صفیه بنت حیی بن اخطب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'محل' به 'محل'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'محل' به 'محل') |
||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
[[عمیر]]، خدمتکار [[أبی اللحم غفاری]]، میگوید: "خودم دیدم که [[صفیه]] و دختر عمویش و چند دختر بچه از حصار نزار بیرون کشیده شدند. گرچه [[رسول خدا]]{{صل}} حصار نزار را گرفتند، ولی چند حصار دیگر هم در [[ناحیه]] شق باقی مانده بود که اهل آنها همگی گریختند و به نواحی کتیبه و وطیح و سلالم رفتند. [[محمد بن مسلمه]] [[نقل]] میکند: هنگام [[جنگ]]، [[پیامبر]]{{صل}} به حصار نزار نگاه کردند و فرمودند: "این آخرین حصار [[خیبر]] است که برای [[فتح]] آن نیاز به جنگ داریم؛ چون این حصار را بگشاییم، [[جنگی]] نخواهد بود". مسلمانان نقل کردهاند: همین که حصار نزار را گشودیم، بعد از آن دیگر جنگی نبود، تا زمانی که رسول خدا{{صل}} پس از فتح کامل، از خیبر رفت. [[یهودیان]] خیبر [[زنها]] و بچهها را به منطقه کتیبه منتقل کرده بودند تا حصارهای نطاة برای جنگ آماده باشد، و به همین جهت، کسی جز صفیه و دختر عمویش و چند دختر بچه که همراه او در نزار بودند، [[اسیر]] نشدند. [[یهود]] [[بنی کنانه]] [[تصور]] میکردند که حصار نزار استوراترین حصارها است، به همین جهت در شبی که پیامبر{{صل}} فردای آن، قصد آمدن به ناحیه شق را داشت، صفیه و دختر عمویش و دیگر بچهها را به نزار بردند. در منطقه کتیبه بیش از دو هزار [[زن]] و مرد و بچه کوچک [[یهودی]] بودند، و چون پیامبر با اهل کتیبه [[صلح]] فرمود، به مردان و [[زنان]] و بچهها [[امان]] داد و قرار شد که آنها هم همه [[اموال]] و [[سلاح]] و جامهها را به جز یک [[جامه]] برای هر نفر، [[تسلیم]] کنند<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۱۶۶۸-۱۶۶۹ (با تلخیص).</ref>. | [[عمیر]]، خدمتکار [[أبی اللحم غفاری]]، میگوید: "خودم دیدم که [[صفیه]] و دختر عمویش و چند دختر بچه از حصار نزار بیرون کشیده شدند. گرچه [[رسول خدا]]{{صل}} حصار نزار را گرفتند، ولی چند حصار دیگر هم در [[ناحیه]] شق باقی مانده بود که اهل آنها همگی گریختند و به نواحی کتیبه و وطیح و سلالم رفتند. [[محمد بن مسلمه]] [[نقل]] میکند: هنگام [[جنگ]]، [[پیامبر]]{{صل}} به حصار نزار نگاه کردند و فرمودند: "این آخرین حصار [[خیبر]] است که برای [[فتح]] آن نیاز به جنگ داریم؛ چون این حصار را بگشاییم، [[جنگی]] نخواهد بود". مسلمانان نقل کردهاند: همین که حصار نزار را گشودیم، بعد از آن دیگر جنگی نبود، تا زمانی که رسول خدا{{صل}} پس از فتح کامل، از خیبر رفت. [[یهودیان]] خیبر [[زنها]] و بچهها را به منطقه کتیبه منتقل کرده بودند تا حصارهای نطاة برای جنگ آماده باشد، و به همین جهت، کسی جز صفیه و دختر عمویش و چند دختر بچه که همراه او در نزار بودند، [[اسیر]] نشدند. [[یهود]] [[بنی کنانه]] [[تصور]] میکردند که حصار نزار استوراترین حصارها است، به همین جهت در شبی که پیامبر{{صل}} فردای آن، قصد آمدن به ناحیه شق را داشت، صفیه و دختر عمویش و دیگر بچهها را به نزار بردند. در منطقه کتیبه بیش از دو هزار [[زن]] و مرد و بچه کوچک [[یهودی]] بودند، و چون پیامبر با اهل کتیبه [[صلح]] فرمود، به مردان و [[زنان]] و بچهها [[امان]] داد و قرار شد که آنها هم همه [[اموال]] و [[سلاح]] و جامهها را به جز یک [[جامه]] برای هر نفر، [[تسلیم]] کنند<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۱۶۶۸-۱۶۶۹ (با تلخیص).</ref>. | ||
[[صفیه]] نیز [[نقل]] میکند: "[[یهودیان]]، [[زن]] و فرزند خود را در حصار کتیبه قرار داده و حصار نطاق را برای [[جنگ]] آماده کرده بودند. وقتی که [[پیامبر]]{{صل}} به [[خیبر]] آمد و حصارهای منطقه نطاة را گشود، [[کنانه]] پیش من آمد و گفت: "[[محمد]] از کار نطاة آسوده شد و در این جا کسی نیست که جنگ کند؛ سران [[یهود]] نیز همان دم که محمد یهودیان نطاة را کشت، کشته شدند و [[اعراب]] هم به ما [[دروغ]] گفتند". پس مرا به حصار نزار در [[ناحیه]] شق آورد و گفت: "این استوراترین حصار ماست". او من و دختر عمویم و چند دختر کمسن و سال را آنجا گذاشت. اتفاقا [[رسول خدا]]{{صل}} پیش از آنکه قصد گشودن کتیبه را داشته باشد، به سوی نزار آمد و پیش از آنکه به کتیبه برسد، من [[اسیر]] شدم و مرا به | [[صفیه]] نیز [[نقل]] میکند: "[[یهودیان]]، [[زن]] و فرزند خود را در حصار کتیبه قرار داده و حصار نطاق را برای [[جنگ]] آماده کرده بودند. وقتی که [[پیامبر]]{{صل}} به [[خیبر]] آمد و حصارهای منطقه نطاة را گشود، [[کنانه]] پیش من آمد و گفت: "[[محمد]] از کار نطاة آسوده شد و در این جا کسی نیست که جنگ کند؛ سران [[یهود]] نیز همان دم که محمد یهودیان نطاة را کشت، کشته شدند و [[اعراب]] هم به ما [[دروغ]] گفتند". پس مرا به حصار نزار در [[ناحیه]] شق آورد و گفت: "این استوراترین حصار ماست". او من و دختر عمویم و چند دختر کمسن و سال را آنجا گذاشت. اتفاقا [[رسول خدا]]{{صل}} پیش از آنکه قصد گشودن کتیبه را داشته باشد، به سوی نزار آمد و پیش از آنکه به کتیبه برسد، من [[اسیر]] شدم و مرا به محل اقامت خود فرستاد"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۷۴.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[صفیه دختر حیی بن اخطب (مقاله)|مقاله «صفیه دختر حیی بن اخطب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۵، ص:۴۷۶-۴۷۸.</ref> | ||
==صفیه و [[ازدواج با پیامبر]]{{صل}}== | ==صفیه و [[ازدواج با پیامبر]]{{صل}}== | ||