پرش به محتوا

صبر در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۱
جز
جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار'
جز (جایگزینی متن - 'پنهان' به 'پنهان')
جز (جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار')
خط ۲۶: خط ۲۶:
#[[امام علی]]{{ع}} در یادکرد از [[پیامبر خدا]]{{صل}}: [[گواهی]] می‌دهیم که او [[رسالت]] را [[ابلاغ]] کرد، [[خیرخواهی]] را به جای آورد، برای [[امّت]] کوشید، برای تو [[آزار]] دید، در راهت تلاش کرد و بندگی‌ات نمود تا آن که مرگش فرا رسید. پس [[درود]] [[خداوند]] بر او و [[خاندان]] پسندیده‌اش باد!<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} -فِي ذِکْرِ رَسُولِ اللهِ-: نَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ الرِّسَالَةَ وَ أَدَّى النَّصِيحَةَ وَ اجْتَهَدَ لِلْأُمَّةِ وَ أُوذِيَ فِي جَنْبِكَ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ وَ عَبَدَكَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ فَصَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ‌}}؛ تهذیب الأحکام، ج۳، ص۸۳، ح۲۳۹، عن علی بن عبدالله عن أبیه عن جدّه عن الإمام الحسین{{ع}}، مصباح المتهجد، ص۵۵۷، ح۶۵۱؛ المصباح للکفعمی، ص۷۵۸ کلاهما من دون إسناد إلی أحدٍ من أهل البیت{{عم}}، الإقبال، ج۱، ص۳۲۱ عن الامام الحسین عنه{{ع}}، بحار الأنوار، ج۹۸، ص۱۲۷، ح۳.</ref>
#[[امام علی]]{{ع}} در یادکرد از [[پیامبر خدا]]{{صل}}: [[گواهی]] می‌دهیم که او [[رسالت]] را [[ابلاغ]] کرد، [[خیرخواهی]] را به جای آورد، برای [[امّت]] کوشید، برای تو [[آزار]] دید، در راهت تلاش کرد و بندگی‌ات نمود تا آن که مرگش فرا رسید. پس [[درود]] [[خداوند]] بر او و [[خاندان]] پسندیده‌اش باد!<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} -فِي ذِکْرِ رَسُولِ اللهِ-: نَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ الرِّسَالَةَ وَ أَدَّى النَّصِيحَةَ وَ اجْتَهَدَ لِلْأُمَّةِ وَ أُوذِيَ فِي جَنْبِكَ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ وَ عَبَدَكَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ فَصَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ‌}}؛ تهذیب الأحکام، ج۳، ص۸۳، ح۲۳۹، عن علی بن عبدالله عن أبیه عن جدّه عن الإمام الحسین{{ع}}، مصباح المتهجد، ص۵۵۷، ح۶۵۱؛ المصباح للکفعمی، ص۷۵۸ کلاهما من دون إسناد إلی أحدٍ من أهل البیت{{عم}}، الإقبال، ج۱، ص۳۲۱ عن الامام الحسین عنه{{ع}}، بحار الأنوار، ج۹۸، ص۱۲۷، ح۳.</ref>
#[[امام علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبر خدا]]{{صل}}: بر آنچه از [[بلا]] و [[مصیبت]] به او می‌رسید، [[شکیبا]] بود<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} - فِي صِفَةِ رَسُولِ اللهِ-:... صَابِراً عَلَى مَا أَصَابَهُ‌}}؛ الأمالی للصدوق، ص۴۹۱، ح۶۶۸، وقعة صفّین، ص۳۱۴، کلاهما عن جابر عن الإمام الباقر{{ع}}؛ بحار‌الأنوار، ج۳۲، ص۶۱۶، ح۴۸۲؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج۵، ص۲۴۸، عن جابر عن الإمام الباقر عنه{{ع}}.</ref>.
#[[امام علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبر خدا]]{{صل}}: بر آنچه از [[بلا]] و [[مصیبت]] به او می‌رسید، [[شکیبا]] بود<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} - فِي صِفَةِ رَسُولِ اللهِ-:... صَابِراً عَلَى مَا أَصَابَهُ‌}}؛ الأمالی للصدوق، ص۴۹۱، ح۶۶۸، وقعة صفّین، ص۳۱۴، کلاهما عن جابر عن الإمام الباقر{{ع}}؛ بحار‌الأنوار، ج۳۲، ص۶۱۶، ح۴۸۲؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج۵، ص۲۴۸، عن جابر عن الإمام الباقر عنه{{ع}}.</ref>.
#[[امام]] [[زین العابدین]]{{ع}} در دعای خود می‌فرماید: خداوندا! بر [[محمّد]]، [[درود]] فرست؛ همان که [[امانتدار]] [[وحی]] تو و منتخب از میان خلق تو، و [[برگزیده]] از میان بندگانت، و پیشوای [[رحمت]]، و پیشاهنگ خیر و [[نیکی]]، و کلید [[برکت]] بود، چنان که برای اجرای [[فرمان]] تو، جان خود را [[فدا]] کرد، و بدنش را در راه تو آماج [[آزار]] ساخت، و در راه [[دعوت]] به سوی تو، خویشاوندانش را به میدان آورد، و در راه [[خشنودی]] تو، با خاندانش به [[جنگ]] پرداخت، و برای زنده کردن دینت، از خویشانش بُرید، و [[نزدیکان]] را به خاطر انکارشان دور ساخت، و بیگانگان را به خاطر پاسخ‌گویی به [[دعوت]] تو نزدیک ساخت، و در این راه، با دورترین افراد، [[دوستی]] کرد و با نزدیک‌ترین [[مردم]]، [[دشمنی]] ورزید، و در راه رساندن رسالتت خود را خسته کرد، و با فرا [[خواندن]] [[مردم]] به دینت، خود را به [[رنج]] افکند، و خود را به [[خیرخواهی]] برای مخاطبان دعوتت مشغول ساخت، و به شهرهای [[غریب]] و به مکانی که از دیار [[خویشاوندان]] و قدمگاه و زادگاه و محلّ اُنس او دور بود، به خاطر تصمیم به برافراشتن دینت و [[یاری]] خواستن علیه [[کافران]] به تو، [[هجرت]] کرد، تا آنچه درباره دشمنانت می‌خواست، برایش فراهم آمد، و آنچه درباره دوستانت [[تدبیر]] کرده بود، به انجام رسید. پس با یاری‌ات در پی [[پیروزی]] بر آنان بر آمد، و با وجود ضعفش، از تو نیرو جست و به آنان یورش آورد و در میان خانه‌هاشان با آنان جنگید، و در [[دل]] جایگاهشان بر آنان تاخت، تا آن که چیرگی تو [[آشکار]] شد، و سخنت بالا گرفت، "هر چند که [[مشرکان]] را ناخوش آید"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينُ{{ع}} - فِي دُعَائِهِ -: اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ، وَ نَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ‌، وَ صَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَيْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ. كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ وَ عَرَّضَ فِيكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ وَ كَاشَفَ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْكَ حَامَّتَهُ وَ حَارَبَ فِي رِضَاكَ أُسْرَتَهُ وَ قَطَعَ فِي إِحْيَاءِ دِينِكَ رَحِمَهُ. وَ أَقْصَى الْأَدْنَيْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ وَ قَرَّبَ الْأَقْصَيْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ. وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِي تَبْلِيغِ رِسَالَتِكَ وَ أَتْعَبَهَا بِالدُّعَاءِ إِلَى مِلَّتِكَ. وَ شَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ، وَ مَحَلِّ النَّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ. حَتَّى اسْتَتَبَّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِي أَعْدَائِكَ وَ اسْتَتَمَّ لَهُ مَا دَبَّرَ فِي أَوْلِيَائِكَ. فَنَهَدَ إِلَيْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَ مُتَقَوِّياً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ فَغَزَاهُمْ فِي عُقْرِ دِيَارِهِمْ. وَ هَجَمَ عَلَيْهِمْ فِي بُحْبُوحَةِ قَرَارِهِمْ حَتَّى ظَهَرَ أَمْرُكَ، وَ عَلَتْ كَلِمَتُكَ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‌}}؛ الصحیفة السجادیة، ص۲۵، الدعاء ۲.</ref>.
