پرش به محتوا

مالک اشتر نخعی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳٬۱۳۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ آوریل ۲۰۲۰
جز (جایگزینی متن - 'حوزه' به 'حوزه')
خط ۳۲: خط ۳۲:


[[معاویه]] نیز که در آتشْ‌نهادی، خیره‌سری و فضیلت‌کشی بی‌بدیل بود، با [[مرگ]] مالک، در پوست خود نمی‌گنجید و از شدت خوش‌حالی- که شگفتا آن را [[پنهان]] هم نمی‌داشت- می‌گفت: [[علی بن ابی طالب]]، دو دست راست داشت. یکی در [[جنگ]] صِفینْ قطع شد (یعنی [[عمار بن یاسر]]) و دیگری، امروز، و او [[مالک اشتر]] بود. [[امام]]{{ع}} هرگاه از او یاد می‌کرد، [[غم]] بر جانش سنگینی می‌کرد و بر نبودش [[تأسف]] می‌خورد و چون روزگاری از جَست و خیز ستمگرانه [[شامیان]] به ستوه آمده بود و از این که سپاهیانش سخن وی را نمی‌شنیدند و برای ریشه‌کن ساختن [[فتنه]] بر نمی‌خاستند، ناله کرد، شخصی گفت: فقدان اشتر در میان عراقیان، معلوم شد. اگر زنده بود، [[بیهوده‌گویی]] کم می‌شد و هر کس می‌دانست که چه می‌گوید. به [[راستی]] چنین بود و چونان او، یک نفر دیگر هم در [[سپاه امام]]{{ع}} وجود نداشت<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۲-۸۵۶.</ref>.
[[معاویه]] نیز که در آتشْ‌نهادی، خیره‌سری و فضیلت‌کشی بی‌بدیل بود، با [[مرگ]] مالک، در پوست خود نمی‌گنجید و از شدت خوش‌حالی- که شگفتا آن را [[پنهان]] هم نمی‌داشت- می‌گفت: [[علی بن ابی طالب]]، دو دست راست داشت. یکی در [[جنگ]] صِفینْ قطع شد (یعنی [[عمار بن یاسر]]) و دیگری، امروز، و او [[مالک اشتر]] بود. [[امام]]{{ع}} هرگاه از او یاد می‌کرد، [[غم]] بر جانش سنگینی می‌کرد و بر نبودش [[تأسف]] می‌خورد و چون روزگاری از جَست و خیز ستمگرانه [[شامیان]] به ستوه آمده بود و از این که سپاهیانش سخن وی را نمی‌شنیدند و برای ریشه‌کن ساختن [[فتنه]] بر نمی‌خاستند، ناله کرد، شخصی گفت: فقدان اشتر در میان عراقیان، معلوم شد. اگر زنده بود، [[بیهوده‌گویی]] کم می‌شد و هر کس می‌دانست که چه می‌گوید. به [[راستی]] چنین بود و چونان او، یک نفر دیگر هم در [[سپاه امام]]{{ع}} وجود نداشت<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۲-۸۵۶.</ref>.
==[[مالک اشتر نخعی]]==
مالک اشتر از تربیت‌شدگان مکتب علی {{ع}} و فرمانده شجاع او بود. او در امور نظامی به قدری کارآمد بود که فرماندهی سپاه پیش‌آهنگ لشکر [[امام علی|علی]] {{ع}} با او بود. در ماجرای صفین توانست خود را تا نزدیکی خیمه معاویه برساند که جریان حکمیت پیش آمد. او یکی از کاندیداهای [[امام علی|علی]] {{ع}} برای حکمیت بود. در جنگ جمل در حدود شصت سال سن داشت. با عبدالله بن زبیر که جوانی بسیار شجاع بود مبارزه کرد، جدال به جایی کشید که دیگر از شمشیر کاری ساخته نبود و کار به کشتی‌گیری رسید. مالک، عبدالله را بر زمین زد. در این لحظه عبدالله فریاد زد: هم من و هم مالک را بکشید، تا بالاخره آن دو را از هم جدا کردند. عایشه که خالۀ عبدالله بود، مدتی پس از جنگ جمل از مالک گلایه کرد که آن روز با خواهرزادۀ من چنین و چنان کردی. مالک پاسخ داد: به خدا قسم، سه شبانه‌روز غذا نخورده بودم.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[اسلام و نیازهای زمان (کتاب)|اسلام و نیازهای زمان]]، مجموعه آثار، مجموعه آثار، ج ۲۱، ص ۶۷؛ و [[داستان راستان (کتاب)|داستان راستان]]، مجموعه آثار ج ۱۸، ص ۳۷۶.</ref>
فضیلت مالک اشتر تنها در شجاعت نبود. او سرداری خودساخته و اهل تهذیب نفس بود. روزی مرد جاهلی در بازار کوفه به قصد خنداندن دوستانش زباله به سمت مالک پرتاب کرد. اما فرمانده سپاه [[امام علی|علی]] {{ع}} با همان قدم‌های محکم و مطمئن به سمت مسجد حرکت کرد. مرد که تازه مالک را شناخته بود دوان‌دوان برای عذرخواهی و التماس به سمت او حرکت کرد و او را در مسجد و در حال نماز یافت. مالک اشتر در برابر التماس و تضرع آن مرد گفت:
به خدا قسم، تنها برای تو به مسجد آمدم، چون فهمیدم جاهل هستی دلم برایت سوخت و از خدا خواستم تو را هدایت کند و هیچ قصدی که تو گمان می‌کنی درباره‌ات نداشتم.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری مرتضی]]، [[داستان راستان (کتاب)|داستان راستان]] جلد اول، مجموعه آثار، ج ۱۸، ص ۲۳۱.</ref>
مالک اشتر در اواخر عمر از سوی [[امام علی|علی]] {{ع}} به حکومت مصر گماشته شد و در بین راه به دست جاسوسان معاویه مسموم شده و به شهادت رسید.
== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
{{جستارهای وابسته}}==منابع==
{{جستارهای وابسته}}==منابع==
۱۳۰٬۰۵۳

ویرایش