پرش به محتوا

صحابه در علوم حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'تحقیق' به 'تحقیق'
جز (جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار')
جز (جایگزینی متن - 'تحقیق' به 'تحقیق')
خط ۱۰۳: خط ۱۰۳:
*بنابراین، دیدگاه [[شیعه]] در [[ستایش]] نکردن و [[عادل]] ندانستن [[صحابه]]، مربوط به [[صحابه]] [[بدعت‌گذار]] می‌شود نه همه [[صحابه]]؛ زیرا [[صحابه]] از نگاه [[تشیع]] دور از [[خطا]] و [[لغزش]] نیستند، از این‌رو، قاعده [[جرح و تعدیل]] برای [[پذیرش]] یا مردود دانستن [[روایات]] [[صحابه]] به کار برده می‌شود و [[دلایل]] [[پیروان]] [[نظریه]]"[[عادل]] بودن همه [[صحابه]]" درباره [[صحابه]] [[بدعت‌گذار]]، مردود است.
*بنابراین، دیدگاه [[شیعه]] در [[ستایش]] نکردن و [[عادل]] ندانستن [[صحابه]]، مربوط به [[صحابه]] [[بدعت‌گذار]] می‌شود نه همه [[صحابه]]؛ زیرا [[صحابه]] از نگاه [[تشیع]] دور از [[خطا]] و [[لغزش]] نیستند، از این‌رو، قاعده [[جرح و تعدیل]] برای [[پذیرش]] یا مردود دانستن [[روایات]] [[صحابه]] به کار برده می‌شود و [[دلایل]] [[پیروان]] [[نظریه]]"[[عادل]] بودن همه [[صحابه]]" درباره [[صحابه]] [[بدعت‌گذار]]، مردود است.
*با توجه به مطالب پیشین، روشن می‌شود که ادعای برخی نویسندگان [[اهل سنت]] که میگویند: اعتراضات و اشکالاتی که در کتاب‌های [[تاریخ]] بر [[اصحاب رسول الله]]{{صل}} وارد می‌شود، از دیدگاه [[اهل سنت]] مردود و بی‌پایه است؛ زیرا [[روایات]] نامعتبر و بدون مدرکی که عموماً [[راوی]] آنها افرادی مانند [[ابومخنف لوط بن یحیی]] [[کذاب]] هست، در مقابل [[آیات]] [[کلام]] [[الله]] و [[احادیث صحیح]]، پذیرفتنی نیستند...؛ قابل قبول نیست. ما در این نوشته به بررسی دیدگاه و دلیل‌های [[اهل سنت]] و [[تشیع]] پرداختیم و روشن شد که هیچ کدام از دلیل‌ها بر "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" دلالت ندارد؛ چنانکه روش [[صحابه]] در [[کتاب‌های حدیثی]] و رجالی گویای این مطلب است که [[صحابه]] نیز خودشان را [[عادل]] نمی‌دانستند. پس آیا [[روایات]] [[صحاح]] [[اهل سنت]] یا کتاب‌های [[تاریخی]] و رجالی آنان مبنی بر "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" [[دروغ]] است؟! به گفته [[طاها حسین]]، کسانی که [[اخبار]] [[جنگ‌ها]] و [[سیره پیامبر]]{{صل}} را برای ما [[نقل]] کرده‌اند، همان‌ها [[اختلاف]] و جنگ‌های [[صحابه]] را نیز [[نقل]] کرده‌اند و سزاوار نیست که برخی را بپذیریم و برخی [[اخبار]] دیگر را نپذیریم و این [[رفتار]] دوگانه انگیزه‌ای ندارد جز آنکه برخی [[اخبار]] را می‌پسندیم و برخی را نمی‌پسندیم.
*با توجه به مطالب پیشین، روشن می‌شود که ادعای برخی نویسندگان [[اهل سنت]] که میگویند: اعتراضات و اشکالاتی که در کتاب‌های [[تاریخ]] بر [[اصحاب رسول الله]]{{صل}} وارد می‌شود، از دیدگاه [[اهل سنت]] مردود و بی‌پایه است؛ زیرا [[روایات]] نامعتبر و بدون مدرکی که عموماً [[راوی]] آنها افرادی مانند [[ابومخنف لوط بن یحیی]] [[کذاب]] هست، در مقابل [[آیات]] [[کلام]] [[الله]] و [[احادیث صحیح]]، پذیرفتنی نیستند...؛ قابل قبول نیست. ما در این نوشته به بررسی دیدگاه و دلیل‌های [[اهل سنت]] و [[تشیع]] پرداختیم و روشن شد که هیچ کدام از دلیل‌ها بر "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" دلالت ندارد؛ چنانکه روش [[صحابه]] در [[کتاب‌های حدیثی]] و رجالی گویای این مطلب است که [[صحابه]] نیز خودشان را [[عادل]] نمی‌دانستند. پس آیا [[روایات]] [[صحاح]] [[اهل سنت]] یا کتاب‌های [[تاریخی]] و رجالی آنان مبنی بر "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" [[دروغ]] است؟! به گفته [[طاها حسین]]، کسانی که [[اخبار]] [[جنگ‌ها]] و [[سیره پیامبر]]{{صل}} را برای ما [[نقل]] کرده‌اند، همان‌ها [[اختلاف]] و جنگ‌های [[صحابه]] را نیز [[نقل]] کرده‌اند و سزاوار نیست که برخی را بپذیریم و برخی [[اخبار]] دیگر را نپذیریم و این [[رفتار]] دوگانه انگیزه‌ای ندارد جز آنکه برخی [[اخبار]] را می‌پسندیم و برخی را نمی‌پسندیم.
*کدام یک از [[دلایل]] نقد "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" از [[ابومخنف]] [[روایت]] شده که برخی نویسندگان، تنها او را [[کذاب]] می‌دانند؟ هیچ کتاب رجالی [[اهل سنت]]، [[ابومخنف]] را [[کذّاب]] ندانسته که برخی از [[اهل سنت]] بدون [[تحقیق]]، یک [[تاریخ‌نگار]] را [[کذاب]] می‌دانند. [[ابومخنف]] در [[قرن دوم]] [[هجری]] می‌زیسته و کتاب‌های فراوانی درباره رویدادهای پس از [[پیامبر]]{{صل}} نوشته است و [[طبری]]<ref>ذهبی درباره طبری مینویسد: «ثقة صادق»؛ ر.ک: میزان الاعتدال، ج۳، ص۴۹۹.</ref> و [[ابن اثیر]] از مؤرخان [[اهل سنت]] به او [[اعتماد]] و از او [[روایت]] کرده‌اند. [[طبری]] از کتاب‌های او بدون واسطه [[نقل]] می‌کند و در بازگویی [[اخبار]] [[جنگ صفین]] به او [[اعتماد]] کرده است. تعداد [[روایات]] [[ابومخنف]] در [[تاریخ]] [[طبری]] سیصد و [[چهل]] و چهار [[حدیث]] است<ref>تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة من روایات الامام الطبری و المحدثین، محمد محزون، ج۱، ص۲۵۳.</ref>. آیا باید [[ابو مخنف]] را به صرف طرفداری از [[علویون]] و [[مخالفت]] با اموی‌ها [[کذّاب]] دانست؟
*کدام یک از [[دلایل]] نقد "[[عدالت]] همه [[صحابه]]" از [[ابومخنف]] [[روایت]] شده که برخی نویسندگان، تنها او را [[کذاب]] می‌دانند؟ هیچ کتاب رجالی [[اهل سنت]]، [[ابومخنف]] را [[کذّاب]] ندانسته که برخی از [[اهل سنت]] بدون تحقیق، یک [[تاریخ‌نگار]] را [[کذاب]] می‌دانند. [[ابومخنف]] در [[قرن دوم]] [[هجری]] می‌زیسته و کتاب‌های فراوانی درباره رویدادهای پس از [[پیامبر]]{{صل}} نوشته است و [[طبری]]<ref>ذهبی درباره طبری مینویسد: «ثقة صادق»؛ ر.ک: میزان الاعتدال، ج۳، ص۴۹۹.</ref> و [[ابن اثیر]] از مؤرخان [[اهل سنت]] به او [[اعتماد]] و از او [[روایت]] کرده‌اند. [[طبری]] از کتاب‌های او بدون واسطه [[نقل]] می‌کند و در بازگویی [[اخبار]] [[جنگ صفین]] به او [[اعتماد]] کرده است. تعداد [[روایات]] [[ابومخنف]] در [[تاریخ]] [[طبری]] سیصد و [[چهل]] و چهار [[حدیث]] است<ref>تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة من روایات الامام الطبری و المحدثین، محمد محزون، ج۱، ص۲۵۳.</ref>. آیا باید [[ابو مخنف]] را به صرف طرفداری از [[علویون]] و [[مخالفت]] با اموی‌ها [[کذّاب]] دانست؟
*در کتاب‌های رجالی [[اهل سنت]] عباراتی مانند {{عربی|لا يوثق به<ref>سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۷، ص۳۰۲.</ref>، روي عن طائفة من المجهولين، متروك، ضعيف، ليس بثقة، شيعي محترق و صاحب اخبار}} هم آمده است ولی هیچ یک از او به عنوان [[دروغ‌گو]] بودن نام نبرده‌اند. این سخنان نشان میدهد که چون [[ابومخنف]] [[شیعه]] بوده و از سویی شیوه‌های [[بنی‌امیه]] را نپذیرفته، آنها [[روایت]] او را قبول نمی‌کنند. همان‌طور که [[اهل سنت]] افرادی مانند هشام بن [[محمد]]، [[جابر بن یزید]] و گروهی دیگر را به خاطر [[شیعه]] بودن [[ضعیف]] دانسته‌اند؛ در حالی که برخی مورخان [[اهل سنت]] مانند [[طبری]] به [[روایت]] [[ابومخنف]] [[اعتماد]] کرده‌اند.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۵۴-۷۴.</ref>
*در کتاب‌های رجالی [[اهل سنت]] عباراتی مانند {{عربی|لا يوثق به<ref>سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۷، ص۳۰۲.</ref>، روي عن طائفة من المجهولين، متروك، ضعيف، ليس بثقة، شيعي محترق و صاحب اخبار}} هم آمده است ولی هیچ یک از او به عنوان [[دروغ‌گو]] بودن نام نبرده‌اند. این سخنان نشان میدهد که چون [[ابومخنف]] [[شیعه]] بوده و از سویی شیوه‌های [[بنی‌امیه]] را نپذیرفته، آنها [[روایت]] او را قبول نمی‌کنند. همان‌طور که [[اهل سنت]] افرادی مانند هشام بن [[محمد]]، [[جابر بن یزید]] و گروهی دیگر را به خاطر [[شیعه]] بودن [[ضعیف]] دانسته‌اند؛ در حالی که برخی مورخان [[اهل سنت]] مانند [[طبری]] به [[روایت]] [[ابومخنف]] [[اعتماد]] کرده‌اند.<ref>[[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۵۴-۷۴.</ref>


۲۲۵٬۰۱۵

ویرایش