فتوا در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۹: خط ۱۹:


[[پرسش]] این است که آن، چه حدیثی بود و چه خصوصیات و ویژگی‌هایی داشت که خلیفه خوشش آمد و [[پاداش]] گوینده را اجازه نقل حدیث قرار داد؛ کاری که برای همه [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} ممنوع بود؟!<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۵۰.</ref>.
[[پرسش]] این است که آن، چه حدیثی بود و چه خصوصیات و ویژگی‌هایی داشت که خلیفه خوشش آمد و [[پاداش]] گوینده را اجازه نقل حدیث قرار داد؛ کاری که برای همه [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} ممنوع بود؟!<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۵۰.</ref>.
==[[مفتیان]] پس از خلفای نخستین‌==
جز دورانی که [[امیر المؤمنین علی]]{{ع}} عهده‌دار [[خلافت]] بود، هیچ یک از کسانی که پس از آن دوره عهده‌دار [[منصب]] [[فتوا]] بودند، از شخصیت‌های برجسته و درجه اول [[جامعه اسلامی]] نبودند؛ حتی شماری از شخصیت‌های‌ درجه دوم و سوم هم نبودند. همه یا شماری از آنها در دوران خلافت [[ابو بکر]]، عمر و [[عثمان]] اجازه فتوا دریافت کردند. زیاد بن میناء می‌گوید:
[[ابن عبّاس]]، [[ابوسعید خدری]]، [[ابوهریره]]، [[عبد الله بن عمرو عاص]]، [[جابر بن عبدالله]]، [[رافع بن خدیج]]، [[سلمة بن اکوع]]، [[ابو واقد لیثی]]، [[عبدالله بن بحینه]] و افرادی از این دست، از [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} از [[مرگ عثمان]] تا زمانی که از [[دنیا]] رفتند، در [[مدینه]] فتوا می‌دادند. از این عدّه کسانی که فتوا به آنان واگذار شد، عبارتند از: ابن عبّاس، ابن عمر، ابو هریره و [[جابر بن عبد الله انصاری]]<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۸۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۶ و ۶.</ref>.
[[روایت]] کرده‌اند که [[معاویه]] به [[عبدالله بن عمر]] گفت: اگر بشنوم که [[حدیث]] روایت می‌کنی، گردنت را خواهم زد<ref>وقعة صفّین، ص۲۲۰؛ الغدیر، ج۱۰، ص۳۵۲.</ref>. ظاهرا پیش از [[جنگ صفین]] به عبدالله بن عمرو عاص [[اجازه روایت]] و فتوا دادند، امّا پس از [[جنگ]]، معاویه او را از این کار منع کرد. این ممنوعیت تا [[زمان]] [[یزید بن معاویه]] تداوم داشت<ref>بنگرید: مسند الحمد، ج۲، ص۱۶۷؛ الغدیر، ج۱۰، ص۳۵۲؛ الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر و الحدیث، ص۱۵۱.</ref>.
در خصوص علّت منع این دو از روایت و فتوا باید گفت: عبد الله بن عمر، [[احادیث]] [[رسول خدا]]{{صل}} را در مذمّت و [[طعن]] معاویه روایت می‌کرد. از جمله:
[[خداوند]] شکم او- معاویه- را [[سیر]] نکند.
خداوندا؛ جلودار، پشت سری و سواره را [[لعنت]] کن.
از این راه مردی بر شما نمایان می‌شود که وقتی می‌میرد، بر [[سنّت]] من نیست.
[[تابوت]] معاویه در [[آتش]] بالای تابوت [[فرعون]] است.
معاویه بر [[دینی]] غیر از [[اسلام]] می‌میرد<ref>بنگرید: وقعة صفّین، ص۲۲۰۲۱۷؛ قاموس الرجال، شرح حال معاویه.</ref>.
[[عبدالله بن عمرو عاص]] نیز [[معاویه]] را در [[جنگ صفّین]] پس از [[قتل]] [[عمار بن یاسر]] در تنگنا قرار داد؛ آن‌گاه که [[حدیث]] قتل عمّار به دست گروه [[یاغی]] را نقل کرد و نیز حدیث: «[[پادشاهی]] از [[قحطان]] خواهد بود». معاویه به پدرش عمر و عاص گفت: آیا ما را از [[شرّ]] این دیوانه خلاص نمی‌کنی؟!<ref>بنگرید: انساب الاشراف، ج۲، ص۳۱۲- ۳۱۳؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۵۳؛ فتوح ابن اعثم، ج۳، ص۲۶۸.</ref>.
خلاصه این که [[حاکمان]] فقط به افراد معیّنی اجازه [[فتوا]] می‌دادند و دیگران را از [[روایت]] و فتوا منع می‌کردند، مگر آنکه مطمئن می‌شدند که با مقاصد و [[اهداف حکومت]] [[هماهنگی]] و همخوانی دارد. چنان که در خصوص [[ابو هریره]] چنین بود. اگر هم به کسانی اجازه فتوا داده می‌شد، باز این اجازه مشروط به هماهنگی و همخوانی با اهداف و مقاصد [[حکومت]] بود و هرگاه موجب اخلال و لو [[سهوی]] می‌شد، او را از [[روایت حدیث]] و صدور فتوا منع می‌کردند و آن‌گاه که کار به مرتبه زیان رساندن به این اهداف و مقاصد می‌رسید، فتوا دهنده را به قتل و ضرب [[تهدید]] و حتّی او را به بدترین منطقه [[تبعید]] می‌کردند. نمونه‌های آن [[عبد الله بن عمر]]، عبد الله بن عمر و عاص و [[ابوذر غفاری]] است.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۵۴.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۸۲۹

ویرایش