#[[امام]] [[زین العابدین]]{{ع}} در دعای خود می‌فرماید: خداوندا! بر [[محمّد]]، [[درود]] فرست؛ همان که [[امانتدار]] [[وحی]] تو و منتخب از میان خلق تو، و [[برگزیده]] از میان بندگانت، و پیشوای [[رحمت]]، و پیشاهنگ خیر و [[نیکی]]، و کلید [[برکت]] بود، چنان که برای اجرای [[فرمان]] تو، جان خود را [[فدا]] کرد، و بدنش را در راه تو آماج [[آزار]] ساخت، و در راه [[دعوت]] به سوی تو، خویشاوندانش را به میدان آورد، و در راه [[خشنودی]] تو، با خاندانش به [[جنگ]] پرداخت، و برای زنده کردن دینت، از خویشانش بُرید، و [[نزدیکان]] را به خاطر انکارشان دور ساخت، و بیگانگان را به خاطر پاسخ‌گویی به [[دعوت]] تو نزدیک ساخت، و در این راه، با دورترین افراد، [[دوستی]] کرد و با نزدیک‌ترین [[مردم]]، [[دشمنی]] ورزید، و در راه رساندن رسالتت خود را خسته کرد، و با فرا [[خواندن]] [[مردم]] به دینت، خود را به [[رنج]] افکند، و خود را به [[خیرخواهی]] برای مخاطبان دعوتت مشغول ساخت، و به شهرهای [[غریب]] و به مکانی که از دیار [[خویشاوندان]] و قدمگاه و زادگاه و محلّ اُنس او دور بود، به خاطر تصمیم به برافراشتن دینت و [[یاری]] خواستن علیه [[کافران]] به تو، [[هجرت]] کرد، تا آنچه درباره دشمنانت می‌خواست، برایش فراهم آمد، و آنچه درباره دوستانت [[تدبیر]] کرده بود، به انجام رسید. پس با یاری‌ات در پی [[پیروزی]] بر آنان بر آمد، و با وجود ضعفش، از تو نیرو جست و به آنان یورش آورد و در میان خانه‌هاشان با آنان جنگید، و در [[دل]] جایگاهشان بر آنان تاخت، تا آن که چیرگی تو آشکار شد، و سخنت بالا گرفت، "هر چند که [[مشرکان]] را ناخوش آید"<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينُ{{ع}} - فِي دُعَائِهِ -: اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ، وَ نَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ‌، وَ صَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَيْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ. كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ وَ عَرَّضَ فِيكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ وَ كَاشَفَ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْكَ حَامَّتَهُ وَ حَارَبَ فِي رِضَاكَ أُسْرَتَهُ وَ قَطَعَ فِي إِحْيَاءِ دِينِكَ رَحِمَهُ. وَ أَقْصَى الْأَدْنَيْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ وَ قَرَّبَ الْأَقْصَيْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ. وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِي تَبْلِيغِ رِسَالَتِكَ وَ أَتْعَبَهَا بِالدُّعَاءِ إِلَى مِلَّتِكَ. وَ شَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ، وَ مَحَلِّ النَّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ. حَتَّى اسْتَتَبَّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِي أَعْدَائِكَ وَ اسْتَتَمَّ لَهُ مَا دَبَّرَ فِي أَوْلِيَائِكَ. فَنَهَدَ إِلَيْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَ مُتَقَوِّياً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ فَغَزَاهُمْ فِي عُقْرِ دِيَارِهِمْ. وَ هَجَمَ عَلَيْهِمْ فِي بُحْبُوحَةِ قَرَارِهِمْ حَتَّى ظَهَرَ أَمْرُكَ، وَ عَلَتْ كَلِمَتُكَ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‌}}؛ الصحیفة السجادیة، ص۲۵، الدعاء ۲.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} در دعای وداع [[کعبه]] می‌فرماید: بار خدایا! بر [[محمّد]]، بنده‌ات و فرستاده‌ات و پیامبرت و امانتدارت و محبوبت و همرازت و برگزیده‌ات از میان آفریدگانت، [[درود]] فرست، - بار خدایا – چنان‌که او پیام‌های تو را رسانید، و امرت را فراز آورد، و به خاطر تو [[آزار]] دید، و تا زنده بود، تو را پرستید<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}} – فِي وَدَاعِ مَکَّةَ-: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أَمِينِكَ وَ حَبِيبِكَ وَ نَجِيِّكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ اللَّهُمَّ كَمَا بَلَغَ رِسَالاتِكَ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِكَ وَ أُوذِيَ فِي جَنْبِكَ وَ عَبَدَكَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ}}؛ الکافی، ج۴، ص۵۳۱، ح۱؛ تهذیب الأحکام، ج۵، ص۲۸۰، ح۹۵۷، نحوه و کلاهما عن معاویة بن عمّار و راجع؛ مصباح المتهجد، ص۷۰۷، ح۷۸۷. </ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} در دعای وداع [[کعبه]] می‌فرماید: بار خدایا! بر [[محمّد]]، بنده‌ات و فرستاده‌ات و پیامبرت و امانتدارت و محبوبت و همرازت و برگزیده‌ات از میان آفریدگانت، [[درود]] فرست، - بار خدایا – چنان‌که او پیام‌های تو را رسانید، و امرت را فراز آورد، و به خاطر تو [[آزار]] دید، و تا زنده بود، تو را پرستید<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}} – فِي وَدَاعِ مَکَّةَ-: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أَمِينِكَ وَ حَبِيبِكَ وَ نَجِيِّكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ اللَّهُمَّ كَمَا بَلَغَ رِسَالاتِكَ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِكَ وَ أُوذِيَ فِي جَنْبِكَ وَ عَبَدَكَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ}}؛ الکافی، ج۴، ص۵۳۱، ح۱؛ تهذیب الأحکام، ج۵، ص۲۸۰، ح۹۵۷، نحوه و کلاهما عن معاویة بن عمّار و راجع؛ مصباح المتهجد، ص۷۰۷، ح۷۸۷. </ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} در [[زیارت پیامبر]]{{صل}} از راه دور می‌فرماید: ای [[پیامبر خدا]]{{صل}}! همراه هر [[گواهی]] و به جای هر [[انکار]] کننده‌ای، [[گواهی]] می‌دهم که تو پیام‌های خدایت را رساندی و برای امّتت خیر خواستی و در راه پروردگارت با تمام توان کوشیدی و فرمانش را فراز آوردی و به خاطرش آزارها دیدی و به [[حکمت]] و اندرزهای [[نیکو]] و زیبا به راهش فرا خواندی<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}} – فِي زِيَارَةَ النَّبِيِّ{{صل}} مِنْ بَعِیدِ-:... أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَعَ كُلِّ شَاهِدٍ وَ أَتَحَمَّلُهَا عَنْ كُلِّ جَاحِدٍ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ وَ صَدَعْتَ بِأَمْرِهِ وَ احْتَمَلْتَ الْأَذَى فِي جَنْبِهِ وَ دَعَوْتَ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ الْجَمِيلَةِ}}؛ الإقبال، ج۳، ص۱۲۴؛ مصباح الزائر، ص۶۷؛ المزار، ص۱۲، من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت{{عم}}؛ بحار الأنوار، ج۱۰۰، ص۱۸۴، ح۱۱. </ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} در [[زیارت پیامبر]]{{صل}} از راه دور می‌فرماید: ای [[پیامبر خدا]]{{صل}}! همراه هر [[گواهی]] و به جای هر [[انکار]] کننده‌ای، [[گواهی]] می‌دهم که تو پیام‌های خدایت را رساندی و برای امّتت خیر خواستی و در راه پروردگارت با تمام توان کوشیدی و فرمانش را فراز آوردی و به خاطرش آزارها دیدی و به [[حکمت]] و اندرزهای [[نیکو]] و زیبا به راهش فرا خواندی<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}} – فِي زِيَارَةَ النَّبِيِّ{{صل}} مِنْ بَعِیدِ-:... أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَعَ كُلِّ شَاهِدٍ وَ أَتَحَمَّلُهَا عَنْ كُلِّ جَاحِدٍ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ وَ صَدَعْتَ بِأَمْرِهِ وَ احْتَمَلْتَ الْأَذَى فِي جَنْبِهِ وَ دَعَوْتَ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ الْجَمِيلَةِ}}؛ الإقبال، ج۳، ص۱۲۴؛ مصباح الزائر، ص۶۷؛ المزار، ص۱۲، من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت{{عم}}؛ بحار الأنوار، ج۱۰۰، ص۱۸۴، ح۱۱. </ref>.
خط ۳۶: خط ۳۶:
#[[امام علی]]{{ع}} در یک [[سخنرانی]]: [[گواهی]] می‌دهیم که [[محمّد]]، [[بنده]] و [[پیامبر]] خداست. به خاطر [[رضایت]] [[خدا]] در هر ورطه‌ای فرو رفت و هر اندوهی را جرعه جرعه نوشید تا آن جا که [[نزدیکان]]، رنگ عوض کردند و دورها بر ضدّ او گرد آمدند و [[عرب]]، افسارگسیخته و شتابان به [[نبرد]] او روی آوردند و برای [[جنگ]] با او بر شکم‌های مرکبشان کوفتند تا [[دشمنی]] خود را از دورترین [[خانه]] و کاشانه به او برسانند<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} – فِي خُطْبَةٍ لَهُ:... وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاضَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ كُلَّ غَمْرَةٍ وَ تَجَرَّعَ فِيهِ كُلَّ غُصَّةٍ وَ قَدْ تَلَوَّنَ لَهُ الْأَدْنَوْنَ وَ تَأَلَّبَ عَلَيْهِ الْأَقْصَوْنَ وَ خَلَعَتْ إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا وَ ضَرَبَتْ إِلَى مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا حَتَّى أَنْزَلَتْ بِسَاحَتِهِ عَدَاوَتَهَا مِنْ أَبْعَدِ الدَّارِ وَ أَسْحَقِ الْمَزَارِ}}؛ نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۴؛ بحار الأنوار، ج۱۸، ص۲۲۴، ح۶۲.</ref>.
#[[امام علی]]{{ع}} در یک [[سخنرانی]]: [[گواهی]] می‌دهیم که [[محمّد]]، [[بنده]] و [[پیامبر]] خداست. به خاطر [[رضایت]] [[خدا]] در هر ورطه‌ای فرو رفت و هر اندوهی را جرعه جرعه نوشید تا آن جا که [[نزدیکان]]، رنگ عوض کردند و دورها بر ضدّ او گرد آمدند و [[عرب]]، افسارگسیخته و شتابان به [[نبرد]] او روی آوردند و برای [[جنگ]] با او بر شکم‌های مرکبشان کوفتند تا [[دشمنی]] خود را از دورترین [[خانه]] و کاشانه به او برسانند<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ عَلِیّ{{ع}} – فِي خُطْبَةٍ لَهُ:... وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاضَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ كُلَّ غَمْرَةٍ وَ تَجَرَّعَ فِيهِ كُلَّ غُصَّةٍ وَ قَدْ تَلَوَّنَ لَهُ الْأَدْنَوْنَ وَ تَأَلَّبَ عَلَيْهِ الْأَقْصَوْنَ وَ خَلَعَتْ إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا وَ ضَرَبَتْ إِلَى مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا حَتَّى أَنْزَلَتْ بِسَاحَتِهِ عَدَاوَتَهَا مِنْ أَبْعَدِ الدَّارِ وَ أَسْحَقِ الْمَزَارِ}}؛ نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۴؛ بحار الأنوار، ج۱۸، ص۲۲۴، ح۶۲.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} خطاب به [[علقمه]] : ای [[علقمه]]! [[رضایت]] [[مردم]] به دست نمی‌آید و زبان‌هایشان را نمی‌توان نگاه داشت. چگونه از چیزی که [[پیامبران الهی]] و فرستادگان و حجّت‌های [[خداوند]] در [[سلامت]] و [[امان]] نماندند، سالم می‌مانید؟! آیا به [[یوسف]] نسبت ندادند که به [[زنا]] همّت گماشت؟! آیا به [[ایّوب]]{{ع}} نسبت ندادند که به خاطر گناهانش [[مبتلا]] شد؟! آیا به [[داوود]]{{ع}} نسبت ندادند که پرنده را دنبال کرد تا آن که چشمش به [[زن]] اوریا افتاد و شیفته‌اش شد؟! و شوهر او را جلوی [[تابوت]] به [[جنگی]] سخت روانه کرد تا کشته شد و با آن [[زن]] [[ازدواج]] کرد؟ آیا به [[موسی]]{{ع}} نسبت ندادند که عقیم است و آزارش دادند تا آن که [[خداوند]] از آنچه می‌گفتند، مبرّایش ساخت، با آن که نزد [[خداوند]]، والا و [[آبرومند]] بود؟! آیا به همه [[پیامبران الهی]] نسبت [[سحر]] و [[دنیا]] خواهی ندادند؟! آیا به [[مریم دختر عمران]]{{ع}} نسبت ندادند که او [[عیسی]] را از مردی نجّار به نام [[یوسف]] باردار شده است؟! آیا به [[پیامبر]] مان [[محمّد]]، نسبت ندادند که او [[شاعری]] دیوانه است؟! آیا به او نسبت ندادند که شیفته [[زن]] [[زید بن حارثه]] (پسرخوانده‌اش) شده و در کار او کوشیده تا او را از آنِ خود کرده است؟! آیا در [[جنگ بدر]] به او نسبت ندادند که پارچه قرمزی را از [[غنیمت]] برای خود برداشته، تا آن که [[خداوند]] جای آن پارچه را برای پیامبرش روشن کرد و پیامبرش را از [[خیانت]] در [[غنیمت]] مبرّا کرد و آن را در کتابش چنین آورد: {{متن قرآن| وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ}}<ref> هیچ پیامبری را نسزد که خیانت ورزد؛ و هر کس خیانت کند در رستخیز آنچه را خیانت ورزیده است، (با خود) خواهد آورد؛ آنگاه به هر کس (پاداش) هر چه کرده است تمام داده خواهد شد و بر آنان ستم نخواهد رفت؛ سوره آل عمران، آیه:۱۶۱.</ref>؟! آیا به [[پیامبر]]{{صل}} نسبت ندادند که از سر [[هوس]] و خواست خود درباره پسر عمویش [[علی]]{{ع}} سخن گفته و او را به جای خود نشانده است، تا آن جا که [[خداوند سبحان]]، آنان را [[تکذیب]] کرد و فرمود: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید.آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود؛ سوره نجم، آیه: ۳-۴.</ref>؟! آیا به [[پیامبر]]{{صل}} نسبت ندادند که در ادّعای فرستاده بودنش از سوی [[خداوند]]، [[دروغ]] می‌گوید، تا آن جا که [[خداوند]] نازل فرمود: {{متن قرآن| وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ}}<ref>و به یقین پیش از تو (نیز) پیامبرانی دروغگو شمرده شدند پس، هر چه دروغگو شمرده شدند و آزار دیدند شکیبایی ورزیدند تا آنکه یاری ما به ایشان رسید؛ و برای کلمات خداوند هیچ دگرگون‌کننده‌ای نیست و بی‌گمان (برخی) از خبر (های) پیامبران به تو رسیده است؛ سوره انعام، آیه:۳۴.</ref>. و روزی [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "دیشب به [[آسمان]] عروج کردم"؛ ولی گفته شد: به [[خدا]] [[سوگند]]، در طول شب از بسترش هم جدا نشده است! و درباره [[اوصیا]] و [[جانشینان پیامبر]]{{صل}} بیش از این گفتند. آیا به سَرور وصیّان [[امام علی]]{{ع}} نسبت ندادند که او [[دنیاطلب]] و ریاست‌خواه است؟! و این که او [[فتنه]] را بر [[آرامش]] ترجیح می‌دهد و [[خون]] [[مسلمانان]] را ناروا می‌ریزد، و اگر خیری در او بود، [[خالد بن ولید]] به زدن گردنش [[فرمان]] نمی‌یافت؟! آیا به او نسبت ندادند که می‌خواهد با دختر [[ابوجهل]] [[ازدواج]] کند و بر سر [[فاطمه]]{{س}} هوو بیاورد و از این رو [[پیامبر خدا]]{{صل}} روی [[منبر]] از او نزد [[مسلمانان]] گله کرد و فرمود: "[[علی]] می‌خواهد با دختر [[دشمن خدا]] [[ازدواج]] کند و بر سر [[دختر پیامبر]] [[خدا]] هوو بیاورد. هان! [[فاطمه]]، پاره‌ای از من است، و هر کس او را [[آزار]] دهد، مرا [[آزار]] داده است و هر کس او را شادمان کند، مرا شادمان کرده است و هر کس او را به [[خشم]] بیاورد، مرا به [[خشم]] آورده است"؟!<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}}: لِعَلْقَمَةَ -: يَا عَلْقَمَةُ إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا يُمْلَكُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ كَيْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ يَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ{{عم}} أَ لَمْ يَنْسُبُوا يُوسُفَ{{ع}} إِلَى أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا أَيُّوبَ{{ع}} إِلَى أَنَّهُ ابْتُلِيَ بِذُنُوبِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوا دَاوُدَ إِلَى أَنَّهُ تَبِعَ الطَّيْرَ حَتَّى نَظَرَ إِلَى امْرَأَةِ أُورِيَاءَ فَهَوِيَهَا وَ أَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَهَا أَمَامَ التَّابُوتِ حَتَّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِهَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا مُوسَى إِلَى أَنَّهُ عِنِّينٌ وَ آذَوْهُ حَتَّى بَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً أَ لَمْ يَنْسُبُوا جَمِيعَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ إِلَى أَنَّهُمْ سَحَرَةٌ طَلَبَةُ الدُّنْيَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ{{ع}} إِلَى أَنَّهَا حَمَلَتْ بِعِيسَى مِنْ رَجُلٍ نَجَّارٍ اسْمُهُ يُوسُفُ؟! أَ لَمْ يَنْسُبُوا نَبِيَّنَا مُحَمَّداً{{صل}} إِلَى أَنَّهُ شَاعِرٌ مَجْنُونٌ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ هَوِيَ امْرَأَةَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ فَلَمْ يَزَلْ بِهَا حَتَّى اسْتَخْلَصَهَا لِنَفْسِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ يَوْمَ بَدْرٍ إِلَى أَنَّهُ أَخَذَ لِنَفْسِهِ مِنَ الْمَغْنَمِ قَطِيفَةً حَمْرَاءَ حَتَّى أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَطِيفَةِ وَ بَرَّأَ نَبِيَّهُ{{صل}} مِنَ الْخِيَانَةِ وَ أَنْزَلَ بِذَلِكَ فِي كِتَابِهِ- {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}} أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ{{صل}} يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فِي ابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ{{ع}} حَتَّى كَذَّبَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ سُبْحَانَهُ {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}} أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى الْكَذِبِ فِي قَوْلِهِ إِنَّهُ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ- {{متن قرآن|وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا}} وَ لَقَدْ قَالَ يَوْماً عُرِجَ بِيَ الْبَارِحَةَ إِلَى السَّمَاءِ فَقِيلَ وَ اللَّهِ مَا فَارَقَ فِرَاشَهُ طُولَ لَيْلَتِهِ! وَ مَا قَالُوا فِي الْأَوْصِيَاءِ{{عم}} أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ أَ لَمْ يَنْسُبُوا سَيِّدَ الْأَوْصِيَاءِ{{عم}} إِلَى أَنَّهُ كَانَ يَطْلُبُ الدُّنْيَا وَ الْمُلْكَ وَ أَنَّهُ كَانَ يُؤْثِرُ الْفِتْنَةَ عَلَى السُّكُونِ وَ أَنَّهُ يَسْفِكُ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ بِغَيْرِ حِلِّهَا وَ أَنَّهُ لَوْ كَانَ فِيهِ خَيْرٌ مَا أُمِرَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ بِضَرْبِ عُنُقِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ{{ع}} أَرَادَ أَنْ يَتَزَوَّجَ ابْنَةَ أَبِي جَهْلٍ عَلَى فَاطِمَةَ{{س}} وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} شَكَاهُ عَلَى الْمِنْبَرِ إِلَى الْمُسْلِمِينَ فَقَالَ إِنَّ عَلِيّاً{{ع}} يُرِيدُ أَنْ يَتَزَوَّجَ ابْنَةَ عَدُوِّ اللَّهِ عَلَى ابْنَةِ نَبِيِّ اللَّهِ أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِي}}؛ الأمالی للصدوق، ص۱۶۴، ح۱۶۳، عن علقمة؛ بحار الأنوار، ج۷۰، ص۲، ح۲ و راجع؛ قصص الأنبیاء للراوندی، ص۲۰۳، ح۲۶۴.</ref>
#[[امام صادق]]{{ع}} خطاب به [[علقمه]] : ای [[علقمه]]! [[رضایت]] [[مردم]] به دست نمی‌آید و زبان‌هایشان را نمی‌توان نگاه داشت. چگونه از چیزی که [[پیامبران الهی]] و فرستادگان و حجّت‌های [[خداوند]] در [[سلامت]] و [[امان]] نماندند، سالم می‌مانید؟! آیا به [[یوسف]] نسبت ندادند که به [[زنا]] همّت گماشت؟! آیا به [[ایّوب]]{{ع}} نسبت ندادند که به خاطر گناهانش [[مبتلا]] شد؟! آیا به [[داوود]]{{ع}} نسبت ندادند که پرنده را دنبال کرد تا آن که چشمش به [[زن]] اوریا افتاد و شیفته‌اش شد؟! و شوهر او را جلوی [[تابوت]] به [[جنگی]] سخت روانه کرد تا کشته شد و با آن [[زن]] [[ازدواج]] کرد؟ آیا به [[موسی]]{{ع}} نسبت ندادند که عقیم است و آزارش دادند تا آن که [[خداوند]] از آنچه می‌گفتند، مبرّایش ساخت، با آن که نزد [[خداوند]]، والا و [[آبرومند]] بود؟! آیا به همه [[پیامبران الهی]] نسبت [[سحر]] و [[دنیا]] خواهی ندادند؟! آیا به [[مریم دختر عمران]]{{ع}} نسبت ندادند که او [[عیسی]] را از مردی نجّار به نام [[یوسف]] باردار شده است؟! آیا به [[پیامبر]] مان [[محمّد]]، نسبت ندادند که او [[شاعری]] دیوانه است؟! آیا به او نسبت ندادند که شیفته [[زن]] [[زید بن حارثه]] (پسرخوانده‌اش) شده و در کار او کوشیده تا او را از آنِ خود کرده است؟! آیا در [[جنگ بدر]] به او نسبت ندادند که پارچه قرمزی را از [[غنیمت]] برای خود برداشته، تا آن که [[خداوند]] جای آن پارچه را برای پیامبرش روشن کرد و پیامبرش را از [[خیانت]] در [[غنیمت]] مبرّا کرد و آن را در کتابش چنین آورد: {{متن قرآن| وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ}}<ref> هیچ پیامبری را نسزد که خیانت ورزد؛ و هر کس خیانت کند در رستخیز آنچه را خیانت ورزیده است، (با خود) خواهد آورد؛ آنگاه به هر کس (پاداش) هر چه کرده است تمام داده خواهد شد و بر آنان ستم نخواهد رفت؛ سوره آل عمران، آیه:۱۶۱.</ref>؟! آیا به [[پیامبر]]{{صل}} نسبت ندادند که از سر [[هوس]] و خواست خود درباره پسر عمویش [[علی]]{{ع}} سخن گفته و او را به جای خود نشانده است، تا آن جا که [[خداوند سبحان]]، آنان را [[تکذیب]] کرد و فرمود: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید.آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود؛ سوره نجم، آیه: ۳-۴.</ref>؟! آیا به [[پیامبر]]{{صل}} نسبت ندادند که در ادّعای فرستاده بودنش از سوی [[خداوند]]، [[دروغ]] می‌گوید، تا آن جا که [[خداوند]] نازل فرمود: {{متن قرآن| وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ}}<ref>و به یقین پیش از تو (نیز) پیامبرانی دروغگو شمرده شدند پس، هر چه دروغگو شمرده شدند و آزار دیدند شکیبایی ورزیدند تا آنکه یاری ما به ایشان رسید؛ و برای کلمات خداوند هیچ دگرگون‌کننده‌ای نیست و بی‌گمان (برخی) از خبر (های) پیامبران به تو رسیده است؛ سوره انعام، آیه:۳۴.</ref>. و روزی [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "دیشب به [[آسمان]] عروج کردم"؛ ولی گفته شد: به [[خدا]] [[سوگند]]، در طول شب از بسترش هم جدا نشده است! و درباره [[اوصیا]] و [[جانشینان پیامبر]]{{صل}} بیش از این گفتند. آیا به سَرور وصیّان [[امام علی]]{{ع}} نسبت ندادند که او [[دنیاطلب]] و ریاست‌خواه است؟! و این که او [[فتنه]] را بر [[آرامش]] ترجیح می‌دهد و [[خون]] [[مسلمانان]] را ناروا می‌ریزد، و اگر خیری در او بود، [[خالد بن ولید]] به زدن گردنش [[فرمان]] نمی‌یافت؟! آیا به او نسبت ندادند که می‌خواهد با دختر [[ابوجهل]] [[ازدواج]] کند و بر سر [[فاطمه]]{{س}} هوو بیاورد و از این رو [[پیامبر خدا]]{{صل}} روی [[منبر]] از او نزد [[مسلمانان]] گله کرد و فرمود: "[[علی]] می‌خواهد با دختر [[دشمن خدا]] [[ازدواج]] کند و بر سر [[دختر پیامبر]] [[خدا]] هوو بیاورد. هان! [[فاطمه]]، پاره‌ای از من است، و هر کس او را [[آزار]] دهد، مرا [[آزار]] داده است و هر کس او را شادمان کند، مرا شادمان کرده است و هر کس او را به [[خشم]] بیاورد، مرا به [[خشم]] آورده است"؟!<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}}: لِعَلْقَمَةَ -: يَا عَلْقَمَةُ إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا يُمْلَكُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ كَيْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ يَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ{{عم}} أَ لَمْ يَنْسُبُوا يُوسُفَ{{ع}} إِلَى أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا أَيُّوبَ{{ع}} إِلَى أَنَّهُ ابْتُلِيَ بِذُنُوبِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوا دَاوُدَ إِلَى أَنَّهُ تَبِعَ الطَّيْرَ حَتَّى نَظَرَ إِلَى امْرَأَةِ أُورِيَاءَ فَهَوِيَهَا وَ أَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَهَا أَمَامَ التَّابُوتِ حَتَّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِهَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا مُوسَى إِلَى أَنَّهُ عِنِّينٌ وَ آذَوْهُ حَتَّى بَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً أَ لَمْ يَنْسُبُوا جَمِيعَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ إِلَى أَنَّهُمْ سَحَرَةٌ طَلَبَةُ الدُّنْيَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ{{ع}} إِلَى أَنَّهَا حَمَلَتْ بِعِيسَى مِنْ رَجُلٍ نَجَّارٍ اسْمُهُ يُوسُفُ؟! أَ لَمْ يَنْسُبُوا نَبِيَّنَا مُحَمَّداً{{صل}} إِلَى أَنَّهُ شَاعِرٌ مَجْنُونٌ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ هَوِيَ امْرَأَةَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ فَلَمْ يَزَلْ بِهَا حَتَّى اسْتَخْلَصَهَا لِنَفْسِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ يَوْمَ بَدْرٍ إِلَى أَنَّهُ أَخَذَ لِنَفْسِهِ مِنَ الْمَغْنَمِ قَطِيفَةً حَمْرَاءَ حَتَّى أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَطِيفَةِ وَ بَرَّأَ نَبِيَّهُ{{صل}} مِنَ الْخِيَانَةِ وَ أَنْزَلَ بِذَلِكَ فِي كِتَابِهِ- {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}} أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ{{صل}} يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى فِي ابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ{{ع}} حَتَّى كَذَّبَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ سُبْحَانَهُ {{متن قرآن|وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}} أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى الْكَذِبِ فِي قَوْلِهِ إِنَّهُ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ- {{متن قرآن|وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا}} وَ لَقَدْ قَالَ يَوْماً عُرِجَ بِيَ الْبَارِحَةَ إِلَى السَّمَاءِ فَقِيلَ وَ اللَّهِ مَا فَارَقَ فِرَاشَهُ طُولَ لَيْلَتِهِ! وَ مَا قَالُوا فِي الْأَوْصِيَاءِ{{عم}} أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ أَ لَمْ يَنْسُبُوا سَيِّدَ الْأَوْصِيَاءِ{{عم}} إِلَى أَنَّهُ كَانَ يَطْلُبُ الدُّنْيَا وَ الْمُلْكَ وَ أَنَّهُ كَانَ يُؤْثِرُ الْفِتْنَةَ عَلَى السُّكُونِ وَ أَنَّهُ يَسْفِكُ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ بِغَيْرِ حِلِّهَا وَ أَنَّهُ لَوْ كَانَ فِيهِ خَيْرٌ مَا أُمِرَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ بِضَرْبِ عُنُقِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ{{ع}} أَرَادَ أَنْ يَتَزَوَّجَ ابْنَةَ أَبِي جَهْلٍ عَلَى فَاطِمَةَ{{س}} وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} شَكَاهُ عَلَى الْمِنْبَرِ إِلَى الْمُسْلِمِينَ فَقَالَ إِنَّ عَلِيّاً{{ع}} يُرِيدُ أَنْ يَتَزَوَّجَ ابْنَةَ عَدُوِّ اللَّهِ عَلَى ابْنَةِ نَبِيِّ اللَّهِ أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِي}}؛ الأمالی للصدوق، ص۱۶۴، ح۱۶۳، عن علقمة؛ بحار الأنوار، ج۷۰، ص۲، ح۲ و راجع؛ قصص الأنبیاء للراوندی، ص۲۰۳، ح۲۶۴.</ref>
#[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: [[خداوند]] از این که کسی را از [[دانش]] خود [[آگاه]] سازد، ابا دارد، جز آن کس که با "[[ایمان]] به او" آزموده شده باشد، چنان که به [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[حکم]] فرمود که بر [[آزار]] قومش [[شکیبایی]] کند و جز به [[فرمان]] او، با آنان، [[جهاد]] ننماید. پس بسی موارد که [[پیامبر خدا]]{{صل}} به سبب [[دستور الهی]]، [[پنهان‌کاری]] کرد، تا آن که به او گفته شد: {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ}}<ref> از این روی آنچه فرمان می‌یابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان؛ سوره حجر، آیه:۹۴.</ref> و [[سوگند]] به [[خدا]] اگر پیش از [[نزول]] این [[آیه]]، رسالتش را [[آشکار]] می‌ساخت، باز هم در [[امان]] بود؛ امّا او به [[اطاعت الهی]] در نگریست و از [[مخالفت]] ترسید و بدین جهت، از [[آشکار]] ساختن آن، اجتناب نمود <ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الْبَاقِرُ{{ع}}: أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُطْلِعَ عَلَى عِلْمِهِ إِلَّا مُمْتَحَناً لِلْإِيمَانِ بِهِ كَمَا قَضَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَنْ يَصْبِرَ عَلَى أَذَى قَوْمِهِ وَ لَا يُجَاهِدَهُمْ إِلَّا بِأَمْرِهِ فَكَمْ مِنِ اكْتِتَامٍ قَدِ اكْتَتَمَ بِهِ حَتَّى قِيلَ لَهُ {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ}} وَ ايْمُ اللَّهِ أَنْ لَوْ صَدَعَ قَبْلَ ذَلِكَ لَكَانَ آمِناً وَ لَكِنَّهُ إِنَّمَا نَظَرَ فِي الطَّاعَةِ وَ خَافَ الْخِلَافَ فَلِذَلِكَ كَفَّ}}؛ الکافی، ج۱، ص۲۴۳، ح۱، عن الحسن بن العبّاس بن الحریش عن الإمام الجواد عن الامام الصادق{{ع}}؛ بحارالأنوار، ج۱۳، ص۳۹۸، ح۴.</ref>.
#[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: [[خداوند]] از این که کسی را از [[دانش]] خود [[آگاه]] سازد، ابا دارد، جز آن کس که با "[[ایمان]] به او" آزموده شده باشد، چنان که به [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[حکم]] فرمود که بر [[آزار]] قومش [[شکیبایی]] کند و جز به [[فرمان]] او، با آنان، [[جهاد]] ننماید. پس بسی موارد که [[پیامبر خدا]]{{صل}} به سبب [[دستور الهی]]، [[پنهان‌کاری]] کرد، تا آن که به او گفته شد: {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ}}<ref> از این روی آنچه فرمان می‌یابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان؛ سوره حجر، آیه:۹۴.</ref> و [[سوگند]] به [[خدا]] اگر پیش از [[نزول]] این [[آیه]]، رسالتش را آشکار می‌ساخت، باز هم در [[امان]] بود؛ امّا او به [[اطاعت الهی]] در نگریست و از [[مخالفت]] ترسید و بدین جهت، از آشکار ساختن آن، اجتناب نمود <ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الْبَاقِرُ{{ع}}: أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُطْلِعَ عَلَى عِلْمِهِ إِلَّا مُمْتَحَناً لِلْإِيمَانِ بِهِ كَمَا قَضَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَنْ يَصْبِرَ عَلَى أَذَى قَوْمِهِ وَ لَا يُجَاهِدَهُمْ إِلَّا بِأَمْرِهِ فَكَمْ مِنِ اكْتِتَامٍ قَدِ اكْتَتَمَ بِهِ حَتَّى قِيلَ لَهُ {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ}} وَ ايْمُ اللَّهِ أَنْ لَوْ صَدَعَ قَبْلَ ذَلِكَ لَكَانَ آمِناً وَ لَكِنَّهُ إِنَّمَا نَظَرَ فِي الطَّاعَةِ وَ خَافَ الْخِلَافَ فَلِذَلِكَ كَفَّ}}؛ الکافی، ج۱، ص۲۴۳، ح۱، عن الحسن بن العبّاس بن الحریش عن الإمام الجواد عن الامام الصادق{{ع}}؛ بحارالأنوار، ج۱۳، ص۳۹۸، ح۴.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} آنچه را که برای آن فرستاده شده بود، [[ابلاغ]] کرد، و آنچه را بدان [[فرمان]] داشت، [[آشکار]] ساخت، و بارهای [[نبوّت]] را که بر دوش داشت، به سرمنزل رساند، و برای پروردگارش [[شکیبایی]] پیشه کرد، و در [[راه خدا]] [[جهاد]] نمود، و برای امّتش [[خیرخواهی]] کرد، و آنان را به [[نجات]] و رهایی فرا خوانْد، و ایشان را به یاد [[خدا]] [[ترغیب]] نمود، و با شیوه‌ها و انگیزه‌هایی که خود، آنها را برای [[مردم]]، بنیان گذاشت و چراغ‌دانی که خود، نشانه‌های آن را برای ایشان برافراشت، آنان را به [[راه هدایت]]، [[راهنمایی]] نمود، تا پس از او [[گمراه]] نشوند، و نسبت به [[مردم]]، [[دلسوز]] و [[مهربان]] بود<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}}:...فَبَلَّغَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا أُرْسِلَ بِهِ وَ صَدَعَ بِمَا أُمِرَ وَ أَدَّى مَا حُمِّلَ مِنْ أَثْقَالِ النُّبُوَّةِ وَ صَبَرَ لِرَبِّهِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِهِ وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ حَثَّهُمْ عَلَى الذِّكْرِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى سَبِيلِ الْهُدَى بِمَنَاهِجَ وَ دَوَاعٍ أَسَّسَ لِلْعِبَادِ أَسَاسَهَا وَ مَنَارٍ رَفَعَ لَهُمْ أَعْلَامَهَا كَيْلَا يَضِلُّوا مِنْ بَعْدِهِ وَ كَانَ بِهِمْ رَءُوفاً رَحِيماً}}؛ الکافی، ج۱، ص۴۴۵، ح۱۷، عن إسحاق بن غالب؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۳۶۹، ح۸۰.</ref>.
#[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} آنچه را که برای آن فرستاده شده بود، [[ابلاغ]] کرد، و آنچه را بدان [[فرمان]] داشت، آشکار ساخت، و بارهای [[نبوّت]] را که بر دوش داشت، به سرمنزل رساند، و برای پروردگارش [[شکیبایی]] پیشه کرد، و در [[راه خدا]] [[جهاد]] نمود، و برای امّتش [[خیرخواهی]] کرد، و آنان را به [[نجات]] و رهایی فرا خوانْد، و ایشان را به یاد [[خدا]] [[ترغیب]] نمود، و با شیوه‌ها و انگیزه‌هایی که خود، آنها را برای [[مردم]]، بنیان گذاشت و چراغ‌دانی که خود، نشانه‌های آن را برای ایشان برافراشت، آنان را به [[راه هدایت]]، [[راهنمایی]] نمود، تا پس از او [[گمراه]] نشوند، و نسبت به [[مردم]]، [[دلسوز]] و [[مهربان]] بود<ref>{{متن حدیث|الْإِمَامُ الصَّادِقُ{{ع}}:...فَبَلَّغَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا أُرْسِلَ بِهِ وَ صَدَعَ بِمَا أُمِرَ وَ أَدَّى مَا حُمِّلَ مِنْ أَثْقَالِ النُّبُوَّةِ وَ صَبَرَ لِرَبِّهِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِهِ وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ حَثَّهُمْ عَلَى الذِّكْرِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى سَبِيلِ الْهُدَى بِمَنَاهِجَ وَ دَوَاعٍ أَسَّسَ لِلْعِبَادِ أَسَاسَهَا وَ مَنَارٍ رَفَعَ لَهُمْ أَعْلَامَهَا كَيْلَا يَضِلُّوا مِنْ بَعْدِهِ وَ كَانَ بِهِمْ رَءُوفاً رَحِيماً}}؛ الکافی، ج۱، ص۴۴۵، ح۱۷، عن إسحاق بن غالب؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۳۶۹، ح۸۰.</ref>.
#به [[نقل]] از [[اسماعیل بن عیّاش]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر بارهای تحمیل شده از سوی [[مردم]]، از همه بردبارتر بود<ref>{{عربی|عن إسماعیل بن عیّاش: کَانَ رَسُولُ اللَّه‌{{صل}} أَصْبَرَ النَّاسِ عَلَی أَوْزَارِ النَّاسِ}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۸؛ کنز العمال، ج۷، ص۳۵، ح۱۷۸۱۸.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۲۰-۳۳۷.</ref>.
#به [[نقل]] از [[اسماعیل بن عیّاش]]: [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر بارهای تحمیل شده از سوی [[مردم]]، از همه بردبارتر بود<ref>{{عربی|عن إسماعیل بن عیّاش: کَانَ رَسُولُ اللَّه‌{{صل}} أَصْبَرَ النَّاسِ عَلَی أَوْزَارِ النَّاسِ}}؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۸؛ کنز العمال، ج۷، ص۳۵، ح۱۷۸۱۸.</ref><ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۳۲۰-۳۳۷.</ref>.


خط ۵۹: خط ۵۹:
#به [[نقل]] از [[ابن اسحاق]]: هنگامی که [[ابو طالب]] در [[گذشت]]، [[قریش]] بر [[آزار]] [[پیامبر]]{{صل}} چنان [[قدرت]] گرفت که در زمان حیات [[ابو طالب]] به آن دست نیافته بود. از این رو، [[پیامبر خدا]]{{صل}} به سوی [[طائف]] بیرون آمد و خواستار [[یاری]] [[قبیله]] ثقیف و جلوگیری از [[آزار]] قومش با کمک آنان شد و نیز به [[امید]] آن که آنها، آنچه را از سوی [[خداوند]] برایشان آورده است، بپذیرند، به [[تنهایی]] به سوی آنان رفت<ref>{{عربی|عن ابن اسحاق: لَمَّا هَلَكَ أَبُو طَالِبٍ نَالَتْ قُرَيْشٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ الْأَذَى مَا لَمْ تَكُنْ تَنَالُ مِنْهُ فِي حَيَاةِ عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إلَى الطَّائِفِ، يَلْتَمِسُ النُّصْرَةَ مِنْ ثَقِيفٍ، وَالْمَنَعَةَ بِهِمْ مِنْ قَوْمِهِ، وَرَجَاءَ أَنْ يَقْبَلُوا مِنْهُ مَا جَاءَهُمْ بِهِ مِنْ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، فَخَرَجَ إلَيْهِمْ وَحْدَهُ}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۶۰؛ عیون الأثر، ج۱، ص۱۷۵، إمتاع الأسماع، ج۸، ص۳۰۵.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابن اسحاق]]: هنگامی که [[ابو طالب]] در [[گذشت]]، [[قریش]] بر [[آزار]] [[پیامبر]]{{صل}} چنان [[قدرت]] گرفت که در زمان حیات [[ابو طالب]] به آن دست نیافته بود. از این رو، [[پیامبر خدا]]{{صل}} به سوی [[طائف]] بیرون آمد و خواستار [[یاری]] [[قبیله]] ثقیف و جلوگیری از [[آزار]] قومش با کمک آنان شد و نیز به [[امید]] آن که آنها، آنچه را از سوی [[خداوند]] برایشان آورده است، بپذیرند، به [[تنهایی]] به سوی آنان رفت<ref>{{عربی|عن ابن اسحاق: لَمَّا هَلَكَ أَبُو طَالِبٍ نَالَتْ قُرَيْشٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ الْأَذَى مَا لَمْ تَكُنْ تَنَالُ مِنْهُ فِي حَيَاةِ عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إلَى الطَّائِفِ، يَلْتَمِسُ النُّصْرَةَ مِنْ ثَقِيفٍ، وَالْمَنَعَةَ بِهِمْ مِنْ قَوْمِهِ، وَرَجَاءَ أَنْ يَقْبَلُوا مِنْهُ مَا جَاءَهُمْ بِهِ مِنْ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، فَخَرَجَ إلَيْهِمْ وَحْدَهُ}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۶۰؛ عیون الأثر، ج۱، ص۱۷۵، إمتاع الأسماع، ج۸، ص۳۰۵.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابن اسحاق]]: [[خدیجه دختر خویلد]] و [[ابو طالب]] در یک سال درگذشتند و با درگذشت [[خدیجه]] و [[ابو طالب]]، [[مصیبت‌ها]] بر [[پیامبر خدا]]{{صل}} پی در پی فرود آمدند و [[خدیجه]] [[یاور]] [[راستین]] [[اسلام]] بود و [[پیامبر]]{{صل}} با او درد [[دل]] می‌نمود. [[ابو طالب]] نیز بازو و نگاهبان کارش بود و [[یاور]] و مانعی برای او در برابر قومش بود، و این دو حادثه، سه سال پیش از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] بود. هنگامی که [[ابو طالب]] در [[گذشت]]، دست [[قریش]] چنان به [[آزار]] [[پیامبر]]{{صل}} باز شد که در حیات [[ابو طالب]] نمی‌توانست به چنین حدّی از آزاری [[طمع]] کند، تا آن جا که یکی از [[جاهلان]] نابخرد [[قریش]] راه بر ایشان گرفت و بر سر مبارکش [[خاک]] پاشید<ref>{{عربی|عن ابن اسحاق: إنَّ خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ وَأَبَا طَالِبٍ هَلَكَا فِي عَامٍ وَاحِدٍ، فَتَتَابَعَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} الْمَصَائِبُ بِهُلْكِ خَدِيجَةَ، وَكَانَتْ لَهُ وَزِيرَ صِدْقٍ عَلَى الْإِسْلَامِ، يَشْكُو إلَيْهَا، وَبِهُلْكِ عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ، وَكَانَ لَهُ عَضُدًا وَحِرْزًا فِي أَمْرِهِ، وَمَنَعَةً وَنَاصِرًا عَلَى قَوْمِهِ، وَذَلِكَ قَبْلَ مُهَاجَرِهِ إلَى الْمَدِينَةِ بِثَلَاثِ سِنِينَ. فَلَمَّا هَلَكَ أَبُو طَالِبٍ، نَالَتْ قُرَيْشٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ الْأَذَى مَا لَمْ تَكُنْ تَطْمَعُ بِهِ فِي حَيَاةِ أَبِي طَالِبٍ، حَتَّى اعْتَرَضَهُ سَفِيهٌ مِنْ سُفَهَاءِ قُرَيْشٍ، فَنَثَرَ عَلَى رَأْسِهِ تُرَابًا}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۵۷؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۱۲۲؛ فتح الباری، ج۷، ص۱۹۴، نحوه و راجع؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۲، ص۱۲۲.</ref>.
