۳۳٬۷۵۱
ویرایش
جز (جایگزینی متن - '{{عربی| {{متن قرآن' به '{{متن قرآن') |
جز (جایگزینی متن - '}} }}' به '}}') |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
*از مقایسه این دو دیدگاه با اندک تاملی روشن میشود که دیدگاه دوم «وجود یک ریشه معنایی جامع و فراگیر برای واژه أهل» بهتر از دیدگاه نخست است؛ زیرا معانی مختلف دیدگاه اول همگی افراد، جزئیات، مصادیق و شاخ و برگهای دیدگاه دوم «تعلق، وابستگی و انس» میباشد. | *از مقایسه این دو دیدگاه با اندک تاملی روشن میشود که دیدگاه دوم «وجود یک ریشه معنایی جامع و فراگیر برای واژه أهل» بهتر از دیدگاه نخست است؛ زیرا معانی مختلف دیدگاه اول همگی افراد، جزئیات، مصادیق و شاخ و برگهای دیدگاه دوم «تعلق، وابستگی و انس» میباشد. | ||
====معنای «اهل» در اصطلاح قرآن کریم==== | ====معنای «اهل» در اصطلاح قرآن کریم==== | ||
*در فرهنگ قرآنی واژه «أهل» به افرادی گفته میشود که نوعی پیوند و وابستگی، آنها را گرد هم آورده باشد. مانند {{متن قرآن|أهل الإنجيل | *در فرهنگ قرآنی واژه «أهل» به افرادی گفته میشود که نوعی پیوند و وابستگی، آنها را گرد هم آورده باشد. مانند {{متن قرآن|أهل الإنجيل}}<ref>سوره مائده: ۵، آیه ۴۷.</ref>، {{متن قرآن|أهل القرى}}<ref>سوره اعراف: ۷، آیه۹۶، سوره یوسف: ۱۲، آیه۱۰۹.</ref>، {{متن قرآن|أهل المدينه}}<ref>سوره توبه: ۹، آیه۱۰۱؛ سوره حجر: ۱۵، آیه۶۷.</ref>، {{متن قرآن|أهل البيت}}<ref>سوره هود: ۱۱، آیه۷۳؛ سوره احزاب: ۳۳، آیه۳۳.</ref>، {{متن قرآن|أهل الذكر}}<ref>سوره نحل: ۱۶، آیه۴۳؛ سوره انبیاء: ۲۱، آیه۷.</ref> و غيره. | ||
*بنابر فرهنگ قرآنی، به کسانی اهل یا ذریه [[پیامبر خدا]] گفته میشود که با او پیوند و وابستگی داشته باشند و مهمترین پیوند با پیامبر{{صل}}، هم عقیده بودن با آن حضرت است و کسی که از ایمان آوردن به رسول خدا{{صل}} سر باز زند، او در زمره اهل و خاندان آن حضرت شمرده نمیشود.<ref>چنانکه خداوند متعال به [[حضرت نوح]]{{ع}} خطاب کرده و درباره پسرش، میفرماید: {{متن قرآن|انه لیس من اهلک | *بنابر فرهنگ قرآنی، به کسانی اهل یا ذریه [[پیامبر خدا]] گفته میشود که با او پیوند و وابستگی داشته باشند و مهمترین پیوند با پیامبر{{صل}}، هم عقیده بودن با آن حضرت است و کسی که از ایمان آوردن به رسول خدا{{صل}} سر باز زند، او در زمره اهل و خاندان آن حضرت شمرده نمیشود.<ref>چنانکه خداوند متعال به [[حضرت نوح]]{{ع}} خطاب کرده و درباره پسرش، میفرماید: {{متن قرآن|انه لیس من اهلک}} «او از خاندان تو (خاندان پیامبری) نیست.»، سوره هود: ۱۱، آیه۴۶</ref> | ||
*بنابراین، اهل بودن بر اساس منطق قرآن با ملاک انس، تعلق خاطر و وابستگی (که همان معنای لغوی بود)، منطبق خواهد بود. شدت و ضعف در اهلیت (اهل بودن)، به شدت و ضعف در انس و تعلق و وابستگی، بستگی دارد. از این رو ممکن است از کسی که وابستگی و تعلقی با او نیست، سلب اهلیت شود، هر چند جزء فرزندان انسان باشد. به بیانی دیگر درباره معنای اصطلاح واژه اهل در قرآن کریم میتوان چنین گفت: قرآن کریم آنان را که با پیامبری از انبیای الهی هم عقیدهاند و به او ایمان دارند اهل (ذریه) او میداند و در مقابل، کسانی که حتی فرزند نسبی وی باشند - در صورت ایمان نیاوردن - از اهل او بیرون میشمارد.<ref>به عبارت دیگر قرآن کریم کسی را که سنخیت روحی با انسان ندارد، اهل او نمیداند. ر.ک: [[محمد باقر تحریری|تحریری، محمد باقر]]، [[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی- شرح زیارت جامعه کبیره]]، ج۱، ص۴۶.</ref> چنانکه در داستان نوح{{ع}} که فرزندش فرد ناشایستهای بود خدای متعال فرمود: {{متن قرآن|انه لیس من اهلك | *بنابراین، اهل بودن بر اساس منطق قرآن با ملاک انس، تعلق خاطر و وابستگی (که همان معنای لغوی بود)، منطبق خواهد بود. شدت و ضعف در اهلیت (اهل بودن)، به شدت و ضعف در انس و تعلق و وابستگی، بستگی دارد. از این رو ممکن است از کسی که وابستگی و تعلقی با او نیست، سلب اهلیت شود، هر چند جزء فرزندان انسان باشد. به بیانی دیگر درباره معنای اصطلاح واژه اهل در قرآن کریم میتوان چنین گفت: قرآن کریم آنان را که با پیامبری از انبیای الهی هم عقیدهاند و به او ایمان دارند اهل (ذریه) او میداند و در مقابل، کسانی که حتی فرزند نسبی وی باشند - در صورت ایمان نیاوردن - از اهل او بیرون میشمارد.<ref>به عبارت دیگر قرآن کریم کسی را که سنخیت روحی با انسان ندارد، اهل او نمیداند. ر.ک: [[محمد باقر تحریری|تحریری، محمد باقر]]، [[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی- شرح زیارت جامعه کبیره]]، ج۱، ص۴۶.</ref> چنانکه در داستان نوح{{ع}} که فرزندش فرد ناشایستهای بود خدای متعال فرمود: {{متن قرآن|انه لیس من اهلك}}.<ref>«او از خاندان تو (خاندان پیامبری) نیست». سوره هود: ۱۱، آیه۴۶. [[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، «تفسیر قرآن ناطق»، ص۴۵ - ۴۶</ref> | ||
*همچنین قرآن کریم گاهی آنان را که در یک مسیر حرکت میکنند یا یک روش و مرام دارند یا پیروی از یک کتاب آسمانی مینمایند و یا پیرو مکتبی غیر الهی هستند ایشان را اهل همان مسیر و روش و کتاب میشمارد. مانند «أهل ذکر»، «أهل انجیل»، «أهل کتاب»، «أهل نار»<ref>[[احمد زمردیان|زمردیان، احمد]]، [[مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره (کتاب)|مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره]]، ص۲۲، با اندکی تصرف.</ref> و ... | *همچنین قرآن کریم گاهی آنان را که در یک مسیر حرکت میکنند یا یک روش و مرام دارند یا پیروی از یک کتاب آسمانی مینمایند و یا پیرو مکتبی غیر الهی هستند ایشان را اهل همان مسیر و روش و کتاب میشمارد. مانند «أهل ذکر»، «أهل انجیل»، «أهل کتاب»، «أهل نار»<ref>[[احمد زمردیان|زمردیان، احمد]]، [[مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره (کتاب)|مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره]]، ص۲۲، با اندکی تصرف.</ref> و ... | ||
*در هر حال دانشمندان اسلامی برای واژه «اهل» در قرآن کریم، شش وجه مختلف ذکر کردهاند: | *در هر حال دانشمندان اسلامی برای واژه «اهل» در قرآن کریم، شش وجه مختلف ذکر کردهاند: | ||
*'''وجه اول:''' به معنای زن، مانند آیه {{متن قرآن|إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا | *'''وجه اول:''' به معنای زن، مانند آیه {{متن قرآن|إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا}}<ref>«(به یاد آور) هنگامی که موسی به خانوادهاش گفت: من آتشی را حس کردم (از دور دیدم)». سوره نمل، آیه۷.</ref> و {{متن قرآن|فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ}}<ref>«پس چون موسی مدت (معهود) را به پایان برد و با خانواده خود (از مدین به سوی مصر) حرکت کرد...»، سوره قصص، آیه۲۹.</ref> که در هر دو آیه «أهل» به معنای زوجه [[حضرت موسی]]{{ع}} - طبق نظر مشهور: صفورا دختر [[حضرت شعیب]]{{ع}} - است؛ زیرا در آن هنگام، موسی{{ع}}، اولادی نداشت و تنها با همسرش بود. | ||
*'''وجه دوم:''' به معنای خانواده و خاندان، مانند: {{متن قرآن|وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ | *'''وجه دوم:''' به معنای خانواده و خاندان، مانند: {{متن قرآن|وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ}}<ref>«یوسف{{ع}} به مامورین دستور داد تا پولی را که برادرانش برای خرید گندم داده بودند در میان اثاث و اجناس بگذارند تا وقتی به سوی اهل بیت و خانواده خود برگردند، متوجه شوند که پولی نگرفتهاند»، سوره یوسف: ۱۲، آیه۶۲.</ref> و {{متن قرآن|وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ}}<ref>«امر کن اهل بیت و خانواده و خاندان خود را به نماز». سوره طه: ۲۰، آیه۱۳۲.</ref>، کاربرد این معنا در قرآن بسیار است». | ||
*'''وجه سوم:''' به معنای پیروان، مانند: {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ | *'''وجه سوم:''' به معنای پیروان، مانند: {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ}}<ref>«ای پیروان کتاب، چرا به آیات خدا کافر میشوید؟...»، سوره آل عمران: ۳، آیه۷۰.</ref> و {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ}}<ref>«ای پیروان کتاب، چرا بر طریق حق نمیروید و مانع دیگران هم میشوید؟»، همان، آیه۹۹.</ref> کاربرد این معنا نیز در [[قرآن کریم]] بسیار است. | ||
*'''وجه چهارم:''' به معنای ساکنان، مانند {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ | *'''وجه چهارم:''' به معنای ساکنان، مانند {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ}}<ref>«و گروهی گفتد: ای ساکنان شهر یثرب!»، سوره احزاب: ۳۳، آیه۱۳.</ref> | ||
*'''وجه پنجم:''' به معنای خویشاوندان و نزدیکان، مانند: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا | *'''وجه پنجم:''' به معنای خویشاوندان و نزدیکان، مانند: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا}}<ref>«از خویشان و نزدیکان خود»، سوره مریم: ۱۹، آیه۱۶.</ref> و {{متن قرآن|وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي}}<ref>«وزیر مرا از خویشان و اقرباء من قرار ده.»، سوره طه: ۲۰، آیه۲۹.</ref> | ||
*'''وجه ششم:''' به معنای سزاوار، مانند: {{متن قرآن|هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ | *'''وجه ششم:''' به معنای سزاوار، مانند: {{متن قرآن|هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ}}<ref>«آن خدا شایسته و سزاوار است که از او پرهیز شود و سزاوار است تا متقین را بیامرزد»، سوره مدثر: ۷۴، آیه۵۶؛ ر.ک: [[سید محمد تقی نقوی|نقوی، سید محمد تقی]]، [[شرح زیارت جامعه کبیره ۵ (کتاب)|شرح زیارت جامعه]]، صص۲۵ - ۲۶، با تصرف و تغییر.</ref> | ||
====مقایسه معنای لغوی واژههای «اهل» و «آل»==== | ====مقایسه معنای لغوی واژههای «اهل» و «آل»==== | ||
*دانستیم که از جمله مصادیق معنای اهل، خویشان نزدیک و افراد قبیله و افراد شهر و ... میباشد.<ref>برخی معتقدند: واژه آل از واژه اهل گرفته شده است و به معنای رجوع به چیز دیگر است و چون نوعا اولاد انسان به او منتسب بوده و رجوع میکنند، به ایشان اهل و آل گفته میشود. ر.ک: [[محمد باقر تحریری|تحریری محمد باقر]]، [[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی- شرح زیارت جامعه کبیره]]، ج۱، ص۴۵؛ [[جواد کربلایی|کربلائی، جواد بن عباس]]، [[الأنوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة (کتاب)|الانوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة]]، ج۱، ص۳۹۵.</ref> مانند «أهل بصره» و «أهل علم». ولی واژه «آل» به خصوص خویشان یا اصحاب شخص گفته میشود و بر افراد یک مکان اطلاق نمیگردد؛ در نتیجه مثلا (آل بصره) به کار برده نمیشود و برخی واژه «آل» را مختص به مواردی دانستهاند که شرافت و فضیلتی در آن باشد.<ref>به عنوان نمونه شیخ [[جواد کربلایی|جواد کربلائی]] معتقد است که میان واژههای «اهل» و «آل»، در استعمال اهل لغت و شرع، عموم و خصوص من وجه وجود دارد و اگر چه اصل در واژه «آل»، «اهل» است لکن گاهی نیز اطلاق «آل» میکنند اما از آن اراده اشراف از اهل مینمایند که در این صورت واژه «آل» اخص از «اهل» خواهد بود و گاهی نیز این استعمال به عکس میباشد. در هر حال ایشان معتقد است که اگر واژه «اهل» به صورت مطلق و بدون قید یا مضافی به کار رود، مراد از آن ائمه معصومین{{عم}} است. چنانچه در روایات نیز همین معنا از واژه «اهل» آنجا که مطلق به کار رفته، اراده شده است. {{عربی|اندازه=125%|"...عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} مَنْ آلُ مُحَمَّدٍ{{صل}}؟ قَالَ: ذُرِّيَّتُهُ. فَقُلْتُ: من أَهْلُ بَيْتِهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ الْأَوْصِيَاءُ. ..."}} ر.ک: [[جواد کربلایی|کربلائی، جواد بن عباس]]، [[الأنوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة (کتاب)|الانوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة]]، ج۱، ص۳۹۵؛ [[احمد بن زینالدین احسایی|احسائی، احمد بن زینالدین]]، [[شرح الزیارة الجامعة الکبیرة (کتاب)|شرح الزیارة الجامعة الکبیرة]]، ج۱، ص۱۲.</ref> بنابراین (آل بقال) اطلاق نمیگردد.<ref>[[سید مجتبی بحرینی|بحرینی، سید مجتبی]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]، ص۴۸ با تصرف؛ برخی هم معتقدند علاوه بر معنای مذکور، به جایگاهی که جنبه معنویت دارد و محل سکونت معارف و حقایق است بیت اطلاق میشود. ر.ک: [[محمد باقر تحریری|تحریری محمد باقر]]، [[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی- شرح زیارت جامعه کبیره]]، ج۱، ص۴۷.</ref> | *دانستیم که از جمله مصادیق معنای اهل، خویشان نزدیک و افراد قبیله و افراد شهر و ... میباشد.<ref>برخی معتقدند: واژه آل از واژه اهل گرفته شده است و به معنای رجوع به چیز دیگر است و چون نوعا اولاد انسان به او منتسب بوده و رجوع میکنند، به ایشان اهل و آل گفته میشود. ر.ک: [[محمد باقر تحریری|تحریری محمد باقر]]، [[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی- شرح زیارت جامعه کبیره]]، ج۱، ص۴۵؛ [[جواد کربلایی|کربلائی، جواد بن عباس]]، [[الأنوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة (کتاب)|الانوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة]]، ج۱، ص۳۹۵.</ref> مانند «أهل بصره» و «أهل علم». ولی واژه «آل» به خصوص خویشان یا اصحاب شخص گفته میشود و بر افراد یک مکان اطلاق نمیگردد؛ در نتیجه مثلا (آل بصره) به کار برده نمیشود و برخی واژه «آل» را مختص به مواردی دانستهاند که شرافت و فضیلتی در آن باشد.<ref>به عنوان نمونه شیخ [[جواد کربلایی|جواد کربلائی]] معتقد است که میان واژههای «اهل» و «آل»، در استعمال اهل لغت و شرع، عموم و خصوص من وجه وجود دارد و اگر چه اصل در واژه «آل»، «اهل» است لکن گاهی نیز اطلاق «آل» میکنند اما از آن اراده اشراف از اهل مینمایند که در این صورت واژه «آل» اخص از «اهل» خواهد بود و گاهی نیز این استعمال به عکس میباشد. در هر حال ایشان معتقد است که اگر واژه «اهل» به صورت مطلق و بدون قید یا مضافی به کار رود، مراد از آن ائمه معصومین{{عم}} است. چنانچه در روایات نیز همین معنا از واژه «اهل» آنجا که مطلق به کار رفته، اراده شده است. {{عربی|اندازه=125%|"...عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} مَنْ آلُ مُحَمَّدٍ{{صل}}؟ قَالَ: ذُرِّيَّتُهُ. فَقُلْتُ: من أَهْلُ بَيْتِهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ الْأَوْصِيَاءُ. ..."}} ر.ک: [[جواد کربلایی|کربلائی، جواد بن عباس]]، [[الأنوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة (کتاب)|الانوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة]]، ج۱، ص۳۹۵؛ [[احمد بن زینالدین احسایی|احسائی، احمد بن زینالدین]]، [[شرح الزیارة الجامعة الکبیرة (کتاب)|شرح الزیارة الجامعة الکبیرة]]، ج۱، ص۱۲.</ref> بنابراین (آل بقال) اطلاق نمیگردد.<ref>[[سید مجتبی بحرینی|بحرینی، سید مجتبی]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]، ص۴۸ با تصرف؛ برخی هم معتقدند علاوه بر معنای مذکور، به جایگاهی که جنبه معنویت دارد و محل سکونت معارف و حقایق است بیت اطلاق میشود. ر.ک: [[محمد باقر تحریری|تحریری محمد باقر]]، [[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی- شرح زیارت جامعه کبیره]]، ج۱، ص۴۷.</ref> | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
*امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: «ما هستیم خانههایی که خانههایی که خدا امر فرموده است<ref> سوره بقره:۲، آیه ۱۸۹.</ref> که از درهای آن داخل شوید و ماییم درهای رحمت حق و خانههایی که از آنجا به حق تقرب میجویید».<ref>«نحن البیوتُ الّتی أمَرَ اللهُ أن یؤتی من أبوابها، نحنُ بابُ الله و الّتی یؤتی منها...»، ابن شهرآشوب، محمد بن علی، «مناقب آل ابی طالب{{عم}}»، ج۲، فصل فی المسابقة بالعلم..، ص۳۴. ر.ک: [[سید محمد تقی نقوی|نقوی، سید محمد تقی]]، [[شرح زیارت جامعه کبیره ۵ (کتاب)|شرح زیارت جامعه]]، ص۳۰.</ref> «ما درخت نبوت و بیت رحمت هستیم».<ref>عن ابیجعفر{{ع}}، قال: «...نحن شجرة النبوة و بیت الرحمة»، صفار، محمد بن حسن، «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد{{صل}}»، ج۱، ص۵۷.</ref> و احادیث در این زمینه بسیار است. | *امیرالمؤمنین{{ع}} فرمود: «ما هستیم خانههایی که خانههایی که خدا امر فرموده است<ref> سوره بقره:۲، آیه ۱۸۹.</ref> که از درهای آن داخل شوید و ماییم درهای رحمت حق و خانههایی که از آنجا به حق تقرب میجویید».<ref>«نحن البیوتُ الّتی أمَرَ اللهُ أن یؤتی من أبوابها، نحنُ بابُ الله و الّتی یؤتی منها...»، ابن شهرآشوب، محمد بن علی، «مناقب آل ابی طالب{{عم}}»، ج۲، فصل فی المسابقة بالعلم..، ص۳۴. ر.ک: [[سید محمد تقی نقوی|نقوی، سید محمد تقی]]، [[شرح زیارت جامعه کبیره ۵ (کتاب)|شرح زیارت جامعه]]، ص۳۰.</ref> «ما درخت نبوت و بیت رحمت هستیم».<ref>عن ابیجعفر{{ع}}، قال: «...نحن شجرة النبوة و بیت الرحمة»، صفار، محمد بن حسن، «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد{{صل}}»، ج۱، ص۵۷.</ref> و احادیث در این زمینه بسیار است. | ||
===معنای واژههای «اهل بیت»، «آل»، «عترت و امّت» از دیدگاه روایات=== | ===معنای واژههای «اهل بیت»، «آل»، «عترت و امّت» از دیدگاه روایات=== | ||
*در عباراتی که در مورد پیامبر اکرم{{صل}} و خاندان و اطرافیان و پیروانشان داریم گاهی واژه «آل» به کار رفته، گاهی «اهل»، گاهی «عترت»، و زمانی «امّت». از امام صادق{{ع}} پرسیدند: آل محمّد{{عم}} کیستند؟ فرمود: ذرّیّه و فرزندان اویند. پرسیده شد: اهل بیت او چه کسانیاند؟ فرمود: ائمه. باز پرسیدند: عترت وی چه کسانی هستند؟ - چون در خیلی از روایات هم عبارت «عترت» آورده شده است. فرمود: اصحاب عبا یعنی: اصحاب کسا به کسانی که زیر آن عبا رفتند در روزی که پیامبر{{صل}} در خانۀ امّ سلمه بود و فرمود: یک عبایی روی من بینداز. بعد امیرالمؤمنین{{ع}} آمدند و بعد حضرت زهرا۳ و بعد حسنین۸ و همه یک به یک زیر آن عبا رفتند. سپس حضرت رسول{{صل}} یک طرفِ آن عبا را گرفت و دعا کرد که: خدایا! اینان اهلبیت من هستند آنان را از پلیدی ها نگه دار. در آنجا آیۀ {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً | *در عباراتی که در مورد پیامبر اکرم{{صل}} و خاندان و اطرافیان و پیروانشان داریم گاهی واژه «آل» به کار رفته، گاهی «اهل»، گاهی «عترت»، و زمانی «امّت». از امام صادق{{ع}} پرسیدند: آل محمّد{{عم}} کیستند؟ فرمود: ذرّیّه و فرزندان اویند. پرسیده شد: اهل بیت او چه کسانیاند؟ فرمود: ائمه. باز پرسیدند: عترت وی چه کسانی هستند؟ - چون در خیلی از روایات هم عبارت «عترت» آورده شده است. فرمود: اصحاب عبا یعنی: اصحاب کسا به کسانی که زیر آن عبا رفتند در روزی که پیامبر{{صل}} در خانۀ امّ سلمه بود و فرمود: یک عبایی روی من بینداز. بعد امیرالمؤمنین{{ع}} آمدند و بعد حضرت زهرا۳ و بعد حسنین۸ و همه یک به یک زیر آن عبا رفتند. سپس حضرت رسول{{صل}} یک طرفِ آن عبا را گرفت و دعا کرد که: خدایا! اینان اهلبیت من هستند آنان را از پلیدی ها نگه دار. در آنجا آیۀ {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً}}<ref>سوره احزاب:۳۳، آیه۳۳.</ref> نازل شد.<ref>{{عربی|"حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} مَنْ آلُ مُحَمَّدٍ{{صل}}؟ قَالَ: ذُرِّيَّتُهُ. فَقُلْتُ: من أَهْلُ بَيْتِهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ الْأَوْصِيَاءُ. فَقُلْتُ: مَنْ عِتْرَتُهُ؟ قَالَ: أَصْحَابُ الْعَبَاءِ. فَقُلْتُ: مَنْ أُمَّتُهُ؟ قَال:َ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ صَدَقُوا بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُتَمَسِّكُونَ بِالثَّقَلَيْنِ اللَّذَيْنِ أُمِرُوا بِالتَّمَسُّكِ بِهِمَا كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِتْرَتِهِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً وَ هُمَا الْخَلِيفَتَانِ عَلَى الْأُمَّةِ بَعْدَه».، ابن بابویه، محمدبن علی، »معانی الأخبار» ج۱، ص۹۴. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ{{ع}} مَنْ آلُ مُحَمَّدًٍ{{صل}}؟ قَالَ: ذُرِّيَّتُهُ. فَقُلْتُ: مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ{{عم}}؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ الْأَوْصِيَاءُ{{عم}}. فَقُلْتُ: مَنْ عِتْرَتُهُ؟ قَالَ: أَصْحَابُ الْعَبَاءِ. فَقُلْتُ: مَنْ أُمَّتُهُ؟ قَالَ: الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ صَدَّقُوا بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُتَمَسِّكُونَ [الْمُسْتَمْسِكُونَ] بِالثَّقَلَيْنِ الَّذِينَ أُمِرُوا بِالتَّمَسُّكِ بِهِمَا كِتَابِ اللَّهِ وَ عِتْرَتِهِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً وَ هُمَا الْخَلِيفَتَانِ عَلَى الْأُمَّةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}"}}.»، ابن بابویه، محمد بن علی، «الامالی»، النص، ص۲۴۰.</ref> پس معنای «آل» و «اهل بیت» و «عترت» معلوم شد. | ||
*در مقام صلوات، {{عربی|"اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ"}} گفته میشود: اصل کلمۀ «آل» از «اهل» آمده است.<ref>ر.ک: ابن منظور محمد بن مکرم، «لسان العرب»، ج۱۱ ص۳۰؛ فیروزآبادی محمد بن یعقوب، «القاموس المحیط»، ج۳ ص۴۵۳؛ مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، «تاج العروس»، ج۱۴ ص۳۷.</ref> امّا در اصطلاح «آل» در درجۀ اوّل - و بر طبق روایت گذشته - به ذرّیّۀ پیغمبر{{صل}} و در درجه بعد به کسانی گفته میشود که از پیغمبر{{صل}} تبعیّت کنند و به ایشان باشند. قرآن میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ | *در مقام صلوات، {{عربی|"اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ"}} گفته میشود: اصل کلمۀ «آل» از «اهل» آمده است.<ref>ر.ک: ابن منظور محمد بن مکرم، «لسان العرب»، ج۱۱ ص۳۰؛ فیروزآبادی محمد بن یعقوب، «القاموس المحیط»، ج۳ ص۴۵۳؛ مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، «تاج العروس»، ج۱۴ ص۳۷.</ref> امّا در اصطلاح «آل» در درجۀ اوّل - و بر طبق روایت گذشته - به ذرّیّۀ پیغمبر{{صل}} و در درجه بعد به کسانی گفته میشود که از پیغمبر{{صل}} تبعیّت کنند و به ایشان باشند. قرآن میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ}}.<ref>«البته نزدیکترین مردم به ابراهیم (از نظر اصول و فروع شریعت) کسانی هستند که از او (در عصر شریعتش) پیروی کردند...»، سوره آلعمران:۳، آیه ۶۸.</ref> [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: همانا شایستهترین افراد به آل بودن و اهل بودن برای ابراهیم{{ع}} کسانی هستند که از او تبعیّت میکنند و به خدا سوگند! که شما شیعیان، آل محمّد{{عم}} هستید.<ref>تفسیر قمی: ۱/ ۱۰۵.</ref> شیعیان به اهلبیت نبوّت و موضع رسالت منسوبند. همۀ شیعیان خالص، آل پیامبر{{صل}} محسوب میشوند از آن جهت که هم در کردار، رفتار و اعتقادات از ایشان پیروی میکنند و هم روایت فوق این انتساب را تشدید میکند.<ref>[[سید مجتبی حسینی|حسینی، سید مجتبی]]، [[مقامات اولیا (کتاب)|مقامات اولیاء]]، ج۱، ص۲۷ و ۲۹ با تصرّف.</ref> اگر دلهای ما به اهل بیت{{عم}} ملحق شود و به ایشان پیوند بخورد از هر صلواتی که هر روزه فرستاده میشود، بهرهمند و در آن سهیم میشویم. اگر انسان در پی این باشد که جزء «آل پیامبر» باشد. - هرچند سید نباشد- راه برای او بسته نیست. اگر در طریق رعایت تقوای الهی و پرهیز از محرّمات، سیر کند و عمر را جز در مسیر اهلبیت به سر نبرد مآلاً به آنها بازگشت میکند و مانند سلمان جزء ایشان میگردد.<ref>«ما در دیار لوط، جز بیتی مسلمان نیافتیم.» سوره ذاریات:۵۱، آیه۳۶.</ref> | ||
====دیدگاهی درباره معنای لغوی «أهل بیت» و نقد آن==== | ====دیدگاهی درباره معنای لغوی «أهل بیت» و نقد آن==== | ||
در یکی از شروح زیارت جامعه کبیره، دیدگاه خاصی درباره معنای «أهل بیت» مطرح شده که ابتدا به نقل و سپس نقد آن میپردازیم: | در یکی از شروح زیارت جامعه کبیره، دیدگاه خاصی درباره معنای «أهل بیت» مطرح شده که ابتدا به نقل و سپس نقد آن میپردازیم: | ||
کلمه «أهل» به معنای نزدیکان، افراد قبیله و افراد شهر و... بوده ولی کلمه «آل» اخص از «أهل» و به خصوص خویشان شخص و اصحاب او گفته میشود. کلمه «أهل بیت» از هر دو کلمه فوق اخص است؛ زیرا نه تنها همه اهل شهر و اصحاب او و تمام خویشان را شامل نمیشود، بلکه حتی همسران او را نیز در بر نمیگیرد. در قرآن کریم در داستان [[حضرت لوط]]{{ع}} چنین آمده است: | کلمه «أهل» به معنای نزدیکان، افراد قبیله و افراد شهر و... بوده ولی کلمه «آل» اخص از «أهل» و به خصوص خویشان شخص و اصحاب او گفته میشود. کلمه «أهل بیت» از هر دو کلمه فوق اخص است؛ زیرا نه تنها همه اهل شهر و اصحاب او و تمام خویشان را شامل نمیشود، بلکه حتی همسران او را نیز در بر نمیگیرد. در قرآن کریم در داستان [[حضرت لوط]]{{ع}} چنین آمده است: | ||
«فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین».<ref>«ما در دیار لوط، جز بیتی مسلمان نیافتیم.» سوره ذاریات:۵۱، آیه۳۶.</ref> | «فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین».<ref>«ما در دیار لوط، جز بیتی مسلمان نیافتیم.» سوره ذاریات:۵۱، آیه۳۶.</ref> | ||
مقصود از «بیت»، اهل بیت است؛ زیرا نسبت دادن اسلام و کفر به خانه (بیت)، اسنادی مجازی است و به اعتبار اهل خانه، به خانه، اسناد کافر یا مسلمان داده میشود. در این آیه چون صحبت از «بیت» یعنی «أهل بیت» است، قرآن کسی را استثنا نکرده در حالی که قطعا همسر حضرت لوط{{ع}} از مسلمین نبوده است. لکن در جای دیگر قرآن کریم کلمه «أهل» (نه کلمه «اهل بیت») را ذکر کرده و فرموده است: {{متن قرآن|فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ | مقصود از «بیت»، اهل بیت است؛ زیرا نسبت دادن اسلام و کفر به خانه (بیت)، اسنادی مجازی است و به اعتبار اهل خانه، به خانه، اسناد کافر یا مسلمان داده میشود. در این آیه چون صحبت از «بیت» یعنی «أهل بیت» است، قرآن کسی را استثنا نکرده در حالی که قطعا همسر حضرت لوط{{ع}} از مسلمین نبوده است. لکن در جای دیگر قرآن کریم کلمه «أهل» (نه کلمه «اهل بیت») را ذکر کرده و فرموده است: {{متن قرآن|فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ}}<ref>«پس در پاسی از شب گذشته با خانوادهات (به بیرون از منطقه) روانه شو»، سوره هود: ۱۱، آیه۸۱.</ref> | ||
*اما چون همسر داخل در کلمه «أهل» است، بلافاصله آن را استثنا نموده و فرموده: {{متن قرآن|إِلاَّ امْرَأَتَكَ | *اما چون همسر داخل در کلمه «أهل» است، بلافاصله آن را استثنا نموده و فرموده: {{متن قرآن|إِلاَّ امْرَأَتَكَ}}<ref>«به جز همسرت»، همان.</ref> | ||
*همچنین در جای دیگر که کلمه «آل» ذکر شده باز همسر لوط{{ع}} را استثنا نموده و فرموده: {{متن قرآن|قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ * إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ | *همچنین در جای دیگر که کلمه «آل» ذکر شده باز همسر لوط{{ع}} را استثنا نموده و فرموده: {{متن قرآن|قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ * إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ}}<ref>«گفتند: ما به سوی قومی گنهکار (قوم لوط) فرستاده شدهایم (تا آنان را هلاک سازیم) مگر خاندان لوط که حتما همه آنها را نجات خواهیم داد. جز زن او را که (به خاطر بی ایمانی او) تقدیر و تصویب کردهایم که حتما از بازماندگان (در عذاب قوم لوط) باشد». سوره حجر: ۱۵، آیات ۵۸ - ۶۰.</ref> | ||
*پس همسر داخل در معنای واژههای «أهل» و «آل» است ولی در معنای کلمه «أهل بیت» داخل نیست. با توجه به توضیحات فوق، اختصاص «آیه تطهیر» - که دارای کلمه «أهل بیت» است - به خاندان رسالت{{ع}} و داخل نبودن همسران حضرت رسول در محدوده واژه «أهل بیت»، از خود قرآن کریم، استفاده میشود و شاید نیازی به مباحث طولانی در اثبات دیدگاه شیعه و بیان و رد نظرات غیر شیعه در این زمینه نباشد.<ref>[[سید مجتبی بحرینی|بحرینی، سید مجتبی]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]، ص۴۸ - ۴۹.</ref> | *پس همسر داخل در معنای واژههای «أهل» و «آل» است ولی در معنای کلمه «أهل بیت» داخل نیست. با توجه به توضیحات فوق، اختصاص «آیه تطهیر» - که دارای کلمه «أهل بیت» است - به خاندان رسالت{{ع}} و داخل نبودن همسران حضرت رسول در محدوده واژه «أهل بیت»، از خود قرآن کریم، استفاده میشود و شاید نیازی به مباحث طولانی در اثبات دیدگاه شیعه و بیان و رد نظرات غیر شیعه در این زمینه نباشد.<ref>[[سید مجتبی بحرینی|بحرینی، سید مجتبی]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]، ص۴۸ - ۴۹.</ref> | ||
*در نقد سخنان فوق تنها به یک آیه از قرآن کریم استناد میکنیم که میفرماید: {{متن قرآن|قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ | *در نقد سخنان فوق تنها به یک آیه از قرآن کریم استناد میکنیم که میفرماید: {{متن قرآن|قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ}}<ref>«(فرشتهها) گفتند: آیا از کار خدا شگفتی میکنی در حالی که رحمت خداوند و برکتهای او بر شما خانواده است؟! همانا او ستوده صفات و ستوده افعال و صاحب کرم عمیم و جلال گسترده است». سوره هود: ۱۱، آیه۷۳.</ref> مسلما علاوه بر حضرت ابراهیم{{ع}}، همسرش ساره نیز که در ابتدای آیه مخاطب شده است، داخل در کلمه «أهل بیت» است. | ||
====مصادیق معنای اصطلاحی «أهل بیت»==== | ====مصادیق معنای اصطلاحی «أهل بیت»==== | ||
| خط ۸۴: | خط ۸۴: | ||
*لیکن ارتباط با بیتی که منسوب به «مقام نبوّت» است، به اسباب مخصوصی نیاز دارد و ارتباط سببی، نَسَبی و... کفایت نمیکند. با این ملاک حتّی کسانی همانند نُه امام بعد از امام حسین{{ع}} که زمان حیات پیامبر اکرم{{صل}} را درک نکردند یا احیاناً برخی از آن بزرگواران که حتّی خانه شخصی آن حضرت{{صل}} را در مکّه و مدینه ندیدهاند نیز میتوانند «اهل بیت نبوّت» باشند. | *لیکن ارتباط با بیتی که منسوب به «مقام نبوّت» است، به اسباب مخصوصی نیاز دارد و ارتباط سببی، نَسَبی و... کفایت نمیکند. با این ملاک حتّی کسانی همانند نُه امام بعد از امام حسین{{ع}} که زمان حیات پیامبر اکرم{{صل}} را درک نکردند یا احیاناً برخی از آن بزرگواران که حتّی خانه شخصی آن حضرت{{صل}} را در مکّه و مدینه ندیدهاند نیز میتوانند «اهل بیت نبوّت» باشند. | ||
*بدین ترتیب «بیت» در این ترکیب به معنای خانه سنگی و گِلی که در مکّه و مدینه از پیامبر خدا{{صل}} به یادگار مانده است نیست؛ بلکه «بیت نبوّت و رسالت» مراد است یعنی: خانه شخصیّت «حقوقی» پیغمبر{{صل}}، نه خانه شخصیّت حقیقی آن حضرت{{صل}} شاهدی که بر این مطلب میتوان اقامه کرد این است: هرگاه قرآن کریم از خانه سنگی و گلی یعنی: خانه شخصیّت حقیقی، نه حقوقی آن حضرت{{صل}} نام برده است با صیغه جمع (بیوت) یاد کرده است. خواه زمانی که به خود آن حضرت{{صل}} نسبت داده: | *بدین ترتیب «بیت» در این ترکیب به معنای خانه سنگی و گِلی که در مکّه و مدینه از پیامبر خدا{{صل}} به یادگار مانده است نیست؛ بلکه «بیت نبوّت و رسالت» مراد است یعنی: خانه شخصیّت «حقوقی» پیغمبر{{صل}}، نه خانه شخصیّت حقیقی آن حضرت{{صل}} شاهدی که بر این مطلب میتوان اقامه کرد این است: هرگاه قرآن کریم از خانه سنگی و گلی یعنی: خانه شخصیّت حقیقی، نه حقوقی آن حضرت{{صل}} نام برده است با صیغه جمع (بیوت) یاد کرده است. خواه زمانی که به خود آن حضرت{{صل}} نسبت داده: | ||
*{{متن قرآن|يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ | *{{متن قرآن|يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ}}.<ref>«ای کسانی که ایمان آوردهاید ، به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر آنکه به شما اذن داده شود...»، احزاب:۳۳، آیه۵۳.</ref> | ||
و خواه زمانی که به زنهای حضرت{{صل}} نسبت داده است: | و خواه زمانی که به زنهای حضرت{{صل}} نسبت داده است: | ||
*{{متن قرآن|وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّهِ الْأُولى | *{{متن قرآن|وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّهِ الْأُولى}}.<ref>«و با وقار در خانه خود قرار گیرید و (در میان مردم) همانند ظهور (زنها) در دوران جاهلیت نخستین (با آرایش و زینت بدون رعایت حجاب) ظاهر نشوید.»، همان، آیه ۳۳.</ref> | ||
*{{متن قرآن|وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى في بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَهِ | *{{متن قرآن|وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى في بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَهِ}}.<ref>«و آنچه را از آیات خداوند و حکمت (علوم عقلی و احکام شرعی) در خانههای شما بازگو میشود را به یاد آرید.» همان، آیه۳۴.</ref> | ||
روشن است که خانهای که مؤمنان برای غذا خوردن در آن جمع میشدند و پس از غذا مینشستند و مزاحمت برای پیامبر{{صل}} ایجاد میکردند و آن حضرت{{صل}} از تذکّر دادن به آنها شرم میکرد، خانه شخصی و سنگی و گِلی بود. | روشن است که خانهای که مؤمنان برای غذا خوردن در آن جمع میشدند و پس از غذا مینشستند و مزاحمت برای پیامبر{{صل}} ایجاد میکردند و آن حضرت{{صل}} از تذکّر دادن به آنها شرم میکرد، خانه شخصی و سنگی و گِلی بود. | ||
به بیان دیگر: «بیت نبوّت» خانهای است که رابط بین زمین و آسمان است؛ نه خانهای که بدن مُلکی پیامبر خدا{{صل}} در آن میزیست و هنگام شب در آن میآرمید و همسران حضرت{{صل}} در آن سُکنی داشتند و... هر چند که آن خانه سنگی و گِلی نیز به خاطر انتساب ظاهری به آن حضرت{{صل}}، شایسته تکریم و تعظیم بوده و میباشد. | به بیان دیگر: «بیت نبوّت» خانهای است که رابط بین زمین و آسمان است؛ نه خانهای که بدن مُلکی پیامبر خدا{{صل}} در آن میزیست و هنگام شب در آن میآرمید و همسران حضرت{{صل}} در آن سُکنی داشتند و... هر چند که آن خانه سنگی و گِلی نیز به خاطر انتساب ظاهری به آن حضرت{{صل}}، شایسته تکریم و تعظیم بوده و میباشد. | ||
| خط ۱۰۰: | خط ۱۰۰: | ||
*'''وجه دوم:''' ائمّۀ اطهار{{عم}} و اهل بیت [[پیامبراکرم]]{{صل}} قوامبخش وجود انبیا بودهاند و «نبوّت» انبیا از آغاز به وجود اهل بیت{{عم}} وابسته است؛ چرا که خلقت اهلبیت{{عم}} قبل از خلقت انبیا بوده است. در حدیثی نقل شده است که در آغاز به خود حضرت آدم{{ع}} خطاب میرسد: | *'''وجه دوم:''' ائمّۀ اطهار{{عم}} و اهل بیت [[پیامبراکرم]]{{صل}} قوامبخش وجود انبیا بودهاند و «نبوّت» انبیا از آغاز به وجود اهل بیت{{عم}} وابسته است؛ چرا که خلقت اهلبیت{{عم}} قبل از خلقت انبیا بوده است. در حدیثی نقل شده است که در آغاز به خود حضرت آدم{{ع}} خطاب میرسد: | ||
«اینان پنج تن از فرزندان تو هستند، اگر آنان نبودند نه تو را نه بهشت، عرش، کرسی، زمین، آسمان، فرشتگان و جنّ و انس را نمیآفریدم...».<ref>{{عربی|"هؤلاء خمسةٌ من وُلدک لولاهم ما خلقتُک و لا خلقتُ الجنّةَ و لا النارَ و لا العرشَ و لا الکرسیَّ و لا اسماءَ و الأرضَ و لا الملائکةَ و لا الجنّ و الا الإنس..."}}، مجلسی، محمدباقر، «بحارالانوار الجتمعه لدرر اخبار الائمة الاطهار{{عم}}»، ج۲۷، باب:۱۰، ص۵.</ref> | «اینان پنج تن از فرزندان تو هستند، اگر آنان نبودند نه تو را نه بهشت، عرش، کرسی، زمین، آسمان، فرشتگان و جنّ و انس را نمیآفریدم...».<ref>{{عربی|"هؤلاء خمسةٌ من وُلدک لولاهم ما خلقتُک و لا خلقتُ الجنّةَ و لا النارَ و لا العرشَ و لا الکرسیَّ و لا اسماءَ و الأرضَ و لا الملائکةَ و لا الجنّ و الا الإنس..."}}، مجلسی، محمدباقر، «بحارالانوار الجتمعه لدرر اخبار الائمة الاطهار{{عم}}»، ج۲۷، باب:۱۰، ص۵.</ref> | ||
*علاوه بر اصل وجود انبیا، بعثت و «نبوّت» ایشان نیز به برکت اهل بیت{{عم}} بوده است. روایاتی در این زمینه در کتب شیعه و سنّی در ذیل آیۀ شریفه {{متن قرآن|فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ | *علاوه بر اصل وجود انبیا، بعثت و «نبوّت» ایشان نیز به برکت اهل بیت{{عم}} بوده است. روایاتی در این زمینه در کتب شیعه و سنّی در ذیل آیۀ شریفه {{متن قرآن|فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ}}<ref>«پس (از مدتی استقرار در زمین) آدم از جانب پروردگارش کلماتی را دریافت کرد (به او القاء توبه شد و یا در ضمن اسماء تعلیم شده توبه به او الهام گردید و توبه نمود) پس خدا هم بر او عطف توجه نمود و توبه او را پذیرفت که او بسیار عطوف و توبه پذیر و مهربان است». سوره بقره:۲، آیه ۳۷.</ref> نقل شده است. بوصیری ادیب بزرگ و دانشمند سنّی قرن هفتم در قصیدۀ معروف و مشهور «بُرده» در مدح پیامبر اکرم{{صل}} میگوید: {{عربی|"و کلُّ آیٍ أتَی الرُّسلُ ایکرامُ بها * فإنّهما اتّصلَت مِن نورِه بِهِمِ"}} و هر آیه و معجزهای که پیامبران گرامی الهی آوردند فقط از نور پیامبر اکرم{{صل}} به آنان رسیده است. {{عربی|"فإنه شمس فضلٍ هم کواکبُ یظهرن أنوارَها للناس فی الظُّلَم"}}<ref>ر.ک. شمس الدین شامی، محمد بن یوسف، «سُبُل الهدی و الرشاد»، ج۱، ص۹۳؛ صفدی، صلاح الدین خلیل بن ایبک، «الوافی بالوفیات»، ج۳، ص۱۱۲.</ref> به راستی او خورشید فضیلت و ایشان (انبیا) ستارگانی هستند که انوار او را در تاریکیها برای مردم آشکار میسازند. | ||
*این ادیب بزرگ و نیز شارحان قصیده مُرده از شیعه و سنّی در ذیل این ابیات تصریح میکنند که پیامبران گذشته همه مظاهر نور رسولخدا{{صل}} بودهاند و همانگونه که نور ماه از خوشید است، انوار آنان نیز برگرفته از نور پیامبرخدا{{صل}} بوده است. ازاینرو روایاتی در کتب شیعه و سنّی نقل شده است که پیامبراکرم{{صل}} از روز اوّل با پیامبران بوده است<ref>میلانی، سیدعلی، «نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الانوار»، ج۵، ص۲۴۷.</ref> و در روایتی آمده است که نبوّت پیامبراکرم{{صل}} پیش از خلقت همه انبیاء بوده است. این مطلب در کتب فریقین آمده و همۀ علما درباره آن اتفاق نظر دارند. | *این ادیب بزرگ و نیز شارحان قصیده مُرده از شیعه و سنّی در ذیل این ابیات تصریح میکنند که پیامبران گذشته همه مظاهر نور رسولخدا{{صل}} بودهاند و همانگونه که نور ماه از خوشید است، انوار آنان نیز برگرفته از نور پیامبرخدا{{صل}} بوده است. ازاینرو روایاتی در کتب شیعه و سنّی نقل شده است که پیامبراکرم{{صل}} از روز اوّل با پیامبران بوده است<ref>میلانی، سیدعلی، «نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الانوار»، ج۵، ص۲۴۷.</ref> و در روایتی آمده است که نبوّت پیامبراکرم{{صل}} پیش از خلقت همه انبیاء بوده است. این مطلب در کتب فریقین آمده و همۀ علما درباره آن اتفاق نظر دارند. | ||
*به عنوان نمونه، علامه مجلسی درحدیث طویلی در بحارالانوار چنین نقل میکند: «عمر بن خطاب از پیامبر خدا{{صل}} سؤال کرد: یا رسول الله! شما از چه زمانی به نبوت و پیامبری برانگیخته شدید؟ حضرت{{صل}} فرمود: آن وقتی که هنوز تکوین آدم تمام نشده بود، من پیامبر بودم».<ref>«...فَقَالَ لَهُ{{صل}} عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: مَتَى نُبِّئْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: يَا أَبَا حَفْصٍ نُبِّئْتُ وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَد.»، مجلسی، محمدباقر، «بحارالانوار»، ج۱۵، ص۳۵۳.</ref> از سوی دیگر ادله مقتضی در این باره وارد شده که هر جا [[پیامبر خدا]]{{صل}} در هر عالمی از عوالم - چه در این عالم و چه قبل و بعد از این عالم - بوده امیرمؤمنان علی{{ع}} نیز همراه آن حضرت بوده و از ایشان جدا نبوده است<ref>ابن محمّد النّوفليّ، عن أحمد بن هلال، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللَّه بن بكير، عن حمران بن أعين قال: سألت أبا جعفر{{ع}} عن قول اللَّه- عزّ و جلّ- في كتابه: «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى». فقال: أدنى اللَّه محمّدا منه فلم يكن بينه و بينه إلّا قفص من لؤلؤ، فيه فراش من ذهب يتلألأ، فاري صورة. فقيل له: يا محمّد، أتعرف هذه الصّورة؟ قال: نعم، هذه صورة علي بن أبي طالب{{ع}}. فأوحى اللَّه إليه: أن زوّجه فاطمة و اتّخذه وصيّا. قمی مشهدی محمد بن محمدرضا، «تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب»، ج۱۲، ص۴۸۲ ذیل آیه ۱۰ سوره میارکه نجم.</ref> و همچنین به مقتضای ادلّه معتبره آنچه برای امیرمؤمنان علی{{ع}} ثابت شود، برای ائمّۀ دیگر نیز ثابت شود و ما اینها را به صورت اصول موضوعه، مفروض بحث خود قرار میدهیم وگرنه هر کدام، در جای خود، ادلّۀ مخصوص به خود دارند. بنابراین معصومین{{عم}} از روز نخست «بیت نبوّت» بودهاند. علاوه بر این در ذیل آیۀ شریفۀ {{متن قرآن|وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا | *به عنوان نمونه، علامه مجلسی درحدیث طویلی در بحارالانوار چنین نقل میکند: «عمر بن خطاب از پیامبر خدا{{صل}} سؤال کرد: یا رسول الله! شما از چه زمانی به نبوت و پیامبری برانگیخته شدید؟ حضرت{{صل}} فرمود: آن وقتی که هنوز تکوین آدم تمام نشده بود، من پیامبر بودم».<ref>«...فَقَالَ لَهُ{{صل}} عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: مَتَى نُبِّئْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: يَا أَبَا حَفْصٍ نُبِّئْتُ وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَد.»، مجلسی، محمدباقر، «بحارالانوار»، ج۱۵، ص۳۵۳.</ref> از سوی دیگر ادله مقتضی در این باره وارد شده که هر جا [[پیامبر خدا]]{{صل}} در هر عالمی از عوالم - چه در این عالم و چه قبل و بعد از این عالم - بوده امیرمؤمنان علی{{ع}} نیز همراه آن حضرت بوده و از ایشان جدا نبوده است<ref>ابن محمّد النّوفليّ، عن أحمد بن هلال، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللَّه بن بكير، عن حمران بن أعين قال: سألت أبا جعفر{{ع}} عن قول اللَّه- عزّ و جلّ- في كتابه: «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى». فقال: أدنى اللَّه محمّدا منه فلم يكن بينه و بينه إلّا قفص من لؤلؤ، فيه فراش من ذهب يتلألأ، فاري صورة. فقيل له: يا محمّد، أتعرف هذه الصّورة؟ قال: نعم، هذه صورة علي بن أبي طالب{{ع}}. فأوحى اللَّه إليه: أن زوّجه فاطمة و اتّخذه وصيّا. قمی مشهدی محمد بن محمدرضا، «تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب»، ج۱۲، ص۴۸۲ ذیل آیه ۱۰ سوره میارکه نجم.</ref> و همچنین به مقتضای ادلّه معتبره آنچه برای امیرمؤمنان علی{{ع}} ثابت شود، برای ائمّۀ دیگر نیز ثابت شود و ما اینها را به صورت اصول موضوعه، مفروض بحث خود قرار میدهیم وگرنه هر کدام، در جای خود، ادلّۀ مخصوص به خود دارند. بنابراین معصومین{{عم}} از روز نخست «بیت نبوّت» بودهاند. علاوه بر این در ذیل آیۀ شریفۀ {{متن قرآن|وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا}}.<ref> «از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که برای چه مبعوث شدهاند؟»، سوره زخرف:۴۳، آیه ۴۵.</ref> | ||
*روایاتی موجود است دربارۀ اینکه آنگاه که پیامبراکرم{{صل}} به معراج تشریف بردند هرجا که میرفتند جبرئیل در خدمتشان بود و چون با پیامبران پیشین ملاقات داشتند، جبرئیل میگفت: {{متن قرآن|وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثُوا | *روایاتی موجود است دربارۀ اینکه آنگاه که پیامبراکرم{{صل}} به معراج تشریف بردند هرجا که میرفتند جبرئیل در خدمتشان بود و چون با پیامبران پیشین ملاقات داشتند، جبرئیل میگفت: {{متن قرآن|وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثُوا}}.<ref>«از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که برای چه مبعوث شدهاند؟»، سوره زخرف:۴۳، آیه ۴۵. {{عربی|اندازه=125%|"نَقَلْتُ مِمَّا خَرَّجَهُ الْعِزُّ الْمُحَدِّثُ قَالَ وَ رُوِيَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص أَتَانِي مَلَكٌ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا عَلَى مَا بُعِثُوا قَالَ قُلْتُ عَلَى مَا بُعِثُوا قَالَ عَلَى وَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب"}}»، «از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که برای چه مبعوث شدهاند؟»، ر.ک: اربلی، علی بن عیسی، «کشف الغمة فی معرفة الائمة»، ج۱، ص۳۱۲.</ref> و آنان پاسخ میدادند: ما مبعوث شدیم به اینکه نبوّت شما و ولایت علیّ بن أبیطالب و اهل بیت{{عم}} بعد از شما را به مردم ابلاغ کنیم. یعنی پیامبران گذشته از نخست مأمور بودهاند که مسألۀ نبوّت رسولخدا{{صل}} و ولایت اهل بیت{{عم}} را به امّتهای خود ابلاغ کنند و این مطلب در کتب شیعه و سنّی به اتّفاق وجود دارد.<ref>بی، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، «الکشف و البیان عن تفسیر القرآن»، ج۸، ص۳۳۸؛ حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل»، ج۲، صص۲۲۳-۲۲۲ و ۲۲۵؛ اربلی، علی بن عیسی، «کشف الغمة فی معرفة الائمة»، ج۱، ص۳۱۲؛ مجلسی، محمدباقر، «بحارالانوار»، ج۱۵، ص۲۴۷ و ج۱۸، ص۲۹۷ و ج۲۶، ۲۳۱۸. ر.ک: [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[با پیشوایان هدایتگر (کتاب)|با پیشوایان هدایتگر]]، ج۱، ص۱۰۵ - ۹۹، با تلخیص و تصرّف.</ref> و در یک جمله میتوان گفت: در زیارت جامعه عبارت «أهل بیت النبیّ» نیامده بلکه «أهل بیت النُّبُوّه» آمده برای اشاره به اینکه همۀ انبیا از این خانه بودهاند. | ||
بودم آن روز من از طایفۀ دردکشان که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان.<ref>[[سید مجتبی حسینی|حسینی، سید مجتبی]]، [[مقامات اولیا (کتاب)|مقامات اولیاء]]، ج۱، ص۲۹.</ref> | بودم آن روز من از طایفۀ دردکشان که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان.<ref>[[سید مجتبی حسینی|حسینی، سید مجتبی]]، [[مقامات اولیا (کتاب)|مقامات اولیاء]]، ج۱، ص۲۹.</ref> | ||
*'''وجه سوم'''<ref>به نظر میرسد دقیقتر باشد.</ref>: بیتردید امیرمؤمنان علی، صدیقۀ طاهره و سائر ائمه{{عم}} با وجود اینکه «أهل بیت» پیامبراکرم{{صل}} هستند از «امّت» آن حضرت{{صل}} نیز هستند. در این «بیت» فقط شخص رسولخدا{{صل}}، پیامبر است و ما شیعیان هرگز به نبوّت امیرمؤمنان علی{{ع}} و دیگر ائمّه{{عم}} معتقد نیستیم؛ چرا که چنین اعتقادی، کفر و غلوّ است. امّا اگر بگوییم: ائمه{{عم}} در نبوّت پیامبر{{صل}} - به معنی: اصل استقرار و استمرار آن - شریک بودهاند، غلوّ نیست. به عنوان شاهد برای مطلب فوق حکایت قرآن از حضرت موسی{{ع}} را در نظر بگیریم که به خداوند عرض کرد: {{متن قرآن|وَ اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أَهْلي هارُونَ أَخي اشْدُدْ بِهِ أَزْري وَ أَشْرِكْهُ في أَمْري | *'''وجه سوم'''<ref>به نظر میرسد دقیقتر باشد.</ref>: بیتردید امیرمؤمنان علی، صدیقۀ طاهره و سائر ائمه{{عم}} با وجود اینکه «أهل بیت» پیامبراکرم{{صل}} هستند از «امّت» آن حضرت{{صل}} نیز هستند. در این «بیت» فقط شخص رسولخدا{{صل}}، پیامبر است و ما شیعیان هرگز به نبوّت امیرمؤمنان علی{{ع}} و دیگر ائمّه{{عم}} معتقد نیستیم؛ چرا که چنین اعتقادی، کفر و غلوّ است. امّا اگر بگوییم: ائمه{{عم}} در نبوّت پیامبر{{صل}} - به معنی: اصل استقرار و استمرار آن - شریک بودهاند، غلوّ نیست. به عنوان شاهد برای مطلب فوق حکایت قرآن از حضرت موسی{{ع}} را در نظر بگیریم که به خداوند عرض کرد: {{متن قرآن|وَ اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أَهْلي هارُونَ أَخي اشْدُدْ بِهِ أَزْري وَ أَشْرِكْهُ في أَمْري}}<ref>«وزیری از خاندانم برای من قرار ده. برادرم هارون را، به او پشتم را محکم کن و او را در کارم شریک ساز». سوره طه:۲۰، آیات۳۲ - ۲۹.</ref>. | ||
*پیامبر خدا{{صل}} نیز بنا به روایات به خداوند خطاب میکند و عرضه میدارد: «خداوندا! همانا موسی بن عمران از تو درخواست نمود و گفت: «وزیری از خاندانم برای من قرار ده: برادرم هارون را. به او پشتم را محکم کن و او را در کارم شریک گردان» من، محمد، پیامبر تو از تو میخواهم که سینهام را گشاده کنی...و وزیری از خاندام برای من قرار دهی: علیّ بن ابی طالب برادرم را، و به او پشتم را محکم نموده، او را شریک کارم سازی. پیامبر خدا{{صل}} در ادامه فرمود: «همان گونه که خداوند به موسی{{ع}} فرمود: {{متن قرآن|قالَ قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى | *پیامبر خدا{{صل}} نیز بنا به روایات به خداوند خطاب میکند و عرضه میدارد: «خداوندا! همانا موسی بن عمران از تو درخواست نمود و گفت: «وزیری از خاندانم برای من قرار ده: برادرم هارون را. به او پشتم را محکم کن و او را در کارم شریک گردان» من، محمد، پیامبر تو از تو میخواهم که سینهام را گشاده کنی...و وزیری از خاندام برای من قرار دهی: علیّ بن ابی طالب برادرم را، و به او پشتم را محکم نموده، او را شریک کارم سازی. پیامبر خدا{{صل}} در ادامه فرمود: «همان گونه که خداوند به موسی{{ع}} فرمود: {{متن قرآن|قالَ قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى}}<ref>«گفت: ای موسی، بیتردید همه خواستهات به تو داده شد». وره طه:۲۰، آیه۳۶.</ref> ای موسی! آنچه خواستی به تو داده شد. من نیز این را از تو تقاضا دارم که خواستۀ مرا بدهی.<ref>{{عربی|اندازه=125%|"اللّهمّ إنّ موسی بنَ عِمرانَ سألک و قال: «وَ اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أَهْلي هارُونَ أَخي اشْدُدْ بِهِ أَزْري وَ أَشْرِكْهُ في أَمْري و أنا محمّد نبیُّک أسألُک أن تشرَحَ لی صدری... و اجعَل لی وزیراً مِن أهلی علیَّ بنَ أبی طالبٍ أخی اُشدُد به أزری و أشرِکهُ فی أمری"}}. کوفی، فرات بن ابراهیم، «تفسیر فرات الکوفی»، ص۲۴۸، ذیل آیات ۹۷-۹۶ از سوره مریم.</ref>» | ||
بدین جهت بود که حضرت هارون{{ع}} همواره با حضرت موسی{{ع}} بود و خطابهای قرآن مجید دراینباره همواره به شکل تثنیه بیان شده است مثلاً: {{متن قرآن|اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى | بدین جهت بود که حضرت هارون{{ع}} همواره با حضرت موسی{{ع}} بود و خطابهای قرآن مجید دراینباره همواره به شکل تثنیه بیان شده است مثلاً: {{متن قرآن|اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى}}<ref>«به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است». سوره طه:۲۰، آیه۴۳.</ref>. دعای پیامبر{{صل}} نیز همانند دعای حضرت موسی{{ع}} مستجاب شد. علاوه بر این، پیامبر خدا{{صل}} به امیرمؤمنان علی{{ع}} فرمود: {{عربی|"أنت منّی بمنزله هارونَ مِن موسی"}}<ref>«تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی{{ع}} هستی»، مفید، محمد بن محمد، «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد»، ج۱، ص۸؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، «مناقب آل ابی طالب{{عم}}»، ج۱، ص۳ و ۲۲۱ و ج۲، ص۱۸۶ و ۱۹۱ و ج۳، ص ۱۶، ۱۰۷، ۲۴۹، ۲۵۱ و ۲۶۸.</ref> روشن است که یکی از منزلتهای هارون نسبت به موسی{{ع}} همین شریک بودن در «نبوّت» است {{عربی|"وأشرکه فی أمری"}}.از این جاست که علّت تعبیر به {{عربی|"السلام علیکم یا أهل بیت النبوّه"}} در این زیارت روشن میشود. شاهد دیگر قضیّۀ مباهله است آن هنگام که پیامبر اکرم{{صل}} با مسیحیان نجران آهنگ مباهله و نفرین کردن یکدیگر نمودند. پیامبر{{صل}} در روز موعود به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین: برای مباهله با مسیحیان نجران بیرون آمدند. بنابراین اهل بیت{{عم}} در تثبیت اصل نبوّت و حقّانیت و صدق کلام پیامبر{{صل}} نقش مؤثّر داشتهاند. افزون بر این، وقتی حضرت{{صل}} با اهلبیت{{عم}} برای مباهله خارج شدند، پیامبر{{صل}} به آنان فرمودند: «آنگاه که من نفرین کردم شما آمین بگویید».<ref>{{عربی|اندازه=125%|"... إذا أنَا دَعَوَتُ فأمَّنُوا..."}}، فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، «تفسیر الصافی»، ج۱، ص۳۴۳.</ref> به راستی آمین گفتن علی، صدّیقۀ طاهره و حسنین: چه تأثیری دارد؟ مگر دعای پیامبر{{صل}} مستجاب نیست؟ مگر خدای متعال حفظ این دین را متعهّد نشده است؟ مگر احتمال دارد در دعای پیامبر{{صل}} کاستیای باشد که نیاز به افرادی آمینگو دارد؟ آمین گفتن امیرمؤمنان علی، صدّیقه طاهره و حسنین: در اصل تثبیت نبوّت و حقّانیّت پیامبر خدا{{صل}} و اسلام در برابر نصرانیّت و کفر تا روز قیامت تأثیر دارد و بیت، «بیت نبوّت» است گرچه فقط حضرت محمّد بن عبد الله{{صل}} پیامبر است، امّا این بیت، «بیت نبوّت» است و آنان در اصل نبوّت، تثبیت آن و حقّانیّت پیامبر خدا{{صل}}، تأثیر دارند. | ||
*'''وجه چهارم:''' این همان معنایی است که متن زیارت جامعۀ کبیره نیز بدان اشاره دارد؛ در آنجا میخوانیم: «و سُلالهَ النبیّین» یعنی: خاندان «نبوّت» در امّت اسلام از قدیم، سلاله همه انبیا و پیامبران بودهاند، به عبارت دیگر: انبیای سلف و اجداد ائمّه{{عم}} منتهی به پیامبر اسلام{{صل}} شدهاند؛ پس این خانه، «بیت نبوّت» یعنی بیت انبیا و پیامبران است. | *'''وجه چهارم:''' این همان معنایی است که متن زیارت جامعۀ کبیره نیز بدان اشاره دارد؛ در آنجا میخوانیم: «و سُلالهَ النبیّین» یعنی: خاندان «نبوّت» در امّت اسلام از قدیم، سلاله همه انبیا و پیامبران بودهاند، به عبارت دیگر: انبیای سلف و اجداد ائمّه{{عم}} منتهی به پیامبر اسلام{{صل}} شدهاند؛ پس این خانه، «بیت نبوّت» یعنی بیت انبیا و پیامبران است. | ||
====دو نکته عرفانی، معنوی و معرفتی درباره «أهل بیت النبوه»==== | ====دو نکته عرفانی، معنوی و معرفتی درباره «أهل بیت النبوه»==== | ||
*الف. برخی عرفا برآنند که مراد از «بیت النبوه» شهر و خانۀ علم است که آن وجود مقدس رسولاکرم{{صل}} میباشد و مراد از «اهل خانۀ علم» علی{{ع}} دانستۀ هدی{{عم}} هستند و در این معنای لطیف اشاره به روایتی از امیرالمؤمنین{{ع}} کردهاند که فرمود: ماییم خانههایی که خدای متعال امر فرمود از درهای آن وارد شوند.<ref>{{عربی|"نحن البیوت التی امر الله ان یوتی من ابوابها"}}. ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، «مناقب آل ابی طالب{{عم}}»، ج۲، فصل فی المسابقة بالعلم، ص۳۴.</ref> و این شاید اشاره به همان حدیث مشهور باشد که رسولاکرم{{صل}} فرمودند: «من شهر علم هستم و علی درب آن شهر است».<ref>قال رسول الله{{صل}}: «انا مدینة العلم و علیّ بابها». ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، «تحف العقول عن آل الرسول»، ص۴۳۰؛ ابن بابویه، محمد بن علی، «الامالی»، ص ۳۴۵؛ ابن بابویه، محمد بن علی، «عیون اخبار الرضا{{ع}}»، ج۲، ص۶۶.</ref> و به مصداق آیۀ شریفۀ {{متن قرآن|وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها | *الف. برخی عرفا برآنند که مراد از «بیت النبوه» شهر و خانۀ علم است که آن وجود مقدس رسولاکرم{{صل}} میباشد و مراد از «اهل خانۀ علم» علی{{ع}} دانستۀ هدی{{عم}} هستند و در این معنای لطیف اشاره به روایتی از امیرالمؤمنین{{ع}} کردهاند که فرمود: ماییم خانههایی که خدای متعال امر فرمود از درهای آن وارد شوند.<ref>{{عربی|"نحن البیوت التی امر الله ان یوتی من ابوابها"}}. ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، «مناقب آل ابی طالب{{عم}}»، ج۲، فصل فی المسابقة بالعلم، ص۳۴.</ref> و این شاید اشاره به همان حدیث مشهور باشد که رسولاکرم{{صل}} فرمودند: «من شهر علم هستم و علی درب آن شهر است».<ref>قال رسول الله{{صل}}: «انا مدینة العلم و علیّ بابها». ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، «تحف العقول عن آل الرسول»، ص۴۳۰؛ ابن بابویه، محمد بن علی، «الامالی»، ص ۳۴۵؛ ابن بابویه، محمد بن علی، «عیون اخبار الرضا{{ع}}»، ج۲، ص۶۶.</ref> و به مصداق آیۀ شریفۀ {{متن قرآن|وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها}}<ref>سوره بقره:۲، آیه ۱۸۹.</ref> چنانکه رسولاکرم، خانۀ علم باشد، درهای آن خانه، ائمّۀ هدی{{عم}} هستند که باید از آن درها داخل آن مقام گردید. پس میتوان در ترجمۀ {{عربی|"السلام علیکم یا أهل بیت النبوّه"}} با عنایت به نکتۀ فوق گفت: سلام بر شما ای اهل خانۀ علم! و سلام بر شما که باب علم را به روی مشتاقان خود میگشایید.<ref>[[احمد زمردیان|زمردیان، احمد]]، [[مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره (کتاب)|مقام ولایت در شرح زیارت جامعه کبیره]]، ص۲۶-۲۷.</ref> | ||
*ب. رسولاکرم{{صل}} دارای دو نوع خانه است: یکی خانه ظاهری - مانند بقیه افراد - که از خِشت و گِل است؛ و دیگری خانۀ نبوّت است. این خانۀ نبوّت، محلّ تجلّی و ظهور اسماء و صفات خداوند است این خانه دارای دو در است: یک درش به سوی عالم وحدت واحدّیت غیب الغیوب ذات باری تعالی و در دیگرش به سوی عالم کثرت یعنی: خلق و ما سوی الله است. لذا فرمود: {{عربی|"اُوتیتُ جوامعَ الکَلِم"}}.<ref>«جوامعالکلم» ترکیبی وصفی است که در آن جای صفت و موصوف عوض و صفت به موصوف اضافه شده، صورت اصلی آن «الکَلِمُ الجامعه» بوده است. جوامع، جمعِ جامعه است و کَلِم، جمعِ کلمه، و کلمه هم یک لفظ و هم مجموعهای از الفاظ را در بر میگیرد. در زبان عربی واژه کلمه را بهکار میبرند و از آن مجموعهای از کلمات، نظیر یک خطبه و یک قصیده، را قصد میکنند. کَلِم هم کمتر از سه کلمه را در بر نمیگیرد. بنابراین، منظور از «جوامعالکلم«، مجموعهای از جملات و سخنان جامع و فراگیر است. دیلمی، حسن بن محمد، «ارشاد القلوب الی الصواب»، ج۱، الجزء الاول، ص۱۲.</ref> برای ظهور اسماء و صفات حق تعالی خلیفهای لازم بود که در ظهور، جانشین او گردد و بنابراین نور او در آینۀ خلافت و ولایت و نبوّت منعکس گردید و درهای برکت گشوده شد. | *ب. رسولاکرم{{صل}} دارای دو نوع خانه است: یکی خانه ظاهری - مانند بقیه افراد - که از خِشت و گِل است؛ و دیگری خانۀ نبوّت است. این خانۀ نبوّت، محلّ تجلّی و ظهور اسماء و صفات خداوند است این خانه دارای دو در است: یک درش به سوی عالم وحدت واحدّیت غیب الغیوب ذات باری تعالی و در دیگرش به سوی عالم کثرت یعنی: خلق و ما سوی الله است. لذا فرمود: {{عربی|"اُوتیتُ جوامعَ الکَلِم"}}.<ref>«جوامعالکلم» ترکیبی وصفی است که در آن جای صفت و موصوف عوض و صفت به موصوف اضافه شده، صورت اصلی آن «الکَلِمُ الجامعه» بوده است. جوامع، جمعِ جامعه است و کَلِم، جمعِ کلمه، و کلمه هم یک لفظ و هم مجموعهای از الفاظ را در بر میگیرد. در زبان عربی واژه کلمه را بهکار میبرند و از آن مجموعهای از کلمات، نظیر یک خطبه و یک قصیده، را قصد میکنند. کَلِم هم کمتر از سه کلمه را در بر نمیگیرد. بنابراین، منظور از «جوامعالکلم«، مجموعهای از جملات و سخنان جامع و فراگیر است. دیلمی، حسن بن محمد، «ارشاد القلوب الی الصواب»، ج۱، الجزء الاول، ص۱۲.</ref> برای ظهور اسماء و صفات حق تعالی خلیفهای لازم بود که در ظهور، جانشین او گردد و بنابراین نور او در آینۀ خلافت و ولایت و نبوّت منعکس گردید و درهای برکت گشوده شد. | ||
*مقام نبوّت{{صل}} در حدیثی چنین فرمودند: «آدم و کلّ هستی یعنی ما سوی الله تحت ولایت حقایق خداوند میباشد».<ref>{{عربی|"آدمُ و مَن دونَه تحت لِوائی"}}. راوندی، قطب الدین، سعید بن هبة الله، «الخرائج و الجرائح»، ج۲، الباب السابع عشر فی الموازاة بین معجزات نبینا و معجزات اوصیائه و...، ص۸۷۶.؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، «مناقب آل ابی طالب {{عم}}»، ج۱، فصل فی اللطائف، ص۲۱۴.</ref> | *مقام نبوّت{{صل}} در حدیثی چنین فرمودند: «آدم و کلّ هستی یعنی ما سوی الله تحت ولایت حقایق خداوند میباشد».<ref>{{عربی|"آدمُ و مَن دونَه تحت لِوائی"}}. راوندی، قطب الدین، سعید بن هبة الله، «الخرائج و الجرائح»، ج۲، الباب السابع عشر فی الموازاة بین معجزات نبینا و معجزات اوصیائه و...، ص۸۷۶.؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، «مناقب آل ابی طالب {{عم}}»، ج۱، فصل فی اللطائف، ص۲۱۴.</ref> | ||
| خط ۱۲۴: | خط ۱۲۴: | ||
*«نبی» و «رسول»، دو اصطلاح آشنا در فرهنگ ادیان الهی است. نبی و رسول دو حقیقت، دو مرتبه و دو منزلت برای انسان های برگزیده است.«نبی» کسی است که بدون واسطه بشر دیگری از پروردگار متعال، خبر میگیرد. نبی ملکی را نمیبیند بلکه یا صدایی میشنود و یا در خواب مطلبی را دیده و یا به قلبش القا میشود به بیان دیگر نبی کسی است که قلبش آن قدر اوج گرفته که به خدا رسیده و آیینه تمام نمای او شده است و این خبر گرفتن، انعکاس حقیقت خداوند در وجود اوست. نبی به مرتبهای اوج گرفته و بالا رفته و به گونهای قلبش صیقلی شده که تمام آن چه در عالم است در قلب او انعکاس دارد و در واقع نه این که خبر میگیرد بلکه لحظه به لحظه با خداوند اتصال دارد به گونهای که تمام حقایق در درون وی انعکاس پیدا میکند. البته انبیا هم درجات متفاوتی دارند و هر کس به اندازه ظرفیت خود با حقایق ملکوتی ارتباط پیدا میکند، با آن آشنا میشود و این حقایق در درونش انعکاس پیدا میکند. آنگاه اگر مامور به «ابلاغ» به مردم شد، «رسول» خواهد شد. درجات این ماموریت نیز متفاوت است. بعضی برای یک شهر مامور میشوند، برخی برای یک منطقه، تا برسد به رسولانی که مسئولیتی جهانی دارند.<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافی»، کتاب الحجة، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه{{عم}}، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۴،ح۱.</ref> | *«نبی» و «رسول»، دو اصطلاح آشنا در فرهنگ ادیان الهی است. نبی و رسول دو حقیقت، دو مرتبه و دو منزلت برای انسان های برگزیده است.«نبی» کسی است که بدون واسطه بشر دیگری از پروردگار متعال، خبر میگیرد. نبی ملکی را نمیبیند بلکه یا صدایی میشنود و یا در خواب مطلبی را دیده و یا به قلبش القا میشود به بیان دیگر نبی کسی است که قلبش آن قدر اوج گرفته که به خدا رسیده و آیینه تمام نمای او شده است و این خبر گرفتن، انعکاس حقیقت خداوند در وجود اوست. نبی به مرتبهای اوج گرفته و بالا رفته و به گونهای قلبش صیقلی شده که تمام آن چه در عالم است در قلب او انعکاس دارد و در واقع نه این که خبر میگیرد بلکه لحظه به لحظه با خداوند اتصال دارد به گونهای که تمام حقایق در درون وی انعکاس پیدا میکند. البته انبیا هم درجات متفاوتی دارند و هر کس به اندازه ظرفیت خود با حقایق ملکوتی ارتباط پیدا میکند، با آن آشنا میشود و این حقایق در درونش انعکاس پیدا میکند. آنگاه اگر مامور به «ابلاغ» به مردم شد، «رسول» خواهد شد. درجات این ماموریت نیز متفاوت است. بعضی برای یک شهر مامور میشوند، برخی برای یک منطقه، تا برسد به رسولانی که مسئولیتی جهانی دارند.<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافی»، کتاب الحجة، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه{{عم}}، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۴،ح۱.</ref> | ||
*از این رو در روایات در بیان فرق بین نبی و رسول، گفته شده که نبی کسی است که بدون واسطه از خدا خبر تلقی میکند و میگیرد ولی ملک را نمیبیند. رسول هم کسی است که علاوه بر این که خبر میگیرد و اخبار غیبی را دریافت میکند، صدای ملک را هم شنیده و خود او را هم میبیند.<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافی»، کتاب الحجة، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه{{عم}}، ج۱، صص۱۷۴ و باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدث، ج۱، ص۱۷۶.</ref> | *از این رو در روایات در بیان فرق بین نبی و رسول، گفته شده که نبی کسی است که بدون واسطه از خدا خبر تلقی میکند و میگیرد ولی ملک را نمیبیند. رسول هم کسی است که علاوه بر این که خبر میگیرد و اخبار غیبی را دریافت میکند، صدای ملک را هم شنیده و خود او را هم میبیند.<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافی»، کتاب الحجة، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه{{عم}}، ج۱، صص۱۷۴ و باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدث، ج۱، ص۱۷۶.</ref> | ||
درباره امام نیز گفته شده: امام هر چند با ملک ارتباط دارد و صدای او را نمیشنود ولی خود او را هم نمیبیند.<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافی»، کتاب الحجة، باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدث{{عم}}، ج۱، صص۱۷۶، ح۱و۲.</ref> و اما در مورد نسبت منطقی میان نبی و رسول باید گفت؛ میان این دو واژه اصطلاحا عموم و خصوص مطلق وجود دارد. البته در اصطلاح قرآن، رسول به هر موجودی - انسان و غیر انسان - که از طرف خدا برای ماموریتی فرستاده شده باشد، اطلاق میشود که در این صورت نسبت نبی و رسول، عموم و خصوص من وجه است.<ref>[[علامه طباطبائی]] ذیل آیه ۲۱۳ از سوره مبارکه بقره در جلد ۲ تفسیر خود چنین فرموده است: «بعضیها گفتهاند: فرق میان نبی و رسول، عموم و خصوص مطلق است، به این معنا که رسول آن کسی است که هم مبعوث است، و هم مامور، به تبلیغ رسالت، و اما نبی کسی است که تنها مبعوث باشد، چه مامور به تبلیغ هم باشد و چه نباشد. لکن این فرق مورد تایید کلام خدای تعالی نیست، برای اینکه میفرماید: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًاً | درباره امام نیز گفته شده: امام هر چند با ملک ارتباط دارد و صدای او را نمیشنود ولی خود او را هم نمیبیند.<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافی»، کتاب الحجة، باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدث{{عم}}، ج۱، صص۱۷۶، ح۱و۲.</ref> و اما در مورد نسبت منطقی میان نبی و رسول باید گفت؛ میان این دو واژه اصطلاحا عموم و خصوص مطلق وجود دارد. البته در اصطلاح قرآن، رسول به هر موجودی - انسان و غیر انسان - که از طرف خدا برای ماموریتی فرستاده شده باشد، اطلاق میشود که در این صورت نسبت نبی و رسول، عموم و خصوص من وجه است.<ref>[[علامه طباطبائی]] ذیل آیه ۲۱۳ از سوره مبارکه بقره در جلد ۲ تفسیر خود چنین فرموده است: «بعضیها گفتهاند: فرق میان نبی و رسول، عموم و خصوص مطلق است، به این معنا که رسول آن کسی است که هم مبعوث است، و هم مامور، به تبلیغ رسالت، و اما نبی کسی است که تنها مبعوث باشد، چه مامور به تبلیغ هم باشد و چه نباشد. لکن این فرق مورد تایید کلام خدای تعالی نیست، برای اینکه میفرماید: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًاً}} که در مقام مدح و تعظیم موسی{{ع}} او را هم رسول خوانده، و هم نبی، و مقام مدح اجازه نمیدهد این کلام را حمل بر ترقی از خاص به عام کنیم، و بگوئیم، معنایش این است که اول نبی بود بعداً رسول شد. و نیز میفرماید: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ}} که در این آیه میان رسول و نبی جمع کرده، در باره هر دو تعبیر به «ارسلناً» کردهاست، و هر دو را مرسل خوانده، و این با گفتار آن مفسر درست در نمیآید. لکن آیه :{{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ وُضِعَ الْکِتابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ}} که همه مبعوثین را انبیا خوانده، و نیز آیه: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ}} که پیامبر اسلام{{صل}} را هم رسول و هم نبی خوانده و همچنین آیه مورد بحث که میفرماید: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ}} که باز همه مبعوثین را انبیا خوانده، و نیز آیاتی دیگر، ظهور در این دارد که هر مبعوثی که رسول به سوی مردم است نبی نیز هست. و این معنا با آیه: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًا}}، و رسولی نبی بود، منافات ندارد، چون در این آیه از دو کلمه رسول و نبی معنای لغوی آنها منظور است، نه دو اسمی که معنی لغوی را از دست داده باشد، در نتیجه معنای جمله این است که او رسولی بود با خبر از آیات خدا، و معارف ا. و همچنین آیه: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ...}}، چون ممکن است گفته شود، که نبی و رسول هر دو به سوی مردم گسیل شدهاند، با این تفاوت که نبی مبعوث شده تا مردم را به آنچه از اخبار غیبی که نزد خود دارد خبر دهد، چون او به پارهای از آنچه نزد خداست خبر دارد، ولی رسول کسی است که به رسالت خاصی زاید بر اصل نبوت گسیل شدهاست، هم چنان که امثال آیات زیر هم به این معنا اشعار دارد. {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ، فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ، قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ}} و آیه: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًاً}} و بنابراین نبی عبارت است از کسی که برای مردم آنچه مایه صلاح معاش و معادشان است، یعنی اصول و فروع دین را بیان کند، البته این مقتضای عنایتی است که خدای تعالی نسبت به هدایت مردم به سوی سعادتشان دارد، و اما رسول عبارت است از کسی که حامل رسالت خاصی باشد، مشتمل بر اتمام حجتی که به دنبال مخالفت با آن عذاب و هلاکت و امثال آن باشد، هم چنان که فرمود: {{عربی|اندازه=125%| {{متن قرآن|لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ}} و از کلام خدای تعالی در فرق میان رسالت و نبوت بیش از مفهوم این دو لفظ چیزی استفاده نمیشود، و لازمه این معنا همان مطلبی است که ما بدان اشاره نموده گفتیم: رسول شرافت و ساطت بین خدا و بندگان را دارد، و نبی شرافت علم به خدا و معارف خدایی را دارد. [[علامه طباطبایی|طباطبائی، سید محمد حسین]]، «المیزان فی تفسیر القرآن»، ج۲، ذیل آیه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره.</ref> | ||
====مقایسه اجمالی اصطلاحات روایی «نبی»، «رسول»، «امام» و «محدّث»==== | ====مقایسه اجمالی اصطلاحات روایی «نبی»، «رسول»، «امام» و «محدّث»==== | ||
*با در نظر گرفتن تفاوتهای روایات و بیانات مختلفی که در تفاوت بین چهار اصطلاح روایی فوق ذکر شده میتوان چنین گفت: «رسول» علاوه بر این که نبی هست، مامور به تبلیغ و رساندن به مردم نیز میباشد.<ref>همان.</ref> | *با در نظر گرفتن تفاوتهای روایات و بیانات مختلفی که در تفاوت بین چهار اصطلاح روایی فوق ذکر شده میتوان چنین گفت: «رسول» علاوه بر این که نبی هست، مامور به تبلیغ و رساندن به مردم نیز میباشد.<ref>همان.</ref> | ||
| خط ۱۴۶: | خط ۱۴۶: | ||
:۱. '''دیدگاه ابن حاجب و رضیالدین استرآبادی و علمای علم نحو:''' حرف ندای «یا» مشترک بین منادای قریب و بعید است و در هر دو به شکل مساوی به کار میرود.<ref>استرآبادی رضی الدین، «شرح الرضیّ علی الکافیه» (لابن الحاجب)، ج۴، ص۴۲۵</ref> | :۱. '''دیدگاه ابن حاجب و رضیالدین استرآبادی و علمای علم نحو:''' حرف ندای «یا» مشترک بین منادای قریب و بعید است و در هر دو به شکل مساوی به کار میرود.<ref>استرآبادی رضی الدین، «شرح الرضیّ علی الکافیه» (لابن الحاجب)، ج۴، ص۴۲۵</ref> | ||
:۲. '''دیدگاه زمخشری و عدّهای از دانشمندان تفسیر و بلاغت:''' حرف ندای «یا» در اصل وضع، مخصوص منادای بعید است و البتّه بهکارگیری «یا» در منادای قریب به واسطۀ افاده نکات بلاغی (بهگونۀ مجازی)، مُجاز خواهد بود.<ref>ر.ک: مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، «تاج العروس»، ج۲۰ ص۴۳۵؛ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، «تفسیرکنز الدقائق»، ج ۱، ص۲۳۷.</ref> نکاتی از قبیل: | :۲. '''دیدگاه زمخشری و عدّهای از دانشمندان تفسیر و بلاغت:''' حرف ندای «یا» در اصل وضع، مخصوص منادای بعید است و البتّه بهکارگیری «یا» در منادای قریب به واسطۀ افاده نکات بلاغی (بهگونۀ مجازی)، مُجاز خواهد بود.<ref>ر.ک: مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، «تاج العروس»، ج۲۰ ص۴۳۵؛ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، «تفسیرکنز الدقائق»، ج ۱، ص۲۳۷.</ref> نکاتی از قبیل: | ||
*الف: اشاره به بلندی مقام و رتبۀ منادا (بُعد درجۀ صعودی) با وجود نزدیکی فاصلۀ ظاهری و قرب مکانی. مانند: «یا الله» و «یا ربّ» که با وجود نزدیکی خداوند به انسان به حکم آیۀ شریفۀ: {{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ | *الف: اشاره به بلندی مقام و رتبۀ منادا (بُعد درجۀ صعودی) با وجود نزدیکی فاصلۀ ظاهری و قرب مکانی. مانند: «یا الله» و «یا ربّ» که با وجود نزدیکی خداوند به انسان به حکم آیۀ شریفۀ: {{متن قرآن|وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ}}<ref>سوره ق:۵۰، آیه۱۶.</ref>، با حرف ندای «یا»، علوّ درجه و رتبۀ خداوند در حکم دوری و فاصلۀ مکانی فرض میشود. | ||
*ب: اشاره به پستی مقام و درجۀ منادا (بُعد درجه نزولی). مانند: «یا إبلیس» که انحطاط و پستی رتبۀ منادا از متکلّم به منزلۀ دوری و بُعد مکانی آن دو فرض میگردد و نکاتی دیگر که در کتب بلاغت و علم معانی مطرح شده است. حال با توجّه به مقدمّۀ فوق در مواجهه با زیارت جامعۀ کبیره و در همین فراز ابتدایی «یا أهل بیت النبوّه» میتوان چنین گفت: | *ب: اشاره به پستی مقام و درجۀ منادا (بُعد درجه نزولی). مانند: «یا إبلیس» که انحطاط و پستی رتبۀ منادا از متکلّم به منزلۀ دوری و بُعد مکانی آن دو فرض میگردد و نکاتی دیگر که در کتب بلاغت و علم معانی مطرح شده است. حال با توجّه به مقدمّۀ فوق در مواجهه با زیارت جامعۀ کبیره و در همین فراز ابتدایی «یا أهل بیت النبوّه» میتوان چنین گفت: | ||
*الف: بر اساس دیدگاه ابن حاجب که در کتابهای لغت و نحو مطرح شده است، میتوان گفت: «یا» برای ندای قریب و بعید وضع شده است.<ref>شرح الرضی علی الکافیه (لابن الحاجب) ج۴ ص۴۲۵.</ref> بنابراین ما با زیارت جامعه میتوانیم معصوم{{ع}} را از راه دور و نزدیک، زیارت و خطاب کنیم، البتّه اگر از نزدیک باشد - که روح و جسم، هر دو در حضور امام{{ع}} باشد - چه بهتر!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[با پیشوایان هدایتگر (کتاب)|با پیشوایان هدایتگر]]، ج۱، ص۹۷.</ref> | *الف: بر اساس دیدگاه ابن حاجب که در کتابهای لغت و نحو مطرح شده است، میتوان گفت: «یا» برای ندای قریب و بعید وضع شده است.<ref>شرح الرضی علی الکافیه (لابن الحاجب) ج۴ ص۴۲۵.</ref> بنابراین ما با زیارت جامعه میتوانیم معصوم{{ع}} را از راه دور و نزدیک، زیارت و خطاب کنیم، البتّه اگر از نزدیک باشد - که روح و جسم، هر دو در حضور امام{{ع}} باشد - چه بهتر!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[با پیشوایان هدایتگر (کتاب)|با پیشوایان هدایتگر]]، ج۱، ص۹۷.</ref> | ||
*ب: بر اساس دیدگاه زمخشری و علمای تفسیر و بلاغت چنین گفته میشود: «رمز استفاده از حروف ندای بعید «یا» در اینگونه موارد این است که: مقام و منزلت مخاطب در حدّی است که برای گوینده، دستیافتنی و حتّی فهمیدنی نیست - هرچند که به ظاهر در کنار جسم مطهّر یا مضجع شریف وی باشد - ازاینرو وقتی انسان، خود را با آن مقام منیع مقایسه میکند و فاصلۀ خود را با ایشان در نظر میگیرد و این فاصلۀ فراوان را ادراک میکند، چارهای جز به کار بردن حرف ندای بعید «یا» ندارد.<ref>زمخشری ابوالقاسم محمود بن عمر، «المفصل فی صنعه الاعراب»، ص۴۱۳؛ زمخشری ابوالقاسم محمود بن عمر، «الکشاف»، ج۱ ص۸۹، قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا، «غرائب القرآن و رغائب الفرقان»، ج۱ ص۱۷۹؛ قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا، «تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب» ج۱ ص۲۳۷؛ جوامع الجامع ج۱ ص۲۷</ref> | *ب: بر اساس دیدگاه زمخشری و علمای تفسیر و بلاغت چنین گفته میشود: «رمز استفاده از حروف ندای بعید «یا» در اینگونه موارد این است که: مقام و منزلت مخاطب در حدّی است که برای گوینده، دستیافتنی و حتّی فهمیدنی نیست - هرچند که به ظاهر در کنار جسم مطهّر یا مضجع شریف وی باشد - ازاینرو وقتی انسان، خود را با آن مقام منیع مقایسه میکند و فاصلۀ خود را با ایشان در نظر میگیرد و این فاصلۀ فراوان را ادراک میکند، چارهای جز به کار بردن حرف ندای بعید «یا» ندارد.<ref>زمخشری ابوالقاسم محمود بن عمر، «المفصل فی صنعه الاعراب»، ص۴۱۳؛ زمخشری ابوالقاسم محمود بن عمر، «الکشاف»، ج۱ ص۸۹، قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا، «غرائب القرآن و رغائب الفرقان»، ج۱ ص۱۷۹؛ قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا، «تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب» ج۱ ص۲۳۷؛ جوامع الجامع ج۱ ص۲۷</ref> | ||
مشابه این تعبیر دربارۀ قرآن کریم نیز به کار رفته است. در آغاز سورۀ مبارکۀ بقره میفرماید: | مشابه این تعبیر دربارۀ قرآن کریم نیز به کار رفته است. در آغاز سورۀ مبارکۀ بقره میفرماید: | ||
{{متن قرآن|ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ | {{متن قرآن|ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ}}<ref>آن کتاب که هیچ شکّی در حق بودنش نیست هدایت برای تقواپیشگان است»، سوره بقره:۲، آیه۲.</ref>. | ||
*«ذلک» اسم اشارهای است که با آن به اشیای دور، اشاره میشود.<ref>ر.ک: ابن منظور محمد بن مکرم، «لسان العرب»، ج۱۵ ص۴۵۰؛ مرتضی زبیدی محمد بن محمد، «تاج العروس»، ج۲۰ ص۳۸۶.</ref> استفاده از چنین اسم اشارهای در اینگونه موارد که قاری قرآن، تماسّ مستقیم و نزدیک با الفاظ، اوراق و جلد آن دارد بدین معناست که مقام این کتاب الهی، آنقدر بلند است که قاری، خود را از حریم آن دور میبیند.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۱، ص۱۱۲. لازم به ذکر است که مؤلّف محترم - دامت برکاته - در آغاز فراز فوق، دیدگاه ابن حاجب - مبنی بر اشتراک «یا» بین منادای قریب و بعید - را ذکر فرموده، سپس مطلب فوق را در ادامۀ همان مبنا بیان نمودهاند که با توجّه به توضیحات گذشته و تصریح خود ایشان، مطلب فوق تناسبی با دیدگاه ابن حاجب ندارد و بر اساس نظریۀ زمخشری است. چنانچه ما بیان نمودیم.</ref> | *«ذلک» اسم اشارهای است که با آن به اشیای دور، اشاره میشود.<ref>ر.ک: ابن منظور محمد بن مکرم، «لسان العرب»، ج۱۵ ص۴۵۰؛ مرتضی زبیدی محمد بن محمد، «تاج العروس»، ج۲۰ ص۳۸۶.</ref> استفاده از چنین اسم اشارهای در اینگونه موارد که قاری قرآن، تماسّ مستقیم و نزدیک با الفاظ، اوراق و جلد آن دارد بدین معناست که مقام این کتاب الهی، آنقدر بلند است که قاری، خود را از حریم آن دور میبیند.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۱، ص۱۱۲. لازم به ذکر است که مؤلّف محترم - دامت برکاته - در آغاز فراز فوق، دیدگاه ابن حاجب - مبنی بر اشتراک «یا» بین منادای قریب و بعید - را ذکر فرموده، سپس مطلب فوق را در ادامۀ همان مبنا بیان نمودهاند که با توجّه به توضیحات گذشته و تصریح خود ایشان، مطلب فوق تناسبی با دیدگاه ابن حاجب ندارد و بر اساس نظریۀ زمخشری است. چنانچه ما بیان نمودیم.</ref> | ||
:۶. اضافۀ واژۀ «بیت» به «النبوه» اضافه لامیّه است. یعنی: به تقدیر حرف جرّ لام و مفید اختصاص و به معنای «بیتٌ للنبوه» است. بنابراین خانۀ متعلّق به مقام نبوّت، مراد است نه خانۀ متعلّق به [[محمد بن عبد الله]]{{صل}} به عنوان یک شهروند مکّی یا مدنی.»<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۱، ص۱۰۹، با اندکی تصرّف.</ref> | :۶. اضافۀ واژۀ «بیت» به «النبوه» اضافه لامیّه است. یعنی: به تقدیر حرف جرّ لام و مفید اختصاص و به معنای «بیتٌ للنبوه» است. بنابراین خانۀ متعلّق به مقام نبوّت، مراد است نه خانۀ متعلّق به [[محمد بن عبد الله]]{{صل}} به عنوان یک شهروند مکّی یا مدنی.»<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان (کتاب)|ادب فنای مقربان]]، ج۱، ص۱۰۹، با اندکی تصرّف.</ref> | ||
| خط ۱۵۹: | خط ۱۵۹: | ||
*اهل بیت پیامبر{{صل}} و آل آن حضرت{{صل}} ویژگیهای خاصی دارند. قرآن کریم در چند مورد «قدر متیقّن» این «آل» و «اهل بیت» (پنج تن آل عبا) را معرّفی نموده است: | *اهل بیت پیامبر{{صل}} و آل آن حضرت{{صل}} ویژگیهای خاصی دارند. قرآن کریم در چند مورد «قدر متیقّن» این «آل» و «اهل بیت» (پنج تن آل عبا) را معرّفی نموده است: | ||
====آیۀ مباهله (ابتهال)==== | ====آیۀ مباهله (ابتهال)==== | ||
*در جریان دعوت پیامبر{{صل}} از دیگر ادیان برای قبول اسلام، عدّهای از نصارای نجران حاضر به قبول دعوت پیامبر{{صل}} نشدند و رسول گرامی اسلام{{صل}} آنان را به مباهله دعوت کردند. {{متن قرآن|فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ | *در جریان دعوت پیامبر{{صل}} از دیگر ادیان برای قبول اسلام، عدّهای از نصارای نجران حاضر به قبول دعوت پیامبر{{صل}} نشدند و رسول گرامی اسلام{{صل}} آنان را به مباهله دعوت کردند. {{متن قرآن|فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ}}.<ref>«پس هر کس با تو درباره او (عیسای مسیح علیه السّلام) پس از آنکه تو را علم آمده محاجّه و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما خودمان را و شما خودتان را (کسانی را که مانند جان ماست) فرا خوانیم، آنگاه به یکدیگر نفرین کنیم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»، سوره آلعمران:۳، آیه ۶۱.</ref> | ||
*یعنی مسیحیان نجران را به این دعوت نما که: بیایید با هم نزد خداوند گریه کنیم تا ببینیم خدا گریۀ کدام را قبول میکند و آهِ چه کسی کارگر میشود؟ من با همۀ دودمان و هستیام به مباهله میآیم شما نیز با همۀ هستیتان بیایید. من با کسانم میآیم شما نیز با کسانتان بیایید. قرآن این «کسان» را چنین معرّفی میکند، {{متن قرآن|أبناءَنا | *یعنی مسیحیان نجران را به این دعوت نما که: بیایید با هم نزد خداوند گریه کنیم تا ببینیم خدا گریۀ کدام را قبول میکند و آهِ چه کسی کارگر میشود؟ من با همۀ دودمان و هستیام به مباهله میآیم شما نیز با همۀ هستیتان بیایید. من با کسانم میآیم شما نیز با کسانتان بیایید. قرآن این «کسان» را چنین معرّفی میکند، {{متن قرآن|أبناءَنا}}: پسرانمان، {{متن قرآن|نساءَنا}}: بانوانمان، {{متن قرآن|أنفسَنا}}: جانهایمان و نفوسمان. آن که داعیۀ نجات دیگران دارد باید در موقعیّت خطر در قدم اوّل از جان خود و عزیزترین عزیزان خود بگذرد و آنان را به میدان آورد. در روز موعود، مشاهده شد پیامبر{{صل}} به همراه دو کودک حسن و حسین{{عم}}، بانویی مجلّله در پشت سر و امیرالمؤمنین{{ع}} هم اندکی عقبتر به صحنه آمدند و مجموع کسانی که با پیامبر{{صل}} همراه بودند همین چهار نفر بودند. آل پیامبر{{صل}} که نه تنها با او زیر یک سقفند بلکه در یک خط و در یک منزلت و درجهاند اینها هستند قرآن معرّفی کرد که عزیزترین کسان پیامبر{{صل}} و آل آن حضرت{{صل}} همینها هستند. | ||
====آیۀ تطهیر==== | ====آیۀ تطهیر==== | ||
*آیۀ دیگری که کسان پیامبر و «اهل بیت» آن حضرت{{صل}} را معرفی میکند، آیۀ تطهیر است که صریحاً لفظ «اهل بیت» در آن ذکر شده است: {{متن قرآن|إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً | *آیۀ دیگری که کسان پیامبر و «اهل بیت» آن حضرت{{صل}} را معرفی میکند، آیۀ تطهیر است که صریحاً لفظ «اهل بیت» در آن ذکر شده است: {{متن قرآن|إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً}}<ref>«جز این نیست که خداوند (به اراده تکوینی خاص) میخواهد از شما اهل بیت (پیامبر){{عم}} هر گونه پلیدی (در عقاید و اخلاق و اعمال) را بزداید و شما را به همه ابعاد پاکی پاکیزه گرداند.»، سوره احزاب:۳۳، آیه ۳۳.</ref>. | ||
*در تفسیر این آیه، همۀ مفسران به اتّفاق معتقدند که این آیه در مورد پیامبر{{صل}}، فاطمۀ زهرا، امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین: نازل شده است. طبق نقلی محلّ نزول این آیه، خانۀ فاطمه۳ و طبق نقلی دیگر خانۀ امّ سلمه بوده است. طبق نقلی که نزول آیه در خانۀ امّ سلمه بوده است، پس از نزول، امّ سلمه پیش آمد و عرضه داشت: یا رسول الله{{صل}} آیا من هم جزء اصحاب کشا هستم؟ پیامبر{{صل}} به او فرمودند: «تو هم بانوی خوبی هستی (ولی در این حد نیستی و در این دایره نمیگنجی».<ref>{{عربی|اندازه=125%|"قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ [قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُالْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو مَرْيَمَ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ أَبِي عَوْفٍ] عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ قَالَ أَتَيْتُ أُمَّ سَلَمَةَ زَوْجَةَ [زَوْجَ] النَّبِيِّ {{صل}} لِأُسَلِّمَ عَلَيْهَا فَقُلْتُ: أَمَا [لها] رَأَيْتَ هَذِهِ الْآيَةَ يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» قَالَتْ: [كُنْتُ] أَنَا [وَ أَنَا] وَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلَى مَنَامَةٍ لَنَا تَحْتَنَا كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ وَ مَعَهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ [حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ] وَ فَخَّارٌ فِيهِ حَرِيرَةٌ فَقَالَ: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ قَالَتْ فِي الْبَيْتِ قَالَ فَاذْهَبِي فَادْعِيهِ قَالَتْ فَدَعَتْهُ فَأَخَذَ الْكِسَاءَ مِنْ تَحْتِنَا فَعَطَفَهُ فَأَخَذَ جَمِيعَهُ بِيَدِهِ فَقَالَ: [اللَّهُمَ] هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً وَ أَنَا جَالِسَةٌ خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَأَنَا؟ قَالَ{{صل}}: إِنَّكِ عَلَى خَيْر..."}}، کوفی، فرات بن ابراهیم، «تفسیر فرات الکوفی»، ص۳۳۲، ذیل آیه ۳۳، سوره احزاب.</ref> | *در تفسیر این آیه، همۀ مفسران به اتّفاق معتقدند که این آیه در مورد پیامبر{{صل}}، فاطمۀ زهرا، امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین: نازل شده است. طبق نقلی محلّ نزول این آیه، خانۀ فاطمه۳ و طبق نقلی دیگر خانۀ امّ سلمه بوده است. طبق نقلی که نزول آیه در خانۀ امّ سلمه بوده است، پس از نزول، امّ سلمه پیش آمد و عرضه داشت: یا رسول الله{{صل}} آیا من هم جزء اصحاب کشا هستم؟ پیامبر{{صل}} به او فرمودند: «تو هم بانوی خوبی هستی (ولی در این حد نیستی و در این دایره نمیگنجی».<ref>{{عربی|اندازه=125%|"قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ [قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُالْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو مَرْيَمَ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ أَبِي عَوْفٍ] عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ قَالَ أَتَيْتُ أُمَّ سَلَمَةَ زَوْجَةَ [زَوْجَ] النَّبِيِّ {{صل}} لِأُسَلِّمَ عَلَيْهَا فَقُلْتُ: أَمَا [لها] رَأَيْتَ هَذِهِ الْآيَةَ يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» قَالَتْ: [كُنْتُ] أَنَا [وَ أَنَا] وَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلَى مَنَامَةٍ لَنَا تَحْتَنَا كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ وَ مَعَهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ [حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ] وَ فَخَّارٌ فِيهِ حَرِيرَةٌ فَقَالَ: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ قَالَتْ فِي الْبَيْتِ قَالَ فَاذْهَبِي فَادْعِيهِ قَالَتْ فَدَعَتْهُ فَأَخَذَ الْكِسَاءَ مِنْ تَحْتِنَا فَعَطَفَهُ فَأَخَذَ جَمِيعَهُ بِيَدِهِ فَقَالَ: [اللَّهُمَ] هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً وَ أَنَا جَالِسَةٌ خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَأَنَا؟ قَالَ{{صل}}: إِنَّكِ عَلَى خَيْر..."}}، کوفی، فرات بن ابراهیم، «تفسیر فرات الکوفی»، ص۳۳۲، ذیل آیه ۳۳، سوره احزاب.</ref> | ||
*مصداق «[[اهل بیت]]» در این آیه، رسول الله{{صل}} امیرالمؤمنین{{ع}} ، فاطمۀ زهرا{{س}}، امام مجتبی{{ع}} و امام حسین{{ع}} بودند این بزرگواران «اهل» پیامبر بودند که در بیت پیامبر{{صل}}، زیر یک سقف، و در آن درجه و رتبه با پیامبر{{صل}}، همخوانی، همراهی و سنخیّت داشتند. لذا ایشان «اهل بیت» پیامبرند. بعد از آنان نیز کسانی که همین موقعیّت و درجه و مکانت را پُر کردند و نگذاشتند جایگاه آن حضرت{{صل}} خالی شود از «اهل بیت» پیامبرند. هیچ چیز برای ایشان کم گذاشته نشده هرچه پیامبر{{صل}} داشته و در خانهای که شأنیّت بیت پیامبر{{صل}} داشته - به آن حضرت{{صل}} داده شده بود - به ایشان نیز عطا شده است. | *مصداق «[[اهل بیت]]» در این آیه، رسول الله{{صل}} امیرالمؤمنین{{ع}} ، فاطمۀ زهرا{{س}}، امام مجتبی{{ع}} و امام حسین{{ع}} بودند این بزرگواران «اهل» پیامبر بودند که در بیت پیامبر{{صل}}، زیر یک سقف، و در آن درجه و رتبه با پیامبر{{صل}}، همخوانی، همراهی و سنخیّت داشتند. لذا ایشان «اهل بیت» پیامبرند. بعد از آنان نیز کسانی که همین موقعیّت و درجه و مکانت را پُر کردند و نگذاشتند جایگاه آن حضرت{{صل}} خالی شود از «اهل بیت» پیامبرند. هیچ چیز برای ایشان کم گذاشته نشده هرچه پیامبر{{صل}} داشته و در خانهای که شأنیّت بیت پیامبر{{صل}} داشته - به آن حضرت{{صل}} داده شده بود - به ایشان نیز عطا شده است. | ||
| خط ۱۷۲: | خط ۱۷۲: | ||
====آیه «فی بیوت»==== | ====آیه «فی بیوت»==== | ||
*در قرآن کریم دربارۀ خانههایی صحبت شده است که خدای متعال اجازه داده است که نام خدا در آن خانهها یاد شود و اعتلا و رفعت پیدا کند و از آن خانهها یاد خدا اوج گیرد: {{متن قرآن|في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ | *در قرآن کریم دربارۀ خانههایی صحبت شده است که خدای متعال اجازه داده است که نام خدا در آن خانهها یاد شود و اعتلا و رفعت پیدا کند و از آن خانهها یاد خدا اوج گیرد: {{متن قرآن|في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ}}.<ref>«(این چراغ پرفروغ) در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد) خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود ، و صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند ...» سوره نور:۲۴، آیه ۳۶.</ref> این آیه نشان میدهد که خدا را صدا زدن، فضایی میطلبد که در آن فضا، این صدا بالا رود. خدای متعال اجازه نداده که در هر مکان و هر موقعیّتی هر صدایی بالا رود و اوج بگیرد. | ||
*در روایت است که از پیامبر اکرم{{صل}} سؤال شد که این خانهها کدام خانهها هستند؟ حضرت فرمودند: این خانهها بیوت و خانههای انبیاست. در این زمان ابوبکر به خانۀ علی{{ع}} و حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره کرد و پرسید: آیا این خانه هم جزء آنهاست؟ پیامبر{{صل}} فرمودند: بلی؛ بلکه این خانه از برترین آن بیوت و خانههاست.<ref>{{عربی|"قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} هَذِهِ الْآيَةَ: «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ» إِلَى قَوْلِهِ «وَ الْأَبْصارُ»، فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَيُّ بُيُوتٍ هَذِهِ؟ قَالَ{{صل}}: بُيُوتُ الْأَنْبِيَاءِ. فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُوبَكْرٍ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} هَذَا الْبَيْتُ مِنْهَا لِبَيْتِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ؟ قَالَ{{صل}}: نَعَمْ مِنْ أَفَاضِلِهَا."}} حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل»، ج۱، ص۵۳۴.</ref> حال مفهوم آیه «فی بیوت» در روایات را بررسی مینماییم. | *در روایت است که از پیامبر اکرم{{صل}} سؤال شد که این خانهها کدام خانهها هستند؟ حضرت فرمودند: این خانهها بیوت و خانههای انبیاست. در این زمان ابوبکر به خانۀ علی{{ع}} و حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره کرد و پرسید: آیا این خانه هم جزء آنهاست؟ پیامبر{{صل}} فرمودند: بلی؛ بلکه این خانه از برترین آن بیوت و خانههاست.<ref>{{عربی|"قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} هَذِهِ الْآيَةَ: «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ» إِلَى قَوْلِهِ «وَ الْأَبْصارُ»، فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَيُّ بُيُوتٍ هَذِهِ؟ قَالَ{{صل}}: بُيُوتُ الْأَنْبِيَاءِ. فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُوبَكْرٍ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} هَذَا الْبَيْتُ مِنْهَا لِبَيْتِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ؟ قَالَ{{صل}}: نَعَمْ مِنْ أَفَاضِلِهَا."}} حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل»، ج۱، ص۵۳۴.</ref> حال مفهوم آیه «فی بیوت» در روایات را بررسی مینماییم. | ||
*ابو حمزۀ ثمالی (از شاگردان و اصحاب امام سجّاد و امام باقر{{ع}}) طیّ روایتی برخورد قَتاده (از فقهای شهر بصره و مورد اعتماد دربار اموی) با امام باقر{{ع}} را گزارش میکند که از آن حدیث معنای حقیقی «بیت نبوّت» روشن میشود. روایت مفصّل است؛ خلاصۀ آن: قَتاده در محضر امام باقر{{ع}} احساس اضطراب میکند و به آن حضرت میگوید: به خدا سوگند! در برابر فقهای بسیاری نشستهام و حتّی در مقابل ابن عبّاس نیز زانو زدهام امّا در برابر هیچ کدام از آنان چنین اضطرابی که در جلوی شما دارم در من ایجاد نشد. وی با این سخن، و از پریشانی و اضطراب خود از امام{{ع}} سؤال کرد. لذا حضرت به او فرمود: «وای بر تو! آیا میدانی کجا نشستهای؟ تو در برابر «بیوت» و خانههایی هستی که خداوند اذن داده که قدر و منزلت آنها رفعت یابد و نام خدا در آنها یاد شود. در آن خانهها هر بامداد و شامگاه مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی ایشان را از یاد خدا و برپا داشتن زکات و دادن زکات به خود مشغول نمیدارد او را نیایش میکنند.» سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: {{متن قرآن|في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إيتاءِ الزَّكاهِ | *ابو حمزۀ ثمالی (از شاگردان و اصحاب امام سجّاد و امام باقر{{ع}}) طیّ روایتی برخورد قَتاده (از فقهای شهر بصره و مورد اعتماد دربار اموی) با امام باقر{{ع}} را گزارش میکند که از آن حدیث معنای حقیقی «بیت نبوّت» روشن میشود. روایت مفصّل است؛ خلاصۀ آن: قَتاده در محضر امام باقر{{ع}} احساس اضطراب میکند و به آن حضرت میگوید: به خدا سوگند! در برابر فقهای بسیاری نشستهام و حتّی در مقابل ابن عبّاس نیز زانو زدهام امّا در برابر هیچ کدام از آنان چنین اضطرابی که در جلوی شما دارم در من ایجاد نشد. وی با این سخن، و از پریشانی و اضطراب خود از امام{{ع}} سؤال کرد. لذا حضرت به او فرمود: «وای بر تو! آیا میدانی کجا نشستهای؟ تو در برابر «بیوت» و خانههایی هستی که خداوند اذن داده که قدر و منزلت آنها رفعت یابد و نام خدا در آنها یاد شود. در آن خانهها هر بامداد و شامگاه مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی ایشان را از یاد خدا و برپا داشتن زکات و دادن زکات به خود مشغول نمیدارد او را نیایش میکنند.» سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: {{متن قرآن|في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إيتاءِ الزَّكاهِ}}.<ref>سوره نور:۲۴، آیات ۳۷ - ۳۶.</ref> آنگاه حضرت افزود: تو آنجا نشستهای و ما آن «بیوت» و خانهها هستیم.امام{{ع}} جایگاه امامت و راز عظمت خویش را بازگو و بیان فرود و با تلاوت این آیۀ شریفه، تنها نقطهای که اجازۀ رفعت یافتن و برتری دارد را معرّفی کرد. قَتاده نیز به خوبی مقصود امام{{ع}} را فهمید و گفت: به خدا سوگند! راست گفتی. فدایت شوم! به خدا سوگند! این «بیت» و خانه، خانه سنگی و گِلی نیست!<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافی»، ج۶، ص۲۵۷ – ۲۵۶، ح ۱.</ref> | ||
===مصادیق «اهل بیت» در قرآن و روایات=== | ===مصادیق «اهل بیت» در قرآن و روایات=== | ||
*قرآن کریم با صراحت کلمۀ «اهل بیت» را ذکر فرموده است. آنجا که میگوید: | *قرآن کریم با صراحت کلمۀ «اهل بیت» را ذکر فرموده است. آنجا که میگوید: | ||
*{{متن قرآن|إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً | *{{متن قرآن|إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً}}<ref>«خدا جز این اراده نکرده است که پلیدی را از شما اهلبیت ببرد و آنطور که خود میداند پاکتان سازد.»، سوره احزاب:۳۳، آیه ۳۳.</ref>. | ||
*برای پی بردن به مصادیق «اهل بیت» باید از روایات کمک گرفت؛ از روایاتی که در شأن نزول آیه وارد شده است، استفاده میشود که آیۀ تطهیر در شأن رسولخدا{{صل}} و علی و فاطمه و حسن و حسین{{ع}} نازل شده است. | *برای پی بردن به مصادیق «اهل بیت» باید از روایات کمک گرفت؛ از روایاتی که در شأن نزول آیه وارد شده است، استفاده میشود که آیۀ تطهیر در شأن رسولخدا{{صل}} و علی و فاطمه و حسن و حسین{{ع}} نازل شده است. | ||
*این روایات، بسیار و بیش از هفتاد حدیث است که بیشتر آنها از طرق اهل سنّت از امّ سلمه و عائشه و ابی سعید خُدری و سعد و علی{{ع}} و حسن{{ع}} و حسین{{ع}} و... (نزدیک به چهل طریق) نقل شده است و شیعه نیز آن را از امیرالمؤمنین علی و امام سجّاد و باقر و صادق و رضا: و نیز از امّ سلمه و ابی لیلی و ابوذر (نزدیک به سی طریق) روایت کرده است. | *این روایات، بسیار و بیش از هفتاد حدیث است که بیشتر آنها از طرق اهل سنّت از امّ سلمه و عائشه و ابی سعید خُدری و سعد و علی{{ع}} و حسن{{ع}} و حسین{{ع}} و... (نزدیک به چهل طریق) نقل شده است و شیعه نیز آن را از امیرالمؤمنین علی و امام سجّاد و باقر و صادق و رضا: و نیز از امّ سلمه و ابی لیلی و ابوذر (نزدیک به سی طریق) روایت کرده است. | ||
*مضمون برخی از روایاتی که عامّه و خاصّه نقل کردهاند آن است که پیامبر اکرم{{صل}} در شأن خود حضرتش و علی و فاطمه و حسن و حسین{{عم}} نازل شده و رسولخدا{{صل}} فرمودند: بار خدایا! اینان «اهل بیت» و «عترت» من هستند. | *مضمون برخی از روایاتی که عامّه و خاصّه نقل کردهاند آن است که پیامبر اکرم{{صل}} در شأن خود حضرتش و علی و فاطمه و حسن و حسین{{عم}} نازل شده و رسولخدا{{صل}} فرمودند: بار خدایا! اینان «اهل بیت» و «عترت» من هستند. | ||
*در آیۀ شریفه مباهله نیز که خداوند متعال به رسولاکرم{{صل}} دستور داد که: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ | *در آیۀ شریفه مباهله نیز که خداوند متعال به رسولاکرم{{صل}} دستور داد که: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ}}.<ref>«پس هر کس با تو درباره او (عیسای مسیح علیه السّلام) پس از آنکه تو را علم آمده محاجّه و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما خودمان را و شما خودتان را (کسانی را که مانند جان ماست) فرا خوانیم، آنگاه به یکدیگر نفرین کنیم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»، سوره آلعمران:۳، آیه ۶۱.</ref> | ||
*به صراحت بیان شده که اهلبیت پیامبر{{صل}} با خود آن حضرت{{صل}} همان پنج تن آل عبا هستند و منظور از (أبناءَنا) حسن{{ع}} و حسین{{ع}} و از (نساءَنا) فاطمه۳ و مقصود از (أنفُسَنا) علی{{ع}} بوده است. حال از سوی دیگر روایات بسیاری ائمّۀ هدی{{عم}} را از جمله «اهل بیت نبوّت» شمرده است. | *به صراحت بیان شده که اهلبیت پیامبر{{صل}} با خود آن حضرت{{صل}} همان پنج تن آل عبا هستند و منظور از (أبناءَنا) حسن{{ع}} و حسین{{ع}} و از (نساءَنا) فاطمه۳ و مقصود از (أنفُسَنا) علی{{ع}} بوده است. حال از سوی دیگر روایات بسیاری ائمّۀ هدی{{عم}} را از جمله «اهل بیت نبوّت» شمرده است. | ||
*ابوسعید خُدری میگوید: از رسول اکرم{{صل}} سؤال شد که امامانِ بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده نفر از «اهل بیتم». بنابراین روایت و روایات دیگری که دوازده امام را با نام ذکر کرده است، رسولاکرم{{صل}} ، حضرت مهدی{{ع}} را که آخرین امام است از «اهل بیت» خود خوانده است. | *ابوسعید خُدری میگوید: از رسول اکرم{{صل}} سؤال شد که امامانِ بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده نفر از «اهل بیتم». بنابراین روایت و روایات دیگری که دوازده امام را با نام ذکر کرده است، رسولاکرم{{صل}} ، حضرت مهدی{{ع}} را که آخرین امام است از «اهل بیت» خود خوانده است. | ||