←ابوطلحه و قبول اسلام
(←مقدمه) |
|||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
او مردی سیاه چهره و چهار شانه بود و [[محاسن]] خویش را [[خضاب]] نمیکرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۶.</ref>. صدایی [[قوی]] داشت و [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: {{متن حدیث|صَوْتُ أَبِي طَلْحَةَ فِي الْجَيْشِ خَيْرٌ مِنْ أَرْبَعِينَ رَجُلًا}}<ref>تاریخ گزیده، مستوفی، ص۲۱۷.</ref>؛ صدای (بلند) [[ابوطلحه]] در [[لشکر]] بهتر از هزار مرد است و به قولی [[برتر]] از صد مرد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۶۹۸.</ref> یا [[برتر]] از یک [[لشکر]] است<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۵، ص۱۷۱۹.</ref>. او مردی [[شجاع]] و از تیراندازان بنام و از [[یاوران]] [[پیامبر]]{{صل}} بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۱۲۰۱؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۵، ص۱۷۱۹؛ ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۷.</ref>. | او مردی سیاه چهره و چهار شانه بود و [[محاسن]] خویش را [[خضاب]] نمیکرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۶.</ref>. صدایی [[قوی]] داشت و [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: {{متن حدیث|صَوْتُ أَبِي طَلْحَةَ فِي الْجَيْشِ خَيْرٌ مِنْ أَرْبَعِينَ رَجُلًا}}<ref>تاریخ گزیده، مستوفی، ص۲۱۷.</ref>؛ صدای (بلند) [[ابوطلحه]] در [[لشکر]] بهتر از هزار مرد است و به قولی [[برتر]] از صد مرد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۶۹۸.</ref> یا [[برتر]] از یک [[لشکر]] است<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۵، ص۱۷۱۹.</ref>. او مردی [[شجاع]] و از تیراندازان بنام و از [[یاوران]] [[پیامبر]]{{صل}} بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۱۲۰۱؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۵، ص۱۷۱۹؛ ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۷.</ref>. | ||
==[[ابوطلحه]] و قبول [[اسلام]]== | ==[[ابوطلحه]] و قبول [[اسلام]]== | ||
[[ام سلیم]]، [[برترین]] [[زنان]] [[انصار]] بود و هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شد [[اسلام]] آورده و با [[رسول خدا]]{{صل}} [[بیعت]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۴۳۶.</ref>. وقتی [[انصار]] هر یک هدیهای برای [[حضرت]] آوردند [[ام سلیم]]، فرزندش را که از [[همسر]] اول او بود، [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} آورد و گفت: | [[ام سلیم]]، [[برترین]] [[زنان]] [[انصار]] بود و هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شد [[اسلام]] آورده و با [[رسول خدا]]{{صل}} [[بیعت]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۴۳۶.</ref>. وقتی [[انصار]] هر یک هدیهای برای [[حضرت]] آوردند [[ام سلیم]]، فرزندش را که از [[همسر]] اول او بود، [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} آورد و گفت: "یا [[رسول الله]]! هر کس به اندازه [[قدرت]] خود هدیهای آورد اما من یک [[زن]] بیسرپرست هستم و در [[دنیا]] جز این [[فرزند]] چیزی ندارم، امیدوارم او را بپذیرید تا به شما [[خدمت]] کند"<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۲، ص۲۳۲.</ref>. و هم او بود که در [[جنگ حنین]] خنجری به کمر بسته بود؛ وقتی [[ابوطلحه]] او را دید گفت: "یا [[رسول خدا]]! این [[زن]] [[ام سلیم]] است که با خود خنجر حمل میکند". | ||
[[ام سلیم]] گفت: | [[ام سلیم]] گفت: "یا [[رسول الله]]! به این [[دلیل]] خنجر به همراه دارم که اگر مشرکی به من نزدیک شود شکم او را بدرم"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۴۲۵.</ref>. | ||
وقتی [[ابوطلحه]] به خواستگاری [[ام سلیم]] آمد، او به [[ابوطلحه]] گفت: | وقتی [[ابوطلحه]] به خواستگاری [[ام سلیم]] آمد، او به [[ابوطلحه]] گفت: "تو از مردانی نیستی که زنها به [[عقد]] تو در آیند، چون تو مردی [[مشرک]] هستی و من زنی مسلمانم، اگر [[مسلمان]] شوی به [[عقد]] تو در میآیم و مهر من همین [[اسلام آوردن]] تو باشد و چیزی دیگر از تو نمیخواهم"<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. و در ادامه گفت: "ای [[ابوطلحه]]، آیا میدانی این سنگی که تو آن را [[پرستش]] میکنی به حال تو نفع یا ضرری ندارد و این چوبها که نجارها آنها را تراشیدهاند، نفع و ضرری ندارند؟" گفتار او در [[دل]] [[ابوطلحه]] بیتأثیر نبود. و بار دیگر که [[ابوطلحه]] به خواستگاری آمد، گفت: “گفتار تو در دلم جا گرفته است و [[ایمان]] آوردهام". | ||
[[ام سلیم]] به او گفت: | [[ام سلیم]] به او گفت: "در این لحظه به [[عقد]] تو در میآیم و جز [[اسلام آوردن]] تو مهری دیگر از تو نمیخواهم". | ||
حکایت [[مسلمان]] شدن او در [[روایت]] دیگری چینن آمده است: [[انس بن مالک]] گوید: چون [[ابوطلحه]] به خواستگاری [[ام سلیم]] آمد، [[ام سلیم]] به او گفت: “شایسته من نیست که با مشرکی ازدواج نمایم؛ ای [[ابوطلحه]]! آیا تو نمیدانی این خدایانی را که میپرستید بندهای از [[آل]] نجار- [[قبیله]] [[ابوطلحه]] – آنها را میتراشد و اگر آنها را [[آتش]] بزنید، خواهند سوخت؟” چون [[ابوطلحه]] این سخنان را شنید، نظرش عوض شد و سخنان [[ام سلیم]] در [[دل]] [[ابوطلحه]] اثر گذارده بود و هر بار که به خواستگاری او میآمد، جز آنچه شنیده بود پاسخی نمیگرفت تا بالاخره روزی [[ابوطلحه]] به [[ام سلیم]] گفت: آنچه به من میگفتی، پذیرفتهام. | حکایت [[مسلمان]] شدن او در [[روایت]] دیگری چینن آمده است: [[انس بن مالک]] گوید: چون [[ابوطلحه]] به خواستگاری [[ام سلیم]] آمد، [[ام سلیم]] به او گفت: “شایسته من نیست که با مشرکی ازدواج نمایم؛ ای [[ابوطلحه]]! آیا تو نمیدانی این خدایانی را که میپرستید بندهای از [[آل]] نجار- [[قبیله]] [[ابوطلحه]] – آنها را میتراشد و اگر آنها را [[آتش]] بزنید، خواهند سوخت؟” چون [[ابوطلحه]] این سخنان را شنید، نظرش عوض شد و سخنان [[ام سلیم]] در [[دل]] [[ابوطلحه]] اثر گذارده بود و هر بار که به خواستگاری او میآمد، جز آنچه شنیده بود پاسخی نمیگرفت تا بالاخره روزی [[ابوطلحه]] به [[ام سلیم]] گفت: آنچه به من میگفتی، پذیرفتهام. | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
ثابت گفته است هیچ زنی بهتر از [[ام سلیم]]، مهر نداشته است<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۲، ص۱۳۷.</ref>. | ثابت گفته است هیچ زنی بهتر از [[ام سلیم]]، مهر نداشته است<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۲، ص۱۳۷.</ref>. | ||
بدینسان [[ابوطلحه]] [[مسلمان]] شد و با [[ام سلیم]] [[ازدواج]] کرد و [[فرزندان]] او [[عبدالله]] و ابوعمیر از همین [[زن]] متولد شدند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۴.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۸.</ref>. | بدینسان [[ابوطلحه]] [[مسلمان]] شد و با [[ام سلیم]] [[ازدواج]] کرد و [[فرزندان]] او [[عبدالله]] و ابوعمیر از همین [[زن]] متولد شدند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۴.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۸.</ref>. | ||
==[[ابوطلحه]] بعد از قبول [[اسلام]]== | ==[[ابوطلحه]] بعد از قبول [[اسلام]]== | ||
چنان که گفته شد، [[ابوطلحه]] از بزرگان [[اصحاب]] میباشد که بسیار [[شجاع]] و دلیر و از تیراندازان مشهور [[عرب]] بود و در جنگهای [[بدر]]، [[احد]]، [[خندق]]، [[عقبه]] و دیگر [[غزوات]] [[رسول اکرم]] [[شرکت]] داشت. در [[احد]]، در پیش روی آن [[حضرت]] مشغول [[تیراندازی]] بود و سینه خود را سپر [[پیامبر]]{{صل}} نمود<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref>. هرگاه [[تیراندازی]] میکرد [[پیامبر]]{{صل}} مراقب بود که تیر به کجا میخورد، [[ابوطلحه]] هم سر خود را بلند میکرد و میگفت: [[پدر]] و مادرم فدایت! باید این گونه باشد تا مبادا تیری به شما بخورد و گلوی من باید مقابل گلوی شما باشد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۵-۴۲۶.</ref>. | چنان که گفته شد، [[ابوطلحه]] از بزرگان [[اصحاب]] میباشد که بسیار [[شجاع]] و دلیر و از تیراندازان مشهور [[عرب]] بود و در جنگهای [[بدر]]، [[احد]]، [[خندق]]، [[عقبه]] و دیگر [[غزوات]] [[رسول اکرم]] [[شرکت]] داشت. در [[احد]]، در پیش روی آن [[حضرت]] مشغول [[تیراندازی]] بود و سینه خود را سپر [[پیامبر]]{{صل}} نمود<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref>. هرگاه [[تیراندازی]] میکرد [[پیامبر]]{{صل}} مراقب بود که تیر به کجا میخورد، [[ابوطلحه]] هم سر خود را بلند میکرد و میگفت: [[پدر]] و مادرم فدایت! باید این گونه باشد تا مبادا تیری به شما بخورد و گلوی من باید مقابل گلوی شما باشد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۵-۴۲۶.</ref>. | ||