#به [[نقل]] از [[ابن اسحاق]]: [[خدیجه دختر خویلد]] و [[ابو طالب]] در یک سال درگذشتند و با درگذشت [[خدیجه]] و [[ابو طالب]]، [[مصیبت‌ها]] بر [[پیامبر خدا]]{{صل}} پی در پی فرود آمدند و [[خدیجه]] [[یاور]] [[راستین]] [[اسلام]] بود و [[پیامبر]]{{صل}} با او درد [[دل]] می‌نمود. [[ابو طالب]] نیز بازو و نگاهبان کارش بود و [[یاور]] و مانعی برای او در برابر قومش بود، و این دو حادثه، سه سال پیش از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] بود. هنگامی که [[ابو طالب]] در [[گذشت]]، دست [[قریش]] چنان به [[آزار]] [[پیامبر]]{{صل}} باز شد که در حیات [[ابو طالب]] نمی‌توانست به چنین حدّی از آزاری [[طمع]] کند، تا آن جا که یکی از [[جاهلان]] نابخرد [[قریش]] راه بر ایشان گرفت و بر سر مبارکش [[خاک]] پاشید<ref>{{عربی|عن ابن اسحاق: إنَّ خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ وَأَبَا طَالِبٍ هَلَكَا فِي عَامٍ وَاحِدٍ، فَتَتَابَعَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} الْمَصَائِبُ بِهُلْكِ خَدِيجَةَ، وَكَانَتْ لَهُ وَزِيرَ صِدْقٍ عَلَى الْإِسْلَامِ، يَشْكُو إلَيْهَا، وَبِهُلْكِ عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ، وَكَانَ لَهُ عَضُدًا وَحِرْزًا فِي أَمْرِهِ، وَمَنَعَةً وَنَاصِرًا عَلَى قَوْمِهِ، وَذَلِكَ قَبْلَ مُهَاجَرِهِ إلَى الْمَدِينَةِ بِثَلَاثِ سِنِينَ. فَلَمَّا هَلَكَ أَبُو طَالِبٍ، نَالَتْ قُرَيْشٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ الْأَذَى مَا لَمْ تَكُنْ تَطْمَعُ بِهِ فِي حَيَاةِ أَبِي طَالِبٍ، حَتَّى اعْتَرَضَهُ سَفِيهٌ مِنْ سُفَهَاءِ قُرَيْشٍ، فَنَثَرَ عَلَى رَأْسِهِ تُرَابًا}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۲، ص۵۷؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۱۲۲؛ فتح الباری، ج۷، ص۱۹۴، نحوه و راجع؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۲، ص۱۲۲.</ref>.
#به [[نقل]] از ا[[بن اسحاق]]: [[قریش]] به خاطر شقاوتی که ناشی از [[دشمنی]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] گرویده به او داشتند، بر او خیلی سخت گرفتند. از این رو، نابخردانِ خود را به [[جان]] [[پیامبر]]{{صل}} انداختند و او را [[دروغگو]] خواندند و آزارش دادند و [[تهمت]] [[شاعری]] و سِحر و [[جادو]] و جن‌زدگی به او زدند؛ ولی [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[فرمان خدا]] را [[آشکار]] کرده، آن را پنهان نمی‌نمود و با وجود ناخوشایندی آنها، [[کاستی]] دینشان، کنار کشیدن خود از بت‌هایشان و جدا کردن آنها از خود در صورت [[کافر]] ماندنشان را [[آشکار]] می‌کرد<ref>{{عربی|عن ابن اسحاق: إنَّ قُرَيْشًا اشْتَدَّ أَمْرُهُمْ لِلشَّقَاءِ الَّذِي أَصَابَهُمْ فِي عَدَاوَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَمَنْ أَسْلَمَ مَعَهُ مِنْهُمْ، فَأَغْرَوْا بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: سُفَهَاءَهُمْ، فَكَذَّبُوهُ وَآذَوْهُ، وَرَمَوْهُ بِالشِّعْرِ وَالسِّحْرِ وَالْكِهَانَةِ وَالْجُنُونِ، وَرَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مُظْهِرٌ لِأَمْرِ اللَّهِ لَا يَسْتَخْفِي بِهِ، مُبَادٍ لَهُمْ بِمَا يَكْرَهُونَ مِنْ عَيْبِ دِينِهِمْ، وَاعْتِزَالِ أَوْثَانِهِمْ، وَفِرَاقِهِ إيَّاهُمْ عَلَى كُفْرِهِمْ}} السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۰۸.</ref>.
#به [[نقل]] از ا[[بن اسحاق]]: [[قریش]] به خاطر شقاوتی که ناشی از [[دشمنی]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] گرویده به او داشتند، بر او خیلی سخت گرفتند. از این رو، نابخردانِ خود را به [[جان]] [[پیامبر]]{{صل}} انداختند و او را [[دروغگو]] خواندند و آزارش دادند و [[تهمت]] [[شاعری]] و سِحر و [[جادو]] و جن‌زدگی به او زدند؛ ولی [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[فرمان خدا]] را آشکار کرده، آن را پنهان نمی‌نمود و با وجود ناخوشایندی آنها، [[کاستی]] دینشان، کنار کشیدن خود از بت‌هایشان و جدا کردن آنها از خود در صورت [[کافر]] ماندنشان را آشکار می‌کرد<ref>{{عربی|عن ابن اسحاق: إنَّ قُرَيْشًا اشْتَدَّ أَمْرُهُمْ لِلشَّقَاءِ الَّذِي أَصَابَهُمْ فِي عَدَاوَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَمَنْ أَسْلَمَ مَعَهُ مِنْهُمْ، فَأَغْرَوْا بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: سُفَهَاءَهُمْ، فَكَذَّبُوهُ وَآذَوْهُ، وَرَمَوْهُ بِالشِّعْرِ وَالسِّحْرِ وَالْكِهَانَةِ وَالْجُنُونِ، وَرَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مُظْهِرٌ لِأَمْرِ اللَّهِ لَا يَسْتَخْفِي بِهِ، مُبَادٍ لَهُمْ بِمَا يَكْرَهُونَ مِنْ عَيْبِ دِينِهِمْ، وَاعْتِزَالِ أَوْثَانِهِمْ، وَفِرَاقِهِ إيَّاهُمْ عَلَى كُفْرِهِمْ}} السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۰۸.</ref>.
#به [[نقل]] از عروه به [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] گفتم: بیشترین چیزی را که از دشمنی‌های [[آشکار]] [[قریش]] با [[پیامبر خدا]]{{صل}} دیدی، چه بود؟ [[عبدالله]] گفت: روزی بزرگان [[قریش]] در [[حجر اسماعیل]] گرد آمده بودند و من نیز حضور داشتم. آنها از [[پیامبر خدا]]{{صل}} سخن به میان آوردند و گفتند: ما تا کنون آن اندازه که بر این مرد شکیب ورزیده‌ایم، بر هیچ کس شکیب نورزیده‌ایم! ما را کم‌خِرد می‌شمارد، به پدرانمان [[ناسزا]] می‌گوید، بر دینمان [[عیب]] می‌گیرد و [[جماعت]] ما را دچار [[تفرقه]] کرده و خدایانمان را [[دشنام]] می‌دهد. با این همه، خیلی در برابر او [[شکیبایی]] کرده‌ایم! یا مانند این گفتند. در میان همین گفت‌وگوهایشان، [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر ایشان پدیدار شد و جلو آمد تا به رکن (حجر الأسود) دست کشید و در حال [[طواف]] [[کعبه]] از کنار آنان [[گذشت]]. هنگامی که بر آنان [[گذشت]]، به خاطر حرف‌هایش بر او [[عیب]] گرفتند و کوچکش داشتند، به گونه‌ای که اثر آن را در چهره‌اش دیدم. [[پیامبر]]{{صل}} [[گذشت]] و در دور دوم که از کنار آنان [[گذشت]]، مانند آن کردند و اثر آن را هم در چهره‌اش دیدم؛ ولی [[پیامبر]]{{صل}} [[گذشت]]. بار سوم نیز از کنار آنان [[گذشت]] و مانند همان، بر او [[عیب]] گرفتند و کوچکش شمردند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای [[جماعت]] [[قریش]]! می‌شنوید؟ [[سوگند]] به کسی که [[جان]] [[محمّد]] به دست اوست، من [[هلاکت]] شما را آورده‌ام". آن [[مردم]]، چنان از سخن او خشکشان زد که گویی بر سر هر کدام پرنده‌ای نشسته است، تا آن جا که آن کسی که پیش از این، سخت‌ترین توهین‌ها را بر ضدّ ایشان داشت، با [[نیکوترین]] سخنی که می‌یافت، در [[مقام]] تسکین و آرام کردن [[پیامبر]] بر آمد، تا آن حد که می‌گفت: ای [[ابو القاسم]]! باز گرد و به راه خودت برو - که به [[خدا]] [[سوگند]] - تو نابخرد و نابردبار نبودی. [[پیامبر خدا]]{{صل}} باز گشت تا فردای آن روز، [[قریش]] دوباره در حِجر گرد آمدند و من نیز با آنها بودم. یکی از آنها به دیگری گفت: آنچه را از دست شما بر می‌آمد و آنچه از او به شما رسید، یاد کردید و آن گاه که با شما با آنچه ناخوشایند می‌داشتید، رو در رو شد، رهایش کردید! در این میان بود که [[پیامبر خدا]]{{صل}} پدیدار شد و همگی یک‌پارچه بر او پریدند و گِردش را گرفتند و به او می‌گفتند: تو کسی هستی که فلان و فلان می‌گویی؟ و این از آن رو بود که [[عیب]] گرفتن او بر خدایان و دینشان به آنها رسیده بود. [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "آری، من کسی هستم که اینها را می‌گویم"<ref>{{عربی|عن عروة عن عبدالله بن عمرو بن العاص: قُلْتُ لَهُ: مَا أَكْثَرَ مَا رَأَيْتَ قُرَيْشًا أَصَابَتْ مِنْ رَسُولِ اللهِ{{صل}}، فِيمَا كَانَتْ تُظْهِرُ مِنْ عَدَاوَتِهِ؟ قَالَ: حَضَرْتُهُمْ وَقَدِ اجْتَمَعَ أَشْرَافُهُمْ يَوْمًا فِي الْحِجْرِ، فَذَكَرُوا رَسُولَ اللهِ{{صل}}، فَقَالُوا: مَا رَأَيْنَا مِثْلَ مَا صَبَرْنَا عَلَيْهِ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ قَطُّ، سَفَّهَ أَحْلَامَنَا، وَشَتَمَ آبَاءَنَا، وَعَابَ دِينَنَا، وَفَرَّقَ جَمَاعَتَنَا، وَسَبَّ آلِهَتَنَا، لَقَدْ صَبَرْنَا مِنْهُ عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ، أَوْ كَمَا قَالُوا: قَالَ: فَبَيْنَمَا هُمْ كَذَلِكَ، إِذْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ رَسُولُ اللهِ{{صل}}، فَأَقْبَلَ يَمْشِي، حَتَّى اسْتَلَمَ الرُّكْنَ، ثُمَّ مَرَّ بِهِمْ طَائِفًا بِالْبَيْتِ، فَلَمَّا أَنْ مَرَّ بِهِمْ غَمَزُوهُ بِبَعْضِ مَا يَقُولُ، قَالَ: فَعَرَفْتُ ذَلِكَ فِي وَجْهِهِ، ثُمَّ مَضَى، فَلَمَّا مَرَّ بِهِمُ الثَّانِيَةَ، غَمَزُوهُ بِمِثْلِهَا. فَعَرَفْتُ ذَلِكَ فِي وَجْهِهِ، ثُمَّ مَضَى، ثُمَّ مَرَّ بِهِمُ الثَّالِثَةَ، فَغَمَزُوهُ بِمِثْلِهَا. فَقَالَ: " تَسْمَعُونَ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ، أَمَا وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لَقَدْ جِئْتُكُمْ بِالذَّبْحِ. فَأَخَذَتِ الْقَوْمَ كَلِمَتُهُ، حَتَّى مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا كَأَنَّمَا عَلَى رَأْسِهِ طَائِرٌ وَاقِعٌ، حَتَّى إِنَّ أَشَدَّهُمْ فِيهِ وَصَاةً قَبْلَ ذَلِكَ لَيَرْفَؤُهُ بِأَحْسَنِ مَا يَجِدُ مِنَ الْقَوْلِ، حَتَّى إِنَّهُ لَيَقُولُ: انْصَرِفْ يَا أَبَا الْقَاسِمِ، انْصَرِفْ رَاشِدًا، فَوَاللهِ مَا كُنْتَ جَهُولًا. قَالَ: فَانْصَرَفَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}، حَتَّى إِذَا كَانَ الْغَدُ، اجْتَمَعُوا فِي الْحِجْرِ وَأَنَا مَعَهُمْ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: ذَكَرْتُمْ مَا بَلَغَ مِنْكُمْ وَمَا بَلَغَكُمْ عَنْهُ، حَتَّى إِذَا بَادَأَكُمْ بِمَا تَكْرَهُونَ تَرَكْتُمُوهُ فَبَيْنَمَا هُمْ فِي ذَلِكَ، إِذْ طَلَعَ عليهم رَسُولُ اللهِ{{صل}}، فَوَثَبُوا إِلَيْهِ وَثْبَةَ رَجُلٍ وَاحِدٍ، فَأَحَاطُوا بِهِ، يَقُولُونَ لَهُ: أَنْتَ الَّذِي تَقُولُ كَذَا وَكَذَا؟ لِمَا كَانَ يَبْلُغُهُمْ عَنْهُ مِنْ عَيْبِ آلِهَتِهِمْ وَدِينِهِمْ. قَالَ: فَيَقُولُ رَسُولُ اللهِ{{صل}}: "نَعَمْ، أَنَا الَّذِي أَقُولُ ذَلِكَ "، قَالَ: فَلَقَدْ رَأَيْتُ رَجُلًا مِنْهُمْ أَخَذَ بِمَجْمَعِ رِدَائِهِ}}؛ مسند ابن حنبل، ج۲، ص۶۷۹، ح۷۰۵۷؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۰۹؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۱، ص۴۷۱؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۳۳؛ تاریخ دمشق، ج۳۰، ص۵۴، ح۶۰۵۳، کلها نحوه.</ref>.
