خوارج در سیره معصوم: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
از مجموع گزارشها استفاده میشود که برخورد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با این گروه دارای دو مرحله مهم و درسآموز بوده است: | از مجموع گزارشها استفاده میشود که برخورد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} با این گروه دارای دو مرحله مهم و درسآموز بوده است: | ||
== | ==برخورد روشنگرانه== | ||
در مرحله اول [[حضرت]] تلاش کرد با بیان مسائل و [[پاسخگویی به شبهات]] آنان، مانع ادامه انحرافشان گردد. امیرالمؤمنین{{ع}} برای پاسخگویی به شبهات [[خوارج]]، اول [[عبدالله بن عباس]] را پیش آنان فرستاد و به وی [[دستور]] داد با [[قرآن]] با آنان [[محاجّه]] نکند؛ زیرا دارای وجوه مختلفی است؛ بلکه با [[سنت]] با آنان [[محاجه]] نماید که راه گریزی نداشته باشند<ref>{{متن حدیث|لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ... وَ لَكِنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصاً}}؛ نهج البلاغه (تحقیق صبحی صالح)؛ ص۴۶۵، ح۷۷.</ref>. [[عبدالله]] بر خلاف ژندهپوشی خوارج، در هنگام رفتن پیش آنان از [[بهترین]] لباسهای خود بهره برد. در [[روایات]] ما به این [[پوشش]] [[ابن عباس]] در هنگام [[مناظره]] با خوارج که در حضور امیرالمؤمنین{{ع}} رخ داده، استناد شده است. | در مرحله اول [[حضرت]] تلاش کرد با بیان مسائل و [[پاسخگویی به شبهات]] آنان، مانع ادامه انحرافشان گردد. امیرالمؤمنین{{ع}} برای پاسخگویی به شبهات [[خوارج]]، اول [[عبدالله بن عباس]] را پیش آنان فرستاد و به وی [[دستور]] داد با [[قرآن]] با آنان [[محاجّه]] نکند؛ زیرا دارای وجوه مختلفی است؛ بلکه با [[سنت]] با آنان [[محاجه]] نماید که راه گریزی نداشته باشند<ref>{{متن حدیث|لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ... وَ لَكِنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصاً}}؛ نهج البلاغه (تحقیق صبحی صالح)؛ ص۴۶۵، ح۷۷.</ref>. [[عبدالله]] بر خلاف ژندهپوشی خوارج، در هنگام رفتن پیش آنان از [[بهترین]] لباسهای خود بهره برد. در [[روایات]] ما به این [[پوشش]] [[ابن عباس]] در هنگام [[مناظره]] با خوارج که در حضور امیرالمؤمنین{{ع}} رخ داده، استناد شده است. | ||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
[[ملاصالح مازندرانی]] در توضیح [[کفر]] و [[شرک]] آنان مینویسد: [[لعن]] از آن جهت بر آنها قرار گرفته که دچار کفر هستند؛ زیرا [[اطاعت الهی]] و عمل به دستورهای خدا را منکرند و نیز دچار شرکاند، چون [[دینی]] جز [[دین خدا]] ([[اعتقادات]] [[نادرستی]]) [[انتخاب]] کردهاند؛ درنتیجه خدا را به چیزی که قابل پذیرش باشد، عبادت نمیکنند که بشود نام آن را عبادت نهاد<ref>ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۱۰، ص۵۳.</ref>. در روایتی دیگر نیز قدریه، خوارج و مرجئه مورد لعن [[امام صادق]]{{ع}} قرار گرفتهاند<ref>{{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ الْقَدَرِيَّةَ لَعَنَ اللَّهُ الْخَوَارِجَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ...}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۹؛ ابونضر محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۰۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۰۸.</ref> | [[ملاصالح مازندرانی]] در توضیح [[کفر]] و [[شرک]] آنان مینویسد: [[لعن]] از آن جهت بر آنها قرار گرفته که دچار کفر هستند؛ زیرا [[اطاعت الهی]] و عمل به دستورهای خدا را منکرند و نیز دچار شرکاند، چون [[دینی]] جز [[دین خدا]] ([[اعتقادات]] [[نادرستی]]) [[انتخاب]] کردهاند؛ درنتیجه خدا را به چیزی که قابل پذیرش باشد، عبادت نمیکنند که بشود نام آن را عبادت نهاد<ref>ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۱۰، ص۵۳.</ref>. در روایتی دیگر نیز قدریه، خوارج و مرجئه مورد لعن [[امام صادق]]{{ع}} قرار گرفتهاند<ref>{{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ الْقَدَرِيَّةَ لَعَنَ اللَّهُ الْخَوَارِجَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ...}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۹؛ ابونضر محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۰۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۰۸.</ref> | ||
=== | ===نقد تنگنظری خوارج=== | ||
خوارج از جهات مختلف مورد نقد قرار گرفتهاند. یکی از مشخصههای آنان تنگ نظری است. به موردی که [[امام باقر]]{{ع}} این ویژگی آنان را نقد کرده، توجه میکنیم: این نکته را [[امام رضا]]{{ع}} از امام باقر{{ع}} نقل میکند. ابن ابی [[نصر]] از امام رضا{{ع}} درباره [[جامه]] چرمی که در بازار [[مسلمانان]] است میپرسد: [[حضرت]] [[خرید و فروش]] آن را روا دانسته، میفرماید: {{متن حدیث|نَعَمْ؛ إِنَّ أَباجَعْفَرٍ{{ع}} کانَ یَقُولُ: إِنَّ الْخَوَارِجَ ضَیَّقُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ بِجَهالَتِهِمْ. إِنَّ الدِّینَ أَوْسَعُ مِنْ ذَلِکَ، إِنَّ عَلِیَّ بن ابی طَالِبٍ، صَلَوَاتُ [[الله]] عَلَیْهِ، کانَ یَقُولُ: إِنَّ شِیعَتَنا فِی أَوْسَعِ مَا بَیْنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ، أَنْتُمْ مَغْفُورٌ لَکُمْ}}: «آری، به [[درستی]] که [[ابوجعفر]] امام باقر{{ع}} همیشه میفرمود: خوارج با [[نادانی]] خود بر خود سخت گرفتند؛ درحالی که [[دین]] وسیعتر از این است. به تحقیق [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} میفرمود: [[شیعیان]] ما در وسعت هستند در آنچه بین [[آسمان]] و [[زمین]] است و شما مورد [[مغفرت]] قرار میگیرید»<ref>{{متن حدیث|نَعَمْ، إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} كَانَ يَقُولُ: إِنَّ الْخَوَارِجَ ضَيَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِجَهَالَتِهِمْ، إِنَّ الدِّينَ أَوْسَعُ مِنْ ذَلِكَ، إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ يَقُولُ: إِنَّ شِيعَتَنَا فِي أَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، أَنْتُمْ مَغْفُورٌ لَكُمْ}}؛ ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۳۸۵.</ref>. در [[کتاب کافی]] نیز [[حدیثی]] مشابه درباره [[تنگنظری]] [[خوارج]] نقل شده است. [[اسماعیل]] [[جعفی]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} درباره مواردی از [[دین]] که [[بندگان]] در وسعت نیستند در صورتی که ندانند پرسیدم، فرمود: «دین گسترده است، ولی خوارج بر خود سخت و تنگ گرفتند، به جهت نادانیشان»<ref>{{متن حدیث|الدِّينُ وَاسِعٌ وَ لَكِنَّ الْخَوَارِجَ ضَيَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ مِنْ جَهْلِهِمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۵؛ جمعی از راویان، الأصول الستة عشر، ص۲۲۹.</ref>. شارحان کتاب کافی درباره جمله {{متن حدیث|الدِّينُ وَاسِعٌ}}: «دین گسترده است» توضیحاتی دادهاند. ملاصالح در شرح [[حدیث]] که در حاشیه کافی هم آمده گوید: «شاید منظور از سعه در دین در اینجا این باشد که تمام [[گناهان]] به جز [[کفر]]، با [[ایمان]] قابل جمع است و با [[گناه]]، ایمان از بین نمیرود؛ بر خلاف نظر خوارج که [[معتقد]] بودند گناهان همهاش باعث کفر میشود»<ref>ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۱۰، ص۱۰۳.</ref>. [[مجلسی]] درباره سعه [[دینی]] توضیح روشن تری دارد و مینویسد: «یعنی [[خروج از دین]] با کمی [[عقاید]] و [[اعمال]] رخ نمیدهد، آن گونه که [[عقیده]] خوارج است؛ آنجا که به کفر کسی که گناه میکند [[حکم]] کردهاند و در مسائل ریز وارد شده و آن را جزو ایمان دانستهاند»<ref>{{عربی|"الدين واسع" أي لا يتحقق الخروج من دين الإسلام بقليل من العقائد و الأعمال كما هو مذهب الخوارج، حيث حكموا بكفر مرتكب المعاصي، و خاضوا في المسائل الدقيقة فجعلوها من أجزاء الإيمان}}؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۱، ص۲۱۱.</ref> و به همین علت دیگران را [[کافر]] میدانستند. آنان [[حضرت علی]]{{ع}} را به جهت پذیرش [[حکمیت]] متهم به [[کفر]] کردند، درحالی که در [[روایات]] ما ذکر شده کسی که [[گناه کبیره]] انجام داده، نباید از [[رحمت خدا]] [[ناامید]] شود؛ یعنی او هنوز در زمره [[مؤمنان]] است و امکان [[مغفرت الهی]] برای او وجود دارد و [[شفاعت]] برای [[گناهان کبیره]] است<ref>شیخ صدوق، التوحید، ص۴۰۸: روایتی از موسی بن جعفر{{ع}}.</ref>. این [[تنگنظری]] باعث شده [[اندیشه]] [[تکفیر]] در [[جوامع اسلامی]] به گونههای مختلف بروز کند، درحالی که گوینده [[شهادتین]] [[مسلمان]] و ریختن [[خون]] او [[حرام]] است<ref>قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۷۵؛ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۰۴؛ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۵، ص۱۶۰. در دعائم پیامبر فرمود: {{متن حدیث|وَ إِنْ شَهِدَ الشَّهَادَتَيْنِ... إِنَّمَا حَجَرَ بِذَلِکَ سَفْکَ دَمِهِ}}.</ref>. مشابه [[حدیث]] قبلی درباره تنگنظری [[خوارج]]، [[حدیثی]] است از [[امام باقر]]{{ع}} که درباره [[برائت]] گروههای خوارج از یکدیگر است و [[بغض]] دیگران به برائت از آنان [[تفسیر]] شده است<ref>جمعی از راویان، الأصول الستة عشر، ص۲۲۹، ح۲۵۵.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۰۹.</ref> | خوارج از جهات مختلف مورد نقد قرار گرفتهاند. یکی از مشخصههای آنان تنگ نظری است. به موردی که [[امام باقر]]{{ع}} این ویژگی آنان را نقد کرده، توجه میکنیم: این نکته را [[امام رضا]]{{ع}} از امام باقر{{ع}} نقل میکند. ابن ابی [[نصر]] از امام رضا{{ع}} درباره [[جامه]] چرمی که در بازار [[مسلمانان]] است میپرسد: [[حضرت]] [[خرید و فروش]] آن را روا دانسته، میفرماید: {{متن حدیث|نَعَمْ؛ إِنَّ أَباجَعْفَرٍ{{ع}} کانَ یَقُولُ: إِنَّ الْخَوَارِجَ ضَیَّقُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ بِجَهالَتِهِمْ. إِنَّ الدِّینَ أَوْسَعُ مِنْ ذَلِکَ، إِنَّ عَلِیَّ بن ابی طَالِبٍ، صَلَوَاتُ [[الله]] عَلَیْهِ، کانَ یَقُولُ: إِنَّ شِیعَتَنا فِی أَوْسَعِ مَا بَیْنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ، أَنْتُمْ مَغْفُورٌ لَکُمْ}}: «آری، به [[درستی]] که [[ابوجعفر]] امام باقر{{ع}} همیشه میفرمود: خوارج با [[نادانی]] خود بر خود سخت گرفتند؛ درحالی که [[دین]] وسیعتر از این است. به تحقیق [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} میفرمود: [[شیعیان]] ما در وسعت هستند در آنچه بین [[آسمان]] و [[زمین]] است و شما مورد [[مغفرت]] قرار میگیرید»<ref>{{متن حدیث|نَعَمْ، إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} كَانَ يَقُولُ: إِنَّ الْخَوَارِجَ ضَيَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِجَهَالَتِهِمْ، إِنَّ الدِّينَ أَوْسَعُ مِنْ ذَلِكَ، إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ يَقُولُ: إِنَّ شِيعَتَنَا فِي أَوْسَعِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، أَنْتُمْ مَغْفُورٌ لَكُمْ}}؛ ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۳۸۵.</ref>. در [[کتاب کافی]] نیز [[حدیثی]] مشابه درباره [[تنگنظری]] [[خوارج]] نقل شده است. [[اسماعیل]] [[جعفی]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} درباره مواردی از [[دین]] که [[بندگان]] در وسعت نیستند در صورتی که ندانند پرسیدم، فرمود: «دین گسترده است، ولی خوارج بر خود سخت و تنگ گرفتند، به جهت نادانیشان»<ref>{{متن حدیث|الدِّينُ وَاسِعٌ وَ لَكِنَّ الْخَوَارِجَ ضَيَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ مِنْ جَهْلِهِمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰۵؛ جمعی از راویان، الأصول الستة عشر، ص۲۲۹.</ref>. شارحان کتاب کافی درباره جمله {{متن حدیث|الدِّينُ وَاسِعٌ}}: «دین گسترده است» توضیحاتی دادهاند. ملاصالح در شرح [[حدیث]] که در حاشیه کافی هم آمده گوید: «شاید منظور از سعه در دین در اینجا این باشد که تمام [[گناهان]] به جز [[کفر]]، با [[ایمان]] قابل جمع است و با [[گناه]]، ایمان از بین نمیرود؛ بر خلاف نظر خوارج که [[معتقد]] بودند گناهان همهاش باعث کفر میشود»<ref>ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۱۰، ص۱۰۳.</ref>. [[مجلسی]] درباره سعه [[دینی]] توضیح روشن تری دارد و مینویسد: «یعنی [[خروج از دین]] با کمی [[عقاید]] و [[اعمال]] رخ نمیدهد، آن گونه که [[عقیده]] خوارج است؛ آنجا که به کفر کسی که گناه میکند [[حکم]] کردهاند و در مسائل ریز وارد شده و آن را جزو ایمان دانستهاند»<ref>{{عربی|"الدين واسع" أي لا يتحقق الخروج من دين الإسلام بقليل من العقائد و الأعمال كما هو مذهب الخوارج، حيث حكموا بكفر مرتكب المعاصي، و خاضوا في المسائل الدقيقة فجعلوها من أجزاء الإيمان}}؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۱، ص۲۱۱.</ref> و به همین علت دیگران را [[کافر]] میدانستند. آنان [[حضرت علی]]{{ع}} را به جهت پذیرش [[حکمیت]] متهم به [[کفر]] کردند، درحالی که در [[روایات]] ما ذکر شده کسی که [[گناه کبیره]] انجام داده، نباید از [[رحمت خدا]] [[ناامید]] شود؛ یعنی او هنوز در زمره [[مؤمنان]] است و امکان [[مغفرت الهی]] برای او وجود دارد و [[شفاعت]] برای [[گناهان کبیره]] است<ref>شیخ صدوق، التوحید، ص۴۰۸: روایتی از موسی بن جعفر{{ع}}.</ref>. این [[تنگنظری]] باعث شده [[اندیشه]] [[تکفیر]] در [[جوامع اسلامی]] به گونههای مختلف بروز کند، درحالی که گوینده [[شهادتین]] [[مسلمان]] و ریختن [[خون]] او [[حرام]] است<ref>قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۷۵؛ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۰۴؛ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۵، ص۱۶۰. در دعائم پیامبر فرمود: {{متن حدیث|وَ إِنْ شَهِدَ الشَّهَادَتَيْنِ... إِنَّمَا حَجَرَ بِذَلِکَ سَفْکَ دَمِهِ}}.</ref>. مشابه [[حدیث]] قبلی درباره تنگنظری [[خوارج]]، [[حدیثی]] است از [[امام باقر]]{{ع}} که درباره [[برائت]] گروههای خوارج از یکدیگر است و [[بغض]] دیگران به برائت از آنان [[تفسیر]] شده است<ref>جمعی از راویان، الأصول الستة عشر، ص۲۲۹، ح۲۵۵.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۰۹.</ref> | ||
===ممنوعیت [[ازدواج]] با [[زنان]] خارجی و | ===ممنوعیت [[ازدواج]] با [[زنان]] خارجی و لزوم [[طلاق]] دادن آنان=== | ||
با توجه به [[انحرافی]] که خوارج دارند، از ازدواج با آنان [[نهی]] شده است. در روایات آمده با گروه [[مرجئه]] و [[حروریه]] (خوارج) ازدواج نکنید؛ چون آنان کینۀ [[علی]]{{ع}} را به [[دل]] دارند. [[زرارة بن اعین]] گوید: به [[امام صادق]]{{ع}} گفتم: آیا مجاز به ازدواج با زنان مرجئه یا زنان حروریه و خارجی هستیم؟ فرمود: «نه ازدواج نکنید؛ بلکه با زنان بیتفاوت ازدواج نمایید». گفتم: اینگونه زنان یا مؤمناند یا [[کافر]]. فرمود: پس کجا هستند جمعی که [[خدا]] استثنا کرده است؟ سخن [[خداوند]] راست است یا سخن تو؟: {{متن قرآن|إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ}}<ref>«بجز آن مردان و زنان و کودکان ناتوان شمرده شده.».. سوره نساء، آیه ۹۸.</ref><ref>{{متن حدیث|لَا عَلَيْكَ بِالْبُلْهِ مِنَ النِّسَاءِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۹.</ref>. | با توجه به [[انحرافی]] که خوارج دارند، از ازدواج با آنان [[نهی]] شده است. در روایات آمده با گروه [[مرجئه]] و [[حروریه]] (خوارج) ازدواج نکنید؛ چون آنان کینۀ [[علی]]{{ع}} را به [[دل]] دارند. [[زرارة بن اعین]] گوید: به [[امام صادق]]{{ع}} گفتم: آیا مجاز به ازدواج با زنان مرجئه یا زنان حروریه و خارجی هستیم؟ فرمود: «نه ازدواج نکنید؛ بلکه با زنان بیتفاوت ازدواج نمایید». گفتم: اینگونه زنان یا مؤمناند یا [[کافر]]. فرمود: پس کجا هستند جمعی که [[خدا]] استثنا کرده است؟ سخن [[خداوند]] راست است یا سخن تو؟: {{متن قرآن|إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ}}<ref>«بجز آن مردان و زنان و کودکان ناتوان شمرده شده.».. سوره نساء، آیه ۹۸.</ref><ref>{{متن حدیث|لَا عَلَيْكَ بِالْبُلْهِ مِنَ النِّسَاءِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۹.</ref>. | ||
شاید علت [[پرسش]] از ازدواج با این گروه این بوده است که [[عامه]] [[مردم]]، به [[شیعیان]] [[زن]] نمیدادند و ازدواج برای آنان مشکل بوده و باعث درگیری در [[منزل]] میشده است؛ از این جهت [[ازدواج]] با این گروهها را مطرح میکردند. این نکته را که باید [[زنان]] [[خوارج]] را [[طلاق]] داد، میتوان ماجرای طلاق [[امام باقر]]{{ع}} همسرش را که از [[قبیله ثقیف]] بود، استفاده کرد. [[حضرت]] از وی [[فرزندی]] به نام [[ابراهیم]] داشت. روزی کنیزی از ثقیف بر وی وارد شد و گفت: شوهرت کیست؟ گفت: [[محمد بن علی]]. گفت: اینان در [[کوفه]] طرفدارانی دارند که [[اصحاب]] [[سلف]] را [[دشنام]] میدهند و به آنها [[بدگویی]] میکنند. حضرت او را طلاق داد و آثار [[اندوه]] در چهره ایشان دیده میشد<ref>{{متن حدیث|قَالَ (زرارة): فَرَأَيْتُهُ{{ع}} بَعْدَ ذَلِكَ قَدِ اسْتَبَانَ عَلَيْهِ وَ تَضَعْضَعَ مِنْ جِسْمِهِ شَيْءٌ. قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: قَدِ اسْتَبَانَ عَلَيْكَ فِرَاقُهَا؟ قَالَ: وَ قَدْ رَأَيْتَ ذَاكَ؟ قَالَ قُلْتُ: نَعَمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۵۱.</ref>. خبر ابهام دارد؛ اما از مقدمه و نتیجه آن استفاده میشود که [[زن]] درخواست طلاق کرده و حضرت هم وی را با اینکه از او فرزند داشته، طلاق داده است. این خبر حساسیت افراد را نسبت به [[شیعیان]] میرساند که زن ثقفی، به [[همسر]] حضرت امام باقر{{ع}} از سیرۀ [[شیعیان کوفه]] درباره اصحاب سلف خبر میدهد. در خبری دیگر ذکر شده که حضرت زنش را به جهت مخالفتش با [[علی]]{{ع}} طلاق داد که ممکن است هر دو خبر درباره یک زن باشد. این خبر در [[کتاب کافی]] چنین نقل شده که امام باقر{{ع}} زنی را که باعث اعجاب وی میشد و دوستش داشت، طلاق داد و آثار [[غم]] در ظاهر حضرت پیدا بود. برخی از خدمتگزاران حضرت گفتند: چرا او را طلاق دادی؟ فرمود: «من یاد علی{{ع}} کردم، او حضرت را [[تحقیر]] و تنقیص کرد؛ پس [[دوست]] نداشتم شعلهای از شعلههای [[جهنم]] را به پوستم بچسبانم»<ref>{{متن حدیث|إِنِّي ذَكَرْتُ عَلِيّاً{{ع}} فَتَنَقَّصَتْهُ فَكَرِهْتُ أَنْ أُلْصِقَ جَمْرَةً مِنْ جَمْرِ جَهَنَّمَ بِجِلْدِي}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۵.</ref>. [[امامان]] زنی را که [[محبت علی]]{{ع}} را در [[دل]] نداشت و خارجی بود، [[طلاق]] میدادند. [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل میکند که مردی بر [[علی بن الحسین]] [[امام سجاد]]{{ع}} وارد شد و گفت: [[زن]] شما از [[قبیله]] بنی شیبان خارجی است. او [[علی]]{{ع}} را [[دشنام]] میدهد. اگر [[دوست]] داری که این را از وی بشنوی، این کار را میکنم. [[حضرت]] فرمود: آری؛ گفت: فردا مانند روزهای گذشته از [[منزل]] خارج شوید و بعد برگردید و در گوشه [[خانه]] پنهان شوید. وقتی [[روز]] بعد شد، حضرت در گوشهای پنهان شد. مرد آمد و با زن سخن گفت؛ از زن شتم علی{{ع}} ظاهر شد و با اینکه زن مورد علاقه حضرت بود، او را طلاق داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۵۱.</ref>. [[بدیهی]] است که این طلاق به این جهت بوده که از ناحیه آنان [[احساس امنیت]] نمیکردند و همسری، با [[بغض]] و [[کینه]] آنان نسبت به [[اهل بیت]]{{عم}} [[تعارض]] داشته است. این [[روایت]] هم محدودیت [[شیعیان]] را در [[ازدواج]] با این دسته از [[زنان]] که در تضاد با عقایدشان بوده، نشان میدهد. البته [[ائمه]] در [[اعمال]] ظاهری خود، ظاهر [[شرعی]] را در نظر میگرفتند و به [[تفتیش]] [[عقاید]] افراد نمیپرداختند، اما وقتی برای [[امام]] روشن شد که وی مخالف [[امیر مؤمنان]]{{ع}} و خارجی است، او را طلاق داد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۱۱.</ref> | شاید علت [[پرسش]] از ازدواج با این گروه این بوده است که [[عامه]] [[مردم]]، به [[شیعیان]] [[زن]] نمیدادند و ازدواج برای آنان مشکل بوده و باعث درگیری در [[منزل]] میشده است؛ از این جهت [[ازدواج]] با این گروهها را مطرح میکردند. این نکته را که باید [[زنان]] [[خوارج]] را [[طلاق]] داد، میتوان ماجرای طلاق [[امام باقر]]{{ع}} همسرش را که از [[قبیله ثقیف]] بود، استفاده کرد. [[حضرت]] از وی [[فرزندی]] به نام [[ابراهیم]] داشت. روزی کنیزی از ثقیف بر وی وارد شد و گفت: شوهرت کیست؟ گفت: [[محمد بن علی]]. گفت: اینان در [[کوفه]] طرفدارانی دارند که [[اصحاب]] [[سلف]] را [[دشنام]] میدهند و به آنها [[بدگویی]] میکنند. حضرت او را طلاق داد و آثار [[اندوه]] در چهره ایشان دیده میشد<ref>{{متن حدیث|قَالَ (زرارة): فَرَأَيْتُهُ{{ع}} بَعْدَ ذَلِكَ قَدِ اسْتَبَانَ عَلَيْهِ وَ تَضَعْضَعَ مِنْ جِسْمِهِ شَيْءٌ. قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: قَدِ اسْتَبَانَ عَلَيْكَ فِرَاقُهَا؟ قَالَ: وَ قَدْ رَأَيْتَ ذَاكَ؟ قَالَ قُلْتُ: نَعَمْ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۵۱.</ref>. خبر ابهام دارد؛ اما از مقدمه و نتیجه آن استفاده میشود که [[زن]] درخواست طلاق کرده و حضرت هم وی را با اینکه از او فرزند داشته، طلاق داده است. این خبر حساسیت افراد را نسبت به [[شیعیان]] میرساند که زن ثقفی، به [[همسر]] حضرت امام باقر{{ع}} از سیرۀ [[شیعیان کوفه]] درباره اصحاب سلف خبر میدهد. در خبری دیگر ذکر شده که حضرت زنش را به جهت مخالفتش با [[علی]]{{ع}} طلاق داد که ممکن است هر دو خبر درباره یک زن باشد. این خبر در [[کتاب کافی]] چنین نقل شده که امام باقر{{ع}} زنی را که باعث اعجاب وی میشد و دوستش داشت، طلاق داد و آثار [[غم]] در ظاهر حضرت پیدا بود. برخی از خدمتگزاران حضرت گفتند: چرا او را طلاق دادی؟ فرمود: «من یاد علی{{ع}} کردم، او حضرت را [[تحقیر]] و تنقیص کرد؛ پس [[دوست]] نداشتم شعلهای از شعلههای [[جهنم]] را به پوستم بچسبانم»<ref>{{متن حدیث|إِنِّي ذَكَرْتُ عَلِيّاً{{ع}} فَتَنَقَّصَتْهُ فَكَرِهْتُ أَنْ أُلْصِقَ جَمْرَةً مِنْ جَمْرِ جَهَنَّمَ بِجِلْدِي}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۵.</ref>. [[امامان]] زنی را که [[محبت علی]]{{ع}} را در [[دل]] نداشت و خارجی بود، [[طلاق]] میدادند. [[زراره]] از [[امام باقر]]{{ع}} نقل میکند که مردی بر [[علی بن الحسین]] [[امام سجاد]]{{ع}} وارد شد و گفت: [[زن]] شما از [[قبیله]] بنی شیبان خارجی است. او [[علی]]{{ع}} را [[دشنام]] میدهد. اگر [[دوست]] داری که این را از وی بشنوی، این کار را میکنم. [[حضرت]] فرمود: آری؛ گفت: فردا مانند روزهای گذشته از [[منزل]] خارج شوید و بعد برگردید و در گوشه [[خانه]] پنهان شوید. وقتی [[روز]] بعد شد، حضرت در گوشهای پنهان شد. مرد آمد و با زن سخن گفت؛ از زن شتم علی{{ع}} ظاهر شد و با اینکه زن مورد علاقه حضرت بود، او را طلاق داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۵۱.</ref>. [[بدیهی]] است که این طلاق به این جهت بوده که از ناحیه آنان [[احساس امنیت]] نمیکردند و همسری، با [[بغض]] و [[کینه]] آنان نسبت به [[اهل بیت]]{{عم}} [[تعارض]] داشته است. این [[روایت]] هم محدودیت [[شیعیان]] را در [[ازدواج]] با این دسته از [[زنان]] که در تضاد با عقایدشان بوده، نشان میدهد. البته [[ائمه]] در [[اعمال]] ظاهری خود، ظاهر [[شرعی]] را در نظر میگرفتند و به [[تفتیش]] [[عقاید]] افراد نمیپرداختند، اما وقتی برای [[امام]] روشن شد که وی مخالف [[امیر مؤمنان]]{{ع}} و خارجی است، او را طلاق داد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۱۱.</ref> | ||
=== | ===رفتار مهربانانه با زن خارجی نیازمند=== | ||
امام سجاد{{ع}} با اینکه زن خارجی [[دشمن]] علی{{ع}} را طلاق میدهد، وقتی [[مشاهده]] میکند [[خوارج]] گرسنه هستند، بخشی از گوشت [[قربانی]] خود را به فرموده [[امام صادق]]{{ع}} به آنان میدهد؛ با اینکه میداند از [[حروریه]] هستند<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} كَانَ يُطْعِمُ مِنْ ذَبِيحَتِهِ الْحَرُورِيَّةَ. قُلْتُ: وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُمْ حَرُورِيَّةٌ قَالَ: نَعَمْ}}؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۴۸۴.</ref>. این [[حدیث]] نشان دهندۀ برخورد مشفقانه و بزرگوارانه بزرگان ما با این گروه است. این حدیث مبنای فتوای برخی [[علما]] در دادن گوشت قربانی به غیرشیعه شده است<ref>{{متن حدیث|وَ رُوِيَ: جَوَازُ إِطْعَامِ الْحَرُورِيَّةِ مِنَ الذَّبِيحَةِ. وَ حُمِلَ عَلَى الْمَنْدُوبَةِ}}؛ محمد بن حسن حرعاملی، هدایة الأمة إلی أحکام الأئمه، ج۵، ص۴۰۸.</ref>؛ همانگونه که [[علی]]{{ع}} [[دستور]] داد از شیری که برای وی آورده بودند، به [[ابن ملجم مرادی]]، [[قاتل]] خود، بدهند و درباره [[رفتار]] خوب با وی توصیه فرمود<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ: احْمِلُوهُ إِلَى أَسِيرِكُمْ. ثُمَّ قَالَ لِلْحَسَنِ{{ع}}: بِحَقِّي عَلَيْكَ يَا بُنَيَّ إِلَّا مَا طَيَّبْتُمْ مَطْعَمَهُ وَ مَشْرَبَهُ وَ ارْفُقُوا بِهِ إِلَى حِينِ مَوْتِي وَ تُطْعِمُهُ مِمَّا تَأْكُلُ وَ تَسْقِيهِ مِمَّا تَشْرَبُ حَتَّى تَكُونَ أَكْرَمَ مِنْهُ. فعند ذلك حملوا إليه اللبن و أخبروه بما قال أمير المؤمنين{{ع}} في حقه فأخذ اللعين و شربه}}؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۲، ص۲۸۹؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۷۹.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۱۳.</ref> | امام سجاد{{ع}} با اینکه زن خارجی [[دشمن]] علی{{ع}} را طلاق میدهد، وقتی [[مشاهده]] میکند [[خوارج]] گرسنه هستند، بخشی از گوشت [[قربانی]] خود را به فرموده [[امام صادق]]{{ع}} به آنان میدهد؛ با اینکه میداند از [[حروریه]] هستند<ref>{{متن حدیث|أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} كَانَ يُطْعِمُ مِنْ ذَبِيحَتِهِ الْحَرُورِيَّةَ. قُلْتُ: وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُمْ حَرُورِيَّةٌ قَالَ: نَعَمْ}}؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۴۸۴.</ref>. این [[حدیث]] نشان دهندۀ برخورد مشفقانه و بزرگوارانه بزرگان ما با این گروه است. این حدیث مبنای فتوای برخی [[علما]] در دادن گوشت قربانی به غیرشیعه شده است<ref>{{متن حدیث|وَ رُوِيَ: جَوَازُ إِطْعَامِ الْحَرُورِيَّةِ مِنَ الذَّبِيحَةِ. وَ حُمِلَ عَلَى الْمَنْدُوبَةِ}}؛ محمد بن حسن حرعاملی، هدایة الأمة إلی أحکام الأئمه، ج۵، ص۴۰۸.</ref>؛ همانگونه که [[علی]]{{ع}} [[دستور]] داد از شیری که برای وی آورده بودند، به [[ابن ملجم مرادی]]، [[قاتل]] خود، بدهند و درباره [[رفتار]] خوب با وی توصیه فرمود<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ: احْمِلُوهُ إِلَى أَسِيرِكُمْ. ثُمَّ قَالَ لِلْحَسَنِ{{ع}}: بِحَقِّي عَلَيْكَ يَا بُنَيَّ إِلَّا مَا طَيَّبْتُمْ مَطْعَمَهُ وَ مَشْرَبَهُ وَ ارْفُقُوا بِهِ إِلَى حِينِ مَوْتِي وَ تُطْعِمُهُ مِمَّا تَأْكُلُ وَ تَسْقِيهِ مِمَّا تَشْرَبُ حَتَّى تَكُونَ أَكْرَمَ مِنْهُ. فعند ذلك حملوا إليه اللبن و أخبروه بما قال أمير المؤمنين{{ع}} في حقه فأخذ اللعين و شربه}}؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۲، ص۲۸۹؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۷۹.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۱۳.</ref> | ||