ{{ع}}: فَمَا نَسِيتُ شَيْئاً بَعْدَ ذَلِكَ وَ مَا كَانَ لِى أَنْ أَنْسَى}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۳۲۸.</ref>.


«ثعلبی در تفسیرش گوید: چون آیه: {{متن قرآن|وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ}}، نازل شد، رسول خدا{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: [[یا علی]]، از [[خدا]] خواستم این گوش را گوش تو قرار دهد. علی{{ع}} گوید: از آن پس هرگز چیزی را فراموش نکرده‌ام».
«ثعلبی در تفسیرش گوید: چون آیه: {{متن قرآن|وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ}}، نازل شد، رسول خدا{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: [[یا علی]]، از [[خدا]] خواستم این گوش را گوش تو قرار دهد. علی{{ع}} گوید: از آن پس هرگز چیزی را فراموش نکرده‌ام».
خط ۵۸: خط ۵۹:


=== ساختگی بودن حدیث ===
=== ساختگی بودن حدیث ===
 
# '''نخست''' بیان صحت این اسناد است. ثعلبی و ابونعیم احادیثی را روایت می‌کنند که به [[اجماع]] همگان به آنها [[احتجاج]] نمی‌شود.
۱. '''نخست''' بیان صحت این اسناد است. ثعلبی و ابونعیم احادیثی را روایت می‌کنند که به [[اجماع]] همگان به آنها [[احتجاج]] نمی‌شود.
# '''دوم:''' این [[حدیث]] به اتّفاق [[اهل]] [[دانش]] ساختگی است»<ref>{{عربی|و الجواب من وجوه: أحدها بیان صحّة الإسناد، والثعلبی وأبونعیم یرویان ما لایحتج به بالإجماع. الثانی: إنّ هذا موضوع باتّفاق أهل العلم}}. منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۱.</ref>.
 
۲. '''دوم:''' این [[حدیث]] به اتّفاق [[اهل]] [[دانش]] ساختگی است»<ref>{{عربی|و الجواب من وجوه: أحدها بیان صحّة الإسناد، والثعلبی وأبونعیم یرویان ما لایحتج به بالإجماع. الثانی: إنّ هذا موضوع باتّفاق أهل العلم}}. منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۱.</ref>.


==== نقد و بررسی مناقشه در جعلی بودن حدیث ====
==== نقد و بررسی مناقشه در جعلی بودن حدیث ====
'''تواتر معنوی حدیث:'''


'''تواتر معنوی حدیث'''
در پاسخ به این اشکال باید گفت: حدیث نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در شأن حضرت علی{{ع}} [[متواتر]] [[معنوی]] است و در [[حدیث متواتر]] بحث از صحت، [[حُسن]]، [[ضعف]]، جعل و... معنا ندارد؛ چراکه در چنین [[حدیثی]] مهم تکیه داشتن حدیث به جمعی است که خبر مجموع، موجب [[یقین]] [[انسان]] به صدور آن از [[نبی اکرم]]{{صل}} گردد. به عبارت دیگر هرگاه حدیثی توسط جمعی نقل شد که امکان [[تبانی]] ایشان بر [[دروغ]] وجود نداشته باشد، انسان یقین به صدور آن از [[نبی اکرم]]{{صل}} خواهد کرد و با وجود چنین [[یقینی]] بحث از رجال حدیث و اینکه آنان [[عادل]] و ضابط و... هستند و نیز بحث از اینکه [[حدیث صحیح]]، حسن، [[ضعیف]]، مجعول و یا... است، معنا ندارد. در یک [[کلام]] وقتی [[تواتر]] [[حدیثی]] [[اثبات]] شد، آن [[حدیث]] بدون نیاز به هیچ بحث دیگری [[حجت]] و قابل [[احتجاج]] است حتی اگر تمام روات آن [[کافر]] باشند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۵.</ref>.
اثبات تواتر حدیث نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} (و گوشی شنوا آن را ضبط کند) در شأن حضرت علی{{ع}} متوقف بر دو امر است: تعریف [[حدیث متواتر]] و تطبیق آن تعریف بر حدیث مذکور.


در پاسخ به این اشکال باید گفت: حدیث نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در شأن حضرت علی{{ع}} [[متواتر]] [[معنوی]] است و در [[حدیث متواتر]] بحث از [[صحت]]، [[حُسن]]، [[ضعف]]، [[جعل]] و... معنا ندارد؛ چراکه در چنین [[حدیثی]] مهم تکیه داشتن حدیث به جمعی است که خبر مجموع، موجب [[یقین]] [[انسان]] به صدور آن از [[نبی اکرم]]{{صل}} گردد. به عبارت دیگر هرگاه حدیثی توسط جمعی نقل شد که امکان [[تبانی]] ایشان بر [[دروغ]] وجود نداشته باشد، انسان یقین به صدور آن از [[نبی اکرم]]{{صل}} خواهد کرد و با وجود چنین [[یقینی]] بحث از [[رجال حدیث]] و اینکه آنان [[عادل]] و ضابط و... هستند و نیز بحث از اینکه [[حدیث صحیح]]، حسن، [[ضعیف]]، مجعول و یا... است، معنا ندارد. در یک [[کلام]] وقتی [[تواتر]] [[حدیثی]] [[اثبات]] شد، آن [[حدیث]] بدون نیاز به هیچ بحث دیگری [[حجت]] و قابل [[احتجاج]] است حتی اگر تمام روات آن [[کافر]] باشند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۵.</ref>.
'''تعریف حدیث متواتر:'''
اثبات [[تواتر حدیث]] [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} (و گوشی شنوا آن را ضبط کند) در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} متوقف بر دو امر است: تعریف [[حدیث متواتر]] و تطبیق آن تعریف بر حدیث مذکور.


تعریف حدیث متواتر:
حدیث متواتر به حدیثی گفته می‌شود که تا انتهای سند توسط تعداد زیادی از رواتی که امکان [[تبانی]] و توافقشان بر [[دروغ]] وجود ندارد، نقل شود<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>. باید توجه داشت که عدد خاصی در تعداد روات حدیث متواتر، مطرح نیست، بلکه مهم این است که تعداد ایشان به اندازه‌ای باشد که [[عقل]] تبانی آنان بر [[کذب]] و یا وقوع کذب و [[اشتباه]] از آنان به صورت تصادفی را محال بداند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>. بنابراین، اقدام برخی از [[علماء]] به تعیین عدد روات و اینکه این عدد هفتاد یا دوازده یا چهار و یا... است، اقدام صحیحی نیست<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>.


حدیث متواتر به حدیثی گفته می‌شود که تا انتهای سند توسط تعداد زیادی از رواتی که امکان [[تبانی]] و توافقشان بر [[دروغ]] وجود ندارد، نقل شود<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>. باید توجه داشت که عدد خاصی در تعداد روات حدیث متواتر، مطرح نیست، بلکه مهم این است که تعداد ایشان به اندازه‌ای باشد که [[عقل]] تبانی آنان بر [[کذب]] و یا وقوع کذب و [[اشتباه]] از آنان به صورت تصادفی را محال بداند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>. بنابراین، اقدام برخی از [[علماء]] به تعیین عدد روات و اینکه این عدد هفتاد یا [[دوازده]] یا چهار و یا... است، اقدام صحیحی نیست<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>.
'''طبقات حدیث'''


'''طبقات حدیث'''
باید توجه داشت که در تمامی طبقات روات حدیث متواتر، باید تعداد ایشان به اندازه‌ای باشد که یقین به عدم کذب به صورت عمدی و یا اشتباهی شود، بنابراین اگر در برخی طبقات تعداد روات یقین‌آور باشد، اما در برخی دیگر این چنین نباشد، نمی‌توان به تواتر حدیث [[حکم]] کرد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>. نکته آخر اینکه مستند در حدیث متواتر باید [[حس]] باشد، بنابراین قضایای [[اعتقادی]] که مستند به عقل هستند مانند وحدانیت خداوند سبحان و نیز قضایای [[عقلی]] صرف مانند قضیه «یک نصف دو است»، نمی‌توانند از مصادیق حدیث متواتر باشند؛ چراکه چنین قضایایی به عقل تکیه دارند نه [[اخبار]]<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>.


باید توجه داشت که در تمامی طبقات روات حدیث متواتر، باید تعداد ایشان به اندازه‌ای باشد که یقین به عدم کذب به صورت عمدی و یا اشتباهی شود، بنابراین اگر در برخی طبقات تعداد روات یقین‌آور باشد، اما در برخی دیگر این چنین نباشد، نمی‌توان به تواتر حدیث [[حکم]] کرد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>. نکته آخر اینکه مستند در حدیث متواتر باید [[حس]] باشد، بنابراین قضایای [[اعتقادی]] که مستند به عقل هستند مانند [[وحدانیت خداوند]] سبحان و نیز قضایای [[عقلی]] صرف مانند قضیه «یک نصف دو است»، نمی‌توانند از مصادیق حدیث متواتر باشند؛ چراکه چنین قضایایی به عقل تکیه دارند نه [[اخبار]]<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۴۰۴.</ref>.
تطبیق تعریف به حدیث مورد [[نزاع]]: نخست باید گفت حدیث نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در شأن حضرت علی{{ع}} از مصادیق قضایای [[اعتقادی]] مستند به [[عقل]] یا قضایای [[عقلی]] صرف نیست، پس می‌تواند از مصادیق [[حدیث متواتر]] باشد. در مورد تعداد روات حدیث مذکور نیز باید گفت: تعداد ایشان در تمامی طبقات به اندازه‌ای است که [[انسان]] [[یقین]] به عدم [[تبانی]] آنان به [[کذب]] یا عدم [[اشتباه]] ایشان نماید:
تطبیق تعریف به حدیث مورد [[نزاع]]: نخست باید گفت حدیث [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} از مصادیق قضایای [[اعتقادی]] مستند به [[عقل]] یا قضایای [[عقلی]] صرف نیست، پس می‌تواند از مصادیق [[حدیث متواتر]] باشد. در مورد تعداد [[روات حدیث]] مذکور نیز باید گفت: تعداد ایشان در تمامی طبقات به اندازه‌ای است که [[انسان]] [[یقین]] به عدم [[تبانی]] آنان به [[کذب]] یا عدم [[اشتباه]] ایشان نماید:


'''طبقه اول روات حدیث''': [[حضرت علی]]{{ع}}<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.</ref>، [[بریده بن حصیب اسلمی]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[ابن عباس]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref>، [[جابر بن عبدالله انصاری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref> و [[انس بن مالک انصاری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref>.
'''طبقه اول روات حدیث''': [[حضرت علی]]{{ع}}<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.</ref>، [[بریده بن حصیب اسلمی]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[ابن عباس]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref>، [[جابر بن عبدالله انصاری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref> و [[انس بن مالک انصاری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref>.
خط ۸۹: خط ۸۸:
'''طبقه پنجم روات حدیث''': [[عباس بن ولید]]، [[حمد بن خلف]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[حسن بن حماد]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[سنان بن هارون]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۴.</ref>، [[محمد بن عبدالله]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۶.</ref>، [[ابو عمیر رملی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۷.</ref>، [[ابو امیه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹.</ref>، [[محمد بن عبد الرحمان بن سهم انطاکی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۰.</ref>، علی بن سهم رملی<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[اسحاق بن ابراهیم بن ابی اسرائیل]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[سوید بن سعید]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[موسی بن عیسی بن منذر]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[اسماعیل بن غزوان بن محمد بن فضیل]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۳.</ref>، حصین<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.</ref>، [[محمد بن زکریا]] همان [[محمد بن غالب بغدادی]] همان ۴۳۵) عباس دوری همان ۴۳۷)، [[محمد بن یحیی بن ابی سمینه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۸.</ref>، [[ابو سالم بغدادی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.</ref>، سفیان<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.</ref>، [[ابراهیم بن محمد یمانی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۱.</ref> و...
'''طبقه پنجم روات حدیث''': [[عباس بن ولید]]، [[حمد بن خلف]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[حسن بن حماد]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[سنان بن هارون]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۴.</ref>، [[محمد بن عبدالله]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۶.</ref>، [[ابو عمیر رملی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۷.</ref>، [[ابو امیه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹.</ref>، [[محمد بن عبد الرحمان بن سهم انطاکی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۰.</ref>، علی بن سهم رملی<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[اسحاق بن ابراهیم بن ابی اسرائیل]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[سوید بن سعید]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[موسی بن عیسی بن منذر]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[اسماعیل بن غزوان بن محمد بن فضیل]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۳.</ref>، حصین<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.</ref>، [[محمد بن زکریا]] همان [[محمد بن غالب بغدادی]] همان ۴۳۵) عباس دوری همان ۴۳۷)، [[محمد بن یحیی بن ابی سمینه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۸.</ref>، [[ابو سالم بغدادی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.</ref>، سفیان<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.</ref>، [[ابراهیم بن محمد یمانی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۱.</ref> و...


'''طبقه ششم روات حدیث''': [[ابوزرعه دمشقی]]، [[محمد بن جریر طبری]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[زکریا بن یحیی زحمویه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۲۴۲.</ref>، [[محمد بن مسیب بن اسحاق]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۷.</ref>، [[ابوعلی محمد بن محمد بن ابی حذیفه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹.</ref>، [[احمد بن علی خراز]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۰.</ref>، [[علی بن سراج مصری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[عبدالله بن محمد بن ناجیه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[ابوولید محمد بن ادریس شامی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[عبدالرحمان بن داوود]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[محمد بن عبد الله بن سلیمان]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۳.</ref>، [[ابواحمد بصری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.</ref>، [[ابوالقاسم بن فضل]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۵.</ref>، [[ابو الحسن صفار]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۷.</ref>، [[ولید بن ابان]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۷.</ref>، [[ابو جعفر حضرمی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۸.</ref>، [[علاء بن مسلمه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.</ref>، [[فضل بن دکین]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.</ref>، و...
'''طبقه ششم روات حدیث''': [[ابوزرعه دمشقی]]، [[محمد بن جریر طبری]]<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>، [[زکریا بن یحیی زحمویه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۲۴۲.</ref>، [[محمد بن مسیب بن اسحاق]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۷.</ref>، [[ابوعلی محمد بن محمد بن ابی حذیفه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹.</ref>، [[احمد بن علی خراز]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۰.</ref>، [[علی بن سراج مصری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[عبدالله بن محمد بن ناجیه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۱.</ref>، [[ابوولید محمد بن ادریس شامی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[عبدالرحمان بن داوود]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۲.</ref>، [[محمد بن عبد الله بن سلیمان]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۳.</ref>، [[ابواحمد بصری]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۴.</ref>، [[ابوالقاسم بن فضل]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۵.</ref>، [[ابو الحسن صفار]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۷.</ref>، [[ولید بن ابان]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۷.</ref>، [[ابو جعفر حضرمی]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۸.</ref>، [[علاء بن مسلمه]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۳۹.</ref>، [[فضل بن دکین]]<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۴۰.</ref> و... .
با توجه به این تعداد، باید گفت: به [[یقین]] [[حدیث]] دال بر [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} دارای [[تواتر معنوی]] است؛ چراکه [[تبانی]] بر [[کذب]] [[پنج تن]] از [[صحابی]] آن هم صحابه‌ای همچون [[حضرت علی]]{{ع}}، [[حبر]] الأمة [[ابن عباس]] و... در طبقه اول روات و نیز تبانی بر کذب یازده [[راوی]] در طبقه دوم و سوم، هفده راوی در طبقه چهارم، بیست و یک راوی در طبقه پنجم و هجده راوی در طبقه ششم حدیث مذکور امری است که هیچ [[انسان]] منصفی آن را نمی‌پذیرد.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۱.</ref>
 
با توجه به این تعداد، باید گفت: به [[یقین]] [[حدیث]] دال بر نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در شأن حضرت علی{{ع}} دارای تواتر معنوی است؛ چراکه [[تبانی]] بر [[کذب]] [[پنج تن]] از [[صحابی]] آن هم صحابه‌ای همچون [[حضرت علی]]{{ع}}، حبر الأمة [[ابن عباس]] و... در طبقه اول روات و نیز تبانی بر کذب یازده راوی در طبقه دوم و سوم، هفده راوی در طبقه چهارم، بیست و یک راوی در طبقه پنجم و هجده راوی در طبقه ششم حدیث مذکور امری است که هیچ [[انسان]] منصفی آن را نمی‌پذیرد.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۱.</ref>


'''نمونه‌ای از اسانید حدیث'''
'''نمونه‌ای از اسانید حدیث'''


حدیث مذکور با طرق متعدد و اسانید گوناگون از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} و نیز حضرت علی{{ع}} نقل شده است. [[حاکم حسکانی]] در کتاب شواهد التنزیل بعد از اشاره به اینکه حدیث مذکور توسط جماعتی از روات از حضرت علی{{ع}} نقل شده است، به اسامی برخی از آنها اشاره دارد که عبارتند از: [[اباعمرو عثمان بن خطاب]] معروف به آبی الدنیا الاشجح، [[زر بن حبیش الاسدی]]، [[عمر بن علی بن ابی طالب]]{{ع}} و مکحول شامی<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.</ref>. همچنین وی [[بریده اسلمی]]، مکحول، [[جابر بن عبد الله انصاری]]، [[ابن عباس]]، [[انس بن مالک انصاری]] و... را نیز [[روات حدیث]] مذکور از [[نبی اکرم]]{{صل}} معرفی کرده است<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref>. از آنجا که بررسی تک‌تک اسانید حدیث مذکور در این مجال نمی‌گنجد، یک نمونه از این اسانید را مورد بررسی قرار می‌دهیم تا [[اثبات]] شود که حتی اگر حدیث مذکور [[متواتر]] نباشد، باز به لحاظ سندی قابل [[دفاع]] و [[احتجاج]] است.
حدیث مذکور با طرق متعدد و اسانید گوناگون از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} و نیز حضرت علی{{ع}} نقل شده است. [[حاکم حسکانی]] در کتاب شواهد التنزیل بعد از اشاره به اینکه حدیث مذکور توسط جماعتی از روات از حضرت علی{{ع}} نقل شده است، به اسامی برخی از آنها اشاره دارد که عبارتند از: [[اباعمرو عثمان بن خطاب]] معروف به آبی الدنیا الاشجح، [[زر بن حبیش الاسدی]]، [[عمر بن علی بن ابی طالب]]{{ع}} و مکحول شامی<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۸.</ref>. همچنین وی [[بریده اسلمی]]، مکحول، [[جابر بن عبد الله انصاری]]، [[ابن عباس]]، [[انس بن مالک انصاری]] و... را نیز روات حدیث مذکور از [[نبی اکرم]]{{صل}} معرفی کرده است<ref>حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۹-۴۴۲.</ref>. از آنجا که بررسی تک‌تک اسانید حدیث مذکور در این مجال نمی‌گنجد، یک نمونه از این اسانید را مورد بررسی قرار می‌دهیم تا [[اثبات]] شود که حتی اگر حدیث مذکور [[متواتر]] نباشد، باز به لحاظ سندی قابل [[دفاع]] و [[احتجاج]] است.


[[ابن ابی‌حاتم]] در [[تفسیر]] خود می‌نویسد: {{عربی|حدثنا<ref>باید توجه داشت که الفاظی همچون «حدثنا» و «سمعت» از الفاظ تحملی هستند که حکایت از سماع حدیث توسط راوی از مروی‌عنه و در نتیجه اتصال سند حدیث دارند (عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص٣۴٨).</ref> أبو زرعة الدمشقی، حدثنا العباس بن الولید بن صبح الدمشقی، حدثنا زید بن یحیی، حدثنا علی بن حوشب، سمعت مکحولا یقول: لما نزل علی رسول الله{{صل}} {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} قال [[رسول الله]]{{صل}}: {{متن حدیث|سألت ربی أن یجعلها أذن علی}} فکان عليّ یقول: ما سمعت من رسول الله{{صل}} شیئا قط فنسیته}}. [[سیوطی]] بر این [[باور]] است که وی در این تفسیر ملتزم بود که صحیح‌ترین [[احادیث]] را نقل کند و هرگز در آن، حدیث موضوع نیاورده است<ref>سیوطی، جلال الدین، اللآلیء المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹.</ref>.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۴.</ref>
[[ابن ابی‌حاتم]] در [[تفسیر]] خود می‌نویسد: {{عربی|حدثنا<ref>باید توجه داشت که الفاظی همچون «حدثنا» و «سمعت» از الفاظ تحملی هستند که حکایت از سماع حدیث توسط راوی از مروی‌عنه و در نتیجه اتصال سند حدیث دارند (عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص٣۴٨).</ref> أبو زرعة الدمشقی، حدثنا العباس بن الولید بن صبح الدمشقی، حدثنا زید بن یحیی، حدثنا علی بن حوشب، سمعت مکحولا یقول: لما نزل علی رسول الله{{صل}} {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} قال [[رسول الله]]{{صل}}: {{متن حدیث|سألت ربی أن یجعلها أذن علی}} فکان عليّ یقول: ما سمعت من رسول الله{{صل}} شیئا قط فنسیته}}. [[سیوطی]] بر این [[باور]] است که وی در این تفسیر ملتزم بود که صحیح‌ترین [[احادیث]] را نقل کند و هرگز در آن، حدیث موضوع نیاورده است<ref>سیوطی، جلال الدین، اللآلیء المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹.</ref>.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۴.</ref>
خط ۱۰۰: خط ۱۰۰:
'''روات حدیث'''
'''روات حدیث'''


'''[[ابوزرعة دمشقی]]''': عبیدالله بن عبدالکریم بن یزید بن فروخ معروف به [[ابوزرعه دمشقی]] از شیوخ مسلم، [[نسائی]]، [[ابن ماجه]] و... است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۷۹-۹۱.</ref>. نسائی او را [[ثقه]] دانسته است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. به [[اعتقاد]] [[ابو حاتم]] او [[امام]] است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[ابوبکر]] [[خطیب]] وی را امام، [[حافظ]]، متقن و صادق دانسته است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[عبدالله بن احمد]] به نقل از پدرش [[ابوزرعه]] را از حفاظ معرفی کرده است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. همچنین او به نقل از پدرش می‌گوید: «افقه از اسحاق بن راهویه و احفظ از ابی زرعه را ندیده‌ام»<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[اسحاق بن راهویه]] بر این [[باور]] است که هر [[حدیثی]] که [[ابو زرعة]] اطلاعی از آن نداشته باشد، اصل ندارد<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[ابن حبان]] نیز نام او را در کتاب [[ثقات]] آورده است<ref>ابن حبان، محمد، الثقات، ج۸، ص۴۰۷.</ref>. اینها بخشی از تعدیل‌هایی است که [[علماء]] درباره وی بیان داشته‌اند. قطعاً الفاظی همچون ثقة، حافظ، متقن، امام و... در نزد [[علمای رجال]] دلالت بر ضبط و [[عدالت]] [[راوی]] و در نتیجه [[حجیت حدیث]] او دارد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۶.</ref>، به خصوص اگر این الفاظ دال بر [[مبالغه]] باشند، مانند افقه و احفظ<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۹.</ref>.
'''[[ابوزرعة دمشقی]]''': عبیدالله بن عبدالکریم بن یزید بن فروخ معروف به ابوزرعه دمشقی از شیوخ مسلم، [[نسائی]]، [[ابن ماجه]] و... است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۷۹-۹۱.</ref>. نسائی او را ثقه دانسته است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. به [[اعتقاد]] [[ابو حاتم]] او [[امام]] است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[ابوبکر]] [[خطیب]] وی را امام، حافظ، متقن و صادق دانسته است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[عبدالله بن احمد]] به نقل از پدرش ابوزرعه را از حفاظ معرفی کرده است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. همچنین او به نقل از پدرش می‌گوید: «افقه از اسحاق بن راهویه و احفظ از ابی زرعه را ندیده‌ام»<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[اسحاق بن راهویه]] بر این [[باور]] است که هر [[حدیثی]] که ابو زرعة اطلاعی از آن نداشته باشد، اصل ندارد<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۹، ص۹۲-۹۴.</ref>. [[ابن حبان]] نیز نام او را در کتاب ثقات آورده است<ref>ابن حبان، محمد، الثقات، ج۸، ص۴۰۷.</ref>. اینها بخشی از تعدیل‌هایی است که [[علماء]] درباره وی بیان داشته‌اند. قطعاً الفاظی همچون ثقة، حافظ، متقن، امام و... در نزد علمای رجال دلالت بر ضبط و [[عدالت]] راوی و در نتیجه حجیت حدیث او دارد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۶.</ref>، به خصوص اگر این الفاظ دال بر مبالغه باشند، مانند افقه و احفظ<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۹.</ref>.
 
'''[[عباس بن ولید بن صبح دمشقی]]''': وی از شیوخ [[ابن ماجه]] و... است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۴، ص۲۵۳.</ref>. ابو حاتم او را شیخ نامیده است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۴، ص۲۵۴.</ref>. به اعتقاد [[ابن حجر]] او [[صدوق]] است<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۷۷.</ref>. ابن حبان نیز نام عباس بن ولید را در کتاب الثقات آورده و او را مستقیم الامر فی الحدیث دانسته است<ref>ابن حبان، محمد، الثقات، ج۸، ص۵۱۲.</ref>. ذکر نام عباس در کتاب الثقات حکایت از ثقه بودن وی در نزد ابن حبان و در نتیجه حجیت حدیث او دارد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۱۰.</ref>. تعدیل با الفاظ شیخ و صدوق نیز چون دلالت بر ضبط راوی ندارد، موجب می‌شود که [[حدیث]] راوی نگاشته شده و در مورد ضبط وی تحقیق شود. بنابراین بر اساس تعدیل ابن حبان [[احادیث]] عباس بن ولید قابل [[احتجاج]] است و بر اساس تعدیل‌های [[ابو حاتم]] و [[ابن حجر]] نیز حدیث وی نگاشته شده و در مورد ضبط وی تحقیق می‌شود.


