عبدالله بن انیس جهنی انصاری در تاریخ اسلامی (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۱۴ نوامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۱:۲۵
، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۱بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
==[[عبدالله]] و [[نقل روایت]] از [[پیامبر]]{{صل}}== | ==[[عبدالله]] و [[نقل روایت]] از [[پیامبر]]{{صل}}== | ||
او [[روایات]] زیادی را از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[نقل]] کرده است؛ حتی [[جابر بن عبدالله انصاری]] از مدینه به [[شام]] رفت تا روایتی را که او از پیامبر{{صل}} نقل کرده بود و [[جابر]] آن را نشنیده بود، از او بشنود. جابر میگوید: "عبدالله بن انیس روایتی را از پیامبر{{صل}} شنیده بود که من آن را نشنیده بودم. او در شام [[زندگی]] میکرد و من یک ماه [[راه]] رفتم تا به شام رسیدم. پس به خانهاش رفتم و در را کوبیدم. خدمتکاری جلو در آمد، گفتم: بگو جابر است. فوری برگشت و پرسید: جابر بن عبدالله انصاری؟ گفتم: آری. عبدالله شتابان جلوی در آمد و مرا در آغوش گرفت و سپس [[پذیرایی]] گرمی از من کرد. گفتم: [[حدیثی]] را شنیدهام که تو از پیامبر{{صل}} نقل کردهای؛ ترسیدم که بمیرم یا تو از [[دنیا]] بروی و این [[حدیث]] را از تو نشنوم؛ لذا آمدهام تا آن حدیث را بشنوم. | او [[روایات]] زیادی را از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[نقل]] کرده است؛ حتی [[جابر بن عبدالله انصاری]] از مدینه به [[شام]] رفت تا روایتی را که او از پیامبر{{صل}} نقل کرده بود و [[جابر]] آن را نشنیده بود، از او بشنود. جابر میگوید: "عبدالله بن انیس جهنی انصاری روایتی را از پیامبر{{صل}} شنیده بود که من آن را نشنیده بودم. او در شام [[زندگی]] میکرد و من یک ماه [[راه]] رفتم تا به شام رسیدم. پس به خانهاش رفتم و در را کوبیدم. خدمتکاری جلو در آمد، گفتم: بگو جابر است. فوری برگشت و پرسید: جابر بن عبدالله انصاری؟ گفتم: آری. عبدالله شتابان جلوی در آمد و مرا در آغوش گرفت و سپس [[پذیرایی]] گرمی از من کرد. گفتم: [[حدیثی]] را شنیدهام که تو از پیامبر{{صل}} نقل کردهای؛ ترسیدم که بمیرم یا تو از [[دنیا]] بروی و این [[حدیث]] را از تو نشنوم؛ لذا آمدهام تا آن حدیث را بشنوم. | ||
او گفت: از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: [[مردم]] در [[روز قیامت]] برهنه و [[تهیدست]] و [[لال]] [[محشور]] میشوند. سپس [[خداوند]] به آنان اینگونه میگوید که همه [[اهل]] [[محشر]] از دور و نزدیک میشنوند: منم [[پادشاه]]؛ منم [[حاکم]] و [[قاضی]] [[دادگستر]]؛ برای هیچ یک از [[بهشتیان]] تا وقتی که یک نفر از [[دوزخیان]] بر او حقی دارد و مطالبه میکند، سزاوار نیست وارد [[بهشت]] شود؛ مگر آنکه [[حق]] او را بدهد. و برای هیچ یک از [[جهنمیان]] تا وقتی که یک نفر بهشتی حقی بر او دارد و مطالبه میکند؛ روا نیست به [[جهنم]] رود مگر آنکه صاحب حق از او [[راضی]] شود؛ حتی اگر آن حق، یک سیلی باشد که به صورتش زده باشند<ref>{{متن حدیث|يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ - أَوْ قَالَ الْعِبَادُ - عُرَاةً غُرْلًا بُهْمًا لَيْسَ مَعَهُمْ شَيْءٌ، ثُمَّ يُنَادِيهِمْ بِصَوْتٍ يَسْمَعُهُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ قَرُبَ: أَنَا الْمَلِكُ، أَنَا الدَّيَّانُ، وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ أَنْ يَدْخُلَ النَّارَ وَلَهُ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَقٌّ، حَتَّى أَقُصَّهُ مِنْهُ، وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ، وَلِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ عِنْدَهُ حَقٌّ، حَتَّى أَقُصَّهُ مِنْهُ، حَتَّى اللَّطْمَةُ}}؛ صحیح البخاری، بخاری، ج۸، ص۱۹۴؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۲، ص۴۳۸؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳، ص۴۹۵؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۱، ص۱۳۳؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۹، ص۳۳۷۶.</ref>. | او گفت: از [[پیامبر]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: [[مردم]] در [[روز قیامت]] برهنه و [[تهیدست]] و [[لال]] [[محشور]] میشوند. سپس [[خداوند]] به آنان اینگونه میگوید که همه [[اهل]] [[محشر]] از دور و نزدیک میشنوند: منم [[پادشاه]]؛ منم [[حاکم]] و [[قاضی]] [[دادگستر]]؛ برای هیچ یک از [[بهشتیان]] تا وقتی که یک نفر از [[دوزخیان]] بر او حقی دارد و مطالبه میکند، سزاوار نیست وارد [[بهشت]] شود؛ مگر آنکه [[حق]] او را بدهد. و برای هیچ یک از [[جهنمیان]] تا وقتی که یک نفر بهشتی حقی بر او دارد و مطالبه میکند؛ روا نیست به [[جهنم]] رود مگر آنکه صاحب حق از او [[راضی]] شود؛ حتی اگر آن حق، یک سیلی باشد که به صورتش زده باشند<ref>{{متن حدیث|يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ - أَوْ قَالَ الْعِبَادُ - عُرَاةً غُرْلًا بُهْمًا لَيْسَ مَعَهُمْ شَيْءٌ، ثُمَّ يُنَادِيهِمْ بِصَوْتٍ يَسْمَعُهُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ قَرُبَ: أَنَا الْمَلِكُ، أَنَا الدَّيَّانُ، وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ أَنْ يَدْخُلَ النَّارَ وَلَهُ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَقٌّ، حَتَّى أَقُصَّهُ مِنْهُ، وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ، وَلِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ عِنْدَهُ حَقٌّ، حَتَّى أَقُصَّهُ مِنْهُ، حَتَّى اللَّطْمَةُ}}؛ صحیح البخاری، بخاری، ج۸، ص۱۹۴؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۲، ص۴۳۸؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳، ص۴۹۵؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۱، ص۱۳۳؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۹، ص۳۳۷۶.</ref>. | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
==[[عبدالله]] و کشتن [[خالد بن سفیان]]== | ==[[عبدالله]] و کشتن [[خالد بن سفیان]]== | ||
یکی از کارهای مهم عبدالله کشتن [[خالد بن سفیان هذلی]] است و داستان آن از این قرارست: پیامبر{{صل}} | یکی از کارهای مهم عبدالله کشتن [[خالد بن سفیان هذلی]] است و داستان آن از این قرارست: پیامبر{{صل}} عبدالله بن انیس جهنی انصاری را طلبید و فرمود: "شنیده خالد بن سفیان در نخله یا عُرَنه است و برای [[جنگ]] با من [[لشکر]] جمعآوری میکند؛ میخواهم تا او را بکشی". عبدالله عرض کرد: "او را برایم توصیف کن تا بشناسم". [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "اول این که دیدن او [[شیطان]] را در خاطرت مجسم میکند و دیگر این که با دیدنش لرزشی بر اندامت میافتد". [[عبدالله]] میگوید: "شمشیرم را حمایل نموده و حرکت کردم. هنگامی بر او وارد شدم که زنهایی در کجاوه همراه داشت و در صدد تهیه منزلی برای آنان بود. با دیدن [[خالد]] همان طور که پیامبر{{صل}} فرموده بود لرزشی بر اعضایم عارض شد، چون وقت عصر بود [[فکر]] کردم ممکن است میان ما [[جنگ]] و مبارزهای رخ دهد و برای [[نماز]] [[فرصت]] پیدا نکنم لذا همان طور که به طرفش میرفتم، نمازم را میخواندم و برای [[رکوع]] و [[سجود]] باسر اشاره میکردم. وقتی که به او رسیدم، پرسید: کیستی؟ گفتم: [[مرد]] [[عربی]] هستم، شنیدهام علیه این مرد (پیامبر{{صل}}) در [[مقام]] جمع آوری [[لشکر]] هستی، آمدهام تو را کمک کنم؛ گفت: "آری در این مقام هستم". صحبت میکردیم و مقداری با او رفتم تا وقتی که از من مطمئن شد، ناگهان با [[شمشیر]] بر او [[حمله]] کردم و او را کشتم. وقتی از کشتنش خلاص شدم، او را به همان حال گذاشته و در حالی که [[زنها]] بر او [[گریه]] میکردند، [[راه]] خود را گرفته و برگشتم. | ||
هنگامی که بر پیامبر{{صل}} وارد شدم، فرمود: از چهرهات [[موفقیت]] هویداست، مثل این که با نتیجه برگشتهای؟ عرض کردم: آری، او را کشتم؛ سپس برخاست و دست مرا گرفته، به [[خانه]] برد و عصایی به من [[مرحمت]] فرمود و گفت: " پسر انیس! این [[عصا]] را با خود داشته باش ". چون [از [[خانه پیامبر]]{{صل}}] بیرون آمدم، [[مردم]] پرسیدند: این عصا چیست؟ گفتم: پیامبر [[عطا]] کرده و فرموده است با خود داشته باشم. گفتند: خوب است برگردی و از پیامبر بپرسی این عصا برای چیست؟ دوباره [[خدمت]] [[حضرت]] برگشتم و گفتم: یا [[رسول الله]]، این عصا را به چه منظور به من مرحمت فرمودید؟ فرمود: " [[روز قیامت]]، این نشانه میان من و توست؛ زیرا در آن [[روز]] کمتر کسی است که [[عصا]] دست بگیرد، و من با این نشانه تو را میشناسم. [[عبدالله]] همواره عصا را همراه داشت و هنگام مرگش [[وصیت]] کرد آن را در کفنش بگذارند"<ref>السیرة النبویه، ابن هشام (ترجمه: رسولی محلاتی)، ج۲، ص۱۰۶۵؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۴۸؛ تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۴، ص۱۲۸۴-۱۲۸۵؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۲۵۶.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عبدالله بن انیس جهنی انصاری (مقاله)|مقاله «عبدالله بن انیس جهنی انصاری»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۵، ص:۶۴۲-۶۴۳.</ref> | هنگامی که بر پیامبر{{صل}} وارد شدم، فرمود: از چهرهات [[موفقیت]] هویداست، مثل این که با نتیجه برگشتهای؟ عرض کردم: آری، او را کشتم؛ سپس برخاست و دست مرا گرفته، به [[خانه]] برد و عصایی به من [[مرحمت]] فرمود و گفت: " پسر انیس! این [[عصا]] را با خود داشته باش ". چون [از [[خانه پیامبر]]{{صل}}] بیرون آمدم، [[مردم]] پرسیدند: این عصا چیست؟ گفتم: پیامبر [[عطا]] کرده و فرموده است با خود داشته باشم. گفتند: خوب است برگردی و از پیامبر بپرسی این عصا برای چیست؟ دوباره [[خدمت]] [[حضرت]] برگشتم و گفتم: یا [[رسول الله]]، این عصا را به چه منظور به من مرحمت فرمودید؟ فرمود: " [[روز قیامت]]، این نشانه میان من و توست؛ زیرا در آن [[روز]] کمتر کسی است که [[عصا]] دست بگیرد، و من با این نشانه تو را میشناسم. [[عبدالله]] همواره عصا را همراه داشت و هنگام مرگش [[وصیت]] کرد آن را در کفنش بگذارند"<ref>السیرة النبویه، ابن هشام (ترجمه: رسولی محلاتی)، ج۲، ص۱۰۶۵؛ الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۴۸؛ تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۴، ص۱۲۸۴-۱۲۸۵؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۲۵۶.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عبدالله بن انیس جهنی انصاری (مقاله)|مقاله «عبدالله بن انیس جهنی انصاری»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۵، ص:۶۴۲-۶۴۳.</ref> | ||
==عبدالله و شرکت در [[سریه عبدالله بن رواحه]]== | ==عبدالله و شرکت در [[سریه عبدالله بن رواحه]]== | ||
از سریههای دیگری که | از سریههای دیگری که عبدالله بن انیس جهنی انصاری در آن شرکت کرد، سریه عبدالله بن رواحه و [[ترور]] [[یسیر بن رزام]] بود. وی از دشمان سرسخت [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خیبر]] بود و بر ضد پیامبر{{صل}} نیرو آماده میکرد و قصد [[حمله]] به [[مدینه]] را داشت. پیامبر{{صل}} عبدالله بن رواحه را به همراه گروهی، از جمله عبدالله بن انیس جهنی انصاری به سوی او فرستاد. وقتی این دو نفر به [[خیبر]] رسیدند، با یسیر بن رزام [[مذاکره]] کردند و او را به [[قبول اسلام]] و رفتن به نزد [[پیامبر]]{{صل}} [[تشویق]] کردند و به او گفتند: اگر تو به نزد آن [[حضرت]] بروی، تو را به [[امارت]] [[منصوب]] کرده و مقدمت را گرامی خواهد داشت و آن [[قدر]] در این باره با او سخن گفتند که حاضر شد با چندین تن از [[یهودیان]] خیبر به [[مدینه]] و نزد [[رسول خدا]]{{صل}} برود و چون به [[راه]] افتادند و شش میل از خیبر دور شدند، در جایی به نام قرقره یسیر بن رزام از رفتن به مدینه منصرف و از کار خویش پشیمان شد و چون به دنبال [[شمشیر]] خود میگشت، عبدالله بن انیس جهنی انصاری پی برد که او از آمدن به همراه آنان پشیمان شده و قصد [[جنگ]] دارد. از این رو به یسیر [[حمله]] کرد و پایش را با شمشیر [[قطع]] کرد. بسیر نیز با عصای سر [[کجی]] که در دست داشت، به [[عبدالله]] زد و سر او را مجروح کرد. در این هنگام هر کدام از [[مسلمانان]] به یکی از یهودیان حمله کرده، آنها را کشتند و فقط یک تن از یهودیان توانست فرار کند. چون عبدالله بن انیس جهنی انصاری به مدینه آمد، رسول خدا{{صل}} بر زخم سر او دمید و همان موجب بهبودی زخم او شد<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۶۱۸؛ المغازی، واقدی، ج۲، ص۵۶۷؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۹۲.</ref>.<ref>[[رحمان فتاحزاده|فتاحزاده، رحمان]]، [[عبدالله بن انیس جهنی انصاری (مقاله)|مقاله «عبدالله بن انیس جهنی انصاری»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۵، ص:۶۴۳-۶۴۴.</ref> | ||
==سرانجام عبدالله== | ==سرانجام عبدالله== | ||