پرش به محتوا

قیام زید در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۰: خط ۱۰:
[[زید]] [[فرزند]] [[امام سجاد]]{{ع}} و شیعۀ [[امامیه]] و از حیث [[علم]]، [[زهد]]، [[ورع]]، [[شجاعت]] و [[دیانت]] از بزرگان [[اهل بیت]]{{ع}} و از [[شاگردان]] و [[راویان حدیث]] [[پدر]] و برادرش [[امام باقر]]{{ع}} بوده است و در [[کمالات]] [[علمی]] و [[معنوی]]، [[ائمه]]{{ع}} را بر خود [[برتر]] می‌‌دانست. [[زید]] [[خلفای اموی]] را بر [[حق]] نمی‌‎دانست بنابراین پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} علیه آنان [[قیام]] کرد و به طرف [[کوفه]] رفته و به [[همراهی]] چهار هزار نفر با [[حاکم]] [[عراق]] ([[یوسف بن عمر]]) به [[جنگ]] برخاست، کار [[زید]] در [[کوفه]] ده ماه طول کشید تا اینکه به [[دستور]] [[هشام بن عبد الملک]] [[اموی]] به دار آویخته شد. سرش را به [[دمشق]] نزد هشام و از آنجا به [[مدینه]] بردند. [[قیام]] [[زید]] هیچ‌‎گاه در جهت کنار گذاشتن [[امامان معصوم]]{{ع}} و [[غصب خلافت]] ایشان نبوده و پیدایش فرقه‌‎ای به نام زیدیه از سر [[غلو]] و [[افراط]] دربارۀ وی بوده است؛ همان‎گونه که چنین گرایش‎‎هایی دربارۀ [[امام علی بن ابی‌طالب]]{{ع}}، [[محمد حنفیه]] و [[اسماعیل بن جعفر]] نیز دیده می‌‌شود<ref>ر.ک: [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۱ (کتاب)|درسنامه مهدویت]]، ص۱۰۴ـ ۱۰۵؛ [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۳۰۲.</ref>.
[[زید]] [[فرزند]] [[امام سجاد]]{{ع}} و شیعۀ [[امامیه]] و از حیث [[علم]]، [[زهد]]، [[ورع]]، [[شجاعت]] و [[دیانت]] از بزرگان [[اهل بیت]]{{ع}} و از [[شاگردان]] و [[راویان حدیث]] [[پدر]] و برادرش [[امام باقر]]{{ع}} بوده است و در [[کمالات]] [[علمی]] و [[معنوی]]، [[ائمه]]{{ع}} را بر خود [[برتر]] می‌‌دانست. [[زید]] [[خلفای اموی]] را بر [[حق]] نمی‌‎دانست بنابراین پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} علیه آنان [[قیام]] کرد و به طرف [[کوفه]] رفته و به [[همراهی]] چهار هزار نفر با [[حاکم]] [[عراق]] ([[یوسف بن عمر]]) به [[جنگ]] برخاست، کار [[زید]] در [[کوفه]] ده ماه طول کشید تا اینکه به [[دستور]] [[هشام بن عبد الملک]] [[اموی]] به دار آویخته شد. سرش را به [[دمشق]] نزد هشام و از آنجا به [[مدینه]] بردند. [[قیام]] [[زید]] هیچ‌‎گاه در جهت کنار گذاشتن [[امامان معصوم]]{{ع}} و [[غصب خلافت]] ایشان نبوده و پیدایش فرقه‌‎ای به نام زیدیه از سر [[غلو]] و [[افراط]] دربارۀ وی بوده است؛ همان‎گونه که چنین گرایش‎‎هایی دربارۀ [[امام علی بن ابی‌طالب]]{{ع}}، [[محمد حنفیه]] و [[اسماعیل بن جعفر]] نیز دیده می‌‌شود<ref>ر.ک: [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۱ (کتاب)|درسنامه مهدویت]]، ص۱۰۴ـ ۱۰۵؛ [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۳۰۲.</ref>.


==مقدمه==
==اهمیت قیام زید==
[[قیام]] [[زید بن علی بن الحسین]]{{ع}} از جهات مختلف اهمیت دارد. یکی از مهم‌ترین آنها ایجاد فرقه‌ای جدید در جمع [[شیعیان]] است. این قیام باعث شد در میان [[فرزندان]] [[معصومان]] در مورد [[امامت]] [[اختلاف]] شدیدی رخ دهد و نظر جدیدی پدید آید و [[امام]] کسی معرفی شود که با [[شمشیر]] قیام کند و از [[نسل فاطمه]] باشد؛ البته تفاوتی ندارد که از فرزندان [[حسن]] یا [[حسین]]{{ع}} باشد<ref>ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۵۴.</ref>. چون قیام زید در اوج [[ستم]] [[بنی‌امیه]] و در دوران [[ضعف]] این [[قدرت]] [[حکومتی]] بود، عده قابل توجهی از شیعیان به آن [[گرایش]] پیدا کردند و قیامهای دیگر [[علویان]] نیز پس از آن رخ داد؛ به تعبیر دیگر قیام زید بعد از [[نهضت حسینی]] سرآغاز قیام‌های متعدد و باعث یک انشعاب جدی و جدیدی در میان شیعیان شد که نه‌تنها طرفداران آن بیرون از [[خانواده]] معصومان نبودند، بلکه اعضای اصلی آن جمعی از فرزندان و [[نوادگان]] معصومان بودند. قیام‌کنندگان بعدی نیز در ردیف [[رهبران]] [[زیدیه]] و [[امامان]] آنان معرفی شده‌اند. اینان در برابر [[تفکر]] دوازده‌امامی، در هر عصری امامی برگزیدند که با شمشیر قیام کرده باشد<ref>شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.</ref>. البته فرقه‌های زیدیه دیدگاه یکسانی ندارند، ولی شاخصه اصلی همه، [[قیام با شمشیر]] بر [[ضد]] [[حکومت‌ها]] بود. این تفکر در برابر تفکر [[شیعه امامیه]] قرار گرفت. این گروه و طرز [[فکر]] آنان تعداد قابل توجهی طرفدار پیدا کرد و شیعیان به [[زید]] گرایش پیدا کردند<ref>{{متن حدیث|وَ اعْتَقَدَ فِيهِ كَثِيرٌ مِنَ الشِّيعَةِ الْإِمَامَةَ وَ كَانَ سَبَبُ اعْتِقَادِهِمْ ذَلِكَ فِيهِ خُرُوجَهُ بِالسَّيْفِ يَدْعُو إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَظَنُّوهُ يُرِيدُ بِذَلِكَ نَفْسَهُ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.</ref>؛ به نحوی که زیدیه بعد از [[امامیه]] به مهم‌ترین [[فرقه]] [[شیعه]] تبدیل شد. باید توجه داشت که برخی از گروه‌های غالی قبل از آنکه ادعا می‌شود از [[فرقه‌های شیعه]] بوده‌اند، وجودشان از نظر [[تاریخی]] قابل [[اثبات]] نیست و تردیدهایی جدی در [[صحت]] انتساب آنان به [[تشیع]] وجود دارد؛ افزون بر اینکه غیرعلوی بودند؛ بنابراین می‌توان قیام زید را سرآغاز [[فرقه‌گرایی]] و انشعاب جدی در [[مذهب تشیع]] دانست.
[[قیام]] [[زید بن علی بن الحسین]]{{ع}} از جهات مختلف اهمیت دارد. یکی از مهم‌ترین آنها ایجاد فرقه‌ای جدید در جمع [[شیعیان]] است. این قیام باعث شد در میان [[فرزندان]] [[معصومان]] در مورد [[امامت]] [[اختلاف]] شدیدی رخ دهد و نظر جدیدی پدید آید و [[امام]] کسی معرفی شود که با [[شمشیر]] قیام کند و از [[نسل فاطمه]] باشد؛ البته تفاوتی ندارد که از فرزندان [[حسن]] یا [[حسین]]{{ع}} باشد<ref>ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۵۴.</ref>. چون قیام زید در اوج [[ستم]] [[بنی‌امیه]] و در دوران [[ضعف]] این [[قدرت]] [[حکومتی]] بود، عده قابل توجهی از شیعیان به آن [[گرایش]] پیدا کردند و قیام‌های دیگر [[علویان]] نیز پس از آن رخ داد؛ به تعبیر دیگر قیام زید بعد از [[نهضت حسینی]] سرآغاز قیام‌های متعدد و باعث یک انشعاب جدی و جدیدی در میان شیعیان شد که نه‌تنها طرفداران آن بیرون از [[خانواده]] معصومان نبودند، بلکه اعضای اصلی آن جمعی از فرزندان و [[نوادگان]] معصومان بودند. قیام‌کنندگان بعدی نیز در ردیف [[رهبران]] [[زیدیه]] و [[امامان]] آنان معرفی شده‌اند. اینان در برابر [[تفکر]] دوازده‌امامی، در هر عصری امامی برگزیدند که با شمشیر قیام کرده باشد<ref>شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.</ref>. البته فرقه‌های زیدیه دیدگاه یکسانی ندارند، ولی شاخصه اصلی همه، [[قیام با شمشیر]] بر [[ضد]] [[حکومت‌ها]] بود. این تفکر در برابر تفکر [[شیعه امامیه]] قرار گرفت. این گروه و طرز [[فکر]] آنان تعداد قابل توجهی طرفدار پیدا کرد و شیعیان به [[زید]] گرایش پیدا کردند<ref>{{عربی|وَ اعْتَقَدَ فِيهِ كَثِيرٌ مِنَ الشِّيعَةِ الْإِمَامَةَ وَ كَانَ سَبَبُ اعْتِقَادِهِمْ ذَلِكَ فِيهِ خُرُوجَهُ بِالسَّيْفِ يَدْعُو إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَظَنُّوهُ يُرِيدُ بِذَلِكَ نَفْسَهُ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۷۲.</ref>؛ به نحوی که زیدیه بعد از [[امامیه]] به مهم‌ترین [[فرقه]] [[شیعه]] تبدیل شد. باید توجه داشت برخی از گروه‌های غالی قبل از آنکه ادعا می‌شود از [[فرقه‌های شیعه]] بوده‌اند، وجودشان از نظر [[تاریخی]] قابل [[اثبات]] نیست و تردیدهایی جدی در [[صحت]] انتساب آنان به [[تشیع]] وجود دارد؛ افزون بر اینکه غیرعلوی بودند؛ بنابراین می‌توان قیام زید را سرآغاز [[فرقه‌گرایی]] و انشعاب جدی در [[مذهب تشیع]] دانست.


از خبری استفاده می‌شود که تفکر [[قیام با شمشیر]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}} توسط [[زید]] مطرح شده و در همان زمان، طرفدارانی پیدا کرده است. [[مردم کوفه]] در زمان امام باقر{{ع}} از زید [[دعوت]] کردند علیه [[حکومت بنی‌امیه]] [[قیام]] کند. زید در جلسه‌ای در حضور برادرش [[امام باقر]]{{ع}}، درباره [[شرایط امام]] با [[ناراحتی]] این‌گونه اظهار نظر کرد: «[[امام]] از ما آن کسی نیست که در خانه‌اش بنشیند و پرده را بکشد (و با [[مردم]] کاری نداشته باشد) و از [[جهاد]] جلوگیری کند؛ امامِ از ما کسی است که مانع [[نفوذ]] در حوزه و منطقه‌اش شود و در [[راه خدا]] جهاد کند، آن‌گونه که [[شایسته]] است و از رعیتش [[دفاع]] نماید و در برابر [[دشمن]] از حریمش دفاع کند»<ref>{{متن حدیث|لَيْسَ الْإِمَامُ مِنَّا مَنْ جَلَسَ فِي بَيْتِهِ وَ أَرْخَى سِتْرَهُ وَ ثَبَّطَ عَنِ الْجِهَادِ وَ لَكِنَّ الْإِمَامَ مِنَّا مَنْ مَنَعَ حَوْزَتَهُ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ دَفَعَ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ ذَبَّ عَنْ حَرِيمِهِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۷.</ref>. [[بدیهی]] است که وقتی زید این تفکر خود را برای برادرش مطرح کرده است که قبلاً آن را گفته و جمعی نیز از آن استقبال کرده باشند.
از خبری استفاده می‌شود که تفکر [[قیام با شمشیر]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}} توسط [[زید]] مطرح شده و در همان زمان، طرفدارانی پیدا کرده است. [[مردم کوفه]] در زمان امام باقر{{ع}} از زید [[دعوت]] کردند علیه [[حکومت بنی‌امیه]] [[قیام]] کند. زید در جلسه‌ای در حضور برادرش [[امام باقر]]{{ع}}، درباره [[شرایط امام]] با [[ناراحتی]] این‌گونه اظهار نظر کرد: «[[امام]] از ما آن کسی نیست که در خانه‌اش بنشیند و پرده را بکشد (و با [[مردم]] کاری نداشته باشد) و از [[جهاد]] جلوگیری کند؛ امامِ از ما کسی است که مانع [[نفوذ]] در حوزه و منطقه‌اش شود و در [[راه خدا]] جهاد کند، آن‌گونه که [[شایسته]] است و از رعیتش [[دفاع]] نماید و در برابر [[دشمن]] از حریمش دفاع کند»<ref>{{عربی|لَيْسَ الْإِمَامُ مِنَّا مَنْ جَلَسَ فِي بَيْتِهِ وَ أَرْخَى سِتْرَهُ وَ ثَبَّطَ عَنِ الْجِهَادِ وَ لَكِنَّ الْإِمَامَ مِنَّا مَنْ مَنَعَ حَوْزَتَهُ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ دَفَعَ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ ذَبَّ عَنْ حَرِيمِهِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۷.</ref>. [[بدیهی]] است وقتی زید این تفکر خود را برای برادرش مطرح کرده است که قبلاً آن را گفته و جمعی نیز از آن استقبال کرده باشند.


با توجه به درگذشت امام باقر{{ع}} در سال ۱۱۴<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، می‌توان گفت زید به مردم کوفه [[اعتماد]] نکرده و بعدها در ماه صفر سال ۱۲۱ یا ۱۲۲ [[هجری]] دست به قیام زده است. به نظر می‌رسد از زمانی که زید تفکر قیام به [[شمشیر]] را مطرح کرد، گروه‌هایی که مخالف حکومت بنی‌امیه بودند، در صدد برآمدند با او [[ارتباط]] برقرار کنند، ولی زید با برخی از آنان [[همراهی]] نکرد و با [[تفکر]] آنان [[مخالفت]] کرد. برابر روایتی که در [[تفسیر]] [[فرات]] [[کوفی]] آمده، [[زید]] این [[اندیشه]] را مطرح و چنین ادعا کرده است: پس از [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}}، نه پدرم، نه برادرم و نه پسر برادرم [[جعفر]]، چنین ادعایی را مطرح نکرده‌اند‌<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۴۷۴.</ref>؛ البته با توجه به دیگر [[اخبار]] می‌توان گفت این خبر دقیق نیست و بخشی از روات آن حذف شده است. در خبری دیگر که به عنوان نامۀ زید آمده، نکات مشابهی دیده می‌شود<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۳۸۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۱۴.</ref>.
با توجه به درگذشت امام باقر{{ع}} در سال ۱۱۴<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، می‌توان گفت زید به مردم کوفه [[اعتماد]] نکرده و بعدها در ماه صفر سال ۱۲۱ یا ۱۲۲ [[هجری]] دست به قیام زده است. به نظر می‌رسد از زمانی که زید تفکر قیام به [[شمشیر]] را مطرح کرد، گروه‌هایی که مخالف حکومت بنی‌امیه بودند، در صدد برآمدند با او [[ارتباط]] برقرار کنند، ولی زید با برخی از آنان [[همراهی]] نکرد و با [[تفکر]] آنان [[مخالفت]] کرد. برابر روایتی که در [[تفسیر]] [[فرات]] [[کوفی]] آمده، [[زید]] این [[اندیشه]] را مطرح و چنین ادعا کرده است: پس از [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}}، نه پدرم، نه برادرم و نه پسر برادرم [[جعفر]]، چنین ادعایی را مطرح نکرده‌اند‌<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۴۷۴.</ref>؛ البته با توجه به دیگر [[اخبار]] می‌توان گفت این خبر دقیق نیست و بخشی از روات آن حذف شده است. در خبری دیگر که به عنوان نامۀ زید آمده، نکات مشابهی دیده می‌شود<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۳۸۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۱۴.</ref>


==علل قیام زید==
==علل قیام زید==
درباره علت [[قیام زید]] نکاتی را مطرح کرده‌اند که مهم‌ترین آنها [[مبارزه با ستم]] و [[احساس]] [[وظیفه]] برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] بوده است. در [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]] به نکات دیگری نیز اشاره شده که به‌اختصار آنها را بر می‌شماریم:
درباره علت [[قیام زید]] نکاتی را مطرح کرده‌اند که مهم‌ترین آنها [[مبارزه با ستم]] و [[احساس]] [[وظیفه]] برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] بوده است. در [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]] به نکات دیگری نیز اشاره شده که به اختصار آنها را بر می‌شماریم:


===امر به معروف و نهی از منکر===
===امر به معروف و نهی از منکر===
[[زید]] برای امر به معروف و نهی از منکر با [[شمشیر]] [[قیام]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ ظَهَرَ بِالسَّيْفِ يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.</ref>. او قیام کرد تا جلو [[ستم]] را بگیرد. [[جاحظ]] از [[محمد بن عمیر]] نقل می‌کند که زید وقتی دید [[زمین]] پر از ستم است و کمی [[یاران]] خود و کوتاهی [[مردم]] در [[حمایت]] از خود را دید، [[شهادت در راه خدا]] [[بهترین]] نوع [[مرگ]] برای او بود<ref>{{عربی|إن زيدا لما رأى الأرض قد طبّقت جورا، ورأى قلّة الأعوان وتخاذل الناس، كانت الشهادة أحبّ الميتات إليه}}؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>.
[[زید]] برای امر به معروف و نهی از منکر با [[شمشیر]] [[قیام]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ ظَهَرَ بِالسَّيْفِ يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.</ref>. او قیام کرد تا جلو [[ستم]] را بگیرد. [[جاحظ]] از [[محمد بن عمیر]] نقل می‌کند که زید وقتی دید [[زمین]] پر از ستم است و کمی [[یاران]] خود و کوتاهی [[مردم]] در [[حمایت]] از خود را دید، [[شهادت در راه خدا]] [[بهترین]] نوع [[مرگ]] برای او بود<ref>{{عربی|إن زيدا لما رأى الأرض قد طبّقت جورا، ورأى قلّة الأعوان وتخاذل الناس، كانت الشهادة أحبّ الميتات إليه}}؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>.
ابو‌حمزه ثمالی در خبری ماجرای اهدای [[مادر]] زید را به [[امام سجاد]]{{ع}} و [[تولد]] زید را نقل می‌کند و در ادامه می‌گوید: وقتی زید در [[کوفه]] در [[منزل]] [[معاویة بن اسحاق]] بود، نزد وی رفتم و گفتم: چه چیزی تو را به اینجا کشانده است؟ گفت: امر به معروف و نهی از منکر و من شب‌های مختلفی نزد وی می‌رفتم تا اینکه [[شب نیمه شعبان]] به دیدن وی و همراه با او به [[زیارت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} رفتم<ref>ابن‌طاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.</ref>.
ابو‌حمزه ثمالی در خبری ماجرای اهدای [[مادر]] زید را به [[امام سجاد]]{{ع}} و [[تولد]] زید را نقل می‌کند و در ادامه می‌گوید: وقتی زید در [[کوفه]] در [[منزل]] [[معاویة بن اسحاق]] بود، نزد وی رفتم و گفتم: چه چیزی تو را به اینجا کشانده است؟ گفت: امر به معروف و نهی از منکر و من شب‌های مختلفی نزد وی می‌رفتم تا اینکه [[شب نیمه شعبان]] به دیدن وی و همراه با او به [[زیارت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} رفتم<ref>ابن‌طاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.</ref>.
درواقع همان‌گونه که [[امام حسین]]{{ع}} برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و به [[شهادت]] رسید، زید هم با شهادت خود تلاش کرد [[جامعه]] را بیدار کند و [[حس مسئولیت]] را در آنان بدمد و آنها را از [[بی‌تفاوتی]] برهاند. زید برای تأکید بر این وظیفه مهم، منکرهای متعددی را مطرح کرده است که به آنها اشاره می‌کنیم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۲.</ref>.
 
درواقع همان‌گونه که [[امام حسین]]{{ع}} برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و به [[شهادت]] رسید، زید هم با شهادت خود تلاش کرد [[جامعه]] را بیدار کند و [[حس مسئولیت]] را در آنان بدمد و آنها را از [[بی‌تفاوتی]] برهاند. زید برای تأکید بر این وظیفه مهم، منکرهای متعددی را مطرح کرده است<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۲.</ref>.


===[[خون‌خواهی]] امام حسین{{ع}}===
===[[خون‌خواهی]] امام حسین{{ع}}===
[[خونخواهی]] از [[بنی‌امیه]] که [[امام حسین]]{{ع}} را به [[شهادت]] رساندند، یکی دیگر از هدف‌های [[زید]] دانسته شده؛ زیرا عده‌ای هنوز بر این [[تفکر]] باقیمانده بودند. در [[ارشاد]] مفید به این موضوع اشاره شده است<ref>{{متن حدیث|وَ يُطَالِبُ بِثَارَاتِ الْحُسَيْنِ{{ع}}}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۳.</ref>.
[[خونخواهی]] از [[بنی‌امیه]] که [[امام حسین]]{{ع}} را به [[شهادت]] رساندند، یکی دیگر از هدف‌های [[زید]] دانسته شده؛ زیرا عده‌ای هنوز بر این [[تفکر]] باقیمانده بودند. در [[ارشاد]] مفید به این موضوع اشاره شده است<ref>{{متن حدیث|وَ يُطَالِبُ بِثَارَاتِ الْحُسَيْنِ{{ع}}}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۳.</ref>


===[[سکوت]] [[خلیفه]] برابر [[سب]] [[پیامبر]]{{صل}}===
===[[سکوت]] [[خلیفه]] برابر [[سب]] [[پیامبر]]{{صل}}===
وقتی از زید پرسیدند چرا [[قیام]] می‌کند، پاسخ داد: من دیدم پیامبر{{صل}} را نزد [[هشام]] [[سبّ]] می‌کنند و او ساکت است. [[جابر]] از [[امام باقر]]{{ع}} در خبری صحیح<ref>محمدباقر مجلسی علامه، مرآة العقول، ج۲۶، ص۶۰۵.</ref> چنین نقل می‌کند: نزد [[حضرت]] بودیم؛ از [[سلطنت]] بنی‌امیه سخن به میان آمد. امام باقر{{ع}} گفت: هیچ‌کس علیه هشام قیام نمی‌کند جز اینکه هشام او را می‌کشد و [[حکومت]] هشام بیست سال طول کشید. ما از این اظهار نظر به [[جزع]] افتادیم. حضرت فرمود: چه شده است شما را؟ وقتی [[خداوند]] بخواهد [[سلطان]] قومی را از بین ببرد، برابر تقدیر خود، این حکومت را سریع‌تر نابود می‌کند. من این سخن امام باقر{{ع}} را برای زید که در صدد قیام بود ذکر کردم؛ زید این‌گونه پاسخ داد: من خود [[شاهد]] بودم که پیش هشام، پیامبر{{صل}} سبّ و [[دشنام]] داده شد، ولی وی با آن [[مخالفت]] نکرد و هیچ‌گونه تغییری در وی ایجاد نشد. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر کسی همراه من نباشد جز فرزندم (یا یک نفر دیگر)<ref>علی بن فخرالدین عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۲، ص۱۴۰.</ref>، علیه وی قیام می‌کنم<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ: إِنِّي شَهِدْتُ هِشَاماً وَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يُسَبُّ عِنْدَهُ فَلَمْ يُنْكِرْ ذَلِكَ وَ لَمْ يُغَيِّرْهُ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ إِلَّا أَنَا وَ ابْنِي لَخَرَجْتُ عَلَيْهِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۹۴.</ref>.
وقتی از زید پرسیدند چرا [[قیام]] می‌کند، پاسخ داد: من دیدم پیامبر{{صل}} را نزد [[هشام]] [[سبّ]] می‌کنند و او ساکت است. [[جابر]] از [[امام باقر]]{{ع}} در خبری صحیح<ref>محمدباقر مجلسی علامه، مرآة العقول، ج۲۶، ص۶۰۵.</ref> چنین نقل می‌کند: نزد حضرت بودیم؛ از [[سلطنت]] بنی‌امیه سخن به میان آمد. امام باقر{{ع}} گفت: هیچ‌کس علیه هشام قیام نمی‌کند جز اینکه هشام او را می‌کشد و [[حکومت]] هشام بیست سال طول کشید. ما از این اظهار نظر به [[جزع]] افتادیم. حضرت فرمود: چه شده است شما را؟ وقتی [[خداوند]] بخواهد [[سلطان]] قومی را از بین ببرد، برابر تقدیر خود، این حکومت را سریع‌تر نابود می‌کند. من این سخن امام باقر{{ع}} را برای زید که در صدد قیام بود ذکر کردم؛ زید این‌گونه پاسخ داد: من خود [[شاهد]] بودم که پیش هشام، پیامبر{{صل}} سبّ و [[دشنام]] داده شد، ولی وی با آن [[مخالفت]] نکرد و هیچ‌گونه تغییری در وی ایجاد نشد. به [[خدا]] [[سوگند]] اگر کسی همراه من نباشد جز فرزندم (یا یک نفر دیگر)<ref>علی بن فخرالدین عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۲، ص۱۴۰.</ref>، علیه وی قیام می‌کنم<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ: إِنِّي شَهِدْتُ هِشَاماً وَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يُسَبُّ عِنْدَهُ فَلَمْ يُنْكِرْ ذَلِكَ وَ لَمْ يُغَيِّرْهُ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَكُنْ إِلَّا أَنَا وَ ابْنِي لَخَرَجْتُ عَلَيْهِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۹۴.</ref>.


این [[روایت]] نشان می‌دهد که زید به علل مختلف، هشام را برای [[خلافت]] [[شایسته]] نمی‌دانسته است. هشامی که خود را [[خلیفه پیامبر]]{{صل}} معرفی می‌کرد، در برابر توهین به آن حضرت، هیچ‌گونه عکس‌العملی از خود نشان نداده بود و این مسئله باعث تألم و [[نگرانی]] شدید زید شده بود و به همین جهت علَم [[مخالفت]] بر [[ضد]] وی برافراشت.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۳.</ref>.
این [[روایت]] نشان می‌دهد که زید به علل مختلف، هشام را برای [[خلافت]] [[شایسته]] نمی‌دانسته است. هشامی که خود را [[خلیفه پیامبر]]{{صل}} معرفی می‌کرد، در برابر توهین به آن حضرت، هیچ‌گونه عکس‌العملی از خود نشان نداده بود و این مسئله باعث تألم و [[نگرانی]] شدید زید شده بود و به همین جهت علَم [[مخالفت]] بر [[ضد]] وی برافراشت<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۳.</ref>.


===[[دعوت]] به رضای از [[آل‌محمد]]===
===[[دعوت]] به رضای از [[آل‌محمد]]===
[[هدف]] [[زید]] دعوت به خود نبود، بلکه به رضای از آل‌محمد{{عم}} دعوت می‌کرد و این مسئله در [[روایات]] متعددی ذکر شده است. از جمله در [[روایت]] [[عیص بن قاسم]] که در حد خبر صحیح است، بیان شده که اگر زید موفق می‌شد به [[عهد]] خود [[وفا]] می‌کرد و هدفش درهم‌شکستن [[قدرت]] [[سلطان]] بود<ref>{{متن حدیث|وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{عم}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَهُ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۶۴.</ref>.
[[هدف]] [[زید]] دعوت به خود نبود، بلکه به رضای از آل‌محمد{{عم}} دعوت می‌کرد و این مسئله در [[روایات]] متعددی ذکر شده است. از جمله در [[روایت]] [[عیص بن قاسم]] که در حد خبر صحیح است، بیان شده که اگر زید موفق می‌شد به [[عهد]] خود [[وفا]] می‌کرد و هدفش درهم‌شکستن [[قدرت]] [[سلطان]] بود<ref>{{متن حدیث|وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{عم}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَهُ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۶۴.</ref>.
[[شیخ مفید]] ذکر می‌کند وقتی زید [[مردم]] را به [[مرد]] [[پسندیده]] ([[رضا]]) از آل‌محمد{{عم}} دعوت می‌کرد، مردم [[گمان]] کردند، مقصودش از این کلمه خود آن جناب است؛ در صورتی که او چنین مقصودی نداشت؛ چون [[شایستگی]] برادرش [[حضرت باقر]]{{ع}} را برای [[امامت]] پیش از خود، می‌دانست<ref>ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص‌۳۰۵ و ۳۱۲.</ref> و از [[وصیت]] آن [[حضرت]] به هنگام وفاتش به [[حضرت صادق]]{{ع}} [[آگاه]] بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۲؛ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (یک‌جلدی)، ص۲۶۲.</ref>؛ بنابراین منظورش از دعوت مردم به رضای از آل‌محمد، دعوت به خودش نبود و این نکته تفاوت اصلی [[قیام زید]] با دیگر قیام‌هاست.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۴.</ref>.
 
[[شیخ مفید]] ذکر می‌کند وقتی زید [[مردم]] را به [[مرد]] [[پسندیده]] ([[رضا]]) از آل‌محمد{{عم}} دعوت می‌کرد، مردم [[گمان]] کردند، مقصودش از این کلمه خود آن جناب است؛ در صورتی که او چنین مقصودی نداشت؛ چون [[شایستگی]] برادرش [[حضرت باقر]]{{ع}} را برای [[امامت]] پیش از خود، می‌دانست<ref>ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص‌۳۰۵ و ۳۱۲.</ref> و از [[وصیت]] آن حضرت به هنگام وفاتش به [[حضرت صادق]]{{ع}} [[آگاه]] بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۲؛ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (یک‌جلدی)، ص۲۶۲.</ref>؛ بنابراین منظورش از دعوت مردم به رضای از آل‌محمد، دعوت به خودش نبود و این نکته تفاوت اصلی [[قیام زید]] با دیگر قیام‌هاست<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۴.</ref>.


===[[مبارزه با ستم]] و احیای ارزش‌های [[اسلامی]]===
===[[مبارزه با ستم]] و احیای ارزش‌های [[اسلامی]]===
زید [[قیام]] کرد تا جلوی [[ستم]] را بگیرد. او امیدی به [[اصلاح]] [[خلیفه]] نداشت و راه چاره را در [[مبارزه]] و [[شهادت در راه خدا]] می‌دانست، گرچه یارانش او را کمک ننمایند. [[جاحظ]] نقل می‌کند که زید وقتی دید [[زمین]] پر از ستم است، شهادت در راه خدا [[بهترین]] نوع [[مرگ]] برای او بود<ref>ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. علت قیام زید [[بی‌اعتمادی]] وی به خلیفه و برخورد [[نادرست]] خلیفه با مسائل و [[ناامیدی]] از [[اصلاح]] وی بوده است؛ زیرا زید در [[شام]] [[خلیفه]] را به [[تقوا]] و اصلاح [[دعوت]] کرد، ولی خلیفه با [[بی‌اعتنایی]] برخورد کرد. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: زید در شام نزد [[هشام بن عبدالملک]] رفت و به او گفت: به‌تحقیق در میان [[بندگان خدا]] کسی بالاتر از آن نیست که به [[پرهیزکاری]] و [[ترس از خدا]] سفارشی می‌کند و کسی [[پست‌تر]] از آن نیست که دیگران او را به تقوا و پرهیزکاری سفارش کنند و من تو را ای [[امیرالمؤمنین]]، به تقوا و ترس از خدا سفارش می‌کنم؛ پس از [[خدا]] بترس. هشام گفت: تو آن کس هستی که خود را [[شایسته]] [[خلافت]] می‌دانی و به آن [[امید]] داری؟ تو کجا خلافت کجا ای بی‌مادر؟ جز این نیست که تو فرزند کنیزی هستی. زید فرمود: من کسی را در مرتبه و [[منزلت]] پیش خدا از [[پیامبری]] که برانگیخته بالاتر نمی‌دانم و او فرزند کنیزی بود و اگر پسر [[کنیز]] بودن موجب کم‌شدن رتبه و [[مقام]] بود، او برانگیخته نمی‌شد و او [[اسماعیل]] فرزند [[ابراهیم]]{{ع}} است (که فرزند [[هاجر]] بود و او کنیزی بیش نبود)؛ پس پیامبری و [[نبوت]] مرتبه‌اش نزد خدا بالاتر است یا خلافت ای هشام؟ و از این گذشته، چگونه مردی که پدرش [[رسول خدا]]{{صل}} است و فرزند [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} است، کم‌رتبه است؟
زید [[قیام]] کرد تا جلوی [[ستم]] را بگیرد. او امیدی به [[اصلاح]] [[خلیفه]] نداشت و راه چاره را در [[مبارزه]] و [[شهادت در راه خدا]] می‌دانست، گرچه یارانش او را کمک ننمایند. [[جاحظ]] نقل می‌کند که زید وقتی دید [[زمین]] پر از ستم است، شهادت در راه خدا [[بهترین]] نوع [[مرگ]] برای او بود<ref>ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. علت قیام زید [[بی‌اعتمادی]] وی به خلیفه و برخورد [[نادرست]] خلیفه با مسائل و [[ناامیدی]] از [[اصلاح]] وی بوده است؛ زیرا زید در [[شام]] [[خلیفه]] را به [[تقوا]] و اصلاح [[دعوت]] کرد، ولی خلیفه با [[بی‌اعتنایی]] برخورد کرد. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: زید در شام نزد [[هشام بن عبدالملک]] رفت و به او گفت: به‌تحقیق در میان [[بندگان خدا]] کسی بالاتر از آن نیست که به [[پرهیزکاری]] و [[ترس از خدا]] سفارشی می‌کند و کسی [[پست‌تر]] از آن نیست که دیگران او را به تقوا و پرهیزکاری سفارش کنند و من تو را ای [[امیرالمؤمنین]]، به تقوا و ترس از خدا سفارش می‌کنم؛ پس از [[خدا]] بترس. هشام گفت: تو آن کس هستی که خود را [[شایسته]] [[خلافت]] می‌دانی و به آن [[امید]] داری؟ تو کجا خلافت کجا ای بی‌مادر؟ جز این نیست که تو فرزند کنیزی هستی. زید فرمود: من کسی را در مرتبه و [[منزلت]] پیش خدا از [[پیامبری]] که برانگیخته بالاتر نمی‌دانم و او فرزند کنیزی بود و اگر پسر [[کنیز]] بودن موجب کم‌شدن رتبه و [[مقام]] بود، او برانگیخته نمی‌شد و او [[اسماعیل]] فرزند [[ابراهیم]]{{ع}} است (که فرزند [[هاجر]] بود و او کنیزی بیش نبود)؛ پس پیامبری و [[نبوت]] مرتبه‌اش نزد خدا بالاتر است یا خلافت ای هشام؟ و از این گذشته، چگونه مردی که پدرش [[رسول خدا]]{{صل}} است و فرزند [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} ، کم‌رتبه است؟


هشام از مجلس برخاست و به پیشکار مخصوص خود گفت: این مرد نباید در میان [[لشکر]] من (یا حوزه شام) شب را به [[روز]] برساند. زید درحالی‌که بیرون می‌رفت، گفت: هرگز گروهی تیزی [[شمشیر]] را ناخوش نداشته‌اند، جز اینکه [[زبون]] و [[خوار]] گشته‌اند (یعنی هر کس از شمشیر بترسد، باید تن به [[خواری]] و [[ذلت]] دهد)<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۶۸ (ترجمه رسولی محلاتی).</ref>. در واقع زید دریافت که خلیفه در شام اصول و [[ارزش‌های دینی]] را [[باور]] ندارد و لازم است در برابر وی [[قیام]] کند و با [[بیعت]] [[مردم کوفه]] و اعلام [[آمادگی]] آنان، زمینه قیام وی فراهم شد.
هشام از مجلس برخاست و به پیشکار مخصوص خود گفت: این مرد نباید در میان [[لشکر]] من (یا حوزه شام) شب را به [[روز]] برساند. زید درحالی‌که بیرون می‌رفت، گفت: هرگز گروهی تیزی [[شمشیر]] را ناخوش نداشته‌اند، جز اینکه [[زبون]] و [[خوار]] گشته‌اند (یعنی هر کس از شمشیر بترسد، باید تن به [[خواری]] و [[ذلت]] دهد)<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۶۸ (ترجمه رسولی محلاتی).</ref>. در واقع زید دریافت که خلیفه در شام اصول و [[ارزش‌های دینی]] را [[باور]] ندارد و لازم است در برابر وی [[قیام]] کند و با [[بیعت]] [[مردم کوفه]] و اعلام [[آمادگی]] آنان، زمینه قیام وی فراهم شد.
[[جاحظ]] این برخورد غیر‌منطقی [[هشام]] را نقل می‌کند و در پایان می‌نویسد: وقتی [[زید]] از مجلس هشام خارج شد گفت: «هیچ‌کس زندگانی را [[دوست]] ندارد جز اینکه [[خوار]] شود»<ref>{{عربی|ما أحب أحد الحياة قط إلا ذل}}؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>.
[[جاحظ]] این برخورد غیر‌منطقی [[هشام]] را نقل می‌کند و در پایان می‌نویسد: وقتی [[زید]] از مجلس هشام خارج شد گفت: «هیچ‌کس زندگانی را [[دوست]] ندارد جز اینکه [[خوار]] شود»<ref>{{عربی|ما أحب أحد الحياة قط إلا ذل}}؛ ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۳۱۰.</ref>.


برخی به جای نقل این [[حقیقت]] گفته‌اند چون هشام خواستِ زید را در برآوردن نیاز [[مالی]] وی نپذیرفت، زید با [[خشونت]] با او سخن گفت<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.</ref> و بر [[ضد]] وی [[قیام]] کرد؛ اما این ادعا [[نادرست]] است. علت رفتن زید به [[شام]] این بود که زید و [[داود بن علی]] متهم شدند که اموالی از [[خالد بن عبدالله قسری]] [[حاکم]] قبلی [[کوفه]]، نزد آنهاست؛ اما هر دو این ادعا را [[انکار]] کردند. یوسف بن عمر، حاکم جدید [[عراق]] نیز به همین [[اتهام]] آن دو را در [[مکه]] دستگیر کرد و به شام نزد هشام فرستاد. آن دو [[سوگند]] خوردند که مالی از خالد نزد آنان نیست و هشام هم آن دو را سوگند داد و بعد از سوگند تبرئه کرد<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ بنابراین زید قرضی نداشته است. برخی نیز رفتن زید به شام را به علت [[اختلاف]] او با بنی‌حسن بر سر [[صدقات]] ذکر کرده‌اند<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ [[بلاذری]] در أنساب الأشراف می‌نویسد: اصل اختلاف بین [[امام محمد باقر]]{{ع}} با [[عبدالله بن حسن]] بود و [[امام باقر]]{{ع}} زید را [[وکیل]] خود قرار داد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۷.</ref>؛ اما این ادعا نیز درست نیست؛ بلکه همان‌طور که گفتیم، حضور زید برای [[پاسخگویی]] به اتهام بود و به همین جهت با [[داوود]] و جمعی دیگر به شام فرستاده شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸؛ همو، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۵.</ref>.
برخی به جای نقل این [[حقیقت]] گفته‌اند چون هشام خواستِ زید را در برآوردن نیاز [[مالی]] وی نپذیرفت، زید با [[خشونت]] با او سخن گفت<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.</ref> و بر [[ضد]] وی [[قیام]] کرد؛ اما این ادعا [[نادرست]] است. علت رفتن زید به [[شام]] این بود که زید و [[داود بن علی]] متهم شدند که اموالی از [[خالد بن عبدالله قسری]] [[حاکم]] قبلی [[کوفه]]، نزد آنهاست؛ اما هر دو این ادعا را [[انکار]] کردند. یوسف بن عمر، حاکم جدید [[عراق]] نیز به همین [[اتهام]] آن دو را در [[مکه]] دستگیر کرد و به شام نزد هشام فرستاد. آن دو [[سوگند]] خوردند که مالی از خالد نزد آنان نیست و هشام هم آن دو را سوگند داد و بعد از سوگند تبرئه کرد<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ بنابراین زید قرضی نداشته است. برخی نیز رفتن زید به شام را به علت [[اختلاف]] او با بنی‌حسن بر سر [[صدقات]] ذکر کرده‌اند<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ [[بلاذری]] در أنساب الأشراف می‌نویسد: اصل اختلاف بین [[امام محمد باقر]]{{ع}} با [[عبدالله بن حسن]] بود و [[امام باقر]]{{ع}} زید را [[وکیل]] خود قرار داد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۷.</ref>؛ اما این ادعا نیز درست نیست؛ بلکه همان‌طور که گفتیم، حضور زید برای [[پاسخگویی]] به اتهام بود و به همین جهت با [[داوود]] و جمعی دیگر به شام فرستاده شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸؛ همو، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۵.</ref>


==بیعت مردم کوفه با زید==
==بیعت مردم کوفه با زید==
[[زید]] وقتی در سال ۱۲۱ دستگیر شد و قرار شد به [[شام]] برده شود، [[شیعیان]] در [[دیدار]] با وی [[پیام]] دادند که کجا می‌روی درحالی‌که صد هزار شمشیربه‌دست از [[مردم کوفه]]، [[بصره]] و [[خراسان]] با تو هستند. زید خواست آنان را نپذیرفت تا اینکه از شام برگشت و به [[کوفه]] رفت و بیش از ده ماه در کوفه بود. در این مدت، بالغ بر پانزده‌هزار نفر از مردم کوفه، علاوه بر [[مردم]] [[مداین]]، بصره، واسط، [[موصل]]، [[ری]]، خراسان و [[جرجان]]، با زید [[بیعت]] کردند و او از آنان [[پیمان]] وثیق برای [[حمایت]] و [[پایداری]] گرفت و داعیان خود را به مناطق مختلف دیگر فرستاد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.</ref>.
[[زید]] وقتی در سال ۱۲۱ دستگیر شد و قرار شد به [[شام]] برده شود، [[شیعیان]] در [[دیدار]] با وی [[پیام]] دادند که کجا می‌روی درحالی‌که صد هزار شمشیر به‌دست از [[مردم کوفه]]، [[بصره]] و [[خراسان]] با تو هستند. زید خواست آنان را نپذیرفت تا اینکه از شام برگشت و به [[کوفه]] رفت و بیش از ده ماه در کوفه بود. در این مدت، بالغ بر پانزده‌هزار نفر از مردم کوفه، علاوه بر [[مردم]] [[مداین]]، بصره، واسط، [[موصل]]، [[ری]]، خراسان و [[جرجان]]، با زید [[بیعت]] کردند و او از آنان [[پیمان]] وثیق برای [[حمایت]] و [[پایداری]] گرفت و داعیان خود را به مناطق مختلف دیگر فرستاد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.</ref>.
شماری از [[راویان]] عدۀ [[بیعت‌کنندگان]] با زید را کمتر از عدد مذکور، ولی بیش از دوازده‌هزار نفر دانسته‌اند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>‌. زید در هنگام بیعت‌گرفتن از مردم، بر نکاتی توجه و تأکید داشت. بیعت‌نامه او [[دعوت]] به [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} و [[جهاد]] با [[ستمگران]] و [[دفاع از مستضعفان]] و [[بخشش]] به [[محرومان]] و تقسیم‌کردن [[بیت‌المال]] به‌طور مساوی و [[رد مظالم]] و یاری‌کردن [[اهل‌بیت]] بر [[ضد]] ناصبیان بود و وقتی کسی این شرایط را می‌پذیرفت، زید با او بیعت می‌کرد<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۲؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ج۷، ص۲۱۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۰.</ref>.


===[[زمان قیام]]===
شماری از [[راویان]] عدۀ [[بیعت‌کنندگان]] با زید را کمتر از عدد مذکور، ولی بیش از دوازده‌هزار نفر دانسته‌اند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>‌. زید در هنگام بیعت‌گرفتن از مردم، بر نکاتی توجه و تأکید داشت. بیعت‌نامه او [[دعوت]] به [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} و [[جهاد]] با [[ستمگران]] و [[دفاع از مستضعفان]] و [[بخشش]] به [[محرومان]] و تقسیم‌کردن [[بیت‌المال]] به‌طور مساوی و [[رد مظالم]] و یاری‌کردن [[اهل‌بیت]] بر [[ضد]] ناصبیان بود و وقتی کسی این شرایط را می‌پذیرفت، زید با او بیعت می‌کرد<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۲؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ج۷، ص۲۱۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۰.</ref>
 
===زمان قیام===
درباره زمان قیام زید و [[شهادت]] وی [[اختلاف]] است. با توجه به [[عزل]] [[خالد بن عبدالله]] از [[امارت کوفه]] در سال ۱۲۰ و [[انتصاب]] [[یوسف بن عمر]]<ref>احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۲۳؛ ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۱۹؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۷، ص۳۱۸.</ref> و رفتن زید به شام بعد از دستگیریِ وی توسط یوسف بن عمر در [[مکه]]<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref> و حضور ده‌ماهه زید در کوفه بعد از بازگشت از شام که بدان اشاره شد، می‌توان نتیجه گرفت که زمان قیام زید [[سال]] ۱۲۲ بوده که جمعی نقل کرده‌اند و سال ۱۲۰ قطعاً درست نیست؛ زیرا [[عزل]] [[خالد]]، به اتفاق [[مورخان]]، در سال ۱۲۰ احتمالاً در ماه [[جمادی]] یا بعد از آن رخ داده است و چند ماه طول کشید تا غلامِ خالد بن عبدالله زیر [[شکنجه]]، [[زید]] و [[داود بن علی]] و [[محمد بن عمر]] را متهم کرد که اموالی از خالد بن عبدالله نزد آنهاست. این سه تن پس از مدتی مکاتبۀ [[حاکم]] جدید [[کوفه]] با [[شام]]، به [[دستور]] [[هشام]] به شام اعزام شدند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸.</ref>. [[داود]] و [[محمد]] بعد از بازگشت، به [[مدینه]] رفتند؛ ولی زید به [[اصرار]] [[مردم کوفه]] از مدینه به [[شهر]] آنان رفت<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۲؛ ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. او ده ماه و اندکی در کوفه [[مردم]] را به [[بیعت]] با خود [[دعوت]] می‌کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.</ref>. بنا به نقل ابو‌حمزه ثمالی، وی در [[نیمه شعبان]] برای دیدن زید به [[منزل]] [[معاویة بن اسحاق]] رفته است<ref>ابن‌طاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.</ref>؛ بنابراین بازگشت زید به کوفه را باید اوایل [[ربیع‌الاول]] [[سال]] ۱۲۱ بدانیم؛ به همین جهت عده‌ای [[قیام]] و [[شهادت]] زید را به‌طور [[قطعی]] سال۱۲۲<ref>ابن‌حجر، الإصابه، ج۲، ص۱۸۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۰؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۴؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۳۲۹؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۲۲۷؛ خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۳، ص۵۹؛ احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، ج۲، ص۵۸؛ ابن‌قتیبه، المعارف، ص۲۱۶؛ محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۰۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۱۶.</ref> و شماری با تعبیر «گفته شده» این سال دانسته‌اند<ref>ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۸، ص۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.</ref>. برخی نوزده قول بر شهادت زید در سال ۱۲۲ نقل<ref>حسین کریمان، سیره و قیام زید بن علی{{ع}}، ص۲۴.</ref> و این سال را به عنوان [[زمان قیام]] [[زید]] و شهادتش [[تأیید]] کرده‌اند‌.
درباره زمان قیام زید و [[شهادت]] وی [[اختلاف]] است. با توجه به [[عزل]] [[خالد بن عبدالله]] از [[امارت کوفه]] در سال ۱۲۰ و [[انتصاب]] [[یوسف بن عمر]]<ref>احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۲۳؛ ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۱۹؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۷، ص۳۱۸.</ref> و رفتن زید به شام بعد از دستگیریِ وی توسط یوسف بن عمر در [[مکه]]<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref> و حضور ده‌ماهه زید در کوفه بعد از بازگشت از شام که بدان اشاره شد، می‌توان نتیجه گرفت که زمان قیام زید [[سال]] ۱۲۲ بوده که جمعی نقل کرده‌اند و سال ۱۲۰ قطعاً درست نیست؛ زیرا [[عزل]] [[خالد]]، به اتفاق [[مورخان]]، در سال ۱۲۰ احتمالاً در ماه [[جمادی]] یا بعد از آن رخ داده است و چند ماه طول کشید تا غلامِ خالد بن عبدالله زیر [[شکنجه]]، [[زید]] و [[داود بن علی]] و [[محمد بن عمر]] را متهم کرد که اموالی از خالد بن عبدالله نزد آنهاست. این سه تن پس از مدتی مکاتبۀ [[حاکم]] جدید [[کوفه]] با [[شام]]، به [[دستور]] [[هشام]] به شام اعزام شدند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸.</ref>. [[داود]] و [[محمد]] بعد از بازگشت، به [[مدینه]] رفتند؛ ولی زید به [[اصرار]] [[مردم کوفه]] از مدینه به [[شهر]] آنان رفت<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۲؛ ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. او ده ماه و اندکی در کوفه [[مردم]] را به [[بیعت]] با خود [[دعوت]] می‌کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.</ref>. بنا به نقل ابو‌حمزه ثمالی، وی در [[نیمه شعبان]] برای دیدن زید به [[منزل]] [[معاویة بن اسحاق]] رفته است<ref>ابن‌طاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.</ref>؛ بنابراین بازگشت زید به کوفه را باید اوایل [[ربیع‌الاول]] [[سال]] ۱۲۱ بدانیم؛ به همین جهت عده‌ای [[قیام]] و [[شهادت]] زید را به‌طور [[قطعی]] سال۱۲۲<ref>ابن‌حجر، الإصابه، ج۲، ص۱۸۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۰؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۴؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۳۲۹؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۲۲۷؛ خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۳، ص۵۹؛ احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، ج۲، ص۵۸؛ ابن‌قتیبه، المعارف، ص۲۱۶؛ محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۰۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۱۶.</ref> و شماری با تعبیر «گفته شده» این سال دانسته‌اند<ref>ابن‌اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۸، ص۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.</ref>. برخی نوزده قول بر شهادت زید در سال ۱۲۲ نقل<ref>حسین کریمان، سیره و قیام زید بن علی{{ع}}، ص۲۴.</ref> و این سال را به عنوان [[زمان قیام]] [[زید]] و شهادتش [[تأیید]] کرده‌اند‌.


خبر حضور زید در [[کوفه]] برای [[قیام]] به یوسف بن عمر، [[حاکم کوفه]]، رسید. به وی گزارش شد که زید در [[منزل]] دو نفر پنهان بوده است. او کسی را به منزل آن دو فرستاد، ولی زید آنجا نبود. حاکم کوفه آن دو نفر را دستگیر و بعد به [[قتل]] رساند. زید طبق برنامه‌ریزی‌ای که کرده بود، قرار بود اول صفر قیام کند، ولی مجبور شد هفت [[روز]] مانده از [[محرم]] قیام کند. قیام وی با [[شعار]] {{عربی|يَا مَنْصُورُ أَمِتْ}} شروع شد. یوسف بن عمر برای مقابله با [[قیام زید]] به حکم بن صلت [[دستور]] داد [[مردم کوفه]] و رؤسای [[قبایل]] را به [[مسجد]] اعظم [[دعوت]] کند و برای متخلفان از این دستور، [[کیفر]] شدیدی در نظر بگیرد. او خود در [[حیره]] بود و حکَم را [[جانشین]] خویش در کوفه قرار داد. وقتی قیام شروع شد، فقط ۲۱۸ نفر جنگجویانی پیاده همراه زید بودند. زید پرسید: [[مردم]] کجا هستند؟ گفته شد: در مسجد در محاصره هستند. زید گفت: این عذر برای کسی که [[بیعت]] کرده، قابل قبول نیست<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>. [[سعید]] بن خثیم [[جمعیت]] همراه با زید را پانصد نفر دانسته که در [[نبرد]] ضربات [[سختی]] به [[سپاه شام]] وارد کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>. یوسف بن عمر که ضربات سختی از نیروهای زید خورده بود، از تیرانداز‌ها خواست به طرف زید و یارانش [[تیراندازی]] کنند. درگیری ادامه داشت تا اینکه شب تیری به پیشانی زید اصابت کرد. تیر را که بیرون کشیدند، زید درگذشت. [[یاران]] وی او را [[دفن]] کردند و روی قبرش [[گیاه]] ریختند تا [[شناسایی]] نشود. مردی جای [[قبر]] زید را دید و آن را به یوسف بن عمر گزارش داد. [[حاکم]] قبر را نبش کرد و [[بدن]] زید را بیرون آورد و سرش را جدا کرد و برای [[هشام بن عبدالملک]] فرستاد. او [[دستور]] داد [[بدن]] [[زید]] را عریان در [[کناسه]] [[کوفه]] به دار بیاویزند<ref>برگرفته از: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، ج۷، ص۱۱۸-۱۲۰.</ref>. بدن [[پاک]] زید چهار سال این‌گونه بر دار بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. بدن [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]] و زیاد نهدی<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۴۶.</ref> هم در کناسه به دار آویخته شد و بر آنها [[نگهبان]] قرار دادند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۳، ص۱۲۵.</ref>. بعد از چهار سال به دستور [[خلیفه]] [[اموی]]، بدن زید را [[آتش]] زدند و خاکسترش را پراکنده کردند<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۳۴.</ref>. از نکات قابل توجه این است که سه فرزند ابو‌حمزه ثمالی به نام‌های [[نوح]]، [[حمزه]] و [[منصور]] در [[قیام زید]] همراه او به [[شهادت]] رسیدند<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۱۵.</ref>؛ چراکه [[ابوحمزه]] مطمئن بود قیام زید برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] است و داعیه [[امامت]] و [[زعامت]] [[شیعه]] را ندارد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۱.</ref>.
خبر حضور زید در [[کوفه]] برای [[قیام]] به یوسف بن عمر، [[حاکم کوفه]]، رسید. به وی گزارش شد که زید در [[منزل]] دو نفر پنهان بوده است. او کسی را به منزل آن دو فرستاد، ولی زید آنجا نبود. حاکم کوفه آن دو نفر را دستگیر و بعد به [[قتل]] رساند. زید طبق برنامه‌ریزی‌ای که کرده بود، قرار بود اول صفر قیام کند، ولی مجبور شد هفت [[روز]] مانده از [[محرم]] قیام کند. قیام وی با [[شعار]] {{عربی|يَا مَنْصُورُ أَمِتْ}} شروع شد. یوسف بن عمر برای مقابله با [[قیام زید]] به حکم بن صلت [[دستور]] داد [[مردم کوفه]] و رؤسای [[قبایل]] را به [[مسجد]] اعظم [[دعوت]] کند و برای متخلفان از این دستور، [[کیفر]] شدیدی در نظر بگیرد. او خود در [[حیره]] بود و حکَم را [[جانشین]] خویش در کوفه قرار داد. وقتی قیام شروع شد، فقط ۲۱۸ نفر جنگجویانی پیاده همراه زید بودند. زید پرسید: [[مردم]] کجا هستند؟ گفته شد: در مسجد در محاصره هستند. زید گفت: این عذر برای کسی که [[بیعت]] کرده، قابل قبول نیست<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>. [[سعید]] بن خثیم [[جمعیت]] همراه با زید را پانصد نفر دانسته که در [[نبرد]] ضربات [[سختی]] به [[سپاه شام]] وارد کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>. یوسف بن عمر که ضربات سختی از نیروهای زید خورده بود، از تیرانداز‌ها خواست به طرف زید و یارانش [[تیراندازی]] کنند. درگیری ادامه داشت تا اینکه شب تیری به پیشانی زید اصابت کرد. تیر را که بیرون کشیدند، زید درگذشت. [[یاران]] وی او را [[دفن]] کردند و روی قبرش [[گیاه]] ریختند تا [[شناسایی]] نشود. مردی جای [[قبر]] زید را دید و آن را به یوسف بن عمر گزارش داد. [[حاکم]] قبر را نبش کرد و [[بدن]] زید را بیرون آورد و سرش را جدا کرد و برای [[هشام بن عبدالملک]] فرستاد. او [[دستور]] داد [[بدن]] [[زید]] را عریان در [[کناسه]] [[کوفه]] به دار بیاویزند<ref>برگرفته از: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، ج۷، ص۱۱۸-۱۲۰.</ref>. بدن [[پاک]] زید چهار سال این‌گونه بر دار بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. بدن [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]] و زیاد نهدی<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۴۶.</ref> هم در کناسه به دار آویخته شد و بر آنها [[نگهبان]] قرار دادند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ج۳، ص۱۲۵.</ref>. بعد از چهار سال به دستور [[خلیفه]] [[اموی]]، بدن زید را [[آتش]] زدند و خاکسترش را پراکنده کردند<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۳۴.</ref>. از نکات قابل توجه این است که سه فرزند ابو‌حمزه ثمالی به نام‌های [[نوح]]، [[حمزه]] و [[منصور]] در [[قیام زید]] همراه او به [[شهادت]] رسیدند<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۱۵.</ref>؛ چراکه [[ابوحمزه]] مطمئن بود قیام زید برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] است و داعیه [[امامت]] و [[زعامت]] [[شیعه]] را ندارد<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۱.</ref>.


==علل [[شکست]] قیام زید==
==علل [[شکست]] قیام زید==
درباره علل شکست قیام زید در گذشته به‌تناسب نکاتی بیان شد و فراز و نشیب‌های همکاران وی تشریح گردید. با توجه به آنچه گذشت، در یک جمع‌بندی دراین‌باره می‌توان چند نکته مهم را بیان کرد:
درباره علل شکست قیام زید در گذشته به‌تناسب نکاتی بیان شد و فراز و نشیب‌های همکاران وی تشریح گردید. با توجه به آنچه گذشت، در یک جمع‌بندی دراین‌باره می‌توان چند نکته مهم را بیان کرد:
#همان‌گونه که اشاره شد، جمعی از [[یاران]] زید از گروه [[خطابیه]] و طرفداران [[ابوالخطاب]] بودند که چون [[باور]] آنها با [[اعتقادات]] زید یا جمعی از یاران زید، متفاوت بود، با اینکه قول داده بودند از زید [[حمایت]] کنند، دست از حمایت او برداشتند و او را تنها گذاشتند. برابر اظهار نظر برخی علمای [[زیدیه]] بیان شد که واژه «رفض» و «روافض» درباره ابوالخطاب و طرفدارانش به کار رفته است.
#همان‌گونه که اشاره شد، جمعی از [[یاران]] زید از گروه [[خطابیه]] و طرفداران [[ابوالخطاب]] بودند که چون [[باور]] آنها با [[اعتقادات]] زید یا جمعی از یاران زید، متفاوت بود، با اینکه قول داده بودند از زید [[حمایت]] کنند، دست از حمایت او برداشتند و او را تنها گذاشتند. برابر اظهار نظر برخی علمای [[زیدیه]] بیان شد که واژه «رفض» و «روافض» درباره ابوالخطاب و طرفدارانش به کار رفته است.
# [[یاران خاص]] [[امام صادق]]{{ع}} مانند [[مؤمن‌الطاق]] و [[زراره]] با هرگونه قیامی مخالف بودند و حمایت‌نکردن خود را به زید اعلام کردند. آنان از آغاز به حمایت وی [[معتقد]] نبودند و این موضوع ممکن است برای جمعی دیگر از [[شیعیان]] در [[همراهی]] با [[زید]] تردید ایجاد کرده باشد.
# [[یاران خاص]] [[امام صادق]]{{ع}} مانند [[مؤمن‌الطاق]] و [[زراره]] با هرگونه قیامی مخالف بودند و حمایت نکردن خود را به زید اعلام کردند. آنان از آغاز به حمایت وی [[معتقد]] نبودند و این موضوع ممکن است برای جمعی دیگر از [[شیعیان]] در [[همراهی]] با [[زید]] تردید ایجاد کرده باشد.
#برخی از [[یاران]] زید مانند کثیرالنواء هنگام [[نبرد]] از زید جدا شدند و همو [[رهبری]] گروهی از [[زیدیه]] را بر عهده گرفت که قایل به [[امامت مفضول]] بودند. کثیرالنواء جزو کسانی بود که در جلسات زید حضور داشت و با وی همراه بود<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۴۴.</ref>. او با زید برای [[جنگ]] [[بیعت]] کرد، ولی بعد درخواست فسخ بیعت کرد و زید هم پذیرفت و بعد در اشعاری به وی گفت: برای جنگ مردانی هستند که برای آن [[آفریده]] شده‌اند و برای [[تجارت]] و [[حکومت]] هم اقوامی هستند. [[بهترین]] [[خلق]] کسی است که هم تجارتش با [[تقوای الهی]] همراه باشد و هم ضربه‌زدنی داشته باشد (در اصل جنگاور باشد) که [[همت]] او را نشان دهد. درنهایت کثیرالنواء در جنگ شرکت نکرد<ref>{{متن حدیث|جَاءَ كَثِيرٌ النَّوَّاءُ فَبَايَعَ زَيْدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَجَعَ فَاسْتَقَالَ فَأَقَالَهُ ثُمَّ قَالَ: لِلْحَرْبِ أَقْوَامٌ لَهَا خُلِقُوا *** وَ لِلتِّجَارَةِ وَ السُّلْطَانِ أَقْوَامٌ /// خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَنْ أَمْسَى تِجَارَتُهُ *** تَقْوَى الْإِلَهِ وَ ضَرْبٌ يَجْتَلِي الْهَامَ}}؛ شیخ مفید، الإختصاص، ص۱۲۷.</ref>. او جمع زیادی را [[گمراه]] کرد و خود نیز در [[حیرت]] به سر برد و با همین [[سرگردانی]] از [[دنیا]] رفت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۰۱. شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۴۱.</ref>.
#برخی از [[یاران]] زید مانند کثیرالنواء هنگام [[نبرد]] از زید جدا شدند و همو [[رهبری]] گروهی از [[زیدیه]] را بر عهده گرفت که قائل به [[امامت مفضول]] بودند. کثیرالنواء جزء کسانی بود که در جلسات زید حضور داشت و با وی همراه بود<ref>فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۴۴.</ref>. او با زید برای [[جنگ]] [[بیعت]] کرد، ولی بعد درخواست فسخ بیعت کرد و زید هم پذیرفت و بعد در اشعاری به وی گفت: برای جنگ مردانی هستند که برای آن [[آفریده]] شده‌اند و برای [[تجارت]] و [[حکومت]] هم اقوامی هستند. [[بهترین]] [[خلق]] کسی است که هم تجارتش با [[تقوای الهی]] همراه باشد و هم ضربه‌زدنی داشته باشد (در اصل جنگاور باشد) که [[همت]] او را نشان دهد. درنهایت کثیرالنواء در جنگ شرکت نکرد<ref>{{متن حدیث|جَاءَ كَثِيرٌ النَّوَّاءُ فَبَايَعَ زَيْدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَجَعَ فَاسْتَقَالَ فَأَقَالَهُ ثُمَّ قَالَ: لِلْحَرْبِ أَقْوَامٌ لَهَا خُلِقُوا *** وَ لِلتِّجَارَةِ وَ السُّلْطَانِ أَقْوَامٌ /// خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَنْ أَمْسَى تِجَارَتُهُ *** تَقْوَى الْإِلَهِ وَ ضَرْبٌ يَجْتَلِي الْهَامَ}}؛ شیخ مفید، الإختصاص، ص۱۲۷.</ref>. او جمع زیادی را [[گمراه]] کرد و خود نیز در [[حیرت]] به سر برد و با همین [[سرگردانی]] از [[دنیا]] رفت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۰۱. شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۴۱.</ref>.
#نکته‌ای که لازم است در تحلیل [[شکست]] [[قیام زید]] افزون بر نکات ذکرشده بیان شود، اشاره به نقش [[بنی‌عباس]] در این شکست است. [[دعوت]] بنی‌عباس از سال ۹۹ بعد از [[مرگ]] [[ابو‌هاشم]] آغاز شده است<ref>خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۴، ص۱۱۶.</ref>؛ زیرا [[ابوهاشم]] به [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] [[وصیت]] کرد و [[دعات]] خود را به وی معرفی کرد و به آنان [[وعده]] [[تشکیل حکومت]] داد<ref>اخبار الدولة العباسیه، ص۱۸۶. احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۷۴؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۶۶.</ref>. با توجه به این مسئله، لازم است به این نکته توجه کنیم که ممکن است بخشی از کوتاهی‌هایی که در [[کوفه]] در [[حمایت]] از [[زید]] شده، با برنامه و از سوی طرفداران [[بنی‌عباس]] بوده باشد که [[شیعیان]] و طرفداران خود را از [[همراهی]] با زید باز داشته‌اند‌. [[هشدار]] [[داوود بن علی]] به زید در [[اعتماد]] نکردن به [[بیعت]] [[مردم کوفه]] در این جهت قابل بررسی و تحلیل است<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۸.</ref>. آنان نمی‌خواستند زید بخشی از شیعیان را با خود داشته باشد تا خودشان بتوانند در [[آینده]] از آنها استفاده [[سیاسی]] نمایند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۶.</ref>.
#نکته‌ای که لازم است در تحلیل [[شکست]] [[قیام زید]] افزون بر نکات ذکرشده بیان شود، اشاره به نقش [[بنی‌عباس]] در این شکست است. [[دعوت]] بنی‌عباس از سال ۹۹ بعد از [[مرگ]] [[ابو‌هاشم]] آغاز شده است<ref>خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۴، ص۱۱۶.</ref>؛ زیرا [[ابوهاشم]] به [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] [[وصیت]] کرد و [[دعات]] خود را به وی معرفی کرد و به آنان [[وعده]] [[تشکیل حکومت]] داد<ref>اخبار الدولة العباسیه، ص۱۸۶. احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۷۴؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۶۶.</ref>. با توجه به این مسئله، لازم است به این نکته توجه کنیم که ممکن است بخشی از کوتاهی‌هایی که در [[کوفه]] در [[حمایت]] از [[زید]] شده، با برنامه و از سوی طرفداران [[بنی‌عباس]] بوده باشد که [[شیعیان]] و طرفداران خود را از [[همراهی]] با زید باز داشته‌اند‌. [[هشدار]] [[داوود بن علی]] به زید در [[اعتماد]] نکردن به [[بیعت]] [[مردم کوفه]] در این جهت قابل بررسی و تحلیل است<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۸.</ref>. آنان نمی‌خواستند زید بخشی از شیعیان را با خود داشته باشد تا خودشان بتوانند در [[آینده]] از آنها استفاده [[سیاسی]] نمایند<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۶.</ref>.
 
==پیامدهای [[اجتماعی]] ـ سیاسی [[قیام زید]] در میان شیعیان==
از [[اخبار]] متعدد استفاده می‌شود پس از قیام زید، [[گرایش]] به [[شورش]] علیه [[دستگاه خلافت]] [[اموی]]، گسترش یافت و طرفداران زید در تزاید بودند. آنان در آغاز با [[امام صادق]]{{ع}} برخورد [[تندی]] داشتند و [[جمعیت]] زیاد آنان و شهرتی که پیدا کردند، باعث شد [[یاران خاص]] حضرت مجذوب آنان شوند و [[منتظر]] حرکت و [[قیام]] حضرت باشند.


