افترا به پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - 'مظلومیت پیامبر' به 'مظلومیت پیامبر')
خط ۷۹: خط ۷۹:


[[اشعث]] [[پدر]] [[جعده]] در [[زمان پیامبر اکرم]]{{صل}} از هیچ‌گونه [[آزار]] و [[شکنجه]] [[روحی]] نسبت به [[حضرت]] کوتاهی نمی‌کرد، او در مقابل [[مسجد کوفه]] بر بالای [[منزل]] خود بر مناره می‌رفت و هنگامی که موذن [[اذان]] می‌گفت او فریاد برمی‌آورد: {{عربی|یا رجل انک لکذاب ساحر}} او در [[سال دهم هجرت]] به ناچار [[اسلام]] آورد و تا [[زمان]] [[رحلت پیامبر]]{{صل}} با [[نفاق]] زیست؛ اما بعد از [[وفات پیامبر]]{{صل}} از اسلام خارج شد و پس از مدتی دوباره [[مسلمان]] شد<ref>اسد الغابه ج۱، ص۹۸؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۵۳۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۷۸.</ref>.
[[اشعث]] [[پدر]] [[جعده]] در [[زمان پیامبر اکرم]]{{صل}} از هیچ‌گونه [[آزار]] و [[شکنجه]] [[روحی]] نسبت به [[حضرت]] کوتاهی نمی‌کرد، او در مقابل [[مسجد کوفه]] بر بالای [[منزل]] خود بر مناره می‌رفت و هنگامی که موذن [[اذان]] می‌گفت او فریاد برمی‌آورد: {{عربی|یا رجل انک لکذاب ساحر}} او در [[سال دهم هجرت]] به ناچار [[اسلام]] آورد و تا [[زمان]] [[رحلت پیامبر]]{{صل}} با [[نفاق]] زیست؛ اما بعد از [[وفات پیامبر]]{{صل}} از اسلام خارج شد و پس از مدتی دوباره [[مسلمان]] شد<ref>اسد الغابه ج۱، ص۹۸؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۵۳۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۷۸.</ref>.
==[[مظلومیت]] پیامبر{{صل}} در [[بهتان]] و افترای [[کفار]] قریش==
[[تهمت]]، [[ناسزا]] و [[افترا]]، نهایت عجز و [[درماندگی]] [[انسان]] عاجزی است که در برابر رقیب به [[ذلت نفس]] و [[بیچارگی]] می‌افتد. [[انسانی]] که از [[منطق]] [[قوی]] و شیوه [[عقلانی]] برخوردار باشد هرگز به افترا و [[ناسزاگویی]] نیازی ندارد؛ ولی انسان‌های بی‌هویت و [[زبون]] که از شیوه خردمندانه فاصله دارند برای حذف رقیب خود به این مسائل متمسک می‌شوند.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} در برابر اقوامی قرار داشت که از شیوه‌های منطقی به دور بودند و لذا به شیوه‌های [[زشت]] و غیرانسانی دست می‌زدند. [[امیرالمؤمنین]] فرمود: [[خداوند]] برای هر [[پیامبری]] یک [[دشمن]] از [[مشرکین]] قرار داده، همچنان که در [[قرآن]] فرموده و به جهت اینکه [[منزلت]] [[پیامبر]] ما نزد خداوند از همه [[انبیاء]] بالاتر بود به همین خاطر [[رنج]] و [[محنت]] آن [[رسول]] گرامی از [[دشمنان]] [[شقی]] و [[منافق]] [[عظیم]] شد، آنان برای دفع [[نبوت]] و [[تکذیب]] او از هیچ آزاری مضایقه نکرده و هر [[تصدیق]] و [[تأیید]] او را نقض نمودند و تمامی [[کفر]] و [[عناد]] و [[نفاق]] و [[الحاد]] دست به دست هم داده و با تمام تلاش سعی در ابطال [[دعوت]] و [[تغییر]] [[آیین]] و [[مخالفت]] [[سنت]] او کردند و با تمام [[کید]] و [[حیله]]، [[دوستی]] [[وصی]] او را ملقب به زشت‌ترین [[القاب]] نموده و جوی از [[وحشت]] و [[هراس]] و [[اعراض]] و تحریک [[دشمنی]] به او ساختند...<ref>{{متن حدیث|عن عَلِى{{ع}}: فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُشْرِكِينَ كَمَا قَالَ فِي كِتَابِهِ وَ بِحَسَبِ جَلَالَةِ مَنْزِلَةِ نَبِيِّنَا{{صل}} عِنْدَ رَبِّهِ كَذَلِكَ عَظُمَ مِحْنَتُهُ لِعَدُوِّهِ الَّذِي عَادَ مِنْهُ فِي شِقَاقِهِ وَ نِفَاقِهِ كُلَّ أَذًى وَ مَشَقَّةٍ لِدَفْعِ نُبُوَّتِهِ وَ تَكْذِيبِهِ إِيَّاهُ وَ سَعْيِهِ فِي مَكَارِهِهِ وَ قَصْدِهِ لِنَقْضِ كُلِّ مَا أَبْرَمَهُ وَ اجْتِهَادِهِ وَ مَنْ مَالَأَهُ عَلَى كُفْرِهِ وَ عِنَادِهِ وَ نِفَاقِهِ وَ إِلْحَادِهِ فِي إِبْطَالِ دَعْوَاهُ وَ تَغْيِيرِ مِلَّتِهِ وَ مُخَالَفَتِهِ سُنَّتَهُ وَ لَمْ يَرَ شَيْئاً أَبْلَغَ فِي تَمَامِ كَيْدِهِ مِنْ تَنْفِيرِهِمْ عَنْ مُوَالاةِ وَصِيِّهِ وَ إِيحَاشِهِمْ مِنْهُ وَ صَدِّهِمْ عَنْهُ وَ إِغْرَائِهِمْ بِعَدَاوَتِهِ}}؛ الإحتجاج، ج۱، ص۲۵۷.</ref>.
یکی از توطئه‌هایی که [[قریش]] علیه [[پیامبر اکرم]]، [[تدارک]] دید [[تخریب]] و [[تحقیر]] [[شخصیت پیامبر]]{{صل}} بود و آن اینکه [[حضرت]] را «ابتر» می‌خواندند و [[عاص بن وائل]] سهمی هر موقع نام پیامبر به میان می‌آمد فوراً می‌گفت: از او دست بردارید، او مردی است عقیم و اگر بمیرد، دعوتش خاموش خواهد شد. در این موقع [[سوره]] «الکوثر» نازل شد و گزارش داد که [[خدا]]، [[رسول]] گرامی را از [[نسل]] کثیری برخوردار خواهد کرد.
[[فخر رازی]] در [[تفسیر]] خود می‌نویسد: این [[خبر غیبی]] آن چنان راست و پا بر جا بوده و می‌باشد که هم اکنون [[فرزندان]] [[زهرا]] در همه [[جهان]] منتشرند، با این که گروهی از آنان در حادثه‌های مختلف کشته و [[قربانی]] شده‌اند؛ مع الوصف [[فرزندان پیامبر]] از دخت گرامی‌اش زهرا{{س}} همه نقاط جهان را فراگرفته است<ref>مفاتیح الغیب، ص۳۰؛ تفسیر سوره کوثر، فروغ ابدیت، ص۳۵۸.</ref>.
فخر رازی می‌گوید: [[روایت]] است که عاص بن وائل پیوسته می‌گفت: همانا محمد{{صل}} [[ابتر]] است و پسری ندارد که بعد از او جانشینش باشد و اگر از [[دنیا]] برود به زودی از خاطره‌ها محو گشته یادی از او نمی‌شود و شما ([[کفار]] [[قریش]]) از دست او آسوده خواهید شد. این سخنان، هنگامی گفته شد که [[عبدالله فرزند پیامبر]] خدا (پسر [[خدیجه]]) در گذشته بود<ref>تفسیر کبیر، ج۸، ص۵۰۳؛ ترجمه الغدیر، ج۳، ص۲۲۰.</ref>.
[[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] مادرش عثمان را شیر داده، بنابراین عثمان و عبدالله [[برادر]] رضاعی یکدیگرند. عبدالله پیش از [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورده به [[مدینه]] [[هجرت]] کرده جزء نویسندگان [[پیغمبر]] خدا در آمده بود. اما پس از مدتی به [[پیامبر اکرم]] و [[مأموریت]] خویش [[خیانت]] کرده و [[مرتد]] شد و به [[مکه]] بازگشت و به سران و [[رؤسای قریش]] گفت: محمد [[مطیع]] [[اراده]] و خواسته من بود و هر چه می‌گفتم او انجام می‌داد، مثلاً وقتی که می‌گفت بنویس «[[عزیز]] [[حکیم]]» می‌پرسیدم آن را بنویسم یا «[[علیم]] حکیم» را؟ و او جواب می‌داد مانعی ندارد هر دو خوب است.
[[خداوند]] این [[آیه]] را درباره [[عبدالله بن سعد]] فرستاده است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا}}<ref>«و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد یا آیات او را دروغ شمارد، کیست؟» سوره انعام، آیه ۲۱.</ref> یا آن کس که گفته است: {{متن قرآن|أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ}}<ref>«یا گوید به من وحی شده است در حالی که هیچ‌چیز به او وحی نشده است» سوره انعام، آیه ۹۳.</ref> و یا اینکه گفته است که من نیز مانند آنچه [[خدا]] نازل کرده، نازل می‌کنم: اگر ببینی که [[ستمکاران]] به سختی‌های [[مرگ]] گرفتار آمده‌اند و [[فرشتگان]] دست‌های خود را گشوده‌اند که جان‌های خود را بردارید، امروز به [[گناه]] آنچه درباره خدا به ناحق می‌گفتید و از [[آیات]] وی [[گردن‌کشی]] می‌کردید سزایتان [[عذاب]] خوارکننده است.
[[عبدالله بن ابی]] سرح آن قدر به [[پیامبر]]{{صل}} [[اذیت]] رساند که چون [[مکه]] به دست [[مسلمانان]] [[فتح]] شد، [[رسول خدا]] [[فرمان]] [[قتل]] عبدالله را صادر کرد و مقرر داشت او را اگر چه به [[پرده کعبه]] آویخته باشد بکشند<ref>نقش عایشه در تاریخ اسلام، ص۲۰۸.</ref>.
[[قریش]] دیده بود که پیامبر{{صل}} در [[مروه]] بارها و بارها با یک [[جوان]] [[نصرانی]] به نام [[جبر]] نشسته است و [[تصور]] کرده بودند که این جبر که [[غلام]] [[فاکه بن مغیره]] بود این کلمات و آیات را به او می‌آموزد؛ لذا میان [[مردم]] شایع کردند که تمام اخباری که از گذشته و [[آینده]] در [[قرآن]] آمده است سخنان جبر نصرانی است که به محمد می‌آموزد و [[تبلیغ]] می‌کردند که [[احبار]] [[نصاری]] از [[اخبار]] گذشتگان و آیندگان باخبرند، قرآن را از [[تورات]] و [[انجیل]] می‌آموزند و جبر، این اخبار را از احبار فرامی‌گیرد و به محمد منتقل می‌کند.
آن [[جماعت]] به حدی [[گمراه]] بودند که خود نیز [[شایعات]] خود را [[باور]] می‌کردند و ارباب جبر، فاکه بن مغیره، غلام خود را به شدت کتک می‌زد و می‌گفت: آیا محمد چیزهایی را که می‌گوید از تو می‌آموزد؟ جبر [[بخت]] برگشته هم این [[تهمت]] را از خود دفع می‌کرد و می‌گفت: نه به خدا او به من چیزی می‌آموزد و مرا [[ارشاد]] می‌کند و من جز به کتاب‌های [[عجم]] ([[غیر عرب]]) آشنایی ندارم و سواد خواندن [[عربی]] ندارم. در همین مورد نازل شده: {{متن قرآن|وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ...}}<ref>«و خوب می‌دانیم که آنان می‌گویند: جز این نیست که بشری به او آموزش می‌دهد؛ (چنین نیست، زیرا) زبان آن کس که (قرآن را) به او می‌بندند غیر عربی است و این (قرآن به) زبان عربی روشنی است» سوره نحل، آیه ۱۰۳.</ref>.
اگر [[مشرکان]] اندکی [[فکر]] می‌کردند به سخیف بودن ادعای خود پی می‌بردند؛ زیرا زبان [[جبر]] [[عربی]] نبود بلکه عربی نمی‌دانست، چگونه او [[قرآن]] را به محمد آموخته باشد؟ [[اعجمی]] به کسی گفته می‌شود که در [[زبان عربی]]، [[فصیح]] نباشد هر چند [[عرب]] باشد؛ اما عجمی منسوب به [[عجم]] (غیرعرب) است هر چند زبانش عربی فصیح باشد<ref>سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۳، ص۱۷۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۷۵.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۸۹۵

ویرایش