پرش به محتوا

بغی در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۷۷۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ مارس ۲۰۲۱
خط ۵۵: خط ۵۵:
#اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت [[حد]] باشد مانند [[زنا]]، در صورت دستیابی به وی، حدّ [[شرعی]] بر او جاری می‌شود<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.</ref>.  
#اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت [[حد]] باشد مانند [[زنا]]، در صورت دستیابی به وی، حدّ [[شرعی]] بر او جاری می‌شود<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.</ref>.  
#باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و [[نوشیدن]] [[محرّمات]]، در حال [[اضطرار]] نیز بر آنان روا نیست<ref> [[موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی]]، [[فرهنگ فقه فارسی]]</ref>.
#باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و [[نوشیدن]] [[محرّمات]]، در حال [[اضطرار]] نیز بر آنان روا نیست<ref> [[موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی]]، [[فرهنگ فقه فارسی]]</ref>.
==[[بغی]] و [[بغات]]==
[[فقهای اسلامی]] -اعم از [[شیعه]] و [[سنّی]]- در کتاب‌های [[فقهی]] خود از جریان و گروه خاص دیگری در [[جامعه]] [[مسلمانان]] نام برده‌اند که [[جهاد]] و [[مبارزه]] با آنان بر مسلمانان [[واجب]] است. این گروه “اَهلُ بَغی” یا “بُغات” نام دارند که مفرد آن “باغی” می‌شود.
[[جامعه اسلامی]] و [[دولت]] [[مشروع]] آنان باید در مقابل [[اهل بغی]] بایستند و با آنها مقابله کنند و لذا مسأله اهل بغی و بغات جزء مسائلی است که به [[سیاست داخلی]] [[اسلام]] مربوط می‌شود و باید ضمن اصول سیاست داخلی [[اسلامی]] بحث و بررسی شود. هر چند در کتاب‌های مرسوم فقهی [[محل]] بحث آن “کتاب جهاد” است که جزء [[اصول سیاست خارجی اسلام]] می‌باشد.
به هر حال ما آن را در اینجا، در طی عناوین زیر مورد بررسی قرار خواهیم داد:
الف) تعریف بغی و [[باغی]]؛
ب) [[شیوه]] مقابله با اهل بغی؛
پ) مدارک استنادی [[قتال]] با اهل بغی؛
ت) فرق باغی با [[محارب]].
===تعریف بغی و باغی===
واژه “بغی” در لغت “زنا” کردن، از حد خارج شدن و تعدّی نمودن است و اسم فاعل آن “باغی” است.
اما [[فقها]] تعریف ویژه‌ای برای آن دارند. [[فقیه]] عظیم‌الشأن و بزرگ [[تشیّع]] [[حسن بن یوسف]] بن [[مطهر]] معروف به [[علامه حلّی]] از فقهای [[قرن هفتم هجری]]، اهل بغی و بغات را چنین تعریف کرده است:
“باغی و [[اهل]] بغی” هر کسی است که بر [[امام]] و پیشوای [[عادل]] خروج کند و مسلّحانه بشورد. جهاد این [[فرقه]] با [[دعوت]] و درخواست آن امام و یا کسی که آن را امام [[تعیین]] و [[منصوب]] کرده باشد بر مسلمانان واجب است به طور کفایی، مگر آنکه [[توبه]] نمایند و...”<ref>تبصرة المتعلمین، ص۸۱.</ref>.
[[ابوالقاسم]]، نجم‌الدین، [[جعفر]] بن [[حسن]]، معروف به محقّق حلّی نیز “بغات” را به همین تعریف کرده است<ref>المختصر النافع، ص۱۳۴.</ref>.
پس تا اینجا هم معنای لغوی و هم معنای اصطلاحی و فقهی بغی و باغی معلوم شد. فقها، [[جنگ جمل]]، [[نهروان]] و [[صفین]] را نمونه [[تاریخی]] [[جنگ]] با اهل بغی معرفی کرده‌اند.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۲۰۳.</ref>
===شیوه مقابله با [[اهل بغی]]===
مسأله مهمی که در رابطه با اهل بغی مطرح می‌باشد کیفیت مقابله با آنهاست. چگونه باید با [[بغات]] مقابله نمود؟ آیا باید با آنان جنگید؟ در این صورت با [[اسرا]] و [[اموال]] و [[اولاد]] آنان چگونه باید [[رفتار]] کرد؟
در پاسخ به این سؤال باید این نکته را نیز اضافه کنیم که بغات و اهل بغی به ظاهر [[مسلمان]] هستند؛ یعنی [[شهادتین]] را می‌گویند و [[معاد]] را [[انکار]] نمی‌کنند و بالأخره [[تظاهر]] به [[اسلام]] می‌کنند اما با خروج و [[شورش مسلّحانه]] علیه [[امام]] [[عادل]] [[جامعه اسلامی]] اساس [[نظم]] و [[استواری]] [[جامعه]] را برهم می‌زنند و از درون، اسلام و [[مسلمانان]] را [[تضعیف]] می‌کنند و بدین وسیله زمینه را برای [[هجوم]] [[کفار]] و خارجیان ناگزیر آماده می‌سازند و این همان چیزی است که با جرأت می‌توان آن را “تهدید [[کیان اسلام]] و مسلمانان” نامید که این کار، خیانتی آشکار، واضح و غیر قابل توجیه و انکار نسبت به جامعه اسلامی است.
بنابراین، اسلام برای مقابله با اهل بغی [[دستور]] سرکوبی مسلّحانه را داده است؛ زیرا آنان خروج و [[قیام]] مسلّحانه کرده‌اند.
امّا باتوجه به مبانی [[عدل]] و [[انصاف]] که [[روح]] اسلام با آن عجین می‌باشد، [[فقها]] اهل بغی را به دو دسته تقسیم کرده‌اند و برای هر کدام [[حکم]] و شیوه مقاله جداگانه‌ای قائل شده‌اند.
#“ذی‌فئه” یعنی آن تیپ و دسته از باغیانی که دارای گروه و [[سازماندهی]] و تشکیلات پشت [[جبهه]] هستند. یعنی، غیر از افراد مهاجم کسان دیگری را نیز [[تجهیز]] و آماده کرده‌اند که در صورت [[لزوم]] از آنها استفاده می‌نمایند. اینها را اصطلاحاً “باغیان ذی‌فئه” می‌نامند. طبق آرای [[فقهی]]، با این دسته از [[باغیان]] باید جنگید و مجروحانشان که [[اسیر]] می‌شوند اعدام می‌گردند و فراری‌هایشان مورد تعقیب قرار می‌گیرند تا کاملاً متلاشی شوند و لانه [[فساد]] آنان از بین برود.
#“غیر ذی‌فئه”؛ یعنی آن دسته باغیانی که دارای [[سازماندهی]] و تشکیلات پشت [[جبهه]] نیستند، بلکه همان‌هایی هستند که در معرکه حاضرند.
مجروحان “باغیان غیر ذی‌فئه” را نمی‌شود اعدام کرد، و فراریان آنها مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند و فقط تا حد تفریق و پراکنده‌سازی با آنان برخورد می‌شود.
مسأله خاص دیگری که در اینجا باقی‌مانده و توضیح آن ضروری است [[اموال]] [[اهل بغی]] می‌باشد.
طبق مبانی [[فقهی]] [[اسلام]] - که هیچ‌یک از [[فقها]] در آن اختلاف‌نظر ندارند- اموال اهل بغی را نمی‌شود به [[غارت]] گرفت و به عنوان [[غنیمت]] [[جنگی]] اخذ کرد و همچنین [[زنان]] و اولادشان را نمی‌شود به عنوان [[اسیر جنگی]] به [[اسارت]] گرفت.
اما برخی از فقها گفته‌اند: آن قسمت از اموال و [[دارایی]] اهل بغی را که در [[لشکرگاه]] باشد می‌توان به عنوان غنیمت جنگی گرفت.
اکنون که این مسائل روشن گردید فرازهایی از چند متن فقهی را نقل کرده و با مطالب ذکر شده [[تطبیق]] می‌دهیم: شیخ بهاء الدین عاملی معروف به [[شیخ بهایی]] درباره اهل بغی و [[جنگ]] با آنان می‌گوید: “... [[طایفه]] سوم که قتال‌کردن با ایشان [[واجب]] است چون [[یاغیان]] و [[خوارج]] و ایشان طایفه‌ای‌اند که از [[امام زمان]] روی‌گردان و [[یاغی]] شده باشند و [[قتال]] با ایشان واجب است تا آنکه به [[امام]] بگروند یا کشته شوند.
هرگاه که متفرّق شوند، خالی از آن نیست که گروهی دیگر سوای آنهایی که به جنگ آمده باشند خواهند بود یا نه، بر تقدیر (فرض) اول واجب است که ایشان را بکشند و در عقب گریخته‌ها (فراری‌ها)ی ایشان رفته بگیرند و بکشند.
و بر تقدیر ثانی احتیاج به اینها نیست، بلکه وقتی که [[شکست]] خوردند و گریختند کافی است.
و به [[اجماع]] [[مجتهدان]] ذریت این طایفه و زنانشان را [[مسلمانان]] [[مالک]] نمی‌شوند و همچنین مالک نمی‌شوند چیزی از مال‌های این طایفه را که در لشکرگاه نباشد، خواه قابل انتقال باشد و خواه قابل انتقال نباشد و در مال‌های ایشان که در لشکرگاه است [[میانه]] مجتهدان خلاف (اختلاف‌نظر) است که آیا [[لشکریان]] [[مالک]] آن می‌شوند یا نه. اصح (نظریه صحیح‌تر) آن است که مالک آن نمی‌شوند”<ref>جامع عباسی، ص۱۵۵.</ref>.
[[علامه حلّی]] نیز در این‌باره چنین فرموده است: “اهل [[بغی]] دو دسته اند:
#دسته‌ای که دارای [[فئه]] هستند. اینان اسیرانشان اعدام می‌شوند، فراری‌هایشان تعقیب می‌گردند و مجروحانشان کشته می‌شوند.
#آن دسته که دارای فئه نیستند. اینان [[اسرا]] و مجروحانشان اعدام نمی‌شوند و فراری‌هایشان مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند. [[باغیان]] و فرزند و اموالشان به [[اسارت]] و [[غنیمت]] جنگجویان [[مسلمان]] در نمی‌آید”<ref>تبصرة المتعلمین، ص۸۱.</ref>.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۲۰۴.</ref>
===مدارک مربوط به [[قتال]] با [[اهل بغی]]===
[[وجوب]] [[جنگ]] و [[جهاد با اهل بغی]] مستند به [[قرآن]] و [[سنت]] می‌باشد. در سنت به روش [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} در سرکوبی باغیان [[جنگ جمل]] و [[جنگ صفین]] و [[نهروان]] استناد و [[استدلال]] شده است.
هم [[شیعه]] و هم فقهای [[اهل تسنن]] به روش [[علی]]{{ع}} استناد کرده‌اند.
[[شافعی]] گفته است: “در مورد وجوب قتال با اهل بغی و کیفیت آن در سنت موردی جز روش علی{{ع}} نمی‌شناسیم. و علی با [[اهل]] [[بصره]] و [[خوارج]] جنگید اما فراریان آنها را تعقیب نکرد و مجروحینشان را نکشت، چون آنها “ذی‌فئه” نبودند. اما [[اهل شام]] را تعقیب کرد؛ زیرا آنها تشکیلات در پشت [[جبهه]] داشتند و ذی‌فئه بودند”.
آری، در [[سنّت]] [[معصومین]] و فقط [[روش امام علی]]{{ع}} به عنوان [[الگو]] وجود دارد چراکه [[پیامبر]]{{صل}} با اهل بغی و [[منافقان]] نجنگیده هر چند که در قرآن [[دستور]] قتال با آنان داده شده است.
در [[قرآن مجید]] [[آیات]] متعددی مورد [[استشهاد]] [[فقها]] در مسأله اهل بغی قرار گرفته که [[آیه]] زیر از آن جمله است:
{{متن قرآن|وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ}}<ref>«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد * جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۹-۱۰.</ref>.
با توجه به اینکه در این [[آیه]] سخن از “بغی” رفته تعدادی از [[فقها]] آن را [[مدرک]] [[قرآنی]] برای [[جنگ]] با [[باغیان]] دانسته‌اند.
اما [[مقداد بن عبدالله سیوری]] یکی از [[فقهای شیعه]] در [[قرن هشتم]] این [[استدلال]] را بی‌مورد تلقّی کرده و [[آیات]] دیگری را به عنوان مدرک قرآنی [[وجوب]] [[قتال]] با [[اهل بغی]] ذکر نموده است.
شیخ جمال‌الدین مقداد می‌گوید: این آیه ناظر بر وقتی است که میان دو [[طایفه]] از [[مسلمانان]] جنگ و قتال ناحق اتفاق بیافتد. در آن میان [[وظیفه مسلمانان]] [[مبارزه]] با آن طایفه‌ای است که آتش‌افروز و آغازگر جنگ بوده است. امّا اگر کسی بر [[امام]] [[عادل]] خروج کند او [[مرتد]] و [[کافر]] است.
مقداد بن عبدالله منافقانی را که [[تظاهر]] به [[اسلام]] می‌کنند و با این‌حال از امام عادل [[امّت اسلام]] [[اطاعت]] نکرده و علیه او [[قیام]] مسلّحانه می‌نمایند، مصداق اهل‌البغی معرفی می‌کند و به این آیات استدلال می‌کند:
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>.
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ}}<ref>«ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر» سوره توبه، آیه ۷۳.</ref>.
{{متن قرآن|وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ}}<ref>«و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref>.
این همان آیه‌ای است که [[علی]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] به آن استناد کرد و فرمود: “به [[خدا]] دسته یاد شده در این [[آیه]] تا این‌روز مورد [[قتال]] و [[جنگ]] قرار نگرفته‌اند”<ref>ر.ک: کنز العرفان، ج۱، ص۳۸۶ و ۳۸۷.</ref>.
در هر صورت این [[آیات]] منبع [[تشریع قانون]] قتال و سرکوبی مسلحانه [[اهل بغی]] و خروج‌کنندگان و [[یاغیان]] مسلّح بر [[امام]] و پیشوای [[عادل]] [[جامعه اسلامی]] می‌باشند و در تبیین این مقصود رسا و گویا هستند.
علاوه بر آیات چنان‌که گفته شد شیوه [[سیاسی]] [[امام علی]]{{ع}} به عنوان یک [[رهبر]] و امام [[معصوم]] برای [[مسلمانان]] [[حجت]] است و قابل استناد [[فقهی]] برای [[استنباط احکام]] می‌باشد و آن‌چنان صریح و تردید زداست که جایی برای طول [[کلام]] در این‌باره باقی نمی‌گذارد.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۲۰۶.</ref>
===فرق [[باغی]] با [[محارب]]===
در اینجا ممکن است سؤالی برای شما مطرح شود و آن این که فرق “محارب” با “باغی” چیست؟ و آیا این دو یک چیزند؟
پاسخ این است که نه. محارب غیر از باغی است و این دو تفاوت‌هایی با هم دارند که اکنون ملاحظه می‌فرمایید:
#محاربه عبارت است از: [[تجهیز]] یا حمل [[اسلحه]] و یا کشیدن و تجرید آن به منظور ایجاد [[رعب]] و [[وحشت]] در [[مردم]] خواه [[مسلمان]] باشند و خواه [[کافر]]. این کار یا [[شرارت]] محض و یا به منظور دزدی است. اما [[بغی]] عبارت است از [[قیام]] مسلّحانه عده‌ای در برابر امام عادل جامعه اسلامی به منظور برانداختن [[حکومت]] [[اسلام]].
#محاربه ممکن است به صورت فردی و یا جمعی صورت بگیرد. اما بغی خروج و یک قیام جمعی است.
# محارب، اعمّ از کافر و مسلمان است، یعنی هم ممکن است کافر باشد و هم مسلمان. اما باغی کسی است که [[تظاهر]] به اسلام می‌کند و [[شهادتین]] {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} و {{متن قرآن|مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ}} می‌گوید، اما در برابر [[امام]] [[عادل]] [[مسلمانان]] [[قیام]] مسلّحانه می‌کند.
# [[توبه]] [[محارب]] بعد از [[اسارت]] و [[دستگیری]] قبول نیست اما تو به [[باغی]] در صورت ذی‌فئه نبودن بعد از اسارت نیز قبول است.
#برای محارب چهار نوع [[کیفر]] (حدّ [[شرعی]]) [[پیش‌بینی]] شده اما برای “باغی” این حدود پیش‌بینی نشده است. فقط [[دستور]] [[قتال]] و [[جهاد]] داده شده که در آن یا [[تسلیم امام]] عادل مسلمانان می‌شوند و یا کشته می‌گردند.
اینها عمده فرق میان [[اهل بغی]] و محاربین است.
اما فرق این دو (محارب و اهل بغی) با [[مرتد]] چیست؟
[[ارتداد]] برگشت صریح به [[کفر]] است و لذا [[احکام]] مربوط به [[کافر]] درباره آن [[صدق]] می‌کند. یعنی علاوه بر [[باطن]]، در ظاهر نیز احکام مربوط به یک [[مسلمان]] درباره او صدق و تطابق نمی‌کند.
اما در مورد محارب و باغی ظاهره [[حکم]] بر [[اسلام]] می‌شود. یعنی از نظر قبول‌شدن [[عبادات]]، [[طهارت]] [[بدن]] و شمول [[قانون]] توارث [[اسلامی]] و... عین یک مسلمان [[واقعی]] با آنها [[رفتار]] می‌شود.
آنان نیز [[ارث]] می‌برند و بدنشان مثل [[کفّار]] و [[مرتدان]] [[نجس]] نیست و حکم به جدایی زنانشان داده نمی‌شود.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱.</ref><ref>ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام، ص ۲۰۹.</ref>


==منابع==
==منابع==
۸۰٬۳۸۰

ویرایش