دعوت در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۳۴۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ مارس ۲۰۲۱
خط ۹۶: خط ۹۶:
اینها آیاتی چند از [[قرآن کریم]] هستند که “اسلوب و نوع دعوت” را - که آشکار باشد یا سرّی - مشخص می‌کنند و این که چه [[اصول اخلاقی]] و [[روانی]] باید در آن رعایت شود.
اینها آیاتی چند از [[قرآن کریم]] هستند که “اسلوب و نوع دعوت” را - که آشکار باشد یا سرّی - مشخص می‌کنند و این که چه [[اصول اخلاقی]] و [[روانی]] باید در آن رعایت شود.
بنابراین، از مجموع این مطالب می‌توان چنین نتیجه گرفت که نوع [[دعوت]]، محدود نمی‌باشد، بلکه طبق اقتضای حال “داعی” باید خودش نوع دعوت خود را [[انتخاب]] کند؛ در این مورد با سنجش دقیق شرایط مکانی و زمانی و نیز موقعیت اشخاص مورد دعوت، [[تصمیم]] مقتضی گرفته خواهد شد<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۰.</ref>
بنابراین، از مجموع این مطالب می‌توان چنین نتیجه گرفت که نوع [[دعوت]]، محدود نمی‌باشد، بلکه طبق اقتضای حال “داعی” باید خودش نوع دعوت خود را [[انتخاب]] کند؛ در این مورد با سنجش دقیق شرایط مکانی و زمانی و نیز موقعیت اشخاص مورد دعوت، [[تصمیم]] مقتضی گرفته خواهد شد<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۰.</ref>
===مصادیق دعوت===
در بحث [[دعوت]] چیزی که باید معلوم گردد این است که [[داعی]] به چه چیزی دعوت می‌کند؟ اصول و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چیست؟ جواب سؤال این است که دعوت‌کننده، باید [[مردم]] را به [[توحید]] و [[اسلام]] دعوت نماید؛ یعنی [[اعتقاد به وحدانیت]] و [[یگانگی خدا]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]]{{صل}} و [[اطاعت]] از [[اوامر]] و دستورهای [[خدا]] و [[پیامبر]] ([[اعتقاد]] به خدا و عمل به [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]]- [[الهی]] اسلام).
[[امام سجاد]]{{ع}} ضمن یک [[حدیث]] مفصّل، مبانی و اصول مورد دعوت را چنین بیان می‌فرماید:
“... مردی از [[قریش]] به محضر [[حضرت علی بن الحسین]]{{ع}} وارد شد و از او پرسید که روش و شیوه [[دعوت به اسلام]] چگونه است؟ حضرت پاسخ داد: اگر خواستی کسی را به اسلام دعوت نمایی چنین بگو: [[بسم الله الرحمن الرحیم]]؛ من تو را به خدای یگانه و [[بی‌همتا]] و به [[دین]] او دعوت می‌کنم. و خلاصه [[دین خدا]] در دو چیز جمع می‌باشد: اول، [[شناخت]] و [[معرفت خدا]]، دوم، [[رفتار]] و عمل بر طبق [[رضایت]] او. [[شناخت خدا]] به این صورت حاصل می‌شود که او را به این صفات بشناسی: [[یگانگی]]، [[مهربانی]] و [[رحمت]]، [[عزت]] و [[علم]]، [[قدرت]] و [[چیرگی]] بر تمام اشیا و موجودات، [[قادر]] بر نفع و ضرر و [[قاهر]] و مسلّط بر همه چیز، دیده‌ها او را نمی‌بینند و او دیده‌ها را می‌بیند، لطیف و [[آگاه]]، و این که [[محمد]]{{صل}} فرستاده و [[بنده]] اوست، و آن‌چه که از جانب خدا آورده [[حق]] و غیر آن هر چه باشد، [[باطل]] است.
اگر [[کفّار]] را به این صورت دعوت به اسلام کردید و آن را پذیرفتند، در دسته [[مسلمانان]] وارد می‌شوند و [[قوانین اسلام]]، مانند دیگر مسلمانان، شامل حال آنان نیز می‌گردد”<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۱، کتاب جهاد العدو، باب ۱۱.</ref>.
شیخ [[حرّ]] عاملی، نویسنده وسائل‌الشیعه، پس از نقل این حدیث می‌گوید: “این [[بهترین]] [[شیوه]] دعوت به اسلام است”.
طبق مفاد این [[حدیث شریف]]، دعوت باید از “توحید” شروع شود؛ یعنی [[داعی]] باید ابتدا تارهای عنکبوتی و [[خرافی]] [[شرک]] را در [[ذهن]] [[کفّار]]، با [[دعوت به توحید]] و [[یگانه‌پرستی]]، پاره سازد و او را از [[خواب]] بی‌خبری و [[غفلت]]، بیدار نماید و با مبدأ [[آفرینش]]، یعنی [[آفریدگار]] توانای این [[جهان]]، آشنا کند و سپس [[دین]] [[پاک]] [[محمد]]{{صل}} را به عنوان [[دین حق]] [[خدا]] و عادلانه‌ترین [[نظم اجتماعی]] و [[سیاسی]] به او عرضه نماید. بدین وسیله پندارهای [[شرک‌آلود]] و [[نظام‌های اجتماعی]] بر پایه [[ستم]] و ضد [[قسط]] را از اساس ویران نماید، چراکه فشرده و خلاصۂ [[اسلام]]، همان [[شعار]] کوبنده و [[نجات‌بخش]]: {{متن حدیث|لا اله الا الله و محمد رسول الله}} می‌باشد. اگر کسی این دو شعار آسمانی را گردن نهد و از عمق وجود بپذیرد، علیه عوامل و مظاهر [[کفر]] و شرک و ستم، و [[انحطاط]] و [[ذلّت]]، [[تبعیض]] و [[فساد]]، خواهد شورید؛ هرچند که [[مظهر]] این آلودگی‌ها خودش بوده باشد.
[[خداوند]] به [[موسی]]{{ع}} [[دستور]] می‌دهد: به سوی [[فرعون]] برو و او را به اسلام و [[توحید]] [[دعوت]] کن! منظور این است که ابتدا سعی شود بُعد [[معنوی]] و [[الهی]] وجود فرعون، علیه بعد خاکی و [[شیطانی]] او برانگیخته شود، اگر فرعون در اثر شدت فساد، قابل و پذیرای [[پند]] و [[موعظه]] نبود، علیه او [[قیام]] قهرآمیز شود.
شیوه اسلام، در [[دعوت به اسلام]] همین است و [[خاتم پیامبران]] نیز ابتدا [[ملل]] واقوام عالم و سران و [[رهبران]] آنها را با [[ملایمت]] و [[نامه]]، دعوت به [[پذیرش اسلام]] نمود.
برای بیشتر روشن‌شدن مطلب و این که شیوه دعوت چیست و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چه می‌باشند؟ چند نمونه از نامه‌های [[رسول خدا]]{{صل}} را که به سران و [[پادشاهان]] آن [[روز]] فرستاده و از یک موضع [[تبلیغی]] [[برتر]]، آنان را به پذیرش اسلام و توحید دعوت کرده، در این جا می‌آوریم: برای [[درک]] عمق و [[عظمت]] و جهت‌گیری تهاجمی این [[نامه‌ها]]، لازم است که جوّ سیاسی [[حاکم]] بر فضای آن روزها و کشورها را در نظر بگیریم.
مثلاً با درنظرگرفتن [[میزان]] [[نخوت]] و [[خودخواهی]] و [[قدرت]] [[خسرو پرویز]] شاه آن [[روز]] [[ایران]]، می‌توان دریافت که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[نامه]] خود علاوه بر [[نفی]] [[مقام]] [[پادشاهی]]، تا چه اندازه قدرت او را [[تحقیر]] کرده است. همچنین در مورد “هرقل” [[امپراتوری]] [[روم]] و دیگر [[ملوک]] و رؤسای [[قبایل]] آن [[زمان]] نیز توجه به این مطلب [[ضرورت]] دارد.
[[پیامبر]]{{صل}} از روستای بی‌نام و نشان “یثرب” و [[مدینه]] ده‌ها نامه دعوتگرانه و آمرانه به سران [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] آن زمان در نقاط مختلف [[دنیا]] نوشته و توسط سفیران ویژه ارسال داشته است تا بتواند [[اسلام]] و [[پیام]] [[خدا]] را به گوش همه جهانیان برساند.
پیامبر اسلام{{صل}} با این که فاقد قدرت نظامی بود، در [[دعوت]] خود از هیچ قدرتی [[هراس]] به [[دل]] [[راه]] نداده و از سران [[هندوستان]] و ایران گرفته تا روم و اروپا و [[آفریقا]] و... نامه نوشته و قاطعانه آنان را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کرده است. متن نامه آن [[حضرت]] به “خسرو پرویز” کسری، شاه آن روز ایران چنین است: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى‏ كِسْرَى‏ عَظِيمِ‏ فَارِسَ‏ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ‏ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْكَ}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۹۰.</ref>؛
“به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ (نامه‌ای است) از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به کسری، بزرگ [[ملت]] [[فارس]] (ایران). [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید و به خدا و پیامبرش [[ایمان]] بیاورد و [[گواهی]] دهد به این که خدایی جز [[الله]] نیست و او یگانه و [[بی‌شریک]] است، و گواهی دهد به این که محمد پیامبر و [[بنده]] خداست. من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. چراکه من [[پیامبر خدا]] برای تمام [[بشر]] هستم. [[وظیفه]] دارم زنده‌ها را [[انذار]] و هشدار بدهم و قول [[حق]] را بر [[کافران]] آشکار گردانم، [[مسلمان]] شو تا در [[سلامت]] و [[امان]] باشی، اگر اسلام را قبول نکنی، [[گناه]] [[ضلالت]] و [[انحراف]] تمام مجوسی‌ها بر [[ذمه]] تو خواهد بود.
این [[نامه]] شکننده و [[قاطع]] به یکی از قدرتمندترین افراد آن [[روز]] در سطح جهانی نوشته شده است و همین نامه هدایت‌بخش، موجب [[خشم]] جهنّمی [[خسرو پرویز]] شاه عیّاش آن [[زمان]] گردید و نامه را پاره نمود؛ چراکه او با پذیرش چنین دعوتی، کیان [[سلطنت]] استبدادی و ضدّ [[انسانی]] خود را در خطر می‌دید و در تمام [[عمر]] خود، اولین‌بار بود که می‌دید او را شاهنشاه خطاب نمی‌کنند، بلکه به او [[دستور]] نیز می‌دهند.
یکی دیگر از نامه‌های بسیار پر اهمیّت آن [[حضرت]]، نامه دعوتی است که به [[قیصر]] امپراتور [[روم]] فرستاده است:
{{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى‏ هِرَقْلَ‏ عَظِيمِ‏ الرُّومِ‏ وَ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَدْعُوكَ بِدِعَايَةِ الْإِسْلَامِ أَسْلِمْ تَسْلَمْ أَسْلِمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَإِنَّ عَلَيْكَ إِثْمَ الْيَرِيسِينَ وَ {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}}<ref>«بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>‏}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۱۰۵.</ref>؛
“به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ از [[محمد بن عبدالله]] به هرقل، بزرگ [[سرزمین]] روم. [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید؛ اما بعد من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. [[مسلمان]] شو تا در [[سلامتی]] و [[امان]] باشی، و [[خدا]] تو را دو برابر [[پاداش]] دهد. اگر نپذیرفتی [[گناه]] [[مسیحیان]] و اروپاییان بر [[ذمّه]] تو خواهد بود و ای [[اهل کتاب]]! بیایید به سوی کلمه‌ای که میان ما و شما مشترک است و آن این که جز [[الله]] کسی را نپرستیم و کسی را به او [[شریک]] قرار ندهیم و نیز بعضی از ما [[انسان‌ها]] بعض دیگر را به جای خدای یگانه، ارباب خود قرار ندهیم؛ پس اگر [[دوست]] دارید بگویید که [[شاهد]] باشید ما مسلمان هستیم.
شایان ذکر است که قلمرو [[امپراتوری]] [[روم]]، در آن [[زمان]] از اروپا تا شمال [[آفریقا]] و قسمتی از خاورمیانه گسترده بود و [[پیامبر اسلام]]، امپراتور چنین [[نظام]] قدرتمندی را قاطعانه دعوت به [[پذیرش اسلام]] می‌کند و این خود نشان‌دهنده [[حقّانیت]] اسلام می‌باشد. اساساً آن [[روز]] دو [[ابر]] [[قدرت]] زمان، [[ایران]] و روم بودند و اکثر کشورهای کوچک عالم، باج‌پرداز آن دو به شمار می‌رفتند.
[[یادآوری]] این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که: برخی از سران ممالک آن روز به [[دعوت پیامبر اسلام]] پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند؛ مانند [[نجاشی]]، [[رهبر]] [[حبشه]] (اتیوپی) و مقوقس، [[حاکم مصر]] و سرباتک [[حاکم]] [[هندوستان]] و....
نتیجه‌ای که از تمام این دعوت‌نامه‌ها می‌گیریم این است که محور دعوت، همانا [[توحید خداوندی]] و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و عمل به اسلام از نظر فردی و [[اجتماعی]] می‌باشد؛ یعنی همان چیزی که در نامه‌های [[پیامبر]] به عنوان “دعایة الاسلام” مطرح شده است، و لذا [[سیاست خارجی]] [[دولت اسلامی]] و شیوه کار سیاسی [[سفرا]] در کشورهای [[بیگانه]]، باید بر این اساس [[استوار]] باشد؛ یعنی رسمیّت دادن به [[دعوت اسلامی]] در منطقه مورد [[مأموریت]] خود<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۱.</ref>
==پرسش مستقیم==
==پرسش مستقیم==
*[[قاعده دعوت در فقه سیاسی چگونه ترسیم شده است؟ (پرسش)]]
*[[قاعده دعوت در فقه سیاسی چگونه ترسیم شده است؟ (پرسش)]]
۸۰٬۳۸۰

ویرایش