افترا به پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخهها
←مظلومیت پیامبر{{صل}} در ساحر خواندنش
| خط ۷۴: | خط ۷۴: | ||
قریش از نزد ولید بیرون رفته و سر راه کاروانیان نشسته و به هر که برخورد میکردند او را از تماس گرفتن با [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[حذر]] داشته و از سحر و جادوی آن [[حضرت]] بیمناکشان میساختند. پس [[خدای تعالی]] [[آیات]] زیر را درباره ولید بن مغیره و سخن او نازل فرمود: {{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا * وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا * وَبَنِينَ شُهُودًا * وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ * كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا * سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا * إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ * إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ}}<ref>«مرا با آن کس که یگانه آفریدهام، وا بگذار* و برای او دارایی پر دامنهای پدید آوردم * و پسرانی پیش روی * و راه (پیشرفت) او را نیک هموار کردم * باز آز دارد که بیفزایم * هرگز! که او با آیات ما ستیزهگر است * زودا که به او سختی رسانم * که او اندیشید و سنجید * و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟* دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟* سپس نگریست * آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد * سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید * و گفت: این جز جادویی که آموخته میشود نیست * این جز گفتار آدمی نیست» سوره مدثر، آیه ۱۱-۲۵.</ref><ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۷۰؛ تاریخ انبیا، ج۳، ص۱۶۹.</ref>. | قریش از نزد ولید بیرون رفته و سر راه کاروانیان نشسته و به هر که برخورد میکردند او را از تماس گرفتن با [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[حذر]] داشته و از سحر و جادوی آن [[حضرت]] بیمناکشان میساختند. پس [[خدای تعالی]] [[آیات]] زیر را درباره ولید بن مغیره و سخن او نازل فرمود: {{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا * وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا * وَبَنِينَ شُهُودًا * وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ * كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا * سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا * إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ * إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ}}<ref>«مرا با آن کس که یگانه آفریدهام، وا بگذار* و برای او دارایی پر دامنهای پدید آوردم * و پسرانی پیش روی * و راه (پیشرفت) او را نیک هموار کردم * باز آز دارد که بیفزایم * هرگز! که او با آیات ما ستیزهگر است * زودا که به او سختی رسانم * که او اندیشید و سنجید * و مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟* دگر باره مرگ بر او باد! چگونه سنجید؟* سپس نگریست * آنگاه روی در هم کشید و ترشرویی کرد * سپس پشت کرد و گردنکشی ورزید * و گفت: این جز جادویی که آموخته میشود نیست * این جز گفتار آدمی نیست» سوره مدثر، آیه ۱۱-۲۵.</ref><ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۷۰؛ تاریخ انبیا، ج۳، ص۱۶۹.</ref>. | ||
در نقل دیگری آمده: [[روایت]] شده که ولید از کنار [[پیامبر]]{{صل}} رد میشد و آن [[حضرت]] مشغول خواندن[[سوره]] [[حم سجده]] بود، پیش [[یاران]] خود آمد و گفت: هم اکنون از محمد{{صل}} سخنی شنیدم که شباهت به سخنان [[بشر]] و [[جنیان]] نداشت، بسیار دلپذیر و [[زیبا]] بود، پر فایده و با [[برکت]] و فناناپذیر و غیر قابل رد است. {{عربی|ان له لحلاوه و أن علیه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ان لیعلو و لا یعلی}} [[قریش]] گفتند: ولید از [[دین]] برگشته. پس [[برادر]] زادهاش [[ابوجهل]] گفت: من او را بر میگردانم! پیش ولید رفت و با [[اندوه]] نشست و با او سخنانی گفت که او را تحت تأثیر قرار داد. | در نقل دیگری آمده: [[روایت]] شده که ولید از کنار [[پیامبر]]{{صل}} رد میشد و آن [[حضرت]] مشغول خواندن [[سوره]] [[حم سجده]] بود، پیش [[یاران]] خود آمد و گفت: هم اکنون از محمد{{صل}} سخنی شنیدم که شباهت به سخنان [[بشر]] و [[جنیان]] نداشت، بسیار دلپذیر و [[زیبا]] بود، پر فایده و با [[برکت]] و فناناپذیر و غیر قابل رد است. {{عربی|ان له لحلاوه و أن علیه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ان لیعلو و لا یعلی}} [[قریش]] گفتند: ولید از [[دین]] برگشته. پس [[برادر]] زادهاش [[ابوجهل]] گفت: من او را بر میگردانم! پیش ولید رفت و با [[اندوه]] نشست و با او سخنانی گفت که او را تحت تأثیر قرار داد. | ||
ولید از جای حرکت کرده گفت: [[گمان]] میکنید محمد دیوانه است؟ هیچ آثار دیوانگی در او [[مشاهده]] کردهاید؟ یا میگویید [[کاهن]] است هیچ دیدهاید [[کهانت]] کند؟ یا [[خیال]] میکنید شاعر است، تاکنون دیدهاید شعری بگوید؟ همه گفتند: نه! گفت: او ساحر است! نمیبینید سخنانش بین [[زن]] و شوهر و فرزند و غلامش جدایی میاندازد. [[قریش]] خوشحال شدند و با [[تعجب]] از او جدا گردیدند<ref>بحارالانوار، ج۹، ص۱۶۷.</ref>. | ولید از جای حرکت کرده گفت: [[گمان]] میکنید محمد دیوانه است؟ هیچ آثار دیوانگی در او [[مشاهده]] کردهاید؟ یا میگویید [[کاهن]] است هیچ دیدهاید [[کهانت]] کند؟ یا [[خیال]] میکنید شاعر است، تاکنون دیدهاید شعری بگوید؟ همه گفتند: نه! گفت: او ساحر است! نمیبینید سخنانش بین [[زن]] و شوهر و فرزند و غلامش جدایی میاندازد. [[قریش]] خوشحال شدند و با [[تعجب]] از او جدا گردیدند<ref>بحارالانوار، ج۹، ص۱۶۷.</ref>. | ||