#به [[نقل]] از عروه به [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] گفتم: بیشترین چیزی را که از دشمنی‌های آشکار [[قریش]] با [[پیامبر خدا]]{{صل}} دیدی، چه بود؟ [[عبدالله]] گفت: روزی بزرگان [[قریش]] در [[حجر اسماعیل]] گرد آمده بودند و من نیز حضور داشتم. آنها از [[پیامبر خدا]]{{صل}} سخن به میان آوردند و گفتند: ما تا کنون آن اندازه که بر این مرد شکیب ورزیده‌ایم، بر هیچ کس شکیب نورزیده‌ایم! ما را کم‌خِرد می‌شمارد، به پدرانمان [[ناسزا]] می‌گوید، بر دینمان [[عیب]] می‌گیرد و [[جماعت]] ما را دچار [[تفرقه]] کرده و خدایانمان را [[دشنام]] می‌دهد. با این همه، خیلی در برابر او [[شکیبایی]] کرده‌ایم! یا مانند این گفتند. در میان همین گفت‌وگوهایشان، [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر ایشان پدیدار شد و جلو آمد تا به رکن (حجر الأسود) دست کشید و در حال [[طواف]] [[کعبه]] از کنار آنان [[گذشت]]. هنگامی که بر آنان [[گذشت]]، به خاطر حرف‌هایش بر او [[عیب]] گرفتند و کوچکش داشتند، به گونه‌ای که اثر آن را در چهره‌اش دیدم. [[پیامبر]]{{صل}} [[گذشت]] و در دور دوم که از کنار آنان [[گذشت]]، مانند آن کردند و اثر آن را هم در چهره‌اش دیدم؛ ولی [[پیامبر]]{{صل}} [[گذشت]]. بار سوم نیز از کنار آنان [[گذشت]] و مانند همان، بر او [[عیب]] گرفتند و کوچکش شمردند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای [[جماعت]] [[قریش]]! می‌شنوید؟ [[سوگند]] به کسی که [[جان]] [[محمّد]] به دست اوست، من [[هلاکت]] شما را آورده‌ام". آن [[مردم]]، چنان از سخن او خشکشان زد که گویی بر سر هر کدام پرنده‌ای نشسته است، تا آن جا که آن کسی که پیش از این، سخت‌ترین توهین‌ها را بر ضدّ ایشان داشت، با [[نیکوترین]] سخنی که می‌یافت، در [[مقام]] تسکین و آرام کردن [[پیامبر]] بر آمد، تا آن حد که می‌گفت: ای [[ابو القاسم]]! باز گرد و به راه خودت برو - که به [[خدا]] [[سوگند]] - تو نابخرد و نابردبار نبودی. [[پیامبر خدا]]{{صل}} باز گشت تا فردای آن روز، [[قریش]] دوباره در حِجر گرد آمدند و من نیز با آنها بودم. یکی از آنها به دیگری گفت: آنچه را از دست شما بر می‌آمد و آنچه از او به شما رسید، یاد کردید و آن گاه که با شما با آنچه ناخوشایند می‌داشتید، رو در رو شد، رهایش کردید! در این میان بود که [[پیامبر خدا]]{{صل}} پدیدار شد و همگی یک‌پارچه بر او پریدند و گِردش را گرفتند و به او می‌گفتند: تو کسی هستی که فلان و فلان می‌گویی؟ و این از آن رو بود که [[عیب]] گرفتن او بر خدایان و دینشان به آنها رسیده بود. [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "آری، من کسی هستم که اینها را می‌گویم"<ref>{{عربی|عن عروة عن عبدالله بن عمرو بن العاص: قُلْتُ لَهُ: مَا أَكْثَرَ مَا رَأَيْتَ قُرَيْشًا أَصَابَتْ مِنْ رَسُولِ اللهِ{{صل}}، فِيمَا كَانَتْ تُظْهِرُ مِنْ عَدَاوَتِهِ؟ قَالَ: حَضَرْتُهُمْ وَقَدِ اجْتَمَعَ أَشْرَافُهُمْ يَوْمًا فِي الْحِجْرِ، فَذَكَرُوا رَسُولَ اللهِ{{صل}}، فَقَالُوا: مَا رَأَيْنَا مِثْلَ مَا صَبَرْنَا عَلَيْهِ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ قَطُّ، سَفَّهَ أَحْلَامَنَا، وَشَتَمَ آبَاءَنَا، وَعَابَ دِينَنَا، وَفَرَّقَ جَمَاعَتَنَا، وَسَبَّ آلِهَتَنَا، لَقَدْ صَبَرْنَا مِنْهُ عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ، أَوْ كَمَا قَالُوا: قَالَ: فَبَيْنَمَا هُمْ كَذَلِكَ، إِذْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ رَسُولُ اللهِ{{صل}}، فَأَقْبَلَ يَمْشِي، حَتَّى اسْتَلَمَ الرُّكْنَ، ثُمَّ مَرَّ بِهِمْ طَائِفًا بِالْبَيْتِ، فَلَمَّا أَنْ مَرَّ بِهِمْ غَمَزُوهُ بِبَعْضِ مَا يَقُولُ، قَالَ: فَعَرَفْتُ ذَلِكَ فِي وَجْهِهِ، ثُمَّ مَضَى، فَلَمَّا مَرَّ بِهِمُ الثَّانِيَةَ، غَمَزُوهُ بِمِثْلِهَا. فَعَرَفْتُ ذَلِكَ فِي وَجْهِهِ، ثُمَّ مَضَى، ثُمَّ مَرَّ بِهِمُ الثَّالِثَةَ، فَغَمَزُوهُ بِمِثْلِهَا. فَقَالَ: " تَسْمَعُونَ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ، أَمَا وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لَقَدْ جِئْتُكُمْ بِالذَّبْحِ. فَأَخَذَتِ الْقَوْمَ كَلِمَتُهُ، حَتَّى مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا كَأَنَّمَا عَلَى رَأْسِهِ طَائِرٌ وَاقِعٌ، حَتَّى إِنَّ أَشَدَّهُمْ فِيهِ وَصَاةً قَبْلَ ذَلِكَ لَيَرْفَؤُهُ بِأَحْسَنِ مَا يَجِدُ مِنَ الْقَوْلِ، حَتَّى إِنَّهُ لَيَقُولُ: انْصَرِفْ يَا أَبَا الْقَاسِمِ، انْصَرِفْ رَاشِدًا، فَوَاللهِ مَا كُنْتَ جَهُولًا. قَالَ: فَانْصَرَفَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}، حَتَّى إِذَا كَانَ الْغَدُ، اجْتَمَعُوا فِي الْحِجْرِ وَأَنَا مَعَهُمْ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: ذَكَرْتُمْ مَا بَلَغَ مِنْكُمْ وَمَا بَلَغَكُمْ عَنْهُ، حَتَّى إِذَا بَادَأَكُمْ بِمَا تَكْرَهُونَ تَرَكْتُمُوهُ فَبَيْنَمَا هُمْ فِي ذَلِكَ، إِذْ طَلَعَ عليهم رَسُولُ اللهِ{{صل}}، فَوَثَبُوا إِلَيْهِ وَثْبَةَ رَجُلٍ وَاحِدٍ، فَأَحَاطُوا بِهِ، يَقُولُونَ لَهُ: أَنْتَ الَّذِي تَقُولُ كَذَا وَكَذَا؟ لِمَا كَانَ يَبْلُغُهُمْ عَنْهُ مِنْ عَيْبِ آلِهَتِهِمْ وَدِينِهِمْ. قَالَ: فَيَقُولُ رَسُولُ اللهِ{{صل}}: "نَعَمْ، أَنَا الَّذِي أَقُولُ ذَلِكَ "، قَالَ: فَلَقَدْ رَأَيْتُ رَجُلًا مِنْهُمْ أَخَذَ بِمَجْمَعِ رِدَائِهِ}}؛ مسند ابن حنبل، ج۲، ص۶۷۹، ح۷۰۵۷؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۰۹؛ السیرة النبویة لابن کثیر، ج۱، ص۴۷۱؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۳۳؛ تاریخ دمشق، ج۳۰، ص۵۴، ح۶۰۵۳، کلها نحوه.</ref>.
#[[نضر بن حارث]]، از شیطان‌های [[قریش]] و از [[آزار]] دهندگان [[پیامبر]]{{صل}} بود. او [[پرچم]] [[دشمنی]] با [[پیامبر]]{{صل}} را برافراشته بود و پیش‌تر به [[حیره]] در شمال [[عراق]] رفته و داستان‌های [[پادشاهان]] [[فارس]] و رستم و اسفندیار را فرا گرفته بود و چون [[پیامبر خدا]]{{صل}} در جایی می‌نشست و در آن جا از [[خداوند]]، یاد می‌کرد و قومش را از [[بلاها]] و بدبختی‌هایی که به امّت‌های پیشین رسیده بود، برحذر می‌داشت و بر می‌خاست و می‌رفت، او به جای [[پیامبر]]{{صل}} می‌نشست و سپس می‌گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]- ای [[قریشیان]]- من از او بهتر قصّه می‌گویم. نزد من بیایید که قصه‌هایی بهتر از قصه‌های او برایتان می‌گویم. و سپس از [[پادشاهان]] [[فارس]] و رستم و اسفندیار می‌گفت و آن‌گاه می‌گفت: به چه خاطر [[محمّد]]، خوش‌سخن‌تر از من باشد<ref>{{عربی| كان النضر بن الحارث من شياطين قريش، وممن كان يؤذى رسول الله{{صل}}، وينصب له العداوة، وكان قد قدم الحيرة، وتعلم بها أحاديث ملوك الفرس وأحاديث رستم واسنبديار، فكان إذا جلس رسول الله{{صل}} مجلسا فذكر فيه بالله، وحذر قومه ما أصاب من قبلهم من الأمم من نقمة الله، خلفه في مجلسه إذا قام، ثم قال: أنا والله يا معشر قريش، أحسن حدثنا منه، فهلم إلى فأنا أحدثكم أحسن من حديثه، ثم يحدثهم عن ملوك فارس ورستم واسبنديار، ثم يقول: بماذا محمد أحسن حديثا منى؟}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۲۱؛ تفسیر الطبری، ج۱۰، الجزء ۱۸، ص۱۸۲؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۳۴۵، کلاهما نحوه.</ref>؟!
#[[نضر بن حارث]]، از شیطان‌های [[قریش]] و از [[آزار]] دهندگان [[پیامبر]]{{صل}} بود. او [[پرچم]] [[دشمنی]] با [[پیامبر]]{{صل}} را برافراشته بود و پیش‌تر به [[حیره]] در شمال [[عراق]] رفته و داستان‌های [[پادشاهان]] [[فارس]] و رستم و اسفندیار را فرا گرفته بود و چون [[پیامبر خدا]]{{صل}} در جایی می‌نشست و در آن جا از [[خداوند]]، یاد می‌کرد و قومش را از [[بلاها]] و بدبختی‌هایی که به امّت‌های پیشین رسیده بود، برحذر می‌داشت و بر می‌خاست و می‌رفت، او به جای [[پیامبر]]{{صل}} می‌نشست و سپس می‌گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]- ای [[قریشیان]]- من از او بهتر قصّه می‌گویم. نزد من بیایید که قصه‌هایی بهتر از قصه‌های او برایتان می‌گویم. و سپس از [[پادشاهان]] [[فارس]] و رستم و اسفندیار می‌گفت و آن‌گاه می‌گفت: به چه خاطر [[محمّد]]، خوش‌سخن‌تر از من باشد<ref>{{عربی| كان النضر بن الحارث من شياطين قريش، وممن كان يؤذى رسول الله{{صل}}، وينصب له العداوة، وكان قد قدم الحيرة، وتعلم بها أحاديث ملوك الفرس وأحاديث رستم واسنبديار، فكان إذا جلس رسول الله{{صل}} مجلسا فذكر فيه بالله، وحذر قومه ما أصاب من قبلهم من الأمم من نقمة الله، خلفه في مجلسه إذا قام، ثم قال: أنا والله يا معشر قريش، أحسن حدثنا منه، فهلم إلى فأنا أحدثكم أحسن من حديثه، ثم يحدثهم عن ملوك فارس ورستم واسبنديار، ثم يقول: بماذا محمد أحسن حديثا منى؟}}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۲۱؛ تفسیر الطبری، ج۱۰، الجزء ۱۸، ص۱۸۲؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۳۴۵، کلاهما نحوه.</ref>؟!
#هر گاه [[پیامبر خدا]]{{صل}} در [[مجلسی]]، [[مردم]] را به [[خداوند متعال]] فرا می‌خواند و در آن، [[قرآن]] [[تلاوت]] می‌نمود و [[قریش]] را از آنچه بر امّت‌های پیشین رفته، برحذر می‌داشت و از آن مجلس برمی‌خواست، [[نضر بن حارث بن علقمه بن کلده بن عبد مناف بن عبدالدار بن قُصَی]]، در آن مجلس، به جای [[پیامبر]]{{صل}} می‌نشست و برای [[مردم]]، قصه رستم پهلوان و اسفندیار و [[پادشاهان]] [[فارس]] را بازگو می‌کرد و آن گاه می‌گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، [[محمد]] بهتر از من حکایت نمی‌کند و حکایت او جز افسانه‌های پیشینیان نیست. آنها را برای خود نوشته، همان‌طور که من آنها را نوشته‌ام. پس [[خداوند]]، درباره او این [[آیات]] را فرو فرستاد: {{متن قرآن|وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلا قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا }}<ref> و گفتند: افسانه‌های پیشینیان است که رونویس کرده است آنگاه پگاه و دیرگاه عصر بر او خوانده می‌شود.بگو آن را کسی فرو فرستاده است که رازهای (نهفته) آسمان‌ها و زمین را می‌داند؛ بی‌گمان او آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره فرقان، آیه:۵-۶.</ref>، {{متن قرآن|إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ }}<ref> چون آیات ما را بر او بخوانند می‌گوید: افسانه‌های پیشینیان است؛ سوره قلم، آیه:۱۵.</ref>، {{متن قرآن|وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}}<ref>  وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده!؛ سوره جاثیه، آیه: ۷-۸.</ref>، {{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ }}<ref>  و چون آیات ما بر او خوانده شود با گردنفرازی روی می‌گرداند گویی آن را نشنیده است، گویی گوش‌هایش سنگین است، او را به عذابی دردناک نوید ده!؛ سوره لقمان، آیه: ۷.</ref><ref>{{عربی| النضر بن الحارث بن علقمة بن كلدة بن عبد مناف بن عبد الدار بن قصي كان إذا جلس رسول الله{{صل}} مجلسا فدعا فيه إلى الله تعالى وتلا فيه القرآن وحذر فيه قريشا ما أصاب الأمم الخالية، خلفه في مجلسه إذا قام، فحدثهم عن رستم السنديد، وعن اسفنديار، و ملوك فارس، ثم يقول: والله ما محمد بأحسن حديثا منى، وما حديثه إلا أساطير الأولين، اكتتبها كما اكتتبتها. فأنزل الله فيه: {{متن قرآن|وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا * قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا}} و نزل فيه: {{متن قرآن|إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ}}. و نزل فيه: {{متن قرآن|وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ * يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}}، {{متن قرآن|كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}} }}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۸۳؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۸۸؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۴۶۵.</ref>.
#هر گاه [[پیامبر خدا]]{{صل}} در [[مجلسی]]، [[مردم]] را به [[خداوند متعال]] فرا می‌خواند و در آن، [[قرآن]] [[تلاوت]] می‌نمود و [[قریش]] را از آنچه بر امّت‌های پیشین رفته، برحذر می‌داشت و از آن مجلس برمی‌خواست، [[نضر بن حارث بن علقمه بن کلده بن عبد مناف بن عبدالدار بن قُصَی]]، در آن مجلس، به جای [[پیامبر]]{{صل}} می‌نشست و برای [[مردم]]، قصه رستم پهلوان و اسفندیار و [[پادشاهان]] [[فارس]] را بازگو می‌کرد و آن گاه می‌گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، [[محمد]] بهتر از من حکایت نمی‌کند و حکایت او جز افسانه‌های پیشینیان نیست. آنها را برای خود نوشته، همان‌طور که من آنها را نوشته‌ام. پس [[خداوند]]، درباره او این [[آیات]] را فرو فرستاد: {{متن قرآن|وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلا قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا }}<ref> و گفتند: افسانه‌های پیشینیان است که رونویس کرده است آنگاه پگاه و دیرگاه عصر بر او خوانده می‌شود.بگو آن را کسی فرو فرستاده است که رازهای (نهفته) آسمان‌ها و زمین را می‌داند؛ بی‌گمان او آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره فرقان، آیه:۵-۶.</ref>، {{متن قرآن|إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ }}<ref> چون آیات ما را بر او بخوانند می‌گوید: افسانه‌های پیشینیان است؛ سوره قلم، آیه:۱۵.</ref>، {{متن قرآن|وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}}<ref>  وای بر هر دروغزن گناهکار! ...که آیات خداوند را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود سپس با گردنکشی (بر انکار خود) پا می‌فشارد گویی آن را نشنیده است پس او را به عذابی دردناک نوید ده!؛ سوره جاثیه، آیه: ۷-۸.</ref>، {{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ }}<ref>  و چون آیات ما بر او خوانده شود با گردنفرازی روی می‌گرداند گویی آن را نشنیده است، گویی گوش‌هایش سنگین است، او را به عذابی دردناک نوید ده!؛ سوره لقمان، آیه: ۷.</ref><ref>{{عربی| النضر بن الحارث بن علقمة بن كلدة بن عبد مناف بن عبد الدار بن قصي كان إذا جلس رسول الله{{صل}} مجلسا فدعا فيه إلى الله تعالى وتلا فيه القرآن وحذر فيه قريشا ما أصاب الأمم الخالية، خلفه في مجلسه إذا قام، فحدثهم عن رستم السنديد، وعن اسفنديار، و ملوك فارس، ثم يقول: والله ما محمد بأحسن حديثا منى، وما حديثه إلا أساطير الأولين، اكتتبها كما اكتتبتها. فأنزل الله فيه: {{متن قرآن|وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا * قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا}} و نزل فيه: {{متن قرآن|إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ}}. و نزل فيه: {{متن قرآن|وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ * يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}}، {{متن قرآن|كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}} }}؛ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۳۸۳؛ البدایة و النهایة، ج۳، ص۸۸؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۴۶۵.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش