توحید در عرفان اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
پس [[نفس انسانی]] در [[عروج]] إلی الله اگر در مسیر درست برود، به جایی میرسد که [[روحانیت]] خود را بهطور کامل بازمییابد و دیگر نیازی ندارد تا به اسباب بیاویزد و کارهایش را انجام دهد. این روحانیت همان روحانیت به سبب [[اتصال به خدا]] در [[مقام فنا]] و جمع بلکه جمع الجمع است که در [[قرب فرائض]] رخ میدهد. پس حجابهای ظلمانی و [[نورانی]] از مظاهر [[حقایق]] [[اسما]] و [[صفات الهی]] مانع از تعلق به آن حقیقت نمیشود؛ به سخن دیگر، هر چند که [[انسان]] در این مرتبه تنها توان دیدن مظاهر صفات فعلی را دارا است، نه صفات [[عین ذات]] یا [[ذات]]، ولی میتواند [[روح]] خویش را معلق به آن حقایق کند و فراتر از مظاهر یعنی حجابهای نورانی [[اسماء و صفات]] [[الهی]] با صفات عین ذات و ذات بیاویزد. در حقیقت [[سالک]] در این [[مرتبت]] به جای تعلق به [[جمال الهی]] به در برابر [[عظمت]] و [[جبروت]] و [[جلال الهی]] قرار دارد و محو [[جلال]] و جبروت الهی است. پس در این مرتبت [[انوار]] صفات جمالی را کنار زده و از پس آن [[آفتاب]] به عظمت و جلال الهی میآویزد؛ هر چند که توان دیدن نخواهد داشت و [[قلب]] از دیدن آن عاجز خواهد بود؛ زیرا وقتی جلال الهی تجلی کند [[کوه]] مظاهر جمالی فرو میریزد و هیچ از آن نمیماند. از همین روست که با تجلی جلال و جبروت الهی هماره موجودات دیگر متلاشی و پودر شده و به انسان نیز [[صعق]] و مدهوشی و بیهوشی دست داده و ماهیت و [[انانیت]] او از میان رفته و جز واحد [[قهار]] چیزی نمیماند: {{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و چون موسی به وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن سر کرد، گفت: پروردگارا! خویش را به من بنمای تا در تو بنگرم، فرمود: مرا هرگز نخواهی دید اما در این کوه بنگر! اگر بر جای خود استوار ماند مرا نیز خواهی دید و همین که پروردگارش بر آن کوه تجلّی کرد آن را با خاک یکسان ساخت و موسی بیهوش افتاد و چون به خویش آمد، گفت: پاکا که تویی! به پیشگاهت توبه آوردم و من نخستین مؤمنم» سوره اعراف، آیه ۱۴۳.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۶۳۴.</ref> | پس [[نفس انسانی]] در [[عروج]] إلی الله اگر در مسیر درست برود، به جایی میرسد که [[روحانیت]] خود را بهطور کامل بازمییابد و دیگر نیازی ندارد تا به اسباب بیاویزد و کارهایش را انجام دهد. این روحانیت همان روحانیت به سبب [[اتصال به خدا]] در [[مقام فنا]] و جمع بلکه جمع الجمع است که در [[قرب فرائض]] رخ میدهد. پس حجابهای ظلمانی و [[نورانی]] از مظاهر [[حقایق]] [[اسما]] و [[صفات الهی]] مانع از تعلق به آن حقیقت نمیشود؛ به سخن دیگر، هر چند که [[انسان]] در این مرتبه تنها توان دیدن مظاهر صفات فعلی را دارا است، نه صفات [[عین ذات]] یا [[ذات]]، ولی میتواند [[روح]] خویش را معلق به آن حقایق کند و فراتر از مظاهر یعنی حجابهای نورانی [[اسماء و صفات]] [[الهی]] با صفات عین ذات و ذات بیاویزد. در حقیقت [[سالک]] در این [[مرتبت]] به جای تعلق به [[جمال الهی]] به در برابر [[عظمت]] و [[جبروت]] و [[جلال الهی]] قرار دارد و محو [[جلال]] و جبروت الهی است. پس در این مرتبت [[انوار]] صفات جمالی را کنار زده و از پس آن [[آفتاب]] به عظمت و جلال الهی میآویزد؛ هر چند که توان دیدن نخواهد داشت و [[قلب]] از دیدن آن عاجز خواهد بود؛ زیرا وقتی جلال الهی تجلی کند [[کوه]] مظاهر جمالی فرو میریزد و هیچ از آن نمیماند. از همین روست که