وحی بیانی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۴۰ بایت حذف‌شده ،  ‏۲ ژوئن ۲۰۱۹
جز
جایگزینی متن - '{{عربی| {{متن قرآن' به '{{متن قرآن'
جز (جایگزینی متن - '﴾' به ' ')
جز (جایگزینی متن - '{{عربی| {{متن قرآن' به '{{متن قرآن')
خط ۲۱: خط ۲۱:
*عالی‌ترین درجۀ وحی، همان است که تنها به سلسلۀ پیامبران اختصاص دارد و منظور از آن، القای معانی از سوی خدا به قلب پیامبر و سخن گفتن خدا با اوست. از کلمات [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} هم می‌توان فهمید که اساسا وحی با سایر القائاتی که به بشر می‌شود، از نظر ماهیت، متفاوت نیست، بلکه از نظر درجه فرق می‌کند مثلا پیامبر اکرم ضمن حدیثی می‌فرماید: رویای صادقه جزئی از هفتاد جزء نبوت است<ref>صدوق، محمد بن علی. من لا یحضر الفقیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی؛ ۵۸۵/۲</ref> این حدیث اشاره می‌کند که وحی به انبیا درجه‌ای قوی و پر تلالؤ از نوری است که همگان از پرتو این نور بهرهمند و روزی خوارند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]] صفحه ۴۳ تا ۴۵.</ref>
*عالی‌ترین درجۀ وحی، همان است که تنها به سلسلۀ پیامبران اختصاص دارد و منظور از آن، القای معانی از سوی خدا به قلب پیامبر و سخن گفتن خدا با اوست. از کلمات [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} هم می‌توان فهمید که اساسا وحی با سایر القائاتی که به بشر می‌شود، از نظر ماهیت، متفاوت نیست، بلکه از نظر درجه فرق می‌کند مثلا پیامبر اکرم ضمن حدیثی می‌فرماید: رویای صادقه جزئی از هفتاد جزء نبوت است<ref>صدوق، محمد بن علی. من لا یحضر الفقیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی؛ ۵۸۵/۲</ref> این حدیث اشاره می‌کند که وحی به انبیا درجه‌ای قوی و پر تلالؤ از نوری است که همگان از پرتو این نور بهرهمند و روزی خوارند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]] صفحه ۴۳ تا ۴۵.</ref>


*وحی بر پیامبر به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم، نازل می‌شده که هر دو راه، مطمئن و بدون نفوذ شیطان و نسیان است <ref>تقی پور، حسین. در آمدی بر علوم قرآن، تهران: تلاوت (سازمان دارالقرآن الکریم) ۵۳</ref> وحی مستقیم، وحیی است که پیامبر بدون هیچ واسطه‌ای، حتی جبرئیل، با خداوند متعال ارتباط برقرار می‌کند: {{عربی| {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ}} }}<ref>«و حقا قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت می‌داری» سوره نمل آیه ۶</ref> وحی مستقیم بر آن حضرت آنقدر سنگین بوده که در برخی از روایات به برحاء وحی یعنی شدت تب، تعبیر شده است <ref>ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی. المناقب، قم: مؤسسه العلامه للنشر ۴۴/۱</ref> دومین قسم وحی بر [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} وحی به واسطۀ جبرئیل بوده است. قرآن مجید در این  باره می‌فرماید: {{عربی| {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ*نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ*عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}} }}<ref> سوره شعرا آیه ۱۹۲-۱۹۴</ref> پس وحی در لغت به معنای آگاه کردن یا سخن گفتن پنهانی و یا الهام، طلب، اشارۀ سریع رمزی، رویا و... است که از جهات مالک‌ها و ضوابط مختلف قابل تقسیم است. گاهی وحی از جهت فاعل و گویندۀ آن به وحی الهی یا الهام ربانی و القای شیطانی، تقسیم می‌شود: {{عربی| {{متن قرآن|وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}} }}<ref>انعام آیه ۱۲۱</ref> یا از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به پیامبران وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{عربی| {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}} }}<ref>سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{عربی| {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}} }}<ref>سوره قصص آیه ۷</ref> کلامی که فرشتگان با [[حضرت مریم]] داشتند نیز از این قسم بود <ref>عابدی، احمد. وحی قرآنی و وحی بیانی؛ اندیشه نوین دینی سال چهارم،شماره۱۳: ۶۲-۴۹</ref> البته [[امام علی]]{{ع}} نیز وحی را به نحو دیگری تقسیم بندی کرده‌اند. از عبارت وحی بر پیامبر، همانند وحی بر نوح و پیامبران پس از اوست <ref>آل عمران: ۱۲</ref> چنین استنباط می‌شود که وحی به پیامبران از جهاتی با وحی با دیگران، متفاوت است. این وحی را "وحی رسالی" یا "وحی تشریعی" نامیده‌اند؛ زیرا پیامبران با دریافت این وحی، مأموریت می‌یابند پیام خداوند را که حاوی شریعت الهی است، به مردم ابالغ کنند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]] صفحه ۴۳ تا ۴۵.</ref>
*وحی بر پیامبر به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم، نازل می‌شده که هر دو راه، مطمئن و بدون نفوذ شیطان و نسیان است <ref>تقی پور، حسین. در آمدی بر علوم قرآن، تهران: تلاوت (سازمان دارالقرآن الکریم) ۵۳</ref> وحی مستقیم، وحیی است که پیامبر بدون هیچ واسطه‌ای، حتی جبرئیل، با خداوند متعال ارتباط برقرار می‌کند: {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ}} }}<ref>«و حقا قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت می‌داری» سوره نمل آیه ۶</ref> وحی مستقیم بر آن حضرت آنقدر سنگین بوده که در برخی از روایات به برحاء وحی یعنی شدت تب، تعبیر شده است <ref>ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی. المناقب، قم: مؤسسه العلامه للنشر ۴۴/۱</ref> دومین قسم وحی بر [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]]{{صل}} وحی به واسطۀ جبرئیل بوده است. قرآن مجید در این  باره می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ*نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ*عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}} }}<ref> سوره شعرا آیه ۱۹۲-۱۹۴</ref> پس وحی در لغت به معنای آگاه کردن یا سخن گفتن پنهانی و یا الهام، طلب، اشارۀ سریع رمزی، رویا و... است که از جهات مالک‌ها و ضوابط مختلف قابل تقسیم است. گاهی وحی از جهت فاعل و گویندۀ آن به وحی الهی یا الهام ربانی و القای شیطانی، تقسیم می‌شود: {{متن قرآن|وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}} }}<ref>انعام آیه ۱۲۱</ref> یا از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به پیامبران وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}} }}<ref>سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}} }}<ref>سوره قصص آیه ۷</ref> کلامی که فرشتگان با [[حضرت مریم]] داشتند نیز از این قسم بود <ref>عابدی، احمد. وحی قرآنی و وحی بیانی؛ اندیشه نوین دینی سال چهارم،شماره۱۳: ۶۲-۴۹</ref> البته [[امام علی]]{{ع}} نیز وحی را به نحو دیگری تقسیم بندی کرده‌اند. از عبارت وحی بر پیامبر، همانند وحی بر نوح و پیامبران پس از اوست <ref>آل عمران: ۱۲</ref> چنین استنباط می‌شود که وحی به پیامبران از جهاتی با وحی با دیگران، متفاوت است. این وحی را "وحی رسالی" یا "وحی تشریعی" نامیده‌اند؛ زیرا پیامبران با دریافت این وحی، مأموریت می‌یابند پیام خداوند را که حاوی شریعت الهی است، به مردم ابالغ کنند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]] صفحه ۴۳ تا ۴۵.</ref>


می‌توان ارتباط گفتاری خداوند با پیامبران را، که همان وحی رسالی است، در سه دستۀ عمده طبقه‌بندی کرد: وحی اخباری، وحی دستوری، وحی ابلاغی. ولی وحی تکوینی، در مقابل وحی تشریعی است و انواع گوناگونی دارد. بارزترین نمونۀ وحی تکوینی، الهامات فطری و غریزی در وجود آدمی است که انسان را به سوی خداوند سوق می‌دهد و همواره از اندرون او را به سوی حق می‌کشاند<ref>سعیدی روشن، محمدباقر. وحی شناسی؛ تهران: دانش و اندیشه معاصر؛ ۳</ref><ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]] صفحه ۴۳ تا ۴۵.</ref>
می‌توان ارتباط گفتاری خداوند با پیامبران را، که همان وحی رسالی است، در سه دستۀ عمده طبقه‌بندی کرد: وحی اخباری، وحی دستوری، وحی ابلاغی. ولی وحی تکوینی، در مقابل وحی تشریعی است و انواع گوناگونی دارد. بارزترین نمونۀ وحی تکوینی، الهامات فطری و غریزی در وجود آدمی است که انسان را به سوی خداوند سوق می‌دهد و همواره از اندرون او را به سوی حق می‌کشاند<ref>سعیدی روشن، محمدباقر. وحی شناسی؛ تهران: دانش و اندیشه معاصر؛ ۳</ref><ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]] صفحه ۴۳ تا ۴۵.</ref>


==تقسیمات وحی==
==تقسیمات وحی==
وحی از جهات ملاک‌ها، ضوابط و از منظرهای متفاوت قابل تقسیم است . گاهی وحی از جهت فاعل و گوینده آن به وحی الهی یا الهام ربانی و وحی و القای شیطانی تقسیم می‌شود: {{عربی| {{متن قرآن|وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ}} }}<ref> سوره انعام آیه ۱۲۱</ref> از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به پیامبران و وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{عربی| {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ}} }}<ref> سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{عربی| {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى}} }}<ref> سوره قصص آیه ۷</ref> کلامی که فرشتگان با [[حضرت مریم]] داشته‌اند نیز از این قسم بوده است . تقسیم دیگر آن است که وحی را از جهت نوع رابطه وحی کننده و وحی گیرنده، به سه دسته تقسیم می‌کنند: گاهی تلقی و گرفتن وحی، بدون واسطه است؛ گاهی باواسطه فرشته صورت می‌گیرد و زمانی از پس حجابِ بین متکلم و مخاطب دریافت می‌گردد.<ref>[[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، صفحه ۱۴ و ۲۱</ref> آیه آخر سوره شوری، این تقسیم را بیان فرموده است. تقسیم دیگر آنکه گاهی تلقی وحی در خواب است و گاهی در بیداری. همچنانکه گاهی لفظ و معنای کلام، هر دو وحی است و گاهی معنای وحیانی با الفاظ غیروحیانی بیان می‌شود. در تقسیم دیگر، وحی به دو گونه قرآنی و غیرقرآنی که احادیث، مبین آن هستند، تفکیک می‌شود. آنچه در اینجا مهم است، همین تقسیم از وحی است که آن را به دو گونه قرآنی و بیانی مطرح می‌سازد. در شریعت اسلام، دو نوع وحی وجو د دارد: قرآنی و بیانی و منحصر دانستن وحی به قرآن مجید صحیح نیست؛ مگر آنکه مقصود گویندگان این کلام "وحی قرآنی" باشد که بدون کاستی و فزونی، منحصر در قرآن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>
وحی از جهات ملاک‌ها، ضوابط و از منظرهای متفاوت قابل تقسیم است . گاهی وحی از جهت فاعل و گوینده آن به وحی الهی یا الهام ربانی و وحی و القای شیطانی تقسیم می‌شود: {{متن قرآن|وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ}} }}<ref> سوره انعام آیه ۱۲۱</ref> از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به پیامبران و وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ}} }}<ref> سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى}} }}<ref> سوره قصص آیه ۷</ref> کلامی که فرشتگان با [[حضرت مریم]] داشته‌اند نیز از این قسم بوده است . تقسیم دیگر آن است که وحی را از جهت نوع رابطه وحی کننده و وحی گیرنده، به سه دسته تقسیم می‌کنند: گاهی تلقی و گرفتن وحی، بدون واسطه است؛ گاهی باواسطه فرشته صورت می‌گیرد و زمانی از پس حجابِ بین متکلم و مخاطب دریافت می‌گردد.<ref>[[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، صفحه ۱۴ و ۲۱</ref> آیه آخر سوره شوری، این تقسیم را بیان فرموده است. تقسیم دیگر آنکه گاهی تلقی وحی در خواب است و گاهی در بیداری. همچنانکه گاهی لفظ و معنای کلام، هر دو وحی است و گاهی معنای وحیانی با الفاظ غیروحیانی بیان می‌شود. در تقسیم دیگر، وحی به دو گونه قرآنی و غیرقرآنی که احادیث، مبین آن هستند، تفکیک می‌شود. آنچه در اینجا مهم است، همین تقسیم از وحی است که آن را به دو گونه قرآنی و بیانی مطرح می‌سازد. در شریعت اسلام، دو نوع وحی وجو د دارد: قرآنی و بیانی و منحصر دانستن وحی به قرآن مجید صحیح نیست؛ مگر آنکه مقصود گویندگان این کلام "وحی قرآنی" باشد که بدون کاستی و فزونی، منحصر در قرآن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>


==تعریف وحی قرآنی و وحی بیانی==
==تعریف وحی قرآنی و وحی بیانی==
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|وحی قرآنی}}</div>
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:right; font-size: 90%; font-weight: normal;">{{اصلی|وحی قرآنی}}</div>
==وحی قرآنی و وحی بیانی در کلمات مفسران بزرگ==
==وحی قرآنی و وحی بیانی در کلمات مفسران بزرگ==
شیخ طوسی فرموده است {{عربی|"خص هذه الأشیاء بنص القرآن و ما عداه بوحی غیرالقرآن"}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج ۴ ص ۳۲۸</ref> و منظور او از اشیا احکام است. مرحوم [[طبرسی]] نیز می‌نویسد {{عربی|اما بنّص القرآن و اما بوحی غیرالقرآن}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۴ ص ۳۷۸</ref> ابوالفتوح رازی نیز می‌نویسد: بعضی دیگر گفتند: این چیزها به نص قرآن حرام است و آنچه جز این است، به وحیی که غیر قرآن است.<ref>رازی، ابوالفتوح، روح الجنان و روض الجنان، تصحیح محمد حسن شعرانی، ج۵ ص۸۰</ref> فخر رازی نیز می‌گوید {{عربی|سواء کان ذلک الوحی قراناً أو غیره}}<ref>رازی، فخرالدین محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج ۵ ص ۱۷۰</ref> بیضاوی نیز در تفسیر ابتدای سوره اعراف گوید آیه شریفه: {{عربی| {{متن قرآن|اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ}} }}<ref>اعراف، آیه ۳</ref> علاوه بر قرآن، شامل سنت نیز می‌شود؛ زیرا خود قرآن فرموده است: {{عربی| {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}} }}<ref>سوره نجم، آیه ۳</ref><ref>بیضاوی، عبداالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، مصر، مکتبۀ مصطفی الحلبی ج۱ ص ۳۴۱</ref> وی در این عبارت، اصطلاح وحی بیانی را به کار نبرده است؛ اما صریحاً سنت را جزء وحی و "ما انزل االله" دانسته است. قرطبی نیز ذیل تفسیر همان آیه، سنت را جزء "ما انزل االله" دانسته و به آیه شریفه {{عربی| {{متن قرآن|وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}} }}<ref>سوره حشر آیه ۷</ref> استشهاد نموده است.<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۱۶۱</ref>. آنچه ذکر شد نمونه اندکی از کلمات مفسران بود که همگی شهادت می‌دهند مفسران بزرگ شیعه و اهل سنت، تقسیم وحی به وحی قرآنی و وحی بیانی را پذیرفته‌اند.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>
شیخ طوسی فرموده است {{عربی|"خص هذه الأشیاء بنص القرآن و ما عداه بوحی غیرالقرآن"}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج ۴ ص ۳۲۸</ref> و منظور او از اشیا احکام است. مرحوم [[طبرسی]] نیز می‌نویسد {{عربی|اما بنّص القرآن و اما بوحی غیرالقرآن}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۴ ص ۳۷۸</ref> ابوالفتوح رازی نیز می‌نویسد: بعضی دیگر گفتند: این چیزها به نص قرآن حرام است و آنچه جز این است، به وحیی که غیر قرآن است.<ref>رازی، ابوالفتوح، روح الجنان و روض الجنان، تصحیح محمد حسن شعرانی، ج۵ ص۸۰</ref> فخر رازی نیز می‌گوید {{عربی|سواء کان ذلک الوحی قراناً أو غیره}}<ref>رازی، فخرالدین محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج ۵ ص ۱۷۰</ref> بیضاوی نیز در تفسیر ابتدای سوره اعراف گوید آیه شریفه: {{متن قرآن|اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ}} }}<ref>اعراف، آیه ۳</ref> علاوه بر قرآن، شامل سنت نیز می‌شود؛ زیرا خود قرآن فرموده است: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}} }}<ref>سوره نجم، آیه ۳</ref><ref>بیضاوی، عبداالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، مصر، مکتبۀ مصطفی الحلبی ج۱ ص ۳۴۱</ref> وی در این عبارت، اصطلاح وحی بیانی را به کار نبرده است؛ اما صریحاً سنت را جزء وحی و "ما انزل االله" دانسته است. قرطبی نیز ذیل تفسیر همان آیه، سنت را جزء "ما انزل االله" دانسته و به آیه شریفه {{متن قرآن|وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}} }}<ref>سوره حشر آیه ۷</ref> استشهاد نموده است.<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۱۶۱</ref>. آنچه ذکر شد نمونه اندکی از کلمات مفسران بود که همگی شهادت می‌دهند مفسران بزرگ شیعه و اهل سنت، تقسیم وحی به وحی قرآنی و وحی بیانی را پذیرفته‌اند.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>


==اثبات وحی بیانی==
==اثبات وحی بیانی==
در اینجا بحث در [[حجیت]] [[قول]] و [[سنت پیامبر]] نیست؛ زیرا این لازمه [[ایمان]] است و در جای خود بحث می‌شود. مهم این است که آیا می‌‎توان سخنان پیامبر {{صل}} را علاوه بر حجیت آنها، وحی شمرد یا خیر؟ اگر وحی بودن آنها ثابت شود، تقسیم وحی به قرآنی و بیانی صحیح خواهد بود. ادله‌ای که این مدعا را اثبات می‌کنند دوگونه‌اند؛ نقلی و عقلی:
در اینجا بحث در [[حجیت]] [[قول]] و [[سنت پیامبر]] نیست؛ زیرا این لازمه [[ایمان]] است و در جای خود بحث می‌شود. مهم این است که آیا می‌‎توان سخنان پیامبر {{صل}} را علاوه بر حجیت آنها، وحی شمرد یا خیر؟ اگر وحی بودن آنها ثابت شود، تقسیم وحی به قرآنی و بیانی صحیح خواهد بود. ادله‌ای که این مدعا را اثبات می‌کنند دوگونه‌اند؛ نقلی و عقلی:
#'''ادله نقلی''': به مدد برخی از آیات و روایات می‌توان وحی بیانی را اثبات نمود؛ مثل {{عربی| {{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}} }}<ref>سوره نحل، آیه ۴۴</ref> و آیه دیگر که شبیه همین آیه است: {{عربی| {{متن قرآن|وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ}} }}<ref>نحل،آیه ۶۴</ref> و نیز : {{عربی| {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}} }}<ref>نجم، آیه ۳و۴</ref> ضمیر هو در این آیه شریفه به قرآن برنمی‌گردد؛ بلکه به منطوق و گفته‌های پیامبر {{صل}} رجوع می‌کند. این آیات به خوبی دلالت می‌کنند که گفته‌های پیامبر وحی است و آن حضرت در بیان وحی، متأثر از امور نفسانی نبوده و سخنان او از طرف خداوند بوده است. در برخی از روایات نیز آمده است که {{عربی|قد أوتیت الکتاب و مثلَه معه}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۳۷</ref> و منظور آن است که قرآن و همانند آن به ایشان عطا شده است . بنابراین نه تنها لازم است به تمام کلمات پیامبر{{صل}} تمسک نمود؛ بلکه باید کلمات آن حضرت را وحی الهی دانست که به ایشان القا شده است.<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه ج۱۲ ص ۲۶۱</ref>
#'''ادله نقلی''': به مدد برخی از آیات و روایات می‌توان وحی بیانی را اثبات نمود؛ مثل {{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}} }}<ref>سوره نحل، آیه ۴۴</ref> و آیه دیگر که شبیه همین آیه است: {{متن قرآن|وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ}} }}<ref>نحل،آیه ۶۴</ref> و نیز : {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}} }}<ref>نجم، آیه ۳و۴</ref> ضمیر هو در این آیه شریفه به قرآن برنمی‌گردد؛ بلکه به منطوق و گفته‌های پیامبر {{صل}} رجوع می‌کند. این آیات به خوبی دلالت می‌کنند که گفته‌های پیامبر وحی است و آن حضرت در بیان وحی، متأثر از امور نفسانی نبوده و سخنان او از طرف خداوند بوده است. در برخی از روایات نیز آمده است که {{عربی|قد أوتیت الکتاب و مثلَه معه}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۳۷</ref> و منظور آن است که قرآن و همانند آن به ایشان عطا شده است . بنابراین نه تنها لازم است به تمام کلمات پیامبر{{صل}} تمسک نمود؛ بلکه باید کلمات آن حضرت را وحی الهی دانست که به ایشان القا شده است.<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه ج۱۲ ص ۲۶۱</ref>
#'''ادله عقلی''': برهان لطف اثبات می‌کند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن مردم به اطاعت و دور شدن آنان از معصیت دخیل باشد، بر خداوند متعال لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت]] پیامبر و نیز وحی بودن کلمات آن حضرت محال عقلی نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است خداوند آن را انجام دهد <ref>طالقانی، نظر علی،کاشف الاسرار، به کوشش مهدي طیب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رساپ جلد۱ ص ۱۱۱؛ [[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، ج۱ صفحه ۳۲</ref> اینکه در برخی از روایات آمده است آن حضرت گاهی سخنی می‌گوید که ازطرف خود او بوده و چه بسا اشتباه می‌کرده است و گاهی می‌گوید: شما مسایل دنیوي را بهتر از من می‌دانید!<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب العربی جلد ۱ ص ۱۷۹</ref> به هیچ وجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا گذشته از آنکه این روایات با سند ضعیف و افراد کذابی چون مجالدبن سعید نقل شده و در هیچ منبع شیعی نیامده‌اند، ازجهت متن نیز قابل نقد هستند؛ زیرا هر شخصی که در محیط عربستان متولد و بزرگ شده باشد، می‌داند روایاتی که می‌گوید: درخت خرما تلقیح نمی‌خواهد، قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر آنکه استدلال عقلی برخلاف آن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>
#'''ادله عقلی''': برهان لطف اثبات می‌کند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن مردم به اطاعت و دور شدن آنان از معصیت دخیل باشد، بر خداوند متعال لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت]] پیامبر و نیز وحی بودن کلمات آن حضرت محال عقلی نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است خداوند آن را انجام دهد <ref>طالقانی، نظر علی،کاشف الاسرار، به کوشش مهدي طیب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رساپ جلد۱ ص ۱۱۱؛ [[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، ج۱ صفحه ۳۲</ref> اینکه در برخی از روایات آمده است آن حضرت گاهی سخنی می‌گوید که ازطرف خود او بوده و چه بسا اشتباه می‌کرده است و گاهی می‌گوید: شما مسایل دنیوي را بهتر از من می‌دانید!<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب العربی جلد ۱ ص ۱۷۹</ref> به هیچ وجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا گذشته از آنکه این روایات با سند ضعیف و افراد کذابی چون مجالدبن سعید نقل شده و در هیچ منبع شیعی نیامده‌اند، ازجهت متن نیز قابل نقد هستند؛ زیرا هر شخصی که در محیط عربستان متولد و بزرگ شده باشد، می‌داند روایاتی که می‌گوید: درخت خرما تلقیح نمی‌خواهد، قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر آنکه استدلال عقلی برخلاف آن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>


خط ۴۷: خط ۴۷:


== چند نمونه از موارد وحی بیانی==
== چند نمونه از موارد وحی بیانی==
#در مقدمه تفسیر قمی ذیل آیه {{عربی| {{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ}} }}<ref>سوره آل عمران،آیه ۱۱۰</ref> حدیثی از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که آن حضرت فرمودند: "این آیه شریفه اینگونه نازل شده است: {{عربی|کنتم خیرَ أئمۀٍ اخرجت للناس}}<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، با تصحیح سید طیب موسوی جزائری، نجف اشرف، منشورات مکتبۀ الهدی ج۱ ص۱۰</ref> آنچه در این حدیث آمده است به معنای ادعای تحریف نیست و حتی مؤیدی نیز بر این نظریه نمی‌باشد؛ بلکه وحی بیانی را بیان کرده است.
#در مقدمه تفسیر قمی ذیل آیه {{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ}} }}<ref>سوره آل عمران،آیه ۱۱۰</ref> حدیثی از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که آن حضرت فرمودند: "این آیه شریفه اینگونه نازل شده است: {{عربی|کنتم خیرَ أئمۀٍ اخرجت للناس}}<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، با تصحیح سید طیب موسوی جزائری، نجف اشرف، منشورات مکتبۀ الهدی ج۱ ص۱۰</ref> آنچه در این حدیث آمده است به معنای ادعای تحریف نیست و حتی مؤیدی نیز بر این نظریه نمی‌باشد؛ بلکه وحی بیانی را بیان کرده است.
#ایشان همچنین در ذیل آیه {{عربی| {{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ}} }}<ref>شعراء آیه ۲۲۷</ref> از [[امام صادق]] نقل کرده است که آیه شریفه این گونه نازل شد {{عربی|و سیعلم الَذین ظلموا آلَ محمد حقَّهم أی منقلبٍ ینقلبون}} و این گونه روایات در تفسیر پیشگفته به صدها روایت می‌رسد. حال برای آنکه تصور نشود این اشکال مربوط به روایات و کتب تفسیری شیعه است، چند نمونه نیز از تفاسیر روایی اهل سنت نقل می‌کنیم تا معلوم شود این اشکال، مشترک الورود است و اینکه برخی آن را دستاویزی برای نقد افکار و آرای شیعی قرار داده‌اند بی وجه می‌نماید و نیز روشن شود که نظریه وحی بیانی اینگونه مشکلات را از تفاسیر اهل سنت نیز برطرف می‌کند.
#ایشان همچنین در ذیل آیه {{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ}} }}<ref>شعراء آیه ۲۲۷</ref> از [[امام صادق]] نقل کرده است که آیه شریفه این گونه نازل شد {{عربی|و سیعلم الَذین ظلموا آلَ محمد حقَّهم أی منقلبٍ ینقلبون}} و این گونه روایات در تفسیر پیشگفته به صدها روایت می‌رسد. حال برای آنکه تصور نشود این اشکال مربوط به روایات و کتب تفسیری شیعه است، چند نمونه نیز از تفاسیر روایی اهل سنت نقل می‌کنیم تا معلوم شود این اشکال، مشترک الورود است و اینکه برخی آن را دستاویزی برای نقد افکار و آرای شیعی قرار داده‌اند بی وجه می‌نماید و نیز روشن شود که نظریه وحی بیانی اینگونه مشکلات را از تفاسیر اهل سنت نیز برطرف می‌کند.
#طبری در حدیثی همچنین نقل کرده است که: شخصی از ابن عباس درباره متعه نساء سؤال نمود. وی گفت: مگر سوره نساء را نخوانده‌ای؟ سؤال کننده پاسخ داد: خوانده‌ام. ابن عباس گفت: مگر این آیه را نخوانده‌ای که خداوند می‌فرماید {{عربی| {{متن قرآن|فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً}} }}<ref>سوره نسا آیه۲۴</ref> و جمله "إلی أجل مسمی" را که در قرآن نیست، به آن اضافه نمود! سؤال کننده گفت: من هرگز این آیه را این گونه قرائت نکرده بودم. ابن عباس سه مرتبه گفت: به خداوند سوگند، این آیه اینگونه نازل شده است. در اینجا روشن است که جمله افزوده ابن عباس و سوگند وی، اشاره به وحی بیانی است؛ هرچند در وحی قرآنی موجود نیست.
#طبری در حدیثی همچنین نقل کرده است که: شخصی از ابن عباس درباره متعه نساء سؤال نمود. وی گفت: مگر سوره نساء را نخوانده‌ای؟ سؤال کننده پاسخ داد: خوانده‌ام. ابن عباس گفت: مگر این آیه را نخوانده‌ای که خداوند می‌فرماید {{متن قرآن|فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً}} }}<ref>سوره نسا آیه۲۴</ref> و جمله "إلی أجل مسمی" را که در قرآن نیست، به آن اضافه نمود! سؤال کننده گفت: من هرگز این آیه را این گونه قرائت نکرده بودم. ابن عباس سه مرتبه گفت: به خداوند سوگند، این آیه اینگونه نازل شده است. در اینجا روشن است که جمله افزوده ابن عباس و سوگند وی، اشاره به وحی بیانی است؛ هرچند در وحی قرآنی موجود نیست.
#ثعالبی ذیل آیه {{عربی| {{متن قرآن|قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء}} }}<ref>اعراف، 156</ref> می‌گوید: حسن بن ابی الحسن و طاوس و عمروبن خالد، کلمه أشاء را أساء با سین مهمله قرائت کرده و گفته‌اند: از ماده اسائه است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۳ ص۸۲</ref> روشن است که آنان با این کلام درصدد بوده‌اند فعل خداوند در این آیه شریفه مبنی بر خواست مطلق او را موجه نمایند و بگویند خداوند اراده کرده تا عذاب خود را به بدکاران برساند. پس مقصود از قرائت در این آیه به معنای وحی بیانی و تفسیر آیه است.
#ثعالبی ذیل آیه {{متن قرآن|قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء}} }}<ref>اعراف، 156</ref> می‌گوید: حسن بن ابی الحسن و طاوس و عمروبن خالد، کلمه أشاء را أساء با سین مهمله قرائت کرده و گفته‌اند: از ماده اسائه است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۳ ص۸۲</ref> روشن است که آنان با این کلام درصدد بوده‌اند فعل خداوند در این آیه شریفه مبنی بر خواست مطلق او را موجه نمایند و بگویند خداوند اراده کرده تا عذاب خود را به بدکاران برساند. پس مقصود از قرائت در این آیه به معنای وحی بیانی و تفسیر آیه است.
#ایشان همچنین در ذیل آیه: {{عربی| {{متن قرآن|فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ}} }}<ref>مائده، آیه ۸۹</ref> می‌گوید: ابن کعب و ابن مسعود، آیه را اینگونه قرائت کرده و جماعتی نیز گفته‌اند: آیه اینگونه نازل شده است : {{عربی|ثلاثۀ ایام متتابعات}}<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج ۲ ص۴۱۸</ref> بدیهی است که مقصود آنان این نیست که بگویند کلمه متتابعات از آیه شریفه ساقط شده است؛ بلکه مراد آنان باید این باشد که طبق وحی بیانی و توضیح و تفسیر آیه شریفه، آن سه روز روزه به صورت متوالی واجب شده است.
#ایشان همچنین در ذیل آیه: {{متن قرآن|فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ}} }}<ref>مائده، آیه ۸۹</ref> می‌گوید: ابن کعب و ابن مسعود، آیه را اینگونه قرائت کرده و جماعتی نیز گفته‌اند: آیه اینگونه نازل شده است : {{عربی|ثلاثۀ ایام متتابعات}}<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج ۲ ص۴۱۸</ref> بدیهی است که مقصود آنان این نیست که بگویند کلمه متتابعات از آیه شریفه ساقط شده است؛ بلکه مراد آنان باید این باشد که طبق وحی بیانی و توضیح و تفسیر آیه شریفه، آن سه روز روزه به صورت متوالی واجب شده است.
#سیوطی ذیل آیه {{عربی| {{متن قرآن|حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ}} }}<ref>اعراف، آیه ۴۰</ref> می‌گوید: ابن مسعود این آیه شریفه را این گونه قرا ئت نموده است:{{عربی|حتی یلج الجمل الاصفر فی سم الخیاط}}<ref>طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفۀ ج۸ ص ۱۳۱</ref> بیشک منظور وی این بوده که مقصود از جمل در این آیه شتر است نه ریسمان ضخیم کشتی که لنگرش را با آن طناب می‌بندند؛ مخصوصاً اینکه طناب با سوراخ سوزن، مناسبت بیشتری دارد تا شتر! سیوطی می‌گوید: ابن مسعود آیه را با اضافه کلمه اصفر قرائت نموده است.  
#سیوطی ذیل آیه {{متن قرآن|حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ}} }}<ref>اعراف، آیه ۴۰</ref> می‌گوید: ابن مسعود این آیه شریفه را این گونه قرا ئت نموده است:{{عربی|حتی یلج الجمل الاصفر فی سم الخیاط}}<ref>طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفۀ ج۸ ص ۱۳۱</ref> بیشک منظور وی این بوده که مقصود از جمل در این آیه شتر است نه ریسمان ضخیم کشتی که لنگرش را با آن طناب می‌بندند؛ مخصوصاً اینکه طناب با سوراخ سوزن، مناسبت بیشتری دارد تا شتر! سیوطی می‌گوید: ابن مسعود آیه را با اضافه کلمه اصفر قرائت نموده است.  


* این نمونه‌های اندکی از روایات بی شماری بود که در کتاب‌های شیعه و سنی نقل شده‌اند و دلالت می‌کنند که برخی از آیات شریفه به گونه‌ای دیگر و با کلماتی متفاوت و گاهی با اضافه کلمه یا جمله‌ای در صدر اسلام و در زبان صحابه و تابعین قرائت شده است و گاهی سوگند یاد کرده‌اند که این آیات آن گونه نازل شده است. حال ما نه می‌توانیم این روایات را انکار کرده، همگی را مورد مناقشه قرار دهیم و نه آنکه مضمون ظاهری آنها را بپذیریم؛ زیرا مستلزم قول به تحریف است که از هر جهت قابل نقد می‌باشد. بنابراین بهترین پاسخ همان است که ادعا کنیم این روایات مطلب صحیحی را بیان می‌کنند و آن اینکه قرآن کریم در وحی قرآنی همان گونه است که اکنون نزد مسلمانان وجود دارد و در قالب وحی بیانی و شرح و تفسیری که از صحابه و [[ائمه اطهار]] {{عم}} نقل شده و آن نیز مستند به وحی الهی است، تفسیر و بیان قرآن کریم مطابق با مضمون و محتوای این روایات است و دیگر هیچ اشکالی باقی نمی‌ماند.<ref>صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۸ ص۳۸</ref> مضافاً بر آنکه روایات [[اهل بیت]] {{عم}} هرگز به معنای پذیرفتن رسالت ایشان نیست؛ زیرا نسبت [[قرآن کریم]] به این روایات، نسبت اجمال و تفصیل است و محدث بودن اهل بیت به معنای وحی قرآنی یا [[نبوت]] نیست؛ بلکه آنان فرموده‌اند: {{عربی|ما اجبتک فیه من شیء فهو عن رسول االله (ص) لنا من شیء}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ج۱ ص۷۷</ref> و لذا آنان هرگز تشریع جدید نداشته، تنها شارح و مفسر وحی قرآنی هستند برخی از احکامی که خداوند بر پیامبر نازل کرده، مقید به شرایط و قیودی است که در عهد نبوی فراهم شد و لذا آنها را بیان نموده‌اند؛ هم چنان که ممکن است برخی از این احکام در عصر ظهور [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} به فعلیت برسند و آنگاه بیان شوند. بنابراین اگر کسی روایات تفسیری یا فقهی [[ائمه]]{{عم}} را وحی بداند، هیچ مشکلی پدید نمی‌آید؛ اما باید توجه داشت که اینها از سنخ وحی بیانی هستند و ربطی به وحی قرآنی ندارد. پس ظاهر این روایات قابل پذیرش می‌باشد و صحیح است که ادعا شود مضمون آن احادیث وحی بوده و آنگونه نازل شده است و در عین حال، خللی در اعتقاد به مصونیت قرآن وارد نگردد البته ما ادعا نمی‌کنیم که با نظریه وحی بیانی تمامی اشکالات برطرف می‌شود؛ اما به هرحال بخش فراوانی از اشکالات وهابیان و سلفیه به کتب حدیثی و تفسیر روایی شیعه که آن را دست مایه انتساب تکفیر به مسلمانان قرار داده‌اند، پاسخ داده می‌شود؛ بدون آنکه این روایات را انکار کنیم یا توجیهات ناروا و دور از طبع و ذوق سلیم را بر آنها تحمیل کنیم<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>
* این نمونه‌های اندکی از روایات بی شماری بود که در کتاب‌های شیعه و سنی نقل شده‌اند و دلالت می‌کنند که برخی از آیات شریفه به گونه‌ای دیگر و با کلماتی متفاوت و گاهی با اضافه کلمه یا جمله‌ای در صدر اسلام و در زبان صحابه و تابعین قرائت شده است و گاهی سوگند یاد کرده‌اند که این آیات آن گونه نازل شده است. حال ما نه می‌توانیم این روایات را انکار کرده، همگی را مورد مناقشه قرار دهیم و نه آنکه مضمون ظاهری آنها را بپذیریم؛ زیرا مستلزم قول به تحریف است که از هر جهت قابل نقد می‌باشد. بنابراین بهترین پاسخ همان است که ادعا کنیم این روایات مطلب صحیحی را بیان می‌کنند و آن اینکه قرآن کریم در وحی قرآنی همان گونه است که اکنون نزد مسلمانان وجود دارد و در قالب وحی بیانی و شرح و تفسیری که از صحابه و [[ائمه اطهار]] {{عم}} نقل شده و آن نیز مستند به وحی الهی است، تفسیر و بیان قرآن کریم مطابق با مضمون و محتوای این روایات است و دیگر هیچ اشکالی باقی نمی‌ماند.<ref>صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۸ ص۳۸</ref> مضافاً بر آنکه روایات [[اهل بیت]] {{عم}} هرگز به معنای پذیرفتن رسالت ایشان نیست؛ زیرا نسبت [[قرآن کریم]] به این روایات، نسبت اجمال و تفصیل است و محدث بودن اهل بیت به معنای وحی قرآنی یا [[نبوت]] نیست؛ بلکه آنان فرموده‌اند: {{عربی|ما اجبتک فیه من شیء فهو عن رسول االله (ص) لنا من شیء}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ج۱ ص۷۷</ref> و لذا آنان هرگز تشریع جدید نداشته، تنها شارح و مفسر وحی قرآنی هستند برخی از احکامی که خداوند بر پیامبر نازل کرده، مقید به شرایط و قیودی است که در عهد نبوی فراهم شد و لذا آنها را بیان نموده‌اند؛ هم چنان که ممکن است برخی از این احکام در عصر ظهور [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} به فعلیت برسند و آنگاه بیان شوند. بنابراین اگر کسی روایات تفسیری یا فقهی [[ائمه]]{{عم}} را وحی بداند، هیچ مشکلی پدید نمی‌آید؛ اما باید توجه داشت که اینها از سنخ وحی بیانی هستند و ربطی به وحی قرآنی ندارد. پس ظاهر این روایات قابل پذیرش می‌باشد و صحیح است که ادعا شود مضمون آن احادیث وحی بوده و آنگونه نازل شده است و در عین حال، خللی در اعتقاد به مصونیت قرآن وارد نگردد البته ما ادعا نمی‌کنیم که با نظریه وحی بیانی تمامی اشکالات برطرف می‌شود؛ اما به هرحال بخش فراوانی از اشکالات وهابیان و سلفیه به کتب حدیثی و تفسیر روایی شیعه که آن را دست مایه انتساب تکفیر به مسلمانان قرار داده‌اند، پاسخ داده می‌شود؛ بدون آنکه این روایات را انکار کنیم یا توجیهات ناروا و دور از طبع و ذوق سلیم را بر آنها تحمیل کنیم<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref>