پرش به محتوا

شرایط حاکم اسلامی در عصر غیبت چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'تکیه' به 'تکیه'
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{پرسش غیرنهایی}} {{جعبه اطلاعات پرسش | موضوع اصلی = فقه سیاسی (پرسش)|بانک ج...» ایجاد کرد)
 
جز (جایگزینی متن - 'تکیه' به 'تکیه')
خط ۳۴: خط ۳۴:
::::::فقیه [[اسلام]]... اگر یک [[گناه صغیره]] هم بکند از [[ولایت]] ساقط است<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۰۶.</ref>.
::::::فقیه [[اسلام]]... اگر یک [[گناه صغیره]] هم بکند از [[ولایت]] ساقط است<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۰۶.</ref>.
:::::*'''[[توانایی]] و [[تدبیر]]''': از شرایط اساسی که برای [[حاکم اسلامی]] به عنوان مدیر [[جامعه]] لازم محسوب می‌شود، توانایی تدبیر و [[مدیریت کلان جامعه]] است. [[امام خمینی]] در [[فقه]] استدلالی خویش ضمن این که این شرط را برای [[حاکم]] لازم دانسته است، آن را از مصادیق عام [[علم]] و [[دانش]] [[اداره جامعه]] دانسته و به عنوان سومین شرط اساسی برای حاکم تلقی کرده است: {{عربی|و مسألة الکتابة داخلة فی العلم بنطاقه الأوسع، و لا شبهة فی لزومها فی الحاکم أیضاً، و إن شئت قلت: هی شرط ثالث من أسس الشروط}}<ref>کتاب البیع، ج۲، ص۶۲۳.</ref>؛ مسأله کفایت و تدبیر داخل در مفهوم وسیع علم است و شکی نیست که این شرط نیز برای حاکم لازم است. و اگر خواستی بگو که این مسأله شرط سوم از اساسی‌ترین شروط (حاکم) است.
:::::*'''[[توانایی]] و [[تدبیر]]''': از شرایط اساسی که برای [[حاکم اسلامی]] به عنوان مدیر [[جامعه]] لازم محسوب می‌شود، توانایی تدبیر و [[مدیریت کلان جامعه]] است. [[امام خمینی]] در [[فقه]] استدلالی خویش ضمن این که این شرط را برای [[حاکم]] لازم دانسته است، آن را از مصادیق عام [[علم]] و [[دانش]] [[اداره جامعه]] دانسته و به عنوان سومین شرط اساسی برای حاکم تلقی کرده است: {{عربی|و مسألة الکتابة داخلة فی العلم بنطاقه الأوسع، و لا شبهة فی لزومها فی الحاکم أیضاً، و إن شئت قلت: هی شرط ثالث من أسس الشروط}}<ref>کتاب البیع، ج۲، ص۶۲۳.</ref>؛ مسأله کفایت و تدبیر داخل در مفهوم وسیع علم است و شکی نیست که این شرط نیز برای حاکم لازم است. و اگر خواستی بگو که این مسأله شرط سوم از اساسی‌ترین شروط (حاکم) است.
::::::با توجه به اشتراط شرط توانایی و تدبیر، [[قدرت]] [[اجتهاد]] و صفت عدالت به [[تنهایی]] برای [[تکیه]] زدن بر اریکه [[حاکمیت سیاسی]] بر جامعه کفایت نکرده، بلکه توانایی و قدرت [[اداره امور]] جامعه نیز می‌بایست به حاکم اضافه شده و به آن دو شرط ضمیمه شود. چه آن‌که در صورت عدم توانایی و تدبیر، وی [[قادر]] نخواهد بود امورات جامعه را به سامان رسانده و عهده‌دار [[زمامداری]] جامعه شود. امام خمینی علاوه بر عبارت فوق که در کتاب البیع و فقه استدلالی ایشان وجود دارد، در بیانات خویش در اواخر [[عمر]] شریفشان به این شرط اشاره کرده و این گونه فرمودند: یک [[مجتهد]] باید [[زیرکی]] و هوش و [[فراست]] [[هدایت]] یک [[جامعه]] بزرگ [[اسلامی]] و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه بر [[خلوص]] و [[تقوا]] و زهدی که در خور [[شأن]] مجتهد است، واقعاً [[مدیر و مدبر]] باشد<ref>صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹.</ref>.
::::::با توجه به اشتراط شرط توانایی و تدبیر، [[قدرت]] [[اجتهاد]] و صفت عدالت به [[تنهایی]] برای تکیه زدن بر اریکه [[حاکمیت سیاسی]] بر جامعه کفایت نکرده، بلکه توانایی و قدرت [[اداره امور]] جامعه نیز می‌بایست به حاکم اضافه شده و به آن دو شرط ضمیمه شود. چه آن‌که در صورت عدم توانایی و تدبیر، وی [[قادر]] نخواهد بود امورات جامعه را به سامان رسانده و عهده‌دار [[زمامداری]] جامعه شود. امام خمینی علاوه بر عبارت فوق که در کتاب البیع و فقه استدلالی ایشان وجود دارد، در بیانات خویش در اواخر [[عمر]] شریفشان به این شرط اشاره کرده و این گونه فرمودند: یک [[مجتهد]] باید [[زیرکی]] و هوش و [[فراست]] [[هدایت]] یک [[جامعه]] بزرگ [[اسلامی]] و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه بر [[خلوص]] و [[تقوا]] و زهدی که در خور [[شأن]] مجتهد است، واقعاً [[مدیر و مدبر]] باشد<ref>صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹.</ref>.
:::::*'''[[زهد]] و [[بی‌توجهی به دنیا]]''': از ویژگی‌های اساسی که در [[فقه سیاسی شیعه]] و بیانات [[امام خمینی]] برای [[حاکم اسلامی]] لازم برشمرده شده است، بی‌توجهی به دنیاست که علاوه بر بیانات، در [[سیره عملی]] ایشان نیز نمود بسیار داشته بلکه از اساس در [[سیره]] و [[سنت]] [[ائمه هدی]] و کلمات آن ذوات مقدسه اخذ شده است. امام خمینی در بیانی، [[فقیهان]] را به عنوان افرادی که موصوف به صفات خاصی از قبیل زهد و [[اعراض]] از [[دنیا]] هستند، [[منصوب]] از جانب ائمه هدی{{عم}} دانسته و این گونه اظهار داشته است: تا ائمه هدی{{عم}} بودند، آنها بودند و بعد [[فقها]]؛ آنهایی که متعهدند، آنهایی که [[اسلام]] شناساند، آنهایی که زهد دارند؛ زاهدند، آنهایی که اعراض از دنیا دارند، آنهایی که توجه به زرق و برق دنیا ندارند، آنهایی که دلسوزند برای [[ملت]]، آنهایی که ملت را مثل فرزندهای خودشان می‌دانند؛ آنها را [[تعیین]] کردند برای [[پاسداری]] از این [[امت]]<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۲۲.</ref>.
:::::*'''[[زهد]] و [[بی‌توجهی به دنیا]]''': از ویژگی‌های اساسی که در [[فقه سیاسی شیعه]] و بیانات [[امام خمینی]] برای [[حاکم اسلامی]] لازم برشمرده شده است، بی‌توجهی به دنیاست که علاوه بر بیانات، در [[سیره عملی]] ایشان نیز نمود بسیار داشته بلکه از اساس در [[سیره]] و [[سنت]] [[ائمه هدی]] و کلمات آن ذوات مقدسه اخذ شده است. امام خمینی در بیانی، [[فقیهان]] را به عنوان افرادی که موصوف به صفات خاصی از قبیل زهد و [[اعراض]] از [[دنیا]] هستند، [[منصوب]] از جانب ائمه هدی{{عم}} دانسته و این گونه اظهار داشته است: تا ائمه هدی{{عم}} بودند، آنها بودند و بعد [[فقها]]؛ آنهایی که متعهدند، آنهایی که [[اسلام]] شناساند، آنهایی که زهد دارند؛ زاهدند، آنهایی که اعراض از دنیا دارند، آنهایی که توجه به زرق و برق دنیا ندارند، آنهایی که دلسوزند برای [[ملت]]، آنهایی که ملت را مثل فرزندهای خودشان می‌دانند؛ آنها را [[تعیین]] کردند برای [[پاسداری]] از این [[امت]]<ref>صحیفه امام، ج۱۱، ص۲۲.</ref>.
::::::امام خمینی در عبارتی دیگر ضمن اشتراط صفت [[امانت]] که در [[ادله روایی]] [[ولایت فقیه]] مورد تأکید واقع شد، مراد از امانت را [[امانت الهی]] دانسته و [[منصب]] [[حاکمیت]] بر [[اداره امور]] [[شیعیان]] را از مصادیق این امانت برشمرده و دخالت در [[اموال]] و مسائل شخصی [[مردم]] و [[دنیاطلبی]] (هر چند از [[راه]] [[حلال]] حاصل شود) را از مصادیق [[خیانت]] در امانت الهی دانسته و از این روی سپردن [[امور جامعه]] به دست چنین فردی را ناروا دانسته است: آن [[آدمی]] که می‌خواهد چنین منصب مهمی را به عهده بگیرد و [[ولی امر مسلمین]] و [[نایب]] [[امیرالمؤمنین]] باشد و در اعراض، اموال و [[نفوس]] مردم، مغانم، حدود و امثال آن دخالت کند، باید منزه بوده [[دنیا]] [[طلب]] نباشد. آن کسی که برای دنیا دست و پا می‌کند، هر چند در امر [[مباح]] باشد، [[امین الله]] نیست و نمی‌توان به او [[اطمینان]] کرد<ref>ولایت فقیه، ص۱۴۶.</ref>.
::::::امام خمینی در عبارتی دیگر ضمن اشتراط صفت [[امانت]] که در [[ادله روایی]] [[ولایت فقیه]] مورد تأکید واقع شد، مراد از امانت را [[امانت الهی]] دانسته و [[منصب]] [[حاکمیت]] بر [[اداره امور]] [[شیعیان]] را از مصادیق این امانت برشمرده و دخالت در [[اموال]] و مسائل شخصی [[مردم]] و [[دنیاطلبی]] (هر چند از [[راه]] [[حلال]] حاصل شود) را از مصادیق [[خیانت]] در امانت الهی دانسته و از این روی سپردن [[امور جامعه]] به دست چنین فردی را ناروا دانسته است: آن [[آدمی]] که می‌خواهد چنین منصب مهمی را به عهده بگیرد و [[ولی امر مسلمین]] و [[نایب]] [[امیرالمؤمنین]] باشد و در اعراض، اموال و [[نفوس]] مردم، مغانم، حدود و امثال آن دخالت کند، باید منزه بوده [[دنیا]] [[طلب]] نباشد. آن کسی که برای دنیا دست و پا می‌کند، هر چند در امر [[مباح]] باشد، [[امین الله]] نیست و نمی‌توان به او [[اطمینان]] کرد<ref>ولایت فقیه، ص۱۴۶.</ref>.
۲۲۷٬۳۸۹

ویرایش