'''[[عباس بن ولید بن صبح دمشقی]]''': وی از شیوخ [[ابن ماجه]] و... است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۴، ص۲۵۳.</ref>. ابو حاتم او را شیخ نامیده است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۴، ص۲۵۴.</ref>. به اعتقاد [[ابن حجر]] او [[صدوق]] است<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۷۷.</ref>. ابن حبان نیز نام عباس بن ولید را در کتاب الثقات آورده و او را مستقیم الامر فی الحدیث دانسته است<ref>ابن حبان، محمد، الثقات، ج۸، ص۵۱۲.</ref>. ذکر نام عباس در کتاب الثقات حکایت از [[ثقه]] بودن وی در نزد ابن حبان و در نتیجه حجیت حدیث او دارد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۱۰.</ref>. تعدیل با الفاظ شیخ و صدوق نیز چون دلالت بر ضبط راوی ندارد، موجب می‌شود که [[حدیث]] راوی نگاشته شده و در مورد ضبط وی تحقیق شود. بنابراین بر اساس تعدیل ابن حبان [[احادیث]] عباس بن ولید قابل [[احتجاج]] است و بر اساس تعدیل‌های [[ابو حاتم]] و [[ابن حجر]] نیز حدیث وی نگاشته شده و در مورد ضبط وی تحقیق می‌شود.
'''[[زید بن یحیی]]''': [[احمد بن حنبل]]، [[احمد بن عبدالله عجلی]]، [[اسحاق بن ابراهیم]]<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۰، ص۱۱۹.</ref> و [[ابن حجر عسقلانی]]<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۲۵.</ref> او را ثقه دانسته‌اند. [[حافظ ابوعلی حسین بن علی نیشابوری]] نیز وی را ثقه [[مأمون]] دانسته است<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۲۵.</ref>. [[ابوزرعة دمشقی]] درباره او می‌گوید: «او از [[اهل]] [[فتوی]] در [[دمشق]] بود»<ref>ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۵، ص۷۷.</ref>. [[ابن معین]] نیز می‌گوید: «از او حدیث نوشته‌ام و او پیرو [[مکتب]] رأی و [[اجتهاد]] بود»<ref>ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۵، ص۷۷.</ref>.


'''[[زید بن یحیی]]''': [[احمد بن حنبل]]، [[احمد بن عبدالله عجلی]]، [[اسحاق بن ابراهیم]]<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۱۰، ص۱۱۹.</ref> و [[ابن حجر عسقلانی]]<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۲۵.</ref> او را [[ثقه]] دانسته‌اند. [[حافظ ابوعلی حسین بن علی نیشابوری]] نیز وی را ثقه [[مأمون]] دانسته است<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۲۵.</ref>. [[ابوزرعة دمشقی]] درباره او می‌گوید: «او از [[اهل]] [[فتوی]] در [[دمشق]] بود»<ref>ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۵، ص۷۷.</ref>. [[ابن معین]] نیز می‌گوید: «از او حدیث نوشته‌ام و او پیرو [[مکتب]] [[رأی]] و [[اجتهاد]] بود»<ref>ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۵، ص۷۷.</ref>.
اشاره شد که لفظ «ثقة» از الفاظی است که دلالت بر ضبط و [[عدالت]] راوی و در نتیجه حجیت حدیث او دارد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۶.</ref>. نکته قابل توجه این است که تکرار الفاظ توثیق حکایت از شدت ضبط و عدالت راوی دارد، خواه این تکرار تکیه بر یک لفظ داشته باشد، مثل اینکه گفته شود: ثقة ثقة و یا با الفاظ مختلف صورت پذیرد، به عنوان مثال گفته شود: ثقة ثبت، ثقة متقن، ثقة مأمون و...<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۹.</ref>، بنابراین حافظ نیشاپوری با تکرار لفظ توثیق به دنبال [[اثبات]] شدت عدالت و ضبط زید بن یحیی است.
اشاره شد که لفظ «ثقة» از الفاظی است که دلالت بر ضبط و [[عدالت]] راوی و در نتیجه [[حجیت حدیث]] او دارد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۶.</ref>. نکته قابل توجه این است که [[تکرار]] الفاظ [[توثیق]] حکایت از شدت ضبط و عدالت راوی دارد، خواه این تکرار تکیه بر یک لفظ داشته باشد، مثل اینکه گفته شود: ثقة ثقة و یا با الفاظ مختلف صورت پذیرد، به عنوان مثال گفته شود: ثقة ثبت، ثقة متقن، ثقة مأمون و...<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۰۹.</ref>، بنابراین حافظ نیشاپوری با تکرار لفظ توثیق به دنبال [[اثبات]] شدت عدالت و ضبط زید بن یحیی است.


نکته دیگر اینکه [[ذهبی]] به نقل از [[ابن عدی]] مراد ابن معین از عبارت «یکتب [[حدیثه]]» را [[ضعف]] روای دانسته است<ref>ذهبی، محمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۱، ص۷۰.</ref>. به عبارت دیگر هرگاه ابن معین درباره یک [[راوی]] بگوید: «یکتب حدیثه» ([[حدیث]] او نوشته می‌شود) یعنی وی از جمله [[ضعفا]] است. اما باید توجه داشت که: اولاً، عبارت «یکتب حدیثه» (حدیث او نوشته می‌شود) غیر از عبارت «کتبت عنه و کان صاحب رای» (از او حدیث نوشتم و او پیرو مکتب رأی و اجتهاد بود) است؛ چراکه فعل در جمله دوم به صورت معلوم آمده است. ثانیاً، بر فرض که جمله «کتبت عنه و کان [[صاحب رأی]]» (از او حدیث نوشتم و او پیرو مکتب رأی و اجتهاد بود) عبارت دیگر «یکتب حدیثه» (حدیث او نوشته می‌شود) باشد و بر [[ضعف]] زید بن یحیی دلالت نماید، باز اشکالی به [[ثقه]] بودن و [[حجیت حدیث]] زید وارد نیست؛ چراکه [[جرح]] با الفاظی همچون «یکتب حدیثه» جرح مبهم است و جرح مبهم توان مقابله با تعدیل آن هم تعدیلی که در آن لفظ [[توثیق]] [[تکرار]] شده باشد را ندارد<ref>لکهنوی هندی، محمد، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ص۱۱۷.</ref>.
نکته دیگر اینکه [[ذهبی]] به نقل از [[ابن عدی]] مراد ابن معین از عبارت «یکتب [[حدیثه]]» را [[ضعف]] روای دانسته است<ref>ذهبی، محمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۱، ص۷۰.</ref>. به عبارت دیگر هرگاه ابن معین درباره یک راوی بگوید: «یکتب حدیثه» ([[حدیث]] او نوشته می‌شود) یعنی وی از جمله ضعفا است. اما باید توجه داشت که: اولاً، عبارت «یکتب حدیثه» (حدیث او نوشته می‌شود) غیر از عبارت «کتبت عنه و کان صاحب رای» (از او حدیث نوشتم و او پیرو مکتب رأی و اجتهاد بود) است؛ چراکه فعل در جمله دوم به صورت معلوم آمده است. ثانیاً، بر فرض که جمله «کتبت عنه و کان صاحب رأی» (از او حدیث نوشتم و او پیرو مکتب رأی و اجتهاد بود) عبارت دیگر «یکتب حدیثه» (حدیث او نوشته می‌شود) باشد و بر [[ضعف]] زید بن یحیی دلالت نماید، باز اشکالی به ثقه بودن و حجیت حدیث زید وارد نیست؛ چراکه جرح با الفاظی همچون «یکتب حدیثه» جرح مبهم است و جرح مبهم توان مقابله با تعدیل آن هم تعدیلی که در آن لفظ توثیق تکرار شده باشد را ندارد<ref>لکهنوی هندی، محمد، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ص۱۱۷.</ref>.


'''[[علی بن حوشب]]''': [[عبدالرحمن بن ابراهیم]] و [[عجلی]] او را ثقه دانسته‌اند<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۰، ص۴۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۱۵.</ref>. [[ابن حبان]] نام او را در کتاب [[ثقات]] آورده است<ref>ابن حبان، محمد، الثقات، ج۷، ص۲۰۸.</ref>. [[دحیم]] و [[ابن حجر عسقلانی]] نیز می‌گویند: «لا [[بأس]] به»<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۴؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۱۰، ص۳۶۷.</ref>. باید توجه داشت که لفظ «لا بأس به» چون دلالت بر ضبط [[راوی]] ندارد، نمی‌توان با تکیه بر آن [[حجیت]] خبر راوی را [[اثبات]] نمود، بلکه باید حدیث راوی را نوشته و در مورد ضبط وی تحقیق کرد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۱۰.</ref>. درباره علی بن حوشب باید گفت: چون افرادی همچون عبدالرحمن بن ابراهیم و عجلی او را ثقه دانسته‌اند، پس می‌توان نتیجه گرفت که وی دارای [[قوه]] ضبط بوده و حدیث او [[حجت]] است.
'''[[علی بن حوشب]]''': [[عبدالرحمن بن ابراهیم]] و [[عجلی]] او را ثقه دانسته‌اند<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۰، ص۴۱۹؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۱۵.</ref>. [[ابن حبان]] نام او را در کتاب ثقات آورده است<ref>ابن حبان، محمد، الثقات، ج۷، ص۲۰۸.</ref>. دحیم و [[ابن حجر عسقلانی]] نیز می‌گویند: «لا [[بأس]] به»<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۴؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۱۰، ص۳۶۷.</ref>. باید توجه داشت که لفظ «لا بأس به» چون دلالت بر ضبط راوی ندارد، نمی‌توان با تکیه بر آن حجیت خبر راوی را [[اثبات]] نمود، بلکه باید حدیث راوی را نوشته و در مورد ضبط وی تحقیق کرد<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۱۰.</ref>. درباره علی بن حوشب باید گفت: چون افرادی همچون عبدالرحمن بن ابراهیم و عجلی او را ثقه دانسته‌اند، پس می‌توان نتیجه گرفت که وی دارای قوه ضبط بوده و حدیث او [[حجت]] است.


'''مکحول''': [[محمد بن منذر هروی]] او را [[فقیه]] [[شام]] دانسته است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۶۸.</ref>. [[سعید بن عبد العزیز]] نیز وی را افقه [[اهل شام]] معرفی کرده است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۱.</ref>. [[محمد بن عبد الله بن عمار موصلی]] بر این [[باور]] است که او [[امام]] اهل شام است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.</ref>. عجلی درباره وی می‌گوید: «[[تابعی]]، ثقة» (تابعی و [[ثقه]] است)<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.</ref>. [[ابو حاتم]] می‌گوید: «در شام افقه از مکحول را نمی‌شناسم»<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.</ref>. [[ابن حجر]] نیز می‌نویسد: «ثقة فقیه کثیر الارسال» (ثقه و فقیه است و [[احادیث مرسل]] زیاد نقل می‌کند)<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ص۵۴۵.</ref>. بنابراین مکحول ثقه بوده و [[احادیث]] وی قابل [[احتجاج]] است.
'''مکحول''': [[محمد بن منذر هروی]] او را [[فقیه]] [[شام]] دانسته است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۶۸.</ref>. [[سعید بن عبد العزیز]] نیز وی را افقه [[اهل شام]] معرفی کرده است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۱.</ref>. [[محمد بن عبد الله بن عمار موصلی]] بر این [[باور]] است که او [[امام]] اهل شام است<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.</ref>. عجلی درباره وی می‌گوید: «[[تابعی]]، ثقة» (تابعی و ثقه است)<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.</ref>. [[ابو حاتم]] می‌گوید: «در شام افقه از مکحول را نمی‌شناسم»<ref>مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۷۲.</ref>. [[ابن حجر]] نیز می‌نویسد: «ثقة فقیه کثیر الارسال» (ثقه و فقیه است و احادیث مرسل زیاد نقل می‌کند)<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ص۵۴۵.</ref>. بنابراین مکحول ثقه بوده و [[احادیث]] وی قابل [[احتجاج]] است.


با توجه به اینکه مکحول کثیر الارسال است، قطعاً [[روایت]] او از [[نبی اکرم]]{{صل}} [[مرسل]] است؛ چراکه او یک تابعی است<ref>ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۷، ص۴۷۸؛ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۶۸.</ref>، اما آیا [[روایت مرسل]] مترادف با روایت موضوع است؟ در پاسخ باید گفت: عدم [[صحت]] اصطلاحی [[حدیث]] و از آن جمله [[حدیث مرسل]] مترادف با موضوع بودن آن نیست<ref>لکهنوی هندی، محمد، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ص۱۹۱.</ref>. جالب اینکه [[امام]] [[ابوحنیفه]]، امام مالک و [[پیروان]] ایشان [[مراسیل]] افراد ثقه را از مصادیق [[حدیث صحیح]] و قابل احتجاج دانسته‌اند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.</ref>. آنان بر صحت ادعای خویش دو دلیل ارائه کرده‌اند: ۱. [[راوی]] ثقه از نبی اکرم{{صل}} [[نقل روایت]] نمی‌کند، مگر اینکه آن را از فرد ثقه‌ای شنیده باشد، به خصوص اینکه اگر آن راوی تابعی باشد؛ چراکه ظاهر امر این است که [[تابعین]] احادیث را از [[صحابه]] اخذ کرده‌اند و صحابه [[عدول]] می‌باشند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.</ref>. ۲. به [[شهادت]] نبی اکرم{{صل}} حال و وضعیت غالب در [[مردمان]] قرون نخست [[اسلام]] [[عدالت]] و [[صداقت]] است، بنابراین اگر به [[جرح]] یکی از روات آن عصر اطلاع نیافتیم، ظاهر این است که وی [[عادل]] و مقبول الحدیث است<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.</ref>. به عبارت دیگر فرد محذوف در مراسیل [[ثقه]] به دورانی تعلق دارد که حال غالب در آن دوران عدالت و صداقت است و چون ما اطلاعی از وضعیت آن راوی محذوف نداریم و جرحی نیز در مورد وی در دسترس نیست، ظاهر این است که وی عادل و مقبول الحدیث است.
با توجه به اینکه مکحول کثیر الارسال است، قطعاً [[روایت]] او از [[نبی اکرم]]{{صل}} مرسل است؛ چراکه او یک تابعی است<ref>ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۷، ص۴۷۸؛ مزی، یوسف بن عبد الرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج۲۸، ص۴۶۸.</ref>، اما آیا روایت مرسل مترادف با روایت موضوع است؟ در پاسخ باید گفت: عدم صحت اصطلاحی [[حدیث]] و از آن جمله حدیث مرسل مترادف با موضوع بودن آن نیست<ref>لکهنوی هندی، محمد، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ص۱۹۱.</ref>. جالب اینکه [[امام]] [[ابوحنیفه]]، امام مالک و [[پیروان]] ایشان مراسیل افراد ثقه را از مصادیق [[حدیث صحیح]] و قابل احتجاج دانسته‌اند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.</ref>. آنان بر صحت ادعای خویش دو دلیل ارائه کرده‌اند: ۱. راوی ثقه از نبی اکرم{{صل}} [[نقل روایت]] نمی‌کند، مگر اینکه آن را از فرد ثقه‌ای شنیده باشد، به خصوص اینکه اگر آن راوی تابعی باشد؛ چراکه ظاهر امر این است که [[تابعین]] احادیث را از [[صحابه]] اخذ کرده‌اند و صحابه عدول می‌باشند<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.</ref>. ۲. به [[شهادت]] نبی اکرم{{صل}} حال و وضعیت غالب در [[مردمان]] قرون نخست [[اسلام]] [[عدالت]] و [[صداقت]] است، بنابراین اگر به جرح یکی از روات آن عصر اطلاع نیافتیم، ظاهر این است که وی [[عادل]] و مقبول الحدیث است<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۷۲.</ref>. به عبارت دیگر فرد محذوف در مراسیل ثقه به دورانی تعلق دارد که حال غالب در آن دوران عدالت و صداقت است و چون ما اطلاعی از وضعیت آن راوی محذوف نداریم و جرحی نیز در مورد وی در دسترس نیست، ظاهر این است که وی عادل و مقبول الحدیث است.


با توجه به آنچه گفته شد باید گفت: تمام روات [[سند حدیث]] مذکور ثقه بوده و [[احادیث]] ایشان قابل احتجاج است. همچنین الفاظ [[تحمل]] در این سند حکایت از سماع (شنیدن) حدیث توسط راوی و اتصال آن دارند. تنها اشکال موجود این است که [[روایت]] مکحول از [[نبی اکرم]]{{صل}} مرسل است که در پاسخ به این اشکال نیز گفته شد:
با توجه به آنچه گفته شد باید گفت: تمام روات سند حدیث مذکور ثقه بوده و [[احادیث]] ایشان قابل احتجاج است. همچنین الفاظ تحمل در این سند حکایت از سماع (شنیدن) حدیث توسط راوی و اتصال آن دارند. تنها اشکال موجود این است که [[روایت]] مکحول از [[نبی اکرم]]{{صل}} مرسل است که در پاسخ به این اشکال نیز گفته شد:
#[[روایت مرسل]] مترداف با روایت موضوع نیست.
# روایت مرسل مترداف با روایت موضوع نیست.
#[[ابوحنیفه]]، مالک و [[پیروان]] ایشان [[مراسیل]] ثقه را [[حجت]] دانسته‌اند.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۴.</ref>
# [[ابوحنیفه]]، مالک و [[پیروان]] ایشان مراسیل ثقه را [[حجت]] دانسته‌اند<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۴.</ref>.


'''جبران ضعف حدیث با قاعده کثرت طرق و متابعات و شواهد'''
'''جبران ضعف حدیث با قاعده کثرت طرق و متابعات و شواهد'''


ابن صلاح در کتاب «[[علوم الحدیث]]» خاطرنشان می‌سازد: اگر [[ضعف]] [[حدیثی]] ناشی از ضعف راوی در [[حفظ]]، یا مرسل بودن حدیث باشد، چنین ضعفی با نقل آن حدیث از طریقی دیگر قابل جبران خواهد بود<ref>ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۳۴.</ref>. دکتر [[محمد عجاج خطیب]]<ref>عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۰.</ref> نیز اسباب ضعف و [[جرح]] روات را بر دو نوع دانسته است:
ابن صلاح در کتاب «[[علوم الحدیث]]» خاطرنشان می‌سازد: اگر [[ضعف]] [[حدیثی]] ناشی از ضعف راوی در [[حفظ]]، یا مرسل بودن حدیث باشد، چنین ضعفی با نقل آن حدیث از طریقی دیگر قابل جبران خواهد بود<ref>ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۳۴.</ref>. دکتر [[محمد عجاج خطیب]]<ref>عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۰.</ref> نیز اسباب ضعف و جرح روات را بر دو نوع دانسته است:
#اموری که عدالت راوی را از بین می‌برند، مانند: [[دروغ بستن به رسول الله]]{{صل}}، [[دروغ بستن]] به احادیث [[مردم]]، [[فسق]]، [[جهالت]] راوی، [[بدعت‌گذاری]] با امری [[کفرآمیز]] و اموری از این قبیل.
# اموری که عدالت راوی را از بین می‌برند، مانند: دروغ بستن به رسول الله{{صل}}، دروغ بستن به احادیث [[مردم]]، [[فسق]]، [[جهالت]] راوی، [[بدعت‌گذاری]] با امری [[کفرآمیز]] و اموری از این قبیل.
#اموری که حکایت از ضعف راوی در حفظ و ضبط دارند که عبارتند از: [[غفلت]]، زیادی غلط و [[اشتباه]]، [[سوء]] حفظ، [[وهم]] مانند متصل کردن [[حدیث مرسل]] یا منقطع و مانند اینها. محمد عجاج<ref>عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۰.</ref> بر این [[باور]] است که اگر ضعف حدیث ریشه در قسم اول از اسباب ضعف داشته باشد، قاعده کثرت طرق [[قادر]] به جبران ضعف حدیث نخواهد بود؛ چراکه اسباب ضعف چنین حدیثی [[قدرت]] تخریب بیشتری دارند. اما اگر ضعف حدیث ناشی از قسم دوم اسباب ضعف باشد، این [[حدیث]] از طریق قاعده کثرت طرق تقویت شده و ضعف آن با نقل آن حدیث از طریقی دیگر جبران خواهد شد؛ چراکه با این روش روشن خواهد شد که [[راوی]] طریق اول ضعف در ضبط ندارد. بنابراین بر اساس قاعده کثرت طرق، حدیث از مرتبه [[ضعیف]] به مرتبه «حَسَن لغیره» ارتقا خواهد یافت. به [[اعتقاد]] وی<ref>عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۱.</ref> ضعف حدیث به دلیل [[تدلیس]] و ارسال نیز با قاعده کثرت طرق قابل جبران است و [[نقل حدیث]] از طریق دیگر، آن را از مرتبه ضعیف به مرتبه حسن لغیره خواهد رساند. [[احمد بن محمد بن صدیق غماری]]<ref>غماری، احمد بن محمد بن صدیق، فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی{{ع}}، ص۶۱.</ref> پا را فراتر گذاشته و مدعی شده است که حدیثی را که ضعف شدید نداشته باشد، می‌توان با تکیه بر قاعده کثرت طرق و وجود متابعات و شواهد<ref>در مثال: روی حماد بن سلمة عن ایوب عن محمد بن سیرین عن أبی هریرة عن النبی{{صل}} حدیثا؛ اگر همان حدیث را غیر حماد از ایوب یا غیر ایوب از محمد یا غیر محمد از ابی هریره یا غیر ابوهریره از نبی اکرم{{صل}} نقل کند، هر یک از این نقل‌ها متابع نامیده می‌شوند. اما اگر معنای این حدیث از طریقی دیگر و توسط صحابی دیگر نقل گردد، آن را شاهد می‌نامند.</ref> به مرتبه «صحیح لغیره» رساند. جالب اینکه [[روایات]] [[راویان ضعیف]] را نیز می‌توان به عنوان متابعات و شواهد مورد استناد قرار داد؛ چراکه در [[صحیح بخاری]] و مسلم روایات جماعتی از راویان ضعیف به عنوان متابعات و شواهد نقل شده است<ref>ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۸۴.</ref>، البته این [[حکم]] فراگیر نبوده و [[روایت]] هر [[راوی]] ضعیفی چنین صلاحیتی را ندارد، و به این جهت است که [[دار قطنی]] و دیگران در توصیف روات ضعیف می‌گویند: «فلانٌ یعتبَر به و فلانٌ لا یعتبَر به» (روایت فلانی قابل اعتبار است و روایت فلان کس قابل اعتبار نیست)<ref>ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۸۴.</ref>.
# اموری که حکایت از ضعف راوی در حفظ و ضبط دارند که عبارتند از: [[غفلت]]، زیادی غلط و [[اشتباه]]، [[سوء]] حفظ، وهم مانند متصل کردن حدیث مرسل یا منقطع و مانند اینها. محمد عجاج<ref>عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۰.</ref> بر این [[باور]] است که اگر ضعف حدیث ریشه در قسم اول از اسباب ضعف داشته باشد، قاعده کثرت طرق قادر به جبران ضعف حدیث نخواهد بود؛ چراکه اسباب ضعف چنین حدیثی [[قدرت]] تخریب بیشتری دارند. اما اگر ضعف حدیث ناشی از قسم دوم اسباب ضعف باشد، این [[حدیث]] از طریق قاعده کثرت طرق تقویت شده و ضعف آن با نقل آن حدیث از طریقی دیگر جبران خواهد شد؛ چراکه با این روش روشن خواهد شد که راوی طریق اول ضعف در ضبط ندارد. بنابراین بر اساس قاعده کثرت طرق، حدیث از مرتبه [[ضعیف]] به مرتبه «حَسَن لغیره» ارتقا خواهد یافت. به [[اعتقاد]] وی<ref>عجاج خطیب، محمد، اصول الحدیث، ص۲۳۱.</ref> ضعف حدیث به دلیل [[تدلیس]] و ارسال نیز با قاعده کثرت طرق قابل جبران است و نقل حدیث از طریق دیگر، آن را از مرتبه ضعیف به مرتبه حسن لغیره خواهد رساند. [[احمد بن محمد بن صدیق غماری]]<ref>غماری، احمد بن محمد بن صدیق، فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی{{ع}}، ص۶۱.</ref> پا را فراتر گذاشته و مدعی شده است که حدیثی را که ضعف شدید نداشته باشد، می‌توان با تکیه بر قاعده کثرت طرق و وجود متابعات و شواهد<ref>در مثال: روی حماد بن سلمة عن ایوب عن محمد بن سیرین عن أبی هریرة عن النبی{{صل}} حدیثا؛ اگر همان حدیث را غیر حماد از ایوب یا غیر ایوب از محمد یا غیر محمد از ابی هریره یا غیر ابوهریره از نبی اکرم{{صل}} نقل کند، هر یک از این نقل‌ها متابع نامیده می‌شوند. اما اگر معنای این حدیث از طریقی دیگر و توسط صحابی دیگر نقل گردد، آن را شاهد می‌نامند.</ref> به مرتبه «صحیح لغیره» رساند. جالب اینکه [[روایات]] راویان ضعیف را نیز می‌توان به عنوان متابعات و شواهد مورد استناد قرار داد؛ چراکه در [[صحیح بخاری]] و مسلم روایات جماعتی از راویان ضعیف به عنوان متابعات و شواهد نقل شده است<ref>ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۸۴.</ref>، البته این [[حکم]] فراگیر نبوده و [[روایت]] هر راوی ضعیفی چنین صلاحیتی را ندارد، و به این جهت است که [[دار قطنی]] و دیگران در توصیف روات ضعیف می‌گویند: «فلانٌ یعتبَر به و فلانٌ لا یعتبَر به» (روایت فلانی قابل اعتبار است و روایت فلان کس قابل اعتبار نیست)<ref>ابن صلاح، علوم الحدیث لابن الصلاح، ص۸۴.</ref>.


با توجه به مطالب مذکور باید گفت: قاعده کثرت طرق و تقویت حدیث توسط متابعات و شواهد، از [[قواعد]] مسلم و پذیرفته شده نزد علمای [[حدیثی]] [[اهل سنت]] است. [[حدیث]] دال بر [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} نیز از طرق متعددی نقل شده و دارای متابعات و شواهد مختلف است<ref>ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۵، ص۴۵۵؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۴؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۷۷؛ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج۵، ص۲۸۲؛ ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر ابن کثیر، ج۶، ص۲۹۱؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن مردویه اصفهانی، مناقب علی بن ابی طالب{{ع}}، ص۳۸۸؛ ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۰۱؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵؛ کنجی شافعی، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب امیر المؤمنین{{ع}}، ص۹۴؛ زرندی، جمال الدین محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص۹۲؛ ابن المغازلی، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ص۳۸۴؛ ابو نعیم اصفهانی، معرفة الصحابة، ج۱، ص۸۸.</ref>. بنابراین، [[حدیث]] مذکور بر مبنای علمای [[حدیثی]] [[اهل سنت]] از [[احادیث صحیح]] لغیره و یا حداقل از [[احادیث]] حسن لغیره است و روشن است که چنین حدیثی نزد جمهور [[علماء]] [[حجت]] بوده و قابل عمل است<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۲۷۱.</ref>.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۷.</ref>
با توجه به مطالب مذکور باید گفت: قاعده کثرت طرق و تقویت حدیث توسط متابعات و شواهد، از قواعد مسلم و پذیرفته شده نزد علمای [[حدیثی]] [[اهل سنت]] است. [[حدیث]] دال بر نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در شأن حضرت علی{{ع}} نیز از طرق متعددی نقل شده و دارای متابعات و شواهد مختلف است<ref>ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۴۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۵، ص۴۵۵؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۶۴؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۷۷؛ شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج۵، ص۲۸۲؛ ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر ابن کثیر، ج۶، ص۲۹۱؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج۸، ص۲۴۹؛ ابن مردویه اصفهانی، مناقب علی بن ابی طالب{{ع}}، ص۳۸۸؛ ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۱۰۱؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۶۰۴؛ رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵؛ کنجی شافعی، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب امیر المؤمنین{{ع}}، ص۹۴؛ زرندی، جمال الدین محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص۹۲؛ ابن المغازلی، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ص۳۸۴؛ ابو نعیم اصفهانی، معرفة الصحابة، ج۱، ص۸۸.</ref>. بنابراین، [[حدیث]] مذکور بر مبنای علمای [[حدیثی]] [[اهل سنت]] از احادیث صحیح لغیره و یا حداقل از [[احادیث]] حسن لغیره است و روشن است که چنین حدیثی نزد جمهور [[علماء]] [[حجت]] بوده و قابل عمل است<ref>عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۲۷۱.</ref>.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۷.</ref>


'''نقل حدیث در تفسیر مورد اعتماد ابن تیمیه'''
'''نقل حدیث در تفسیر مورد اعتماد ابن تیمیه'''


در میان منابعی که حدیث مذکور را نقل کرده‌اند، [[تفسیر طبری]] قرار دارد. وی از سه طریق [[روایات]] [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در [[شأن حضرت علی]]{{ع}} را نقل کرده است<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>. حال باید از ابن تیمیه پرسید که چگونه ممکن است در [[تفسیری]] که خود آن را تائید کرده و آن را اصح [[تفاسیر]] و خالی از [[بدعت]] دانسته است و [[معتقد]] است که صاحب آن از افراد متهم [[روایت]] نقل نکرده است<ref>ابن تیمیه حرانی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۷.</ref>، احادیث موضوع آن هم موضوع مورد اتفاق وجود داشته باشد؟<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۹.</ref>
در میان منابعی که حدیث مذکور را نقل کرده‌اند، [[تفسیر طبری]] قرار دارد. وی از سه طریق [[روایات]] نزول آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}} در شأن حضرت علی{{ع}} را نقل کرده است<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۶۷.</ref>. حال باید از ابن تیمیه پرسید که چگونه ممکن است در [[تفسیری]] که خود آن را تائید کرده و آن را اصح [[تفاسیر]] و خالی از [[بدعت]] دانسته است و [[معتقد]] است که صاحب آن از افراد متهم [[روایت]] نقل نکرده است<ref>ابن تیمیه حرانی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۵۴-۲۵۷.</ref>، احادیث موضوع آن هم موضوع مورد اتفاق وجود داشته باشد؟<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۹۹.</ref>


=== عدم اختصاص عنوان گوش شنوا به علی {{ع}} ===
=== عدم اختصاص عنوان گوش شنوا به علی {{ع}} ===
۳. '''وجه سوم''' ابن تیمیه پس از ساختگی شمردن حدیث، آیه را [[تفسیر به رأی]] می‌کند و می‌نویسد: مراد خداوند از "اذن واعیة" در این آیه: {{متن قرآن|إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ * لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}<ref>«ما آنگاه که آب سر برکشید، شما را در کشتی (نوح) سوار کردیم. تا آن را برایتان یادکردی کنیم و گوش‌های نیوشنده آن را به گوش گیرند» سوره حاقه، آیه ۱۱-۱۲.</ref>‌، گوش یکی از [[مردم]] نیست؛ چراکه این خطاب به [[بنی آدم]] است و نشاندن آنها در کشتی از بزرگترین [[آیات]] است. [[خدای تعالی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ * وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ}}<ref>«و برای (پندگیری) آنها نشانه‌ای (دیگر این) است که ما فرزندانشان را در کشتی انباشته برداشتیم. و مانند آن را برای آنان آفریدیم که بر آن سوار می‌شوند» سوره یس، آیه ۴۱-۴۲.</ref> و فرموده: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَةِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ}}<ref>«آیا ندیده‌ای که کشتی‌ها در دریا به نعمت خداوند روانند تا (خداوند) برخی از نشانه‌های خود را به شما نشان دهد؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی برای هر شکیب پیشه سپاسمندی است» سوره لقمان، آیه ۳۱.</ref>. پس چگونه همه اینها را یکی از [[مردم]] به خاطر می‌سپارد؟
۳. '''وجه سوم''' ابن تیمیه پس از ساختگی شمردن حدیث، آیه را [[تفسیر به رأی]] می‌کند و می‌نویسد: مراد خداوند از "اذن واعیة" در این آیه: {{متن قرآن|إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ * لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}<ref>«ما آنگاه که آب سر برکشید، شما را در کشتی (نوح) سوار کردیم. تا آن را برایتان یادکردی کنیم و گوش‌های نیوشنده آن را به گوش گیرند» سوره حاقه، آیه ۱۱-۱۲.</ref>‌، گوش یکی از [[مردم]] نیست؛ چراکه این خطاب به [[بنی آدم]] است و نشاندن آنها در کشتی از بزرگترین [[آیات]] است. [[خدای تعالی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ * وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ}}<ref>«و برای (پندگیری) آنها نشانه‌ای (دیگر این) است که ما فرزندانشان را در کشتی انباشته برداشتیم. و مانند آن را برای آنان آفریدیم که بر آن سوار می‌شوند» سوره یس، آیه ۴۱-۴۲.</ref> و فرموده: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَةِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ}}<ref>«آیا ندیده‌ای که کشتی‌ها در دریا به نعمت خداوند روانند تا (خداوند) برخی از نشانه‌های خود را به شما نشان دهد؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی برای هر شکیب پیشه سپاسمندی است» سوره لقمان، آیه ۳۱.</ref>. پس چگونه همه اینها را یکی از [[مردم]] به خاطر می‌سپارد؟


خط ۱۴۲: خط ۱۴۲:


==== نقد و بررسی مناقشه سوم ====
==== نقد و بررسی مناقشه سوم ====
[[ابن تیمیه]] ادّعا کرده که برخورداری از [[گوش]] شنوایی که ظرف [[علم]] [[نبوی]] است به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} اختصاص ندارد. به عبارت دیگر، به [[اعتقاد]] وی<ref>ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج۷، ص۵۲۲.</ref> [[اراده خداوند]] [[متعال]] در این [[آیه]] بر نوع «[[اذن واعیه]]» تعلق گرفته است نه مصداق خاصی از آن. به عبارت دیگر [[خداوند سبحان]] در آیه مذکور به دنبال این نیست که فقط یک فرد خاص به هشدارهایی که در آیات قبلی بیان شده است، گوش فرا دهد و آنها را دریابد، بلکه ایشان خواستار اهتمام تمام مردم به آن [[هشدارها]] است. بنابراین هر کس به هشدارهای مطرح‌شده در آیات قبل گوش فرا داده و آنها را دریابد، مصداق «اذن واعیة» بوده و علی{{ع}} تنها مصداق آیه مذکور نیست. اما این سخن وی ادّعایی است که هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد و این همان [[تفسیر قرآن]] بر اساس [[هوای نفس]] است که با نص صریح [[مخالفت]] می‌کند. بنابر این ادّعای وی پوچ و [[باطل]] است. وی می‌کوشد با داخل کردن [[رسول خدا]]{{صل}} و حسنین{{ع}} در دایرۀ دارندگان گوش شنوا، اختصاص آن را به امیرالمؤمنین{{ع}} [[نفی]] می‌کند، اما بطلان این سخن هم روشن است، زیرا:
[[ابن تیمیه]] ادّعا کرده که برخورداری از [[گوش]] شنوایی که ظرف [[علم]] [[نبوی]] است به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} اختصاص ندارد. به عبارت دیگر، به [[اعتقاد]] وی<ref>ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج۷، ص۵۲۲.</ref> [[اراده خداوند]] متعال در این [[آیه]] بر نوع «[[اذن واعیه]]» تعلق گرفته است نه مصداق خاصی از آن. به عبارت دیگر [[خداوند سبحان]] در آیه مذکور به دنبال این نیست که فقط یک فرد خاص به هشدارهایی که در آیات قبلی بیان شده است، گوش فرا دهد و آنها را دریابد، بلکه ایشان خواستار اهتمام تمام مردم به آن [[هشدارها]] است. بنابراین هر کس به هشدارهای مطرح‌شده در آیات قبل گوش فرا داده و آنها را دریابد، مصداق «اذن واعیة» بوده و علی{{ع}} تنها مصداق آیه مذکور نیست. اما این سخن وی ادّعایی است که هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد و این همان [[تفسیر قرآن]] بر اساس [[هوای نفس]] است که با نص صریح [[مخالفت]] می‌کند. بنابر این ادّعای وی پوچ و [[باطل]] است. وی می‌کوشد با داخل کردن [[رسول خدا]]{{صل}} و حسنین{{ع}} در دایرۀ دارندگان گوش شنوا، اختصاص آن را به امیرالمؤمنین{{ع}} [[نفی]] می‌کند، اما بطلان این سخن هم روشن است، زیرا:
# گوش شنوا ظرفی برای فراگیری و حفظ علم نبوی و [[حقایق]] [[وحیانی]] است، پس خود [[رسول اکرم]]{{صل}} از این دایره خارج و فراتر از آن است.
# گوش شنوا ظرفی برای فراگیری و حفظ علم نبوی و [[حقایق]] [[وحیانی]] است، پس خود [[رسول اکرم]]{{صل}} از این دایره خارج و فراتر از آن است.
# بحث [[افضلیت]] در میان [[صحابه پیامبر]] و برای [[اثبات]] [[شایستگی]] [[جانشین رسول خدا]]{{صل}} مطرح می‌شود و هرگز هیچ یک از [[صحابه]] حتی امیرالمؤمنین{{ع}} با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قابل مقایسه نیست و مقایسه آنها با رسول خدا{{صل}} خطایی آشکار و نابخشودنی است.
# بحث [[افضلیت]] در میان [[صحابه پیامبر]] و برای [[اثبات]] [[شایستگی]] [[جانشین رسول خدا]]{{صل}} مطرح می‌شود و هرگز هیچ یک از [[صحابه]] حتی امیرالمؤمنین{{ع}} با [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قابل مقایسه نیست و مقایسه آنها با رسول خدا{{صل}} خطایی آشکار و نابخشودنی است.
خط ۱۵۶: خط ۱۵۶:
حاصل اینکه:
حاصل اینکه:


شکی نیست که هر کس به هشدارهایی که درباره سرگذشت [[اقوام]] گذشته در آیات قبل بیان شده است، گوش فرا داده و آنها را [[درک]] نماید، مصداق اذن واعیه خواهد بود، اما باید توجه داشت که: اولاً، همان‌طور که [[فخر رازی]]<ref>رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵.</ref>، [[آلوسی]]<ref>آلوسی بغدادی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، ج۲۹، ص۶۴.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>بیضاوی، ناصر الدین، تفسیر البیضاوی، ج۵، ص۳۸۰.</ref> و دیگران<ref>ابن عادل حنبلی، عمر بن علی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۹، ص۳۲۳؛ ابن عرفه، محمد بن محمد، تفسیر ابن عرفه، ج۴، ص۲۸۱.</ref> تصریح دارند، مفرد و نکره آمدن لفظ «[[اذن]]» حکایت از این دارد که تعداد افرادی که بتوانند با [[گوش]] [[جان سپردن]] به [[آیات قرآن]] مصداق اذن واعیة گردند، بسیار کم است. ثانیاً، اساساً محل [[استدلال]] در آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}، اختصاص «اذن واعیة» به حضرت علی{{ع}} نیست، «اذن واعیة» می‌تواند مصادیق متعددی داشته باشد، ولی باید توجه داشت که این صفت، مانند دیگر [[صفات کمال]] دارای مراتب متفاوت است. از این که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به دستور [[خداوند سبحان]] از میان [[صحابه]]، تنها [[حضرت علی]]{{ع}} را مصداق آن معرفی کرده است به دست می‌آید که او یگانه مصداق در عالی‌ترین مرتبه آن است، مرتبه‌ای که می‌تواند همه [[حقایق]] [[وحیانی]] و [[نبوی]] مربوط به اصول و [[فروع اسلام]] را به [[درستی]] دریافت و [[حفظ]] کند. در نتیجه، تنها او [[شایستگی]] [[رهبری امت اسلامی]]، پس از [[رسول خدا]]{{صل}} را دارد.<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۱۰۲.</ref>
شکی نیست که هر کس به هشدارهایی که درباره سرگذشت [[اقوام]] گذشته در آیات قبل بیان شده است، گوش فرا داده و آنها را [[درک]] نماید، مصداق اذن واعیه خواهد بود، اما باید توجه داشت که: اولاً، همان‌طور که [[فخر رازی]]<ref>رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۹۵.</ref>، [[آلوسی]]<ref>آلوسی بغدادی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، ج۲۹، ص۶۴.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>بیضاوی، ناصر الدین، تفسیر البیضاوی، ج۵، ص۳۸۰.</ref> و دیگران<ref>ابن عادل حنبلی، عمر بن علی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۹، ص۳۲۳؛ ابن عرفه، محمد بن محمد، تفسیر ابن عرفه، ج۴، ص۲۸۱.</ref> تصریح دارند، مفرد و نکره آمدن لفظ «[[اذن]]» حکایت از این دارد که تعداد افرادی که بتوانند با [[گوش]] جان سپردن به [[آیات قرآن]] مصداق اذن واعیة گردند، بسیار کم است. ثانیاً، اساساً محل [[استدلال]] در آیه {{متن قرآن|وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ}}، اختصاص «اذن واعیة» به حضرت علی{{ع}} نیست، «اذن واعیة» می‌تواند مصادیق متعددی داشته باشد، ولی باید توجه داشت که این صفت، مانند دیگر صفات کمال دارای مراتب متفاوت است. از این که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به دستور [[خداوند سبحان]] از میان [[صحابه]]، تنها [[حضرت علی]]{{ع}} را مصداق آن معرفی کرده است به دست می‌آید که او یگانه مصداق در عالی‌ترین مرتبه آن است، مرتبه‌ای که می‌تواند همه [[حقایق]] [[وحیانی]] و [[نبوی]] مربوط به اصول و فروع اسلام را به [[درستی]] دریافت و [[حفظ]] کند. در نتیجه، تنها او [[شایستگی]] رهبری امت اسلامی، پس از [[رسول خدا]]{{صل}} را دارد<ref>[[مهدی فرمانیان|فرمانیان]] و [[رضا پورعلی سرخه دیزج|پورعلی سرخه دیزج]]، [[دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه (مقاله)|دلالت آیه و تعیها اذن واعیه بر امامت حضرت علی و پاسخ به شبهات ابن تیمیه]]، ص ۱۰۲.</ref>.


'''نتیجه:'''  
'''نتیجه:'''  
۱۳۳٬۴۰۵

ویرایش