←اسم اعظم چیست؟
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
*همه اسمای خداوند متعال حسنا میباشند، و خداوند اسم غیر احسن ندارد، زیرا هیچ گونه محدودیتی در مورد خداوند نیست، پس هم ذات و هم خصوصیات صفات او نامتناهی است، ولکن در مورد غیر خداوند به علت محدودیتی که در وجود و کمالات وجودی آنها میباشد، اسم غیر أحسن معنا پیدا میکند. و اسم اعظم از اسمای حسنای پروردگار است<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | *همه اسمای خداوند متعال حسنا میباشند، و خداوند اسم غیر احسن ندارد، زیرا هیچ گونه محدودیتی در مورد خداوند نیست، پس هم ذات و هم خصوصیات صفات او نامتناهی است، ولکن در مورد غیر خداوند به علت محدودیتی که در وجود و کمالات وجودی آنها میباشد، اسم غیر أحسن معنا پیدا میکند. و اسم اعظم از اسمای حسنای پروردگار است<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
*بحث از اسم اعظم اختصاص به دین اسلام و معارف دینی ما ندارد، زیرا بنابر آنچه از روایات استفاده میشود خداوند متعال اسم اعظم را به بعضی از انبیا و اولیا اعطا فرموده بود و در بین امتهای پیشین نیز این موضوع مطرح بوده است<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | *بحث از اسم اعظم اختصاص به دین اسلام و معارف دینی ما ندارد، زیرا بنابر آنچه از روایات استفاده میشود خداوند متعال اسم اعظم را به بعضی از انبیا و اولیا اعطا فرموده بود و در بین امتهای پیشین نیز این موضوع مطرح بوده است<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
*در مورد چیستی اسم اعظم دیدگاههای مختلفی ارائه شده است<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>: | |||
در مورد چیستی اسم اعظم دیدگاههای مختلفی ارائه شده است: | *'''قول اول:''' اسم معلوم است، ولی معین نیست. شخصی از [[امام صادق]]{{ع}} خواست كه اسم اعظم را به او بیاموزد، [[امام]]{{ع}} به او فرمود: برخیز و داخل این حوض رفته و غسل كن تا اسم اعظم را به تو بیاموزم، پس وقتی وارد حوض گردید و غسل به جا آورد در حالی كه زمستان بود و آب در نهایت سردی بود، چون خواست از آب بیرون آید [[امام]]{{ع}} به اصحاب اشاره كرد كه مانع خروج وی از آب بشوند، و او هرگاه اراده میكرد كه از جانبی خارج شود اصحاب او را منع میكردند و به آب سرد پرتابش میكردند، پس آن مرد بسیار به آنها تضرع كرد و آنها نپذیرفتند و مطمئن شد كه میخواهند او را كشته و هلاك كنند، پس به سوی خداوند تعالی تضرع نمود كه او را از دست آنها نجات دهد، و آنها چون دعای او را شنیدند، از آب خارجش نموده و لباس به او پوشاندند، و مهلتش دادند تا به حال قوت برگشت. آن گاه به [[امام صادق]]{{ع}} عرض كرد: حالا اسم اعظم را به من بیاموز. [[امام]]{{ع}} به او فرمود: اسم اعظم را آموختی و خداوند را بدان خواندی كه اجابتت فرمود. عرض كرد: چطور؟ فرمود: هر اسمیاز اسمای خدای تعالی در نهایت عظمت است، الاّ این كه انسان وقتی اسم اعظم خدا را ذكر میكند و قلب او به غیر خدا تعلق دارد از آن بهرهای نمیبرد و هنگامی كه خدا را یاد میكند و طمعش از غیر خدا منقطع است همان نام اسم اعظم میشود، و تو چون مطمئن شدی كه ما تو را خواهیم كشت، در قلب تو جز اعتماد بر فضل خداوند متعال چیزی نماند، پس در این حال هر اسمی را كه ذكر كردی همان اسم، اسم اعظم است<ref>لوامع البیّنات، ص ۸۸ -۸۹.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول اول: اسم معلوم است، ولی معین نیست.