پرش به محتوا

قلمرو علم معصوم تا چه حدی است؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 '
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-}} {{پاسخ پرسش +}} {{پاسخ پرسش ))
جز (جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 ')
خط ۹۶: خط ۹۶:
| پاسخ = آیت‌الله '''[[سید حسن مصطفوی]]''' و حجت الاسلام و المسلمین '''[[احمد مروی]]''' در مقاله ''«[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]»'' در این‌باره گفته‌اند:
| پاسخ = آیت‌الله '''[[سید حسن مصطفوی]]''' و حجت الاسلام و المسلمین '''[[احمد مروی]]''' در مقاله ''«[[دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم (مقاله)|دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم]]»'' در این‌باره گفته‌اند:
::::::«دیدگاه متکلمان شیعه در این باره که محدوده علم چه میزان است، یکسان نیست. شاید بتوان دیدگاه کسانی که دایره علم را محدود می‌دانند، با دیدگاه کسانی که معتقدند [[علم امام]] نامحدود است، اینگونه جمع نمود که مقصود از محدود بودن، دانش فعلی است و گرنه اگر [[امام]] اراده کند، آنچه می‌خواهد می‌تواند بر آن آگاهی یابد.
::::::«دیدگاه متکلمان شیعه در این باره که محدوده علم چه میزان است، یکسان نیست. شاید بتوان دیدگاه کسانی که دایره علم را محدود می‌دانند، با دیدگاه کسانی که معتقدند [[علم امام]] نامحدود است، اینگونه جمع نمود که مقصود از محدود بودن، دانش فعلی است و گرنه اگر [[امام]] اراده کند، آنچه می‌خواهد می‌تواند بر آن آگاهی یابد.
::::::[[علامه مجلسی]] در بحار الانوار در باب {{متن حدیث|الأئمة أنهم‏ يزادون‏ في الليل و النهار و لو لا ذلك لنفد ما عندهم‏‏‏}} از کتاب بصائر الدرجات روایتی نقل می‌کند، که نشان می‌دهد علوم [[ائمه]]{{عم}} پایان‌ناپذیر است، و آنگاه که بخواهند آگاهی بر اشیا پیدا می‌کنند:سائل می‌گوید: بارها از شما شنیدهام که اگر علم ما افزوده نگردد، علم ما تمام می‌شود، و پاسخ حضرت این است که در خصوص حلال و حرام افزودهای نیست و همه آنها به طور کامل برای پیامبر بیان شده است و حضرت می‌فرماید افزودهشدن در غیر حلال و حرام است و پیداست که حضرت به طور مطلق می‌فرماید در غیر حلال و حرام که می‌تواند دایره‌ای بس گسترده داشته باشد و شامل موضوعات و رخدادهای خارجی گردد<ref>{{متن حدیث|عَن‏ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ مَوْلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سُلَيْمَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ غَيْرَ مَرَّةٍ لَوْ لَا أَنَّا نُزَادُ لَأَنْفَدْنَا قَالَ أَمَّا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ بِكَمَالِهِ وَ لَا يُزَادُ الْإِمَامُ فِي حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا هَذِهِ الزِّيَادَةُ قَالَ فِي سَائِرِ الْأَشْيَاءِ سِوَى الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ قَالَ قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً يَخْفَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ لَا إِنَّمَا يَخْرُجُ الْأَمْرُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فتأتيه فَيَأْتِي بِهِ الْمَلَكُ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} فَيَقُولُ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يَأْمُرُكَ بِكَذَا وَ كَذَا فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى عَلِيٍّ فَيَأْتِي عَلِيّاً {{ع}} فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحَسَنِ فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ فَلَمْ يَزَلْ هَكَذَا يَنْطَلِقُ إِلَى وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَخْرُجَ إِلَيْنَا قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً لَا يَعْلَمُهُ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فَقَالَ وَيْحَكَ كَيْفَ يَجُوزُ أَنْ يَعْلَمَ الْإِمَامُ شَيْئاً لَمْ يَعْلَمْهُ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} وَ الْإِمَامُ مِنْ قِبَلِهِ‏‏‏}}؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، ج‏۱، ص ۳۹۳</ref>. در بیانی دیگر از [[امام کاظم]]{{ع}} رسیده است <ref>{{متن حدیث|عَنْ عَلِيٍّ السَّائِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ مُوسَى {{ع}} قَالَ قَالَ: مَبْلَغُ‏ عِلْمِنَا عَلَى‏ ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ‏ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمَّا الْمَاضِي فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِي الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا‏‏‏}}؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴.</ref>. روایت یاد شده افزون بر اینکه دایره [[علم امام]] را بیان می‌کند، به مجاری آن نیز اشاره دارد و در همین راستا روایت دیدار حضرت الیاس با [[امام باقر]]{{ع}} جالب توجه است. در این دیدار که موضوعات متنوعی مطرح شده است، [[امام]] در ابتدای روایت پس از اشاره به این مطلب که در علم خداوند هیچ ناسازگاری و تناقضی نیست، در پاسخ از این پرسش که چه کسی از این دانش که در آن هیچ تناقضی نیست، آگاهی دارد؟ می‌فرماید: همه علوم نزد خداوند است، اما آن دسته از علوم که دانستن آن برای بندگان ضروری است، نزد اوصیاست. آنگاه حضرت الیاس می‌پرسد، اوصیا چگونه این علوم را فرا می‌گیرند؟ حضرت می‌فرماید: همانگونه که پیامبر این علوم را فرا می‌گرفت، با این تفاوت که آنها آنچه را [[رسول خدا]] می‌دید نمی‌بینند؛ زیرا [[حضرت محمد پیامبر]]{{صل}} بود و [[امامان]] [[الهام]] شدگان هستند، [[امام]] در روش آگاهی بر [[غیب]] امامان تعبیر به محدثون می‌کنند. تعابیر محدثون و مفسرین، الهام‌شدگان و فهمانیده‌ شدگان که در روایات رسیده است به این معناست که آنان علوم و معارف الهی را از راه [[الهام]] دریافت می‌کنند. از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده است که ما خزائن علوم الهی هستیم، بنگرید:{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}}‏ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَ‏ اللَّهَ‏ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ بِذَلِكَ الْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِك‏‏‏‏}}<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳.</ref>.<ref>دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم، فصلنامه قبسات، ص۲۵</ref>.
 
[[علامه مجلسی]] در بحار الانوار در باب {{متن حدیث|الأئمة أنهم‏ يزادون‏ في الليل و النهار و لو لا ذلك لنفد ما عندهم‏‏‏}} از کتاب بصائر الدرجات روایتی نقل می‌کند، که نشان می‌دهد علوم [[ائمه]]{{عم}} پایان‌ناپذیر است، و آنگاه که بخواهند آگاهی بر اشیا پیدا می‌کنند:سائل می‌گوید: بارها از شما شنیدهام که اگر علم ما افزوده نگردد، علم ما تمام می‌شود، و پاسخ حضرت این است که در خصوص حلال و حرام افزودهای نیست و همه آنها به طور کامل برای پیامبر بیان شده است و حضرت می‌فرماید افزودهشدن در غیر حلال و حرام است و پیداست که حضرت به طور مطلق می‌فرماید در غیر حلال و حرام که می‌تواند دایره‌ای بس گسترده داشته باشد و شامل موضوعات و رخدادهای خارجی گردد<ref>{{متن حدیث|عَن‏ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ مَوْلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سُلَيْمَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ غَيْرَ مَرَّةٍ لَوْ لَا أَنَّا نُزَادُ لَأَنْفَدْنَا قَالَ أَمَّا الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ بِكَمَالِهِ وَ لَا يُزَادُ الْإِمَامُ فِي حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا هَذِهِ الزِّيَادَةُ قَالَ فِي سَائِرِ الْأَشْيَاءِ سِوَى الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ قَالَ قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً يَخْفَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ لَا إِنَّمَا يَخْرُجُ الْأَمْرُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فتأتيه فَيَأْتِي بِهِ الْمَلَكُ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} فَيَقُولُ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يَأْمُرُكَ بِكَذَا وَ كَذَا فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى عَلِيٍّ فَيَأْتِي عَلِيّاً {{ع}} فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحَسَنِ فَيَقُولُ انْطَلِقْ بِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ فَلَمْ يَزَلْ هَكَذَا يَنْطَلِقُ إِلَى وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَخْرُجَ إِلَيْنَا قُلْتُ فَتُزَادُونَ شَيْئاً لَا يَعْلَمُهُ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فَقَالَ وَيْحَكَ كَيْفَ يَجُوزُ أَنْ يَعْلَمَ الْإِمَامُ شَيْئاً لَمْ يَعْلَمْهُ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} وَ الْإِمَامُ مِنْ قِبَلِهِ‏‏‏}}؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، ج‏۱، ص ۳۹۳</ref>. در بیانی دیگر از [[امام کاظم]]{{ع}} رسیده است <ref>{{متن حدیث|عَنْ عَلِيٍّ السَّائِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ مُوسَى {{ع}} قَالَ قَالَ: مَبْلَغُ‏ عِلْمِنَا عَلَى‏ ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ‏ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمَّا الْمَاضِي فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِي الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا‏‏‏}}؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۴.</ref>. روایت یاد شده افزون بر اینکه دایره [[علم امام]] را بیان می‌کند، به مجاری آن نیز اشاره دارد و در همین راستا روایت دیدار حضرت الیاس با [[امام باقر]]{{ع}} جالب توجه است. در این دیدار که موضوعات متنوعی مطرح شده است، [[امام]] در ابتدای روایت پس از اشاره به این مطلب که در علم خداوند هیچ ناسازگاری و تناقضی نیست، در پاسخ از این پرسش که چه کسی از این دانش که در آن هیچ تناقضی نیست، آگاهی دارد؟ می‌فرماید: همه علوم نزد خداوند است، اما آن دسته از علوم که دانستن آن برای بندگان ضروری است، نزد اوصیاست. آنگاه حضرت الیاس می‌پرسد، اوصیا چگونه این علوم را فرا می‌گیرند؟ حضرت می‌فرماید: همانگونه که پیامبر این علوم را فرا می‌گرفت، با این تفاوت که آنها آنچه را [[رسول خدا]] می‌دید نمی‌بینند؛ زیرا [[حضرت محمد پیامبر]]{{صل}} بود و [[امامان]] [[الهام]] شدگان هستند، [[امام]] در روش آگاهی بر [[غیب]] امامان تعبیر به محدثون می‌کنند. تعابیر محدثون و مفسرین، الهام‌شدگان و فهمانیده‌ شدگان که در روایات رسیده است به این معناست که آنان علوم و معارف الهی را از راه [[الهام]] دریافت می‌کنند. از [[امام صادق]]{{ع}} روایت شده است که ما خزائن علوم الهی هستیم، بنگرید:{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ {{ع}}‏ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَ‏ اللَّهَ‏ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ بِذَلِكَ الْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِك‏‏‏‏}}<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳.</ref>.<ref>دلایل عقلی و نقلی علم غیب امامان معصوم، فصلنامه قبسات، ص۲۵</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۳۱: خط ۱۳۲:
::::::[[علامه طباطبایی]] در ادامه بحث، به دلیل اول گفته خود مى‌پردازد و مى‌نویسد:
::::::[[علامه طباطبایی]] در ادامه بحث، به دلیل اول گفته خود مى‌پردازد و مى‌نویسد:
::::::الف) از راه نقل: روایات متواتره‌اى است که در جوامع حدیث شیعه، مانند کتاب کافى و بصائر و کتب صدوق و کتاب بحار و غیر آن ضبط شده، به موجب این روایات که به حد و حصر نمى‌آید، امام از راه موهبت الهى، نه از راه اکتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هرچه را بخواهد به اذن الهى به ادنى توجهى مى‌داند.
::::::الف) از راه نقل: روایات متواتره‌اى است که در جوامع حدیث شیعه، مانند کتاب کافى و بصائر و کتب صدوق و کتاب بحار و غیر آن ضبط شده، به موجب این روایات که به حد و حصر نمى‌آید، امام از راه موهبت الهى، نه از راه اکتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هرچه را بخواهد به اذن الهى به ادنى توجهى مى‌داند.
::::::سپس به دلیل دوم مى‌پردازد و مى‌نویسد:
 
