حر بن یزید ریاحی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۴۳: خط ۱۴۳:
اما در این مدت هشت روزی که حر، [[سپاه امام]]{{ع}} را [[همراهی]] می‌‌کرد، چنان متأثر از امام{{ع}} شده بود که [[دل]] از دنیا [[برید]] و در لوای [[ولایت امام]] [[معصوم]]{{ع}} عاشقانه، [[جان]] خویش را [[فدا]] نمود.
اما در این مدت هشت روزی که حر، [[سپاه امام]]{{ع}} را [[همراهی]] می‌‌کرد، چنان متأثر از امام{{ع}} شده بود که [[دل]] از دنیا [[برید]] و در لوای [[ولایت امام]] [[معصوم]]{{ع}} عاشقانه، [[جان]] خویش را [[فدا]] نمود.


[[زمان]] به سرعت می‌‌گذشت تا آنکه روز [[موعود]]، [[روز عاشورا]] فرا رسید؛ و [[سرنوشت]]، غم‌بارترین سوگ روزگار را برای [[خاندان رسالت]] رقم زد. روزی که [[خاندان پیامبر]] و [[یاران]] [[پاک]] و مطهرش در یک سو و گرگ‌های به ظاهر [[انسان]] در سوی دیگر قرار گرفتند. امام نیز در آن روز چندین [[خطبه]] خواند و [[سپاه]] [[دشمن]] را مخاطب قرار داد تا شاید آنها هشیار شوند و دل سخت‌تر از سنگ شان به خود آید و دست از جنایتی که تا [[روز قیامت]]، مهر [[ننگ]] و [[روسیاهی]] بر چهره آنان می‌‌نشاند، بردارند، اما هیهات، هیهات! آنها همچنان بر طبل [[لجاجت]] و [[سرکشی]] می‌‌کوبیدند و دست از [[ظلم]] وستم برنمی‌داشتند. امام{{ع}} در برابر سپاه دشمن آمد در حالی که به صف‌های آنها نظاره می‌‌کرد خطبه غرایی ایراد نمود و آنها را [[نصیحت]] فرمود: «خدای ما [[نیکو]] پروردگاری است و شما بد بندگانی هستید که به [[طاعت]] او [[اقرار]] کردید وبه رسولش [[ایمان]] آوردید، ولی بر [[ذریه]] و [[عترت]] او تاختید و [[تصمیم]] بر [[قتل]] آنان گرفتید. [[شیطان]] بر شما [[غالب]] گردید و [[خدای بزرگ]] را از یاد بردید، هلاک باد شما و آنچه می‌‌خواهید، انا لله وانا الیه راجعون، اینان جماعتی هستند که پس از [[ایمان کافر]] شدند، [[رحمت]] [[پروردگار]] از [[ستمگران]] دور باد!»<ref>{{متن حدیث|فَنِعْمَ اَلرَّبُّ رَبُّنَا وَ بِئْسَ اَلْعَبِيدُ أَنْتُمْ أَقْرَرْتُمْ بِالطَّاعَةِ وَ آمَنْتُمْ بِالرَّسُولِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ إِنَّكُمْ زَحَفْتُمْ إِلَى ذُرِّيَّتِهِ وَ عِتْرَتِهِ تُرِيدُونَ قَتْلَهُمْ لَقَدِ اِسْتَحْوَذَ عَلَيْكُمُ اَلشَّيْطَانُ فَأَنْسَاكُمْ ذِكْرَ اَللَّهِ اَلْعَظِيمِ فَتَبّاً لَكُمْ وَ لِمَا تُرِيدُونَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ هَؤُلاَءِ قَوْمٌ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمٰانِهِمْ فَبُعْداً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ}}</ref>
[[زمان]] به سرعت می‌‌گذشت تا آنکه روز [[موعود]]، [[روز عاشورا]] فرا رسید؛ و [[سرنوشت]]، غم‌بارترین سوگ روزگار را برای [[خاندان رسالت]] رقم زد. روزی که [[خاندان پیامبر]] و [[یاران]] [[پاک]] و مطهرش در یک سو و گرگ‌های به ظاهر [[انسان]] در سوی دیگر قرار گرفتند. امام نیز در آن روز چندین [[خطبه]] خواند و [[سپاه]] [[دشمن]] را مخاطب قرار داد تا شاید آنها هشیار شوند و دل سخت‌تر از سنگ شان به خود آید و دست از جنایتی که تا [[روز قیامت]]، مهر [[ننگ]] و [[روسیاهی]] بر چهره آنان می‌‌نشاند، بردارند، اما هیهات، هیهات! آنها همچنان بر طبل [[لجاجت]] و [[سرکشی]] می‌‌کوبیدند و دست از [[ظلم]] وستم برنمی‌داشتند. امام{{ع}} در برابر سپاه دشمن آمد در حالی که به صف‌های آنها نظاره می‌‌کرد خطبه غرایی ایراد نمود و آنها را [[نصیحت]] فرمود: «خدای ما [[نیکو]] پروردگاری است و شما بد بندگانی هستید که به [[طاعت]] او [[اقرار]] کردید وبه رسولش [[ایمان]] آوردید، ولی بر [[ذریه]] و [[عترت]] او تاختید و [[تصمیم]] بر [[قتل]] آنان گرفتید. [[شیطان]] بر شما [[غالب]] گردید و [[خدای بزرگ]] را از یاد بردید، هلاک باد شما و آنچه می‌‌خواهید، {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>، اینان جماعتی هستند که پس از [[ایمان کافر]] شدند، [[رحمت]] [[پروردگار]] از [[ستمگران]] دور باد!»<ref>{{متن حدیث|فَنِعْمَ اَلرَّبُّ رَبُّنَا وَ بِئْسَ اَلْعَبِيدُ أَنْتُمْ أَقْرَرْتُمْ بِالطَّاعَةِ وَ آمَنْتُمْ بِالرَّسُولِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ إِنَّكُمْ زَحَفْتُمْ إِلَى ذُرِّيَّتِهِ وَ عِتْرَتِهِ تُرِيدُونَ قَتْلَهُمْ لَقَدِ اِسْتَحْوَذَ عَلَيْكُمُ اَلشَّيْطَانُ فَأَنْسَاكُمْ ذِكْرَ اَللَّهِ اَلْعَظِيمِ فَتَبّاً لَكُمْ وَ لِمَا تُرِيدُونَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ هَؤُلاَءِ قَوْمٌ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمٰانِهِمْ فَبُعْداً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ}}</ref>


[[عمر سعد]] از [[سخنان امام]]{{ع}} ناراحت شد از [[کوفیان]] خواست پاسخ او را بدهند، فوراً [[شمر]] جلو آمد و گفت:ای [[حسین]]! این چه سخنی است که می‌‌گویی، به ما تفهیم کن تا بفهمیم؟
[[عمر سعد]] از [[سخنان امام]]{{ع}} ناراحت شد از [[کوفیان]] خواست پاسخ او را بدهند، فوراً [[شمر]] جلو آمد و گفت:ای [[حسین]]! این چه سخنی است که می‌‌گویی، به ما تفهیم کن تا بفهمیم؟
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش