پرش به محتوا

عبدالله بن حذافه: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۳: خط ۳۳:


==عبدالله بن حذافه و [[خالد بن ولید]]==
==عبدالله بن حذافه و [[خالد بن ولید]]==
پیامبر{{صل}} خالد بن ولید را به [[سرپرستی]] گروهی برای [[دعوت]] [[قبیله]] [[بنی جذیمه]] به [[اسلام]] فرستاد. [[خالد]] حرکت کرد تا به قبیله بنی جذیمه رسید. در حالی که همه مسلح بودند، [[منتظر]] ماندند و هنگام [[نماز عصر]] و [[مغرب]] و عشاء صدای [[اذان]] را نشنیدند، پس بر ایشان [[حمله]] و همه را [[اسیر]] کردند. خالد [[دستور]] داد تا همه مردان را گردن زدند و این بر خلاف دستور [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۷۵؛ زیرا زمانی که پیامبر{{صل}} از زرداری کار خالد کی ساری آگاه شد، دست‌های مبارک را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: {{متن حدیث|اَللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدُ}}؛ خدایا! من از کردار خالد بیزارم. سپس علی{{ع}} را با مال فراوانی فرستاد تا دیه کشتگان و خسارات وارد شده را بپردازد. علی{{ع}} دیه کشته شدگان و همه خسارت‌های مالی حتی قیمت ظرف آبخوری سگ‌ها را پرداخت. پس از پرداخت همه خسارات، مال زیادی ماند. علی{{ع}} از آنها پرسیدند: دیگر چیزی یا کسی که دیه یا خسارت آن پرداخت نشده باشد، هست؟ گفتند: نه چیزی که قیمت آن پرداخت نشده باشد باقی نمانده. فرمود: بقیه این اموال را که زیاد آمده است نیز به امر رسول خدا{{صل}} به شما می‌بخشم. هنگامی که علی{{ع}} به نزد پیامبر{{صل}} برگشت، پیامبر{{صل}} او را تحسین کرد و فرمود: آن طور که می‌باید انجام وظیفه کردی. (صحیح البخاری، بخاری، ج۵، ص۱۰۷؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۸۸۳؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۳۴۲؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص۲۳۷-۲۳۸؛ الخصال، شیخ صدوق، ص۵۶۲؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص۴۹۸).</ref>. زمانی که خالد از نزد قبیله بنی جذیمه برگشت، [[عبدالرحمن بن عوف]] به کار او خرده گرفت و بین آن دو درگیری پیش آمد و خالد به عبدالرحمن بن عوف[[دشنام]] داد! [[پیامبر]]{{صل}} وقتی این خبر را شنید، بسیار [[خشمگین]] شد و به او فرمود: "ای خالد! [[اصحاب]] مرا رها کن"<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۸۸۴.</ref>.
پیامبر{{صل}} خالد بن ولید را به [[سرپرستی]] گروهی برای [[دعوت]] [[قبیله]] [[بنی جذیمه]] به [[اسلام]] فرستاد. [[خالد]] حرکت کرد تا به قبیله بنی جذیمه رسید. در حالی که همه مسلح بودند، [[منتظر]] ماندند و هنگام [[نماز عصر]] و [[مغرب]] و عشاء صدای [[اذان]] را نشنیدند، پس بر ایشان [[حمله]] و همه را [[اسیر]] کردند. خالد [[دستور]] داد تا همه مردان را گردن زدند و این بر خلاف دستور [[رسول خدا]]{{صل}} بود<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۷۵؛ زیرا زمانی که پیامبر{{صل}} از زرداری کار خالد کی ساری آگاه شد، دست‌های مبارک را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: {{متن حدیث|اَللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدُ}}؛ خدایا! من از کردار خالد بیزارم. سپس علی{{ع}} را با مال فراوانی فرستاد تا دیه کشتگان و خسارات وارد شده را بپردازد. علی{{ع}} دیه کشته شدگان و همه خسارت‌های مالی حتی قیمت ظرف آبخوری سگ‌ها را پرداخت. پس از پرداخت همه خسارات، مال زیادی ماند. علی{{ع}} از آنها پرسیدند: دیگر چیزی یا کسی که دیه یا خسارت آن پرداخت نشده باشد، هست؟ گفتند: نه چیزی که قیمت آن پرداخت نشده باشد باقی نمانده. فرمود: بقیه این اموال را که زیاد آمده است نیز به امر رسول خدا{{صل}} به شما می‌بخشم. هنگامی که علی{{ع}} به نزد پیامبر{{صل}} برگشت، پیامبر{{صل}} او را تحسین کرد و فرمود: آن طور که می‌باید انجام وظیفه کردی. (صحیح البخاری، بخاری، ج۵، ص۱۰۷؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۸۸۳؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۳۴۲؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص۲۳۷-۲۳۸؛ الخصال، شیخ صدوق، ص۵۶۲؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص۴۹۸).</ref>. زمانی که خالد از نزد قبیله بنی جذیمه برگشت، [[عبدالرحمن بن عوف]] به کار او خرده گرفت و بین آن دو درگیری پیش آمد و خالد به عبدالرحمن بن عوف [[دشنام]] داد! [[پیامبر]]{{صل}} وقتی این خبر را شنید، بسیار [[خشمگین]] شد و به او فرمود: "ای خالد! [[اصحاب]] مرا رها کن"<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۸۸۴.</ref>.
[[ابن اسحاق]] به [[نقل]] از خالد [[روایت]] کرده که گفته من هیچ کس را نکشتم تا زمانی که [[عبد الله بن حذافه]] نزد من آمد و گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند که ایشان را بکشی چون از [[پذیرش اسلام]] خودداری کرده‌اند!<ref>السیرة النبویه، ابن اسحاق، ج۴، ص۷۳. اما این تنها ادعای خالد برای نجات دادن خودش است وانگهی پس از وفات پیامبر{{صل}} و اسپری عبد الله بن حذافه، این سخن را به او نسبت داده‌اند و این بر خلاف نظر مورخان سیره است. (یوسفی غروی).</ref>
 
١.
[[ابن اسحاق]] به [[نقل]] از خالد [[روایت]] کرده که گفته من هیچ کس را نکشتم تا زمانی که [[عبد الله بن حذافه]] نزد من آمد و گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند که ایشان را بکشی چون از [[پذیرش اسلام]] خودداری کرده‌اند!<ref>السیرة النبویه، ابن اسحاق، ج۴، ص۷۳. اما این تنها ادعای خالد برای نجات دادن خودش است وانگهی پس از وفات پیامبر{{صل}} و اسپری عبد الله بن حذافه، این سخن را به او نسبت داده‌اند و این بر خلاف نظر مورخان سیره است. (یوسفی غروی).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[عبدالله بن حذافه (مقاله)|مقاله «عبدالله بن حذافه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۶۹.</ref>
٢.
٣.
.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[عبدالله بن حذافه (مقاله)|مقاله «عبدالله بن حذافه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۶، ص۵۱.</ref>


==عبدالله بن حذافه و [[نزول آیه]]==
==عبدالله بن حذافه و [[نزول آیه]]==
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش