←جستارهای وابسته
(←منابع) |
|||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
آن [[اسوه]] تمام و کمال چنین بود، سکوتش پربار و ثمره تفکرش [[هدایت]] و [[اصلاح]] بود. نه تنها خود این گونه بود، بلکه [[مردم]] را نیز [[دعوت به تفکر]] و توصیه به [[تدبر]] میکرد. از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: مردی نزد [[پیامبر]] آمد و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]{{صل}}، مرا [[نصیحت]] کن و به من اندرزی ده! [[حضرت]] فرمود: اگر نصیحت کنم، عمل میکنی؟ مرد گفت: آری، ای رسول خدا. دوباره [[پیامبر]] فرمود: اگر نصیحت کنم، عمل میکنی؟ مرد پاسخ داد: آری؛ و باز پیامبر سخن خویش را تکرار کرد و مرد نیز پاسخ مثبت داد. بدین ترتیب حضرت سه بار سخن خود را تکرار کرد و مرد نیز اعلام [[آمادگی]] کرد. (چرا؟ گویا پیامبر میخواست در آن مرد دقت و توجه کافی درباره آنچه میخواست بگوید ایجاد کند و به وی بفهماند که آنچه میخواهد بگوید بسیار مهم است و نصیحتی با [[ارزش]] است.) پس پیامبر در ادامه فرمود: | آن [[اسوه]] تمام و کمال چنین بود، سکوتش پربار و ثمره تفکرش [[هدایت]] و [[اصلاح]] بود. نه تنها خود این گونه بود، بلکه [[مردم]] را نیز [[دعوت به تفکر]] و توصیه به [[تدبر]] میکرد. از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: مردی نزد [[پیامبر]] آمد و عرض کرد: ای [[رسول خدا]]{{صل}}، مرا [[نصیحت]] کن و به من اندرزی ده! [[حضرت]] فرمود: اگر نصیحت کنم، عمل میکنی؟ مرد گفت: آری، ای رسول خدا. دوباره [[پیامبر]] فرمود: اگر نصیحت کنم، عمل میکنی؟ مرد پاسخ داد: آری؛ و باز پیامبر سخن خویش را تکرار کرد و مرد نیز پاسخ مثبت داد. بدین ترتیب حضرت سه بار سخن خود را تکرار کرد و مرد نیز اعلام [[آمادگی]] کرد. (چرا؟ گویا پیامبر میخواست در آن مرد دقت و توجه کافی درباره آنچه میخواست بگوید ایجاد کند و به وی بفهماند که آنچه میخواهد بگوید بسیار مهم است و نصیحتی با [[ارزش]] است.) پس پیامبر در ادامه فرمود: | ||
{{متن حدیث|فَإِنِّي أُوصِيكَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ يَكُ رُشْداً فَامْضِهِ وَ إِنْ يَكُ غَيّاً فَانْتَهِ عَنْهُ}}<ref>«من تو را سفارش و نصیحت میکنم به اینکه هرگاه تصمیم گرفتی کاری انجام دهی، در عاقبت آن کار بیندیشی، پس اگر عاقبت آن رشد بود [و کاری درست و صحیح بود] انجامش دهی و اگر عاقبت آن گمراهی و تباهی بود، از آن دست بکشی و رهایش کنی». الکافی، ج۸، ص۱۴۹.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[مروارید نبوت (کتاب)|مروارید نبوت]] ص ۲۷.</ref> | {{متن حدیث|فَإِنِّي أُوصِيكَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ يَكُ رُشْداً فَامْضِهِ وَ إِنْ يَكُ غَيّاً فَانْتَهِ عَنْهُ}}<ref>«من تو را سفارش و نصیحت میکنم به اینکه هرگاه تصمیم گرفتی کاری انجام دهی، در عاقبت آن کار بیندیشی، پس اگر عاقبت آن رشد بود [و کاری درست و صحیح بود] انجامش دهی و اگر عاقبت آن گمراهی و تباهی بود، از آن دست بکشی و رهایش کنی». الکافی، ج۸، ص۱۴۹.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[مروارید نبوت (کتاب)|مروارید نبوت]] ص ۲۷.</ref> | ||
==[[خاموشی]]== | |||
[[سکوت]] و خاموشی از [[فضیلتهای اخلاقی]] و حتی از عبادتهای باارزش به شمار میآید. البته منظور از سکوت، خودداری کردن از سخنان [[بیهوده]] و هر سخنی است که امکان [[فتنه]] انگیزی در آن وجود دارد. اساسا اگر [[آدمی]] ساکت باشد تا از او تقاضای [[سخن گفتن]] کنند، بسیار پسندیدهتر از آن است که سخن بگوید و دیگران از او بخواهند که ساکت شود. آنانی که میپندارند سکوت و خاموشی نوعی [[نقص]] است، سخت در اشتباهند. | |||
زبان، ابزاری است که بیش از دیگر اعضا، [[انسانها]] را به [[گناه]] میآلاید و گرفتاریهایی برایشان ایجاد میکند. چه بسیار گفتهها که برای [[انسان]] [[پشیمانی]] به بار میآورد و انسان [[آرزو]] میکند کهای کاش آن را نگفته بودم. اگر زبان در [[اختیار]] آدمی باشد و سخنان ضروری و سنجیده بگوید، از بسیاری پیامدهای منفی [[پرگویی]] در [[امان]] خواهد بود. [[پیامبر ختمی مرتبت]]{{صل}} میفرماید: | |||
{{متن حدیث|عَلَيْكَ بِطُولِ الصَّمْتِ فَإِنَّهُ مَطْرَدَةٌ لِلشَّيْطَانِ وَ عَوْنٌ لَكَ عَلَى أَمْرِ دِينِكَ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۷۹.</ref>. | |||
بر تو باد به خاموشی بسیار که [[شیطان]] را طرد میکند و در کار دینت، [[یاور]] توست.<ref>[[اقبال حسینینیا|حسینینیا، اقبال]]، [[زمزم هدایت (کتاب)|زمزم هدایت]]، ص ۶۳.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||