←حرکت سپاه ابرهه، وقایع آن و نابودی
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
==حرکت سپاه ابرهه، وقایع آن و نابودی== | ==حرکت سپاه ابرهه، وقایع آن و نابودی== | ||
برای اینکار سپاهی مجهّز فراهم آورد و با فیلهای [[جنگی]] به سوی [[مکه]] حرکت کرد. شمار [[سپاهیان]] را ۰۰۰ / ۶۰، و تعداد فیلها را یک، ۸، ۱۲، ۱۳ و ۱۰۰۰ رأس نوشتهاند<ref> مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۲۴؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۱. </ref>. در بین راه، هر قبیلهای را که با آنها به مقابله برمیخاست درهم شکسته و سران آنها را [[اسیر]] میکردند<ref>السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۴۶؛ تاریخ طبری، ج ۱، ص ۴۴۰.</ref> تا در نزدیکی مکّه در محلّی به نام "مُغَمَّس"<ref>جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۲۲.</ref> یا "[[حبّ]] المُحَصَّب"<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۳۹.</ref> فرود آمدند. ابرهه گروهی از سواران خود را به [[فرماندهی]] [[اسود بن مقصود]] برای تاراج [[اموال]] مردم به مکّه فرستاد که در این میان ۲۰۰ شتر را از [[عبدالمطلب]] به [[غارت]] بردند<ref> السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۴۸؛ جامع البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۸.</ref> و به وسیله [[حُناطه حِمْیَری]] به بزرگ مکّیان یعنی عبدالمطلب پیامی به این مضمون فرستاد که من قصد [[جنگ]] با شما را ندارم و هدفم ویران کردن این خانه است. عبدالمطلب پس از شنیدن پیام ابرهه گفت: ما نیز توان [[جنگ]] نداریم؛ امّا کعبه [[خانه خدا]] و خانه خلیل وی [[ابراهیم]]{{ع}} است و او خود [[حرم]] خویش را حفظ خواهد کرد<ref> السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۴۸؛ جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۸ ـ ۳۸۹.</ref>. سپس [[عبدالمطلب]] به [[ملاقات]] [[ابرهه]] رفت. ابرهه با دیدن سیمای [[زیبا]] و ابّهت او از تخت به زیر آمد و کنار وی روی [[زمین]] نشسته، گفت: خواستهات چیست؟ عبدالمطلب گفت: سپاهیانت ۲۰۰ شتر از من ربودهاند. بگو تا باز گردانند. ابرهه با آنچه از [[مقام]] بزرگ [[قریش]] شنیده بود، از این درخواست شگفتزده شد و گفت: [[تصور]] میکردم از من بخواهی خانهای را که [[آیین]] تو و [[پدران]] توست، ویران نکنم. عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران خویشم و [[خانه]]، خود صاحبی دارد که تو را از تعرض به آن باز خواهد داشت. عبدالمطلب پس از بازگشت از نزد ابرهه به [[مردم]] [[مکه]] [[فرمان]] داد [[شهر]] را ترک کرده، به کوهها و درههای اطراف [[پناه]] برند و خود با تنی چند در مکه ماند. وی حلقه در [[کعبه]] را گرفت و با سرودن اشعاری از خدای خانه [[یاری]] خواست<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص ۵۰ ـ ۵۱؛ جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۹ ـ ۳۹۰.</ref>. پس از آن، حلقه خانه را رها کرده، به سوی درههای مکه رفت. گویند زمانی که ابرهه فرمان [[حمله]] داد عبدالمطلب یا شخصی به نام "نفیل بن حبیب"، خود را به [[فیل]] [[جنگی]] رساند و در گوشش گفت: از حرکت بایست و از جایی که آمدهای بازگرد. اینجا سرزمین امن [[الهی]] است. ناگهان فیل پیش او زانو زد و هیچ فشاری نتوانست او را به سوی کعبه به حرکت درآورد؛ ولی به هر سوی دیگر که او را بازمیگرداندند، شتابان میرفت<ref>السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۵۲؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۳.</ref>. [[خداوند]] [[خانه]] خویش را از آسیب | برای اینکار سپاهی مجهّز فراهم آورد و با فیلهای [[جنگی]] به سوی [[مکه]] حرکت کرد. شمار [[سپاهیان]] را ۰۰۰ / ۶۰، و تعداد فیلها را یک، ۸، ۱۲، ۱۳ و ۱۰۰۰ رأس نوشتهاند<ref> مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۲۴؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۱. </ref>. در بین راه، هر قبیلهای را که با آنها به مقابله برمیخاست درهم شکسته و سران آنها را [[اسیر]] میکردند<ref>السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۴۶؛ تاریخ طبری، ج ۱، ص ۴۴۰.</ref> تا در نزدیکی مکّه در محلّی به نام "مُغَمَّس"<ref>جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۲۲.</ref> یا "[[حبّ]] المُحَصَّب"<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۳۹.</ref> فرود آمدند. ابرهه گروهی از سواران خود را به [[فرماندهی]] [[اسود بن مقصود]] برای تاراج [[اموال]] مردم به مکّه فرستاد که در این میان ۲۰۰ شتر را از [[عبدالمطلب]] به [[غارت]] بردند<ref> السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۴۸؛ جامع البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۸.</ref> و به وسیله [[حُناطه حِمْیَری]] به بزرگ مکّیان یعنی عبدالمطلب پیامی به این مضمون فرستاد که من قصد [[جنگ]] با شما را ندارم و هدفم ویران کردن این خانه است. عبدالمطلب پس از شنیدن پیام ابرهه گفت: ما نیز توان [[جنگ]] نداریم؛ امّا کعبه [[خانه خدا]] و خانه خلیل وی [[ابراهیم]]{{ع}} است و او خود [[حرم]] خویش را حفظ خواهد کرد<ref> السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۴۸؛ جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۸ ـ ۳۸۹.</ref>. سپس [[عبدالمطلب]] به [[ملاقات]] [[ابرهه]] رفت. ابرهه با دیدن سیمای [[زیبا]] و ابّهت او از تخت به زیر آمد و کنار وی روی [[زمین]] نشسته، گفت: خواستهات چیست؟ عبدالمطلب گفت: سپاهیانت ۲۰۰ شتر از من ربودهاند. بگو تا باز گردانند. ابرهه با آنچه از [[مقام]] بزرگ [[قریش]] شنیده بود، از این درخواست شگفتزده شد و گفت: [[تصور]] میکردم از من بخواهی خانهای را که [[آیین]] تو و [[پدران]] توست، ویران نکنم. عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران خویشم و [[خانه]]، خود صاحبی دارد که تو را از تعرض به آن باز خواهد داشت. عبدالمطلب پس از بازگشت از نزد ابرهه به [[مردم]] [[مکه]] [[فرمان]] داد [[شهر]] را ترک کرده، به کوهها و درههای اطراف [[پناه]] برند و خود با تنی چند در مکه ماند. وی حلقه در [[کعبه]] را گرفت و با سرودن اشعاری از خدای خانه [[یاری]] خواست<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص ۵۰ ـ ۵۱؛ جامعالبیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۸۹ ـ ۳۹۰.</ref>. پس از آن، حلقه خانه را رها کرده، به سوی درههای مکه رفت. گویند زمانی که ابرهه فرمان [[حمله]] داد عبدالمطلب یا شخصی به نام "نفیل بن حبیب"، خود را به [[فیل]] [[جنگی]] رساند و در گوشش گفت: از حرکت بایست و از جایی که آمدهای بازگرد. اینجا سرزمین امن [[الهی]] است. ناگهان فیل پیش او زانو زد و هیچ فشاری نتوانست او را به سوی کعبه به حرکت درآورد؛ ولی به هر سوی دیگر که او را بازمیگرداندند، شتابان میرفت<ref>السیرهالنبویه، ج ۱، ص ۵۲؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۴۲۳.</ref>. [[خداوند]] [[خانه]] خویش را از آسیب اصحاب فیل [[حفظ]] کرد و آنها را به عذابی دردناک [[مبتلا]] ساخت<ref>[[محمد خراسانی|خراسانی، محمد]]، [[اصحاب فیل (مقاله)|مقاله «اصحاب فیل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳؛ [[فرهنگنامه علوم قرآنی (کتاب)|فرهنگ نامه علوم قرآنی]]، ج۱، ص ۳۸۲۹.</ref>. | ||
==سوره فیل== | ==سوره فیل== | ||