پرش به محتوا

مراد از مکتب سیاسی اسلام چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'تمام' به 'تمام'
جز (جایگزینی متن - 'محل' به 'محل')
جز (جایگزینی متن - 'تمام' به 'تمام')
خط ۳۳: خط ۳۳:
::::::لذا در مکتب سیاسی اسلام به جای “تقنین” و [[تشریع]]، “استنباط احکام” و استخراج وجود دارد و این مسأله بر مبنای [[باور]] به [[جاودانگی]] و اصالت اسلام، [[استوار]] می‌باشد.  
::::::لذا در مکتب سیاسی اسلام به جای “تقنین” و [[تشریع]]، “استنباط احکام” و استخراج وجود دارد و این مسأله بر مبنای [[باور]] به [[جاودانگی]] و اصالت اسلام، [[استوار]] می‌باشد.  
:::::*'''[[کرامت انسان]]''': یکی دیگر از خصوصیات مکتب سیاسی اسلام، کرامت انسان به عنوان [[خلیفه]] و [[جانشین خدا]] در [[زمین]] است. طبق [[آیات]] متعدد [[قرآنی]] و [[احادیث]] مکرّر اسلامی، [[انسان]] دارای [[کرامت]]، [[شرافت]] و [[برتری]] نسبت به سایر موجودات و [[مخلوقات]] [[عالم]] است؛ یعنی در [[طبیعت]] به عنوان [[خلیفه خدا]]، اصالت دارد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰؛ {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ}} «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد و برخی را بر برخی دیگر به پایه‌هایی برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید؛ بی‌گمان پروردگار تو زودکیفر است و به راستی او آمرزنده بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ}} «سپس شما را پس از آنان در زمین جانشین کردیم تا ببینیم چگونه رفتار می‌کنید» سوره یونس، آیه ۱۴؛ {{متن قرآن|فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ}} «او را دروغگو دانستند، ما هم او و کسانی را که با او بودند در کشتی رهایی بخشیدیم و آنان را جانشین (پیشینیان) گرداندیم و آنهایی را که آیات ما را دروغ شمردند غرق کردیم پس بنگر که سرانجام بیم‌داده‌شدگان چگونه بود» سوره یونس، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا}} «اوست که شما را در زمین، جانشین (امّت‌های پیشین) کرد پس هر کس کافر شود، کفرش به زیان (خود) اوست و کفر کافران نزد پروردگارشان جز بیزاری نمی‌افزاید و کفر کافران جز بر زیانشان نمی‌افزاید» سوره فاطر، آیه ۳۹.</ref>.
:::::*'''[[کرامت انسان]]''': یکی دیگر از خصوصیات مکتب سیاسی اسلام، کرامت انسان به عنوان [[خلیفه]] و [[جانشین خدا]] در [[زمین]] است. طبق [[آیات]] متعدد [[قرآنی]] و [[احادیث]] مکرّر اسلامی، [[انسان]] دارای [[کرامت]]، [[شرافت]] و [[برتری]] نسبت به سایر موجودات و [[مخلوقات]] [[عالم]] است؛ یعنی در [[طبیعت]] به عنوان [[خلیفه خدا]]، اصالت دارد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰؛ {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ}} «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد و برخی را بر برخی دیگر به پایه‌هایی برتری داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید؛ بی‌گمان پروردگار تو زودکیفر است و به راستی او آمرزنده بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ}} «سپس شما را پس از آنان در زمین جانشین کردیم تا ببینیم چگونه رفتار می‌کنید» سوره یونس، آیه ۱۴؛ {{متن قرآن|فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ}} «او را دروغگو دانستند، ما هم او و کسانی را که با او بودند در کشتی رهایی بخشیدیم و آنان را جانشین (پیشینیان) گرداندیم و آنهایی را که آیات ما را دروغ شمردند غرق کردیم پس بنگر که سرانجام بیم‌داده‌شدگان چگونه بود» سوره یونس، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا}} «اوست که شما را در زمین، جانشین (امّت‌های پیشین) کرد پس هر کس کافر شود، کفرش به زیان (خود) اوست و کفر کافران نزد پروردگارشان جز بیزاری نمی‌افزاید و کفر کافران جز بر زیانشان نمی‌افزاید» سوره فاطر، آیه ۳۹.</ref>.
