افترا به پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخهها
←جستارهای وابسته
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل...» ایجاد کرد) |
|||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
#بشربودن [[پیامبر]] و در کنار [[مردم]] بودن غذاخوردن و راه رفتن در بازار برای خرید که باعث تاثیر [[پیام]] وحیانی [[عدالت]] طلب [[پیامبر]] برمردم شده است [[ستمگران]] را به [[خشم]] آورده و او را فردی تحت نفوذ ساحران معرفی کرده و افترای سحرزدگی و افسون شدن به او زدهاند {{متن قرآن|وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ * وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا}}<ref>«و گفتند: چگونه پیغمبری است این، که خوراک میخورد و در بازارها راه میرود؟! چرا به سوی او فرشتهای فرو نفرستادهاند تا بیمدهندهای همراه او باشد؟*یا چرا گنجی به سوی او (از آسمان) نمیافکنند یا باغی ندارد که از (بار و بر) آن بخورد؟» سوره فرقان، آیه ۷-۸.</ref> | #بشربودن [[پیامبر]] و در کنار [[مردم]] بودن غذاخوردن و راه رفتن در بازار برای خرید که باعث تاثیر [[پیام]] وحیانی [[عدالت]] طلب [[پیامبر]] برمردم شده است [[ستمگران]] را به [[خشم]] آورده و او را فردی تحت نفوذ ساحران معرفی کرده و افترای سحرزدگی و افسون شدن به او زدهاند {{متن قرآن|وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ * وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا}}<ref>«و گفتند: چگونه پیغمبری است این، که خوراک میخورد و در بازارها راه میرود؟! چرا به سوی او فرشتهای فرو نفرستادهاند تا بیمدهندهای همراه او باشد؟*یا چرا گنجی به سوی او (از آسمان) نمیافکنند یا باغی ندارد که از (بار و بر) آن بخورد؟» سوره فرقان، آیه ۷-۸.</ref> | ||
#[[کافران]] با تعجب از این که [[پیامبری]] از میان خودشان [[مبعوث]] شده است، افترای [[سحر]] و دروغگوئی به او میزنند: {{متن قرآن|وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ}}<ref>«و از اینکه بیمدهندهای از خودشان به سراغشان آمد شگفتی کردند و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگوست» سوره ص، آیه ۴.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۴۸-۱۵۳.</ref>. | #[[کافران]] با تعجب از این که [[پیامبری]] از میان خودشان [[مبعوث]] شده است، افترای [[سحر]] و دروغگوئی به او میزنند: {{متن قرآن|وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ}}<ref>«و از اینکه بیمدهندهای از خودشان به سراغشان آمد شگفتی کردند و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگوست» سوره ص، آیه ۴.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۴۸-۱۵۳.</ref>. | ||
==[[مظلومیت]] [[پیامبر]]{{صل}} در ساحر خواندنش== | |||
[[ولید بن مغیره]] از ادبای معروف [[قریش]] و مردی [[اندیشمند]] به شمار میرفت. او داور [[شعر]] بود و هر شعری را که او میپسندید، شعر [[برگزیده]] بود. به علاوه ولید بن مغیره از ریش سفیدان و بزرگان قریش محسوب میشد که در کارهای مهم و [[دشواری]] که برای آنها پیش میآمد، [[قریشیان]] نزد او میآمدند و از او برای رفع مشکل و [[گرفتاریها]] [[استمداد]] میطلبیدند و غالباً نیز [[رأی]] او مشکل گشا بود، چنانچه در داستان [[تجدید]] [[بنای کعبه]] آمده که در آغاز، قریش جرأت ویران کردن [[کعبه]] را نداشتند تا او [[اقدام]] به این کارکرد و هنگامی هم که میان آنها درباره [[نصب حجرالاسود]] [[اختلاف]] پدید آمد نظریه او مورد تصویب قرار گرفت و به رأی او عمل کردند و اختلاف برطرف گردید و به هر صورت ابن هشام مینویسد: قریشیان که از [[دیدار]] با [[ابوطالب]] نتیجهای نگرفتند و از سوی دیگر ایام [[حج]] نزدیک میشد و قریش نگران کار [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} بودند که با آمدن [[حاجیان]] به [[مکه]] ممکن است [[تبلیغات]] آن [[حضرت]] در ایشان اثر بخشد، از این رو نزد ولید بن مغیره رفتند، ولید گفت: شما میدانید که آوازه محمد در اطراف پیچیده و اکنون نیز موسم حج نزدیک شده و کاروانهایی از [[اعراب]] در این ایام به [[شهر]] شما میآیند، درباره او سخن خود را یک جهت کنید و همه به یک ترتیب دربارهاش سخن بگویید و چنان نباشد که هر دسته به طوری سخن گوید! گفتند: هر چه تو بگویی ما همگی همان را درباره محمد خواهیم گفت. | |||
ولید گفت: شما سخنی را [[انتخاب]] کنید تا من هم با شما [[همراهی]] کنم! قریش گفتند: ما میگوییم محمد [[کاهن]] است! ولید گفت: نه به [[خدا]] او کاهن نیست ما [[کاهنان]] را دیدهایم ولی سخنان محمد به زمزمه کاهنان و [[اوراد]] آنان شباهت ندارد. قریش گفت: پس میگوییم دیوانه است! ولید گفت: نه به [[خدا]] دیوانه هم نیست؛ زیرا دیوانگان را دیدهایم حرکات و سخنان محمد به دیوانگان نمیماند! [[قریش]] گفتند: ما میگوییم شاعر است. ولید گفت: شاعر هم نیست؛ زیرا ما انواع [[شعر]] را از [[رجز]] و [[هرج]] و مبسوط و غیره دیده و شنیدهایم ولی سخنان او شعر نیست. | |||
قریش گفتند: پس میگوییم ساحر است! ولید گفت: [[ساحران]] و [[سحر]] آنها را نیز ما دیدهایم و محمد ساحر هم نیست؛ زیرا سخنان او به کار ساحران که ریسمانی را گره میزنند و سپس در آن میدمند شباهت ندارد! گفتند: پس چه بگوییم؟ ولید گفت: بگذارید بروم از نزدیک سخن او را بشنوم، سپس اظهارنظر کنم. او برخاست و نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و گفت: ای محمد قسمتی از شعرت را برای من بازگو کن. [[پیغمبر]] فرمود: شعر نیست بلکه [[کلام]] خداوندی است. ولید گفت: پارهای از آن را بر من بخوان. [[حضرت رسول]] در این هنگام {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} را برای او قرائت کرد ولید موقعی که کلمه «[[رحمان]]» را شنید، [[حضرت]] را [[استهزاء]] نمود و گفت تو [[مردم]] را به طرف شخصی که اکنون در یمامه است و رحمان نام دارد [[دعوت]] میکنی؟! پیغمبر فرمود: چنین نیست، بلکه من مردم را به سوی [[خداوند]] که رحمان و [[رحیم]] است میخوانم. حضرت بعد از این مذاکرات [[حم سجده]] را قرائت نمود، هنگامی که به این [[آیه شریفه]] رسید: {{متن قرآن|فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ}}<ref>«پس اگر روی بگردانند بگو: شما را به آذرخشی از گونه آذرخش عاد و ثمود بیم میدهم» سوره فصلت، آیه ۱۳.</ref>. | |||
همین که ولید این جملات را شنید به [[سختی]] لرزید و موی بر بدنش راست شد، سپس برخاست و به خانهاش رفت و به سوی قریش بازنگشت. | |||
قریش به [[ابوجهل]] گفتند: عمویت ولید [[دین]] محمد را پذیرفته است، دیدی که به طرف ما نیامد، [[سخن]] محمد را شنید و به خانهاش رفت. قریش از این واقعه سخت [[غمگین]] شدند. [[روز]] بعد [[ابوجهل]] به نزد ولید رفت و گفت: عمو ما را سرشکسته و [[رسوا]] ساختی. ولید گفت: چطور پسر [[برادر]]؟ ابوجهل گفت: برای اینکه به [[دین]] محمد گرویدهای. ولید پاسخ داد: نه من به دین محمد نگرویدهام و همچنان بر آئین [[قوم]] خود و پدرانم باقی هستم؛ ولی من سخن کوبندهای از وی شنیدم که بدنها را به لرزه در میآورد. ابوجهل گفت: آیا آن سخن [[شعر]] بود؟ ولید گفت: نه آنچه من شنیدم شعر نبود. ابوجهل گفت: [[خطابه]] بود؟ ولید گفت: نه خطابه هم نیست. | |||
ولید گفت: مرا اندکی مهلت بده تا در این باره بیندیشم، چون روز دیگر شد گفتند: جواب ما را بگویید! ولید گفت: بگویید [[کلام]] او [[سحر]] است و [[دل]] [[مردم]] را مسحور میکند، [[عکرمه]] گوید: [[ولید بن مغیره]] گفت: {{عربی|و الله إن له لحلاوة و إن علیه لطلاوة و إن أعلاه لمثمر و إن أسفله لمعذق و ما یقول هذا بشر... یفرق بین المرء و ابیه و بین المرء و اخیه و بین المرء و زوجته و بین المرء و عشیرته}}<ref>إعلام الوری بأعلام الهدی، ص۴۱.</ref>. | |||
به [[خدا]] گفتارش با حلاوت است و اصل و ریشهاش محکم و پا برجاست و میوه آن [[پاکیزه]] و نیکوست. هر چه بگوئید مردم میدانند که سخن شما [[بیهوده]] و [[باطل]] است ولی باز هم از همه بهتر همان است که بگوئید ساحر است؛ زیرا سخنانش سحر و [[جادو]] است که بهوسیله آنها میان [[پدر]] و پسر و برادر و [[زن]] و شوهر، [[فامیل]] و [[عشیره]] جدائی میاندازد. [[قریش]] خوشحال شدند و با [[تعجب]] از او جدا گردیدند. | |||
قریش از نزد ولید بیرون رفته و سر راه کاروانیان نشسته و به هر که برخورد میکردند او را از تماس گرفتن با [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[حذر]] داشته و از سحر و جادوی آن [[حضرت]] بیمناکشان میساختند. پس [[خدای تعالی]] [[آیات]] زیر را درباره ولید بن مغیره و سخن او نازل فرمود: {{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا * وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا * وَبَنِينَ شُهُودًا * وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ * كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا * سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا * إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ * إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ}}<ref>«مرا با آن کس که یگانه آفریدهام، وا بگذار* و برای او دارایی پر دامنهای پدید آوردم * و پسرانی پیش روی * و راه (پیشرفت) او را نیک هموار کردم * باز آز دارد که بیفزایم * هرگز! که او با آیات ما ستیزهگر است * زودا که به او سختی رسانم * که او اندیشید و سنجید * و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟* دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟* سپس نگریست * آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد * سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید * و گفت: این جز جادویی که آموخته میشود نیست * این جز گفتار آدمی نیست» سوره مدثر، آیه ۱۱-۲۵.</ref><ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۷۰؛ تاریخ انبیا، ج۳، ص۱۶۹.</ref>. | |||
در نقل دیگری آمده: [[روایت]] شده که ولید از کنار [[پیامبر]]{{صل}} رد میشد و آن [[حضرت]] مشغول خواندن[[سوره]] [[حم سجده]] بود، پیش [[یاران]] خود آمد و گفت: هم اکنون از محمد{{صل}} سخنی شنیدم که شباهت به سخنان [[بشر]] و [[جنیان]] نداشت، بسیار دلپذیر و [[زیبا]] بود، پر فایده و با [[برکت]] و فناناپذیر و غیر قابل رد است. {{عربی|ان له لحلاوه و أن علیه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ان لیعلو و لا یعلی}} [[قریش]] گفتند: ولید از [[دین]] برگشته. پس [[برادر]] زادهاش [[ابوجهل]] گفت: من او را بر میگردانم! پیش ولید رفت و با [[اندوه]] نشست و با او سخنانی گفت که او را تحت تأثیر قرار داد. | |||
ولید از جای حرکت کرده گفت: [[گمان]] میکنید محمد دیوانه است؟ هیچ آثار دیوانگی در او [[مشاهده]] کردهاید؟ یا میگویید [[کاهن]] است هیچ دیدهاید [[کهانت]] کند؟ یا [[خیال]] میکنید شاعر است، تاکنون دیدهاید شعری بگوید؟ همه گفتند: نه! گفت: او ساحر است! نمیبینید سخنانش بین [[زن]] و شوهر و فرزند و غلامش جدایی میاندازد. [[قریش]] خوشحال شدند و با [[تعجب]] از او جدا گردیدند<ref>بحارالانوار، ج۹، ص۱۶۷.</ref>. | |||
[[اشعث]] [[پدر]] [[جعده]] در [[زمان پیامبر اکرم]]{{صل}} از هیچگونه [[آزار]] و [[شکنجه]] [[روحی]] نسبت به [[حضرت]] کوتاهی نمیکرد، او در مقابل [[مسجد کوفه]] بر بالای [[منزل]] خود بر مناره میرفت و هنگامی که موذن [[اذان]] میگفت او فریاد برمیآورد: {{عربی|یا رجل انک لکذاب ساحر}} او در [[سال دهم هجرت]] به ناچار [[اسلام]] آورد و تا [[زمان]] [[رحلت پیامبر]]{{صل}} با [[نفاق]] زیست؛ اما بعد از [[وفات پیامبر]]{{صل}} از اسلام خارج شد و پس از مدتی دوباره [[مسلمان]] شد<ref>اسد الغابه ج۱، ص۹۸؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۵۳۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۷۸.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||