==پیامدهای [[اجتماعی]] - سیاسی [[قیام زید]] در میان شیعیان==
از [[اخبار]] متعدد استفاده می‌شود که پس از قیام زید، [[گرایش]] به [[شورش]] علیه [[دستگاه خلافت]] [[اموی]]، گسترش یافت و طرفداران زید در تزاید بودند. آنان در آغاز با [[امام صادق]]{{ع}} برخورد [[تندی]] داشتند و [[جمعیت]] زیاد آنان و شهرتی که پیدا کردند، باعث شد [[یاران خاص]] [[حضرت]] مجذوب آنان شوند و [[منتظر]] حرکت و [[قیام]] حضرت باشند.
===[[وضعیت اجتماعی]] بعد از قیام زید===
===[[وضعیت اجتماعی]] بعد از قیام زید===
گزارش ویژه‌ای از وضعیت اجتماعی که بعد از قیام زید برای امام صادق{{ع}} ایجاد شده، در [[خبر ثقه]] [[سعید]] [[سمان]] آمده است و نشان می‌دهد [[امام]] در آن [[مقطع]] خاص در [[تقیه]] کامل بوده است و مدعیان طرفدار زید با بی‌ادبی با حضرت برخورد می‌کردند. آنان در آغاز [[عبدالله بن حسن]] و سپس پسرش [[محمد]] را امام و [[رهبر]] خود می‌دانستند. [[سند]] این [[روایت]] را برخی مجهول ارزیابی کرده‌اند‌<ref>محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۳، ص۴۱.</ref>؛ ولی می‌توان آن را صحیح و معتبر دانست؛ زیرا «عده»<ref>کلینی در کتاب کافی در مواردی به جای ذکر اسامی جمعی از افراد از تعبیر {{عربی|عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا}} یعنی جمعی از راویان شیعه نقل کرده‌اند. استفاده می‌کند که اینها متفاوت هستند، ولی جمعی که در سند این خبر هستند و از احمد بن عیسی نقل می‌کنند، افراد ثقه و از مشایخ قم می‌باشند.</ref> سند این خبر افراد معتبر و [[ثقه]] هستند و افراد بعد از آنان نیز ثقه هستند. تنها تردید ممکن است در [[سعید]] [[سمان]] باشد که وی همان سعید اعرج یا [[سعید بن عبدالرحمان]] یا ابن‌عبدالله سمان است که [[نجاشی]] وی را [[کوفی]] و ثقه دانسته و دارای [[کتابی]] است<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۸۱.</ref> و طبق نظر برخی از [[علما]]، اتحادش با سعید اعرج [[محرز]] است<ref>ر.ک: ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۰۵.</ref>؛ بنابراین می‌توان خبر را معتبر ارزیابی کرد.
گزارش ویژه‌ای از وضعیت اجتماعی که بعد از قیام زید برای امام صادق{{ع}} ایجاد شده، در [[خبر ثقه]] [[سعید سمان]] آمده است و نشان می‌دهد [[امام]] در آن [[مقطع]] خاص در [[تقیه]] کامل بوده است و مدعیان طرفدار زید با بی‌ادبی با حضرت برخورد می‌کردند. آنان در آغاز [[عبدالله بن حسن]] و سپس پسرش [[محمد]] را امام و [[رهبر]] خود می‌دانستند. [[سند]] این [[روایت]] را برخی مجهول ارزیابی کرده‌اند‌<ref>محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۳، ص۴۱.</ref>؛ ولی می‌توان آن را صحیح و معتبر دانست؛ زیرا «عده»<ref>کلینی در کتاب کافی در مواردی به جای ذکر اسامی جمعی از افراد از تعبیر {{عربی|عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا}} یعنی جمعی از راویان شیعه نقل کرده‌اند. استفاده می‌کند که اینها متفاوت هستند، ولی جمعی که در سند این خبر هستند و از احمد بن عیسی نقل می‌کنند، افراد ثقه و از مشایخ قم می‌باشند.</ref> سند این خبر افراد معتبر و [[ثقه]] هستند و افراد بعد از آنان نیز ثقه هستند. تنها تردید ممکن است در [[سعید سمان]] باشد که وی همان "سعید اعرج" یا [[سعید بن عبدالرحمان]] یا ابن‌عبدالله سمان است که [[نجاشی]] وی را [[کوفی]] و ثقه دانسته و دارای [[کتابی]] است<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۸۱.</ref> و طبق نظر برخی از [[علما]]، اتحادش با "سعید اعرج" محرز است<ref>ر.ک: ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۰۵.</ref>؛ بنابراین می‌توان خبر را معتبر ارزیابی کرد.


سعید سمان گوید: نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودم که دو مرد زیدی‌مذهب بر آن [[حضرت]] وارد شدند و گفتند: آیا در میان شما [[امام]] و [[رهبری]] که اطاعتش [[واجب]] باشد هست؟ (و مقصودشان [[اثبات امامت]] [[زید بن علی بن الحسین]]{{ع}} بود) حضرت فرمود: نه (امامی که مقصود شماست در میان ما نیست). آن دو نفر گفتند: [[مردمان]] [[موثق]] به ما خبر دادند که شما به آن [[فتوا]] داده‌ای و اعتراف کرده‌ای و [[عقیده]] داری و آن خبردهندگان فلان و فلان هستند که نام می‌بریم و ایشان دارای [[تقوا]] و [[کوشش]] در عبادت‌اند و [[دروغ]] نمی‌گویند. امام صادق{{ع}} غضبناک شد و فرمود: من به آنها چنین [[دستوری]] نداده‌ام. چون آن دو نفر آثار [[غضب]] را بر چهره امام دیدند، بیرون رفتند.
سعید سمان گوید: نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودم که دو مرد زیدی‌مذهب بر آن حضرت وارد شدند و گفتند: آیا در میان شما [[امام]] و [[رهبری]] که اطاعتش [[واجب]] باشد هست؟ (و مقصودشان [[اثبات امامت]] [[زید بن علی بن الحسین]]{{ع}} بود) حضرت فرمود: نه (امامی که مقصود شماست در میان ما نیست). آن دو نفر گفتند: [[مردمان]] [[موثق]] به ما خبر دادند که شما به آن [[فتوا]] داده‌ای و اعتراف کرده‌ای و [[عقیده]] داری و آن خبردهندگان فلان و فلان هستند که نام می‌بریم و ایشان دارای [[تقوا]] و [[کوشش]] در عبادت‌اند و [[دروغ]] نمی‌گویند. امام صادق{{ع}} غضبناک شد و فرمود: من به آنها چنین [[دستوری]] نداده‌ام. چون آن دو نفر آثار [[غضب]] را بر چهره امام دیدند، بیرون رفتند.


حضرت به من فرمود: این دو نفر را می‌شناسی؟ عرض کردم: آری، اینها [[اهل]] بازار ما هستند و از [[طایفه]] [[زیدیه]] هستند و عقیده دارند که [[شمشیر پیامبر]]{{صل}} نزد [[عبدالله بن حسن]] است. حضرت فرمود: [[خدا]] لعنتشان کند، دروغ می‌گویند. به خدا [[سوگند]] عبدالله بن حسن آن را ندیده، نه با یک چشم و نه با دو چشمش و پدرش هم آن را ندیده؛ جز اینکه ممکن است آن را نزد [[علی بن حسین]]{{ع}} دیده باشد. اگر راست می‌گویند، چه علامتی در دسته آن و چه نشانه و اثری بر لبه تیغه آن است؟ به‌تحقیق شمشیر پیامبر{{صل}} نزد من است. [[پرچم]] و جوشن و [[زره]] و خود [[پیامبر]]{{صل}} نزد من است. اگر راست می‌گویند، در [[زره پیامبر]]{{صل}} چه نشانه‌ای است؟ به‌تحقیق [[پرچم]] ظفربخش پیامبر{{صل}} نزد من است. [[الواح موسی]] و عصای او نزد من است. [[انگشتر]] [[سلیمان بن داود]] نزد من است و تشتی که [[موسی]] در آن [[قربانی]] انجام می‌داد، نزد من است. اسمی که نزد پیامبر{{صل}} بود و چون (در [[جبهه]] [[جنگ]]) آن را میان [[مسلمانان]] و [[کفار]] می‌گذاشت، چوبه تیری از کفار به مسلمانان نمی‌رسید نزد من است و من آن را می‌دانم. به‌تحقیق آنچه [[فرشتگان]] (از [[اسلحه]] برای [[پیامبران]] سابق) آورده‌اند نزد من است و داستان [[سلاح]] در [[خاندان]] ما همان داستان [[تابوت]] است در [[بنی‌اسرائیل]]؛ بر در هر خاندانی که تابوت پیدا می‌شد، [[نشانه]] [[اعطای نبوت]] بود و سلاح به هر کس از ما خاندان رسد، [[امامت]] به او داده می‌شود. به‌تحقیق پدرم [[زره رسول خدا]]{{صل}} را پوشید و دامنش اندکی به [[زمین]] می‌کشید و من آن را پوشیدم، همچنان بود [گاهی به زمین می‌کشید و گاهی نمی‌کشید و [[اختلاف]] محسوسی نداشت] و [[قائم]] ما کسی است که چون آن را بپوشد، به اندازه قامتش باشد، ان‌شاءالله<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۷۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۲؛ همو، أصول الکافی (ترجمه مصطفوی)، ج۱، ص۳۳۷؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۸۷.</ref>.
حضرت به من فرمود: این دو نفر را می‌شناسی؟ عرض کردم: آری، اینها [[اهل]] بازار ما و از [[طایفه]] [[زیدیه]] هستند و عقیده دارند که [[شمشیر پیامبر]]{{صل}} نزد [[عبدالله بن حسن]] است. حضرت فرمود: [[خدا]] لعنتشان کند، دروغ می‌گویند. به خدا [[سوگند]] عبدالله بن حسن آن را ندیده، نه با یک چشم و نه با دو چشمش و پدرش هم آن را ندیده؛ جز اینکه ممکن است آن را نزد [[علی بن حسین]]{{ع}} دیده باشد. اگر راست می‌گویند، چه علامتی در دسته آن و چه نشانه و اثری بر لبه تیغه آن است؟ به‌تحقیق شمشیر پیامبر{{صل}} نزد من است. [[پرچم]] و جوشن و [[زره]] و خود [[پیامبر]]{{صل}} نزد من است. اگر راست می‌گویند، در [[زره پیامبر]]{{صل}} چه نشانه‌ای است؟ به‌تحقیق [[پرچم]] ظفربخش پیامبر{{صل}} نزد من است. [[الواح موسی]] و عصای او نزد من است. [[انگشتر]] [[سلیمان بن داود]] نزد من است و تشتی که [[موسی]] در آن [[قربانی]] انجام می‌داد، نزد من است. اسمی که نزد پیامبر{{صل}} بود و چون (در [[جبهه]] [[جنگ]]) آن را میان [[مسلمانان]] و [[کفار]] می‌گذاشت، چوبه تیری از کفار به مسلمانان نمی‌رسید نزد من است و من آن را می‌دانم. به‌تحقیق آنچه [[فرشتگان]] (از [[اسلحه]] برای [[پیامبران]] سابق) آورده‌اند نزد من است و داستان [[سلاح]] در [[خاندان]] ما همان داستان [[تابوت]] است در [[بنی‌اسرائیل]]؛ بر در هر خاندانی که تابوت پیدا می‌شد، [[نشانه]] [[اعطای نبوت]] بود و سلاح به هر کس از ما خاندان رسد، [[امامت]] به او داده می‌شود. به‌تحقیق پدرم [[زره رسول خدا]]{{صل}} را پوشید و دامنش اندکی به [[زمین]] می‌کشید و من آن را پوشیدم، همچنان بود [گاهی به زمین می‌کشید و گاهی نمی‌کشید و [[اختلاف]] محسوسی نداشت] و [[قائم]] ما کسی است که چون آن را بپوشد، به اندازه قامتش باشد، ان‌شاءالله<ref>ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۷۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۲؛ همو، أصول الکافی (ترجمه مصطفوی)، ج۱، ص۳۳۷؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۸۷.</ref>.


این خبر نشان می‌دهد بعد از [[زید]]، [[زیدیه]] قایل به امامت [[عبدالله بن حسن]] شدند و او را [[امام]] به‌حق می‌دانستند و نشانۀ آن را داشتن [[شمشیر پیامبر]]{{صل}} [[تصور]] می‌کردند؛ چون قایل بودند امام باید با [[شمشیر]] [[قیام]] کند. [[حضرت]] [[شرط امامت]] را چیز دیگری می‌دانست و ادعای عبدالله بن حسن مبنی بر داشتن شمشیر پیامبر{{صل}} را [[نادرست]] می‌دانست و نشانه‌های روشنی از [[میراث پیامبر]]{{صل}} برای [[اثبات امامت]] خود برای یارانش بیان می‌کرد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۴-.</ref>.
این خبر نشان می‌دهد بعد از [[زید]]، [[زیدیه]] قائل به امامت [[عبدالله بن حسن]] شدند و او را [[امام]] به‌حق می‌دانستند و نشانۀ آن را داشتن [[شمشیر پیامبر]]{{صل}} [[تصور]] می‌کردند؛ چون قائل بودند امام باید با [[شمشیر]] [[قیام]] کند. [[حضرت]] [[شرط امامت]] را چیز دیگری می‌دانست و ادعای عبدالله بن حسن مبنی بر داشتن شمشیر پیامبر{{صل}} را نادرست می‌دانست و نشانه‌های روشنی از [[میراث پیامبر]]{{صل}} برای [[اثبات امامت]] خود برای یارانش بیان می‌کرد<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۴-.</ref>.


===[[جمعیت]] زیاد طرفدارن زید===
===[[جمعیت]] زیاد طرفدارن زید===
از خبری استفاده می‌شود که [[گرایش]] به [[تفکر]] [[زید بن علی]] و طرفداری از وی شامل جمع پرشور زیادی می‌شد؛ به گونه‌ای که یکی از [[یاران امام صادق]]{{ع}} از [[حضرت]] اجازه‌طلبید آنان را با حضرت مرتبط کند، ولی [[امام]] نپذیرفت. این خبر موقعیت [[زیدیه]] را نزد یاران امام صادق{{ع}} نشان می‌دهد. [[سلیمان بن خالد]] جزو معدود افرادی از [[یاران]] [[فقیه]] [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} بود که در [[قیام زید]] حضور داشت<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۳۹؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۷.</ref> و به تعبیر برقی، او که در قیام زید حضور داشت، فرار کرد و [[توبه]] نمود و به [[حق]] برگشت<ref>احمد بن محمد برقی، رجال البرقی، ص۳۲.</ref>. برابر [[روایت]] کشی، [[سلیمان]] به امام صادق{{ع}} عرض کرد، از زمانی که حق را شناختم هر وقت [[نماز]] می‌خوانم، قضای نمازهای گذشته‌ام را هم می‌خوانم. حضرت فرمود: نیازی به آن نیست<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۳۶۱.</ref>. همین سلیمان است که در هنگام خروج [[زید]] از وی درباره امام صادق{{ع}} می‌پرسد و زید پاسخ می‌دهد: او امام ما در [[حلال و حرام]] است<ref>{{متن حدیث|هُوَ (زَيْد) يَقُولُ: جَعْفَرٌ إِمَامُنَا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۳۶۱.</ref>؛ به همین جهت با زیدیه رابطه خوبی داشت. ابو‌شبل گوید: من و سلیمان بن خالد نزد امام صادق{{ع}} رفتیم. سلیمان بن خالد عرض کرد: زیدیه گروهی هستند که شناخته‌شده و باتجربه هستند و [[مردم]] آنان را مشهور کرده‌اند و در [[زمین]]، [[محمدی]] (طرفدار [[محمد]] [[رسول خدا]]{{صل}}) نیست که برای آنان، از تو دوست‌داشتنی‌تر باشد. اگر اجازه دهید آنان را به شما نزدیک و مرتبط سازم. حضرت فرمود: «ای سلیمان بن خالد، اگر این سفیهان می‌خواهند [[علم]] ما را به سمت [[نادانی]] خود بکشانند، بر آنان [[درود]] و [[سلامتی]] مباد. اگر آنان سخن ما را می‌شنوند و [[منتظر]] امر ما هستند، اشکال ندارد»<ref>{{متن حدیث|يَا سُلَيْمَانَ بْنَ خَالِدٍ! إِنْ كَانَ هَؤُلَاءِ السُّفَهَاءُ يُرِيدُونَ أَنْ يَصُدُّونَا عَنْ عِلْمِنَا إِلَى جَهْلِهِمْ فَلَا مَرْحَباً بِهِمْ وَ لَا أَهْلًا وَ إِنْ كَانُوا يَسْمَعُونَ قَوْلَنَا وَ يَنْتَظِرُونَ أَمْرَنَا فَلَا بَأْسَ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۵۹.</ref>؛ یعنی آنان را در صورتی با ما مرتبط کن که دستورهای ما را بپذیرند، نه اینکه [[تصور]] کنند ما تابع خواست آنان هستیم و آن‌گونه که آنان بخواهند باید عمل کنیم. ما آن‌گونه که می‌دانیم عمل خواهیم کرد.
از خبری استفاده می‌شود که [[گرایش]] به [[تفکر]] [[زید بن علی]] و طرفداری از وی شامل جمع پرشور زیادی می‌شد؛ به گونه‌ای که یکی از [[یاران امام صادق]]{{ع}} از حضرت اجازه طلبید آنان را با حضرت مرتبط کند، ولی [[امام]] نپذیرفت. این خبر موقعیت [[زیدیه]] را نزد یاران امام صادق{{ع}} نشان می‌دهد. [[سلیمان بن خالد]] جزء معدود افرادی از [[یاران]] [[فقیه]] [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{ع}} بود که در [[قیام زید]] حضور داشت<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۳۹؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۷.</ref> و به تعبیر برقی، او که در قیام زید حضور داشت، فرار کرد و [[توبه]] نمود و به [[حق]] برگشت<ref>احمد بن محمد برقی، رجال البرقی، ص۳۲.</ref>. برابر [[روایت]] کشی، [[سلیمان]] به امام صادق{{ع}} عرض کرد، از زمانی که حق را شناختم هر وقت [[نماز]] می‌خوانم، قضای نمازهای گذشته‌ام را هم می‌خوانم. حضرت فرمود: نیازی به آن نیست<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۳۶۱.</ref>. همین سلیمان است که در هنگام خروج [[زید]] از وی درباره امام صادق{{ع}} می‌پرسد و زید پاسخ می‌دهد: او امام ما در [[حلال و حرام]] است<ref>{{متن حدیث|هُوَ (زَيْد) يَقُولُ: جَعْفَرٌ إِمَامُنَا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۳۶۱.</ref>؛ به همین جهت با زیدیه رابطه خوبی داشت. ابو‌شبل گوید: من و سلیمان بن خالد نزد امام صادق{{ع}} رفتیم. سلیمان بن خالد عرض کرد: زیدیه گروهی هستند که شناخته‌شده و باتجربه هستند و [[مردم]] آنان را مشهور کرده‌اند و در [[زمین]]، [[محمدی]] (طرفدار [[محمد]] [[رسول خدا]]{{صل}}) نیست که برای آنان، از تو دوست‌داشتنی‌تر باشد. اگر اجازه دهید آنان را به شما نزدیک و مرتبط سازم. حضرت فرمود: «ای سلیمان بن خالد، اگر این سفیهان می‌خواهند [[علم]] ما را به سمت [[نادانی]] خود بکشانند، بر آنان [[درود]] و [[سلامتی]] مباد. اگر آنان سخن ما را می‌شنوند و [[منتظر]] امر ما هستند، اشکال ندارد»<ref>{{متن حدیث|يَا سُلَيْمَانَ بْنَ خَالِدٍ! إِنْ كَانَ هَؤُلَاءِ السُّفَهَاءُ يُرِيدُونَ أَنْ يَصُدُّونَا عَنْ عِلْمِنَا إِلَى جَهْلِهِمْ فَلَا مَرْحَباً بِهِمْ وَ لَا أَهْلًا وَ إِنْ كَانُوا يَسْمَعُونَ قَوْلَنَا وَ يَنْتَظِرُونَ أَمْرَنَا فَلَا بَأْسَ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۵۹.</ref>؛ یعنی آنان را در صورتی با ما مرتبط کن که دستورهای ما را بپذیرند، نه اینکه [[تصور]] کنند ما تابع خواست آنان هستیم و آن‌گونه که آنان بخواهند باید عمل کنیم. ما آن‌گونه که می‌دانیم عمل خواهیم کرد.


