مادر امام مهدی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ']] صفحه' به ']]، ص'
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - ']] صفحه' به ']]، ص')
خط ۴۹: خط ۴۹:
*[[بشر]] می‌‌گوید از جناب [[نرجس خاتون]] پرسیدم: چگونه در میان [[اسیران]] قرار گرفتی؟ گفت: در یکی از شب‌ها [[حضرت]] [[ابو محمد]]{{ع}} به من خبر داد که [[پدر]] بزرگ تو در فلان روز لشکری را برای [[جنگ]] [[مسلمانان]] خواهد فرستاد، تو نیز در [[لباس]] خدمه با برخی از کنیزان به طور ناشناس با آنان همراه شو. من نیز [[دستور]] [[حضرت]] را [[اجرا]] کردم و پیش قراولان [[لشکر]] [[مسلمانان]] آمدند و ما را [[اسیر]] کردند.  
*[[بشر]] می‌‌گوید از جناب [[نرجس خاتون]] پرسیدم: چگونه در میان [[اسیران]] قرار گرفتی؟ گفت: در یکی از شب‌ها [[حضرت]] [[ابو محمد]]{{ع}} به من خبر داد که [[پدر]] بزرگ تو در فلان روز لشکری را برای [[جنگ]] [[مسلمانان]] خواهد فرستاد، تو نیز در [[لباس]] خدمه با برخی از کنیزان به طور ناشناس با آنان همراه شو. من نیز [[دستور]] [[حضرت]] را [[اجرا]] کردم و پیش قراولان [[لشکر]] [[مسلمانان]] آمدند و ما را [[اسیر]] کردند.  
*اما هیچ کس متوجه نشد که من [[فرزند]] [[پادشاه]] هستم مگر اکنون که تو از این [[راز]] [[آگاه]] شدی، چون من خود به تو این سر را فاش کردم. آن مردی که من در سهم [[غنیمت]] او قرار داشتم نام مرا پرسید، اما من نام واقعی خود را نگفتم و گفتم که نام من [[نرجس]]" است. [[بشر]] می‌‌گوید من تعجب کردم که او رومی است، اما [[عربی]] را به خوبی صحبت می‌‌کند، جناب [[نرجس خاتون]] گفت: چون جد من بسیار مشتاق بود که من [[آداب و رسوم]] را فرا گیرم، از این روی زنی مترجم را پیوسته نزد من می‌‌فرستاد و او هر صبح و [[شام]] می‌‌آمد و زبان [[عربی]] را به من می‌‌آموخت، تا اینکه زبانم به این سخن عادت کرد. [[بشر]] می‌‌گوید: زمانی که [[حضرت نرجس خاتون]] را به [[سامرا]] بردم، او را نزد [[امام هادی]]{{ع}} بردم و [[حضرت]] به او فرمود: آیا دیدی که [[خداوند]] چگونه [[اسلام]] را [[عزت]] بخشید و نصرانیت را [[خوار]] نمود، و [[اهل بیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} را [[شرافت]] بخشید؟ [[حضرت نرجس خاتون]] عرضه داشت: من چگونه چیزی را که شما از آن آگاه‌ترید بیان کنم؟! [[حضرت]] فرمود: اکنون می‌‌خواهم تو را اکرام نمایم، می‌‌خواهم ده هزار درهم یا بشارتی که [[شرافت]] ابدی در آن است به تو بدهم، کدام یک را [[انتخاب]] می‌‌نمایی؟ [[نرجس خاتون]] گفت: البته که آن نوید پرشرف را به من بدهید! [[حضرت]] فرمود: پس [[بشارت]] ده به فرزندی که بر [[شرق]] و [[غرب]] [[دنیا]] [[سلطنت]] خواهد کرد و [[زمین]] را از [[عدل و داد]] پر می‌‌کند آن گونه که از [[ظلم و ستم]] پر شده است. [[حضرت نرجس]] عرض کرد: این [[فرزند]] از آنِ کیست؟ [[حضرت]] فرمود: از آن شخصی که [[رسول خدا]]{{صل}} در فلان شب تو را به [[عقد]] او در آورد و [[حضرت مسیح]] و [[وصی]] او تو را به [[ازدواج]] او در آوردند. [[نرجس خاتون]] گفت: آیا از [[فرزند]] شما [[ابو محمد]] است؟ [[حضرت]] فرمود: آیا او را می‌‌شناسی؟ [[حضرت نرجس]] عرضه داشت: از آن شبی که به دست سرور [[زنان]] و [[مادر]] [[ابا محمد]] [[مسلمان]] شدم هیچ شبی نشده که او به [[زیارت]] من نیامده باشد.  