با تجلی جلال و جبروت الهی هماره موجودات دیگر متلاشی و پودر شده و به انسان نیز [[صعق]] و مدهوشی و بیهوشی دست داده و ماهیت و [[انانیت]] او از میان رفته و جز واحد [[قهار]] چیزی نمیماند: {{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و چون موسی به وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن سر کرد، گفت: پروردگارا! خویش را به من بنمای تا در تو بنگرم، فرمود: مرا هرگز نخواهی دید اما در این کوه بنگر! اگر بر جای خود استوار ماند مرا نیز خواهی دید و همین که پروردگارش بر آن کوه تجلّی کرد آن را با خاک یکسان ساخت و موسی بیهوش افتاد و چون به خویش آمد، گفت: پاکا که تویی! به پیشگاهت توبه آوردم و من نخستین مؤمنم» سوره اعراف، آیه ۱۴۳.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۶۳۴.</ref> | ||
==مقام جمع و توحید در عرفان اسلامی== | |||
جمع در [[عرفان اسلامی]] در مرحله نهایات قرار دارد و آن به معنای نابودی و اندکاک همه اشیا در حضرت [[احدیت]] است<ref>اصطلاحات الصوفیه، ص۳۵۷.</ref>. پس [[سالک]] [[تفرقه]] و تکثر را از میان برده و تنها [[حق سبحانه و تعالی]] را میبیند. از نظر [[عارفان]] [[اسلامی]]، این [[مقام]]، [[هدف]] مقامهای سالکین و نهایت دریای [[توحید]] است؛ زیرا [[سیر]] «إلی [[الله]]» و «فی الله» به پایان رسیده و سالک در سیر «عن الله» است<ref>شرح منازل السائرین، ملا عبدالرزاق قاسانی، ص۸۰۹.</ref>. | |||
[[خواجه]] [[عبدالله انصاری]] درباره درجات جمع مینویسد: جمع سه درجه دارد: ۱. درجه نخست، جمع [[علم]]، آنگاه جمع وجود، و سپس جمع عین. ۲. جمع علم آن است که [[علوم]] شواهد علوم به دست آمده از دلیل و [[حجت]] و [[شاهد]] و [[برهان]] در [[علم لدنی]] بهطور کامل فانی گردد و لا شیء محض و معدوم صرف شود. یعنی [[بنده]] به گونهای شود که جز به علم [[حق]] نداند. | |||
جمع وجود آن است که نهایت اتصال درجه سوم اتصال در [[حقیقت]] وجود درجه دوم وجود که در باب وجود ذکر آن گذشت فانی و نیست محض شود. و به طور خلاصه جمع وجود عبارت است از معاینه فنای بنده در مشهود. | |||
جمع عین آن است که هر چه اشاره برمیدارد، در [[ذات حق]] حقیقتاً فانی و نیست محض شود. اشاره گاهی [[حسی]] است و گاهی [[عقلی]] است و گاهی رمزی است. و همه انواع اشاره هنگام [[شهود]] عین در حضرت جمع و ظهور [[جلال]] [[ذات مقدس]] [[حقتعالی]]، مستهلک و متلاشی میگردد و [[حکم]] آن [[باطل]] میشود. | |||
جمع نهایت مقامهای سالکین و کرانه دریای توحید است. مقصود آن است که مقام جمع، بالاترین مقام در سیر إلی الله و فی الله است؛ زیرا این مقام پس از ارتقاء از حضرت [[واحدیت]] به احدیت است و مقامی بالاتر از مقام جمع نیست. و پس از آن، سیر، بالله عن الله است. | |||
پس از آن است که سالک به صدمین و آخرین [[مقام]] از مقامهای [[عرفان عملی]] دست مییابد که مقام [[توحید]] است. توحید از ذکر [[شهادت]] به {{عربی|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} آغاز میشود و مرحله به مرحله کاملتر میرسد تا آنکه در نهایات به معنای مطلق فنا در [[حقتعالی]] خواهد بود؛ زیرا در این مرحله به [[احدیت]] میرسد که در آنجا هیچگونه امتیازی نیست<ref>شرح منازل السائرین، ملا عبدالرزاق قاسانی، ص۸۲۱.</ref>. از این [[یگانگی]] و [[وحدت]]، جز [[خداوند متعال]]، هیچکس مطلع نیست، اما عدهای از [[برگزیدگان خداوند]]، در [[مقام]] بقای پس از فنا، از این نوع [[توحید]] بهرهای برده و [[احکام]] اطلاقی حضرت [[احدیت]] را در مییابند. در مرحله نهایات؛ مطابق بیان فناری، [[قلب]] [[حقیقی]] و جامع چهارم [[تکامل]] مییابد که [[تجلی ذاتی]] [[خدای متعال]] در آن صورت میپذیرد<ref>مصباح الانس، محمد بن حمزه فناری، ص۲۵.</ref>. | |||
از نظر قاسانی، مرحله نهایات، [[سفر]] از تعین ثانی و [[واحدیت]] به تعین اول و احدیت است، اما به نظر فناری به [[پیروی]] از [[فرغانی]]، مرحله نهایات نیز در تعین ثانی و واحدیت میگذرد، بنابراین پس از بیان همه مقامها از جمله نهایات میگوید: همه مقاماتی که ارائه شد، جزء مقامهای {{متن قرآن|قَابَ قَوْسَيْنِ}} است و اما مقام {{متن قرآن|أَوْ أَدْنَى}} که به تعین اول اشاره دارد. [[سیر]] آن نهایت تنها به [[پیامبر]] ما [[سرور]] و [[سید]] اولین و آخرین اختصاص دارد، همانا آغاز شروع در این سیر و سفر، پس از پایان رساندن به مقام {{متن قرآن|أَوْ أَدْنَى}} صورت میگیرد<ref>مصباح الانس، محمد بن حمزه فناری، ص۲۵.</ref>. بنابراین به نظر فناری ورود [[سالک]] در تعین اول و مقام {{متن قرآن|أَوْ أَدْنَى}} از اختصاصات [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} و [[وارثان]] او است. در این سفر، قلب پنجم که قلب «تقی نقی احدی جمعی [[محمدی]]» نام دارد، موجود و کامل میشود که صورت «برزخیه اولی»؛ یعنی تعین اول است<ref>مصباح الانس، محمد بن حمزه فناری، ص۲۶.</ref>. | |||
[[خواجه]] [[عبدالله انصاری]] درباره توحید مینویسد: توحید، [[منزه]] دانستن [[خداوند]] از حدوث است. این مقدار از بیان در تعریف توحید، مجمل است و [[تنزیه]] [[فلاسفه]] و [[متکلمان]] و [[عرفا]]، هر سه، را شامل میشود. چون همه اشیاء مدعی هستند که خداوند را از این که محل حوادث باشد، منزه میدانند. هر چه [[اهل علم]] بیان کردهاند و [[اهل]] تحقیق در این طریق بدان اشاره کردهاند، همه و همه به قصد درست کردن توحید است. و همه حالات [[مقامات]] دیگر همراه با نقصانها میباشد؛ زیرا [[رسوم]] در آنها باقی است و لو در حضرت [[واحدیت]] و تجلیات اسمایی. | |||
توحید بر سه وجه است: | |||
وجه نخست، [[توحید]] [[عامه]] است که با شواهد و پدیدههایی که با آن بر وجود [[صانع]] [[استدلال]] میشود درست میشود. بنابراین، توحید عامه با [[تمسک]] به استدلال [[حجت عقلی]] است، مانند مضمون این [[آیه شریفه]] که: {{متن قرآن|لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا}}<ref>«اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند» سوره انبیاء، آیه ۲۲.</ref>. | |||
وجه دوم، توحید [[خاصه]] گروه متوسط از [[اهل]] [[سیر و سلوک]] است و در آن [[توحیدی]] است که با [[حقایق]] ثابت میشود. مقصود حقایقی است که در بخش نهم ذکر شد، یعنی: [[مکاشفه]]، [[مشاهده]]، معاینه، [[حیات]]، [[قبض]]، بسط، سکر، [[صحو]]، اتصال و انفصال. | |||
وجه سوم، توحیدی است که [[قائم]] به قدم است؛ یعنی توحید [[حق]] لنفسه ازلا و ابدا، چنانکه فرمود: {{متن قرآن|شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}<ref>«گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او» سوره آل عمران، آیه ۱۸.</ref>. و قائم بودن این توحید به قدم عبارت است از [[ازلیت]] آن و امتناع قیامش به [[حدث]]؛ چراکه در غیر این صورت، مثبت غیر است و توحید نخواهد بود. و این توحید خاصه خاصه است. | |||
توحید نخست، عبارت است از [[شهادت]] بر اینکه: [[الهی]] جز [[الله]] نیست، او یگانه است و شریکی ندارد، یکتا و [[صمد]] است، کسی است که نه بزاید و نه کسی او را زاییده باشد، و هیچ همتایی ندارد. این همان توحید آشکار و هویداست، که [[شرک]] اعظم را [[نفی]] میکند، و بر آن [[قبله]] گذارده شده، و به آن [[ذمه]] [[واجب]] آمده، و [[خونها]] و [[داراییها]] [[محترم]] شمرده شده، و [[سرزمین اسلام]] از [[سرزمین کفر]] جدا گشته، و با آن [[دین]] برای عامه صحیح شده است، اگر چه نتوانند بر آن دلیلی [[استوار]] اقامه کنند - پس از آنکه از [[شبهه]] و [[حیرت]] و [[شک]] سالم باشند، با [[صدق]] شهادتی که پذیرش [[دل]] دلهای عامه آن را [[صحت]] بخشد. این توحید عامه است که با شواهد درست شود. و شواهد عبارتند از [[رسالت]] و مصنوعات الهی. مقصود از رسالت، اخباری است که [[رسول]] گرامی{{صل}} در باب [[توحید]] برای [[مردم]] بیان کرده است؛ و مراد از مصنوعات، پدیدههای متقن و [[استواری]] است که از طرق گوناگون بر [[توحید]] [[خالق هستی]] دلالت میکنند. قبول و پذیرش این توحید با [[ادله نقلی]] [[واجب]] میگردد؛ یعنی [[آیات]] و روایاتی که دلالت بر [[وحدانیت]] [[حقتعالی]] میکند؛ مانند: {{متن قرآن|فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}<ref>«پس بدان که هیچ خدایی جز خداوند نیست» سوره محمد، آیه ۱۹.</ref> و با [[نور]] بصیرتی که [[خداوند]] بر [[قلب]] [[مؤمن]] میافکند، [[حقیقت]] آن یافت میشود و شیرینی آن چشیده و معنای آن [[ادراک]] میگردد؛ و با [[مشاهده]] شواهد و [[تأمل]] در پدیدهها و [[تفکر]] در [[آفرینش آسمان]] و [[زمین]] [[رشد]] میکند. | |||
توحید دوم، که با [[حقایق]] ثابت میشود، همان توحید خاصه است. و آن عبارت است از این که [[موحد]] اسباب ظاهری را ساقط کند - به این نحو که امور را بر اسباب معروف میان [[مردم]] معلق نسازد و تأثیری برای آن اسباب و فعلی برای غیر حقتعالی نبیند؛ و حقیقتاً [[شهود]] کند که مؤثری در هستی جز [[الله]] نیست - و از [[منازعات]] و کشمکشهای [[عقلها]] بالا رود - به اینکه به [[مقام]] [[کشف]] برسد و از ستیزههای [[عقول]] با [[احکام شرع]]، که از عدم [[درک]] حکمتهای آن ناشی میشود، خلاص گردد، و نیز از منازعات و مجادلاتی که برخی از صاحبان [[اندیشه]] با بعض دیگر دارند، مانند نزاعهایی که [[فلاسفه]] و [[متکلمان]] در خود و با دیگران دارند، رها شود - و از تعلق به شواهد و طور [[استدلال]] صعود کند؛ و این صعود در آن است که نه در توحید دلیلی بینی؛ و توحید در نزد تو از هر دلیلی دیگری روشنتر باشد.؛ چراکه نور حقتعالی در اثر شدت [[نورانیت]] است که دیده نمیشود، نه بهخاطر خفا و پوشیدگی آن. و نه در [[توکل]] سببی را و نه برای [[نجات]] وسیلهای را. در این مقام است که سابق بودن حقتعالی را به [[حکم]] و علمش مشاهده خواهی کرد. یعنی مشاهده خواهی کرد که حقتعالی به حکمش بر اشیاء در ازل، [[سبقت]] گرفته است و هر چیزی همانگونه است که در حکم [[ازلی]] [[حق]] تعیین شده است. و نیز با [[علم]] و تقدیرش نسبت به اشیاء همانگونه که هستند، سبقت گرفته است. و اشیاء بر طبق همان لم و [[تقدیر]] ازلی جریان مییابند. و نیز [[مشاهده]] خواهی کرد که [[حقتعالی]] است که از ازل هر چیز را در جای خود نهاده، و آن را بر [[زمان]] خود معلق ساخته و در [[رسم]] خود پنهانش داشته است. و در نتیجه، مردمی که محجوبند، نمیتوانند ببینند که وقوع هر چیزی در زمان و مکان خاص و با ویژگیها و خصوصیات معین فقط فعل خداست و از [[حکم]] و تقدیر او در قضای سابق ناشی میشود؛ بلکه آن را به اسباب و مقتضیات و علل و [[رسوم]] خلقی آن نسبت میدهند؛ و از اینرو برای هر [[تغییر]] و [[دگرگونی]] و تحولی علتی میجویند؛ و یا این اسباب از [[تصرف]] و [[تقدیر الهی]] محجوبند میشوند. و [[معرفت]] علل و اسباب برایت محقق خواهد شد، و خواهی دانست که نقش این علل و اسباب ظاهری و [[اراده]] و [[اختیار]] [[مردم]] و شرایط و مقتضیات در وقوع اشیاء تا چه اندازه است، و اینها چه مقدار مؤثرند! و راه ساقط کردن و فرو انداختن حادث را میپیمایی، و جز حکم سابق [[ازلی]] چیزی نخواهی دید. چنین کسی در جریان احوال با [[حق]] است، و [[خداوند]] را فاعل و مؤثر میبیند که بر طبق حکم و تقدیر و [[علم]] و [[حکمت]] ازلیش عمل میکند. پس تنها حق را میبیند و [[اسماء و صفات]] او را. این [[توحید]] [[خاصه]] است که به علم فنا [[صحت]] مییابد نه به عین فنا. و فرق این دو در آن است که علم فنا، با فنای در حضرت صفات و [[اسماء]] حضرت [[واحدیت]] حاصل میشود؛ اما عین فنا فنای در [[ذات]] حضرت [[احدیت]] است. و در علم جمع صاف و [[خالص]] میشود، نه در عین جمع. و تفاوت آن دو در این است که علم جمع، فنای علم [[بنده]] در علم [[حقتعالی]] است، اما عین جمع همان حضرت احدیت و [[مقام]] اضمحلال همه رسوم است؛ و به سوی توحید ارباب جمع که درجه سوم توحید است کشیده میشود. | |||
توحید سوم، [[توحیدی]] است که خداوند به خود اختصاص داده و برای خود برگزیده است و غیر او را از آن نصیب و بهرهای نیست؛ زیرا این توحید تنها با فنای همه خلایق و بقای حق به [[تنهایی]] تحقق مییابد؛ و لذا غیر او را مکان اشاره بدان نیست، و با هیچ عبارتی از آن تعبیر نتوان کرد و چیزی از [[احکام]] و اوصاف [[خلق]] بدان نمیرسد. و او این توحید را چنانکه خود سزاوار است. یعنی جز او احدی به کنه و [[حقیقت]] این توحید نمیرسد: {{متن قرآن|وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ}}<ref>«و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند» سوره انعام، آیه ۹۱.</ref> و [[حقتعالی]] پرتویی از آن را بر سرهای گروهی از برگزیدگانش افکنده است؛ و اینان کسانی هستند که در حال بقای پس از فنا بسر میبرند؛ و زبان آنان را از توصیف آن لال و از فاش نمودن آن عاجز ساخته است. به این معنا که آن [[مقام]] را وصفی نیست تا بدان توصیفش توان کرد، و نعوت و اوصاف هر چه هست از آن حضرت [[واحدیت]] است. و نیز خبری از او نمیتوان داد، چون او فراتر از هر خبری است. آنچه یعنی بهترین و لطیفترین سخنی که بدان بر زبانهای اشارهکنندگان به آن اشارت میشود، آن است که [[توحید]] اسقاط [[حدث]] و [[اثبات]] قدم است؛ با آنکه این [[رمز]] نیز در آن توحید، نقصانی است که آن توحید جز با ساقط کردن آن [[صحت]] نمییابد؛ زیرا حدث از ازل ساقط بوده است و قدم همواره ثابت بوده است؛ و ازاین رو اسقاط آن و اثبات این چه معنایی تواند داشت؟ این محور و [[قطب]] اشاره به آن مقام در زبانهای علمای این طریق است؛ و اگر برای آن صفتهایی را آراستهاند و در طی فصلهایی از آن به تفصیل یاد کردهاند، باید دانست که آن توحید را عبارتپردازی جز بر خفایش نمیافزاید، و توصیف جز گریزش را افزون نمیکند و بسط و شرح جز [[دشواری]] آن را زیاده نمیسازد. [[اهل]] [[ریاضت]] و صاحبان احوال به سوی این توحید روانهاند، و اهل [[تعظیم]] آن را [[نیت]] کردهاند، و آنان که از عین جمع سخن میگویند آن را قصد نمودهاند. و اشارت نکنند؛ چراکه توحید [[برتر]] است از آنچه مخلوقی بدان اشارت کند، یا زمانی آن را بگیرد، یا سببی آن را بردارد<ref>منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، شرح علی شیروانی.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۶۴۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||