:::::: [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] با [[صراحت]] [[تمام]]، بارها [[انسان]] را [[جانشین]] و [[خلیفه]] خود در [[زمین]] معرفی کرده و [[کرامت]] و [[برتری]] او نسبت به سایر موجودات [[عالم]] را بسیار روشن و غیرقابل توجیه، بیان فرموده است و لذا [[مکتب سیاسی اسلام]]، برخلاف سایر مکاتب که به [[حقارت]]، رذالت و [[پستی]] انسان و یا تقدم و [[برتری نژادی]] بر نژاد دیگر معتقدند، به [[خدا]] گونگی و [[شرافت]] و [[کرامت انسان]] [[معتقد]] است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}} «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>.
:::::: [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] با [[صراحت]] تمام، بارها [[انسان]] را [[جانشین]] و [[خلیفه]] خود در [[زمین]] معرفی کرده و [[کرامت]] و [[برتری]] او نسبت به سایر موجودات [[عالم]] را بسیار روشن و غیرقابل توجیه، بیان فرموده است و لذا [[مکتب سیاسی اسلام]]، برخلاف سایر مکاتب که به [[حقارت]]، رذالت و [[پستی]] انسان و یا تقدم و [[برتری نژادی]] بر نژاد دیگر معتقدند، به [[خدا]] گونگی و [[شرافت]] و [[کرامت انسان]] [[معتقد]] است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}} «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref>.
:::::*'''[[وحدت]] [[نژاد]] [[انسانی]] و [[تساوی]] [[حقوق]] آنها''': یکی دیگر از مشخصات [[مکتب سیاسی اسلام]] [[اعتقاد]] به وحدت [[نسل]] و نژاد بشری است؛ از دیدگاه [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] از یک [[پدر]] و [[مادر]] [[آفریده]] شده‌اند؛ چه سیاه و چه سفید و چه سرخ‌پوست و چه نژادهای دیگر. و لذا هیچ تیره و [[نژادی]] [[حق]] [[اولویت]]، [[افتخار]] و [[برتری]] نسبت به سایرین را ندارد. و هیچ‌کس به خاطر قومیت و نژاد خود و رنگ پوستش نمی‌تواند [[عزیز]] و یا [[ذلیل]] باشد. ملاک [[فضیلت]] [[انسان]]، فقط “تقوا” و [[ایمان به خدا]] و [[خلوص]] و [[فضایل]] [[معنوی]] اوست.
:::::*'''[[وحدت]] [[نژاد]] [[انسانی]] و [[تساوی]] [[حقوق]] آنها''': یکی دیگر از مشخصات [[مکتب سیاسی اسلام]] [[اعتقاد]] به وحدت [[نسل]] و نژاد بشری است؛ از دیدگاه [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] از یک [[پدر]] و [[مادر]] [[آفریده]] شده‌اند؛ چه سیاه و چه سفید و چه سرخ‌پوست و چه نژادهای دیگر. و لذا هیچ تیره و [[نژادی]] [[حق]] [[اولویت]]، [[افتخار]] و [[برتری]] نسبت به سایرین را ندارد. و هیچ‌کس به خاطر قومیت و نژاد خود و رنگ پوستش نمی‌تواند [[عزیز]] و یا [[ذلیل]] باشد. ملاک [[فضیلت]] [[انسان]]، فقط “تقوا” و [[ایمان به خدا]] و [[خلوص]] و [[فضایل]] [[معنوی]] اوست.
