←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85...» ایجاد کرد) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
نام او را [[فیروز]] و کنیهاش را به [[اختلاف]]، | نام او را [[فیروز]] و کنیهاش را به [[اختلاف]]، ابوعبدالله، ابوعبدالرحمان [[یمانی]] [[کنانی]] و ابو ضحاک یمانی گفتهاند<ref>مزی، ج۱۵، ص۱۲۸؛ ابن حجر، ج۵، ص۲۹۰ و ج۷، ص۱۰۴.</ref>. بنا به قولی، [[رسول خدا]]{{صل}} او را ابوعبدالله [[کنیه]] داد<ref>ابن اثیر، ج۳، ص۳۳۱.</ref>. ابوزرعه او را در شمار صحابهای آورده که در [[شام]] [[مسکن]] گزیدهاند<ref>ابن عساکر، ج۴۹، ص۸.</ref>، ولی خلیفة بن خیاط، [[ابن سعد]] و برخی دیگر، او را از طبقه اول [[تابعین]] [[اهل]] [[یمن]] یاد کردهاند<ref>مزی، ج۱۳، ص۲۷۷.</ref>. [[ابودیلمی]] از ابناء [[فارس]] در [[صنعا]] و از بازماندگان [[یاران]] [[سیف بن ذی یزن]]، [[دست]] نشانده کسرا، [[پادشاه ایران]] بود که کسرا آنان را برای سرکوبی و بیرون راندن حبشیهای همراه سیف بن ذی یزن به یمن فرستاد. آنان بر حبشیها [[پیروز]] شدند. ابن عبدالبر<ref>ابن عبدالبر، ج۴، ص۳۲۹.</ref> گفته است: ابناء فارس به [[بنی ضبه]] منسوباند. چنانکه عبدالمنعم بن [[ادریس]] از [[فرزندان]] فیروز نقل کرده است که گفته اند: [[نسب]] به بنی ضبه داریم، اما در [[دوران جاهلیت]] دچار اسیری شدیم<ref>ابن سعد، ج۶، ص۶۳.</ref>. | ||
بنا به روایتی، فیروز بعد از شنیدن خبر [[ظهور پیامبر]]، در وفدی [[خدمت]] [[حضرت]] رسید و [[اسلام]] آورد <ref>ابن سعد، ج۶، ص۶۳.</ref>، سپس به صنعا برگشت و همراه زادویه و [[قیس بن مکشوح]] برای کشتن [[اسود عنسی]] [[کذاب]] که مدعی [[نبوت]] بود، به یمن رفت. گفته شده ابتدا فیروز گردن [[اسود]] را [[شکست]]، سپس او را به [[قتل]] رساند و سر اسود را به [[مدینه]]، خدمت رسول خدا{{صل}} آورد. ابن عبدالبر<ref>ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۲۹.</ref> دو اشکال بر این [[روایت]] کرده است: نخست آنکه روایت یاد شده، از طریق [[ضمرة بن ربیعه]] نقل شده است و ضمره وقتی از [[شیبانی]] روایت نقل میکند، قابل [[پیروی]] نیست. دیگر اینکه در [[تاریخ]] مسلم است که سر اسود عنسی کذاب را نزد رسول خدا{{صل}} نیاوردهاند<ref>ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۲۹.</ref>. بنا به قولی، [[پیامبر]]{{صل}} در حالی که مریض بود، از [[راه وحی]] از کشته شدن أسود [[آگاه]] شد و فرمود: {{متن حدیث | قتله العبد الصالح فیروز الدیلمی}}<ref>ابن اثیر، ج۴، ص۳۵۳.</ref>؛ یا فرمود: {{متن حدیث | قتله رجل مبارک من اهل بیت مبارکین}}؛ سؤال شد: یا [[رسول الله]]! چه کسی او را کشت؟ فرمود: [[فیروز دیلمی]]<ref>ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۳۰؛ مستقی هندی، ج۱۳، ص۵۷۲.</ref>. | بنا به روایتی، فیروز بعد از شنیدن خبر [[ظهور پیامبر]]، در وفدی [[خدمت]] [[حضرت]] رسید و [[اسلام]] آورد <ref>ابن سعد، ج۶، ص۶۳.</ref>، سپس به صنعا برگشت و همراه زادویه و [[قیس بن مکشوح]] برای کشتن [[اسود عنسی]] [[کذاب]] که مدعی [[نبوت]] بود، به یمن رفت. گفته شده ابتدا فیروز گردن [[اسود]] را [[شکست]]، سپس او را به [[قتل]] رساند و سر اسود را به [[مدینه]]، خدمت رسول خدا{{صل}} آورد. ابن عبدالبر<ref>ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۲۹.</ref> دو اشکال بر این [[روایت]] کرده است: نخست آنکه روایت یاد شده، از طریق [[ضمرة بن ربیعه]] نقل شده است و ضمره وقتی از [[شیبانی]] روایت نقل میکند، قابل [[پیروی]] نیست. دیگر اینکه در [[تاریخ]] مسلم است که سر اسود عنسی کذاب را نزد رسول خدا{{صل}} نیاوردهاند<ref>ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۲۹.</ref>. بنا به قولی، [[پیامبر]]{{صل}} در حالی که مریض بود، از [[راه وحی]] از کشته شدن أسود [[آگاه]] شد و فرمود: {{متن حدیث | قتله العبد الصالح فیروز الدیلمی}}<ref>ابن اثیر، ج۴، ص۳۵۳.</ref>؛ یا فرمود: {{متن حدیث | قتله رجل مبارک من اهل بیت مبارکین}}؛ سؤال شد: یا [[رسول الله]]! چه کسی او را کشت؟ فرمود: [[فیروز دیلمی]]<ref>ابن عبدالبر، ج۳، ص۳۳۰؛ مستقی هندی، ج۱۳، ص۵۷۲.</ref>. | ||