آسیبهای فرهنگی و اجتماعی حکومت اسلامی از دیدگاه سیره نبوی چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
آسیبهای فرهنگی و اجتماعی حکومت اسلامی از دیدگاه سیره نبوی چیست؟ (پرسش) (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۲۳ دسامبر ۲۰۲۱، ساعت ۲۳:۵۴
، ۲۳ دسامبر ۲۰۲۱جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 '
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-== پاسخ نخست== +== پاسخ نخست ==)) |
جز (جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ') |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
[[پرونده:1100627.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید صادق حقیقت]]]] | [[پرونده:1100627.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید صادق حقیقت]]]] | ||
::::::آقای دکتر '''[[سید صادق حقیقت]]'''، در مقاله ''«[[آسیبشناسی حکومت اسلامی در سیره نبوی (مقاله)|آسیبشناسی حکومت اسلامی در سیره نبوی]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::آقای دکتر '''[[سید صادق حقیقت]]'''، در مقاله ''«[[آسیبشناسی حکومت اسلامی در سیره نبوی (مقاله)|آسیبشناسی حکومت اسلامی در سیره نبوی]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«[[قرآن کریم]] در موارد متعدد به اهمیت و جایگاه [[عدالت اجتماعی]] اشاره کرده، و [[ظلم]] و [[تبعیض]] را مهمترین آسیب [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] دانسته است<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. [[نبی گرامی]]{{صل}} نیز [[مردم]] را همچون دانههای شانه برابر دانستند<ref>{{متن حدیث|النَّاسُ سَوَاءٌ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ}}؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۹.</ref>. عدالت اجتماعی در [[اندیشه]] [[دینی]] از چنان جایگاه ویژهای برخوردار است که هیچ امر دیگری با آن قابل مقایسه نیست. این [[عدالت]] برخاسته از عدلی کلی است که [[حاکم]] بر همه چیز است. [[عدل]]، به معنای قراردادن هر چیز در جای خود، مبنای همه امور است. در [[حدیث نبوی]] آمده است: "[[آسمانها]] و [[زمین]] به عدل برپاست"<ref>{{متن حدیث|بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَوَاتُ وَ الْأَرْضُ}}.</ref>. در [[نظام]] [[دین]] نه تنها همه چیز بر عدل [[استوار]] است، بلکه عدل مقیاس همه چیز است. در [[قرآن]]، از [[توحید]] گرفته تا [[معاد]] و از [[نبوت]] گرفته تا [[امامت]] و [[زعامت]] از آرمانهای فردی گرفته تا هدفهای اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. | |||
::::::از همین رو، [[پیامبر اعظم]]{{صل}} در [[حجة الوداع]] در ضمن [[خطبه]] مشهور، [[سیره]] [[مساوات]] را نیز آموخت: مردم در [[اسلام]] برابرند. مردم به یک اندازه فرزند [[آدم]] و حوایند. [[عربی]] را بر عجمی و عجمی را بر عربی جز به [[تقوای الهی]] [[برتری]] نیست، آیا (این [[حقیقت]] را) رساندم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا [[گواه]] باش<ref>{{متن حدیث|الناس في الإسلام سواء، الناس طف الصاع لآدم و حواء، لا فضل عربي على عجمي و لا عجمي على عربي إلا بتقوى الله، ألا هل بلغت؟ قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد}}؛ تاریخ الیعقوبی، ج۳، ص۱۱۰.</ref>. [[حضرت]] سپس فرمود: "نسبهای خود را نزد من نیاورید بلکه عملهای خود را آورید. به مردم همان را میگویم که به شما میگویم. آیا رسانیدم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا [[گواه]] باش"<ref>{{متن حدیث|لا تأتوني بأنسابكم و أتوني بأعمالكم، فأقول للناس هكذا، و لكم هكذا، إلا هل بلغت؟ قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد}}.</ref>. همچنین در [[حدیثی]] دیگر [[جامعه]] [[مؤمنان]] را به اعضای [[بدن]] [[تشبیه]] کرد: {{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ الْوَاحِدِ}}<ref>علاءالدین هندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال (بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۹۸۵ م)، ج۱، ص۱۴۳ و ۱۴۹، حدیث ۶۹۴ و ۶۹۵.</ref>. | ::::::از همین رو، [[پیامبر اعظم]]{{صل}} در [[حجة الوداع]] در ضمن [[خطبه]] مشهور، [[سیره]] [[مساوات]] را نیز آموخت: مردم در [[اسلام]] برابرند. مردم به یک اندازه فرزند [[آدم]] و حوایند. [[عربی]] را بر عجمی و عجمی را بر عربی جز به [[تقوای الهی]] [[برتری]] نیست، آیا (این [[حقیقت]] را) رساندم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا [[گواه]] باش<ref>{{متن حدیث|الناس في الإسلام سواء، الناس طف الصاع لآدم و حواء، لا فضل عربي على عجمي و لا عجمي على عربي إلا بتقوى الله، ألا هل بلغت؟ قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد}}؛ تاریخ الیعقوبی، ج۳، ص۱۱۰.</ref>. [[حضرت]] سپس فرمود: "نسبهای خود را نزد من نیاورید بلکه عملهای خود را آورید. به مردم همان را میگویم که به شما میگویم. آیا رسانیدم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا [[گواه]] باش"<ref>{{متن حدیث|لا تأتوني بأنسابكم و أتوني بأعمالكم، فأقول للناس هكذا، و لكم هكذا، إلا هل بلغت؟ قالوا: نعم! قال: اللهم اشهد}}.</ref>. همچنین در [[حدیثی]] دیگر [[جامعه]] [[مؤمنان]] را به اعضای [[بدن]] [[تشبیه]] کرد: {{متن حدیث|مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ الْوَاحِدِ}}<ref>علاءالدین هندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال (بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۹۸۵ م)، ج۱، ص۱۴۳ و ۱۴۹، حدیث ۶۹۴ و ۶۹۵.</ref>. | ||
::::::یکی دیگر از مصادیق [[بیعدالتی]] در حوزه [[اجتماعی]]، عدم [[مساوات در برابر قانون]] است. در [[سیره پیامبر اکرم]]{{صل}} همه [[مردمان]] -[[زمامدار]] و [[رعیت]]، توانگر و نادار، قدرتمند و [[ناتوان]]، [[عرب]] و [[عجم]]، سفید و سیاه- از نظر [[قانون]] مساوی هستند و هیچ یک را بر دیگری مزیتی نیست. [[رسول خدا]]{{صل}} این [[مساوات]] را سخت پاس میداشت و اجازه هیچگونه تخطی از آن را به کسی نمیداد. زمانی، زنی از اشراف [[سرقت]] کرده بود و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[دستور]] داد که دستش قطع شود. عدهای [[خدمت]] [[حضرت]] آمدند و تلاش کردند [[حکم خدا]] را تعطیل کنند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر یکسان بودن همه در برابر قانون تأکید کرد و فرمود: آنان که پیش از شما بودند تنها به سبب چنین تبعیضهایی هلاک شدند؛ زیرا حدود را بر [[ناتوانان]] [[اجرا]] میکردند و [[قدرتمندان]] را رها میساختند<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِمِثْلِ هَذَا كَانُوا يُقِيمُونَ الْحُدُودَ عَلَى ضُعَفَائِهِمْ وَ يَتْرُكُونَ أَقْوِيَاءَهُمْ}}؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۷.</ref>. آن حضرت میفرمود: [[بنی اسرائیل]] تنها به این سبب هلاک شدند که حدود را درباره [[فرودستان]] اجرا میکردند و بزرگان را معاف میداشتند. همچنین زمانی که زنی از [[قبیله]] [[بنی مخزوم]] به [[جرم]] سرقت محکوم شد و [[اسامة بن زید]] تلاش کرد با [[شفاعت]] خود، حکم خدا را تعطیل و [[نظام]] مساوات در برابر قانون را مختل کند، پیامبر اکرم({{صل}}) او را به شدت از این [[کارها]] [[پرهیز]] داد و فرمود: امتهای پیش از شما به این علت هلاک شدند که حد ([[قانون]]) را درباره فرودست [[اجرا]] میکردند و بزرگ را رها میساختند، به آن کس که [[جان]] [[محمد]] در دست اوست [[سوگند]] که اگر دخترم [[فاطمه]] چنین کرده بود، دست او را قطع میکردم. | ::::::یکی دیگر از مصادیق [[بیعدالتی]] در حوزه [[اجتماعی]]، عدم [[مساوات در برابر قانون]] است. در [[سیره پیامبر اکرم]]{{صل}} همه [[مردمان]] -[[زمامدار]] و [[رعیت]]، توانگر و نادار، قدرتمند و [[ناتوان]]، [[عرب]] و [[عجم]]، سفید و سیاه- از نظر [[قانون]] مساوی هستند و هیچ یک را بر دیگری مزیتی نیست. [[رسول خدا]]{{صل}} این [[مساوات]] را سخت پاس میداشت و اجازه هیچگونه تخطی از آن را به کسی نمیداد. زمانی، زنی از اشراف [[سرقت]] کرده بود و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[دستور]] داد که دستش قطع شود. عدهای [[خدمت]] [[حضرت]] آمدند و تلاش کردند [[حکم خدا]] را تعطیل کنند. [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر یکسان بودن همه در برابر قانون تأکید کرد و فرمود: آنان که پیش از شما بودند تنها به سبب چنین تبعیضهایی هلاک شدند؛ زیرا حدود را بر [[ناتوانان]] [[اجرا]] میکردند و [[قدرتمندان]] را رها میساختند<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِمِثْلِ هَذَا كَانُوا يُقِيمُونَ الْحُدُودَ عَلَى ضُعَفَائِهِمْ وَ يَتْرُكُونَ أَقْوِيَاءَهُمْ}}؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۷.</ref>. آن حضرت میفرمود: [[بنی اسرائیل]] تنها به این سبب هلاک شدند که حدود را درباره [[فرودستان]] اجرا میکردند و بزرگان را معاف میداشتند. همچنین زمانی که زنی از [[قبیله]] [[بنی مخزوم]] به [[جرم]] سرقت محکوم شد و [[اسامة بن زید]] تلاش کرد با [[شفاعت]] خود، حکم خدا را تعطیل و [[نظام]] مساوات در برابر قانون را مختل کند، پیامبر اکرم({{صل}}) او را به شدت از این [[کارها]] [[پرهیز]] داد و فرمود: امتهای پیش از شما به این علت هلاک شدند که حد ([[قانون]]) را درباره فرودست [[اجرا]] میکردند و بزرگ را رها میساختند، به آن کس که [[جان]] [[محمد]] در دست اوست [[سوگند]] که اگر دخترم [[فاطمه]] چنین کرده بود، دست او را قطع میکردم. | ||