*اما هیچ کس متوجه نشد که من [[فرزند]] [[پادشاه]] هستم مگر اکنون که تو از این [[راز]] [[آگاه]] شدی، چون من خود به تو این سر را فاش کردم. آن مردی که من در سهم [[غنیمت]] او قرار داشتم نام مرا پرسید، اما من نام واقعی خود را نگفتم و گفتم که نام من [[نرجس]]" است. [[بشر]] می‌‌گوید من تعجب کردم که او رومی است، اما [[عربی]] را به خوبی صحبت می‌‌کند، جناب [[نرجس خاتون]] گفت: چون جد من بسیار مشتاق بود که من [[آداب و رسوم]] را فرا گیرم، از این روی زنی مترجم را پیوسته نزد من می‌‌فرستاد و او هر صبح و [[شام]] می‌‌آمد و زبان [[عربی]] را به من می‌‌آموخت، تا اینکه زبانم به این سخن عادت کرد. [[بشر]] می‌‌گوید: زمانی که [[حضرت نرجس خاتون]] را به [[سامرا]] بردم، او را نزد [[امام هادی]]{{ع}} بردم و [[حضرت]] به او فرمود: آیا دیدی که [[خداوند]] چگونه [[اسلام]] را [[عزت]] بخشید و نصرانیت را [[خوار]] نمود، و [[اهل بیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} را [[شرافت]] بخشید؟ [[حضرت نرجس خاتون]] عرضه داشت: من چگونه چیزی را که شما از آن آگاه‌ترید بیان کنم؟! [[حضرت]] فرمود: اکنون می‌‌خواهم تو را اکرام نمایم، می‌‌خواهم ده هزار درهم یا بشارتی که [[شرافت]] ابدی در آن است به تو بدهم، کدام یک را [[انتخاب]] می‌‌نمایی؟ [[نرجس خاتون]] گفت: البته که آن نوید پرشرف را به من بدهید! [[حضرت]] فرمود: پس [[بشارت]] ده به فرزندی که بر [[شرق]] و [[غرب]] [[دنیا]] [[سلطنت]] خواهد کرد و [[زمین]] را از [[عدل و داد]] پر می‌‌کند آن گونه که از [[ظلم و ستم]] پر شده است. [[حضرت نرجس]] عرض کرد: این [[فرزند]] از آنِ کیست؟ [[حضرت]] فرمود: از آن شخصی که [[رسول خدا]]{{صل}} در فلان شب تو را به [[عقد]] او در آورد و [[حضرت مسیح]] و [[وصی]] او تو را به [[ازدواج]] او در آوردند. [[نرجس خاتون]] گفت: آیا از [[فرزند]] شما [[ابو محمد]] است؟ [[حضرت]] فرمود: آیا او را می‌‌شناسی؟ [[حضرت نرجس]] عرضه داشت: از آن شبی که به دست سرور [[زنان]] و [[مادر]] [[ابا محمد]] [[مسلمان]] شدم هیچ شبی نشده که او به [[زیارت]] من نیامده باشد.  
*آنگاه [[امام هادی]]{{ع}} به "[[کافور]]" فرمود: خواهرم [[حکیمه]] را نزد من بخوان. زمانی که جناب [[حکیمه خاتون]] وارد شد، [[حضرت]] به او فرمود: این همان [[نرجس خاتون]] است و [[حکیمه خاتون]] هم او را در آغوش کشید و بسیار از [[دیدار]] او [[خشنود]] شد. [[امام هادی]]{{ع}} به [[خواهر]] خود فرمود: ای دختر [[رسول خدا]]! او را به نزد خود ببر و [[واجبات]] [[دینی]] و [[احکام اسلام]] را به او بیاموز زیرا او [[همسر]] [[امام حسن عسکری]]{{ع}} خواهد بود و [[مادر]] [[حضرت قائم]]{{ع}}است<ref>کمال الدین: ص ۴۱۸.</ref>. برای جناب [[نرجس خاتون]]، غیر از [[ملیکه]] و [[نرجس]] نام‌های دیگر نیز ذکر کرده‌اند. از جمله "[[سوسن]]، [[ریحانه]] و [[صیقل]]"<ref>نجم الثاقب: باب اول:</ref><ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]] صفحه ۵۲۹-۵۳۰-۵۳۱-۵۳۲-۵۳۳.</ref>.
*آنگاه [[امام هادی]]{{ع}} به "[[کافور]]" فرمود: خواهرم [[حکیمه]] را نزد من بخوان. زمانی که جناب [[حکیمه خاتون]] وارد شد، [[حضرت]] به او فرمود: این همان [[نرجس خاتون]] است و [[حکیمه خاتون]] هم او را در آغوش کشید و بسیار از [[دیدار]] او [[خشنود]] شد. [[امام هادی]]{{ع}} به [[خواهر]] خود فرمود: ای دختر [[رسول خدا]]! او را به نزد خود ببر و [[واجبات]] [[دینی]] و [[احکام اسلام]] را به او بیاموز زیرا او [[همسر]] [[امام حسن عسکری]]{{ع}} خواهد بود و [[مادر]] [[حضرت قائم]]{{ع}}است<ref>کمال الدین: ص ۴۱۸.</ref>. برای جناب [[نرجس خاتون]]، غیر از [[ملیکه]] و [[نرجس]] نام‌های دیگر نیز ذکر کرده‌اند. از جمله "[[سوسن]]، [[ریحانه]] و [[صیقل]]"<ref>نجم الثاقب: باب اول:</ref><ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۵۲۹-۵۳۰-۵۳۱-۵۳۲-۵۳۳.</ref>.




۲۱۸٬۸۵۱

ویرایش