پرش به محتوا

جایگاه امامت در نهج البلاغه: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۲۰: خط ۲۲۰:
«[[خداوند]] ابراهیم را [[بنده]] خویش خواند پیش از آن‌که او را [[مقام نبوت]] بخشد، و مقام نبوت داد پیش از آنکه او را به [[رسالت]] برگزیند، و [[مقام رسالت]] بخشید پیش از آن‌که او را [[خلیل]] و [[دوست]] خود بداند. و دوست خویش گردانید پیش از آن‌که به او [[مقام امامت]] عطا کند.
«[[خداوند]] ابراهیم را [[بنده]] خویش خواند پیش از آن‌که او را [[مقام نبوت]] بخشد، و مقام نبوت داد پیش از آنکه او را به [[رسالت]] برگزیند، و [[مقام رسالت]] بخشید پیش از آن‌که او را [[خلیل]] و [[دوست]] خود بداند. و دوست خویش گردانید پیش از آن‌که به او [[مقام امامت]] عطا کند.
پس وقتی [[[خداوند متعال]]] همه این مراتب کمال را برای او فراهم نمود، [[[خطاب]] به او] گفت: «ای ابراهیم! من تو را پیشوای مردم قرار دادم».<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۴.</ref>
پس وقتی [[[خداوند متعال]]] همه این مراتب کمال را برای او فراهم نمود، [[[خطاب]] به او] گفت: «ای ابراهیم! من تو را پیشوای مردم قرار دادم».<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۴.</ref>
===[[فلسفه]] [[ولایت تکوینی]]===
پس از تبیین مفهوم ولایت تکوینی و مراتب آن، باید دانست که فلسفه ولایت تکوینی چیست، و چگونه است که [[آدمی]] به [[هدایت معنوی]] [[انسان کامل]] و [[رهبری]] [[باطنی]] [[امام]] نیازمند است؟
بررسی دقیق [[روایات اهل بیت]]{{عم}} نشان می‌دهد که از دیدگاه [[اسلام]] نه‌تنها اسلام و [[جامعه انسانی]] برای [[رشد]] و شکوفایی و [[رسیدن به کمال]] شایسته خویش به اشراف و [[هدایت]] و رهبری باطنی انسان کامل و ارتباط [[تکوینی]] با او نیازمند است، بلکه [[بقای نظام]] [[جهان مادی]] نیز در گرو بقای عنصری انسان کامل در همه زمان‌هاست. [[روایات اسلامی]] در این باره سه دسته است:
#روایاتی که [[انسان]] را در [[تکامل معنوی]] خود به رهبری باطنی امام، نیازمند می‌داند.
#روایاتی که بقای نظام[[ زمین]] را بدون بقای امام، محال می‌داند.
#روایاتی که بیانگر نقش ویژه امام در بقای نظام در [[جهان هستی]] است.<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۸.</ref>
===[[نقش امام]] در [[هدایت باطنی]][[ انسان]]===
بررسی و [[پژوهش]] [[قرآن کریم]] و روایات اسلامی در زمینه [[امامت]] و رهبری، نشان می‌دهد که نقش انسان کامل: یا امام، در هدایت [[انسان‌ها]] فراتر از نمایاندن راه است. امام افزون بر [[هدایت عام]]، افراد مستعد و لایق را در ره‌سپردن طریق و رسیدن به مطلوب [[واقعی]] خود که همان نیل به [[کمال مطلق]] است [[یاری]] می‌رساند.
به سخن دیگر: نقش امام در [[تکامل انسان]] تنها نشان‌دادن [[راه تکامل]] نیست بلکه [[روح]] انسان‌های مستعد به‌طور تکوینی در پرتو [[انوار]] باطنی امام پرورش می‌یابد و به سوی کمال مطلق رهسپار می‌شوند.
[[شیخ کلینی]] (ره) در کتاب پر [[ارج]] «کافی»، در بابی که به عنوان: «[[امامان]] [[نور]] خدایند»<ref>کافی، ج۱، ص۱۹۴، {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ{{عم}} نُورُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ}}.</ref> نامیده است، شش [[روایت]] از [[ائمه هدی]] آورده است، که در آنها کلمه «نور»، در برخی [[آیات قرآن کریم]] به کلمه «امام» [[تفسیر]] شده است.
روایت اول، از [[ابو خالد کابلی]] است که می‌گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} درباره این [[آیه کریمه]] سؤال کردم:
{{متن قرآن|فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا}}<ref>«پس به خداوند و پیامبرش و نوری که فرو فرستاده‌ایم ایمان آورید» سوره تغابن، آیه ۸.</ref>.
[[امام]] در پاسخ فرمود:
به [[خدا]] [[سوگند]] آن [[نور]]، نور [[امامان]] [[خاندان محمد]]{{صل}} است که [درخشش آن] تا [[روز قیامت]] ادامه خواهد داشت و به خدا سوگند آنان [[نور خداوند]] هستند، نوری که او فرو فرستاده است. و سوگند به خدا آنان [[نور خدا]] در آسمان‌ها و زمین‌اند، و به خدا قسم [[نور امام]] در [[قلب]] [[مؤمنان]] روشن‌تر از [[خورشید]] فروزنده در میان [[روز]] است، و سوگند به خدا آنان [[دل]] مؤمنان را نورباران می‌کنند و [[خداوند]] نور ایشان را از هر که خواهد بپوشاند تا قلب‌هایشان تاریک و سیاه گردد.
از نظر این [[روایت]]، امام در موقعیت [[ولایت تکوینی]] بسان مهری تابان است که فروزنده‌تر از خورشید محسوس، [[باطن]] نامحسوس [[جهان]] را نورافشانی می‌کند و به [[ملکوت آسمان‌ها و زمین]] و به ضمیر انسان‌های [[باایمان]] [[روشنایی]] می‌بخشد و [[مؤمنان راستین]] در پرتو این نور، نه‌تنها راه رسیدن به مقصد اعلای [[انسانیت]] را به تماشا می‌نشینند بلکه به چنین مقصد و مقصودی دست می‌یابند.
به سخن دیگر: چنان‌که خورشید محسوس در [[آسمان]] ما، افزون بر روشنی‌بخشیدن ظاهری به‌طور [[تکوینی]] در [[تکامل]] مادی [[آدمی]] مؤثر است،[[ خورشید]] [[معنوی]] امام نیز افزون بر نشان دادن راه [[تکامل معنوی]]، به‌طور تکوینی در تکامل معنوی[[ انسان]] نیز تأثیر دارد.
[[علامه طباطبایی]] پس از تعریف ولایت تکوینی، به شرحی که گذشت، درباره [[نقش تکوینی امام]] در [[هدایت]] [[انسان]] می‌فرماید:
«کسی که حامل درجات [[قرب]] و [[امیر]] قافله [[اهل ولایت]] بوده و رابطه انسانیت را با این [[واقعیت]] [[حفظ]] می‌کند، در لسان [[قرآن]] «امام» نامیده می‌شود. «امام» یعنی: کسی که از جانب [[حق]] سبحانه، برای پیشروی [[صراط]] [[ولایت]] [[اختیار]] شده و زمام [[هدایت معنوی]] را در دست گرفته. ولایت که به [[قلوب]] [[بندگان]] می‌تابد، اشعه و خطوط نوری هستند از کانون نوری که پیش اوست و موهبت‌های متفرقه، جوی‌هایی هستند متصل به دریای بیکرانی که نزد وی می‌باشد<ref>خلافت و ولایت، ص۳۸۰.</ref>.
[[امام]] آن شخص [[هادی]] است که از نظر جنبه [[ملکوتی]] موجودات آنها را [[رهبری]] می‌کند و [[مقام]] «[[امامت]]» یک نوع [[ولایت]] بر [[اعمال]] [[مردم]] است از نظر [[باطن]] که توأم با [[هدایت]] می‌باشد، و هدایت در اینجا به معنای رساندن به مقصد است نه تنها [[راهنمایی]] و [[ارائه طریق]] که کار [[پیغمبران]] و [[رسولان]] بلکه عموم مؤمنانی است که از راه [[موعظه]] و [[نصیحت]] مردم را به سوی [[خدا]] [[دعوت]] می‌کنند<ref>تفسیر المیزان (فارسی)، ج۱، ص۳۷۵ و عربی، ص۲۷۲.</ref>.
ایشان برای [[اثبات]] این مدعا، در کتاب «[[شیعه]] در [[اسلام]]» در فصل ششم از بخش [[امام‌شناسی]] با عنوان «امامت در باطن اعمال» چنین می‌نویسد:
[[امام]] چنان‌که نسبت به ظاهر اعمال مردم، [[پیشوا]] و رهنماست، همچنان در باطن نیز سمت [[پیشوایی]] و [[رهبری]] دارد، و اوست قافله‌سالار کاروان [[انسانیت]] که از راه باطن به سوی خدا [[سیر]] می‌کند.
برای روشن شدن این [[حقیقت]] به دو مقدمه زیرین باید توجه نمود:
اول: جای تردید نیست که به نظر اسلام و سایر [[ادیان آسمانی]]، یگانه وسیله [[سعادت]] و [[شقاوت]] ([[خوشبختی]] و [[بدبختی]]) [[واقعی]] و [[ابدی]] [[انسان]]، همانا [[اعمال نیک]] و بد اوست، که [[دین آسمانی]] تعلیمش می‌کند و هم از [[راه فطرت]] و نهاد [[خدادادی]] [[نیکی]] و [[بدی]] آنها را [[درک]] می‌نماید....
و جای [[شک و تردید]] نیست که خدای [[آفرینش]] که از هر جهت بالاتر از تصور ما است، مانند ما [[تفکر]] [[اجتماعی]] ندارد و این [[سازمان]] قراردادی آقایی و [[بندگی]] و [[فرمانروایی]] و [[فرمانبری]] و امر ونهی و مزد و [[پاداش]] در بیرون از [[زندگی اجتماعی]] ما وجود ندارد. و دستگاه خدایی همانا دستگاه آفرینش است که در آن هستی و پیدایش هر چیز به آفرینش خدا، طبق روابط واقعی بستگی دارد و بس....
از این بیان باید نتیجه گرفت که میان اعمال نیک و بد و میان آنچه در [[جهان]] [[ابدیت]] از [[زندگی]] و خصوصیات زندگی هست، رابطه واقعی برقرار است که [[خوشی]] و [[ناخوشی]] زندگی [[آینده]]، به خواست خدا مولود آن است.
و به عبارت ساده‌تر در هر یک از اعمال نیک و بد، در [[درون انسان]] واقعیتی بوجود می‌آید که چگونگی زندگی آینده او مرهون آن است....
خلاصه انسان در [[باطن]] این [[حیات ظاهری]]،[[ حیات]] دیگر [[باطنی]] «[[حیات معنوی]]» دارد که از [[اعمال]] وی سرچشمه می‌گیرد و [[رشد]] می‌کند و [[خوشبختی]] و [[بدبختی]] وی در [[زندگی]] آن سرا، بستگی کامل به آن دارد.... دوم: اینکه بسیار اتفاق می‌افتد که یکی از ما کسی را به امری [[نیک]] یابد [[راهنمایی]] کند در حالی که خودش به گفته خود عامل نباشد ولی هرگز در [[پیغمبران]] و [[امامان]] که [[هدایت]] و رهبریشان به امر خداست این حال تحقق پیدا نمی‌کند. ایشان به [[دینی]] که هدایت می‌کنند و [[رهبری]] آن را به عهده گرفته‌اند، خودشان نیز عاملند و به سوی [[حیات معنوی]] که [[مردم]] را [[سوق]] می‌دهند، خودشان نیز دارای همان حیات معنوی می‌باشند؛ زیرا [[خدا]] تا کسی را خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دستش نمی‌سپارد و [[هدایت خاص]] خدایی تخلف‌بردار نیست».
از این بحث می‌توان نتایج زیر را به‌دست آورد:
#در هر امتی، [[پیغمبر]] و [[امام]] آن [[امت]] در کمال حیات معنوی دینی که به سوی آن [[دعوت]] و هدایت می‌کنند، [[مقام]] اول را حایز می‌باشند؛ زیرا چنان‌که شاید و باید به دعوت خودشان عامل و حیات معنوی آن را واجدند.
#چون اول‌اند و پیشرو [[راهبر]] هستند، از همه افضل‌اند.
#کسی که رهبری امتی را به [[امر خدا]] بر عهده دارد، چنان‌که در مرحله اعمال ظاهری [[رهبر]] و راهنماست در مرحله حیات معنوی نیز رهبر و [[حقایق]] اعمال با رهبری او [[سیر]] می‌کنند. در [[سوره انبیاء]] [[آیه]] ۷۳ آمده است: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> و نیز در [[سوره سجده]] آیه ٢۴ می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا}}<ref>«و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۴.</ref>.
از این‌گونه [[آیات]] استفاده می‌شود که: امام علاوه بر [[ارشاد]] و [[هدایت ظاهری]]، دارای یک نوع هدایت و جذبه [[معنوی]] است که از سنخ [[عالم امر]] و تجرد می‌باشد و به وسیله [[حقیقت]] و [[نورانیت]] و [[باطن]] ذاتش، در [[قلوب]] شایسته مردم تأثیر و [[تصرف]] می‌نماید و آنها را به سوی مرتبه کمال و [[غایت]] ایجاد جذب می‌کند<ref>شیعه در اسلام، ص٢۵۶، ٢۶.</ref>.
به هر حال [[ولایت]] و [[هدایت باطنی]] و نورانیتی که در اثر انجام [[تکلیف‌های الهی]] برای [[انسان]] حاصل می‌شود، از طریق [[امام]]، به او [[افاضه]] می‌گردد و درواقع امام [[واسطه فیض]] ولایت است. به همین دلیل، بدون [[اعتقاد به امام]] و ارتباط با او تحقق [[ولایت معنوی]] برای انسان، امکان‌پذیر نمی‌باشد. و این همان واقعیتی است که در [[روایات اهل بیت]]{{عم}} قاطعانه تأکید شده است که بدون [[پذیرش ولایت امام]]، هیچ عملی نزد [[خداوند متعال]] پذیرفته نیست<ref>نگاه کنید به بحار الانوار، ج۲۷، ص۱۶۶-۲۰۷، {{عربی|بَابُ أَنَّهُ لَا تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ إِلَّا بِالْوِلَايَةِ}}.</ref>، برای نمونه یکی از آن [[روایات]] را در اینجا می‌آوریم:
[[رسول اکرم]]{{صل}} فرمود:
{{متن حدیث|وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِيَ اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا}}<ref>أمالی مفید، ص۱۱۵، ح۸.</ref>؛
«[[سوگند]] به آن‌که مرا به [[پیامبری]] برانگیخت، اگر کسی با عمل هفتاد [[پیامبر]]، به بارگاه [[حق]] درآید، اما [[ولایت اهل بیت]] را به همراه نیاورد، [[خداوند]] هیچ عمل [[واجب]] و مستحبی را از او نخواهد پذیرفت».<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۹.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۱۳۴

ویرایش