بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[آزادی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[آزادی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | ||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | ||
==معنا و مفهوم [[آزادی]]== | |||
*معانی مختلفی برای کلمه "[[آزادی]]" [[نقل]] شده است و میتوان معنای لغوی [[آزادی]] را خلاف [[بندگی]]، رقیت، عبودیت، [[اسارت]] و [[اجبار]] دانست<ref>علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج ۲، ص ۸۶.</ref>. [[آزادی]] در اصطلاح نیزبه معنای امکان عملی کردن خواسته ها به صورت فردی یا [[اجتماعی]] و یا [[حق]] [[اقدام]] وانتخاب بدون دخالت دیگران است<ref>حسن انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ج ۱، ص ۸۹.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۲.</ref>. | |||
*یکی از ارکان اصلی [[دولت]] [[نبوی]]، [[آزادی]] است که در همه زمینهها در [[عصر رسالت]] وجود داشته است؛ زیرا خود [[پیامبر]]{{صل}} پس از دوره [[جهل]] و [[تاریکی]]، [[پیام]] آور [[آزادی]] برای تمام [[انسانها]] بود و با تمام [[توان]] کوشید [[روابط اجتماعی]] را عادلانه تنظیم کند تا در [[جامعه]] [[نبوی]] کسی به بهانه [[آزادی]]؛ [[حقوق]]، [[آزادی]] و [[کرامت]] دیگران را پایمال نکند<ref>حسین ابراهیمی، سیره نبی اعظم لیوان، ص ۴۴۰.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۲.</ref>. | |||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
| خط ۴۰: | خط ۴۴: | ||
#{{متن قرآن|قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي}}<ref>«بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا میخوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.</ref>. [[راهنمایی]] و [[هدایت]] و [[دعوت]] به [[بصیرت]] روش اصلی [[پیامبر]] | #{{متن قرآن|قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي}}<ref>«بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا میخوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.</ref>. [[راهنمایی]] و [[هدایت]] و [[دعوت]] به [[بصیرت]] روش اصلی [[پیامبر]] | ||
#{{متن قرآن|قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۳.</ref>. [[پیامبر]] کسی جز انسانی فرستاده شده، نیست که از ترتیبات بشری برای [[هدایت]] استفاده میکند و در این [[آیات]] [[فلسفه]] [[دعوت]] پیامبرو شیوه برخورد او با [[مخالفان]] و قلمرو [[مسئولیت]] ایشان مطرح گردیده که همه جا [[روح]] [[حق]] [[انتخاب]] و آزادی و عدم بهرهگیری از روش [[اجبار]] در آن جلوهگر است<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر، محمد جعفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۳۷-۳۸.</ref>. | #{{متن قرآن|قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۳.</ref>. [[پیامبر]] کسی جز انسانی فرستاده شده، نیست که از ترتیبات بشری برای [[هدایت]] استفاده میکند و در این [[آیات]] [[فلسفه]] [[دعوت]] پیامبرو شیوه برخورد او با [[مخالفان]] و قلمرو [[مسئولیت]] ایشان مطرح گردیده که همه جا [[روح]] [[حق]] [[انتخاب]] و آزادی و عدم بهرهگیری از روش [[اجبار]] در آن جلوهگر است<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر، محمد جعفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۳۷-۳۸.</ref>. | ||
==مصادیق [[آزادی]] در [[سیره نبوی]]{{صل}}== | |||
===[[آزادی]] تن=== | |||
*[[اسلام]]، شخصیت بردگان را [[احیا]] کرد. [[سلمان]]، [[بلال]] و [[عمار یاسر]]، بردگان آزادهای هستند که از [[یاران]] برجسته [[پیامبر]]{{صل}} به شمار میآیند و [[رفتار]] انسانی با بردگان از سفارشهای [[اسلام]] است<ref>ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۴۲۱.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۲.</ref>. | |||
*[[پیامبر]]{{صل}} به هر مناسبتی به هر دو طبقه گوشزد میکرد که اربابان و بردگان، [[برادر]] یکدیگر و همه آنها از یک نژادند و منشأ اصلی همگی از همین [[خاک]] [[زمین]] است<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۲، ص ۴۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۶۱؛ واقدی، المغازی، ج ۲، ص ۸۳۶ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۲۲۶.</ref> و سفیدپوستان بر سیاه پوستان هیچ گونه [[برتری]] ندارند<ref>محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۳۴۸ و شیخ مفید، الاختصاص، ص ۳۴۱.</ref>. بردگان، [[برادران]] شمایند که زیر دست شما واقع شدهاند و [[حقوقی]] دارند و شما باید از هر نوع [[غذا]] که میخورید، به آنها بخورانید و از هرچه میپوشید، به آنها بپوشانید و آنها را به کار [[طاقت]] فرسا وادار نکنید و خودتان در [[کارها]] به آنها [[کمک]] کنید <ref>البخاری، صحیح، ج ۳، ص ۱۲۳ و العینی، عمدة القاری، ج ۱۳، ص ۱۰۶.</ref>. هرگاه آنها را صدا میزنید، [[ادب]] را رعایت کنید و نگویید "[[بنده]] من" یا "کنیز من". همه مردان، [[بندگان خدا]] و [[زنان]]، کنیزان خدایند و او مالک همگی است؛ بلکه بگویید: "پسرک من!"، "جوانک من!"<ref>مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۷، ص ۴۶؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۲، ص ۴۶۳ و أبو یعلی الموصلی، مسند، ج ۱۱، ص ۳۹۱.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۳.</ref>. | |||
*ابوعزیز، [[پرچمدار]] [[قریش]] که در [[جنگ بدر]] به [[اسارت]] [[سپاه اسلام]] در آمده بود، میگوید: "از روزی که [[پیامبر]]{{صل}} درباره [[اسیران]] به ما سفارش کرد، ما به قدری در میان آنها محترم بودیم که تا ما را سیر نمیکردند، خود [[غذا]] نمیخوردند"<ref>تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۴۶۰ - ۴۶۱؛ السیرة النبویه، ج ۱، ص ۶۴۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۱۲۰ و حمیری کلاعی، الإکتفاء، ج ۱، ص ۳۴۵.</ref>. سپس [[رسول اکرم]]{{صل}} با [[تدابیر]] عملی، [[مردم]] را به آزاد کردن بردهها [[تشویق]] کرد؛ برای مثال، ایشان [[زید بن حارثه]]، [[غلام]] خود را که همسرش، [[خدیجه]] به او بخشیده بود، آزاد و او را میان جمع [[قریش]] پسرخوانده خویش معرفی کرد<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۲۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۲، ص ۵۴۳ - ۵۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۴۹۵ و ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۹ - ۳۱.</ref> و سپس دختر عمه خود [[زینب]] را به همسری او در آورد تا به دیگران درس عملی بدهد و [[قانون]] [[مساوات]] را پایه گذاری کند<ref>الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۸۰ و ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۴، ص ۱۴۵.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۳-۸۴.</ref>. | |||
==[[آزادی]] [[عقیده]] در [[سیره نبوی]]{{صل}} == | |||
*با بررسی حیات [[شریف]] و پربار [[پیامبر]]{{صل}} به این نتیجه خواهیم رسید که [[سیره عملی]] [[رسول خدا]]{{صل}} در [[تبلیغ]] [[اسلام]] همواره این بوده است که [[انسانها]] در پذیرش [[دین]] آزاد باشند؛ زیرا [[آزادی]] در پذیرش [[دین]] از [[قوانین]] اصلی [[آیین اسلام]] و [[دستور خداوند]] [[متعال]] است؛ آنجا که به پیامبرش میفرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست به او پناه ده تا کلام خداوند را بشنود سپس او را به پناهگاه وی برسان؛ این بدان روست که اینان گروهی نادانند» سوره توبه، آیه ۶.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۴.</ref>. | |||
*در [[تاریخ]] به نمونههای متعددی از [[رفتار]] و [[سیره پیامبر]]{{صل}} اشاره شده است که در آنها [[آزادی]] [[عقیده]]، محترم شمرده شده است که در ادامه برای نمونه به مواردی اشاره میشود: | |||
#'''[[پیمان]] بستن با [[یهود]]:''' روشنترین و گویاترین [[سند]] [[تاریخی]] درباره [[آزادی]] [[مردم]] در پذیرش و یا نپذیرفتن [[اسلام]]، [[پیمان]] [[نامه]] [[رسول خدا]]{{صل}} با [[مردم مدینه]] است. در بخشی از این [[پیمان]] [[نامه]] که تمامی اهل [[مدینه]] آن را [[امضا]] کردهاند، آمده است: [[یهودیان]] بنی عوف با [[مسلمانان]]، همانند [[امت]] واحدهاند و هر کدام از آنان در [[دین]] خود آزاداند. [[بندگان]] نیز همانند دیگران در [[دین]] و [[آیین]] خود آزاداند؛ مگر کسانی که [[ظلم]] کردند و [[گناه]] کار شدند که آنان خود و [[خانواده]] خود را به [[هلاکت]] میاندازند<ref>السیرة النبویة، ج ۱، ص ۵۰۳ و نویری، نهایة الأرب، ج ۱۶، ص ۳۵۰.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۴.</ref>. | |||
#'''[[اجبار]] به پذیرش [[دین]]، [[بدعت]] است!:''' [[خداوند]] در [[قرآن]] میفرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.</ref>. درباره [[علت]] [[نزول]] این [[آیه شریفه]] [[نقل]] شده است که گروهی از [[مسلمانان]] نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمدند و به ایشان گفتند: "ای [[رسول خدا]]، اگر مشرکانی را که بر آنها تسلط و [[قدرت]] داریم، مجبور میکردید [[ایمان]] بیاورند و [[مسلمان]] شوند، تعداد ما زیاد میشد و [[قدرت]] بیشتری در مقابل [[دشمنان]] پیدا میکردیم". [[پیامبر]] راه در پاسخ آنان فرمود: نمیخواهم [[خداوند]] را در حالی [[ملاقات]] کنم که بدعتی نهاده باشم؛ زیرا [[خداوند]] درباره آن دستوری به من نداده است و من از متکلفان نیستم<ref>شیخ صدوق، التوحید، ص ۳۴۲؛ احمد بن علی الطبرسی، الإحتجاج، ج ۲، ص ۴۱۲ و شیخ صدوق، عیون اخبار، ج ۱، ص ۱۳۵.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۵.</ref>. | |||
#'''[[آزادی]] [[مسیحیان]] [[نجران]] در پذیرش [[دین]] :''' از نمونههای دیگر اجباری نبودن [[دین]]، [[نامه]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[اسقف]] [[نجران]] است. در این [[نامه]]، همانند بسیاری از نامههای دیگر که [[پیامبر اسلام]] به [[فرمانروایان]] سرزمینهای مختلف نوشته شده است، [[مسیحیان]] ساکن در [[نجران]]، که مهمترین منطقه [[مسیحی]] نشین شبه [[جزیره عربستان]] بود، به پذیرش [[دین اسلام]] [[دعوت]] شدهاند؛ بدون آنکه در این باره هیچگونه اجباری داشته باشند. متن [[نامه]] [[پیامبر]]{{صل}} به أسقف [[مسیحیان]] چنین است: به [[نام خداوند]] [[ابراهیم]] و [[اسحاق]] و [[یعقوب]]! از [[محمد]]{{صل}} [[نبی]] و فرستاده [[خداوند]] به [[اسقف]] و [[مردم]] [[نجران]]. شما را به [[اسلام]] فرا میخوانم و [[ابراهیم]] و [[اسحاق]] و [[یعقوب]] را میستایم و شما را از [[عبادت]] [[بندگان]] به [[پرستش]] [[خداوند]] یکتا فرا میخوانم. از شما [[دعوت]] میکنم که از [[ولایت]] [[بندگان خدا]] خارج و در [[ولایت]] [[خداوند]] داخل شوید. اگر سخن مرا نپذیرید باید [[جزیه]]<ref>جزیه " از ماده " جزاء "، مالی است که از غیر مسلمانانی که در پناه حکومت اسلامی قرار میگیرند، گرفته میشود و دلیل این نامگذاری آن است که آنها آن را به صورت " جزاء در برابر حفظ مال و جانشان " به حکومت اسلامی میپردازند. رک: تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۳۵۴.</ref> بپردازید و در غیر این صورت، به شما اعلام [[جنگ]] میکنم؛ والسلام"<ref>البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۵۳؛ ابن جوزی، المنتظم، ج ۱، ص ۳۶۹ و ابن کثیر، السیرة النبویه، ج ۴، ص ۱۰۱</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۵-۸۶.</ref>. | |||
#'''اجباری در کار نیست :''' [[رسول خدا]]{{صل}} هر سال هنگام فرا رسیدن موسم [[حج]] به میان [[قبایل]] میرفت و با رؤسای آنان صحبت میکرد و از آنان میخواست تا از وی [[حمایت]] کنند و از [[قتل]] وی به دست [[مشرکان]] [[قریش]] [[مانع]] شوند. [[رسول اکرم]]{{صل}} به آنان میفرمود: هیچ کس از شما را به پذیرش [[آیین اسلام]] مجبور نمیکنم و هر کس از شما در پذیرش آن آزاد است و هر کس که از پذیرش [[اسلام]] کراهت داشته باشد، او را مجبور نمیکنم. من از شما [[انتظار]] دارم در مقابل کسانی که قصد کشتن مرا دارند، از من [[حمایت]] کنید تا پیامها و [[دستورهای الهی]] را به [[مردم]] برسانم<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۲، ص ۴۱۴.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۶.</ref>. | |||
#'''[[نامه]] [[صلح]] :''' از دیدگاه [[رسول خدا]]{{صل}} همه افراد در پذیرش [[دین اسلام]] آزاد بودند و اگر عدهای از [[مردم]] حاضر نبودند [[دین اسلام]] را بپذیرند، در سایه [[حمایت]] [[حکومت اسلامی]] [[زندگی]] میکردند و از آنان [[جزیه]] دریافت میشد. در [[نامه]] [[رسول]] اعظم{{صل}} به [[رئیس]] یکی از [[قبایل]] که منذر بن ساوی نام داشت چنین آمده است: "از [[محمد]]، [[پیامبر]]{{صل}} به منذر بن ساوی؛ با [[سلام]] و تحیت؛ [[خداوند]] یکتا را همراه تو [[سپاس]] میگویم. نامهات به من رسید و آن را برای من خواندند. بدان! هر کس [[نماز]] ما را بخواند و به سوی [[قبله]] ما [[نماز]] گزارد و [[قربانی]] ما را خورد، [[مسلمان]] است. هر کس هم که این امور را قبول نداشته باشد، باید [[جزیه]] بپردازد". پس از این [[نامه]]، منذر بن ساوی، [[مسلمان]] شد و اهل حجر را به [[اسلام]] فراخواند؛ اما واکنش [[مردم]] به [[دعوت]] منذر متفاوت بود و برخی [[مسلمان]] شدند و برخی دیگر هم ناراضی بودند؛ [[اعراب]]، [[مسلمان]] شدند و [[مجوسیان]] و [[یهودیان]]، [[اسلام]] را نپذیرفتند و به پرداخت [[جزیه]] [[رضایت]] دادند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص ۸۷ و الامام مالک، المدونة الکبری، ج ۲، ص ۴۷.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۶-۸۷.</ref>. | |||
#'''[[مالک بن عامر]]:''' روزی [[عامر بن مالک]]، [[رئیس]] [[قبیله بنی عامر]]، در [[مدینه]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسید. او برای [[دیدار]] [[پیامبر]]{{صل}} همراه خود هدیهای برای [[رسول خدا]]{{صل}} آورده بود. پس عامر بن مالک به حضور [[رسول اکرم]]{{صل}} رسید و هدیه خود را تقدیم ایشان کرد؛ اما [[حضرت]]، هدیه عامر را به [[دلیل]] آنکه وی [[مشرک]] بود، نپذیرفت و [[دین اسلام]] را بر او عرضه کرد. عامر بن مالک، [[اسلام]] را نپذیرفت؛ اما سخن [[رسول خدا]]{{صل}} را [[انکار]] هم نکرد؛ او خطاب به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: "ای [[محمد]]{{صل}}! [[دین]] تو که به سوی آن [[دعوت]] میکنی، زیبا و [[پسندیده]] است و [[قوم]] و [[قبیله]] من پشت سر من هستند. اگر تعدادی از اصحابت را همراه من به سوی آنان بفرستی که آنها را به [[دین اسلام]] فرا بخوانند، [[امید]] دارم که از تو [[پیروی]] کنند و [[دعوت]] تو را به [[دین اسلام]] بپذیرند. اگر آنان [[دین]] تو را بپذیرند و [[مسلمان]] شوند، [[دین]] شما بسیار [[پیشرفت]] خواهد کرد"<ref>المغازی متفاوت، ج ۱، ص ۳۴۶؛ السیرة النبویه (ابن هشام، ج ۲، ص ۱۸۴ و [[تاریخ]] الطبری، ج ۲، ص ۵۴۶، با [[نقل]] متفاوت.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۷.</ref>. | |||
#'''پرداختن به [[جنگ]]:''' روزی یکی از [[مشرکان]] به نام "[[قیس به خطیم]]" به بازار ذوالمجاز، یکی از بازارهای [[مکه]] آمده بود. [[رسول خدا]]{{صل}} پس از اطلاع از ورود [[قیس]]، به دیدارش رفت و او را به پذیرش [[آیین اسلام]] [[دعوت]] کرد. [[قیس]] بن خطیم به [[رسول اکرم]]{{صل}} گفت: "آن چه تو [[مردم]] را به سوی آن [[دعوت]] میکنی امری نیکوست؛ ولی فعلا [[جنگ]]، ما را از این امور دورنگاه داشته است." پس [[رسول]] [[رحمت]] و [[مهربانی]]، بار دیگر او را با [[ملایمت]] و [[نرمی]] با [[کنیه]] خطاب کرد و به وی فرمود: ای أبا [[یزید]]، تو را به سوی [[خداوند متعال]] و پذیرش [[آیین اسلام]] فرا میخوانم. اما [[قیس]] بن خطیم باز هم سخن فرستادة [[خدا]]{{صل}} را نپذیرفت و سخن اول خود را تکرار کرد<ref>الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۲۴۷ و ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۱۱، ص ۱۳۸ - ۱۳۹.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۷-۸۸.</ref>. | |||
#'''[[کافر]] [[دروغگو]]:''' وقتی [[پیامبر]]{{صل}} [[شهر]] [[مکه]] را [[فتح]] کرد، بسیاری از هیئتها و رؤسای [[قبایل]] به [[مدینه]] آمدند و [[مسلمان]] شدند؛ اما دو تن از بزرگان [[قبیله بنی عامر]] به نامهای [[عامر بن طفیل]] و [[أربد بن قیس]] به [[مدینه]] آمدند و به گفتگو با [[رسول خدا]]{{صل}} پرداختند و بدون آنکه [[مسلمانان]] شوند، به وطن خود بازگشتند و حتی عامر بن طفیل [[رسول اکرم]]{{صل}} را تهدید کرد. [[عامر بن طفیل]] که به [[دلیل]] سوء قصد به [[جان]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] آمده بود، از [[پیامبر]]{{صل}} خواست تا به او اجازه [[ملاقات]] خصوصی بدهد و با وی خلوت کند؛ اما [[حضرت]] فرمود که در صورتی اجازه چنین کاری را خواهد داد که [[مسلمان]] شود. پس از موافقت نکردن [[پیامبر]]{{صل}} برای خلوت کردن با عامر و عملی نشدن نقشه اش، او [[رسول اکرم]]{{صل}} را تهدید کرد و گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]]! [[مدینه]] را علیه تو پر از سواره و پیاده خواهم کرد". اما در عین حال، [[عامر بن طفیل]] و [[أربد بن قیس]] در کمال [[امنیت]] و [[آزادی]] و بدون آنکه [[ایمان]] بیاورند، به وطن خود بازگشتند<ref>السیرة النبویة (ابن هشام، ج ۲، ص ۵۶۷؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۷۹؛ تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۱۴۴ و دلائل النبوه، ج ۵، ص ۳۱۸ - ۳۱۹.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۸.</ref>. | |||
#'''[[انتخاب]] [[دین]] با قرعه!:''' روزی شخصی به نام "[[أبو حرب بن خویلد]]" به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} رسید و [[پیامبر]] برای وی آیاتی از [[قرآن]] قرائت و [[دین اسلام]] را به او معرفی کرد. أبوحرب پس از شنیدن سخنان [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} به ایشان گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]]! یا [[خدا]] را دیدهای یا کسی را [[ملاقات]] کردهای که [[خدا]] را دیده است. سخن تو به حدی [[نیکو]] و زیباست که ما تا کنون سخنی مانند آن نشنیدهایم؛ من اکنون قرعه خواهم زد که [[دین]] تو را بپذیرم یا بر [[آیین]] خود [[باقی]] بمانم؟!" سپس أبو حرب به قرعه زدن پرداخت و بار اول، قرعه به نام [[کفر]] در آمد و او تا سه مرتبه، قرعه را تکرار کرد و هر سه بار قرعه به نام [[کفر]] در آمد. او پس از قرعه کشی به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: "همان گونه که میبینی قرعه فقط به نام [[دین]] خودم بیرون میآید و [[مسلمان]] نشد!"<ref>الطبقات. الکبری، ج، ۱ ص ۲۳۰؛ نهایة الأرب، ج ۱۸، ص ۴۶ و صالحی دمشقی، سبل الهدی و الرشاد، ج ۶، ٢. ص ۳۸۴.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۸-۸۹.</ref>. | |||
#'''[[قبیله]] [[شیبان بن ثعلبه]]:''' زمانی که [[رسول خدا]]{{صل}} برای آشنایی [[مردم]] با [[دین اسلام]] به معرفی خود مشغول بود، پس از [[دیدار]] با برخی [[قبایل]]، به محل [[قبیله]] شیبان بن ثعلبه رسید و پس از روبرو شدن با این [[قبیله]]، مفروق بن عمرو را دید که از بزرگان [[قبیله]] بود، مفروق از آن [[حضرت]] پرسید: "شما [[مردم]] را به چه چیزی [[دعوت]] میکنید؟" [[رسول خدا]]{{صل}} در پاسخ او فرمود: شما را [[دعوت]] میکنم که [[شهادت]] دهید که [[خداوند]]، یکتاست، شریکی ندارد و [[محمد]]{{صل}} [[بنده]] و فرستاده اوست. من از شما میخواهم که مرا [[پناه]] دهید و [[یاری]] کنید؛ زیرا [[قریش]] به [[دشمنی]] با امر [[خدا]] برخاسته و [[پیامبران الهی]] را [[تکذیب]] کردهاند و با بهرهمندی از [[باطل]]، خود را از [[حق]] بینیاز میبینند؛ در حالی که [[خداوند]]، بینیاز و [[شایسته]] [[ستایش]] است. مفروق در ادامه باز هم درباره [[دعوت]] [[رسول خدا]]{{صل}} و مفاد [[دین اسلام]] از ایشان پرسید و [[پیامبر]]{{صل}} هم پاسخ داد و آیاتی از [[قرآن کریم]] را برای مفروق [[تلاوت]] کرد<ref> {{متن قرآن|قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُم مِّنْ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}} بگو: بیایید تا آنچه را خداوند بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک او نگیرید و به پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از ناداری نکشید؛ ما به شما و آنان روزی میرسانیم؛ و زشتکاریهای آشکار و پنهان نزدیک نشوید و آن کس را که خداوند (کشتن او را) حرام کرده است جز به حق مکشید؛ این است آنچه شما را به آن سفارش کرده است باشد که خرد ورزید و به مال یتیم نزدیک نشوید جز به گونهای که (برای یتیم) نیکوتر است تا به برنایی خود برسد و پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید؛ ما بر کسی جز (برابر با) توانش تکلیف نمیکنیم؛ و چون سخن میگویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد؛ و به پیمان با خداوند وفا کنید؛ این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پند گیرید و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید؛ سوره انعام، آیه: ۱۵۱ - ۱۵۳ و {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ}} به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز میدارد؛ به شما اندرز میدهد باشد که شما پند گیرید؛ سوره نحل، آیه: 90.