←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
پس هنگامی که سالک در نهایات به تجرید و تنزیه میپردازد، با حقیقت فرد مواجه میشود؛ پس تفرید در این مرتبه امری [[طبیعی]] برای سالک خواهد بود؛ چراکه حقیقت محض و صرفی را مییابد که فرد است و تجلیات بسیاری دارد. سالک چون در این مراحل نهایات، در [[قیامت]] صغرای خویش است، [[حقایق]] را چنان [[مشاهده]] میکند که [[مردمان]] در هنگامه [[مرگ]]<ref>سوره حجر، آیه ۹۹.</ref> و [[کشف الغطاء]]<ref>سوره ق، آیه ۲۲.</ref> مشاهده نمیکنند. از این روست که [[حق]] [[مبین]] در صورت فردیت برای او تجلی میکند و سالک فراتر از [[اسماء]] و تجلیات فعلی، [[ملکوت]] حق را مییابد که همه هستی را پر کرده و وجود و موجود مطلق است. پس صمدانیت را درمییابد و در هنگام دریافت صمدانیت به [[واحدیت]] و [[احدیت]] توجه مییابد؛ البته پیش از آن باید تفرید کند تا گرفتار [[الحاد]] نشود. از همین روست که [[خدا]] درباره [[سالکان الیالله]] که به [[مرگ اختیاری]] قیامت خویش را برپا داشتهاند همان میگوید که برای [[مردگان]] به [[اجل مسمی]] میگوید: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ}}<ref>«در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بیکم و کاست میدهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.</ref>. پس همه [[توکل]] [[سالکان]] در مراحل نهایت [[تجرید و تفرید]]، توکل بر چنین حق محض و صرفی است. چنانکه خدا به [[محمد مصطفی]]{{صل}} در این [[مقام]] تفرید میفرماید: {{متن قرآن|فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ}}<ref>«پس بر خداوند توکل کن که تو بر راستی آشکاری» سوره نمل، آیه ۷۹.</ref>؛ چراکه [[پیامبر]]{{صل}} خود در مقام مظهریت تفرید حق مطلق است. باید توجه داشت که این توکل همان مرتبه عالی است که در [[آیات]] دیگر از آن به [[تفویض]] یاد شده است؛ چنانکه خدا [[خطاب]] به [[مظهر]] فردانیت خویش و تجلی [[الحق]] [[المبین]] در جایی دیگر میفرماید: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«و کار خود را به خداوند وا میگذارم که خداوند بیگمان به (حال) بندگان خویش بیناست» سوره غافر، آیه ۴۴.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص۶۱۷.</ref> | پس هنگامی که سالک در نهایات به تجرید و تنزیه میپردازد، با حقیقت فرد مواجه میشود؛ پس تفرید در این مرتبه امری [[طبیعی]] برای سالک خواهد بود؛ چراکه حقیقت محض و صرفی را مییابد که فرد است و تجلیات بسیاری دارد. سالک چون در این مراحل نهایات، در [[قیامت]] صغرای خویش است، [[حقایق]] را چنان [[مشاهده]] میکند که [[مردمان]] در هنگامه [[مرگ]]<ref>سوره حجر، آیه ۹۹.</ref> و [[کشف الغطاء]]<ref>سوره ق، آیه ۲۲.</ref> مشاهده نمیکنند. از این روست که [[حق]] [[مبین]] در صورت فردیت برای او تجلی میکند و سالک فراتر از [[اسماء]] و تجلیات فعلی، [[ملکوت]] حق را مییابد که همه هستی را پر کرده و وجود و موجود مطلق است. پس صمدانیت را درمییابد و در هنگام دریافت صمدانیت به [[واحدیت]] و [[احدیت]] توجه مییابد؛ البته پیش از آن باید تفرید کند تا گرفتار [[الحاد]] نشود. از همین روست که [[خدا]] درباره [[سالکان الیالله]] که به [[مرگ اختیاری]] قیامت خویش را برپا داشتهاند همان میگوید که برای [[مردگان]] به [[اجل مسمی]] میگوید: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ}}<ref>«در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بیکم و کاست میدهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.</ref>. پس همه [[توکل]] [[سالکان]] در مراحل نهایت [[تجرید و تفرید]]، توکل بر چنین حق محض و صرفی است. چنانکه خدا به [[محمد مصطفی]]{{صل}} در این [[مقام]] تفرید میفرماید: {{متن قرآن|فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ}}<ref>«پس بر خداوند توکل کن که تو بر راستی آشکاری» سوره نمل، آیه ۷۹.</ref>؛ چراکه [[پیامبر]]{{صل}} خود در مقام مظهریت تفرید حق مطلق است. باید توجه داشت که این توکل همان مرتبه عالی است که در [[آیات]] دیگر از آن به [[تفویض]] یاد شده است؛ چنانکه خدا [[خطاب]] به [[مظهر]] فردانیت خویش و تجلی [[الحق]] [[المبین]] در جایی دیگر میفرماید: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«و کار خود را به خداوند وا میگذارم که خداوند بیگمان به (حال) بندگان خویش بیناست» سوره غافر، آیه ۴۴.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص۶۱۷.</ref> | ||
==تجرید و تفرید در عرفان اسلامی== | |||
آنچه بیان شد، [[حقیقت]] تجرید و [[تنزیه]] از منظر [[عرفان قرآنی]] است؛ در [[عرفان اسلامی]] مفاهیم و معانی دیگری برای آن مطرح شده است. [[عارفان]] مینویسند: تجرید در هر مرحله به امر خاصی تعلق میگیرد؛ گاه مراد از تجرید، تجرید از لذتهای [[طبیعی]] و [[شهودی]] است و گاه مراد از آن، تجرید از [[رؤیت]] اسباب و نسبت دادن [[افعال]] به مخلوق است تا آنجا که به تجرید از غیر [[خدا]] میرسد که مقامی بسیار عالی است، اما در مرحله نهایات، تجرید از تجرید مراد است. بنابراین خواجه میگوید: {{عربی|تَجْرِيدُ الْخَلَاصِ عَنْ شُهُودِ التَّجْرِيدِ}}<ref>شرح منازل السائرین، ملا عبد الرزاق قاسانی، ص۷۹۷.</ref>؛ چراکه اگر [[سالک]] تجرید خود را ببیند، این دیدن خود دلیل است که هنوز مجرد محض نشده است. | |||
برخی نیز مینویسند: [[تجرید و تفرید]]، اصطلاحات [[عرفانی]]، به معنی قطع تعلقات و ترک [[اعراض]] [[دنیوی]] در ظاهر و [[نفی]] هرگونه عوضخواهی دنیوی و [[اخروی]] در [[باطن]]. به نظر میرسد که این تجرید در [[منازل]] آغازین غیر از آنچه است که در مراحل نهایات مطرح است و باید تجرید و تفرید در منازل را با هم یکی ندانست؛ چنانکه [[ابن عربی]] گوید: تجرید نزد [[اهل]] [[طریقت]] همان [[توحید]] است و عبارت است از انخلاع کنده شدن کلی از [[شهود]] غیر خدا<ref>التجلیات الالهیه، ص۳۷۸.</ref>. | |||
پس سالکی که تجرید [[حق]] میکند و شهود تجلیات را [[عین ذات]] حق یا صفات عین حق سبحانه نمیشمارد، به طور طبیعی اهل تفرید به معنای توحید محض خواهد بود؛ چراکه حقیقت تجرید همانا توحید در [[لباس]] تفرید است؛ زیرا سالک بر آن است تا خاطر [[تشبیه و تعطیل]] با [[حق سبحانه و تعالی]] نیامیزد و به تنزیه حق سبحانه مشغول باشد. پس سالک در نهایات، حجابهای نوری از تجلیات فعلی [[الهی]] برمیگیرد و میداند آنچه میبیند [[آفتاب]] است نه خورشیدی که پس حجاب نوری تجلیاتی [[نهان]] است و قابل رؤیت و شهود نیست؛ پس تجرید میکند حق سبحانه را از تجلیات و در [[مقام]] تفرید برمیآید و شعاعهای نوری را همان حق سبحانه نمیداند بلکه آن را [[صمد]] و فردی میداند که همه چیز را پر کرده است ولی خود آن چیزها نیست. پس چون [[امام صادق]]{{ع}} میگوید: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً صَمَداً فَرْداً حَيّاً قَيُّوماً دَائِماً أَبَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً}}<ref>کافی، ج۲، کتاب الدعاء، نیز ترجمه کمرهای، ج۶، ص۱۵۹.</ref>؛ «من گواهم که نیست شایسته پرستشی جز [[خدا]]، یگانه است، [[شریک]] ندارد، معبودی است یکتا، یگانه، [[بینیاز]]، فرد، زنده، [[قیوم]]، دائم، [[ابدی]]، نه همسری گرفته و نه [[فرزندی]]». | |||
در [[حقیقت]] تفرید [[نفی]] وجود از غیر [[واجبالوجود]] است، بلکه هر چه هست را به او نسبت دادن است. پس تجرید در بدایات تجرید از مخالفات و لذتهای [[طبیعی]] و [[زخارف دنیوی]] است؛ و تجرید در نهایات، [[رهایی]] و خلاصی یافتن از [[شهود]] است و رسیدن به [[مقام]] تفرید [[حقتعالی]] و صمدانیت او و دستیابی به [[توحید]] محض و [[خالص]] است. | |||
باید توجه داشت که [[ادراک حسی]] و [[عقلی]] [[بشر]] به آنچه متعین است راه دارد؛ بنابراین ما [[ذات حق]] را در مرتبه تعین احدی و واحدی میشناسیم و به مرتبه لاتعین [[ذات]] که از همه تعینها بالاتر است و تعینها همه متأخر از آن، بعد از آن و مخلوق آن هستند، راهی نداریم. همچنین باید گفت اشاره نیز بدان مقام راه ندارد؛ حال چه اشاره [[حسی]] باشد و چه اشاره [[ذهنی]]، عقلی و وهمی. چگونه میتوان به ذاتی که تعین ندارد، اشاره نمود؟ به همین جهت در [[روایات]] از [[فکر]] در «کنه ذات حق» [[نهی]] شده است. | |||
[[امام رضا]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|فَلَيْسَ اللَّهَ عَرَفَ مَنْ عَرَفَ بِالتَّشْبِيهِ ذَاتَهُ وَ لَا إِيَّاهُ وَحَّدَ مَنِ اكْتَنَهَهُ، وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَ لَا بِهِ صَدَّقَ مَنْ نَهَّاهُ، وَ لَا صَمَدَ صَمْدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ}}<ref>کتاب التوحید، صدوق، باب التوحید و نفی التشبیه، ص۳۴.</ref>؛ «پس، خدای را نشناخته، آن کس که ذات او را به چیزی [[تشبیه]] کرده است و به توحید او نائل نگشته، آن کس که خواسته است به کنه ذات او برسد و به حقیقت او نرسیده، آن کس که ذات او را تصویر ذهنی نموده و به او [[تصدیق]] نکرده است؛ آن کس که ذات او را حدی قائل شده و به جانب او روی نیاورده است؛ آن کس که به ذات او اشاره نموده است». | |||
پس کسی که در مقام [[تجرید و تفرید]] برنیاید به [[حقیقت توحید]] نرسیده است و نمیتواند خدایی را [[عبادت]] کند که بایسته و شایسته [[پرستش]] است، بلکه [[اسماء]] و نامهایی را عبادت میکند که هیچ [[سلطان]] و برهانی بر [[حقانیت]] آن نیست تا [[معبود]] باشد. | |||
[[خواجه]] [[عبدالله انصاری]] مینویسد: {{عربی|قالَ اللهُ: {{متن قرآن|فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ}}<ref>«پایپوشهای خویش را درآور» سوره طه، آیه ۱۲.</ref>. التَّجْريدُ اِنْخِلاعٌ عَنْ شُهُودِ الشَّوَاهِدِ. وَ هُوَ عَلَى ثَلَاثِ دَرَجَاتٍ: الدَّرَجَةُ الْأُولى تَجْرِيدُ عَيْنِ الْكَشْفِ عَنْ كَسْبِ الْيَقينِ. وَ الدَّرَجَةُ الثّانِيَةُ: تَجْرِيدُ عَيْنِ الْجَمْعِ عَنْ دَرَكِ الْعِلْمِ. وَ الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ: تَجْرِيدُ الْخَلَاصِ مِنْ شُهُودِ التَّجْرِيدِ}}. [[خداوند]] میفرماید: کفشهایت را بیرون آر. تجرید عبارت است از برکنده شدن از [[شهود]] شواهد و وجودهای متعین. پس مقصود از تجرید، مجرد شدن [[حقیقت]] از تعینات و جدا شدن از شهود آنها با شهود کردن بالحق آن حقیقت محض است؛ و آن بر سه درجه است: | |||
# درجه نخست، تجرید کردن و جدا کردن عین [[کشف]] از کسب [[یقین]] است؛ یعنی [[بنده]] هر [[علم یقینی]] را که کسب کرده و تحصیل نموده است، از حقیقت کشف [[نفی]] کند، تا کشف از شائبه کسب [[منزه]] شود؛ و [[عارف]]، عالم به [[علم]] [[الله]] باشد، نه عالم به علم خود؛ | |||
# درجه دوم، تجرید حقیقت جمع از [[ادراک علمی]] است؛ یعنی بنده مرتبه جمع را منزه سازد و اثری از علم در آن شهود نکند؛ چون شهود علم، که صفت است، مستلزم شهود موصوف و بقای آن است؛ در حالی که در [[مقام]] جمع همه [[رسوم]] و آثار محو میشود؛ | |||
# درجه سوم، تجرید خلاص از شهود تجرید است؛ یعنی نه تجرید را شهود کند و نه مجرد را؛ بلکه به کلی در حقیقت جمع فانی شود، که نه خودش را ببیند و نه تجریدش را و نه هیچ چیز دیگری، جز [[حقتعالی]] را؛ بلکه این [[حق]] است که هم [[شاهد]] است و هم مشهود<ref>شرح منازل السائرین، علی شیروانی.</ref>. | |||
اما مراد از تفرید در [[عرفان اسلامی]] این است که [[سالک]] مادامی که در [[سفر]] اول است اشاره او به سوی حق است، اما در سفر دوم اشاره او به حق است و در سفرهای پسین که مقام [[دستگیری]] [[خلق]] و [[هدایت]] آنهاست، هر چه عارف میکند و میگوید، همه این اشارهها از حق و به امر حق و به حق است<ref>اصطلاحات الصوفیه، ص۳۵۵.</ref>. | |||
[[خواجه]] [[عبدالله انصاری]] مینویسد: {{عربی|قَالَ اللهُ: {{متن قرآن|وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ}}<ref>«و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.</ref>. التَّفْرِيدُ اسْمٌ لِتَخْلِيصِ الْإِشَارَةِ إِلَى الْحَقِّ، ثُمَّ بِالْحَقِّ، ثُمَّ عَنِ الْحَقِّ. فَأَمّا تَفْرِيدُ الْإِشَارَةِ إِلَى الْحَقِّ فَعَلَى ثَلَاثِ دَرَجَاتٍ: تَفْرِيدُ الْقَصْدِ عَطَشًا، ثُمَّ تَفْرِيدُ الْمَحَبَّةِ تَلَفًا، ثُمَّ تَفْرِيدُ الشُّهُودِ اتِّصَالًا. وَ أَمَّا تَفْرِيدُ الْإِشَارَةِ بِالْحَقِّ فَعَلَى ثَلَاثِ دَرَجَاتٍ: تَفْرِيدُ الْإِشَارَةِ بِالِافْتِخَارِ بَوْحًا، وَ تَفْرِيدُ الْإِشَارَةِ بِالسُّلُوكِ مُطَالَعَةً، وَ تَفْرِيدُ الْإِشَارَةِ بِالْقَبْضِ غَيْرَةً. وَ أَمَّا تَفْرِيدُ الْإِشَارَةِ عَنِ الْحَقِّ، فَانْبِسَاطٌ يَبْسُطُ ظَاهِرٌ، يَتَضَمَّنُ قَبْضًا خَالِصًا لِلْهِدَايَةِ إِلَى الْحَقِّ}}. | |||
[[خداوند]] میفرماید: و میدانند که خداوند همان حق آشکار است. [[استشهاد]] در [[حصر]] است؛ یعنی میدانند که خداوند چیزی نیست جز وجود حق؛ یعنی وجودی که بذاته و لذاته ثابت و [[واجب]] و ظاهر است؛ و ماعدای وجود محض همان عدم صرف است؛ و این عین تفرید است. | |||
تفرید نامی است برای [[خالص]] کردن اشاره به سوی حق، آنگاه به حق، و سپس از حق. خالص کردن اشاره به سوی حق آن است که [[مرید]] قصد و [[طلب]] خود را به حق اختصاص دهد، و تنها مقصود و مطلوب او [[حقتعالی]] باشد. این درجه از تفرید از ابتدای قصد تا پایان [[سیر]] إلی [[الله]] نباید از مرید جدا شود. و خالص کردن اشاره به حق از آغاز سیر فی الله، پس از رسیدن به حضرت [[واحدیت]] و تا پایان فنای در [[ذات]] و محو کامل [[رسم]] [[سالک]]، ادامه دارد. و مقصود از خالص کردن اشاره از حق آن است که اشاره را، در حال بقای پس از فنا، از اینکه از حق نباشد، خالص کند. در این [[مقام]] اشارات [[بنده]] در [[ارشاد]] و [[هدایت]] و [[دعوت]] به سوی حقتعالی و بالحق میباشد. | |||
تفرید و خالص کردن اشاره به سوی حقتعالی بر سه درجه است: | |||
#آنکه قصد خود را از روی شدت [[تشنگی]]، از همه موانع و توجه به غیر و تردد در [[عزم]] خالص کند؛ | |||
#آنکه [[محبت]] خود به حقتعالی را، برای فنای در [[حق]]، از تعلق به ما سوی خالص سازد؛ | |||
#آنکه [[شهود]] حق را برای [[اتصال به حق]]، از ملاحظه غیر خالص سازد. | |||
تفرید و [[خالصسازی]] اشاره را با [[افتخار]]، از راه آشکار ساختن آن یا با افتخاری خالص کند که آشکارکننده است؛ یعنی حالات و معانی [[ارزشمند]] و باشکوهی را که سزاوار است [[انسان]] به آنها افتخار نماید، آشکار و اظهار کند، و بدین وسیله اشاره خود را خالص سازد. بنابراین، مقصود از افتخار، [[فخرفروشی]] و اظهار مزیت بر دیگران نیست؛ چراکه این با [[سیر]] إلی [[الله]] منافات دارد. | |||
آنکه اشاره به غیر مطلوب را با [[سلوک]] به سوی او، نه با [[کلام]] و مانند آن از روی اطلاع بر [[حقیقت]] آن خالص سازد. | |||
خالص ساختن اشاره به سوی حق با [[قبض]] از روی [[غیرت]]. یعنی [[خداوند]] او را از روی غیرت بر او، از [[اهل]] عالم برگیرد و به سوی خود قبض کند، تا [[مردم]] او را نشناسند و [[وقت]] او را [[فاسد]] و مشوش نسازند. | |||
و اما خالص کردن اشاره از حق آن است که [[بنده]] انبساطی در ظاهر داشته باشد که در بردارنده قبضی در [[باطن]] است؛ و این بسط ظاهری و قبض [[باطنی]] برای محض [[هدایت]] و [[دعوت]] مردم به سوی حقتعالی است. چنین بندهای در ظاهر با مردم و در باطن با حقتعالی است؛ مردم را به سوی حق از طریق [[علم]] فرا میخواند، و این [[حشر]] و [[نشر]] با مردم و انبساط ظاهری، تأثیری در [[جمعیت]] باطن او ندارد، و او را دچار [[تفرقه]] نمیسازد؛ چراکه او دارای بصیرتی از جانب پروردگارش است: {{متن قرآن|قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا میخوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۶۲۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||