پرش به محتوا

تجرید: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۴۳۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲:۴۴
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = تجرید | عنوان مدخل = تجرید | مداخل مرتبط = تجرید در عرفان اسلامی | پرسش مرتبط = }} ==تجرید و تفرید سالک از حق‌تعالی== سالک الی‌الله هنگامی که در مقام وصل قرار می‌گیرد، لازم است تا فصل را بشناسد و هنگامی که به فنا ف...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۰: خط ۲۰:
پس دست [[شهود]] هیچ شاهدی به آن مناطق ممنوع نمی‌رسد و راه بر سیر و سلوک [[شهودی]] بسته است و تنها راهی که باز است [[برهان عقلی]] است که سالک [[مأمور]] است تا به همان بسنده کند. این اشراقات نوری چیزی جز همان حقایق وجودی از تجلیات صفات فعلی [[الهی]] نیست که در [[آیه]] ۳۵ [[سوره نور]] بیان شده است.
پس دست [[شهود]] هیچ شاهدی به آن مناطق ممنوع نمی‌رسد و راه بر سیر و سلوک [[شهودی]] بسته است و تنها راهی که باز است [[برهان عقلی]] است که سالک [[مأمور]] است تا به همان بسنده کند. این اشراقات نوری چیزی جز همان حقایق وجودی از تجلیات صفات فعلی [[الهی]] نیست که در [[آیه]] ۳۵ [[سوره نور]] بیان شده است.
پس سالک باید هماره [[ذات]] را از صفات و تجلیات باز شناسد و مجرد داند؛ و [[گمان]] [[نبرد]] که آنچه یافته و مشهود اوست، [[ذات الهی]] یا صفات [[عین ذات]] است، بلکه صفات فعلی [[الهی]] است و در [[حقیقت]] خود آنها «اسم الاسم الاسم» یا بالاتر از آن هستند که چیزی جز صفت و اسم نیست. پس اگر در [[روایت]] آمده است: {{متن حدیث|أَرَاهُمْ نَفْسَهُ}}<ref>کافی، کلینی، ج۱، ص۱۱۳.</ref>؛ «[[خداوند]] نفس خود را به آنان نشان داد». مراد [[ذات]] نیست، بلکه مراد صفات فعلی الهی است؛ چنان‌که [[خدا]] این [[اسمای فعلی]] الهی که همان [[حقایق]] وجودی و [[تجلیات الهی]] اوست، به [[حضرت آدم]]{{ع}} نشان داد؛ چنان‌که خدا خود در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref>.
پس سالک باید هماره [[ذات]] را از صفات و تجلیات باز شناسد و مجرد داند؛ و [[گمان]] [[نبرد]] که آنچه یافته و مشهود اوست، [[ذات الهی]] یا صفات [[عین ذات]] است، بلکه صفات فعلی [[الهی]] است و در [[حقیقت]] خود آنها «اسم الاسم الاسم» یا بالاتر از آن هستند که چیزی جز صفت و اسم نیست. پس اگر در [[روایت]] آمده است: {{متن حدیث|أَرَاهُمْ نَفْسَهُ}}<ref>کافی، کلینی، ج۱، ص۱۱۳.</ref>؛ «[[خداوند]] نفس خود را به آنان نشان داد». مراد [[ذات]] نیست، بلکه مراد صفات فعلی الهی است؛ چنان‌که [[خدا]] این [[اسمای فعلی]] الهی که همان [[حقایق]] وجودی و [[تجلیات الهی]] اوست، به [[حضرت آدم]]{{ع}} نشان داد؛ چنان‌که خدا خود در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref>.
نکته‌ای که در [[آیه]] به آن توجه داده می‌شود، این است که این [[اسماء]] تنها اسم الاسم نیست؛ بلکه حقایق وجودی است؛ از این‌رو به جای آن‌که بگوید «عرضها» می‌گوید: «عرضهم»؛ زیرا در [[ادبیات]] [[عربی]] اگر مراد حقیقت نبود، باید ضمیر «ها» را به کار می‌گرفت نه «هم» را که دلالت بر وجودات [[حقیقی]] دارد. پس آنچه حضرت آدم{{ع}} آموخت، [[دارایی]] حقایق [[اسمای الهی]] است؛ یعنی همه صفاتی که [[اسم خدا]] هستند، دارای مظاهری است که حضرت آدم{{ع}} دارنده همه آن مظاهر چون [[قدرت]]، [[علم]]، [[اراده]]، [[رازق]]، [[خالق]]، باقی، اول، آخر، ظاهر، [[باطن]]، [[غضب]] و مانند آنها از [[اسمای جلالی]] و جمالی شد؛ از همین روست که به دلیل فقدان این حقایق در ذات [[فرشتگان]]، آنان نتوانستند هیچ‌گونه ارتباطی براساس [[علم حضوری]] بدان پیدا کنند؛ زیرا فاقد چیزی نمی‌تواند علم حضوری به نداشته‌ها پیدا کند.
به هر حال، [[سالک الی الله]] در مراحل نهایات باید مراقب باشد تا در دام «اسم الاسم الاسم» نیافتد و [[گمان]] نکند آنچه را یافته است، همان [[حقیقت ذات الهی]] یا صفات عین ذات است، بلکه باید آن را تجرید کند و بداند که ذات موجود از این امور است؛ چراکه حتی این صفات به همه [[عظمت]] و نیز حسنای که دارد، صفت و اسم کامل و جامعی برای [[حق سبحانه و تعالی]] نیست؛ زیرا اگر [[حقیقت]] [[قدرت]] باشد، این همه حقیقت [[ذات]] نیست، و اگر [[علم]] باشد، این همه حقیقت ذات نیست؛ همچنین [[الله]] اگر اسم جامع برای همه [[اسمای الهی]] است، این‌گونه است؛ بنابراین، بدون اینکه قایل به تعطیل شویم و [[شناخت خدا]] را بالجمله و به‌طور کلی [[نفی]] کنیم، به [[شناخت]] اجمالی از [[خدا]] [[اقرار]] داشته و آن را برای خدا از طریق مظاهر حقیقتی صفات و اسمای الهی [[اثبات]] می‌کنیم. پس صفات اثباتی خدا را در همین حد مظاهر [[اسماء و صفات]] می‌پذیریم نه بیشتر؛ پس [[سالک]] همچنین قایل به [[تشبیه]] نمی‌شود و [[گمان]] [[نبرد]] که آنچه از تجلیات صفات فعلی [[الهی]] یافته است خدا است؛ بلکه در [[مقام]] [[تنزیه]] برنمی‌آید و در [[توصیف خدا]] [[گرایش]] به [[صفات سلبی]] می‌یابد و در یک کلمه می‌گوید: {{عربی|اللَّهُ أَكْبَرُ أَنْ يُوصَفَ}}؛ «خدا [[برتر]] از آن است که به توصیف درآید»؛ چراکه [[کلمه الله]] که علیا و برتر است، خود کلمه‌ای تجلی وجودی ذات و صفات [[عین ذات]] نیست، نه تمام حقیقت ذات. پس شناخت سالک و نیز وصولش تنها در حد صفات فعلی الهی است نه بیشتر. از همین روست که در برابر صفات و اسمای الهی این‌گونه به تجرید و تنزیه می‌نشیند و صفات را در قالب سلبی به کار می‌برد، چنان‌که نمی‌آید.
در [[روایت]] است: {{متن حدیث|قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَيِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} حَدَّدْتَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ كَيْفَ أَقُولُ قَالَ قُلْ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ}}<ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۱۷، باب معانی الأسماء و اشتقاقها.</ref>؛ «شخصی نزد [[امام صادق]]{{ع}} می‌گوید: [[الله اکبر]]؛ خدا بزرگ‌تر است. [[امام]] از ایشان می‌پرسند: خدا از چه چیز بزرگ‌تر است؟ مرد در پاسخ می‌گوید: از همه چیز! امام به آن مرد می‌فرمایند: با این توصیف تو خدا را محدود ساختی. آن مرد پرسید: پس چگونه بگویم؟ امام نیز در پاسخ می‌فرمایند: بگو: خدا بزرگ‌تر از آن است که در وصف آید».
روایت دیگری نیز آمده است: {{متن حدیث|قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: أَيُّ شَيْ‏ءٍ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ: وَ كَانَ ثَمَّ شَيْ‏ءٌ فَيَكُونُ أَكْبَرَ مِنْهُ فَقُلْتُ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ}}<ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۱۷.</ref>؛ «جمیع گوید: [[امام صادق]]{{ع}} از من پرسید: معنای [[الله اکبر]] چیست؟ عرض کردم: یعنی [[خدا]] بزرگ‌تر از همه چیز است. ایشان فرمودند: مگر آنجا چیزی بوده که بزرگتر از آن باشد؟ عرض کردم: پس چیست؟ [[امام]]{{ع}} فرمودند که خدا بزرگتر از آن است که وصف شود».
امام صادق{{ع}} درباره بازگشت صفات اثباتی به [[صفات سلبی]] در ساختار تجرید و [[تنزیه]] می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عِلْمٌ لَا جَهْلَ فِيهِ، حَيَاةٌ لَا مَوْتَ فِيهِ، نُورٌ لَا ظُلْمَةَ فِيهِ}}<ref>توحید، شیخ صدوق، باب العلم.</ref>؛ «به [[راستی]] خدا [[علمی]] دارد که در آن جهلی نیست؛ حیاتی است که [[مرگ]] در آن نیست؛ نوری که در آن [[ظلمت]] نیست».
بنابراین وقتی در [[روایات]] از خدا به عنوان موجود مطلق یاد می‌شود، مراد موجودیت [[مقید]] و محدود نیست؛ بلکه موجودی است که عدم در آن راه ندارد. با آن‌که نام موجود در [[قرآن]] برای خدا نیامده است؛ ولی در [[ادعیه]] این واژه برای خدا استعمال شده است؛ چنان‌که در [[دعای مأثور]] آمده است: {{متن حدیث|سُبْحَانَكَ يَا مَعْبُودُ تَعَالَيْتَ يَا مَوْجُودُ، أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ يَا مُجِيرُ}}<ref>مفاتیح‌الجنان، دعای مجیر.</ref>؛ «[[پاک]] و منزهی ای [[معبود]] [[حقیقی]]! بلند مرتبه‌ای ای موجود بالذات، ما را از [[آتش]] در پناه خود آرای پناه‌بخش». همچنین در جایی دیگر نیز آمده است: {{متن حدیث|أُنَاجِيكَ يَا مَوْجُوداً فِي كُلِّ مَكَانٍ لَعَلَّكَ تَسْمَعُ نِدَائِي فَقَدْ عَظُمَ جُرْمِي وَ قَلَّ حَيَائِي}}<ref>مفاتیح‌الجنان، دعای حزین.</ref>؛ «[[راز]] گویم با تو ای که هستی در هر جا و مکان تا شاید فریادم را بشنوی چون که [[جرم]] و گناهم بزرگ و شرمم کم است».
به هر حال، تجرید از سوی [[سالک]] در مراحل نهایات لازم است و [[گمان]] نکند آنچه در [[مقامات]] عالی [[شهود]] کرده، [[ذات الهی]] یا صفات [[عین ذات]] است؛ چراکه این توهم چیزی جز [[الحاد]] و [[شرک]] نیست و با [[اخلاص]] در تضاد و [[تقابل]] آشکار است؛ چنان‌که [[خدا]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و خداوند را نام‌های نیکوتر است، او را بدان‌ها بخوانید! و آنان را که در نام‌های خداوند کژاندیشی می‌کنند وانهید، به زودی بدانچه می‌کرده‌اند کیفر می‌بینند» سوره اعراف، آیه ۱۸۰؛ نیز سوره اسراء، آیه ۱۱۰.</ref>.
پس این نام‌ها و [[اسمای الهی]] چیزی جز نشانه نیست و [[گمان]] نشود که [[حقیقت]] [[خدا]] همین [[اسماء]] و نام‌ها است؛ حتی اگر این اسماء همان تجلیات و [[حقایق]] خارجی از صفات فعلی [[الهی]] باشد، که بسیاری در دام آن افتاده و گمان کردند با وصل به این حقایق خارجی و اتصال با آنان با حقیقت خدا ارتباط برقرار کرده‌اند؛ چنان‌که [[ملحدان]] و [[مشرکان]] این گونه گرفتار شدند؛ به عنوان نمونه [[مسیحیان]] [[کلمه الهی]] و اسم [[مسیح]] را خدا دانسته و گرفتار [[الحاد]] و [[شرک]] شدند؛ در حالی که این اسم و کلمه الهی چیزی جز تجلیات صفات فعلی الهی نیست. پس اگر [[سالک]] در مراحل نهایات چنین [[اهل]] تجرید و [[تنزیه]] نباشد گرفتار الحاد و شرک خواهد شد.
بدتر از این افراد ملحد، کسانی هستند که به [[پرستش]] «اسم الاسم الاسم» گرفتارند؛ و بدتر از همه اینها کسانی که به اسماء ساخته و پرداخته خویش [[ایمان]] آورده و به [[عبادت]] و پرستش آنها مشغول هستند. چنان‌که خدا می‌فرماید: {{متن قرآن|أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ}}<ref>«آیا در نام‌هایی که شما و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده‌اید- (و) خداوند هیچ برهانی بر (تأیید) آنها نفرستاده است- با من چالش می‌ورزید؟» سوره اعراف، آیه ۷۱؛ نیز ر.ک: سوره یوسف، آیه ۴۰؛ سوره نجم، آیه ۲۳.</ref>.
در حقیقت این اسم‌ها و [[نشانه‌ها]] و علامت‌هایی که مشرکان و ملحدان [[انتخاب]] کردند، نام‌های بی‌مسما و [[پوچی]] است که به هیچ حقیقتی اشاره ندارد؛ اگر اسمای الهی دارای اشاره به تجلیات صفات [[عین ذات]] یا [[ذات]] دارد، این نام‌هایی که مشرکان برای اشاره به خدا انتخاب کرده‌اند، فاقد چنین چیزی است؛ از این‌رو نمی‌توان آنها را اسمای [[نیک]] و حسنای الهی برشمرد، چه رسد که اشاره به [[حقایق الهی]] داشته باشد.
پس هنگامی که سالک در نهایات به تجرید و تنزیه می‌پردازد، با حقیقت فرد مواجه می‌شود؛ پس تفرید در این مرتبه امری [[طبیعی]] برای سالک خواهد بود؛ چراکه حقیقت محض و صرفی را می‌یابد که فرد است و تجلیات بسیاری دارد. سالک چون در این مراحل نهایات، در [[قیامت]] صغرای خویش است، [[حقایق]] را چنان [[مشاهده]] می‌کند که [[مردمان]] در هنگامه [[مرگ]]<ref>سوره حجر، آیه ۹۹.</ref> و [[کشف الغطاء]]<ref>سوره ق، آیه ۲۲.</ref> مشاهده نمی‌کنند. از این روست که [[حق]] [[مبین]] در صورت فردیت برای او تجلی می‌کند و سالک فراتر از [[اسماء]] و تجلیات فعلی، [[ملکوت]] حق را می‌یابد که همه هستی را پر کرده و وجود و موجود مطلق است. پس صمدانیت را درمی‌یابد و در هنگام دریافت صمدانیت به [[واحدیت]] و [[احدیت]] توجه می‌یابد؛ البته پیش از آن باید تفرید کند تا گرفتار [[الحاد]] نشود. از همین روست که [[خدا]] درباره [[سالکان الی‌الله]] که به [[مرگ اختیاری]] قیامت خویش را برپا داشته‌اند همان می‌گوید که برای [[مردگان]] به [[اجل مسمی]] می‌گوید: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ}}<ref>«در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بی‌کم و کاست می‌دهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.</ref>. پس همه [[توکل]] [[سالکان]] در مراحل نهایت [[تجرید و تفرید]]، توکل بر چنین حق محض و صرفی است. چنان‌که خدا به [[محمد مصطفی]]{{صل}} در این [[مقام]] تفرید می‌فرماید: {{متن قرآن|فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ}}<ref>«پس بر خداوند توکل کن که تو بر راستی آشکاری» سوره نمل، آیه ۷۹.</ref>؛ چراکه [[پیامبر]]{{صل}} خود در مقام مظهریت تفرید حق مطلق است. باید توجه داشت که این توکل همان مرتبه عالی است که در [[آیات]] دیگر از آن به [[تفویض]] یاد شده است؛ چنان‌که خدا [[خطاب]] به [[مظهر]] فردانیت خویش و تجلی [[الحق]] [[المبین]] در جایی دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست» سوره غافر، آیه ۴۴.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص۶۱۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۸۲۹

ویرایش