</ref> پس از اتمام سخنان [[رسول خدا]]{{صل}} مفروق بن عمرو به [[پیامبر]]{{صل}} گفت :"ای [[برادر]] قرشی! به [[خدا]] [[سوگند]]! تو به سوی [[مکارم اخلاق]] و [[اعمال نیک]] و [[پسندیده]] [[دعوت]] میکنی و مردمی که تو را [[انکار]] کنند و با تو [[دشمنی]] کنند، مردمی گمراهاند". در این زمان، از آنجایی که مفروق بن عمرو علاقه داشت هانی بن قبیصه که همراه او بود هم در بحث شرکت کند، خطاب به [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: "این شخص؛ هانی، بزرگ و [[صاحب]] [[دین]] ماست"؛ هانی گفت: "ای [[برادر]] قرشی! سخن تو را شنیدم. من [[گمان]] میکنم ما در یک مجلس و با یک جلسه که آغاز و پایان آن معلوم نیست، نمیتوانیم [[دین]] خود را ترک و از [[دین]] تو [[پیروی]] کنیم؛ چرا که [[عجله]] در این مسئله باعث تزلزل در نظر و [[عقیده]] میشود و باید درباره [[عاقبت]] کار [[فکر]] کرد. علاوه بر این مطالب، ما با اقوامی دیگر هم [[پیمان]] هستیم و علاقهای نداریم با کس دیگری [[پیمان]] ببندیم. در هر حال، ما درباره این مسئله [[فکر]] میکنیم و تو هم درباره آن تأمل کن". پس از اتمام سخنان هانی، او به [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: "این شخص، مثنی بن حارثه، بزرگ و [[فرمانده]] [[جنگی]] ماست"؛ [[مثنی بن حارثه]] نیز گفت: "ای [[برادر]] قرشی! سخن تو را شنیدم. پاسخ من درباره ترک دینمان و [[پیروی]] از [[دین]] تو همان است که هانی بن قبیصه بیان کرد... ما با [[خسرو]] [[پیمان]] بسته ایم که ما ایجاد کننده هیچ حادثهای نباشیم و به هیچ حادثه انگیزی [[پناه]] ندهیم و از او [[حمایت]] نکنیم. ای قرشی! این امری که تو ما را به آن [[دعوت]] میکنی، از اموری است که [[پادشاهان]] به آن [[رضایت]] ندارند؛ اما اگر [[دوست]] داشته باشی میتوانیم تو را در مقابل [[قبایل]] [[عرب]] [[پناه]] دهیم و [[یاری]] کنیم"<ref>دلائل النبوة، ج ۲، ص ۴۲۵؛ الإکتفاء، ج ۱، ص ۲۵۵ - ۲۵۶؛ عیون الاثر، ج ۱، ص ۱۷۹ و ابوحاتم تمیمی، السیرة النبویه و اخبار الخلفاء، ج ۱، ص ۹۹ - ۱۰۰.</ref><ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۸۹-۹۰.</ref>. | |||
==نتیجه == | |||
*[[اسلام]]، [[دین]] [[اندیشه]] است و در آموزههای [[پیامبر]]{{صل}} [[آزادی]] [[اندیشه]] و بیان اهمیت والایی دارد. [[خداوند]] در [[قرآن]] در این باره میفرماید: کسانی که از [[نعمت]] [[عقل]] و حواسشان [[بهره]] نمیگیرند و در [[حکمت]] [[آفرینش انسان]] و [[جهان]] [[تدبر]] نمیکنند، از دیدگاه [[قرآن کریم]]، گمراهتر از چارپایان هستند<ref>سوره اعراف، آیه۱۷۹ و سوره انفال، آیه۲۲.</ref>. هم چنین از [[پیامبر اسلام]] [[نقل]] شده است: یک ساعت [[تفکر]]، بهتر از یک سال [[عبادت]] است<ref>ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج ۲، ص ۵۶؛ امام صادق{{ع}}، مصالح الشریعه، ص ۱۷۱ و محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۱۰۵.</ref> <ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۹۰-۹۱.</ref>. | |||
*در سال چهارم [[هجرت]] که [[یهودیان]] [[بنی نضیر]] به سبب [[خیانت]] به [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]]، به ترک وطن مجبور شدند، [[انصار]] میخواستند به [[اجبار]]، پسران و [[برادران]] خود را به پذیرش [[اسلام]] مجبور کنند و [[مانع]] رفتن آنها بشوند و به آنها میگفتند: "باید بمانید و [[مسلمان]] شوید؛ اما آنها نمیپذیرفتند و میخواستند با آنها بروند. در این هنگام، این [[آیه]] نازل شد که در پذیرش [[اسلام]] و [[ایمان]] اجباری نیست؛ چون آنها به رشد رسیده، [[هدایت]] را از [[ضلالت]] تشخیص میدهند". پس [[پیامبر]]{{صل}} به [[انصار]] فرمود: پسران و [[برادران]] شما آزادند که یا شما را برگزینند، که در این صورت از شما هستند و یا آنها را [[انتخاب]] کنند، که در این صورت از [[یهودیان]] هستند؛ ولی آنان [[اسلام]] را نپذیرفتند و همراه [[یهودیان]]، [[مدینه]] را ترک گفتند<ref>محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲، ص ۳۴۷؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج ۳، ص ۱۰؛ ابن ابی الحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۴۹۳ و عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج ۱، ص ۱۵۵.</ref> <ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۹۱.</ref>. | |||
*در [[سیره پیامبر]]{{صل}} هیچ گونه اجباری در پذیرش [[اسلام]] وجود نداشت و آن [[حضرت]] با شیوه [[تبلیغ]] آگاهانه [[دین]] با [[منطق]] [[موعظه]] و [[گفتگو]] و [[حسن خلق]]، [[مردم]] را به [[اسلام]] فرا میخواند. | |||
روزی شخصی به نام صفوان نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و خواست که ایشان اجازه دهد که دو [[ماه]] در [[مکه]] بماند و درباره [[اسلام]] تحقیق کند تا [[حقیقت]] و درستی این [[دین]] برایش روشن شود و [[ایمان]] آورد.[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: من چهار [[ماه]] به تو [[فرصت]] میدهم که آزادانه راه خود را [[انتخاب]] کنی<ref>تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۶۳، السیرة النبویه (ابن هشام، ج ۲، ص ۴۱۸، المغازی، ج ۲، ص ۸۵۴ و عیون الاثر، ج ۲، ص ۲۲۸. </ref> <ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۹۱.</ref>. | |||
*[[سیره پیامبر]]{{صل}} این گونه بود که برای افکار و آرای دیگران [[احترام]] قائل بود و در عهدنامهای که در سال دوم [[هجرت]] برای [[مسیحیان]] نوشت، چنین آمده است: "من [[عهد]] میکنم کشیش و [[راهب]] شما را تغییر ندهم و از آنها کسی را که [[تارک دنیا]] است، از صومعه نرانم و هیچ تحقیری و تحمیلی بر آنها نخواهد شد و همچنین [[لشکریان]] ما زمینهای آنها را اشغال نخواهند کرد و آنهایی که [[عدالت]] بخواهند، به آنها اعطا خواهد شد..."<ref>فتوح البلدان، ص۷۲</ref> <ref>[[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۹۱-۹۲.</ref>. | |||
==[[آزادی عقیده]]== | ==[[آزادی عقیده]]== | ||
| خط ۵۹: | خط ۹۱: | ||
* [[پرونده:13681048.jpg|22px]] [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۱''']] | * [[پرونده:13681048.jpg|22px]] [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۱''']] | ||
* [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱''']] | * [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱''']] | ||
* [[پرونده:152259.jpg|22px]] [[هادی اکبری|اکبری، هادی]] و [[فاطمه پهلوانپور|پهلوانپور، فاطمه]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|'''فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم''']] | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{یادآوری پانویس}} | {{یادآوری پانویس}} | ||