:::::: [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. و نیز در [[حدیثی]] [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمودند: “عرب و [[عجم]] و [[قریش]] و نژادهای سیاه و سفید و سرخ هیچ‌کدام نسبت به هم برتری ندارند، مگر با تقوا”<ref>تحف العقول، ص۲۴.</ref>.
:::::: [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. و نیز در [[حدیثی]] [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمودند: “عرب و [[عجم]] و [[قریش]] و نژادهای سیاه و سفید و سرخ هیچ‌کدام نسبت به هم برتری ندارند، مگر با تقوا”<ref>تحف العقول، ص۲۴.</ref>.
خط ۴۰: خط ۴۰:
:::::*'''[[حرمت]] [[خدعه]]''': با توجه به اصول و مبانی بیان‌شده، [[مکتب سیاسی اسلام]] “خدعه و نیرنگ” را حتی در معرکه و میدان [[جنگ]] نیز [[حرام]] می‌داند. به عنوان مثال، این که [[انسان]] به [[دشمن]] خود بگوید: تو در [[امان]] هستی و پس از تسلیم‌شدن، او را بکشد، حرام است؛ چراکه این خدعه است<ref>شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی، ص۲۹۳.</ref>. همین‌طور اگر دشمن در حین جنگ [[گمان]] برد که از طرف [[سپاه اسلام]] به او علامت “امان” داده می‌شود و به این قصد خود را [[تسلیم]] کرد و سپس معلوم شد که، [[مسلمانان]] به او امان و علامت امان نداده بوده‌اند، بلکه او [[اشتباه]] فهمیده است، در چنین موردی، مسلمانان [[حق]] ندارند دشمن [[جنگی]] خود را [[اسیر]] کنند و یا او را بکشند، بلکه باید او را به محل اولی خود بازگردانند<ref>علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج۱، کتاب جهاد.</ref>. اما ماکیاولیست‌ها و مارکسیست‌ها خدعه را جایز می‌شمارند و بر آن اساس، در صحنه [[سیاست]] عمل می‌کنند چنان‌که، کاپیتالیست‌ها نیز چنین هستند.  
:::::*'''[[حرمت]] [[خدعه]]''': با توجه به اصول و مبانی بیان‌شده، [[مکتب سیاسی اسلام]] “خدعه و نیرنگ” را حتی در معرکه و میدان [[جنگ]] نیز [[حرام]] می‌داند. به عنوان مثال، این که [[انسان]] به [[دشمن]] خود بگوید: تو در [[امان]] هستی و پس از تسلیم‌شدن، او را بکشد، حرام است؛ چراکه این خدعه است<ref>شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی، ص۲۹۳.</ref>. همین‌طور اگر دشمن در حین جنگ [[گمان]] برد که از طرف [[سپاه اسلام]] به او علامت “امان” داده می‌شود و به این قصد خود را [[تسلیم]] کرد و سپس معلوم شد که، [[مسلمانان]] به او امان و علامت امان نداده بوده‌اند، بلکه او [[اشتباه]] فهمیده است، در چنین موردی، مسلمانان [[حق]] ندارند دشمن [[جنگی]] خود را [[اسیر]] کنند و یا او را بکشند، بلکه باید او را به محل اولی خود بازگردانند<ref>علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج۱، کتاب جهاد.</ref>. اما ماکیاولیست‌ها و مارکسیست‌ها خدعه را جایز می‌شمارند و بر آن اساس، در صحنه [[سیاست]] عمل می‌کنند چنان‌که، کاپیتالیست‌ها نیز چنین هستند.  
:::::*'''قبول سازمان [[دولت]]''': مکتب سیاسی اسلام، نهاد دولت را در [[جامعه]] برای همیشه به عنوان سازمان [[سیاسی]] [[ملت]] و [[مردم]] به رسمیت می‌شناسند و [[فلسفه وجودی]] آن را “نیاز جامعه” به [[مدیریت]] [[اجتماعی]] و سیاسی و [[اقتصادی]] می‌داند و نه - آن‌چنان که [[مارکسیسم]] می‌پندارد- ساخته طبقه [[ستمگر]].
:::::*'''قبول سازمان [[دولت]]''': مکتب سیاسی اسلام، نهاد دولت را در [[جامعه]] برای همیشه به عنوان سازمان [[سیاسی]] [[ملت]] و [[مردم]] به رسمیت می‌شناسند و [[فلسفه وجودی]] آن را “نیاز جامعه” به [[مدیریت]] [[اجتماعی]] و سیاسی و [[اقتصادی]] می‌داند و نه - آن‌چنان که [[مارکسیسم]] می‌پندارد- ساخته طبقه [[ستمگر]].
:::::: [[اسلام]] [[معتقد]] است: دولت و [[حکومت]]، در [[تمام]] شرایط [[تاریخی]] و اجتماعی، [[ضرورت]] دارد و آن را طبقه بهره‌کش و ستمگر [[تاریخ]] نساخته‌اند، بلکه [[ستمگران]] در طول تاریخ آن را [[غصب]] و از مردم ربوده‌اند و از آن به عنوان بازوی مسلح در سرکوبی مردم، [[سوء]] استفاده کرده‌اند و لذا [[وظیفه]] [[ملّت‌ها]] [[نفی]] و [[انکار]] اساس دولت نیست، بلکه وظیفه آنها استرداد این [[حقّ]] غصب‌شده از [[ستمگران]] و [[تغییر]] شکل آن از [[سیستم]] ستمگرانه بر اساس اصول [[عدالت اجتماعی]] می‌باشد.
:::::: [[اسلام]] [[معتقد]] است: دولت و [[حکومت]]، در تمام شرایط [[تاریخی]] و اجتماعی، [[ضرورت]] دارد و آن را طبقه بهره‌کش و ستمگر [[تاریخ]] نساخته‌اند، بلکه [[ستمگران]] در طول تاریخ آن را [[غصب]] و از مردم ربوده‌اند و از آن به عنوان بازوی مسلح در سرکوبی مردم، [[سوء]] استفاده کرده‌اند و لذا [[وظیفه]] [[ملّت‌ها]] [[نفی]] و [[انکار]] اساس دولت نیست، بلکه وظیفه آنها استرداد این [[حقّ]] غصب‌شده از [[ستمگران]] و [[تغییر]] شکل آن از [[سیستم]] ستمگرانه بر اساس اصول [[عدالت اجتماعی]] می‌باشد.
::::::بنابراین، [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] در تحلیل [[هدف بعثت]] و حرکت [[انبیا]] و چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.
::::::بنابراین، [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] در تحلیل [[هدف بعثت]] و حرکت [[انبیا]] و چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.
:::::: [[علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: “اساس [[حکومت]]، لازم و غیر قابل اجتناب است و اساس آن را نمی‌توان [[منکر]] شد. مسأله این است که [[دولت]] [[عدل و قسط]] را باید سر [[کار]] آورد، در غیر این صورت، [[حکومت جور]] و [[ستم]]، جای این خط را پر خواهد کرد”. در [[صدر اسلام]]، [[فرقه]] [[منحرف]] و [[گمراه]] “خوارج” با استفاده [[انحرافی]] از [[آیه]] {{متن حدیث|لَا حُكْمَ‏ إِلَّا لِلَّهِ‏}} اساس دولت و حکومت را منکر شدند، [[حضرت علی]]{{ع}} در [[پاسخ]] آنان فرمود: “این [[سخن]] حقّی است که از آن برداشت [[باطل]] و [[نادرست]] می‌کنند. آری، من نیز قبول دارم که حکومت از آن خداست و لیکن این سخن به معنای [[نفی]] [[ضرورت حکومت]] و [[امارت]] نیست، در [[جامعه]] به ناچار باید [[حکومتی]] در کار باشد و شخصی به عنوان [[حاکم]] و [[امیر]]، مشغول [[اداره امور]] شود و این اجتناب‌ناپذیر است، چه امیر [[عادل]] باشد و چه امیر [[فاجر]] و در سایه حکومت است که [[مؤمن]]، به عمل و [[طاعت]] مشغول می‌شود و [[کافر]] نیز از [[زندگی]]، بهرۀ مادی خود را می‌گیرد تا سرانجام [[اجل]] هر یک فرا رسد، در سایه دولت است که [[مالیات‌ها]] جمع‌آوری می‌گردد و جلو [[هرج و مرج]] و [[تجاوز]] گرفته و راه‌ها [[امن]] می‌شوند و توسط نیروی دولت است که می‌توان [[حق]] [[ضعیف]] را از زورمند و [[قوی]] باز ستاند و در سایه [[دولت]] است که [[نیکان]] می‌توانند آسوده از [[آزار]] [[فجار]] [[نفس]] [[راحتی]] بکشند”<ref>{{متن حدیث|و من کلام له{{ع}} فی الخوارج لمّا سمع قولهم: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ‏ الْقَوِيِ‏ حَتَّى‏ يَسْتَرِيحَ‏ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ}}؛ (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰).</ref>»<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۱۰۴-۱۱۴.</ref>
:::::: [[علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: “اساس [[حکومت]]، لازم و غیر قابل اجتناب است و اساس آن را نمی‌توان [[منکر]] شد. مسأله این است که [[دولت]] [[عدل و قسط]] را باید سر [[کار]] آورد، در غیر این صورت، [[حکومت جور]] و [[ستم]]، جای این خط را پر خواهد کرد”. در [[صدر اسلام]]، [[فرقه]] [[منحرف]] و [[گمراه]] “خوارج” با استفاده [[انحرافی]] از [[آیه]] {{متن حدیث|لَا حُكْمَ‏ إِلَّا لِلَّهِ‏}} اساس دولت و حکومت را منکر شدند، [[حضرت علی]]{{ع}} در [[پاسخ]] آنان فرمود: “این [[سخن]] حقّی است که از آن برداشت [[باطل]] و [[نادرست]] می‌کنند. آری، من نیز قبول دارم که حکومت از آن خداست و لیکن این سخن به معنای [[نفی]] [[ضرورت حکومت]] و [[امارت]] نیست، در [[جامعه]] به ناچار باید [[حکومتی]] در کار باشد و شخصی به عنوان [[حاکم]] و [[امیر]]، مشغول [[اداره امور]] شود و این اجتناب‌ناپذیر است، چه امیر [[عادل]] باشد و چه امیر [[فاجر]] و در سایه حکومت است که [[مؤمن]]، به عمل و [[طاعت]] مشغول می‌شود و [[کافر]] نیز از [[زندگی]]، بهرۀ مادی خود را می‌گیرد تا سرانجام [[اجل]] هر یک فرا رسد، در سایه دولت است که [[مالیات‌ها]] جمع‌آوری می‌گردد و جلو [[هرج و مرج]] و [[تجاوز]] گرفته و راه‌ها [[امن]] می‌شوند و توسط نیروی دولت است که می‌توان [[حق]] [[ضعیف]] را از زورمند و [[قوی]] باز ستاند و در سایه [[دولت]] است که [[نیکان]] می‌توانند آسوده از [[آزار]] [[فجار]] [[نفس]] [[راحتی]] بکشند”<ref>{{متن حدیث|و من کلام له{{ع}} فی الخوارج لمّا سمع قولهم: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ‏ الْقَوِيِ‏ حَتَّى‏ يَسْتَرِيحَ‏ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ}}؛ (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰).</ref>»<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۱۰۴-۱۱۴.</ref>
۲۲۷٬۳۷۱

ویرایش