با توجه به این [[روایت]] می‌توان [[حدس]] زد روایاتی که در [[مذمت]] [[زیدیه]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده، با صرف نظر از [[سند]] آنها، در چنین موقعیت‌هایی بوده است. آنان می‌خواستند امام صادق{{ع}} طبق دیدگاه آنها عمل کند و [[حضرت]] با این طرز [[تفکر]] آنان مخالف بود و با توجه به اینکه عده‌ای از آنان تفکر عامی داشتند، مورد [[تأیید]] [[امام]] نبودند؛ بنابراین می‌توان گفت [[نقد]] این گروه زیدیه به معنای نقد تفکر و عملکرد اصلی [[زید]] نیست. یکی از اعضای این گروه‌های زیدیه، [[هارون بن سعد]] عجلی است که جزو [[مخالفان]] سرسخت امام صادق{{ع}} بوده و در اشعاری، [[شیعه]] را به عنوان روافض پیرو امام صادق{{ع}}، مورد [[نکوهش]] قرار داده است. او به غلط مدعی است که برخی قایل به [[الوهیت]] حضرت هستند. عجلی را [[رئیس]] زیدیه در [[زمان]] خودش دانسته‌اند‌<ref>ابن‌قتیبه، عیون الأخبار، ج۱، ص۱۹۳؛ همو، تأویل مختلف الحدیث، ص۷۰؛ عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۴۰.</ref>. وی اندکی پس از [[قیام]] [[ابراهیم بن عبدالله]] درگذشت<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۵۴؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۹، ص‌۳۸ و ۳۱۶؛ خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۸، ص۶۰.</ref>. [[نوبختی]]، عجلیه و [[بتریه]] را جزو [[ضعیفان]] زیدیه می‌داند و اقویای آنان را طرفداران [[ابوالجارود]] و [[ابوخالد واسطی]] می‌خواند<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۵۷-۵۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۷.</ref>.
با توجه به این [[روایت]] می‌توان [[حدس]] زد روایاتی که در [[مذمت]] [[زیدیه]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده، با صرف نظر از [[سند]] آنها، در چنین موقعیت‌هایی بوده است. آنان می‌خواستند امام صادق{{ع}} طبق دیدگاه آنها عمل کند و حضرت با این طرز [[تفکر]] آنان مخالف بود و با توجه به اینکه عده‌ای از آنان تفکر عامی داشتند، مورد [[تأیید]] [[امام]] نبودند؛ بنابراین می‌توان گفت [[نقد]] این گروه زیدیه به معنای نقد تفکر و عملکرد اصلی [[زید]] نیست. یکی از اعضای این گروه‌های زیدیه، [[هارون بن سعد]] عجلی است که جزء [[مخالفان]] سرسخت امام صادق{{ع}} بوده و در اشعاری، [[شیعه]] را به عنوان روافض پیرو امام صادق{{ع}}، مورد [[نکوهش]] قرار داده است. او به غلط مدعی است که برخی قائل به [[الوهیت]] حضرت هستند. عجلی را [[رئیس]] زیدیه در [[زمان]] خودش دانسته‌اند‌<ref>ابن‌قتیبه، عیون الأخبار، ج۱، ص۱۹۳؛ همو، تأویل مختلف الحدیث، ص۷۰؛ عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۴۰.</ref>. وی اندکی پس از [[قیام]] [[ابراهیم بن عبدالله]] درگذشت<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۲۵۴؛ شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۹، ص‌۳۸ و ۳۱۶؛ خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۸، ص۶۰.</ref>. [[نوبختی]]، عجلیه و [[بتریه]] را جزء [[ضعیفان]] زیدیه می‌داند و اقویای آنان را طرفداران [[ابوالجارود]] و [[ابوخالد واسطی]] می‌خواند<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۵۷-۵۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۷.</ref>


===تصور [[یاران امام صادق]]{{ع}} از قیام حضرت===
===تصور [[یاران امام صادق]]{{ع}} از قیام حضرت===
از خبری استفاده می‌شود که جو عمومی بعد از [[قیام زید]] و [[گرایش]] به [[اندیشه]] و تفکر وی، به گونه‌ای بوده است که [[یاران خاص]] حضرت هم [[منتظر]] بودند که امام صادق{{ع}} دست به قیام بزند و مستقیماً در برابر [[حکومت بنی‌امیه]] بایستد. حضرت [[یاران]] خود را از این [[فکر]] بر [[حذر]] می‌دارد و به آنان [[دستور]] می‌دهد به کارهای معمولی و سفرهای همیشگی خود بپردازند. [[عبدالملک بن اعین]] گوید: [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود: چرا به مناطقی که ساکنان [[شهرت]] [[مسافرت]] می‌کنند نمی‌روی؟ گفتم: کجا؟ فرمود: [[جده]]، [[آبادان]]، مصیصه و [[قزوین]]. گفتم: [[منتظر]] دستور شما هستم و به شما [[اقتدا]] کرده‌ام. فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[قیام]] خیر و خوب و دارای [[مصلحت]] بود، دیگران بر ما [[سبقت]] نمی‌گرفتند. به [[حضرت]] گفتم: [[زیدیه]] می‌گویند بین ما و [[جعفر]] خلافی نیست جز اینکه او به [[جهاد]] [[اعتقاد]] ندارد؛ یعنی اگر دستور جهاد دهید، زیدیه که جمع زیادی هستند از شما [[پیروی]] خواهند کرد. حضرت فرمود: من قائل به جهاد نیستم. به [[خداوند]] سوگند من جهاد را [[باور]] دارم، ولی [[دوست]] ندارم علمم را به جهت [[جهل]] و [[ناآگاهی]] آنان رها کنم (زیرا قیام و جهاد را بی‌فایده می‌دانم)<ref>{{متن حدیث|قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا عَبْدَ الْمَلِكِ! مَا لِي لَا أَرَاكَ تَخْرُجُ إِلَى هَذِهِ الْمَوَاضِعِ الَّتِي يَخْرُجُ إِلَيْهَا أَهْلُ بِلَادِكَ؟ قَالَ قُلْتُ: وَ أَيْنَ؟ فَقَالَ: جُدَّةُ وَ عَبَّادَانُ وَ الْمَصِّيصَةُ وَ قَزْوِينُ. فَقُلْتُ: انْتِظَاراً لِأَمْرِكُمْ وَ الِاقْتِدَاءِ بِكُمْ. فَقَالَ: إِي وَ اللَّهِ لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ. قَالَ قُلْتُ لَهُ: فَإِنَّ الزَّيْدِيَّةَ يَقُولُونَ لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ جَعْفَرٍ خِلَافٌ إِلَّا أَنَّهُ لَا يَرَى الْجِهَادَ. فَقَالَ: أَنَا لَا أَرَاهُ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرَاهُ وَ لَكِنْ أَكْرَهُ أَنْ أَدَعَ عِلْمِي إِلَى جَهْلِهِمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹.</ref>.
از خبری استفاده می‌شود که جو عمومی بعد از [[قیام زید]] و [[گرایش]] به [[اندیشه]] و تفکر وی، به گونه‌ای بوده است که [[یاران خاص]] حضرت هم [[منتظر]] بودند امام صادق{{ع}} دست به قیام بزند و مستقیماً در برابر [[حکومت بنی‌امیه]] بایستد. حضرت [[یاران]] خود را از این [[فکر]] بر حذر می‌دارد و به آنان [[دستور]] می‌دهد به کارهای معمولی و سفرهای همیشگی خود بپردازند. [[عبدالملک بن اعین]] گوید: [[امام صادق]]{{ع}} به من فرمود: چرا به مناطقی که ساکنان [[شهرت]] [[مسافرت]] می‌کنند نمی‌روی؟ گفتم: کجا؟ فرمود: [[جده]]، [[آبادان]]، مصیصه و [[قزوین]]. گفتم: [[منتظر]] دستور شما هستم و به شما [[اقتدا]] کرده‌ام. فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[قیام]] خیر و خوب و دارای [[مصلحت]] بود، دیگران بر ما [[سبقت]] نمی‌گرفتند. به حضرت گفتم: [[زیدیه]] می‌گویند بین ما و [[جعفر]] خلافی نیست جز اینکه او به [[جهاد]] [[اعتقاد]] ندارد؛ یعنی اگر دستور جهاد دهید، زیدیه که جمع زیادی هستند از شما [[پیروی]] خواهند کرد. حضرت فرمود: من قائل به جهاد نیستم. به [[خداوند]] سوگند من جهاد را [[باور]] دارم، ولی [[دوست]] ندارم علمم را به جهت [[جهل]] و [[ناآگاهی]] آنان رها کنم (زیرا قیام و جهاد را بی‌فایده می‌دانم)<ref>{{متن حدیث|قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا عَبْدَ الْمَلِكِ! مَا لِي لَا أَرَاكَ تَخْرُجُ إِلَى هَذِهِ الْمَوَاضِعِ الَّتِي يَخْرُجُ إِلَيْهَا أَهْلُ بِلَادِكَ؟ قَالَ قُلْتُ: وَ أَيْنَ؟ فَقَالَ: جُدَّةُ وَ عَبَّادَانُ وَ الْمَصِّيصَةُ وَ قَزْوِينُ. فَقُلْتُ: انْتِظَاراً لِأَمْرِكُمْ وَ الِاقْتِدَاءِ بِكُمْ. فَقَالَ: إِي وَ اللَّهِ لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ. قَالَ قُلْتُ لَهُ: فَإِنَّ الزَّيْدِيَّةَ يَقُولُونَ لَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ جَعْفَرٍ خِلَافٌ إِلَّا أَنَّهُ لَا يَرَى الْجِهَادَ. فَقَالَ: أَنَا لَا أَرَاهُ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرَاهُ وَ لَكِنْ أَكْرَهُ أَنْ أَدَعَ عِلْمِي إِلَى جَهْلِهِمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۹.</ref>.


سخن امام صادق{{ع}} در خبری دیگر به این وجه باز می‌گردد که [[معتقد]] است زیدیه باعث [[حفظ]] [[شیعه]] می‌شود و با [[قیام‌ها]] و حرکت‌های آنان، جمعی از [[شیعیان]] از گزند [[حمله]] [[دستگاه خلافت]] و حکومت‌های [[جائر]] در [[امان]] می‌مانند و [[مواریث]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را به دیگران می‌رسانند، آنجا که می‌فرماید: «زبان‌هاتان را حفظ کنید و در خانه‌هایتان بمانید؛ به‌درستی که هرگز به شما آسیبی نمی‌رسد وقتی آنان در کاری وارد شوند و تا همیشه [[زیدیه]] سپر بلای شما هستند»<ref>{{متن حدیث|كُفُّوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ الْزَمُوا بُيُوتَكُمْ فَإِنَّهُ لَا يُصِيبُكُمْ أَمْرٌ تَخُصُّونَ بِهِ أَبَداً وَ لَا تَزَالُ الزَّيْدِيَّةُ لَكُمْ وِقَاءً أَبَداً}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۲۵.</ref>.
سخن امام صادق{{ع}} در خبری دیگر به این وجه باز می‌گردد که [[معتقد]] است زیدیه باعث [[حفظ]] [[شیعه]] می‌شود و با [[قیام‌ها]] و حرکت‌های آنان، جمعی از [[شیعیان]] از گزند [[حمله]] [[دستگاه خلافت]] و حکومت‌های [[جائر]] در [[امان]] می‌مانند و [[مواریث]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را به دیگران می‌رسانند، آنجا که می‌فرماید: «زبان‌هاتان را حفظ کنید و در خانه‌هایتان بمانید؛ به‌درستی که هرگز به شما آسیبی نمی‌رسد وقتی آنان در کاری وارد شوند و تا همیشه [[زیدیه]] سپر بلای شما هستند»<ref>{{متن حدیث|كُفُّوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ الْزَمُوا بُيُوتَكُمْ فَإِنَّهُ لَا يُصِيبُكُمْ أَمْرٌ تَخُصُّونَ بِهِ أَبَداً وَ لَا تَزَالُ الزَّيْدِيَّةُ لَكُمْ وِقَاءً أَبَداً}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۲۵.</ref>.


شاید بتوان خبری را هم که در [[رجال]] کشی آمده، در چنین موردی دانست. طبق این خبر، چند تن از [[یاران]] [[حضرت]] طی نامه‌ای که به ایشان می‌نویسند، مدعی هستند که [[کوفه]] از نیروهای [[حکومتی]] خالی است و آنان می‌توانند به‌سرعت کنترل [[شهر]] را به دست بگیرند؛ ولی حضرت با این نظر [[مخالفت]] می‌کند. در این خبر چنین آمده است: [[حماد بن عیسی]] از قول عبدالحمید بن ابی‌دیلم نقل می‌کند که من نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودم که نامه‌ای از [[عبدالسلام بن عبدالرحمان بن نعیم]] و نامه‌ای از [[فیض بن مختار]] و [[سلیمان بن خالد]] رسید و به حضرت خبر دادند که کوفه از سواره‌نظام خالی شده است. اگر [[دستور]] دهد، شهر را [[تصرف]] می‌کنیم. وقتی حضرت نامه‌های آنان را خواند، آنها را دور انداخت و فرمود: «من [[امام]] این جمع نیستم. آیا نمی‌دانید صاحب و [[رهبر]] آنان [[سفیانی]] است»<ref>{{متن حدیث|مَا أَنَا لِهَؤُلَاءِ بِإِمَامٍ أَ مَا عَلِمُوا أَنَّ صَاحِبَهُمُ السُّفْيَانِيُّ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۳۵۳.</ref>.
شاید بتوان خبری را هم که در [[رجال]] کشی آمده، در چنین موردی دانست. طبق این خبر، چند تن از [[یاران]] حضرت طی نامه‌ای که به ایشان می‌نویسند، مدعی هستند [[کوفه]] از نیروهای [[حکومتی]] خالی است و آنان می‌توانند به‌سرعت کنترل [[شهر]] را به دست بگیرند؛ ولی حضرت با این نظر [[مخالفت]] می‌کند. در این خبر چنین آمده است: [[حماد بن عیسی]] از قول عبدالحمید بن ابی‌دیلم نقل می‌کند که من نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودم که نامه‌ای از [[عبدالسلام بن عبدالرحمان بن نعیم]] و نامه‌ای از [[فیض بن مختار]] و [[سلیمان بن خالد]] رسید و به حضرت خبر دادند که کوفه از سواره‌نظام خالی شده است. اگر [[دستور]] دهد، شهر را [[تصرف]] می‌کنیم. وقتی حضرت نامه‌های آنان را خواند، آنها را دور انداخت و فرمود: «من [[امام]] این جمع نیستم. آیا نمی‌دانید صاحب و [[رهبر]] آنان [[سفیانی]] است»<ref>{{متن حدیث|مَا أَنَا لِهَؤُلَاءِ بِإِمَامٍ أَ مَا عَلِمُوا أَنَّ صَاحِبَهُمُ السُّفْيَانِيُّ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۳۵۳.</ref>.
چنین به نظر می‌رسد که امام صادق{{ع}} تلاش می‌کردند باقیمانده [[شیعیان]] را [[حفظ]] کنند و نگذارند با شرکت در جنبش‌های بی‌ثمر از بین بروند؛ همان‌گونه که [[امام حسن]]{{ع}} علت [[صلح]] خود را حفظ شیعیان بیان می‌کرد<ref>ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسه، ج۱، ص۱۸۶.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۹.</ref>.
 
چنین به نظر می‌رسد که امام صادق{{ع}} تلاش می‌کردند باقیمانده [[شیعیان]] را [[حفظ]] کنند و نگذارند با شرکت در جنبش‌های بی‌ثمر از بین بروند؛ همان‌گونه که [[امام حسن]]{{ع}} علت [[صلح]] خود را حفظ شیعیان بیان می‌کرد<ref>ابن‌قتیبه، الإمامة و السیاسه، ج۱، ص۱۸۶.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۹.</ref>


===کمرنگ‌شدن [[اعتقاد]] [[امامت]] به [[نص]]===
===کمرنگ‌شدن [[اعتقاد]] [[امامت]] به [[نص]]===
از پیامدهای [[قیام زید]] و [[تفکر]] او این بود که تفکر و اعتقاد امامت به نص کمرنگ شد و زیدیه این تفکر را رد کردند؛ به همین جهت در خبر [[سعید]] [[سمان]] ذکر شده که آنان [[عبدالله بن حسن]] را امام می‌دانند و مدعی‌اند که نشانه‌هایی از آثار [[پیامبر]]{{صل}} نزد او وجود دارد و بعد از وی، قایل به امامت [[محمد]] فرزند او شدند که امام صادق{{ع}} احتمال به‌قدرت‌رسیدن وی را [[نفی]] می‌کند و در کتبی که نام [[پیامبران]] و [[پادشاهان]] را دارد نام وی نیست<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ أَعْيَنَ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ الزَّيْدِيَّةَ وَ الْمُعْتَزِلَةَ قَدْ أَطَافُوا بِمُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَهَلْ لَهُ سُلْطَانٌ؟ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّ عِنْدِي لَكِتَابَيْنِ فِيهِمَا تَسْمِيَةُ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ مَلِكٍ يَمْلِكُ الْأَرْضَ لَا وَ اللَّهِ مَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِي وَاحِدٍ مِنْهُمَا}}؛ ابن‌بابویه، الإمامة و التبصرة من الحیره، ص۵۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۲.</ref>. در نتیجه [[امامت]] نزد [[زیدیه]] در [[فرزندان امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} که [[قائم]] به [[شمشیر]] باشند، قرار گرفت. این موضوع بعد از [[امام صادق]]{{ع}} بیشتر [[خودنمایی]] کرد و چند نفر از [[فرزندان حضرت]] صادق{{ع}}، امامت [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را به رسمیت نشناختند و خود [[مدعی امامت]] شدند، مانند [[عبدالله بن جعفر]]<ref>{{متن حدیث|هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كُنَّا بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ أَبِيهِ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ عِنْدَهُ...}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۱؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۲۱.</ref> و [[محمد بن جعفر]] که [[شجاع]]، [[بخشنده]] و یک [[روز]] در میان [[روزه]] می‌گرفت و [[تفکر]] [[زیدی]] داشت و در سال ۱۹۹ در [[مکه]] علیه [[مأمون]] [[قیام]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ شُجَاعاً سَخِيّاً وَ كَانَ يَصُومُ يَوْماً وَ يُفْطِرُ يَوْماً وَ يَرَى رَأْيَ الزَّيْدِيَّةِ فِي الْخُرُوجِ بِالسَّيْفِ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۱۱-۲۱۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۱.</ref>.
از پیامدهای [[قیام زید]] و [[تفکر]] او این بود که تفکر و اعتقاد امامت به نص کمرنگ شد و زیدیه این تفکر را رد کردند؛ به همین جهت در خبر [[سعید سمان]] ذکر شده که آنان [[عبدالله بن حسن]] را امام می‌دانند و مدعی‌اند که نشانه‌هایی از آثار [[پیامبر]]{{صل}} نزد او وجود دارد و بعد از وی، قایل به امامت [[محمد]] فرزند او شدند که امام صادق{{ع}} احتمال به‌قدرت رسیدن وی را [[نفی]] می‌کند و در کتبی که نام [[پیامبران]] و [[پادشاهان]] را دارد نام وی نیست<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَبْدَ الْمَلِكِ بْنَ أَعْيَنَ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ الزَّيْدِيَّةَ وَ الْمُعْتَزِلَةَ قَدْ أَطَافُوا بِمُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَهَلْ لَهُ سُلْطَانٌ؟ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّ عِنْدِي لَكِتَابَيْنِ فِيهِمَا تَسْمِيَةُ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ مَلِكٍ يَمْلِكُ الْأَرْضَ لَا وَ اللَّهِ مَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِي وَاحِدٍ مِنْهُمَا}}؛ ابن‌بابویه، الإمامة و التبصرة من الحیره، ص۵۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۲.</ref>. در نتیجه [[امامت]] نزد [[زیدیه]] در [[فرزندان امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} که [[قائم]] به [[شمشیر]] باشند، قرار گرفت. این موضوع بعد از [[امام صادق]]{{ع}} بیشتر [[خودنمایی]] کرد و چند نفر از فرزندان [[حضرت صادق]]{{ع}}، امامت [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را به رسمیت نشناختند و خود [[مدعی امامت]] شدند، مانند [[عبدالله بن جعفر]]<ref>{{متن حدیث|هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كُنَّا بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ أَبِيهِ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ عِنْدَهُ...}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۱؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۲۱.</ref> و [[محمد بن جعفر]] که [[شجاع]]، [[بخشنده]] و یک [[روز]] در میان [[روزه]] می‌گرفت و [[تفکر]] [[زیدی]] داشت و در سال ۱۹۹ در [[مکه]] علیه [[مأمون]] [[قیام]] کرد<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ شُجَاعاً سَخِيّاً وَ كَانَ يَصُومُ يَوْماً وَ يُفْطِرُ يَوْماً وَ يَرَى رَأْيَ الزَّيْدِيَّةِ فِي الْخُرُوجِ بِالسَّيْفِ}}؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۱۱-۲۱۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۱.</ref>


===گسترش فرقه‌های زیدی===
===گسترش فرقه‌های زیدی===
[[قیام زید]] باعث شد که تفکر جدیدی رخ نماید. زیدیه [[امر به معروف و نهی از منکر]] را جزو [[اصول دین]] دانستند؛ البته [[معتزله]] نیز این [[اندیشه]] را داشتند و برای [[مبارزه با حکومت]] [[بنی‌امیه]] آماده شدند که در قیام [[محمد بن عبدالله]] به آن اشاره خواهد شد. چون نقل شده بود که [[زید]] دو [[خلیفه اول]] را قبول دارد، جمع بیشتری به [[تفکر]] [[زیدیه]] علاقه‌مند شدند؛ به‌ویژه کسانی که از تفکر [[شیعه]] و [[اهل‌بیت]] دور بودند. این تفکر در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود. [[معاویة بن عمار]] [[فرمانده]] سمت چپ سپاه زید بود. او در آغاز [[سخنرانی]] خود بر [[ابوبکر]] و [[عمر]] [[رحمت]] فرستاد و از [[عثمان]] [[انتقاد]] کرد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۴۶؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۳۹.</ref>. این گزارش [[همسویی]] [[سپاهیان]] زید را با تفکر کثیرالنواء و [[مخالفت]] نداشتن وی با دو [[خلیفه اول]] را نشان می‌دهد و نیز این را که زید حساسیتی به [[عقیده]] همراهانش درباره دو خلیفه اول نداشته است. به‌اختصار به چهار گروه زیدیه اشاره می‌کنیم:
[[قیام زید]] باعث شد تفکر جدیدی رخ نماید. زیدیه [[امر به معروف و نهی از منکر]] را جزء [[اصول دین]] دانستند؛ البته [[معتزله]] نیز این [[اندیشه]] را داشتند و برای [[مبارزه با حکومت]] [[بنی‌امیه]] آماده شدند که در قیام [[محمد بن عبدالله]] به آن اشاره خواهد شد. چون نقل شده بود که [[زید]] دو [[خلیفه اول]] را قبول دارد، جمع بیشتری به [[تفکر]] [[زیدیه]] علاقه‌مند شدند؛ به‌ویژه کسانی که از تفکر [[شیعه]] و [[اهل‌بیت]] دور بودند. این تفکر در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود. [[معاویة بن عمار]] [[فرمانده]] سمت چپ سپاه زید بود. او در آغاز [[سخنرانی]] خود بر [[ابوبکر]] و [[عمر]] [[رحمت]] فرستاد و از [[عثمان]] [[انتقاد]] کرد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۴۶؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۳۹.</ref>. این گزارش [[همسویی]] [[سپاهیان]] زید با تفکر کثیرالنواء و [[مخالفت]] نداشتن وی با دو [[خلیفه اول]] را نشان می‌دهد و نیز این را که زید حساسیتی به [[عقیده]] همراهانش درباره دو خلیفه اول نداشته است. به‌اختصار به چهار گروه زیدیه اشاره می‌کنیم:
#'''[[جارودیه]]''': [[ابو‌الجارود زیاد بن منذر]]<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۲۱.</ref> فرمانده سمت راست زید بود که در [[جنگ]] شرکت داشت<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.</ref>. گروه زیدیه جارودیه به وی منسوب است. [[اشعری]] وی را اولین گروه از زیدیه می‌داند. آنان قایل به [[نص]] بر [[خلافت علی]]{{ع}} با بیان اوصاف [[حضرت]] بودند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. ابو‌الجارود مخالف [[امام صادق]]{{ع}} بود و [[امامت]] حضرت را نپذیرفت<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>، در عین اینکه او جزو [[اصحاب]] حضرت [[امام باقر]]{{ع}} بود و [[روایات]] فراوانی از ایشان نقل کرده است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۱، ص۴۱؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص‌۱۵۲ و ۲۵۳.</ref>. روایات وی با نام [[ابوالجارود]] ۹۲ خبر است<ref>ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال (۲۴ جلدی)، ج۲۲، ص۸۱ و ذیل «شرح حال زیاد بن منذر»، ج۸، ص۳۳۲.</ref>. او بعد از [[قیام زید]] به دنبال تفکر خود بوده و به همین علت روایات متعددی در [[مذمت]] او نقل شده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۲.</ref>. امام صادق{{ع}} در روایتی او و کثیرالنواء و سالم بن ابی‌حفصه را [[کذّاب]] معرفی کرده و آنان را [[لعن]] نموده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>؛ حتی از ابوالجارود به «سرحوب»<ref>سرحوب در لغت و اشعار عرب به اسب بلندقامت تیزرو اطلاق می‌شود (عبدالقادر بغدادی، خزانة الأدب و لب لباب لسان العرب، ج۴، ص۸۶). شاید از آن جهت که ابوالجارود در انحراف دیگران توانا بوده است، به او سرحوب می‌گفتند.</ref> تعبیر شده که نام [[شیطانی]] است در دریا. این تعبیر و [[تفسیر]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل شده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۹؛ سیدمحمدمرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۲، ص۷۴.</ref>؛ زیرا [[ابوالجارود]] جمعی از [[شیعیان]] را [[گمراه]] کرد؛ بنابراین بخشی از [[روایات]] که [[زیدیه]] را در ردیف ناصبیان معرفی کرده<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۲۸.</ref>، نظر به [[رهبران]] زیدیه چون ابو‌الجارود و امثال وی دارد که [[امام صادق]]{{ع}} درباره وی فرموده حیران از [[دنیا]] می‌رود<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي أُسَامَةَ، قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} مَا فَعَلَ أَبُو الْجَارُودِ! أَمَا وَ اللَّهِ لَا يَمُوتُ إِلَّا تَائِهاً}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۷، ص۳۲.</ref>.
#'''[[جارودیه]]''': [[ابو‌الجارود زیاد بن منذر]]<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۲۱.</ref> فرمانده سمت راست زید بود که در [[جنگ]] شرکت داشت<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.</ref>. گروه زیدیه جارودیه به وی منسوب است. [[اشعری]] وی را اولین گروه از زیدیه می‌داند. آنان قایل به [[نص]] بر [[خلافت علی]]{{ع}} با بیان اوصاف حضرت بودند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. ابو‌الجارود مخالف [[امام صادق]]{{ع}} بود و [[امامت]] حضرت را نپذیرفت<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>، در عین اینکه او جزء [[اصحاب]] [[امام باقر]]{{ع}} بود و [[روایات]] فراوانی از ایشان نقل کرده است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۱، ص۴۱؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص‌۱۵۲ و ۲۵۳.</ref>. روایات وی با نام [[ابوالجارود]] ۹۲ خبر است<ref>ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال (۲۴ جلدی)، ج۲۲، ص۸۱ و ذیل «شرح حال زیاد بن منذر»، ج۸، ص۳۳۲.</ref>. او بعد از [[قیام زید]] به دنبال تفکر خود بوده و به همین علت روایات متعددی در [[مذمت]] او نقل شده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۲.</ref>. امام صادق{{ع}} در روایتی او و کثیرالنواء و سالم بن ابی‌حفصه را [[کذّاب]] معرفی کرده و آنان را [[لعن]] نموده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰.</ref>؛ حتی از ابوالجارود به «سرحوب»<ref>سرحوب در لغت و اشعار عرب به اسب بلندقامت تیزرو اطلاق می‌شود (عبدالقادر بغدادی، خزانة الأدب و لب لباب لسان العرب، ج۴، ص۸۶). شاید از آن جهت که ابوالجارود در انحراف دیگران توانا بوده است، به او سرحوب می‌گفتند.</ref> تعبیر شده که نام [[شیطانی]] است در دریا. این تعبیر و [[تفسیر]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل شده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۹؛ سیدمحمدمرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۲، ص۷۴.</ref>؛ زیرا [[ابوالجارود]] جمعی از [[شیعیان]] را [[گمراه]] کرد؛ بنابراین بخشی از [[روایات]] که [[زیدیه]] را در ردیف ناصبیان معرفی کرده<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۲۸.</ref>، نظر به [[رهبران]] زیدیه چون ابو‌الجارود و امثال وی دارد که [[امام صادق]]{{ع}} درباره وی فرموده حیران از [[دنیا]] می‌رود<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي أُسَامَةَ، قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} مَا فَعَلَ أَبُو الْجَارُودِ! أَمَا وَ اللَّهِ لَا يَمُوتُ إِلَّا تَائِهاً}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۷، ص۳۲.</ref>.
#'''[[سلیمانیه]]''': [[اشعری]] دومین گروه از زیدیه را سلیمانیه می‌داند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>. آنان [[پیروان]] [[سلیمان]] بن [[جریر]] بودند<ref>او بداء و تقیه را از ساخته‌های شیعه دانست و باعث شد جمع زیادی از پیروان امام باقر{{ع}} امامت امام صادق{{ع}} را نپذیرند (حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۴).</ref>. آنها [[شورا]] را پذیرفته‌اند و [[خلافت]] [[شیخین]] را قبول دارند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>. [[مجلسی]] در شرح [[حدیثی]] دربارۀ [[بداء]]، عقیدۀ سلیمان بن جریر را دراین‌باره از قول [[فخر رازی]] نقل کرده است<ref>محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۲، ص۱۲۳.</ref>. در الأنساب این گروه معرفی شده‌اند<ref>ابوسعید عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی، الأنساب، ج۷، ص۱۹۹.</ref>. شماری این گروه را [[جریریه]] نامیده‌اند که پیرو سلیمان بن جریر هستند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۰۸-۲۰۹.</ref>. برخی [[جارودیه]] را به وی منسوب می‌دانند<ref>{{عربی|وأَمَّا الزَّيْدِيَّةُ فَإنَّهُمْ أصْنَافٌ مِنْهُمُ الْجَارُودِيَّةُ أَصْحَابُ سُلَيْمَانَ بْنِ جرِيرٍ الْجَارُود}}؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۳۳.</ref> که درست نیست. [[سلیمان]] به خواست [[هارون]] [[خلیفه عباسی]]، [[ادریس بن عبدالله]] (م ۱۷۷) مؤسس [[ادارسه]] در [[مغرب]] را با بوی خوش [[مسموم]] کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۰۷.</ref>.
#'''[[سلیمانیه]]''': [[اشعری]] دومین گروه از زیدیه را سلیمانیه می‌داند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>. آنان [[پیروان]] [[سلیمان بن جریر]] بودند<ref>او بداء و تقیه را از ساخته‌های شیعه دانست و باعث شد جمع زیادی از پیروان امام باقر{{ع}} امامت امام صادق{{ع}} را نپذیرند (حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۴).</ref>. آنها [[شورا]] را پذیرفته‌اند و [[خلافت]] [[شیخین]] را قبول دارند<ref>علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین و اختلاف المصلین، ص۶۸.</ref>. [[مجلسی]] در شرح [[حدیثی]] دربارۀ [[بداء]]، عقیدۀ سلیمان بن جریر را دراین‌باره از قول [[فخر رازی]] نقل کرده است<ref>محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۲، ص۱۲۳.</ref>. در الأنساب این گروه معرفی شده‌اند<ref>ابوسعید عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی، الأنساب، ج۷، ص۱۹۹.</ref>. شماری این گروه را [[جریریه]] نامیده‌اند که پیرو سلیمان بن جریر هستند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۰۸-۲۰۹.</ref>. برخی [[جارودیه]] را به وی منسوب می‌دانند<ref>{{عربی|وأَمَّا الزَّيْدِيَّةُ فَإنَّهُمْ أصْنَافٌ مِنْهُمُ الْجَارُودِيَّةُ أَصْحَابُ سُلَيْمَانَ بْنِ جرِيرٍ الْجَارُود}}؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۳۳.</ref> که درست نیست. [[سلیمان]] به خواست [[هارون]] [[خلیفه عباسی]]، [[ادریس بن عبدالله]] (م ۱۷۷) مؤسس [[ادارسه]] در [[مغرب]] را با بوی خوش [[مسموم]] کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۰۷.</ref>.
#'''بُتریه''': گروه [[زیدیه]] بُتریه به کثیرالنواء و جمعی دیگر از جمله [[حسن بن صالح بن حی]]<ref>برخی حسن بن صالح را بنیان‌گذار بتریه دانسته‌اند. وی داماد عیسی بن زید بن علی بن الحسین بود (نشوان بن سعید حمیری، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۱، ص۴۱۷).</ref> منسوب است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۳؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۵۴۴.</ref>. او [[ابو‌اسماعیل کثیر بن اسماعیل]] نامیده می‌شد<ref>ابن‌حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۳۶۷.</ref>. این گروه [[اعتقاد]] داشتند [[علی]]{{ع}} [[افضل]] است، ولی [[بیعت با ابوبکر]] و [[عمر]] را هم [[اشتباه]] نمی‌دانستند<ref>علی بن عیسی اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. پذیرش دو [[خلیفه اول]] در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۴۶؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۳۹.</ref>. چنین به نظر می‌رسد که کثیرالنواء از [[مغیریه]]<ref>قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۷۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۲۵۰.</ref> بوده و بعد [[مذهب زیدیه]] بُتریه را ایجاد کرده است. حتی برخی بُتریه را به [[مغیرة بن سعید]] منسوب کرده و [[لقب]] او را ابتر دانسته‌اند<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح اللغه، ج۲، ص۵۸۴؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۱۲.</ref>. [[ابن‌ادریس]] علت این نام‌گذاری را قطع‌بودن دست کثیرالنواء دانسته که به او ابتر می‌گفتند<ref>ابن‌ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص‌۱۶۲ و ۵۶۶.</ref>. کثیرالنواء در [[حضور امام]] صادق{{ع}} از [[ابوالخطاب محمد بن مقلاص]] [[شکایت]] می‌کند و مدعی می‌شود که [[حضرت]] به ابوالخطاب [[دستور]] [[برائت]] از دو خلیفه اول را داده است؛ اما حضرت می‌فرماید من چنین [[دستوری]] به او نداده‌ام<ref>قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۹۷.</ref>. داستان مشابهی نیز بین ابو‌الجارود و کثیرالنواء در حضور امام [[باقر]]{{ع}} نقل شده است<ref>حلبی، تقریب المعارف، ص۲۴۶.</ref>. این تفاوت دیدگاه نشان می‌دهد کثیرالنواء بر پذیرش دو [[خلیفه اول]] [[اصرار]] داشته است و بعید نیست وی این نظر را به نام [[زیدیه]] رواج داده باشد. در هر صورت رواج این [[تفکر]] فاصله بین زیدیه و [[امامیه]] را بیشتر کرد. در خبر [[شکایت]] [[ام‌خالد]] از کثیرالنواء این [[گرایش]] بیان شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۰۱.</ref>. برابر [[روایات]]، کثیرالنواء عده زیادی را [[گمراه]] کرد<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۴۰.</ref>. به جهت همین عقیدۀ وی، [[علمای شیعه]] او را هم بتری و هم عامی می‌دانند<ref>شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۴۴؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۴۹؛ محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱۱، ص۷۷.</ref>. در روایتی [[امام صادق]]{{ع}} از کثیرالنواء در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[برائت]] می‌جوید<ref>{{متن حدیث|إِنَّ أَبا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي إِلَيْكَ مِنْ كَثِيرٍ النَّوَّاءِ بَرِي‏ءٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ}}؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۴۴؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۴۱؛ محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱۱، ص۷۷.</ref>. به نظر می‌رسد کثیرالنواء زمانی گرایش به امام صادق{{ع}} داشته، اما او بعداً [[زیدی]] شده که [[حضرت]] از وی برائت جسته است؛ زیرا کسانی که از [[مسیر حق]] [[منحرف]] شده‌اند مورد بی‌توجهی و برائت آنان قرار گرفته‌اند. در هر صورت [[مرگ]] وی بدون [[اعتقاد]] به [[اهل‌بیت]]{{عم}} و در [[زمان]] بازگشت وی از [[تشیع]] بوده است<ref>ابن‌حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۳۶۷.</ref>.
#'''بُتریه''': گروه [[زیدیه]] بُتریه به کثیرالنواء و جمعی دیگر از جمله [[حسن بن صالح بن حی]]<ref>برخی حسن بن صالح را بنیان‌گذار بتریه دانسته‌اند. وی داماد عیسی بن زید بن علی بن الحسین بود (نشوان بن سعید حمیری، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۱، ص۴۱۷).</ref> منسوب است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۳؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۵۴۴.</ref>. او [[ابو‌اسماعیل کثیر بن اسماعیل]] نامیده می‌شد<ref>ابن‌حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۳۶۷.</ref>. این گروه [[اعتقاد]] داشتند [[علی]]{{ع}} [[افضل]] است، ولی [[بیعت با ابوبکر]] و [[عمر]] را هم [[اشتباه]] نمی‌دانستند<ref>علی بن عیسی اشعری، مقالات الإسلامیین، ص۶۷.</ref>. پذیرش دو [[خلیفه اول]] در [[سپاه]] [[زید]] دیده می‌شود<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۴۶؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۳۹.</ref>. چنین به نظر می‌رسد که کثیرالنواء از [[مغیریه]]<ref>قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۷۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۲۵۰.</ref> بوده و بعد [[مذهب زیدیه]] بُتریه را ایجاد کرده است. حتی برخی بُتریه را به [[مغیرة بن سعید]] منسوب کرده و [[لقب]] او را ابتر دانسته‌اند<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح اللغه، ج۲، ص۵۸۴؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۱۲.</ref>. [[ابن‌ادریس]] علت این نام‌گذاری را قطع بودن دست کثیرالنواء دانسته که به او ابتر می‌گفتند<ref>ابن‌ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص‌۱۶۲ و ۵۶۶.</ref>. کثیرالنواء در حضور [[امام صادق]]{{ع}} از [[ابوالخطاب محمد بن مقلاص]] [[شکایت]] می‌کند و مدعی می‌شود که حضرت به ابوالخطاب [[دستور]] [[برائت]] از دو خلیفه اول را داده است؛ اما حضرت می‌فرماید من چنین [[دستوری]] به او نداده‌ام<ref>قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۹۷.</ref>. داستان مشابهی نیز بین ابو‌الجارود و کثیرالنواء در حضور [[امام باقر]]{{ع}} نقل شده است<ref>حلبی، تقریب المعارف، ص۲۴۶.</ref>. این تفاوت دیدگاه نشان می‌دهد کثیرالنواء بر پذیرش دو [[خلیفه اول]] [[اصرار]] داشته است و بعید نیست وی این نظر را به نام [[زیدیه]] رواج داده باشد. در هر صورت رواج این [[تفکر]] فاصله بین زیدیه و [[امامیه]] را بیشتر کرد. در خبر [[شکایت]] [[ام‌خالد]] از کثیرالنواء این [[گرایش]] بیان شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۰۱.</ref>. برابر [[روایات]]، کثیرالنواء عده زیادی را [[گمراه]] کرد<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۴۰.</ref>. به جهت همین عقیدۀ وی، [[علمای شیعه]] او را هم بتری و هم عامی می‌دانند<ref>شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۴۴؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۴۹؛ محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱۱، ص۷۷.</ref>. در روایتی [[امام صادق]]{{ع}} از کثیرالنواء در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[برائت]] می‌جوید<ref>{{متن حدیث|إِنَّ أَبا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي إِلَيْكَ مِنْ كَثِيرٍ النَّوَّاءِ بَرِي‏ءٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ}}؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۴۴؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۴۱؛ محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱۱، ص۷۷.</ref>. به نظر می‌رسد کثیرالنواء زمانی گرایش به امام صادق{{ع}} داشته، اما او بعداً [[زیدی]] شده که حضرت از وی برائت جسته است؛ زیرا کسانی که از [[مسیر حق]] [[منحرف]] شده‌اند مورد بی‌توجهی و برائت آنان قرار گرفته‌اند. در هر صورت [[مرگ]] وی بدون [[اعتقاد]] به [[اهل‌بیت]]{{عم}} و در [[زمان]] بازگشت وی از [[تشیع]] بوده است<ref>ابن‌حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۳۶۷.</ref>.
#'''عجلیه''': عجلیه نیز از گروهای زیدیه هستند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۰۹‌، ح۲۵۳. خبری از مردی عجلی نقل شده است.</ref>. آنان طرفداران [[هارون بن سعید عجلی]] هستند. به تعبیر [[نوبختی]] این گروه و [[بتریه]] جزو ضعفای زیدیه هستند<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۵۷.</ref>. عجلی جزو طرفداران [[عبدالله بن حسن]] و پسرش [[محمد بن عبدالله]] بود. او به‌شدت مخالف امام صادق{{ع}} بود. وی در اشعاری مفصل، به [[تحقیر]] [[شیعه]] و امام صادق{{ع}} می‌پردازد<ref>ابن‌قتیبه، عیون الأخبار، ج۱، ص۱۹۳؛ همو، تأویل مختلف الحدیث، ص۷۰؛ عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۴۰.</ref>.
#'''عجلیه''': عجلیه نیز از گروهای زیدیه هستند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۰۹‌، ح۲۵۳. خبری از مردی عجلی نقل شده است.</ref>. آنان طرفداران [[هارون بن سعید عجلی]] هستند. به تعبیر [[نوبختی]] این گروه و [[بتریه]] جزء ضعفای زیدیه هستند<ref>حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص۵۷.</ref>. عجلی جزء طرفداران [[عبدالله بن حسن]] و پسرش [[محمد بن عبدالله]] بود. او به‌شدت مخالف امام صادق{{ع}} بود. وی در اشعاری مفصل، به [[تحقیر]] [[شیعه]] و امام صادق{{ع}} می‌پردازد<ref>ابن‌قتیبه، عیون الأخبار، ج۱، ص۱۹۳؛ همو، تأویل مختلف الحدیث، ص۷۰؛ عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۴۰.</ref>.


البته گروه‌ها و فرقه‌های دیگری نیز برای زیدیه ذکر کرده‌اند‌؛ امّا در روایات ما بیشتر این چهار گروه مطرح هستند. برخی از [[فقهای شیعه]] [[زیدیه]] را سه [[فرقه]] دانسته‌اند: [[جارودیه]] و طرفداران [[سلیمان]] و [[صالحیه]] (طرفداران [[حسن بن صالح]])<ref>ابن‌فهد، المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ج۳، ص۶۰.</ref> که همان [[بتریه]] هستند<ref>محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۱۴، ص۳۱۳‌.</ref>. اینان به عجلیه توجهی نداشته‌اند‌؛ حتی شارحان کافی در روایتی که از مردی عجلی سخن رفته<ref>{{متن حدیث|سَمِعَ رَجُلٌ مِنَ الْعِجْلِيَّةِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۰۹‌.</ref>، وی را از [[قبیله]] [[بنی‌عجل]] دانسته‌اند که [[ابن‌ادریس]] از آن قبیله است<ref>{{عربی|أى رجل منسوب الى طائفة من بنى عجل قيل منهم محمد بن ادريس صاحب السرائر}}؛ ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۱۲، ص۲۶۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱۵، ص۴۸۱ (چ دار الحدیث)، حاشیه.</ref> و گفته‌اند شاید کنایه از [[عجل]] (گوساله) به معنای [[گوساله سامری]] باشد<ref>{{عربی|العجلية كأنها نسبة إلى قبيلة، و يحتمل أن يكون كناية عمن قدم عجل هذه الأمة، و سامريها على أمير المؤمنين{{ع}}}}؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۱۲۷.</ref> که باعث [[گمراهی]] جمعی شد و نامی از [[هارون بن سعید عجلی]] نبرده‌اند. این نکته نشان می‌دهد این شارحان [[تصور]] [[درستی]] از گروه عجلیه از زیدیه نداشته‌اند‌. برابر روایتی در اصول ستة [[عشر]]، آنان گروهی خاص بودند<ref>جمعی از راویان، الأصول الستة عشر، ص۳۱۱ (چ دار الحدیث).</ref>. کشی نیز عجلیه را از زیدیه و طرفدار هارون بن سعید عجلی معرفی کرده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۱، ح۴۱۸. البته در نسخه کشی نام وی «هارون بن سعد» آمده که صحیح «سعید» است.</ref>.
البته گروه‌ها و فرقه‌های دیگری نیز برای زیدیه ذکر کرده‌اند‌؛ امّا در روایات ما بیشتر این چهار گروه مطرح هستند. برخی از [[فقهای شیعه]] [[زیدیه]] را سه [[فرقه]] دانسته‌اند: [[جارودیه]] و طرفداران [[سلیمان]] و [[صالحیه]] (طرفداران [[حسن بن صالح]])<ref>ابن‌فهد، المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ج۳، ص۶۰.</ref> که همان [[بتریه]] هستند<ref>محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۱۴، ص۳۱۳‌.</ref>. اینان به عجلیه توجهی نداشته‌اند‌؛ حتی شارحان کافی در روایتی که از مردی عجلی سخن رفته<ref>{{متن حدیث|سَمِعَ رَجُلٌ مِنَ الْعِجْلِيَّةِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۰۹‌.</ref>، وی را از [[قبیله]] [[بنی‌عجل]] دانسته‌اند که [[ابن‌ادریس]] از آن قبیله است<ref>{{عربی|أى رجل منسوب الى طائفة من بنى عجل قيل منهم محمد بن ادريس صاحب السرائر}}؛ ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۱۲، ص۲۶۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱۵، ص۴۸۱ (چ دار الحدیث)، حاشیه.</ref> و گفته‌اند شاید کنایه از [[عجل]] (گوساله) به معنای [[گوساله سامری]] باشد<ref>{{عربی|العجلية كأنها نسبة إلى قبيلة، و يحتمل أن يكون كناية عمن قدم عجل هذه الأمة، و سامريها على أمير المؤمنين{{ع}}}}؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۱۲۷.</ref> که باعث [[گمراهی]] جمعی شد و نامی از [[هارون بن سعید عجلی]] نبرده‌اند. این نکته نشان می‌دهد این شارحان [[تصور]] [[درستی]] از گروه عجلیه از زیدیه نداشته‌اند‌. برابر روایتی در اصول ستة [[عشر]]، آنان گروهی خاص بودند<ref>جمعی از راویان، الأصول الستة عشر، ص۳۱۱ (چ دار الحدیث).</ref>. کشی نیز عجلیه را از زیدیه و طرفدار هارون بن سعید عجلی معرفی کرده است<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۲۳۱، ح۴۱۸. البته در نسخه کشی نام وی «هارون بن سعد» آمده که صحیح «سعید» است.</ref>.


می‌توان گفت [[سرزنش]] زیدیه در [[روایات]] ما به معنای تقبیح خود [[زید]] نیست؛ زیرا در اکثر روایات از او و عملکردش به [[نیکی]] یاد شده است؛ بلکه منظور طرفداران [[متعصب]] او هستند که مخالف [[معصومان]] بودند؛ از جمله گروه عجلیه و کثیرالنواء.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۲.</ref>.
می‌توان گفت [[سرزنش]] زیدیه در [[روایات]] ما به معنای تقبیح خود [[زید]] نیست؛ زیرا در اکثر روایات از او و عملکردش به [[نیکی]] یاد شده است؛ بلکه منظور طرفداران [[متعصب]] او هستند که مخالف [[معصومان]] بودند؛ از جمله گروه عجلیه و کثیرالنواء<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۶۲.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
==منابع==
==منابع==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:1100520.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|'''سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه''']]
# [[پرونده:1100520.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|'''سیره سیاسی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه''']]
# [[پرونده:136861.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۱ (کتاب)|'''درسنامه مهدویت''']]
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش