آزادی در فقه فرهنگ: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۹۲: خط ۱۹۲:


==قسمت دوم: محدودیت‌های آراء و [[عقاید]] از نظر [[عقل]] مع التشریع==
==قسمت دوم: محدودیت‌های آراء و [[عقاید]] از نظر [[عقل]] مع التشریع==
*آراء و [[عقاید]] بر سه دسته‌اند، دسته نخست، آن دسته از آراء و [[عقاید]] است که با [[برهان]] و [[دلیل]] [[حقانیت]] آنها ثابت شده است. این دسته از آراء و [[عقاید]]، [[حق]] [[ایمان]] و [[حق]] بیان و [[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]] و [[تبلیغ]] و [[ترویج]] و [[حق]] عمل دارند. در نظر [[عقل]] برای این دسته از آراء و [[عقاید]] محدودیتی در مرحله [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد، هر [[رأی]] و عقیده‌ای که [[برهان]] [[حقانیت]] آن را ثابت کند [[حق]] [[ایمان]] قلبی دارد، و عدم [[ایمان]] قلبی به آن نوعی حق‌کُشی و [[تجاوز]] به‌شمار می‌آید. این مرحله را در اصطلاح اصولیان مرحله ثبوت می‌نامند، بنابراین در مرحله ثبوت برای آراء و عقایدی که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را ثابت کند محدودیتی از نظر [[وجوب عقلی]] [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد.
آراء و [[عقاید]] بر سه دسته‌اند، دسته نخست، آن دسته از آراء و [[عقاید]] است که با [[برهان]] و [[دلیل]] [[حقانیت]] آنها ثابت شده است. این دسته از آراء و [[عقاید]]، [[حق]] [[ایمان]] و [[حق]] بیان و [[حق]] [[تأیید]] و [[نصرت]] و [[تبلیغ]] و [[ترویج]] و [[حق]] عمل دارند. در نظر [[عقل]] برای این دسته از آراء و [[عقاید]] محدودیتی در مرحله [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد، هر [[رأی]] و عقیده‌ای که [[برهان]] [[حقانیت]] آنرا ثابت کند [[حق]] [[ایمان]] قلبی دارد و عدم [[ایمان]] قلبی به آن نوعی حق‌کُشی و [[تجاوز]] به‌شمار می‌آید. این مرحله را در اصطلاح اصولیان مرحله ثبوت می‌نامند، بنابراین در مرحله ثبوت برای آراء و عقایدی که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را ثابت کند محدودیتی از نظر [[وجوب عقلی]] [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وجود ندارد.
*لکن در مرحله بیان و [[تأیید]] و [[نصرت]] و نشر و [[تبلیغ]] و نیز در مرحله عمل که همگی از [[حقوق]] مسلّم آراء و عقایدی است که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را اثبات کرده است، محدودیتی وجود دارد. این محدودیت که به اصطلاح اصولیان محدودیت به لحاظ مرحله [[ظهور]] و اثبات است به سبب تزاحم به وجود می‌آید. گاه اتفاق می‌افتد بیان یک مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان با [[حق]] یا [[حقوق]] دیگری در تزاحم و تضاد قرار می‌گیرد، مثلاً در آنجا که بیان [[حقانیت]] [[حق]] موجب ریختن [[خون]] فرد بی‌گناهی بشود، یا موجب ایجاد [[فتنه]] و [[خونریزی]] در [[جامعه]] و منشأ درگیری و [[ستیز]] (و) ویرانگری بین دو جمع بشود، در اینجا بر اساس یکی از قواعد [[عقلی]] باب تزاحم که تقدیم اهم است بر مهم، [[حق]] بیان یا [[تبلیغ]] یا [[تأیید]] و عمل به مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان، معلّق می‌شود، و مشروط به انتفای تزاحم در [[مقام]] وجود و تحقق خارجی می‌شود، و مادام که این تزاحم ادامه دارد [[حق]] بیان و [[تأیید]] و [[تبلیغ]] و نشر و نیز عمل به آن [[حق]] معلّق می‌ماند، و تنها در صورت رفع تزاحم است که مجدداً [[حق]] بیان و [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]] و عمل به [[حق]] ثابت الحقانیّة [[احیاء]] می‌گردد.  
 
*دسته دوم آن دسته از آراء و [[عقاید]] است که [[برهان]]، بطلان آنها را ثابت کرده است. این دسته از آراء و [[عقاید]] - چنان‌که در گذشته گفتیم - به سبب فقدان [[حقانیت]]، از نظر [[عقل]] از هیچ حقی برخوردار نیستند، نه [[حق]] [[ایمان]] به آنها وجود دارد و نه [[حق]] بیان و نه [[حق]] [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]]، تا چه رسد به [[حق]] عمل.
لکن در مرحله بیان و [[تأیید]] و [[نصرت]] و نشر و [[تبلیغ]] و نیز در مرحله عمل که همگی از [[حقوق]] مسلّم آراء و عقایدی است که [[برهان]] [[حقانیت]] آنها را اثبات کرده است، محدودیتی وجود دارد. این محدودیت که به اصطلاح اصولیان محدودیت به لحاظ مرحله [[ظهور]] و اثبات است به سبب تزاحم به وجود می‌آید. گاه اتفاق می‌افتد بیان یک مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان با [[حق]] یا [[حقوق]] دیگری در تزاحم و تضاد قرار می‌گیرد، مثلاً در آنجا که بیان [[حقانیت]] [[حق]] موجب ریختن [[خون]] فرد بی‌گناهی بشود، یا موجب ایجاد [[فتنه]] و [[خونریزی]] در [[جامعه]] و منشأ درگیری و [[ستیز]] (و) ویرانگری بین دو جمع بشود، در اینجا بر اساس یکی از قواعد [[عقلی]] باب تزاحم که تقدیم اهم است بر مهم، [[حق]] بیان یا [[تبلیغ]] یا [[تأیید]] و عمل به مطلب [[حق]] ثابت بالبرهان، معلّق می‌شود و مشروط به انتفای تزاحم در [[مقام]] وجود و تحقق خارجی می‌شود و تا زمانی که این تزاحم ادامه دارد [[حق]] بیان و [[تأیید]] و [[تبلیغ]] و نشر و نیز عمل به آن [[حق]] معلّق می‌ماند، و تنها در صورت رفع تزاحم است که مجدداً [[حق]] بیان و [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]] و عمل به [[حق]] ثابت الحقانیّة [[احیاء]] می‌گردد.
*بلکه حقی که در اینجا وجود دارد [[حق]] منع از [[ایمان]] است از طریق منع مقدمات منتهی به [[ایمان]]، و نیز [[حق]] منع بیان و [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]] است. [[دلیل]] این مطلب [[حکم عقل]] به [[وجوب]] نفی [[باطل]] و ازاله آن است.
 
*[[عقل]] سلیم [[حکم]] می‌کند که [[باطل]]، [[حق]] وجود ندارد، بنابراین وجود [[باطل]] [[تجاوز]] از حدّی است که [[عقل]] برای [[باطل]] قائل است و به همین سبب ازاله [[باطل]] [[واجب]] است زیرا مصداق احقاق [[حق]]، و [[اجرای حدود]] [[عدل]] است.
دسته دوم آن دسته از آراء و [[عقاید]] است که [[برهان]]، بطلان آنها را ثابت کرده است. این دسته از آراء و [[عقاید]] به سبب فقدان [[حقانیت]]، از نظر [[عقل]] از هیچ حقی برخوردار نیستند، نه [[حق]] [[ایمان]] به آنها وجود دارد و نه [[حق]] بیان و نه [[حق]] [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]]، تا چه رسد به [[حق]] عمل.
*دسته سوم آن دسته از آراء و گزاره‌هاست که نه دلیلی بر [[حقانیت]] دارند و نه دلیلی بر بطلان، در گذشته گفتیم در نظر [[عقل]] دو [[حق]] برای این دسته از گزاره‌ها ثابت است [[حق]] نخست [[حق]] اثباتی است که [[حق]] تحقیق و تفحص و پرس‌و‌جو است، و دیگری [[حق]] سلبی یا به تعبیری سلب الحق است که عبارت است از اینکه به [[حکم عقل]] کسی [[حق]] ندارد به [[رأی]] و نظر و عقیده‌ای که [[برهان]]، [[حقانیت]] آن را ثابت نکرده، و دلیلی بر [[صدق]] و صحت آن وجود ندارد [[اعتقاد]] پیدا کند و به آن [[ایمان]] آورد. [[اعتقاد]] و [[ایمان]] از نتایج و [[حقوق]] لاینفک [[حجت]] و برهان‌اند، آنجا که [[حجت]] و [[برهان]] [[حقانیت]] گزاره‌ای را اثبات کند نتیجه آن [[وجوب]] [[تکوینی]] [[اعتقاد]] و [[وجوب]] [[تشریعی]] و یا [[حق]] [[ایمان]] به آن است، و آنجا که [[دلیل]] و حجتی بر [[حقانیت]] گزاره‌ای نیست [[اعتقاد]] به آن، و نیز [[ایمان]] قلبی به آن در نظر [[عقل]] [[تجاوز]] از حدود [[عدل]] و [[حق]] است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>.
 
بلکه حقی که در اینجا وجود دارد [[حق]] منع از [[ایمان]] است از طریق منع مقدمات منتهی به [[ایمان]]، و نیز [[حق]] منع بیان و [[تأیید]] و نشر و [[تبلیغ]] است. [[دلیل]] این مطلب [[حکم عقل]] به [[وجوب]] نفی [[باطل]] و ازاله آن است.
 
[[عقل]] سلیم [[حکم]] می‌کند [[باطل]]، [[حق]] وجود ندارد، بنابراین وجود [[باطل]] [[تجاوز]] از حدّی است که [[عقل]] برای [[باطل]] قائل است و به همین سبب ازاله [[باطل]] [[واجب]] است زیرا مصداق احقاق [[حق]]، و [[اجرای حدود]] [[عدل]] است.
 
دسته سوم آن دسته از آراء و گزاره‌هایی است که نه دلیلی بر [[حقانیت]] دارند و نه دلیلی بر بطلان، در گذشته گفتیم در نظر [[عقل]] دو [[حق]] برای این دسته از گزاره‌ها ثابت است [[حق]] نخست [[حق]] اثباتی است که [[حق]] تحقیق و تفحص و پرس‌و‌جو است و دیگری [[حق]] سلبی یا به تعبیری سلب الحق است که عبارت است از اینکه به [[حکم عقل]] کسی [[حق]] ندارد به [[رأی]] و نظر و عقیده‌ای که [[برهان]]، [[حقانیت]] آنرا ثابت نکرده و دلیلی بر [[صدق]] و صحت آن وجود ندارد [[اعتقاد]] پیدا کند و به آن [[ایمان]] آورد. [[اعتقاد]] و [[ایمان]] از نتایج و [[حقوق]] لاینفک [[حجت]] و برهان‌اند، آنجا که [[حجت]] و [[برهان]] [[حقانیت]] گزاره‌ای را اثبات کند نتیجه آن [[وجوب]] [[تکوینی]] [[اعتقاد]] و [[وجوب]] [[تشریعی]] و یا [[حق]] [[ایمان]] به آن است و آنجا که [[دلیل]] و حجتی بر [[حقانیت]] گزاره‌ای نیست [[اعتقاد]] به آن و نیز [[ایمان]] قلبی به آن در نظر [[عقل]] [[تجاوز]] از حدود [[عدل]] و [[حق]] است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>.


==قسمت سوم: [[حقوق]] [[عقاید]] و آراء در [[تشریع]] [[الهی]]==
==قسمت سوم: [[حقوق]] [[عقاید]] و آراء در [[تشریع]] [[الهی]]==
۱۲۹٬۷۶۲

ویرایش