پرش به محتوا

بحث:معتزله: تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۴۰۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۹ اوت ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'ef>محمد علی زکریایی|زکریایی' به 'ef>[[محمد علی زکریایی|زکریایی'
(صفحه‌ای تازه حاوی «==نویسنده: آقای ظرافتی== ==مقدمه== *در تاریخ اسلام، دو گروه را "معتزله" می‌خوا...» ایجاد کرد)
 
جز (جایگزینی متن - 'ef>محمد علی زکریایی|زکریایی' به 'ef>[[محمد علی زکریایی|زکریایی')
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
==نویسنده: آقای ظرافتی==
==معتزله در فرهنگ‌نامه دینی==
نام فرقه‌ای [[اسلامی]] که اواخر قرن اول هجری پدید آمد و [[پیروان]] آن در مسائل [[اعتقادی]] و [[خدا]] و [[عدل]] و [[ایمان]]، دیدگاه‌های ویژه‌ای داشتند و کتاب‌هایی تألیف کردند و در نقطه مقابل [[تفکر]] [[اشاعره]] قرار داشتند، به صفت [[عدل الهی]] [[معتقد]] بودند، [[انسان]] را دارای [[اختیار]] می‌‌دانستند، به [[حسن و قبح ذاتی]] [[افعال]] [[معتقد]] بودند و [[تکلیف]] فوق [[طاقت]] را قبیح می‌‌دانستند. پیشوای این [[فرقه]] "واصل بن عطاء" بود که در سال ۱۳۱ هجری در گذشته است. وی ابتدا از [[شاگردان]] [[حسن بصری]] بود و چون از او جدا شد و حوزه درسی مستقلی تشکیل داد، به آنان معتزله (جداشدگان) می‌گویند. این [[فرقه]] به مرور زمان سران دیگری پیدا کردند و مباحث دیگری مطرح ساختند و در [[تاریخ اسلام]] بحثِ [[اشاعره]] و معتزله از جنجالی‌ترین [[اعتقادی]] و فرقه‌ای بود<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۲۱۷.</ref>.
 
==معتزله در فرهنگ مطهر==
کلمه “معتزله” ابتداءً به گروهی گفته شده که در جریان [[جنگ جمل]] و [[صفّین]] روش بی‌طرفی و [[کناره‌گیری]] را [[انتخاب]] کردند، مانند سعدبن ابی وقّاص و [[زید بن ثابت]] و [[عبدالله بن عمر]]. بعدها که مسأله [[کفر]] و [[ایمان فاسق]] به‌وسیله [[خوارج]] طرح شد و [[مسلمین]] دو دسته شدند، گروهی [[راه]] سومی انتخاب کردند و آن کناره‌گیری و بی‌طرفی بود؛ یعنی همان روشی که امثال [[سعدبن ابی وقاص]] در [[سیاست]] و مسائل حادّ [[اجتماعی]] [[زمان]] خود پیش گرفتند، اینها در یک مسأله [[فکری]] پیشی گرفتند. از این رو به اینها “معتزله” گفته شد یعنی “بی‌طرف‌ها” و بعد این نام برای اینها باقی ماند<ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۸۴.</ref>. از طرف دیگر [[متکلمین اسلامی]] دو دسته شدند: دسته‌ای که از همان ابتدا “معتزله” نامیده شدند [که] طرفدار [[عدل]] و اختیاراند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۲.</ref>. معتزله به شدت طرفدار عدل و [[عقل]] و [[استطاعت]] ([[اختیار]]) و [[حکمت]] (معلّل بودن [[افعال]] [[باری تعالی]] به اغراض) شدند. معتزله به نام “عدلیه” خوانده شدند. این کلمه تنها [[نماینده]] مفهوم عدل نبود از این کلمه علاوه بر مفهوم عدل به شکل معتزلی، مفاهیم اختیار، [[حسن و قبح عقلی]] و معلّل بودن فعل باری به اغراض نیز فهمیده می‌شد<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۷.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>
 
===معتزلی و [[اشعری]]===
مسلک معتزلی [[مظهر]] [[افراط]] کاری و نحله اشعری مظهر [[جمود]] فوق‌العاده است. معتزله افرادی بودند که در زمان خودشان به روشن‌فکری معروف بودند، روشن‌فکری به [[خرج]] می‌دادند و در این کار افراط می‌کردند مثلاً اسم [[جن]] در [[قرآن]] برده شده است، {{متن قرآن|قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ}}<ref>«بگو: به من وحی شده است که دسته‌ای از پریان (به قرآن) گوش فراداشته‌اند» سوره جن، آیه ۱.</ref> و یک [[سوره]] به نام جن داریم. اینها وجود جن را [[انکار]] می‌کردند و به طور کلی هرچه که با عقل [[جور]] در نمی‌آمد به این معنی که عقل آنان نمی‌توانست آن را حل بکند فوراً در صدد انکار آن بر می‌آمدند. [[اشاعره]] درست برعکس بودند هرچیزی را به مفهوم محسوسش حمل می‌کردند. یعنی برای هر چیزی یک معنای [[حسی]] در نظر می‌گرفتند مثلاً ما که می‌گوییم فلان کس آمده است و گفته است مقصود از این “آمده است” این نیست که با پای خودش آمد. بلکه یعنی گفته است با عقیده‌اش. این است آنها آنقدر [[جمود]] به [[خرج]] می‌دادند که تعبیراتی را که در [[قرآن]] راجع به [[خدا]] هست که تعبیرات اولی و حجازی است که به واقع فرض می‌کردند که {{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}<ref>«(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد» سوره طه، آیه ۵.</ref> یعنی چه؟ [[خداوند]] بر تخت نشسته یعنی چه؟ می‌گفت {{عربی|الکیفیه مجهوله و السؤال بدعه}} کیفیت را ما می‌دانیم کسی هم [[حق]] سؤال کردن ندارد. می‌گفت “قرآن گفته است خدا روی تخت نشسته است منتها تخت چگونه است و نشستن چگونه ما نمی‌دانیم” قرآن خودش می‌گوید خدا [[جسم]] نیست ولی بر همه چیز احاطه دارد: خدا با همه اشیاء هست این چطور می‌شود که خدا تخت داشته باشد و روی آن بنشیند. می‌گفت این دیگر به ما مربوط نیست در مقابل [[افراط]] کارهای [[معتزله]] که در اینجور مسائل تردید می‌کردند اشاعره برعکس اگر در قرآن {{متن قرآن|جَاءَ رَبُّكَ}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> بود می‌گفتند خدا [[روز قیامت]] می‌آید. خدا را درست یک [[انسان]] فرض می‌کردند اگر کسی می‌گفت این حرف‌ها با [[عقل]] [[جور]] در نمی‌آید می‌گفتند عقل حق مداخله ندارد. در اینجا هم باز روشی که [[ائمه]] [[راهنمایی]] کردند روشی بود که نه این بود و نه آن. [[راه]] [[معتدل]] بود، راهی که نه افراط کاری بی‌جا بود و نه جمود احمقانه<ref>اسلام و مقتضبات زمان، ج۱، ص۱۱۴.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>
 
==مقدمه==
==مقدمه==
*در [[تاریخ اسلام]]، دو گروه را "معتزله" می‌خوانند: یکی آنان که در دوره [[خلافت امام علی]] {{ع}} می‌زیستند و از او کناره گرفتند. اینان را معتزله [[سیاسی]] می‌شمارند. دوم، متکلمانی که اواخر قرن نخست هجری [[ظهور]] کردند<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*در [[تاریخ اسلام]]، دو گروه را "معتزله" می‌خوانند: یکی آنان که در دوره [[خلافت امام علی]] {{ع}} می‌زیستند و از او کناره گرفتند. اینان را معتزله [[سیاسی]] می‌شمارند. دوم، متکلمانی که اواخر قرن نخست هجری [[ظهور]] کردند<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*پیشوای آنان، واصل بن عطا است و یکی از مکاتب عمده [[کلام اسلامی]] را پدید آورده‌اند. معتزله به دو گروه [[معتزله بغداد]] و معتزله [[بصره]] انشعاب یافته و در بسیاری از موضوعاتِ الهیات، طبیعیات، اجتماعیات و انسانیات عقایدی ویژه دارند. [[کلام]] معتزلی، که در قرن ۲ و ۳ هجری به اوج خویش می‌رسد، در [[حقیقت]] واکنشی است در برابر افراط‌گرایی [[خوارج]] و تفریط‌گرایی [[مرجئه]]<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*پیشوای آنان، واصل بن عطا است و یکی از مکاتب عمده [[کلام اسلامی]] را پدید آورده‌اند. معتزله به دو گروه [[معتزله بغداد]] و معتزله [[بصره]] انشعاب یافته و در بسیاری از موضوعاتِ الهیات، طبیعیات، اجتماعیات و انسانیات عقایدی ویژه دارند. [[کلام]] معتزلی، که در قرن ۲ و ۳ هجری به اوج خویش می‌رسد، در [[حقیقت]] واکنشی است در برابر افراط‌گرایی [[خوارج]] و تفریط‌گرایی [[مرجئه]]<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*این [[فرقه]] امروزه به کلی [[منقرض شده]] است. [[کلام]] معتزلی، از [[عقل]] در [[کشف]] و [[استنباط]] [[عقاید]] [[دینی]] و [[دفاع]] از آن بسیار [[بهره]] می‌بَرَد. بنابر آموزه‌های‌ معتزلی، همه [[معارف]] [[اعتقادی]]، ماهیتی معقول دارند و آنچه در [[نصوص دینی]] آمده است، تنها آن گاه پذیرفتنی است که با [[عقل]] [[آدمی]] [[همراهی]] کند. نصوصی را که با [[عقل]] [[همراهی]] و همسازی ندارند، باید به [[تأویل]] و توجیه بُرد<ref>الملل والنحل‌، ۱/ ۴۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
*این [[فرقه]] امروزه به کلی [[منقرض شده]] است. [[کلام]] معتزلی، از [[عقل]] در [[کشف]] و [[استنباط]] [[عقاید]] [[دینی]] و [[دفاع]] از آن بسیار بهره می‌بَرَد. بنابر آموزه‌های‌ معتزلی، همه [[معارف]] [[اعتقادی]]، ماهیتی معقول دارند و آنچه در [[نصوص دینی]] آمده است، تنها آن گاه پذیرفتنی است که با [[عقل]] [[آدمی]] [[همراهی]] کند. نصوصی را که با [[عقل]] [[همراهی]] و همسازی ندارند، باید به [[تأویل]] و توجیه بُرد<ref>الملل والنحل‌، ۱/ ۴۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
*[[مکتب]] [[امامیه]] نیز همچون معتزله [[حجیت]] [[عقل]] را پذیرفته و حتی آن را یکی از [[ادله]] اربعه [[فقه]] می‌داند؛ ولی عقل‌گرایی [[امامیه]]، برهانی است و عقل‌گرایی معتزله، جدلی<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
*[[مکتب]] [[امامیه]] نیز همچون معتزله [[حجیت]] [[عقل]] را پذیرفته و حتی آن را یکی از [[ادله]] اربعه [[فقه]] می‌داند؛ ولی عقل‌گرایی [[امامیه]]، برهانی است و عقل‌گرایی معتزله، جدلی<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
==[[اعتقادات]]==
==[[اعتقادات]]==
#'''[[توحید]]:''' بیش‌ترین [[اختلافات]] معتزله با دیگر فرق [[کلامی]] در موضوع [[توحید]]، در [[توحید صفاتی]] و افعالی رخ می‌نماید. [[معتزلیان ]][[توحید افعالی]] را برنمی‌تابند و بر آن‌اند که لازمه [[توحید افعالی]] این است که [[بشر]] را [[خالق]] [[افعال]] خویش ندانیم و آنها را به [[خداوند]] نسبت دهیم و بدین سان، حساب و کتاب [[اخروی]] بی معنا و عبث می‌شود. در برابر، [[پیروان]] [[مکتب]] [[امامیه]]، [[توحید افعالی]] را می‌پذیرند و به [[نظام]] اسباب و مسببات معتقدند و بر آن‌اند که هر اثری در همان حال که به سبب نزدیک خویش قوام یافته است، به ذات [[حق تعالی]] [[قائم]] است و این دو [[قیام]]، در طول یکدیگرند نه در عرض یکدیگر<ref>گوهر مراد، ۳۳۰- ۳۲۶.</ref>. [[معتزلیان ]][[توحید صفاتی]] را پذیرفته‌اند و معتقدند که [[توحید صفاتی]] به معنای تهی بودن ذات از هر گونه صفت است. در نظرگاه معتزلی، لازمه اثبات صفات قدیم برای [[خدا]]، [[اعتقاد]] به تعدد خدایان است. [[مکتب]] [[امامیه]] نیز [[توحید صفاتی]] را [[باور]] دارد؛ اما آن را به معنای عینیت صفات با ذات احدیت می‌داند<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
#'''[[توحید]]:''' بیش‌ترین [[اختلافات]] معتزله با دیگر فرق [[کلامی]] در موضوع [[توحید]]، در [[توحید صفاتی]] و افعالی رخ می‌نماید. [[معتزلیان]] [[توحید افعالی]] را برنمی‌تابند و بر آن‌اند که لازمه [[توحید افعالی]] این است که [[بشر]] را [[خالق]] [[افعال]] خویش ندانیم و آنها را به [[خداوند]] نسبت دهیم و بدین سان، حساب و کتاب [[اخروی]] بی معنا و عبث می‌شود. در برابر، [[پیروان]] [[مکتب]] [[امامیه]]، [[توحید افعالی]] را می‌پذیرند و به [[نظام]] اسباب و مسببات معتقدند و بر آن‌اند که هر اثری در همان حال که به سبب نزدیک خویش قوام یافته است، به ذات [[حق تعالی]] [[قائم]] است و این دو [[قیام]]، در طول یکدیگرند نه در عرض یکدیگر<ref>گوهر مراد، ۳۳۰- ۳۲۶.</ref>. [[معتزلیان]] [[توحید صفاتی]] را پذیرفته‌اند و معتقدند که [[توحید صفاتی]] به معنای تهی بودن ذات از هر گونه صفت است. در نظرگاه معتزلی، لازمه اثبات صفات قدیم برای [[خدا]]، [[اعتقاد]] به تعدد خدایان است. [[مکتب]] [[امامیه]] نیز [[توحید صفاتی]] را [[باور]] دارد؛ اما آن را به معنای عینیت صفات با ذات احدیت می‌داند<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
#'''[[عدل]]:''' [[کلام]] معتزلی به [[عدالت]] [[خداوند]]، سخت [[معتقد]] است و برای اثبات آن از حُسن و [[قبح]] ذاتی اشیاء مدد می‌گیرد. از این نظرگاه، اشیاء به صورت ذاتی- پیش از آنکه [[حکم خداوند]] متوجه آنها شود- حَسَن یا قبیح‌اند و [[عقل]] [[آدمی]] در [[فهم]] این حُسن و [[قبح]]، مستقل است. برخی [[افعال]] دارای حُسن ذاتی‌اند و از این رو، بر [[خداوند]] لازم‌اند، و برخی دیگر دارای [[قبح]] ذاتی‌اند و از این رو، ترک آنها بر [[خداوند]] لازم است. اگر [[خداوند]] [[بنده]] را به [[گناه]] وادارد یا در برابر [[گناه]]، [[قدرت]] را از او سلب کند، [[ستم]] کرده است؛ ولی [[خداوند]] [[حکیم]] هرگز [[ستم]] نمی‌کند. برآیند استدلال‌ها و مباحث معتزله درباره [[عدل]]- که بیش‌ترین مخالفت‌ها را به سوی خود کشانده است- [[اختیار]] و [[آزادی]] مطلق [[انسان]] است. معتزلیان بر آن‌اند که [[خداوند]]، [[خالق]] [[افعال]] [[بشر]] نیست. او به [[انسان]] [[اختیار]] و [[آزادی]] مطلق [[تفویض]] کرده است و اگر جز این باشد، [[انسان]] دیگر [[مسئول]] [[اعمال]] خود نیست. [[انسان]] در این حال، بی [[اختیار]] است و نمی‌توان برای آنچه کرده است، بدو [[پاداش]] یا [[کیفر]] داد؛ زیرا با [[عدل الهی]] ناسازگار می‌افتد. [[مکتب]] [[امامیه]] نیز [[معتقد]] است که [[انسان]]، آزاد و مختار است؛ ولی همانند دیگر آفریدگان، به ذات [[حق]] [[قائم]] است و [[نیازمند]] [[عنایت]] او است. [[باور]] [[امامیه]] در این باره در جمله‌ای مشهور خلاصه شده است: "لا جَبْرَ و لا تَفْویضَ بَلِ الأمْرُ بَینَ الامْرَینِ"<ref>مصنفات شیخ مفید، ۵/ ۲۹.</ref>. [[امامیه]] حُسن و [[قبح]] [[عقلی]] را [[انکار]] نمی‌کند؛ اما قلمرو آن را در [[حوزه]] [[افعال]] و [[اعمال انسان]] محدود می‌سازد. [[افعال خداوند]] از این قلمرو بیرون است و دست مقیاس‌ها و معیارهای بشری به آن نمی‌تواند رسید. [[خداوند]] [[عادل]] است؛ ولی ملاک [[عدل الهی]] حُسن و [[قبح]] ذاتی نیست. ذات احدیت، وجود صرف و کمال محض و فعلیت [[خالص]] است و از این رو [[نیازمند]] توجیه و [[دلیل]] نیست<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414-415.</ref>.
#'''[[عدل]]:''' [[کلام]] معتزلی به [[عدالت]] [[خداوند]]، سخت [[معتقد]] است و برای اثبات آن از حُسن و [[قبح]] ذاتی اشیاء مدد می‌گیرد. از این نظرگاه، اشیاء به صورت ذاتی- پیش از آنکه [[حکم خداوند]] متوجه آنها شود- حَسَن یا قبیح‌اند و [[عقل]] [[آدمی]] در [[فهم]] این حُسن و [[قبح]]، مستقل است. برخی [[افعال]] دارای حُسن ذاتی‌اند و از این رو، بر [[خداوند]] لازم‌اند، و برخی دیگر دارای [[قبح]] ذاتی‌اند و از این رو، ترک آنها بر [[خداوند]] لازم است. اگر [[خداوند]] [[بنده]] را به [[گناه]] وادارد یا در برابر [[گناه]]، [[قدرت]] را از او سلب کند، [[ستم]] کرده است؛ ولی [[خداوند]] [[حکیم]] هرگز [[ستم]] نمی‌کند. برآیند استدلال‌ها و مباحث معتزله درباره [[عدل]]- که بیش‌ترین مخالفت‌ها را به سوی خود کشانده است- [[اختیار]] و [[آزادی]] مطلق [[انسان]] است. معتزلیان بر آن‌اند که [[خداوند]]، [[خالق]] [[افعال]] [[بشر]] نیست. او به [[انسان]] [[اختیار]] و [[آزادی]] مطلق [[تفویض]] کرده است و اگر جز این باشد، [[انسان]] دیگر [[مسئول]] [[اعمال]] خود نیست. [[انسان]] در این حال، بی [[اختیار]] است و نمی‌توان برای آنچه کرده است، بدو [[پاداش]] یا [[کیفر]] داد؛ زیرا با [[عدل الهی]] ناسازگار می‌افتد. [[مکتب]] [[امامیه]] نیز [[معتقد]] است که [[انسان]]، آزاد و مختار است؛ ولی همانند دیگر آفریدگان، به ذات [[حق]] [[قائم]] است و [[نیازمند]] [[عنایت]] او است. [[باور]] [[امامیه]] در این باره در جمله‌ای مشهور خلاصه شده است: "لا جَبْرَ و لا تَفْویضَ بَلِ الأمْرُ بَینَ الامْرَینِ"<ref>مصنفات شیخ مفید، ۵/ ۲۹.</ref>. [[امامیه]] حُسن و [[قبح]] [[عقلی]] را [[انکار]] نمی‌کند؛ اما قلمرو آن را در [[حوزه]] [[افعال]] و [[اعمال انسان]] محدود می‌سازد. [[افعال خداوند]] از این قلمرو بیرون است و دست مقیاس‌ها و معیارهای بشری به آن نمی‌تواند رسید. [[خداوند]] [[عادل]] است؛ ولی ملاک [[عدل الهی]] حُسن و [[قبح]] ذاتی نیست. ذات احدیت، وجود صرف و کمال محض و فعلیت [[خالص]] است و از این رو [[نیازمند]] توجیه و [[دلیل]] نیست<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414-415.</ref>.
#'''وعد و [[وعید]]:''' وعد به معنای نوید و [[پاداش]] است و [[وعید]] به معنای تهدید به [[کیفر]]. درباره وعد اختلافی نیست؛ اما [[مکتب]] معتزله در باب [[وعید]] نظریه‌ای خاص دارد. معتزلیان معتقدند که همه وعیدها برای [[فاسقان]] و [[فاجران]] تحقق می‌پذیرد مگر در [[دنیا]] [[توبه]] کنند. [[مغفرت]] بدون [[توبه]] پدید نمی‌آید. [[مکتب]] [[امامیه]] بر آن است که چه بسا کسی در [[قیامت]] به واسطه اسبابی مشمول [[مغفرت]] یا [[شفاعت]] قرار گیرد؛ در حالی که در [[دنیا]] [[توبه]] نکرده است<ref>کشف المراد، ۴۵۱- ۴۴۳.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 415.</ref>.
#'''وعد و [[وعید]]:''' وعد به معنای نوید و [[پاداش]] است و [[وعید]] به معنای تهدید به [[کیفر]]. درباره وعد اختلافی نیست؛ اما [[مکتب]] معتزله در باب [[وعید]] نظریه‌ای خاص دارد. معتزلیان معتقدند که همه وعیدها برای [[فاسقان]] و [[فاجران]] تحقق می‌پذیرد مگر در [[دنیا]] [[توبه]] کنند. [[مغفرت]] بدون [[توبه]] پدید نمی‌آید. [[مکتب]] [[امامیه]] بر آن است که چه بسا کسی در [[قیامت]] به واسطه اسبابی مشمول [[مغفرت]] یا [[شفاعت]] قرار گیرد؛ در حالی که در [[دنیا]] [[توبه]] نکرده است<ref>کشف المراد، ۴۵۱- ۴۴۳.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 415.</ref>.
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش