ابوطالب در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'چهل' به 'چهل'
جز (جایگزینی متن - 'تعیین' به 'تعیین')
جز (جایگزینی متن - 'چهل' به 'چهل')
خط ۴۶: خط ۴۶:
==ابوطالب و [[پشتیبانی]] از پیامبر{{صل}}==
==ابوطالب و [[پشتیبانی]] از پیامبر{{صل}}==
===نمونه اول از [[پشتیبانی]] ابوطالب===
===نمونه اول از [[پشتیبانی]] ابوطالب===
روزی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از کنار جمعیتی از [[قریش]] که شتری را برای [[بت‌ها]] [[نذر]] کرده بودند، بدون [[سلام کردن]] گذشت، آنها گفتند: [[یتیم]] ابوطالب از کنار ما می‌گذرد و بر ما [[سلام]] نمی‌کند؛ چه کسی داوطلب می‌شود تا برود و نمازش را تباه سازد؟ [[عبدالله زبعری]] برخاست و مقداری از کثافات شکمبه و خون‌های ریخته شده را برداشت و به [[مسجد]] رفت و موقعی که پیامبر{{صل}} به [[سجده]] رفته بود [[لباس]] ایشان را [[آلوده]] ساخت. پیامبر{{صل}} به [[خانه]] آمد و هنگامی که ابوطالب به خانه بازگشت، [[رسول خدا]]{{صل}} از او پرسید: من کیستم؟ ابوطالب گفت: "فرزند برادرم چه شده؟" و آنگاه پیامبر{{صل}} ماجرا را شرح داد. ابوطالب با صدای بلند گفت: "ای [[فرزندان عبدالمطلب]]؛ [[فرزندان هاشم]] و [[فرزندان]] [[عبدمناف]]!" و آنها نیز دور او جمع شدند. ابوطالب پرسید: چند نفرید؟ گفتند: [[چهل]] نفر، به آنها فرمود: "اسلحه خود را بردارید و همراه من بیایید". آنها آمدند تا اینکه در [[ابطح]] با [[جماعت]] قریش روبه‌رو شدند؛ [[مردم]] خواستند فرار کنند اما ابوطالب گفت: "به [[پروردگار]] [[کعبه]] قسم، هر یک از شما حرکت کند او را از دم [[شمشیر]] می‌گذرانم". سپس نزدیک سنگ بزرگی که در ابطح بود آمد و سه بار شمشیر را بر آن سنگ فرود آورد و در هر بار قطعه بزرگی از آن را جدا ساخت؛ آنگاه به پیامبر نگاه کرد و گفت: پرسیدی من کیستم، اینک بشنو تو کیستی: [[پیغمبری]] هستی [[شجاع]] و پیشانی سفید و [[سرور]]. از بزرگانی که [[پاکیزه]] و [[پاک]] نژاد بودند.<ref>{{عربی|أَنْتَ النَّبِيُّ مُحَمَّدٌ *** قَرْمٌ أَغَرُّ مُسَوَّدٌ}}
روزی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از کنار جمعیتی از [[قریش]] که شتری را برای [[بت‌ها]] [[نذر]] کرده بودند، بدون [[سلام کردن]] گذشت، آنها گفتند: [[یتیم]] ابوطالب از کنار ما می‌گذرد و بر ما [[سلام]] نمی‌کند؛ چه کسی داوطلب می‌شود تا برود و نمازش را تباه سازد؟ [[عبدالله زبعری]] برخاست و مقداری از کثافات شکمبه و خون‌های ریخته شده را برداشت و به [[مسجد]] رفت و موقعی که پیامبر{{صل}} به [[سجده]] رفته بود [[لباس]] ایشان را [[آلوده]] ساخت. پیامبر{{صل}} به [[خانه]] آمد و هنگامی که ابوطالب به خانه بازگشت، [[رسول خدا]]{{صل}} از او پرسید: من کیستم؟ ابوطالب گفت: "فرزند برادرم چه شده؟" و آنگاه پیامبر{{صل}} ماجرا را شرح داد. ابوطالب با صدای بلند گفت: "ای [[فرزندان عبدالمطلب]]؛ [[فرزندان هاشم]] و [[فرزندان]] [[عبدمناف]]!" و آنها نیز دور او جمع شدند. ابوطالب پرسید: چند نفرید؟ گفتند: چهل نفر، به آنها فرمود: "اسلحه خود را بردارید و همراه من بیایید". آنها آمدند تا اینکه در [[ابطح]] با [[جماعت]] قریش روبه‌رو شدند؛ [[مردم]] خواستند فرار کنند اما ابوطالب گفت: "به [[پروردگار]] [[کعبه]] قسم، هر یک از شما حرکت کند او را از دم [[شمشیر]] می‌گذرانم". سپس نزدیک سنگ بزرگی که در ابطح بود آمد و سه بار شمشیر را بر آن سنگ فرود آورد و در هر بار قطعه بزرگی از آن را جدا ساخت؛ آنگاه به پیامبر نگاه کرد و گفت: پرسیدی من کیستم، اینک بشنو تو کیستی: [[پیغمبری]] هستی [[شجاع]] و پیشانی سفید و [[سرور]]. از بزرگانی که [[پاکیزه]] و [[پاک]] نژاد بودند.<ref>{{عربی|أَنْتَ النَّبِيُّ مُحَمَّدٌ *** قَرْمٌ أَغَرُّ مُسَوَّدٌ}}
{{عربی|لمسودين أكارم *** طابوا و طاب المولد}}</ref> سپس پرسید: فرزندم، چه کسی به تو بی‌احترامی کرد؟ [[پیامبر]]{{صل}} به [[عبدالله زبعری]] اشاره کرد. [[ابوطالب]] مقداری از خون‌های شتر را برداشت و به دماغ [[عبدالله زبعری]] مالید و بعد [[دستور]] داد از آن کثافات بر سر تمامی آن جمعیت ریختند، سپس فرمود: "پسر برادرم [[راضی]] شدی؟"
{{عربی|لمسودين أكارم *** طابوا و طاب المولد}}</ref> سپس پرسید: فرزندم، چه کسی به تو بی‌احترامی کرد؟ [[پیامبر]]{{صل}} به [[عبدالله زبعری]] اشاره کرد. [[ابوطالب]] مقداری از خون‌های شتر را برداشت و به دماغ [[عبدالله زبعری]] مالید و بعد [[دستور]] داد از آن کثافات بر سر تمامی آن جمعیت ریختند، سپس فرمود: "پسر برادرم [[راضی]] شدی؟"


خط ۱۲۱: خط ۱۲۱:


==[[ابوطالب]] و محاصره در [[شِعب]] [[ابی‌طالب]]==
==[[ابوطالب]] و محاصره در [[شِعب]] [[ابی‌طالب]]==
زمانی که [[قریش]] دیدند [[روز]] به روز بر تعداد [[مسلمانان]] افزوده می‌شود و از طرفی در [[حبشه]] و پیش [[نجاشی]] هم نتوانستند کاری بکنند، در [[دارالندوه]] جمع شده و عهدنامه‌ای نوشتند که با بنی‌هاشم هم [[غذا]] نشوند، با ایشان [[سخن]] نگویند، با ایشان [[معامله]] و [[خرید و فروش]] نکنند، به ایشان [[زن]] ندهند و از ایشان [[زن]] نگیرند، با ایشان در یک مجلس [[اجتماع]] نکنند تا آنها [[محمد]] را به ایشان [[تسلیم]] کنند تا در صورت امکان، آشکارا یا پنهانی او را بکشند؛ [[چهل]] نفر از بزرگان قریش این [[پیمان]] را مهر کرده و در [[خانه کعبه]] آویختند.
زمانی که [[قریش]] دیدند [[روز]] به روز بر تعداد [[مسلمانان]] افزوده می‌شود و از طرفی در [[حبشه]] و پیش [[نجاشی]] هم نتوانستند کاری بکنند، در [[دارالندوه]] جمع شده و عهدنامه‌ای نوشتند که با بنی‌هاشم هم [[غذا]] نشوند، با ایشان [[سخن]] نگویند، با ایشان [[معامله]] و [[خرید و فروش]] نکنند، به ایشان [[زن]] ندهند و از ایشان [[زن]] نگیرند، با ایشان در یک مجلس [[اجتماع]] نکنند تا آنها [[محمد]] را به ایشان [[تسلیم]] کنند تا در صورت امکان، آشکارا یا پنهانی او را بکشند؛ چهل نفر از بزرگان قریش این [[پیمان]] را مهر کرده و در [[خانه کعبه]] آویختند.


ابوطالب چون از این ماجرا مطلع شد بنی‌هاشم را جمع نمود و به ایشان پیشنهاد کرد باید همه ما در [[شعب]] (بیشتر خانه‌های بنی‌هاشم در این دره قرار گرفته بود) اجتماع کنیم و از محمد محافظت نماییم. مردان بنی‌هاشم چهل نفر بودند که [[مؤمن]] و کافرشان از ابوطالب [[اطاعت]] می‌کردند، به جز ابولهب و [[ابوسفیان بن حارث]] (برادرزاده ابوطالب) که با قریش همدست بودند. پس همگی برای محافظت از پیامبر در شعب جمع شدند. ابوطالب به آنها گفت: "اگر خاری به پای محمد{{صل}} برود شما را بازخواست خواهم کرد". در این شرایط ابوطالب قصیده‌ای در [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] از [[پیامبر اکرم]] سرود که ابیات زیر از آن قصیده است:
ابوطالب چون از این ماجرا مطلع شد بنی‌هاشم را جمع نمود و به ایشان پیشنهاد کرد باید همه ما در [[شعب]] (بیشتر خانه‌های بنی‌هاشم در این دره قرار گرفته بود) اجتماع کنیم و از محمد محافظت نماییم. مردان بنی‌هاشم چهل نفر بودند که [[مؤمن]] و کافرشان از ابوطالب [[اطاعت]] می‌کردند، به جز ابولهب و [[ابوسفیان بن حارث]] (برادرزاده ابوطالب) که با قریش همدست بودند. پس همگی برای محافظت از پیامبر در شعب جمع شدند. ابوطالب به آنها گفت: "اگر خاری به پای محمد{{صل}} برود شما را بازخواست خواهم کرد". در این شرایط ابوطالب قصیده‌ای در [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] از [[پیامبر اکرم]] سرود که ابیات زیر از آن قصیده است:
خط ۱۸۶: خط ۱۸۶:
{{عربی| وَ نُسْلِمُهُ حَتَّى نُصَرَّعَ دُونَهُ *** وَ نَذْهَلَ عَنْ أَبْنَائِنَا وَ الْحَلَائِلِ}}؛ ایمان ابوطالب، شیخ مفید، ص۲۱.</ref>.
{{عربی| وَ نُسْلِمُهُ حَتَّى نُصَرَّعَ دُونَهُ *** وَ نَذْهَلَ عَنْ أَبْنَائِنَا وَ الْحَلَائِلِ}}؛ ایمان ابوطالب، شیخ مفید، ص۲۱.</ref>.


پس از آنکه بنی‌هاشم چهار سال در چنین محاصره‌ای به سر بردند، [[خدای متعال]] موریانه‌ای را [[مأمور]] ساخت تا آنچه در آن [[عهدنامه]] نوشته شده بود، بخورد و به جز [[نام خدا]] و [[چهل]] مهر افراد [[قریش]] چیزی از نوشته‌ها باقی نگذارد. وقتی [[جبرییل]] این مژده را برای [[پیامبر]] آورد، [[رسول خدا]] عمویش ابوطالب را خواست و [[پیام]] جبرییل را به او خبر داد، ابوطالب [[لباس]] پوشید و به [[مسجدالحرام]] آمد. قریش که ابوطالب را دیدند با خود گفتند مثل اینکه [[بنی‌هاشم]] به تنگ آمده‌اند و [[ابوطالب]] آمده تا [[محمد]] را به ما بسپارد. پس گفتند: ابوطالب! گویا نزد ما آمده‌ای تا پسر برادرت را به ما [[تسلیم]] نمایی! ابوطالب گفت: "نه، برای این منظور نیامده‌ام، اما فرزند برادرم به من خبر داد و او [[دروغ]] نمی‌گوید که موریانه [[نامه]] شما را از بین برده و به جز [[نام خدا]] و مهرها از آن چیزی باقی نمانده است؛ بروید ملاحظه کنید، اگر راست گفته بود از این [[ظلم]] و [[جنایت]] و [[قطع رحم]] [[دست]] بکشید و اگر چنین نبود و او دروغ گفته بود، او را به شما تسلیم خواهم کرد؛ خواستید او را بکشید و خواستید زنده نگه دارید".
پس از آنکه بنی‌هاشم چهار سال در چنین محاصره‌ای به سر بردند، [[خدای متعال]] موریانه‌ای را [[مأمور]] ساخت تا آنچه در آن [[عهدنامه]] نوشته شده بود، بخورد و به جز [[نام خدا]] و چهل مهر افراد [[قریش]] چیزی از نوشته‌ها باقی نگذارد. وقتی [[جبرییل]] این مژده را برای [[پیامبر]] آورد، [[رسول خدا]] عمویش ابوطالب را خواست و [[پیام]] جبرییل را به او خبر داد، ابوطالب [[لباس]] پوشید و به [[مسجدالحرام]] آمد. قریش که ابوطالب را دیدند با خود گفتند مثل اینکه [[بنی‌هاشم]] به تنگ آمده‌اند و [[ابوطالب]] آمده تا [[محمد]] را به ما بسپارد. پس گفتند: ابوطالب! گویا نزد ما آمده‌ای تا پسر برادرت را به ما [[تسلیم]] نمایی! ابوطالب گفت: "نه، برای این منظور نیامده‌ام، اما فرزند برادرم به من خبر داد و او [[دروغ]] نمی‌گوید که موریانه [[نامه]] شما را از بین برده و به جز [[نام خدا]] و مهرها از آن چیزی باقی نمانده است؛ بروید ملاحظه کنید، اگر راست گفته بود از این [[ظلم]] و [[جنایت]] و [[قطع رحم]] [[دست]] بکشید و اگر چنین نبود و او دروغ گفته بود، او را به شما تسلیم خواهم کرد؛ خواستید او را بکشید و خواستید زنده نگه دارید".


وقتی [[قریش]] نامه را دیدند، هر کس مهر خود را [[مشاهده]] کرد اما چیز دیگری در آن ندید. ابوطالب نیز آنها را [[نصیحت]] کرد و آنها هم سرها را به زیر انداخته و متفرق شدند. سپس در این باره جلساتی تشکیل دادند اما به نتیجه و جوابی نرسیدند، تا آنکه [[ابوجهل]] گفت: "مبارزه با این امر، توأم با سیه‌روزی است". پس جمعیتی از قریش از این [[پیمان]] خود دست کشیدند و بنی‌هاشم توانستند از محاصره بیرون آیند<ref>مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۵۹ و به همین مضمون: الخرائج والجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۴۲-۱۴۳.</ref>.<ref>[[سید حمید روحانی|روحانی، سید حمید]]، [[ابوطالب بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «ابوطالب بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۶۲-۶۷.</ref>
وقتی [[قریش]] نامه را دیدند، هر کس مهر خود را [[مشاهده]] کرد اما چیز دیگری در آن ندید. ابوطالب نیز آنها را [[نصیحت]] کرد و آنها هم سرها را به زیر انداخته و متفرق شدند. سپس در این باره جلساتی تشکیل دادند اما به نتیجه و جوابی نرسیدند، تا آنکه [[ابوجهل]] گفت: "مبارزه با این امر، توأم با سیه‌روزی است". پس جمعیتی از قریش از این [[پیمان]] خود دست کشیدند و بنی‌هاشم توانستند از محاصره بیرون آیند<ref>مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۵۹ و به همین مضمون: الخرائج والجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۴۲-۱۴۳.</ref>.<ref>[[سید حمید روحانی|روحانی، سید حمید]]، [[ابوطالب بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «ابوطالب بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۶۲-۶۷.</ref>
خط ۴۵۹: خط ۴۵۹:
٣. سخنان و [[رفتار پیامبر]] در [[حق]] ابوطالب، می‌تواند از [[مسلمان]] بودن وی خبر دهد. بنا بر [[اخبار]]، پیامبر پس از [[درگذشت ابوطالب]]، بارها وی را مورد [[لطف]] قرار داده و هنگام باد از او برایش [[طلب آمرزش]] کرده است. در [[جنگ بدر]]، هنگامی که [[عبیدة بن حارث]]، شعری از ابوطالب خواند، پیامبر برای ابوطالب آمرزش‌ طلبید<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۸۰.</ref>. همچنین هنگامی که در [[مدینه]] قحط سالی شد و [[شعر]] مشهور ابوطالب {{عربی|"ابیض یستسقی الغمام بوجهه"}} در محضر پیامبر خوانده شد، برای ابوطالب، [[غفران الهی]] را [[طلب]] نمود<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۸۱.</ref>. در [[حدیثی]] دیگر، جایگاه ابوطالب [[بهشت]] دانسته و ابوطالب از جمله کسانی معرفی شده که [[خداوند]] درباره آنان به پیامبر [[وعده]] خبر داده است<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۵.</ref>. در [[حدیث]] دیگری آمده است که [[پیامبر]] به [[عباس]] فرمود در [[حق]] [[ابوطالب]]، [[امید]] همه گونه خیر دارد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۰۰.</ref>. در مورد دیگر آن [[حضرت]]، ابوطالب را همانند [[اصحاب کهف]] دانست که [[ایمان]] خود را پنهان و اظهار [[کفر]] کردند، که اجرش دو بار داده خواهد شد<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۶۸.</ref> و سر انجام اینکه [[خداوند]] [[شفاعت]] پیامبر را درباره چند تن، از جمله ابوطالب پذیرفته است<ref>صدوق، خصال، ج۱، ص۲۹۴.</ref>.
٣. سخنان و [[رفتار پیامبر]] در [[حق]] ابوطالب، می‌تواند از [[مسلمان]] بودن وی خبر دهد. بنا بر [[اخبار]]، پیامبر پس از [[درگذشت ابوطالب]]، بارها وی را مورد [[لطف]] قرار داده و هنگام باد از او برایش [[طلب آمرزش]] کرده است. در [[جنگ بدر]]، هنگامی که [[عبیدة بن حارث]]، شعری از ابوطالب خواند، پیامبر برای ابوطالب آمرزش‌ طلبید<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۸۰.</ref>. همچنین هنگامی که در [[مدینه]] قحط سالی شد و [[شعر]] مشهور ابوطالب {{عربی|"ابیض یستسقی الغمام بوجهه"}} در محضر پیامبر خوانده شد، برای ابوطالب، [[غفران الهی]] را [[طلب]] نمود<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۸۱.</ref>. در [[حدیثی]] دیگر، جایگاه ابوطالب [[بهشت]] دانسته و ابوطالب از جمله کسانی معرفی شده که [[خداوند]] درباره آنان به پیامبر [[وعده]] خبر داده است<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۵.</ref>. در [[حدیث]] دیگری آمده است که [[پیامبر]] به [[عباس]] فرمود در [[حق]] [[ابوطالب]]، [[امید]] همه گونه خیر دارد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۰۰.</ref>. در مورد دیگر آن [[حضرت]]، ابوطالب را همانند [[اصحاب کهف]] دانست که [[ایمان]] خود را پنهان و اظهار [[کفر]] کردند، که اجرش دو بار داده خواهد شد<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۶۸.</ref> و سر انجام اینکه [[خداوند]] [[شفاعت]] پیامبر را درباره چند تن، از جمله ابوطالب پذیرفته است<ref>صدوق، خصال، ج۱، ص۲۹۴.</ref>.


[[ائمه]] [[شیعه]] و به تبع ایشان [[شیعیان]]، پیوسته بر [[اسلام]] ابوطالب تأکید کرده‌اند<ref>مقدسی، البدء، ج۵، ص۶.</ref>. در احایث به جای مانده از [[امامان شیعه]]، بر [[ایمان ابوطالب]] تصریح شده است. از هشت [[امام اول]] شیعیان، احادیثی در این زمینه در دست است و [[چهل]] مورد آن را امینی<ref>امینی، ج۷، ص۳۸۴.</ref> گرد آورده است. بر اساس روایتی، [[امام علی]]{{ع}} فرمود ابوطالب اسلام آورد<ref>امینی، ج۷، ص۳۸۸.</ref>. [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} فرمود که ابوطالب مانند [[مؤمن آل فرعون]] بود که او نیز ایمان خود را [[کتمان]] می‌کرد<ref>حر عاملی، ج۱۶، ص۲۳۱.</ref>. نیز [[روایت]] است که [[امام سجاد]]{{ع}} وقتی شنید برخی ابوطالب را [[مسلمان]] نمی‌دانند، [[استدلال]] کرد که اگر او مسلمان نبود، چگونه [[همسر]] او که مسلمان بود با او [[زندگی]] می‌کرد، حال آنکه خداوند [[نهی]] کرده است [[زن]] مسلمان با [[مرد]] [[مشرک]] زندگی کند<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۶۹.</ref>. در روایتی دیگر، [[امام باقر]]{{ع}}، ایمان ابوطالب را از ایمان [[مردم]] [[روزگار]] خویش [[برتر]] دانسته است<ref>مجلسی، ج۳۵، ص۱۵۶.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} نیز [[اجر]] ابوطالب را همچون اصحاب کهف دو مرتبه دانسته؛ زیرا ابوطالب مانند اصحاب کهف [[ایمان]] خویش را مخفی نمود و اظهار [[شرک]] کرد<ref>کلینی، ج۱، ص۴۴۸.</ref>. [[امام کاظم]]{{ع}} نیز می‌فرمود ابوطالب [[اقرار]] به پیامبر و آنچه آن حضرت آورده بود کرد و وصایایی که نزدش بود را به پیامبر سپرد و پس از آن درگذشت<ref>کلینی، ج۱، ص۴۴۵.</ref>. [[امام رضا]]{{ع}} به شخصی که در ایمان ابوطالب [[شک]] داشت، نوشت که اگر اقرار به ایمان ابوطالب نداشته باشد، سرانجامش [[آتش]] است<ref>کراجکی، ج۱، ص۱۸۳.</ref>. [[امام حسن عسکری]] نیز [[ابوطالب]] را همچون [[مؤمن آل فرعون]] می‌دانست که ایمانش را [[کتمان]] می‌کرد<ref>حر عاملی، ج۱۶، ص۲۳۲.</ref>.
[[ائمه]] [[شیعه]] و به تبع ایشان [[شیعیان]]، پیوسته بر [[اسلام]] ابوطالب تأکید کرده‌اند<ref>مقدسی، البدء، ج۵، ص۶.</ref>. در احایث به جای مانده از [[امامان شیعه]]، بر [[ایمان ابوطالب]] تصریح شده است. از هشت [[امام اول]] شیعیان، احادیثی در این زمینه در دست است و چهل مورد آن را امینی<ref>امینی، ج۷، ص۳۸۴.</ref> گرد آورده است. بر اساس روایتی، [[امام علی]]{{ع}} فرمود ابوطالب اسلام آورد<ref>امینی، ج۷، ص۳۸۸.</ref>. [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} فرمود که ابوطالب مانند [[مؤمن آل فرعون]] بود که او نیز ایمان خود را [[کتمان]] می‌کرد<ref>حر عاملی، ج۱۶، ص۲۳۱.</ref>. نیز [[روایت]] است که [[امام سجاد]]{{ع}} وقتی شنید برخی ابوطالب را [[مسلمان]] نمی‌دانند، [[استدلال]] کرد که اگر او مسلمان نبود، چگونه [[همسر]] او که مسلمان بود با او [[زندگی]] می‌کرد، حال آنکه خداوند [[نهی]] کرده است [[زن]] مسلمان با [[مرد]] [[مشرک]] زندگی کند<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۶۹.</ref>. در روایتی دیگر، [[امام باقر]]{{ع}}، ایمان ابوطالب را از ایمان [[مردم]] [[روزگار]] خویش [[برتر]] دانسته است<ref>مجلسی، ج۳۵، ص۱۵۶.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} نیز [[اجر]] ابوطالب را همچون اصحاب کهف دو مرتبه دانسته؛ زیرا ابوطالب مانند اصحاب کهف [[ایمان]] خویش را مخفی نمود و اظهار [[شرک]] کرد<ref>کلینی، ج۱، ص۴۴۸.</ref>. [[امام کاظم]]{{ع}} نیز می‌فرمود ابوطالب [[اقرار]] به پیامبر و آنچه آن حضرت آورده بود کرد و وصایایی که نزدش بود را به پیامبر سپرد و پس از آن درگذشت<ref>کلینی، ج۱، ص۴۴۵.</ref>. [[امام رضا]]{{ع}} به شخصی که در ایمان ابوطالب [[شک]] داشت، نوشت که اگر اقرار به ایمان ابوطالب نداشته باشد، سرانجامش [[آتش]] است<ref>کراجکی، ج۱، ص۱۸۳.</ref>. [[امام حسن عسکری]] نیز [[ابوطالب]] را همچون [[مؤمن آل فرعون]] می‌دانست که ایمانش را [[کتمان]] می‌کرد<ref>حر عاملی، ج۱۶، ص۲۳۲.</ref>.


[[شیعیان]] نیز به تبع ائمه خویش، ابوطالب را [[مسلمان]] دانسته و [[انکار]] [[ایمان]] او را روا نمی‌دانند. برخی در این راه حتی مبغض ابوطالب را [[کافر]]<ref>امینی، ج۷، ص۳۸۲.</ref> و مهدور الدم دانسته‌اند<ref>خنیزی، ص۴۱۴.</ref>.
[[شیعیان]] نیز به تبع ائمه خویش، ابوطالب را [[مسلمان]] دانسته و [[انکار]] [[ایمان]] او را روا نمی‌دانند. برخی در این راه حتی مبغض ابوطالب را [[کافر]]<ref>امینی، ج۷، ص۳۸۲.</ref> و مهدور الدم دانسته‌اند<ref>خنیزی، ص۴۱۴.</ref>.
۲۲۴٬۷۸۹

ویرایش