شخصی از امام | *'''قول دوم:''' اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد، و آن "هو" است، زیرا "هو" كنایه از فردی است كه به گونه غیبت و فردانیت موجود است، و وجود و غیبت از همه ممكنات از صفاتی هستند كه بر حق سبحان واجب میباشند و دلالت بر نهایت عزت و علوّ و كبریا میكنند، اما وجود برای خداوند به ذاتش و از ذاتش میباشد، و برای غیر خداوند از ناحیه غیرش است، و اما فردانیت پس فرد مطلق از هر ناحیه، غیر از او نمیباشد، و اما غیبت از همه ممكنات به دلیل این كه محال است كه خداوند حالّ در غیر خود یا محلّ برای غیر یا متصل به غیر یا منفصل از غیر خود باشد، پس هیچ مناسبتی بین او و چیزی از ممكنات نیست، بنابراین ثابت شد كه صفاتی كه كلام ما "هو" بر آنها دلالت میكند به غیر خداوند سبحان سزاوار نیست، پس این كلمه اخص اسمای خداوند سبحان میباشد<ref>لوامع البیّنات، ص ۹۰.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول دوم: اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد، و | *'''قول سوم:''' اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد و آن اللّه است. [[فخر رازی]] برای صاحبان این دیدگاه دوازده حجت نقل میكند<ref>لوامع البیّنات، ص ۹۱ - ۹۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول سوم: اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد و آن اللّه است.فخر رازی برای صاحبان این دیدگاه دوازده حجت نقل میكند | *روایتی كه در تفسیر شریف صافی نقل شده، نیز میتواند مستند این نظریه باشد، و آن اینكه: از [[امام علی|امیر مؤمنان]]{{ع}} نقل شده: اللّه، اعظم اسمای خداوند عزوجل میباشد، سزاوار نیست كه غیر خدا به آن نامگذاری شود<ref>تفسیر صافی، ج۱، ص ۸۱.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
روایتی كه در تفسیر شریف صافی نقل شده، نیز میتواند مستند این نظریه باشد، و آن اینكه: از امیر مؤمنان | *'''قول چهارم:''' اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد، و آن الحیّ القیوم است. [[ابو بن كعب]] از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} درخواست كرد كه اسم اعظم را به او بیاموزد، پس حضرت فرمود: آن در كلام خداوند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ }}﴾}} <ref> خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست؛ سوره بقره، آیه: ۲۵۵.</ref>، یا در كلام خداوند{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| الم اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ }}﴾}} <ref> الف، لام، میم.خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده بر خویش استوار نیست؛ سوره آل عمران، آیه: ۱- ۲ .</ref> میباشد. طرفداران این قول گفتهاند: اسم اعظم در {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ }}﴾}} نیست، زیرا این كلمه در آیههای زیادی موجود میباشد، پس زمانی كه [[پیامبر]]{{صل}}، اسم اعظم را در این دو محصور نمود، علم پیدا میكنیم كه آن عبارت از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|الْحَيُّ الْقَيُّومُ }}﴾}} است<ref>لوامع البینات، ص ۹۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول چهارم: اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد، و آن الحیّ القیوم است. ابو بن كعب از رسول خدا | *'''قول پنجم:''' اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد و آن ذو الجلال والإكرام است. دو وجه برای این نظریه نقل شده كه یكی از آن دو این است كه: این كلمه بر تمام صفات معتبر در الهیت دلالت میكند. اما جلال اشاره به صفات سلبی و اكرام اشاره به اضافات میباشد، و معلوم است كه صفات شناخته شده برای خلق در این دو قسم محصور میباشند<ref>لوامع البینات، ص ۹۶.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
طرفداران این قول | *'''قول ششم:''' اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد و آن، حروف مقطعه در اوایل سورههاست. دلیل این دیدگاه آن است كه از [[امام علی|علی]]{{ع}} روایت شده كه موقعی كه امر بر ایشان دشوار میشد دست به دعا برده و عرض میكرد: یا {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| كهيعص }}﴾}} <ref> کاف، ها، یا، عین، صاد؛ سوره مریم، آیه: ۱.</ref>، یا {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| حم عسق }}﴾}} <ref> حا، میم.عین، سین، قاف؛ سوره شوری، آیه: ۱ - ۲.</ref><ref>لوامع البینات، ص ۹۷.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
'''قول هفتم:''' اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد، و آن {{عربی|اندازه=150%|« اللّهمّ إنّی أسئلك اللّه اللّه اللّه الذی لا إله إلاّ هو ربّ العرش العظیم»}} است. در روایتی از [[امام سجاد|امام زین العابدین]]{{ع}} نقل شده كه فرمود: از خداوند درخواست كردم كه به من اسم اعظمی را كه اگر با آن خوانده شود اجابت میكند، بیاموزد، پس در خواب به من گفته شد: بگو:{{عربی|اندازه=150%|«اللّهم انّی...»}}<ref>لوامع البینات، ص ۹۷.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | |||
دو وجه برای این نظریه نقل شده كه یكی از آن دو این است كه: این كلمه بر تمام صفات معتبر در الهیت دلالت میكند. اما جلال اشاره به صفات سلبی و اكرام اشاره به اضافات میباشد، و معلوم است كه صفات شناخته شده برای خلق در این دو قسم محصور میباشند | '''قول هشتم:''' اسم معینی است كه برای خلق معلوم نمیباشد. دلیل این نظریه وجود روایتهای زیاد ادعا شده است، و در وجه مكتوم بودن اسم اعظم گفتهاند این امر سبب مواظبت خلق بر ذكر همه اسما به امید جریان آن اسم بر زبان، میشود و به همین سبب خداوند نماز وسطی را از بین نمازها و شب قدر را در شبهایی پنهان نگه داشته است<ref>لوامع البینات، ص ۹۸ - ۹۹.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول ششم: اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد و آن، حروف مقطعه در اوایل سورههاست. | *این اقوال هشتگانه را فخر رازی بیان كرده است، و خود او اعتقاد به غیر معلوم بودن را نمیپسندد، و خلاصه كلامش در مقابل استدلال این است كه: چون ذات خداوند متعال با معرفت حقیقی ذاتی قابل شناخت میباشد، پس زمانی كه خداوند قلب بعضی از بندگانش را به این معرفت نورانی فرمود، بعید نیست كه او را بر اسم این حقیقت مخصوص نیز آگاه كند<ref>لوامع البینات، ص ۱۰۰.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
دلیل این دیدگاه آن است كه از علی | *'''قول نهم:''' اسم اعظم {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ }}﴾}} میباشد. دلیل این نظریه روایتی است از [[امام رضا]]{{ع}} كه فرمود: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ }}﴾}} به اسم اعظم بودن، از سیاهی چشم نسبت به سفیدی آن، نزدیکتر است<ref>مجمع البیان، ج۱، ص ۸۹.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول هفتم: اسم معینی است كه برای خلق معلوم میباشد، و آن اللّهمّ إنّی أسئلك اللّه اللّه اللّه الذی لا إله إلاّ هو ربّ العرش | *نظریههای دیگری نیز در این مسئله وجود دارد. سیوطی بیست قول در رساله الاسم الاعظم در مورد اسم اعظم بیان میكند. <ref>شرح اسماء اللّه الحسنی، ص ۴۲ـ ۴۷.</ref>. در همه این نظریهها، جهت دوم و سوم از جهات اختلاف پیش گفته در اسم اعظم در نظر گرفته شده و بیان صریحی درباره جهت اختلاف اول در این دیدگاهها یافت نمیشود<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول هشتم: اسم معینی است كه برای خلق معلوم نمیباشد.دلیل این نظریه وجود روایتهای زیاد ادعا شده است، و در وجه مكتوم بودن اسم اعظم | *[[علامه طباطبایی]] جهت اول را در نظر گرفته و اقوال در اسم اعظم را در سه قول منحصر كرده است<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>: | ||
این اقوال | #اسم اعظم لفظی مركب از حروف ناشناخته است كه تركیب مخصوص آنها دارای تأثیرهای عجیبی است، و مواد خاص با تركیب ویژه پدید آورنده آثار غیر عادی میباشند <ref>المیزان، ج۸، ص ۳۵۴.</ref>. علامه، این دیدگاه را به عنوان قول شایع در میان عموم مردم معرفی میكند، و بنابر این نظریه اثر حاصل از ناحیه خود لفظ با وضع لغوی آن میباشد<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
قول نهم: اسم اعظم | #برای اسم اعظم لفظی هست كه به طبیعتش بر آن اسم دلالت میكند، نه با وضع لغوی، و به اختلاف حوایج و مطالب تألیفش اختلاف مییابد<ref>المیزان، ج۸، ص ۳۵۵.</ref>. بر این قول اصحاب عزائم و اهل افسون و جادو، و علمای اسرار حروف اصرار میورزند. البته در سرّ این تصرف و تأثیر، اختلافاتی وجود دارد، طایفه ای آن سرّ را در مزاج حاصل از تركیب حروف پنداشته اند و حروف را بر حسب اقسام طبایع، مانند عناصر چهارگانه، به چهارگونه تقسیم كردهاند و هر طبیعتی به صنفی از حروف اختصاص یافته و بدین جهت، حرف را به قاعدهای كه در اصطلاح اكسیر مینامند، به اقسام هوایی، آتشی، آبی و خاكی تقسیم كردهاند. و طایفه ای سرّ تصرفی را كه در حروف خیال كرده اند به نسبتهای عددی مستند كرده و میگویند: حروف أبجد چه از لحاظ طبع و چه از لحاظ وضع بر اعدادی دلالت دارند، كه معمولاً به آنها اختصاص یافتهاند و از این رو، به خاطر تناسب بین اعداد، میان حروف نیز تناسب مستقلی وجود دارد، و احیاناً تصرف سرّ حرفی و سرّ عددی با هم درمیآمیزند <ref>اسم مستأثر، ص ۱۹ـ ۲۰.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
دلیل این نظریه روایتی است از امام رضا | #اسم اعظم حقیقتی دارد و تأثیرش معلول آن میباشد، نه از ناحیه الفاظ یا معانی مفهوم از آنها <ref>المیزان، ج۸، ص ۳۵۵.</ref>. [[علامه طباطبایی]] بعد از بیان دو دیدگاه، در مقام بیان دیدگاه سوم كه مختار خود اوست، میفرماید: بحث حقیقی از علت و معلول، و خواص علت و معلول همه این نظریهها را دفع میكند، زیرا تأثیر حقیقی دائر مدار وجود اشیا در قوت و ضعف، و سنخیت بین مؤثر و متأثر میباشد، در حالی كه اگر اسم لفظی را از جهت خصوص لفظ آن در نظر بگیریم، مجموعه ای از اصوات شنیده شده ای میباشد كه از كیفیات عرضی هستند، و اگر از جهت معنای تصور شده اعتبار شود، صورت ذهنی كه از جهت خودش اثری در شیئی ندارد، میباشد، و اینكه صوتی كه ما از راه حنجره ایجاد كرده ایم، یا صورت خیالی كه در ذهنمان تصور میكنیم به گونهای باشد كه با وجودش غلبه بر وجود هر چیزی داشته باشد، و در آنچه ما اراده میكنیم تصرف كند، پس آسمان را به زمین، و زمین را به آسمان منقلب كرده، و دنیا را به آخرت و آخرت را به دنیا بگرداند و هكذا، در حالی كه خود آن، معلولِ اراده ما میباشد، از امور محال است. و اسمای الهی و به ویژه اسم اعظم، گرچه مؤثر در عالم وجود، و وسائط و اسباب برای نزول فیض از ذات متعالی در این عالم مشهود میباشند، لكن آنها به حقایقشان تأثیر میگذارند، نه با الفاظی كه در لغت كذایی دلالت بر آنها میكنند، و نه با معانی كه از الفاظ تصور شده در اذهان فهمیده میشوند <ref>المیزان، ج۸، ص ۳۵۵؛ دمع السجوم، پاورقی، ص ۲۹۸۰ هزار و یك نكته، نكته ۴۷۹، ص ۲۳۹.</ref><ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
نظریههای دیگری نیز در این مسئله وجود دارد. سیوطی بیست قول در رساله الاسم الاعظم در مورد اسم اعظم بیان میكند. | *استاد [[جوادی آملی]] در تحریر تمهید القواعد، ص ۱۵۲، نیز نظریه لفظ بودن اسم اعظم را رد كرده و معتقد است: اسم اعظم واقعیت عینی دارد.اما نسبت به معین بودن و نبودن اسم اعظم، بنابر آنچه در روایات در مورد محصور بودن حروف در عدد خاص هست، استفاده میشود كه اسم معینی است. و نیز در دعاها مثل دعای سمات از خداوند در مقابل اسمای دیگر الهی، سؤال به اسم اعظم میشود، كه ظهور در معین بودن آن دارد. و نسبت به معلوم بودن و نبودن آن بر خلق، از روایات معلوم بودن استفاده میشود، به ویژه از تقسیم حروف به مستأثر و غیر مستأثر<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
علامه طباطبایی | *بنابراین، دیدگاه پذیرفته این است كه: اسم اعظم حقیقتی معین بوده و به مشیت خداوند متعال برای عده ای از پیامبران و بندگان شایسته و اولیای الهی معلوم میباشد، كه با فنای آنها در حقیقت اسم اعظم و جاری كردن لفظ آن بر زبان، دعایشان به درجه اجابت میرسد.و بعد از روشن شدن حقیقت خارجی بودن اسم اعظم، میتوان گفت حروفی كه در روایات به عنوان اسم اعظم وارد شده اند نیز حقایقی خارجی میباشند كه حروف لفظی از آنها حكایت میكنند، و ممكن است اشاره به مراتب حقیقت اسم اعظم بنمایند كه به تفاوت مراتب اولیای الهی و درجه نیاز آنها، به ایشان اعطا میشوند، واللّه العالم<ref>[http://lib.eshia.ir/23021/1/42 دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.]</ref>. | ||
علامه، این دیدگاه را به عنوان قول شایع در میان عموم مردم معرفی میكند، و بنابر این نظریه اثر حاصل از ناحیه خود لفظ با وضع لغوی آن میباشد. | |||
بر این قول اصحاب عزائم و اهل افسون و جادو، و علمای اسرار حروف اصرار میورزند. | |||
البته در سرّ این تصرف و تأثیر، اختلافاتی وجود دارد، طایفه ای آن سرّ را در مزاج حاصل از تركیب حروف پنداشته اند و حروف را بر حسب اقسام طبایع، مانند عناصر چهارگانه، به چهارگونه تقسیم | |||
و طایفه ای سرّ تصرفی را كه در حروف خیال كرده اند به نسبتهای عددی مستند كرده و میگویند: حروف أبجد چه از لحاظ طبع و چه از لحاظ وضع بر اعدادی دلالت دارند، كه معمولاً به آنها اختصاص | |||
علامه طباطبایی بعد از بیان دو دیدگاه، در مقام بیان دیدگاه سوم كه مختار خود اوست، میفرماید: بحث حقیقی از علت و معلول، و خواص علت و معلول همه این نظریهها را دفع میكند، زیرا تأثیر حقیقی دائر مدار وجود اشیا در قوت و ضعف، و سنخیت بین مؤثر و متأثر میباشد، در حالی كه اگر اسم لفظی را از جهت خصوص لفظ آن در نظر بگیریم، مجموعه ای از اصوات شنیده شده ای میباشد كه از كیفیات عرضی هستند، و اگر از جهت معنای تصور شده اعتبار شود، صورت ذهنی كه از جهت خودش اثری در شیئی ندارد، میباشد، و اینكه صوتی كه ما از راه حنجره ایجاد كرده ایم، یا صورت خیالی كه در ذهنمان تصور میكنیم به | |||
و اسمای الهی و به ویژه اسم اعظم، گرچه مؤثر در عالم وجود، و وسائط و اسباب برای نزول فیض از ذات متعالی در این عالم مشهود میباشند، لكن آنها به حقایقشان تأثیر | |||
استاد جوادی آملی در تحریر تمهید القواعد، ص ۱۵۲، نیز نظریه لفظ بودن اسم اعظم را رد كرده و معتقد است: اسم اعظم واقعیت عینی دارد.اما نسبت به معین بودن و نبودن اسم اعظم، بنابر آنچه در روایات در مورد محصور بودن حروف در عدد خاص هست، استفاده میشود كه اسم معینی است. و نیز در دعاها مثل دعای سمات از خداوند در مقابل اسمای دیگر الهی، سؤال به اسم اعظم میشود، كه ظهور در معین بودن آن دارد.و نسبت به معلوم بودن و نبودن آن بر خلق، از روایات معلوم بودن استفاده میشود، به ویژه از تقسیم حروف به مستأثر و غیر مستأثر. | |||
بنابراین، دیدگاه پذیرفته این است كه: اسم اعظم حقیقتی معین بوده و به مشیت خداوند متعال برای عده ای از پیامبران و بندگان شایسته و اولیای الهی معلوم میباشد، كه با فنای آنها در حقیقت اسم اعظم و جاری كردن لفظ آن بر زبان، دعایشان به درجه اجابت میرسد.و بعد از روشن شدن حقیقت خارجی بودن اسم اعظم، میتوان گفت حروفی كه در روایات به عنوان اسم اعظم وارد شده اند نیز حقایقی خارجی میباشند كه حروف لفظی از آنها حكایت میكنند، و ممكن است اشاره به مراتب حقیقت اسم اعظم بنمایند كه به تفاوت مراتب اولیای الهی و درجه نیاز آنها، به ایشان اعطا میشوند، واللّه العالم. | |||
==واژهشناسی لغوی== | ==واژهشناسی لغوی== | ||