سپس به دلیل دوم مى‌پردازد و مى‌نویسد:
::::::ب) و از راه عقل: براهینى است که به موجب آنها امام به حسب مقام نورانیت خود، کامل‌ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایى و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصى آشناست و به حسب وجود عنصرى خود، به هر سوى توجه کند براى وى حقایق روشن است.<ref>[[بحث کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحث کوتاه درباره علم امام]]، [[سید محمد حسین طباطبایی]]، ص٢۵.</ref>
::::::ب) و از راه عقل: براهینى است که به موجب آنها امام به حسب مقام نورانیت خود، کامل‌ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایى و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصى آشناست و به حسب وجود عنصرى خود، به هر سوى توجه کند براى وى حقایق روشن است.<ref>[[بحث کوتاه درباره علم امام (مقاله)|بحث کوتاه درباره علم امام]]، [[سید محمد حسین طباطبایی]]، ص٢۵.</ref>
::::::'''<big>٢. محدود بودن [[علم امام]]{{ع}}</big>'''
::::::'''<big>٢. محدود بودن [[علم امام]]{{ع}}</big>'''
خط ۱۶۰: خط ۱۶۲:
::::::'''الف. علم مبذول''': با بهره از بصائر الدرجات می‌توان این علم را چنین تعریف کرد: علم مبذول یا علم عام، علمی است که خداوند [[ملائکه]]، [[رسولان]] و [[انبیا|انبیای]] خویش را بر آن آگاه ساخته یا به دیگر سخن، علمی است که خدا در قالب تقدیر ریخته و امضا نموده است<ref>بصائرالدرجات ص۱۳۳ ح۱.</ref> و [[ائمه]]{{ع}} همه آن را می‌دانند. [[صفار]] با نقل روایاتی علم مبذول [[ائمه]]{{ع}} را به سه دسته "ماضی"، "غابر" و "حادث" تقسیم می‌کند.<ref>همان، ص ۱۳۳۸ - ۳۳۹، ح 1. ۱۶۸. همان، ص۱۴۷.</ref> با توجه به درون مایه احادیث می‌توان علوم "ماضی" و "غابر" را در قالب {{عربی|"علم ما کان وما یکون"}} آورد و علم مبذول [[ائمه]]{{ع}} را از دیدگاه [[صقار]] در این دو بخش برسید.  
::::::'''الف. علم مبذول''': با بهره از بصائر الدرجات می‌توان این علم را چنین تعریف کرد: علم مبذول یا علم عام، علمی است که خداوند [[ملائکه]]، [[رسولان]] و [[انبیا|انبیای]] خویش را بر آن آگاه ساخته یا به دیگر سخن، علمی است که خدا در قالب تقدیر ریخته و امضا نموده است<ref>بصائرالدرجات ص۱۳۳ ح۱.</ref> و [[ائمه]]{{ع}} همه آن را می‌دانند. [[صفار]] با نقل روایاتی علم مبذول [[ائمه]]{{ع}} را به سه دسته "ماضی"، "غابر" و "حادث" تقسیم می‌کند.<ref>همان، ص ۱۳۳۸ - ۳۳۹، ح 1. ۱۶۸. همان، ص۱۴۷.</ref> با توجه به درون مایه احادیث می‌توان علوم "ماضی" و "غابر" را در قالب {{عربی|"علم ما کان وما یکون"}} آورد و علم مبذول [[ائمه]]{{ع}} را از دیدگاه [[صقار]] در این دو بخش برسید.  
::::::۱. '''{{عربی|"علم ما کان وما یکون"}}''': [[ائمه]]{{ع}} از آنچه در گذشته بوده ({{عربی|"ما کان"}})، و آنچه در آینده تا قیامت، رخ خواهد داد ({{عربی|"ما یکون"}}) آگاه‌اند. علم آنان به گذشته، "علم ماضی" نیز خوانده می‌شود که علمی تفسیر شده است و علم به آینده یا "علم غابر" هم دانشی مکتوب و نگاشته شده است.<ref>همان، ص ۳۳۸، ح۱، ص۳۳۸ - ۳۳۹، ح۲، ص۳۳۹، ح ۳.</ref> [[صفار]] منشأ این دو علم میراث [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} می‌داند. تا هر چند در روایاتی از بصائر گاه سرچشمه این علم را کتاب، "تبیان کل شئ" دانسته شده است، اما اینها با یکدیگر منافاتی ندارد، زیرا کتاب هم میراثی از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} است. [[صقار]] از این علم به مرتبت و جایگاه [[ائمه]]{{ع}} هم نقبی زده است و آنها را به علت داشتن چنین علیم، از [[انبیا|انبیای]] اولی‌العزم و افرادی چون [[خضر]]{{ع}} که تنها از {{عربی|"ما کان"}} آگاه‌اند، اعلم دانسته است؛ چه [[ائمه]]{{ع}} به {{عربی|"تبیان کل شئ"}} (کتاب)، علم دارند؛ حال آن که [[انبیا|انبیای]] اولی‌العزم و دیگران تنها بخشی از علم کتاب را در اختیار داشته‌اند.
::::::۱. '''{{عربی|"علم ما کان وما یکون"}}''': [[ائمه]]{{ع}} از آنچه در گذشته بوده ({{عربی|"ما کان"}})، و آنچه در آینده تا قیامت، رخ خواهد داد ({{عربی|"ما یکون"}}) آگاه‌اند. علم آنان به گذشته، "علم ماضی" نیز خوانده می‌شود که علمی تفسیر شده است و علم به آینده یا "علم غابر" هم دانشی مکتوب و نگاشته شده است.<ref>همان، ص ۳۳۸، ح۱، ص۳۳۸ - ۳۳۹، ح۲، ص۳۳۹، ح ۳.</ref> [[صفار]] منشأ این دو علم میراث [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} می‌داند. تا هر چند در روایاتی از بصائر گاه سرچشمه این علم را کتاب، "تبیان کل شئ" دانسته شده است، اما اینها با یکدیگر منافاتی ندارد، زیرا کتاب هم میراثی از [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} است. [[صقار]] از این علم به مرتبت و جایگاه [[ائمه]]{{ع}} هم نقبی زده است و آنها را به علت داشتن چنین علیم، از [[انبیا|انبیای]] اولی‌العزم و افرادی چون [[خضر]]{{ع}} که تنها از {{عربی|"ما کان"}} آگاه‌اند، اعلم دانسته است؛ چه [[ائمه]]{{ع}} به {{عربی|"تبیان کل شئ"}} (کتاب)، علم دارند؛ حال آن که [[انبیا|انبیای]] اولی‌العزم و دیگران تنها بخشی از علم کتاب را در اختیار داشته‌اند.
::::::۲. '''علم حادث''': این همان علم حاصل از فرایند تحدیث است که پیش از این، از آن سخن گفتیم و بنابر روایات بصائر الدرجات برترین علم [[ائمه]]{{ع}} است. [[صقار]] افزون بر کلیات پیش گفته، کوشیده تا علم مبذول [[ائمه]]{{ع}} را در مصادیقی جزئی تر نیز به نمایش بگذارد. از این رو، حجم قابل توجهی از روایات مربوط به علم [[امام]] را به بیان جلوه‌های این علم اختصاص داده است. سیاهه این جلوه‌ها به شرح زیر است: علم به حلال و حرام، هذا علم انساب عرب و مولد اسلام (علم [[ائمه]]{{ع}} نسبت به دوستان و دشمنان خود)، علم منایا و بلایا (زمان مرگ و ابتلائات شیعیان)،<ref>همان، ص ۱۳۸ - ۱۴۰، ح ۱ - ۴، ص۲۸۶ - ۲۸۹ ، ح۱ - ۱۶، ص۲۱۹ - ۲۲۲، ح ۱ - ۶.</ref> (فصل الخطاب قضاوت و حکم)، علم وصایا، علم به بهشت، دوزخ و آسمان و زمین و اخبار آن، علم به ملکوت آسمان و زمین، علم به ضمیر و واگویه‌های نفسانی افراد، علم به افعال، سر و کارهای نهانی شیعیان، علم به بیماری و حزن شیعیان، علم به کسانی که بر در خانه آنان‌اند و مکان آنها پیش از اذن گرفتن، علم به زمین‌های سر سبز و پر گیاه و زمین‌های خشک و بی‌گیاه، علم به هدایت یافتگان و گمراهان تا روز قیامت، علم به زیادت و نقصان حق و باطل برزمین، علم به تمامی زبان‌ها و تکلم به آنها، علم به اسامی اشیا، علم به زمان مرگ خود پیش از فرا رسیدن آن (از دیدگاه [[صفار]] همزمان با فرا رسیدن اجل، خداوند [[امام]] را دچار نسیان می‌کند تا حکم الهی جاری شود)، آگاهی از زمان به [[امامت]] رسیدن خود و علم به وصی خود.
 
::::::'''ب. علم مکفوف''': [[صقار]] علم مکفوف، علم خاص، علم مکنون یا [[علم غیب]] را علمی می‌داند که خداوند هیچ کس، حتی [[ملائکه|ملائک مقرب]]، [[رسولان]] و [[انبیا]] را از آن آگاه نساخته،<ref>همان، ص ۱۲۹، ح ۱، ص۱۳۰، ح ۴، ص۱۳۱، ح ۹، ص۱۳۱، ح۱۲ - ۱۳، ص۱۳۲، ح ۱۶.</ref> بلکه تنها به خود او ویژه است. از دیدگاه او علم مکفوف درام الکتاب نزد پروردگار قرار دارد. میان تعریف پیش گفته و مفاد آیه {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا*إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>(او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند*جز فرستاده‌ای را که بپسندد)، سوره مبارکه جن، آیات ۲۶ و ۲۷.</ref> تعارضی پدید می‌آید. راه‌کارن محور [[صفار]] این است که علم مکفوف را گاه خداوند امضا کرده و در ظرف تقدیر می‌ریزد. به دیگر سخن، این علم از جایگاه خویش یعنی ام‌الکتاب خارج می‌گردد. در این صورت، این علم نافذ بوده و به [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} او [[ائمه]]{{ع}} خواهد رسید. با این توضیح، تعارض میان درون مایه روایات و آیه وجود نخواهد داشت. البته چنان که روایات بصائر می‌گویند، گاه خداوند علم مکفوف را امضا نکرده و در ظرف تقدیر نمی‌ریزد، بلکه در آن بدا ایجاد می‌کند. البته خداوند خود علمی را که در آن بدا رخ داده، نیز بر [[امام]]{{ع}} حاضر و سلف او عرضه می‌کند. بدین ترتیب، صار از خلال روشن داشت علم مکفوف، از [[بدا]] و چگونگی آن هم سخن می‌گوید»<ref>[[باز شناخت نظام اندیشگی نص گرایان و محدثان متقدم (مقاله)|باز شناخت نظام اندیشگی نص گرایان و محدثان متقدم]]، ص ۱۲۳ و ۱۲۶.</ref>.
۲. '''علم حادث''': این همان علم حاصل از فرایند تحدیث است که پیش از این، از آن سخن گفتیم و بنابر روایات بصائر الدرجات برترین علم [[ائمه]]{{ع}} است. [[صقار]] افزون بر کلیات پیش گفته، کوشیده تا علم مبذول [[ائمه]]{{ع}} را در مصادیقی جزئی تر نیز به نمایش بگذارد. از این رو، حجم قابل توجهی از روایات مربوط به علم [[امام]] را به بیان جلوه‌های این علم اختصاص داده است. سیاهه این جلوه‌ها به شرح زیر است: علم به حلال و حرام، هذا علم انساب عرب و مولد اسلام (علم [[ائمه]]{{ع}} نسبت به دوستان و دشمنان خود)، علم منایا و بلایا (زمان مرگ و ابتلائات شیعیان)،<ref>همان، ص ۱۳۸ - ۱۴۰، ح ۱ - ۴، ص۲۸۶ - ۲۸۹ ، ح۱ - ۱۶، ص۲۱۹ - ۲۲۲، ح ۱ - ۶.</ref> (فصل الخطاب قضاوت و حکم)، علم وصایا، علم به بهشت، دوزخ و آسمان و زمین و اخبار آن، علم به ملکوت آسمان و زمین، علم به ضمیر و واگویه‌های نفسانی افراد، علم به افعال، سر و کارهای نهانی شیعیان، علم به بیماری و حزن شیعیان، علم به کسانی که بر در خانه آنان‌اند و مکان آنها پیش از اذن گرفتن، علم به زمین‌های سر سبز و پر گیاه و زمین‌های خشک و بی‌گیاه، علم به هدایت یافتگان و گمراهان تا روز قیامت، علم به زیادت و نقصان حق و باطل برزمین، علم به تمامی زبان‌ها و تکلم به آنها، علم به اسامی اشیا، علم به زمان مرگ خود پیش از فرا رسیدن آن (از دیدگاه [[صفار]] همزمان با فرا رسیدن اجل، خداوند [[امام]] را دچار نسیان می‌کند تا حکم الهی جاری شود)، آگاهی از زمان به [[امامت]] رسیدن خود و علم به وصی خود.
 
'''ب. علم مکفوف''': [[صقار]] علم مکفوف، علم خاص، علم مکنون یا [[علم غیب]] را علمی می‌داند که خداوند هیچ کس، حتی [[ملائکه|ملائک مقرب]]، [[رسولان]] و [[انبیا]] را از آن آگاه نساخته،<ref>همان، ص ۱۲۹، ح ۱، ص۱۳۰، ح ۴، ص۱۳۱، ح ۹، ص۱۳۱، ح۱۲ - ۱۳، ص۱۳۲، ح ۱۶.</ref> بلکه تنها به خود او ویژه است. از دیدگاه او علم مکفوف درام الکتاب نزد پروردگار قرار دارد. میان تعریف پیش گفته و مفاد آیه {{متن قرآن|[[با توجه به آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن غیر از خدا چه کسی از غیب خبر دارد؟ (پرسش)|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا*إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ]]}}<ref>(او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند*جز فرستاده‌ای را که بپسندد)، سوره مبارکه جن، آیات ۲۶ و ۲۷.</ref> تعارضی پدید می‌آید. راه‌کارن محور [[صفار]] این است که علم مکفوف را گاه خداوند امضا کرده و در ظرف تقدیر می‌ریزد. به دیگر سخن، این علم از جایگاه خویش یعنی ام‌الکتاب خارج می‌گردد. در این صورت، این علم نافذ بوده و به [[پیامبر|رسول خدا]]{{صل}} او [[ائمه]]{{ع}} خواهد رسید. با این توضیح، تعارض میان درون مایه روایات و آیه وجود نخواهد داشت. البته چنان که روایات بصائر می‌گویند، گاه خداوند علم مکفوف را امضا نکرده و در ظرف تقدیر نمی‌ریزد، بلکه در آن بدا ایجاد می‌کند. البته خداوند خود علمی را که در آن بدا رخ داده، نیز بر [[امام]]{{ع}} حاضر و سلف او عرضه می‌کند. بدین ترتیب، صار از خلال روشن داشت علم مکفوف، از [[بدا]] و چگونگی آن هم سخن می‌گوید»<ref>[[باز شناخت نظام اندیشگی نص گرایان و محدثان متقدم (مقاله)|باز شناخت نظام اندیشگی نص گرایان و محدثان متقدم]]، ص ۱۲۳ و ۱۲۶.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۷۱: خط ۱۷۵:
::::::قول اول: طرفداران این قول معتقدند که به اذن الهی، علم نامحدود و مطلق الهی می‌تواند در اختیار غیر خداوند قرار گیرد. این عده به چند گروه تقسیم می‌شوند:
::::::قول اول: طرفداران این قول معتقدند که به اذن الهی، علم نامحدود و مطلق الهی می‌تواند در اختیار غیر خداوند قرار گیرد. این عده به چند گروه تقسیم می‌شوند:
::::::الف) کسانی که به روایات فراوانی برای اثبات نامحدود بودن علم انبیاء و [[ائمه]]{{عم}} به اذن خداوند استناد می‌کنند. البته این قبیل روایات در مجامع روایی و در ابواب مختلف، فراوان ذکر شده‌اند که در اینجا به ذکر مضامینی از آن روایات اشاره می‌کنیم. {{عربی|«إنّ الإمام خلیفۀ و مرجع النّاس فی کلّ الأمور‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام وارث النّبی و جمیع الأنبیاء و الائمۀ من قبله‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام خزان علم االله و غیبۀ علمه‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم بالقرآن کلّه و سنۀ نبیه‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم بجمیع مایحتاج الیه النّاس کلّه‏‏‏»}} {{عربی|«عندالإمام الإسم الأعظم‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم لباقی السماوات و الأرض و ما فیهما من رطب و یابس‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم بما کان و ما یکون و ما هو کائن‏‏‏»}}.
::::::الف) کسانی که به روایات فراوانی برای اثبات نامحدود بودن علم انبیاء و [[ائمه]]{{عم}} به اذن خداوند استناد می‌کنند. البته این قبیل روایات در مجامع روایی و در ابواب مختلف، فراوان ذکر شده‌اند که در اینجا به ذکر مضامینی از آن روایات اشاره می‌کنیم. {{عربی|«إنّ الإمام خلیفۀ و مرجع النّاس فی کلّ الأمور‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام وارث النّبی و جمیع الأنبیاء و الائمۀ من قبله‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام خزان علم االله و غیبۀ علمه‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم بالقرآن کلّه و سنۀ نبیه‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم بجمیع مایحتاج الیه النّاس کلّه‏‏‏»}} {{عربی|«عندالإمام الإسم الأعظم‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم لباقی السماوات و الأرض و ما فیهما من رطب و یابس‏‏‏»}} {{عربی|«الإمام عالم بما کان و ما یکون و ما هو کائن‏‏‏»}}.
::::::ب) کسانی که با نگرش عرفانی و تبیین جایگاه انسان کامل، او را خلیفه و جانشین خداوند می‌دانند؛ خلیفه‌ای که مظهر تام و تمام همۀ اوصاف الهی است؛ تمام صفات و اسمای ربوبی اعم از اسمای مستأثرو غیر مستأثر در او تجلی پیدا می‌کنند. از جملۀ آن صفات، علم خداوند است که نامحدود و نامتناهی است.
 
::::::ج) فلاسفه‌ای که مباحث فلسفی، عرفانی، کلامی‌ و نقلی را در هم آمیخته‌اند و فلسفۀ آن‌ها به نام مکتب متعالیه معروف شده است؛ مولود این مکتب در مسألۀ [[علم امام]]{{ع}} همان است که عرفا می‌گویند.
ب) کسانی که با نگرش عرفانی و تبیین جایگاه انسان کامل، او را خلیفه و جانشین خداوند می‌دانند؛ خلیفه‌ای که مظهر تام و تمام همۀ اوصاف الهی است؛ تمام صفات و اسمای ربوبی اعم از اسمای مستأثرو غیر مستأثر در او تجلی پیدا می‌کنند. از جملۀ آن صفات، علم خداوند است که نامحدود و نامتناهی است.
::::::قول دوم: عده‌ای دیگر بر خلاف قول اول، [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} را محدود می‌دانند. قائلین به این قول هم چند گروه‌اند:
 
ج) فلاسفه‌ای که مباحث فلسفی، عرفانی، کلامی‌ و نقلی را در هم آمیخته‌اند و فلسفۀ آن‌ها به نام مکتب متعالیه معروف شده است؛ مولود این مکتب در مسألۀ [[علم امام]]{{ع}} همان است که عرفا می‌گویند.
 
قول دوم: عده‌ای دیگر بر خلاف قول اول، [[علم غیب]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} را محدود می‌دانند. قائلین به این قول هم چند گروه‌اند:
::::::الف) عده‌ای از متکلمان با استناد به دلایل عقلی و نقلی، بر محدود بودن [[علم غیب]] برای غیر خداوند استدلال ارائه کرده‌اند.
::::::الف) عده‌ای از متکلمان با استناد به دلایل عقلی و نقلی، بر محدود بودن [[علم غیب]] برای غیر خداوند استدلال ارائه کرده‌اند.
::::::ب) عده‌ای از مفسران، محدثان و فقیهانی که به ظواهر آن دسته از روایات استناد می‌کنند که محدود بودن [[علم غیب]] برای غیر خداوند را نشان می‌دهند. این روایات به چند دسته تقسیم می‌شوند:
 
ب) عده‌ای از مفسران، محدثان و فقیهانی که به ظواهر آن دسته از روایات استناد می‌کنند که محدود بودن [[علم غیب]] برای غیر خداوند را نشان می‌دهند. این روایات به چند دسته تقسیم می‌شوند:
::::::دسته اول: روایاتی که ذیل آیات مربوط به اختصاصی بودن [[علم غیب]] به خداوند آمده‌اند. مانند{{عربی|«ان من العلم ما استاثراالله به ولم یطلع علیه أحد‏‏‏»}}
::::::دسته اول: روایاتی که ذیل آیات مربوط به اختصاصی بودن [[علم غیب]] به خداوند آمده‌اند. مانند{{عربی|«ان من العلم ما استاثراالله به ولم یطلع علیه أحد‏‏‏»}}
{{عربی|«ان الله علمین علماً عاماً خاصاً لم یطلع علیه أحد‏‏‏»}}؛ {{عربی|«ان الله علم لم یقضیه إلی الملائکۀ و کان فی عالم القدر‏‏‏»}} و {{عربی|«ان الله علم مکفوف و علم مبذول‏‏‏»}}
{{عربی|«ان الله علمین علماً عاماً خاصاً لم یطلع علیه أحد‏‏‏»}}؛ {{عربی|«ان الله علم لم یقضیه إلی الملائکۀ و کان فی عالم القدر‏‏‏»}} و {{عربی|«ان الله علم مکفوف و علم مبذول‏‏‏»}}
::::::دسته دوم : روایات مربوط به تفاوت علمی‌ انبیا و [[ائمه]]{{عم}} مانند:{{عربی|«الائمۀ بعضهم أفضل من بعض إلاّ فی علم الحلال والحرام‏‏‏»}}؛ {{عربی|«إن الإمام أعلم من سلیمان‏‏‏»}} و {{عربی|«إن موسی أعلم من الخضر و إن الامام افضل منهما‏‏‏»}}.
::::::دسته دوم : روایات مربوط به تفاوت علمی‌ انبیا و [[ائمه]]{{عم}} مانند:{{عربی|«الائمۀ بعضهم أفضل من بعض إلاّ فی علم الحلال والحرام‏‏‏»}}؛ {{عربی|«إن الإمام أعلم من سلیمان‏‏‏»}} و {{عربی|«إن موسی أعلم من الخضر و إن الامام افضل منهما‏‏‏»}}.
::::::دسته سوم: روایاتی که مربوط به سهو الامام هستند؛ مانند {{عربی|«إن النبی صلی بالناس ثم سهی‏‏‏»}}؛ {{عربی|«إن علی صلی و  بالناس بدون الطهاره‏‏‏»}} و {{عربی|«إمام الباقر نسی فی الغسل‏‏‏»}}
 
دسته سوم: روایاتی که مربوط به سهو الامام هستند؛ مانند {{عربی|«إن النبی صلی بالناس ثم سهی‏‏‏»}}؛ {{عربی|«إن علی صلی و  بالناس بدون الطهاره‏‏‏»}} و {{عربی|«إمام الباقر نسی فی الغسل‏‏‏»}}
::::::دستۀ چهارم : روایاتی که [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} از خود نفی غیب دانی می‌کنند.
::::::دستۀ چهارم : روایاتی که [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} از خود نفی غیب دانی می‌کنند.
::::::دسته پنجم: روایاتی که در ابواب فقهی آمده، مبنی بر این که [[امام]]{{ع}} از بعضی مسائل فقهی آگاهی ندارد و یا این که خودشان به عدم آگاهی خود اعتراف کرده‌اند؛ مانند جریان فرستادن [[پیامبر]]{{صل}}، [[امام علی]]{{ع}} را به یمن و سخن [[امام]]{{ع}} که فرمود: {{عربی|«لیس لی علم بالقضاء»}}»<ref>[[علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۲۸ - ۳۰.</ref>.
 
دسته پنجم: روایاتی که در ابواب فقهی آمده، مبنی بر این که [[امام]]{{ع}} از بعضی مسائل فقهی آگاهی ندارد و یا این که خودشان به عدم آگاهی خود اعتراف کرده‌اند؛ مانند جریان فرستادن [[پیامبر]]{{صل}}، [[امام علی]]{{ع}} را به یمن و سخن [[امام]]{{ع}} که فرمود: {{عربی|«لیس لی علم بالقضاء»}}»<ref>[[علم غیب از دیدگاه فریقین (پایان‌نامه)|علم غیب از دیدگاه فریقین]]؛ ص۲۸ - ۳۰.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۱۹۰: خط ۲۰۰:
::::::«مشرب‌های گوناگون علما درباره قلمرو [[علم امام]] در رابطه با محدوده و گستره علم [[امام]] و تبیین کیفیت و چگونگی [[علم غیب امام]]، تقسیمات متفاوتی را می‌توان ارائه داد. در این نوشتار، همه اقوال علمای شیعه را در سه دیدگاه عمده جمع کرده‌ایم که عبارتند از:
::::::«مشرب‌های گوناگون علما درباره قلمرو [[علم امام]] در رابطه با محدوده و گستره علم [[امام]] و تبیین کیفیت و چگونگی [[علم غیب امام]]، تقسیمات متفاوتی را می‌توان ارائه داد. در این نوشتار، همه اقوال علمای شیعه را در سه دیدگاه عمده جمع کرده‌ایم که عبارتند از:
:::::*'''الف) تردید و سکوت در حدود [[علم امام]]''': برخی بزرگان معتقدند، در باب نوع، کمیت و کیفیت علم امام، هبه نتیج روشن و صریحی نمی‌توان دست یافت و ادله عقلی و نقلی هیچکدام قضاوت صریح و مفید یقین در این باره به دست نمی‌دهند. از سوی دیگر، اعتقاد تفصیلی به حدود و خصوصیات [[علم امام]] لازم نیست؛ بنابراین، باید به اعتقاد اجمالی بسنده کرد و بهتر است حقیقت امر را به خود [[امام]] ارجاع داد. آن‌ها معتقدند، دلیل نقلی نیز نمی‌تواند ما را از این بن‌بست خارج کند، زیرا روایاتی که در این باره به دست ما رسیده‌اند، مورد اطمینان نیستند و مضامین گوناگونی دارند؛ از این رو، نمی‌توان نظر قاطع و صریحی ارائه کرد، چراکه بعضی روایات دلالت دارند بر اینکه [[امامان|امامان معصوم]] {{عم}} ما کان و ما یکون "آنچه بوده و خواهد بود" را می‌دانند <ref> کلینی، ۱۳۶۵ :۱ ،۲۶۱ و ۲۶۲.</ref>، وارثان علم پیامبرانند و کانون و معدن علم‌اند <ref>فروخ صفار، ۱۴۰۴ق: :۱ ۵۶ و ۱۱۸.</ref> و از سوی دیگر، بعضی دیگر از روایات دلالت می‌کنند بر اینکه آنان [[علم غیب]] ندارند <ref> نک: مفید،.۲۵٧ :۱،۱۳۶۵ ،کلینی نیز؛۲۳ :ق۱۴۱۳.</ref>.
:::::*'''الف) تردید و سکوت در حدود [[علم امام]]''': برخی بزرگان معتقدند، در باب نوع، کمیت و کیفیت علم امام، هبه نتیج روشن و صریحی نمی‌توان دست یافت و ادله عقلی و نقلی هیچکدام قضاوت صریح و مفید یقین در این باره به دست نمی‌دهند. از سوی دیگر، اعتقاد تفصیلی به حدود و خصوصیات [[علم امام]] لازم نیست؛ بنابراین، باید به اعتقاد اجمالی بسنده کرد و بهتر است حقیقت امر را به خود [[امام]] ارجاع داد. آن‌ها معتقدند، دلیل نقلی نیز نمی‌تواند ما را از این بن‌بست خارج کند، زیرا روایاتی که در این باره به دست ما رسیده‌اند، مورد اطمینان نیستند و مضامین گوناگونی دارند؛ از این رو، نمی‌توان نظر قاطع و صریحی ارائه کرد، چراکه بعضی روایات دلالت دارند بر اینکه [[امامان|امامان معصوم]] {{عم}} ما کان و ما یکون "آنچه بوده و خواهد بود" را می‌دانند <ref> کلینی، ۱۳۶۵ :۱ ،۲۶۱ و ۲۶۲.</ref>، وارثان علم پیامبرانند و کانون و معدن علم‌اند <ref>فروخ صفار، ۱۴۰۴ق: :۱ ۵۶ و ۱۱۸.</ref> و از سوی دیگر، بعضی دیگر از روایات دلالت می‌کنند بر اینکه آنان [[علم غیب]] ندارند <ref> نک: مفید،.۲۵٧ :۱،۱۳۶۵ ،کلینی نیز؛۲۳ :ق۱۴۱۳.</ref>.
::::::'''[[شیخ انصاری]]''' یکی از بزرگانی است که چنین اعتقادی دارد. او در تأیید این نظریه می‌نویسد: اما مسئله اندازه دانسته‌های [[امام]]، از جهت فراگیر بودن و فراگیر نبودن و نیز چگونگی علم او به آنها، از جهت متوقف بودن آنها بر خواست امام، یا توقف بر توجه آنها به خود شیء و یا عدم توقف بر آن، "احتمالاتی است" و از روایات گوناگون، چیزی که مورد اطمینان باشد به دست نمی‌آید؛ پس سزاوارتر آن است که علم آن را به خود ایشان واگذار کنیم <ref>انصاری، ۱۴۱۱ق، ۱ :۳٧۴</ref> آیت الله محقق مشکینی "رحمة الله علیه" نیز در حاشیه خود بر کفایةالاصول روایات وارد شده در این باب را مفید قطع نمی‌داند، زیرا دلالتشان صریح و قطعی نیست؛ از سوی دیگر، ظن و گمان در اصول دین حجیت ندارد و انسان در عقیده خویش باید از یقین پیروی کند<ref> مشکینی، ۱۴۱۳ق، ۱ : ۴۶۲ و ۴۶۳.</ref>. تحلیل و بررسی این رویکرد درست است که در کتاب‌های روایی، احادیث گوناگون و متناظری مشاهده می‌شود، اما اینها همگی قابل جمع و توجیه‌اند، به گونه‌ای که می‌توان احتمالات فراوانی درباره آنها تصور کرد؛ مثلاً روایات نافیِ [[علم غیب]] ، به جهت تقیه یا جلوگیری از غلو دوستان نادان بوده است. البته یکی از بهترین توجیهات در جمع‌بندی آیات <ref> {{متن قرآن|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ}} هود: ۱۲۳؛ {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا}} جن: ۲۶</ref> و روایات <ref> نک: نهج البلاغه: خطبه ۱۲۸</ref> این است که کسی جز خداوند متعال، [[غیب]] را بالذات و از پیش خود و مستقلاً نمی‌داند، ولی ممکن است آن را به [[پیغمبر]] برگزیده خود، تعلیم دهد. و بر اساس روایات متعدد، [[علم ائمه]] {{عم}} نیز بالوراثه از [[پیامبر اکرم|حضرت رسول]] {{صل}} است. بر این پایه، [[علم غیب امام]] بالوراثه از پیامبر اکرم {{صل}} و به [[وحی]] و تعلیم خداوند متعال، و علم خداوند ذاتی است<ref>رشاد،۱۳۸۴ :۵۶ : ۸ ،۱۳۸۰؛ جعفری؛۱۶٩،۱۶۵</ref>.
 
::::::البته قابل توجه است، این دسته از علما که تعداد قابل توجهی نیستند، ضمن پذیرش اصل اشتراط اعلم بودن [[امام]] اولا، به سبب فراوانی روایات در این باب که گاهی با یکدیگر و یا با برخی آیات، به ظاهر تزاحم دارند، مواجه شده‌اند؛ ثانیاً، گزارش‌های نقل شده از زندگی عادی و روزمره [[ائمه]] {{عم}} مبنی بر بهره نجستن از [[علم غیب]] خود در پیشبرد امور و کارهای خویش، این بزرگان را دچار حیرت و سرگردانی کرده؛ از این رو، راه احتیاط را در پیش گرفته و حد و حدود و کمیت و کیفیت این [[علم امامان]] را به خود آنها واگذار کرده‌اند.
'''[[شیخ انصاری]]''' یکی از بزرگانی است که چنین اعتقادی دارد. او در تأیید این نظریه می‌نویسد: اما مسئله اندازه دانسته‌های [[امام]]، از جهت فراگیر بودن و فراگیر نبودن و نیز چگونگی علم او به آنها، از جهت متوقف بودن آنها بر خواست امام، یا توقف بر توجه آنها به خود شیء و یا عدم توقف بر آن، "احتمالاتی است" و از روایات گوناگون، چیزی که مورد اطمینان باشد به دست نمی‌آید؛ پس سزاوارتر آن است که علم آن را به خود ایشان واگذار کنیم <ref>انصاری، ۱۴۱۱ق، ۱ :۳٧۴</ref> آیت الله محقق مشکینی "رحمة الله علیه" نیز در حاشیه خود بر کفایةالاصول روایات وارد شده در این باب را مفید قطع نمی‌داند، زیرا دلالتشان صریح و قطعی نیست؛ از سوی دیگر، ظن و گمان در اصول دین حجیت ندارد و انسان در عقیده خویش باید از یقین پیروی کند<ref> مشکینی، ۱۴۱۳ق، ۱ : ۴۶۲ و ۴۶۳.</ref>. تحلیل و بررسی این رویکرد درست است که در کتاب‌های روایی، احادیث گوناگون و متناظری مشاهده می‌شود، اما اینها همگی قابل جمع و توجیه‌اند، به گونه‌ای که می‌توان احتمالات فراوانی درباره آنها تصور کرد؛ مثلاً روایات نافیِ [[علم غیب]] ، به جهت تقیه یا جلوگیری از غلو دوستان نادان بوده است. البته یکی از بهترین توجیهات در جمع‌بندی آیات <ref> {{متن قرآن|وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ}} هود: ۱۲۳؛ {{متن قرآن|عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا}} جن: ۲۶</ref> و روایات <ref> نک: نهج البلاغه: خطبه ۱۲۸</ref> این است که کسی جز خداوند متعال، [[غیب]] را بالذات و از پیش خود و مستقلاً نمی‌داند، ولی ممکن است آن را به [[پیغمبر]] برگزیده خود، تعلیم دهد. و بر اساس روایات متعدد، [[علم ائمه]] {{عم}} نیز بالوراثه از [[پیامبر اکرم|حضرت رسول]] {{صل}} است. بر این پایه، [[علم غیب امام]] بالوراثه از پیامبر اکرم {{صل}} و به [[وحی]] و تعلیم خداوند متعال، و علم خداوند ذاتی است<ref>رشاد،۱۳۸۴ :۵۶ : ۸ ،۱۳۸۰؛ جعفری؛۱۶٩،۱۶۵</ref>.
 
البته قابل توجه است، این دسته از علما که تعداد قابل توجهی نیستند، ضمن پذیرش اصل اشتراط اعلم بودن [[امام]] اولا، به سبب فراوانی روایات در این باب که گاهی با یکدیگر و یا با برخی آیات، به ظاهر تزاحم دارند، مواجه شده‌اند؛ ثانیاً، گزارش‌های نقل شده از زندگی عادی و روزمره [[ائمه]] {{عم}} مبنی بر بهره نجستن از [[علم غیب]] خود در پیشبرد امور و کارهای خویش، این بزرگان را دچار حیرت و سرگردانی کرده؛ از این رو، راه احتیاط را در پیش گرفته و حد و حدود و کمیت و کیفیت این [[علم امامان]] را به خود آنها واگذار کرده‌اند.
:::::*'''ب) محدود بودن قلمرو [[علم امام]]''': برخی از علمای امامیه، آگاهی [[امام]] از [[غیب]] را نه تنها شرط برای [[امامت]] نمی‌دانند، بلکه آن را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها و حوادث می‌دانند. عبارات این دسته متفاوت است که در ادامه به برخی از این نظریات اشاره می‌شود. [[شیخ مفید]] به نظر می‌رسد، شیخ از طرفداران این نظریه است، چراکه می‌نویسد: [[ائمه]] {{عم}} از ضمایر بعضی از بندگان آگاه بودند و از هرچه باید بشود، پیش از شدن آن خبر داشتند؛ ولی این صفت واجبی در آنان، یا شرطی لازم برای امامت نیست، بلکه تنها بدان جهت چنین می‌شود که خدا در حقّ ایشان اکرام می‌کند و این دانش را بدان جهت به آنان ارزانی می‌دارد که دیگران بهتر فرمان ایشان ببرند و به [[امامت]] آنان متمسک شوند. و این به طریق استدلال عقلی واجب نیست، بلکه برای آنان از جهت [[وحی]] و سمع واجب شده است، و اما به صورت مطلق گفتن که [[امامان]] از [[غیب]] آگاهند، خطایی آشکار است، چه این صفت تنها مخصوص کسی است که به خود از چیزها باخبر است، نه به علم مستفاد، و این جز مخصوص خدای عزوجل نیست <ref>مفید، ۱۴۱۳ق: ۳؛ مکدرموت، ۱۳٧۲ :۱۴۵</ref>. [[شیخ مفید]] ابتدا عالم بودن [[امام]] {{ع}} را به ضمایر بعض افراد نسبت داده، سپس با اینکه اصل عالم به غیب بودن امام را پذیرفته است، اما هیچگاه این کلمه را برای امامان به کار نبرد؛ حتی بر این مطلب تصریح دارد که نمی‌توان معتقد شد، امام مطلقاً و به صورت مستقل عالم به غیب است، چراکه [[علم غیب|علم به غیب]]، ذاتاً مخصوص خداست: {{متن قرآن|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ}} <ref> سوره نمل، آیه: ۶۵.</ref>.
:::::*'''ب) محدود بودن قلمرو [[علم امام]]''': برخی از علمای امامیه، آگاهی [[امام]] از [[غیب]] را نه تنها شرط برای [[امامت]] نمی‌دانند، بلکه آن را محدود به بعضی از موضوعات خارجی و رویدادها و حوادث می‌دانند. عبارات این دسته متفاوت است که در ادامه به برخی از این نظریات اشاره می‌شود. [[شیخ مفید]] به نظر می‌رسد، شیخ از طرفداران این نظریه است، چراکه می‌نویسد: [[ائمه]] {{عم}} از ضمایر بعضی از بندگان آگاه بودند و از هرچه باید بشود، پیش از شدن آن خبر داشتند؛ ولی این صفت واجبی در آنان، یا شرطی لازم برای امامت نیست، بلکه تنها بدان جهت چنین می‌شود که خدا در حقّ ایشان اکرام می‌کند و این دانش را بدان جهت به آنان ارزانی می‌دارد که دیگران بهتر فرمان ایشان ببرند و به [[امامت]] آنان متمسک شوند. و این به طریق استدلال عقلی واجب نیست، بلکه برای آنان از جهت [[وحی]] و سمع واجب شده است، و اما به صورت مطلق گفتن که [[امامان]] از [[غیب]] آگاهند، خطایی آشکار است، چه این صفت تنها مخصوص کسی است که به خود از چیزها باخبر است، نه به علم مستفاد، و این جز مخصوص خدای عزوجل نیست <ref>مفید، ۱۴۱۳ق: ۳؛ مکدرموت، ۱۳٧۲ :۱۴۵</ref>. [[شیخ مفید]] ابتدا عالم بودن [[امام]] {{ع}} را به ضمایر بعض افراد نسبت داده، سپس با اینکه اصل عالم به غیب بودن امام را پذیرفته است، اما هیچگاه این کلمه را برای امامان به کار نبرد؛ حتی بر این مطلب تصریح دارد که نمی‌توان معتقد شد، امام مطلقاً و به صورت مستقل عالم به غیب است، چراکه [[علم غیب|علم به غیب]]، ذاتاً مخصوص خداست: {{متن قرآن|قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ}} <ref> سوره نمل، آیه: ۶۵.</ref>.
::::::شایان ذکر است، [[شیخ مفید]] در تألیفاتش، مانند : اوائل المقالات، مسائل العکبریه و الارشاد، سخن و عبارتی که بر [[علم غیب]] داشتن [[امامان]] دلالت کند، مطرح نکرده‌اند؛ نهایت چیزی که آورده‌اند، مطالبی از قبیل داشتن اخبار غیبی و اطلاع از ضمایر برخی مردم و آگاهی از برخی پیش آمده است <ref>مفید، ۱۴۱۳ق، ۱ : ۳۱۳.</ref> در هر حال، گرچه برخی متفکران، به خصوص معاصران این موارد را از مصادیق [[علم غیب]] می‌دانند <ref> نک: مظفر،۱۴۲۲ق،۶ :۳۶۶،۳۶٧؛ سبحانی، ۱۳۸۴ :۱۲۱ـ۱۳۸.</ref> اما به دلیلی که در صفحات بعد به آن اشاره می‌کنیم، ظاهراً اصرار داشته‌اند که از این واژگان "[[علم غیب]]" برای [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} استفاده نکنند. [[شیخ مفید]] همچنین معتقد است، این گونه نیست که [[امام]] همیشه و همواره به همه حوادث و پیشآمدها علم داشته باشد؛ برای، نمونه وی در پاسخ به این پرسش که: آیا [[امام علی]] و [[امام حسین]] از زمان و مکان شهادت خویش علم داشته است؟ و اگر داشته، چگونه رفتن به مسجد و کربلا توجیه می‌شود؟ می‌گوید: "اجماع شیعه تنها بر [[علم امام]] بر احکام شرع منعقد است"<ref>مفید، ۱۴۱۳ ق: ٧۰.</ref>. [[سید مرتضی]] ایشان درباره [[علم غیب امام]]، موضع خاص صریحی اخذ نکرده است، چراکه از سویی، درباره [[علم انبیا و امامان]] به صنایع و مسئله نوشتن، سخنی دارند که می‌توان از آن استفاده کرد که ایشان شاید طرفدار محدودیت [[علم امام]] باشند <ref> نک: [[سید مرتضی]]، ۱۴۰۵ق، ۱ :۱۰۴.</ref>؛ از سویی دیگر، ایشان با اینکه به انکار احاطه علمی و فعلیِ [[امام]] به همه معلومات با تمام جزئیات و تفاصیل آن، معترف است، اما با وجود این معتقد است، امام می‌تواند به کلیات احکام علم فعلی داشته باشد، چراکه این ملکه را در نفسش دارد که هر گاه بخواهد، می‌تواند احکام جزئی را از قوانین کلی آن اخذ و استنباط کند. سپس بر ادعای خویش دلیل آورده که : از آنجا که احکام و مسائل جزئی در تمام ابواب فقهی غیرمتناهی است، محال و ممتنع است که علم آدمی به تفصیل و دفعةً به آنها تعلق گیرد <ref>[[سید مرتضی]]، ۱۴۰۵ق، ۱ :۱۰۴ ،۱۰۵.</ref>. پس برخی از علما همچون [[سید مرتضی]] و میثم بحرانی <ref>بحرانی، ۱۴۱٧ق: ۶٧.</ref> بر این عقیده‌اند که [[امام]] به احکام شرعی و امور مربوط به دین علم دارد، اما علم فعلیِ وی تنها به کلیات احکام و معارف است و نمی‌تواند به تفصیل، به تمامی جزئیات امور و احکام بالفعل آگاهی کامل داشته باشد؛ از این رو به نظر می‌رسد، می‌توان این بزرگواران را در ردیف علمای قائل به محدودیت [[علم امام]] جای داد؛ مگر اینکه قائل شویم، هر کس که منکر علم فعلیِ امام به جزئیات معلومات است، لزوماً به معنای منکر عمومیت علم امام نیست.
 
::::::[[شهرآشوب|محمد شهرآشوب مازندرانی]] ایشان باور به آگاهی [[امام]] از تمام حوادث و امور غیبی را غلو در حق آنان می‌داند و عقلاً چنین عقیدهای را باطل شمرده، می‌گوید: [[پیامبر]] و [[امام]] باید علوم دین و شریعت را بدانند، اما لازم نیست که [[غیب]] و حوادث گذشته و آینده را بدانند، زیرا چنین چیزی به مشارکت آنان با خداوند در همه معلومات منتهی می‌گردد، و دانسته‌های او نامحدود است؛ آنچه لازم است آن است که آنان برای خودشان عالم باشند... اما جایز است که بعضی از امور نهانی و حوادث گذشته یا آینده را به واسطه تعلیم الهی بدانند <ref>ابن شهرآشوب،۱۳۸۲ ،۱ :۲۱۱.</ref>. [[امین الاسلام طبرسی]] ایشان در موارد متعددی از تفسیر مجمع البیان این مطلب را متذکر می‌شود که اعتقاد به عالم به غیب بودن [[امامان]]، موجب خروج از دین است و هیچ‌یک از علمای امامیه چنین اعتقادی ندارد؛ لذا در ذیل آیه: {{متن قرآن|يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ}} <ref> سوره مائده، آیه: ۱۰٩.</ref> می‌نویسد: ابوسعید در تفسیر خود گفته است: این آیه، اعتقاد [[امامیه]] به اینکه امامان، آگاه به [[غیب]] هستند را ابطال می‌کند. من میگویم: این سخن ستمی است از او به این طایفه، زیرا ما احدی از ایشان و بلکه احدی از مسلمانان را نمی‌شناسیم که یکی از مردم را متصف به [[علم غیب]] بداند و کسی که مخلوقی را بدین وصف موصوف کند، از دین جدا شده، و شیعه امامیه از این وصف مبرّاست <ref>طبرسی، ۱۴۰۸ق،۴۰۳ :۳.</ref> البته در این بین دانشمندان دیگری از امامیه، همچون ابوالفتح کراجکی <ref>بیتا، ۱ : ۲۴۵.</ref> و [[شیخ طوسی]] <ref> ۱۳۸۲ ،۱ :۲۵۳</ref> چنین دیدگاهی داشته‌اند.
شایان ذکر است، [[شیخ مفید]] در تألیفاتش، مانند : اوائل المقالات، مسائل العکبریه و الارشاد، سخن و عبارتی که بر [[علم غیب]] داشتن [[امامان]] دلالت کند، مطرح نکرده‌اند؛ نهایت چیزی که آورده‌اند، مطالبی از قبیل داشتن اخبار غیبی و اطلاع از ضمایر برخی مردم و آگاهی از برخی پیش آمده است <ref>مفید، ۱۴۱۳ق، ۱ : ۳۱۳.</ref> در هر حال، گرچه برخی متفکران، به خصوص معاصران این موارد را از مصادیق [[علم غیب]] می‌دانند <ref> نک: مظفر،۱۴۲۲ق،۶ :۳۶۶،۳۶٧؛ سبحانی، ۱۳۸۴ :۱۲۱ـ۱۳۸.</ref> اما به دلیلی که در صفحات بعد به آن اشاره می‌کنیم، ظاهراً اصرار داشته‌اند که از این واژگان "[[علم غیب]]" برای [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} استفاده نکنند. [[شیخ مفید]] همچنین معتقد است، این گونه نیست که [[امام]] همیشه و همواره به همه حوادث و پیشآمدها علم داشته باشد؛ برای، نمونه وی در پاسخ به این پرسش که: آیا [[امام علی]] و [[امام حسین]] از زمان و مکان شهادت خویش علم داشته است؟ و اگر داشته، چگونه رفتن به مسجد و کربلا توجیه می‌شود؟ می‌گوید: "اجماع شیعه تنها بر [[علم امام]] بر احکام شرع منعقد است"<ref>مفید، ۱۴۱۳ ق: ٧۰.</ref>. [[سید مرتضی]] ایشان درباره [[علم غیب امام]]، موضع خاص صریحی اخذ نکرده است، چراکه از سویی، درباره [[علم انبیا و امامان]] به صنایع و مسئله نوشتن، سخنی دارند که می‌توان از آن استفاده کرد که ایشان شاید طرفدار محدودیت [[علم امام]] باشند <ref> نک: [[سید مرتضی]]، ۱۴۰۵ق، ۱ :۱۰۴.</ref>؛ از سویی دیگر، ایشان با اینکه به انکار احاطه علمی و فعلیِ [[امام]] به همه معلومات با تمام جزئیات و تفاصیل آن، معترف است، اما با وجود این معتقد است، امام می‌تواند به کلیات احکام علم فعلی داشته باشد، چراکه این ملکه را در نفسش دارد که هر گاه بخواهد، می‌تواند احکام جزئی را از قوانین کلی آن اخذ و استنباط کند. سپس بر ادعای خویش دلیل آورده که : از آنجا که احکام و مسائل جزئی در تمام ابواب فقهی غیرمتناهی است، محال و ممتنع است که علم آدمی به تفصیل و دفعةً به آنها تعلق گیرد <ref>[[سید مرتضی]]، ۱۴۰۵ق، ۱ :۱۰۴ ،۱۰۵.</ref>. پس برخی از علما همچون [[سید مرتضی]] و میثم بحرانی <ref>بحرانی، ۱۴۱٧ق: ۶٧.</ref> بر این عقیده‌اند که [[امام]] به احکام شرعی و امور مربوط به دین علم دارد، اما علم فعلیِ وی تنها به کلیات احکام و معارف است و نمی‌تواند به تفصیل، به تمامی جزئیات امور و احکام بالفعل آگاهی کامل داشته باشد؛ از این رو به نظر می‌رسد، می‌توان این بزرگواران را در ردیف علمای قائل به محدودیت [[علم امام]] جای داد؛ مگر اینکه قائل شویم، هر کس که منکر علم فعلیِ امام به جزئیات معلومات است، لزوماً به معنای منکر عمومیت علم امام نیست.
::::::سیدعلی قزوینی ایشان که از معاصران است، می‌نویسد: آنچه از روایات، به دست می‌آید... چیزی بیش از علم به پاره‌ای از موضوعات جزئی و حوادث خاص به نحو قضیه مهمله نیست... پس سزاوار نیست، ترسی به دل راه داد به اینکه امکان دارد [[امام]] برخی رویدادهای خاصی را که مورد ابتلای سؤال‌کنندگان بوده و خداوند از راه‌های غیرعادی آن را برای او روشن نکرده است، نداند<ref> موسوی، بیتا، ۱ :۱۵۸.</ref>.
 
::::::'''تحلیل و بررسی این رویکرد'''
[[شهرآشوب|محمد شهرآشوب مازندرانی]] ایشان باور به آگاهی [[امام]] از تمام حوادث و امور غیبی را غلو در حق آنان می‌داند و عقلاً چنین عقیدهای را باطل شمرده، می‌گوید: [[پیامبر]] و [[امام]] باید علوم دین و شریعت را بدانند، اما لازم نیست که [[غیب]] و حوادث گذشته و آینده را بدانند، زیرا چنین چیزی به مشارکت آنان با خداوند در همه معلومات منتهی می‌گردد، و دانسته‌های او نامحدود است؛ آنچه لازم است آن است که آنان برای خودشان عالم باشند... اما جایز است که بعضی از امور نهانی و حوادث گذشته یا آینده را به واسطه تعلیم الهی بدانند <ref>ابن شهرآشوب،۱۳۸۲ ،۱ :۲۱۱.</ref>. [[امین الاسلام طبرسی]] ایشان در موارد متعددی از تفسیر مجمع البیان این مطلب را متذکر می‌شود که اعتقاد به عالم به غیب بودن [[امامان]]، موجب خروج از دین است و هیچ‌یک از علمای امامیه چنین اعتقادی ندارد؛ لذا در ذیل آیه: {{متن قرآن|يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ}} <ref> سوره مائده، آیه: ۱۰٩.</ref> می‌نویسد: ابوسعید در تفسیر خود گفته است: این آیه، اعتقاد [[امامیه]] به اینکه امامان، آگاه به [[غیب]] هستند را ابطال می‌کند. من میگویم: این سخن ستمی است از او به این طایفه، زیرا ما احدی از ایشان و بلکه احدی از مسلمانان را نمی‌شناسیم که یکی از مردم را متصف به [[علم غیب]] بداند و کسی که مخلوقی را بدین وصف موصوف کند، از دین جدا شده، و شیعه امامیه از این وصف مبرّاست <ref>طبرسی، ۱۴۰۸ق،۴۰۳ :۳.</ref> البته در این بین دانشمندان دیگری از امامیه، همچون ابوالفتح کراجکی <ref>بیتا، ۱ : ۲۴۵.</ref> و [[شیخ طوسی]] <ref> ۱۳۸۲ ،۱ :۲۵۳</ref> چنین دیدگاهی داشته‌اند.
 
سیدعلی قزوینی ایشان که از معاصران است، می‌نویسد: آنچه از روایات، به دست می‌آید... چیزی بیش از علم به پاره‌ای از موضوعات جزئی و حوادث خاص به نحو قضیه مهمله نیست... پس سزاوار نیست، ترسی به دل راه داد به اینکه امکان دارد [[امام]] برخی رویدادهای خاصی را که مورد ابتلای سؤال‌کنندگان بوده و خداوند از راه‌های غیرعادی آن را برای او روشن نکرده است، نداند<ref> موسوی، بیتا، ۱ :۱۵۸.</ref>.
 
'''تحلیل و بررسی این رویکرد'''
::::::۱. بیش از هر چیز نباید بین اینکه [[امام]] باید و لازم است احاطه علمیِ مطلق و فعلی به همه چیز و حقایق و مسائل غیبی داشته باشد، با این مطلب که امام این صفت و ویژگی را داراست، خلط کرد؛ بنابراین، اگر قائلان به محدودیت [[علم امام]] مرادشان از نفی احاطه علمیِ امام این است که شرط و واجب نیست، که امام چنین علمی داشته باشد، سخن آنها منطقی و پذیرفته اما اگر مرادشان آن است که اصلاً امام چنین آگاهی است، گرچه برخی با این عقیده مخالفند؛ و تسلطی ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، چنین ادعایی با توجه به آیات و روایات فراوان و سخنان برخی بزرگان، محل تأمل است.
::::::۱. بیش از هر چیز نباید بین اینکه [[امام]] باید و لازم است احاطه علمیِ مطلق و فعلی به همه چیز و حقایق و مسائل غیبی داشته باشد، با این مطلب که امام این صفت و ویژگی را داراست، خلط کرد؛ بنابراین، اگر قائلان به محدودیت [[علم امام]] مرادشان از نفی احاطه علمیِ امام این است که شرط و واجب نیست، که امام چنین علمی داشته باشد، سخن آنها منطقی و پذیرفته اما اگر مرادشان آن است که اصلاً امام چنین آگاهی است، گرچه برخی با این عقیده مخالفند؛ و تسلطی ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، چنین ادعایی با توجه به آیات و روایات فراوان و سخنان برخی بزرگان، محل تأمل است.
::::::۲. هیچ‌یک از صاحب‌نظرانی که مخالف نظریه دوم هستند و معتقدند [[علم امام]] قابل تعمیم است، نگفته‌اند علم امام همچون علم خداوند است و هرچه خدا می‌داند، آن‌ها نیز به همان کمیت و کیفیت آگاهی دارند، بلکه همگی تصریح دارند بر اینکه، از جهات گوناگون بین علم الهی با علم ائمه {{عم}} تفاوت است. بی‌شک علم خداوند، قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و این علم ازلی، علت پدید آمدن تمامی معلومات و مخلوقات است، ولی علم امام در هیچ‌یک از این خصوصیات، شریک علم خداوند نیست، چراکه علم امام، حادث، عرضی و به تعلیم الهی است، و مغایر با ذات اوست؛ پس سزاوار نیست، کسی گمان کند که [[امام]] در این صفت شریک خداوند است، زیرا اوصاف این دو علم گوناگون است <ref>نک: مظفر،۱۴۰۲ق: ۱۱و۱۲ نیز شیروانی، ۱۳۸۵ :۳۵ ،۳۶.</ref>. [[سید عبدالحسین نجفی لاری|سید عبدالحسین نجفی لاری]] می‌نویسد: تفاوت‌های فراوانی بین علم باری تعالی و علم فعلیِ امام هست؛ از جمله از جهت قدم و حدوث و سبق و عدم و علیت و معلولیت و عینیت با ذات و عدم آن و غیر آن که دیگر مجالی برای توهم اتحاد بین دو علم و لزوم شرک باقی نخواهد گذاشت <ref>لاری،۱۴۱۴ق: ۲٩.</ref>.
 
::::::۳. نکته شایان ذکر در این رابطه آن است، با اینکه تمامی علمای شیعه اصل [[علم غیب امام]] را فیالجمله -و نه بالجمله- از ویژگی‌های [[امام]] دانسته‌اند، اما مشاهده می‌شود برخی از بزرگان در این باب موضعی سخت گرفته و به قائلان علم غیب امام، تاخته‌اند. حال باید بررسی کرد : اگر آنان چنین رویکردی به مسئله دارند، پس چرا اینگونه تند موضع گرفته‌اند؟ به نظر می‌رسد، سرّ این مسئله در این نهفته است که باید از نظر تاریخی تحلیل کرد، منظور از عبارت "عالمِ به غیب" در آن دوران چه بوده است. به نظر برخی اندیشمندان <ref>صالح مازندرانی، ۱۳۸۸ ،۶ :۳۲؛ و سبحانی، ۱۳٧۴ :۶۴و .۸٧.</ref> با توجه به روایات و نوشته‌های دانشمندان بزرگ دینی، به خصوص علمای متقدم، عبارت "[[علم غیب]]" تنها به معنای علم غیب ذاتی بود و فقط برای ذات باری تعالی، استعمال می‌شد نه برای غیر او؛ همچون لفظ "واجب الوجود" که فقط برای خداوند سبحان و به کار می‌رود یا به کار بردن صفاتی چون "خالق" و "رازق" برای خداوند. پرواضح است اگر منظور، واجب الوجود بالذات و خالقیت و رازقیت ذاتی، حقیقی و مستقل باشد، این اوصاف تنها مختص خداست؛ اما آیا اگر مراد از واجب الوجود، واجب الوجود بالغیر و خالق و رازق بالعرض و بالتبع باشد، اشکالی دارد برای غیر خدا به کار برود؟
۲. هیچ‌یک از صاحب‌نظرانی که مخالف نظریه دوم هستند و معتقدند [[علم امام]] قابل تعمیم است، نگفته‌اند علم امام همچون علم خداوند است و هرچه خدا می‌داند، آن‌ها نیز به همان کمیت و کیفیت آگاهی دارند، بلکه همگی تصریح دارند بر اینکه، از جهات گوناگون بین علم الهی با علم ائمه {{عم}} تفاوت است. بی‌شک علم خداوند، قدیم و پیش از معلومات است و عین ذات اوست و این علم ازلی، علت پدید آمدن تمامی معلومات و مخلوقات است، ولی علم امام در هیچ‌یک از این خصوصیات، شریک علم خداوند نیست، چراکه علم امام، حادث، عرضی و به تعلیم الهی است، و مغایر با ذات اوست؛ پس سزاوار نیست، کسی گمان کند که [[امام]] در این صفت شریک خداوند است، زیرا اوصاف این دو علم گوناگون است <ref>نک: مظفر،۱۴۰۲ق: ۱۱و۱۲ نیز شیروانی، ۱۳۸۵ :۳۵ ،۳۶.</ref>. [[سید عبدالحسین نجفی لاری|سید عبدالحسین نجفی لاری]] می‌نویسد: تفاوت‌های فراوانی بین علم باری تعالی و علم فعلیِ امام هست؛ از جمله از جهت قدم و حدوث و سبق و عدم و علیت و معلولیت و عینیت با ذات و عدم آن و غیر آن که دیگر مجالی برای توهم اتحاد بین دو علم و لزوم شرک باقی نخواهد گذاشت <ref>لاری،۱۴۱۴ق: ۲٩.</ref>.
 
۳. نکته شایان ذکر در این رابطه آن است، با اینکه تمامی علمای شیعه اصل [[علم غیب امام]] را فیالجمله -و نه بالجمله- از ویژگی‌های [[امام]] دانسته‌اند، اما مشاهده می‌شود برخی از بزرگان در این باب موضعی سخت گرفته و به قائلان علم غیب امام، تاخته‌اند. حال باید بررسی کرد : اگر آنان چنین رویکردی به مسئله دارند، پس چرا اینگونه تند موضع گرفته‌اند؟ به نظر می‌رسد، سرّ این مسئله در این نهفته است که باید از نظر تاریخی تحلیل کرد، منظور از عبارت "عالمِ به غیب" در آن دوران چه بوده است. به نظر برخی اندیشمندان <ref>صالح مازندرانی، ۱۳۸۸ ،۶ :۳۲؛ و سبحانی، ۱۳٧۴ :۶۴و .۸٧.</ref> با توجه به روایات و نوشته‌های دانشمندان بزرگ دینی، به خصوص علمای متقدم، عبارت "[[علم غیب]]" تنها به معنای علم غیب ذاتی بود و فقط برای ذات باری تعالی، استعمال می‌شد نه برای غیر او؛ همچون لفظ "واجب الوجود" که فقط برای خداوند سبحان و به کار می‌رود یا به کار بردن صفاتی چون "خالق" و "رازق" برای خداوند. پرواضح است اگر منظور، واجب الوجود بالذات و خالقیت و رازقیت ذاتی، حقیقی و مستقل باشد، این اوصاف تنها مختص خداست؛ اما آیا اگر مراد از واجب الوجود، واجب الوجود بالغیر و خالق و رازق بالعرض و بالتبع باشد، اشکالی دارد برای غیر خدا به کار برود؟
::::::بنابراین، اینگونه موضع‌گیری به سبب آن است که [[علم غیب]] نزد ایشان، بر معنای خاصی دلالت داشته است. مراد آنان از "غیب" آن است که موجودی، ذاتاً بر همه چیز احاطه علمی داشته باشد، که البته چنین چیزی به خداوند اختصاص دارد؛ لذا اگر انسانی با تعلیم الهی، از نهان و پنهان عالم آگاه شود، آن را [[علم غیب]] نمی‌نامند. شاهد ما بر این نظریه، برخی روایات و گفتارهای دانشمندان است؛ از جمله:
::::::بنابراین، اینگونه موضع‌گیری به سبب آن است که [[علم غیب]] نزد ایشان، بر معنای خاصی دلالت داشته است. مراد آنان از "غیب" آن است که موجودی، ذاتاً بر همه چیز احاطه علمی داشته باشد، که البته چنین چیزی به خداوند اختصاص دارد؛ لذا اگر انسانی با تعلیم الهی، از نهان و پنهان عالم آگاه شود، آن را [[علم غیب]] نمی‌نامند. شاهد ما بر این نظریه، برخی روایات و گفتارهای دانشمندان است؛ از جمله:
::::::۱. بعد از پایان جنگ جمل، [[امام علی|علی]] {{صل}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن خطبه از برخی حوادث آینده خبر داد. یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|"لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْب‏"}}؛ آیا شما [[علم غیب]] دارید؟ آن حضرت در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|"لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْم... ‏"}}؛ اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم، علم غیب ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست، بلکه به وسیله [[پیامبر خدا]] {{صل}} به من تعلیم داده شده است... <ref> نهج البلاغه: خطبه ۱۲۸؛ نک: ابن میثم، ۱۳۶۲ ،۳ :۱۴۱ـ۱۳۸.</ref>.
::::::۱. بعد از پایان جنگ جمل، [[امام علی|علی]] {{صل}} در بصره خطبه‌ای خواند و در ضمن آن خطبه از برخی حوادث آینده خبر داد. یکی از یاران آن حضرت با تعجبی فراوان، به ایشان گفت: {{عربی|"لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْب‏"}}؛ آیا شما [[علم غیب]] دارید؟ آن حضرت در پاسخ او خندید و گفت: {{عربی|"لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْم... ‏"}}؛ اینکه من از حوادث آینده خبر می‌دهم، علم غیب ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست، بلکه به وسیله [[پیامبر خدا]] {{صل}} به من تعلیم داده شده است... <ref> نهج البلاغه: خطبه ۱۲۸؛ نک: ابن میثم، ۱۳۶۲ ،۳ :۱۴۱ـ۱۳۸.</ref>.
::::::۲. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در روایتی، به صراحت بر [[علم غیب]] خویش تصریح می‌کنند، اما خوف خود را از مسائلی چون غلو و مانند اینها اینگونه بازگو میکنند: به خدا سوگند، اگر بخواهم می‌توانم از همه خصوصیات هرکدام از شما که از کجا و چگونه و به چه هدف آمده‌اید و چه تصمیم دارید و خصوصیات دیگر خبر دهم، اما می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به رسول خدا کافر شوید <ref> نهج البلاغه: خطبه۱٧۵.</ref>. پس بعضی شیعیان و مخاطبان ساده [[ائمه]] {{عم}} چون به نوعی به درک حقیقت [[علم غیب]] و تابع بودن [[علم غیب امامان]] بر علم غیب خداوند قادر نبودند، با مشاهده کوچکترین علم غیب ائمه، آنان را در مرتبه [[نبوت]] و چه بسا خدایی نشانده و از غلو سردرمی‌آورند؛ بر این اساس، وقتی امامان احساس می‌کردند که در سائل یا مخاطب زمینه غلو وجود دارد، به سرعت به مقابله با آن برخاسته و علم غیب را از خودشان نفی می‌کردند؛ برای مثال، سدیر از یاران نزدیک [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که من، [[ابوبصیر]]، [[یحیی بزّار]] و [[داود بن کثیر]] در مجلسی بودیم که حضرت با حالت غضبناک وارد شد و فرمود: تعجب از اقوامی که گمان می‌کنند ما علم غیب میدانیم، در حالی که من قصد تنبیه کنیزم را داشتم و او فرار کرد و من نمی‌دانم در کدامیک از اتاق‌هاست. سدیر ادامه می‌دهد: وقتی حضرت از مجلس خارج و وارد منزل خود شد، من، ابوبصیر و میسر وارد خانه ایشان شده و عرض کردیم : درباره گم‌شدن کنیز خود اینچنین سخن می‌گویید، در حالی که ما میدانیم شما دارای علم کثیرید؛ البته نسبتِ [[علم غیب]] به شما نمی‌دهیم. حضرت در پاسخ با اشاره با آوردن تخت بلقیس توسط شخصی که ذره‌ای از علم کتاب داشت، فرمود "او قطره‌ای از علم کتاب داشت، اما تمام علم کتاب نزد ماست"<ref>کلینی ۲۵٧ ۱: ،۱۳۶۵.</ref>. مولی صالح مازندرانی ذیل این روایت می‌گوید: {{عربی|"دل علی أن علم الغیب علم غیرمستفاد کعلم اللّه تعالی و علم الامام لما کان مستفادا منه تعالی لایکون علما بالغیب حقیقة و قد یسمی أیضا علما بالغیب نظرا الی تعلقه بالامور الغائبة و به یجمع بین الاخبار التی دل بعضها علی أنهم عالمون بالغیب و دل بعضها علی أنهم غیر عالمین به"}}<ref> صالح مازندرانی، ۱۳۸۸ ،۶ :۳۲.</ref> از این فراز تاریخی می‌توان به روشنی تحلیل کرد که حضرت در بیان موضع خود حال عوام و خواص را ملاحظه می‌فرمودند.
 
::::::۳. [[یحیی بن عبدالله بن حسن]] به [[امام کاظم|امام هفتم]] {{ع}} گفت: فدایت شوم! اینان "گروهی از مردم" عقیده دارند شما "[[علم غیب]]" دارید. حضرت در پاسخ فرمود: {{عربی|"لَا وَ اللَّهِ مَا هِيَ إِلَّا وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّه‏ {{صل}}"}}، "نه؛ به خدا قسم آنچه ما می‌دانیم، از [[پیامبر خدا]] {{صل}} به ما رسیده و از آن حضرت آموخته‌ایم <ref>مفید، ۱۴۱۳ق: ۲۳؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ۲۶ :۱۰۲.</ref>
۲. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در روایتی، به صراحت بر [[علم غیب]] خویش تصریح می‌کنند، اما خوف خود را از مسائلی چون غلو و مانند اینها اینگونه بازگو میکنند: به خدا سوگند، اگر بخواهم می‌توانم از همه خصوصیات هرکدام از شما که از کجا و چگونه و به چه هدف آمده‌اید و چه تصمیم دارید و خصوصیات دیگر خبر دهم، اما می‌ترسم که با این گونه خبرها نسبت به رسول خدا کافر شوید <ref> نهج البلاغه: خطبه۱٧۵.</ref>. پس بعضی شیعیان و مخاطبان ساده [[ائمه]] {{عم}} چون به نوعی به درک حقیقت [[علم غیب]] و تابع بودن [[علم غیب امامان]] بر علم غیب خداوند قادر نبودند، با مشاهده کوچکترین علم غیب ائمه، آنان را در مرتبه [[نبوت]] و چه بسا خدایی نشانده و از غلو سردرمی‌آورند؛ بر این اساس، وقتی امامان احساس می‌کردند که در سائل یا مخاطب زمینه غلو وجود دارد، به سرعت به مقابله با آن برخاسته و علم غیب را از خودشان نفی می‌کردند؛ برای مثال، سدیر از یاران نزدیک [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که من، [[ابوبصیر]]، [[یحیی بزّار]] و [[داود بن کثیر]] در مجلسی بودیم که حضرت با حالت غضبناک وارد شد و فرمود: تعجب از اقوامی که گمان می‌کنند ما علم غیب میدانیم، در حالی که من قصد تنبیه کنیزم را داشتم و او فرار کرد و من نمی‌دانم در کدامیک از اتاق‌هاست. سدیر ادامه می‌دهد: وقتی حضرت از مجلس خارج و وارد منزل خود شد، من، ابوبصیر و میسر وارد خانه ایشان شده و عرض کردیم : درباره گم‌شدن کنیز خود اینچنین سخن می‌گویید، در حالی که ما میدانیم شما دارای علم کثیرید؛ البته نسبتِ [[علم غیب]] به شما نمی‌دهیم. حضرت در پاسخ با اشاره با آوردن تخت بلقیس توسط شخصی که ذره‌ای از علم کتاب داشت، فرمود "او قطره‌ای از علم کتاب داشت، اما تمام علم کتاب نزد ماست"<ref>کلینی ۲۵٧ ۱: ،۱۳۶۵.</ref>. مولی صالح مازندرانی ذیل این روایت می‌گوید: {{عربی|"دل علی أن علم الغیب علم غیرمستفاد کعلم اللّه تعالی و علم الامام لما کان مستفادا منه تعالی لایکون علما بالغیب حقیقة و قد یسمی أیضا علما بالغیب نظرا الی تعلقه بالامور الغائبة و به یجمع بین الاخبار التی دل بعضها علی أنهم عالمون بالغیب و دل بعضها علی أنهم غیر عالمین به"}}<ref> صالح مازندرانی، ۱۳۸۸ ،۶ :۳۲.</ref> از این فراز تاریخی می‌توان به روشنی تحلیل کرد که حضرت در بیان موضع خود حال عوام و خواص را ملاحظه می‌فرمودند.
 
۳. [[یحیی بن عبدالله بن حسن]] به [[امام کاظم|امام هفتم]] {{ع}} گفت: فدایت شوم! اینان "گروهی از مردم" عقیده دارند شما "[[علم غیب]]" دارید. حضرت در پاسخ فرمود: {{عربی|"لَا وَ اللَّهِ مَا هِيَ إِلَّا وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّه‏ {{صل}}"}}، "نه؛ به خدا قسم آنچه ما می‌دانیم، از [[پیامبر خدا]] {{صل}} به ما رسیده و از آن حضرت آموخته‌ایم <ref>مفید، ۱۴۱۳ق: ۲۳؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ۲۶ :۱۰۲.</ref>
::::::۴. [[ابن میثم بحرانی|کمال الدین ابن میثم بحرانی]] در شرح نهج البلاغه تصریح می‌کند که منظور از علم غیبی که جز خدا نمی‌داند، علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و "[[علم غیب]]" بدون تعلیم، به خدا اختصاص دارد و جز خدا هر کس آگاهی از [[غیب]] پیدا کند، به تعلیم الهی بوده است. مراد ما از علم غیبی که آن را برای [[ائمه]] {{عم}} نفی می‌کنیم، علمی است که بدون واسطه و اسباب باشد و ذاتی باشد نه مستفاد، و این فقط مخصوص خداست <ref> بحرانی، ۱۳۶۲ ،۳ :۱۴۰.</ref>.
::::::۴. [[ابن میثم بحرانی|کمال الدین ابن میثم بحرانی]] در شرح نهج البلاغه تصریح می‌کند که منظور از علم غیبی که جز خدا نمی‌داند، علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و "[[علم غیب]]" بدون تعلیم، به خدا اختصاص دارد و جز خدا هر کس آگاهی از [[غیب]] پیدا کند، به تعلیم الهی بوده است. مراد ما از علم غیبی که آن را برای [[ائمه]] {{عم}} نفی می‌کنیم، علمی است که بدون واسطه و اسباب باشد و ذاتی باشد نه مستفاد، و این فقط مخصوص خداست <ref> بحرانی، ۱۳۶۲ ،۳ :۱۴۰.</ref>.
:::::*'''ج) تعمیم در قلمرو [[علم امام]]''': بسیاری از اندیشمندان و صاحب‌نظران [[امامیه]]، هم از جنبه کمیت و هم کیفیت، آگاهی [[امام]] را گسترده‌تر از آنچه تا کنون تبیین شد، دانسته‌اند. به عقیده این دسته، امام معصوم از همه حوادث گذشته، حال و آینده اطلاع دارد و احاطه علمی او به حوادث و مسائل، اعم از امور دینی، و غیر آن بالاتر از آن است که در تصور آید. البته بیشترشان این امر را جزء شروط امام قلمداد نکرده‌اند، بلکه این صفت یکی از ویژگی‌های [[امامت]] است. برخی اندیشمندان و حکمای شیعی و به طور کلی، بیشتر بزرگانی که مشرب فلسفی یا عرفانی داشته‌اند، چنین رویکردی دارند. نظریات آنان درباره انسان کامل، که مصداق اتم آن [[معصومین|معصومان]] هستند، به خوبی روشنگر مقام علمیِ والای ولی خدا و احاطه علمی او به رویدادهای گذشته و آینده است. بنابر این نظر، نه تنها ولی خدا از همه حوادث آگاه است، بلکه با متن واقعیت ارتباط و نوعی اتحاد وجودی داشته، همه کائنات در پیشگاه آنان خاضع و خاشع‌ند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ}} <ref> سوره حجر، آیه: ۳۰.</ref> که این سجده مدبرات امور عالم، حاکی از خضوع همه عالم در برابر آنان است، و قرآن کریم دلیل این برتری را آگاهیِ آنان از "اسماء" می‌داند <ref> شیروانی، ۱۳۸۵ :۲۲ </ref>.
:::::*'''ج) تعمیم در قلمرو [[علم امام]]''': بسیاری از اندیشمندان و صاحب‌نظران [[امامیه]]، هم از جنبه کمیت و هم کیفیت، آگاهی [[امام]] را گسترده‌تر از آنچه تا کنون تبیین شد، دانسته‌اند. به عقیده این دسته، امام معصوم از همه حوادث گذشته، حال و آینده اطلاع دارد و احاطه علمی او به حوادث و مسائل، اعم از امور دینی، و غیر آن بالاتر از آن است که در تصور آید. البته بیشترشان این امر را جزء شروط امام قلمداد نکرده‌اند، بلکه این صفت یکی از ویژگی‌های [[امامت]] است. برخی اندیشمندان و حکمای شیعی و به طور کلی، بیشتر بزرگانی که مشرب فلسفی یا عرفانی داشته‌اند، چنین رویکردی دارند. نظریات آنان درباره انسان کامل، که مصداق اتم آن [[معصومین|معصومان]] هستند، به خوبی روشنگر مقام علمیِ والای ولی خدا و احاطه علمی او به رویدادهای گذشته و آینده است. بنابر این نظر، نه تنها ولی خدا از همه حوادث آگاه است، بلکه با متن واقعیت ارتباط و نوعی اتحاد وجودی داشته، همه کائنات در پیشگاه آنان خاضع و خاشع‌ند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ}} <ref> سوره حجر، آیه: ۳۰.</ref> که این سجده مدبرات امور عالم، حاکی از خضوع همه عالم در برابر آنان است، و قرآن کریم دلیل این برتری را آگاهیِ آنان از "اسماء" می‌داند <ref> شیروانی، ۱۳۸۵ :۲۲ </ref>.
::::::'''[[آخوند خراسانی]]''': بیان آخوند خرسانی "رحمه الله" در این باره چنین است: آری، کسی که مشمول عنایت خداوند باشد و جان پاکش به عالم لوح محفوظ، که از بزرگترین عوالم ربوبی است و اصل کتاب می‌باشد، اتصال یابد، حقایق آنچنان که هست نزد او هویدا می‌گردد؛ همانگونه که چه بسا برای [[رسول گرامی اسلام]] و برخی از اوصیا اتفاق میافتد و بر همه موجودات آنچنان که بوده‌اند و خواهند شد، معرفت پیدا می‌کند <ref> خراسانی،۱۴۱۲ق: ۲٧٩.</ref>. '''[[محمد حسین اصفهانی|شیخ محمد حسین اصفهانی]]''': ایشان مقام علمی [[امام]] را از آنچه آخوند گفتند، هم بالاتر می‌داند و در تعلیقه خود بر کلامِ نقل شده از صاحب کفایه می‌افزاید: چرا چنین نباشد، حال آنکه او در سیر خود به سوی عوالم قدسی، با عالم عقل کلی اتصال می‌یابد و مقام او مقام عقل نخستین می‌شود که از عالم نفس کلی، که همان عالم لوح محفوظ است، بالاتر است؟! گرچه عبارت صاحب کفایه اشعار به آن دارد که آخرین درجه صعود [[رسول گرامی اسلام|رسول گرامی]] در حرکت استکمالی او عالم محفوظ است <ref> غروی اصفهانی، ۱۳٧۳ ،۱ :۶۶۳.</ref>.
 
::::::'''[[محمد حسین مظفر|شیخ محمد حسین مظفر]]''': شیخ در کتابی مستقل با اقامه ادله متعدد، قائل به احاطه علمیِ [[امام]] آن هم مطلق، فعلی و حضوری به همه امور است؛ چنانکه در عبارتی آورده: مراد از "[[علم امام]]" در این مقام، آگاهی از موضوعات خارجی جزئی محض است، نه آگاهی از موضوعات احکام کلی، زیرا جهل [[امام]] به آنها موجب کمبود در رتبه امامت و تنزّل از آن مقام است؛ افزون بر آنکه، بیان آنها از ویژگیهای امام و وظایف اوست. همچنین مراد از علم امام در این بحث اطلاع وی از احکام نیست، زیرا علم امام به آنها باید حضوری باشد، چراکه روا نیست حکمی از او بپرسند و امام آن را نداند که در این صورت، حجت بر بندگان نبوده، بلکه امامتش باطل می‌شود. [همچنین] [[علم امام]] شامل اطلاع بر زمان رستاخیز و اجل‌ها و مرگ‌ها و دیگر اموری که به ظاهر به خداوند متعال اختصاص دارد، نیز می‌گردد؛ حتی مواردی که آیه ذیل بیان کرده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ...}} <ref> سوره لقمان؛ آیه: ۳۴.</ref> زیرا روایات خاصی، با صراحت بیان می‌کنند که خداوند [[ائمه]] ما را بر اموری از این قبیل نیز آگاه کرده است <ref> مظفر، ۱۴۰۲ق : ۱۲و ۱۳؛ نیز شیروانی، ۱۳۸۵ :۳٧،۳۶.</ref> البته '''[[محمد رضا مظفر|شیخ محمد رضا مظفر]]''' <ref> نک: ۱۳٧۰ : :۶۸ .</ref> و '''[[سید عبدالحسین نجفی لاری|سید نجفی لاری]]''' <ref> نک: ۱۴۱۴ق: ۲۸ـ۳۰.</ref> نیز چنین دیدگاهی دارند. '''[[امام خمینی]]''': ”رحمه الله” از دیدگاه ایشان خداوند متعال، انسان کامل و آدم نخستین را بر صورت جامع خویش آفریده و او را آیین اسما و صفات خویش قرار داد. همه اسماء حق در نشئه انسانی ظاهر گشت و انسان به رتبه احاطه و جمع رسید. [[انسان کامل]]، جامع همه مراتب عقلی، مثالی و حسی بوده و عوالم غیب و شهود و آنچه در آنهاست در او منطوی است، چنانچه خداوند همه اسماء را به آدم آموخت <ref>{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}} سوره بقره، آیه: ۳۱.</ref> انسان کامل با وحدت خود، واجد همه مراتب غیب و شهود بوده و با بساطتش جامع همه کتاب‌های الهی است <ref> نک: [[امام خمینی]]،۱۳۶۳ :۱۶،۱٧.</ref>.
'''[[آخوند خراسانی]]''': بیان آخوند خرسانی "رحمه الله" در این باره چنین است: آری، کسی که مشمول عنایت خداوند باشد و جان پاکش به عالم لوح محفوظ، که از بزرگترین عوالم ربوبی است و اصل کتاب می‌باشد، اتصال یابد، حقایق آنچنان که هست نزد او هویدا می‌گردد؛ همانگونه که چه بسا برای [[رسول گرامی اسلام]] و برخی از اوصیا اتفاق میافتد و بر همه موجودات آنچنان که بوده‌اند و خواهند شد، معرفت پیدا می‌کند <ref> خراسانی،۱۴۱۲ق: ۲٧٩.</ref>. '''[[محمد حسین اصفهانی|شیخ محمد حسین اصفهانی]]''': ایشان مقام علمی [[امام]] را از آنچه آخوند گفتند، هم بالاتر می‌داند و در تعلیقه خود بر کلامِ نقل شده از صاحب کفایه می‌افزاید: چرا چنین نباشد، حال آنکه او در سیر خود به سوی عوالم قدسی، با عالم عقل کلی اتصال می‌یابد و مقام او مقام عقل نخستین می‌شود که از عالم نفس کلی، که همان عالم لوح محفوظ است، بالاتر است؟! گرچه عبارت صاحب کفایه اشعار به آن دارد که آخرین درجه صعود [[رسول گرامی اسلام|رسول گرامی]] در حرکت استکمالی او عالم محفوظ است <ref> غروی اصفهانی، ۱۳٧۳ ،۱ :۶۶۳.</ref>.
::::::'''[[علامه طباطبائی]]''': ایشان [[علم امام]] به امور خارجی و رویدادها را بر دو قسم می‌داند و در بیان قسم اول آن معتقد است، [[امام]] در هر گونه شرایطی، به حقایق جهان هستی، به اذن خدا علم دارد؛ اعم از این که تحت حس باشند یا بیرون از دایره حسّ؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ چرا که از راه عقل، براهینی است که به موجب آنها امام به حسب مقام نورانیت خود، کامل‌ترین انسان عهد خود و مظهر تامّ اسماء و صفات خدایی و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشناست و به حسب وجود عنصریِ خود به هر سوی توجه کند، برای وی حقایق روشن می‌شود. [[علامه طباطبائی|علامه]] در پاسخ به این سؤال که: آیا موروثی بودن علوم آنان از [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} با روایاتی که می‌فرماید: {{عربی|"إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا"}} <ref> کلینی، ۱۳۶۵: ،۱ ۲۵۸.</ref> منافات ندارد؟ می‌فرماید: گویا علم که به آنان داده شده، دو گونه است؛ بعضی از آنها مثل بدیهیات ماست که از نظرشان غایب نمی‌شود و بعضی دیگر از آن محتاج به تأمل و توجه است، به گونه‌ای که هرگاه خواستند بدانند می‌دانند: {{عربی|"إِذَا شَاءُوا عُلِّمُوا"}} دومی، مانند ملکه اجتهادی است که شخص مجتهد و فقیه دارد، که در اوقات عادی به آن توجه ندارد، ولی همین که مسئله‌ای یا مسائلی از او پرسیده شد و به حالت نفسانی خود توجه کرد، می‌تواند جواب آن مسائل را بدهد. [[امام]] نیز هر وقت به مقام نورانیت خود توجه کند، مطلب را می‌داند <ref>رشاد، ۱۳۸۴ :۲۰۰.</ref>. ایشان درباره علم تفصیلی [[امام]] به زمان و مکان و چگونگی شهادت خویش معتقد است، با توجه به مقام قرب بالای امام، هرچه را بخواهد به اذن خدا می‌تواند بداند و از آن جمله است علم به تفصیل مرگ و شهادت خود با جمیع جزئیات آن <ref> نک: طباطبائی،۱۳۶٩ :۳۴.</ref>.'''[[آیت الله جوادی آملی]]''': ایشان در تحلیل احاطه و سیطره [[علم امام]] آورده‌اند: [[ائمه]] که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی هستند، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه، یعنی مرحله تام، که حقیقت [[امامت]] آنهاست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطه علمی آنان مخفی نمی‌ماند؛ به بیان دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک‌زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادگی برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد... تفاوتشان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بیپایان راهی ندارند؛ لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، اما [[ائمه|امامان معصوم]] که کلیددار و خازن آن خزانه بی‌پایانند، هر چه را که بخواهند می‌توانند بدانند؛ از این رو، در روایات آمده است: {{عربی|"إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ، عُلِّم‏"}}<ref> جوادی آملی،۱٧۶،۱٧٧ :۱ ،۱۳۸۱.</ref>.
 
::::::به نظر ایشان، امامان، مظهر علم الهی اند؛ یعنی همانگونه که چیزی از حیطه علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند: {{متن قرآن|وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} <ref> سوره بقره، آیه: ۲۳۱.</ref>. گستره [[علم ائمه|علم ائمه اطهار]] نیز همه موجودات نظام هستی را در برمی‌گیرد؛ اما در تفاوت این دو خاطرنشان کرده که علم الهی استقلالی بوده، اما علم ائمه اطهار تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، [[ائمه]] {{عم}} نیز مساوی دیگران خواهند بود؛ لذا در روایات آمده است: اگر [[امام]] بخواهد چیزی را بداند، خدا آن را به او می‌آموزد : {{عربی|"إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً، أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذلِك‏"}} <ref> کلینی، ۱۳۶۵ ،۱ :۲۵۸.</ref>. [[علم امام]] گرچه به اراده و خواست او بستگی دارد و هر چه را بخواهد بداند، خواهد دانست، اما اراده آنان تابع اراده و مشیت خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد، چراکه از [[امام هادی]] {{ع}} روایت شده است: "خداوند قلوب [[ائمه]] را محل اراده خویش قرار داده است. هرگاه خدا چیزی را بخواهد، آنها نیز می‌خواهند". معنای کلام خدا که فرمود: "شما چیزی را نمی‌خواهید مگر آن که خدا بخواهد" <ref> مجلسی، ۱۴۰۴، ق ۲۵ :۳٧۲.</ref> همین است <ref>جوادی آملی، ۱۳۸۱،۱ :۱٧۸.</ref>.
'''[[محمد حسین مظفر|شیخ محمد حسین مظفر]]''': شیخ در کتابی مستقل با اقامه ادله متعدد، قائل به احاطه علمیِ [[امام]] آن هم مطلق، فعلی و حضوری به همه امور است؛ چنانکه در عبارتی آورده: مراد از "[[علم امام]]" در این مقام، آگاهی از موضوعات خارجی جزئی محض است، نه آگاهی از موضوعات احکام کلی، زیرا جهل [[امام]] به آنها موجب کمبود در رتبه امامت و تنزّل از آن مقام است؛ افزون بر آنکه، بیان آنها از ویژگیهای امام و وظایف اوست. همچنین مراد از علم امام در این بحث اطلاع وی از احکام نیست، زیرا علم امام به آنها باید حضوری باشد، چراکه روا نیست حکمی از او بپرسند و امام آن را نداند که در این صورت، حجت بر بندگان نبوده، بلکه امامتش باطل می‌شود. [همچنین] [[علم امام]] شامل اطلاع بر زمان رستاخیز و اجل‌ها و مرگ‌ها و دیگر اموری که به ظاهر به خداوند متعال اختصاص دارد، نیز می‌گردد؛ حتی مواردی که آیه ذیل بیان کرده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ...}} <ref> سوره لقمان؛ آیه: ۳۴.</ref> زیرا روایات خاصی، با صراحت بیان می‌کنند که خداوند [[ائمه]] ما را بر اموری از این قبیل نیز آگاه کرده است <ref> مظفر، ۱۴۰۲ق : ۱۲و ۱۳؛ نیز شیروانی، ۱۳۸۵ :۳٧،۳۶.</ref> البته '''[[محمد رضا مظفر|شیخ محمد رضا مظفر]]''' <ref> نک: ۱۳٧۰ : :۶۸ .</ref> و '''[[سید عبدالحسین نجفی لاری|سید نجفی لاری]]''' <ref> نک: ۱۴۱۴ق: ۲۸ـ۳۰.</ref> نیز چنین دیدگاهی دارند. '''[[امام خمینی]]''': ”رحمه الله” از دیدگاه ایشان خداوند متعال، انسان کامل و آدم نخستین را بر صورت جامع خویش آفریده و او را آیین اسما و صفات خویش قرار داد. همه اسماء حق در نشئه انسانی ظاهر گشت و انسان به رتبه احاطه و جمع رسید. [[انسان کامل]]، جامع همه مراتب عقلی، مثالی و حسی بوده و عوالم غیب و شهود و آنچه در آنهاست در او منطوی است، چنانچه خداوند همه اسماء را به آدم آموخت <ref>{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}} سوره بقره، آیه: ۳۱.</ref> انسان کامل با وحدت خود، واجد همه مراتب غیب و شهود بوده و با بساطتش جامع همه کتاب‌های الهی است <ref> نک: [[امام خمینی]]،۱۳۶۳ :۱۶،۱٧.</ref>.
::::::'''تحلیل و بررسی رویکرد سوم''':
 
'''[[علامه طباطبائی]]''': ایشان [[علم امام]] به امور خارجی و رویدادها را بر دو قسم می‌داند و در بیان قسم اول آن معتقد است، [[امام]] در هر گونه شرایطی، به حقایق جهان هستی، به اذن خدا علم دارد؛ اعم از این که تحت حس باشند یا بیرون از دایره حسّ؛ مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده؛ چرا که از راه عقل، براهینی است که به موجب آنها امام به حسب مقام نورانیت خود، کامل‌ترین انسان عهد خود و مظهر تامّ اسماء و صفات خدایی و بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشناست و به حسب وجود عنصریِ خود به هر سوی توجه کند، برای وی حقایق روشن می‌شود. [[علامه طباطبائی|علامه]] در پاسخ به این سؤال که: آیا موروثی بودن علوم آنان از [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} با روایاتی که می‌فرماید: {{عربی|"إِذَا شَاءُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا"}} <ref> کلینی، ۱۳۶۵: ،۱ ۲۵۸.</ref> منافات ندارد؟ می‌فرماید: گویا علم که به آنان داده شده، دو گونه است؛ بعضی از آنها مثل بدیهیات ماست که از نظرشان غایب نمی‌شود و بعضی دیگر از آن محتاج به تأمل و توجه است، به گونه‌ای که هرگاه خواستند بدانند می‌دانند: {{عربی|"إِذَا شَاءُوا عُلِّمُوا"}} دومی، مانند ملکه اجتهادی است که شخص مجتهد و فقیه دارد، که در اوقات عادی به آن توجه ندارد، ولی همین که مسئله‌ای یا مسائلی از او پرسیده شد و به حالت نفسانی خود توجه کرد، می‌تواند جواب آن مسائل را بدهد. [[امام]] نیز هر وقت به مقام نورانیت خود توجه کند، مطلب را می‌داند <ref>رشاد، ۱۳۸۴ :۲۰۰.</ref>. ایشان درباره علم تفصیلی [[امام]] به زمان و مکان و چگونگی شهادت خویش معتقد است، با توجه به مقام قرب بالای امام، هرچه را بخواهد به اذن خدا می‌تواند بداند و از آن جمله است علم به تفصیل مرگ و شهادت خود با جمیع جزئیات آن <ref> نک: طباطبائی،۱۳۶٩ :۳۴.</ref>.'''[[آیت الله جوادی آملی]]''': ایشان در تحلیل احاطه و سیطره [[علم امام]] آورده‌اند: [[ائمه]] که کون جامع و دارای همه نشئات وجودی هستند، در مرتبه نورانیت و ولایت کلیه، یعنی مرحله تام، که حقیقت [[امامت]] آنهاست، به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطه علمی آنان مخفی نمی‌ماند؛ به بیان دیگر، تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک‌زدن انسان‌ها، قیام و قعودشان، افتادگی برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد... تفاوتشان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بیپایان راهی ندارند؛ لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، اما [[ائمه|امامان معصوم]] که کلیددار و خازن آن خزانه بی‌پایانند، هر چه را که بخواهند می‌توانند بدانند؛ از این رو، در روایات آمده است: {{عربی|"إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ، عُلِّم‏"}}<ref> جوادی آملی،۱٧۶،۱٧٧ :۱ ،۱۳۸۱.</ref>.
 
به نظر ایشان، امامان، مظهر علم الهی اند؛ یعنی همانگونه که چیزی از حیطه علم بی‌پایان خدا مخفی نمی‌ماند: {{متن قرآن|وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} <ref> سوره بقره، آیه: ۲۳۱.</ref>. گستره [[علم ائمه|علم ائمه اطهار]] نیز همه موجودات نظام هستی را در برمی‌گیرد؛ اما در تفاوت این دو خاطرنشان کرده که علم الهی استقلالی بوده، اما علم ائمه اطهار تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی و اتصال به علم بی‌پایان او نباشد، [[ائمه]] {{عم}} نیز مساوی دیگران خواهند بود؛ لذا در روایات آمده است: اگر [[امام]] بخواهد چیزی را بداند، خدا آن را به او می‌آموزد : {{عربی|"إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً، أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذلِك‏"}} <ref> کلینی، ۱۳۶۵ ،۱ :۲۵۸.</ref>. [[علم امام]] گرچه به اراده و خواست او بستگی دارد و هر چه را بخواهد بداند، خواهد دانست، اما اراده آنان تابع اراده و مشیت خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد، چراکه از [[امام هادی]] {{ع}} روایت شده است: "خداوند قلوب [[ائمه]] را محل اراده خویش قرار داده است. هرگاه خدا چیزی را بخواهد، آنها نیز می‌خواهند". معنای کلام خدا که فرمود: "شما چیزی را نمی‌خواهید مگر آن که خدا بخواهد" <ref> مجلسی، ۱۴۰۴، ق ۲۵ :۳٧۲.</ref> همین است <ref>جوادی آملی، ۱۳۸۱،۱ :۱٧۸.</ref>.
 
'''تحلیل و بررسی رویکرد سوم''':
::::::۱. چنانکه ملاحظه شد، برخی اندیشمندان بر این عقیده‌اند که احاطه علمیِ [[امام]] آنچنان گسترده است که حتی شامل: علم الساعه، روز قیامت و... نیز می‌شود، و این برخلاف نظر برخی دیگر از علمای قائل به تعمیم [[علم امام]] است <ref> نک: لواسانی، ۱۴۲۵ق، ۲ :٩٧؛ سبحانی، ۱۳٧۴ : ۱۶۱؛ مظفر، ۱۳٧۰ :۶٧؛ حر عاملی، ۱۳۵٧ ،٧ :۴۴۱.</ref>؛ آنها با توجه به برخی آیات و روایات، و همچنین شواهدی که در زندگی پیشوایان دینی هست می‌گویند، گرچه [[امام]] به همه چیز و حقایق نهان و آشکار علم دارد، اما برخی امور بر او پوشیده می‌ماند و علم آنها فقط مخصوص خداست. قرآن در این باب می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}} <ref> سوره لقمان، آیه: ۳۴.</ref>. در تفسیر قمی ذیل این آیه این حدیث را از [[امام صادق]] {{ع}} نقل می‌کند: "بر این پنج شیء احدی از ملک مقرب و نبی مرسل اطلاعی ندارد، و این از صفات خداست"<ref> قمی، ۱۴۰۴ق، ۲ :۱۶٧.</ref>. در روایتی دیگر [[امام باقر|امام محمد باقر]] می‌فرماید: خداوند علمی مخصوصِ خود دارد و کسی به غیر خودش آن را نمی‌داند و علم دیگری دارد که فرشتگان مقرب و انبیای مرسل آن را می‌دانند و هر آنچه انبیای مرسل می‌دانند، ما هم می‌دانیم <ref> فروخ صفار، ۱۴۰۴ق، ۲ :۱۱۰.</ref>.
::::::۱. چنانکه ملاحظه شد، برخی اندیشمندان بر این عقیده‌اند که احاطه علمیِ [[امام]] آنچنان گسترده است که حتی شامل: علم الساعه، روز قیامت و... نیز می‌شود، و این برخلاف نظر برخی دیگر از علمای قائل به تعمیم [[علم امام]] است <ref> نک: لواسانی، ۱۴۲۵ق، ۲ :٩٧؛ سبحانی، ۱۳٧۴ : ۱۶۱؛ مظفر، ۱۳٧۰ :۶٧؛ حر عاملی، ۱۳۵٧ ،٧ :۴۴۱.</ref>؛ آنها با توجه به برخی آیات و روایات، و همچنین شواهدی که در زندگی پیشوایان دینی هست می‌گویند، گرچه [[امام]] به همه چیز و حقایق نهان و آشکار علم دارد، اما برخی امور بر او پوشیده می‌ماند و علم آنها فقط مخصوص خداست. قرآن در این باب می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}} <ref> سوره لقمان، آیه: ۳۴.</ref>. در تفسیر قمی ذیل این آیه این حدیث را از [[امام صادق]] {{ع}} نقل می‌کند: "بر این پنج شیء احدی از ملک مقرب و نبی مرسل اطلاعی ندارد، و این از صفات خداست"<ref> قمی، ۱۴۰۴ق، ۲ :۱۶٧.</ref>. در روایتی دیگر [[امام باقر|امام محمد باقر]] می‌فرماید: خداوند علمی مخصوصِ خود دارد و کسی به غیر خودش آن را نمی‌داند و علم دیگری دارد که فرشتگان مقرب و انبیای مرسل آن را می‌دانند و هر آنچه انبیای مرسل می‌دانند، ما هم می‌دانیم <ref> فروخ صفار، ۱۴۰۴ق، ۲ :۱۱۰.</ref>.
::::::[[علامه طباطبائی]] نیز همچون مظفر <ref> نک: ۱۴۰۲ق: ۱۳،۱۲؛ شیروانی، ۱۳۸۵ :۳٧،۳۶.</ref> و [[سید عبدالحسین نجفی لاری|نجفی لاری]] <ref> نک: ۱۴۱۴ق:۳۰ـ۲۸.</ref> اعتقاد دارد که درست است علم به این موارد پنج‌گانه مخصوص خداست، اما به واسطه تعلیم، برخی همچون [[رسول خدا]] {{صل}} و [[امامان]] می‌توانند به آن موارد آگاهی یابند <ref> نک: طباطبائی، ۱۴۱۲ق، ۱۶ :۲۳۸.</ref>. ایشان، روایاتی را که این موارد را نفی می‌کنند، یا ضعیف دانسته‌اند، یا قابل توجیه؛ علاوه بر این، روایات معارضِ فراوانی داریم؛ از جمله روایات بسیاری از رسول خدا و ائمه رسیده که این حضرات از آینده حال خود و از زمان مرگشان و اینکه در چه سرزمینی از دنیا می‌روند خبر داده‌اند، و این روایات بسیار، روایت مزبور و نظائر آن را تقیید می‌کنند، و حاصل مجموع روایات این می‌شود، که علم این پنج امر مخصوص خداست و به کسی نداده، مگر آن کس که خود به وی تعلیم کرده است. البته در این دسته از احادیث، روایاتی هست که قبول تقیید نمی‌کنند؛ مثلاً در آنها آمده که حتی به تعلیم الهی نیز کسی در این پنج مسئله آگاه نمی‌شود. اما به این روایات نباید اعتنا کرد، زیرا روایات پیش‌گویی‌های [[رسول خدا]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} آنقدر فراوان است، که نمی‌توان به سبب یک روایت از همه آنها چشم پوشید <ref> نک : طباطبائی، ۱۴۱۲، ق ۱۶ :۲۴۰.</ref>
 
[[علامه طباطبائی]] نیز همچون مظفر <ref> نک: ۱۴۰۲ق: ۱۳،۱۲؛ شیروانی، ۱۳۸۵ :۳٧،۳۶.</ref> و [[سید عبدالحسین نجفی لاری|نجفی لاری]] <ref> نک: ۱۴۱۴ق:۳۰ـ۲۸.</ref> اعتقاد دارد که درست است علم به این موارد پنج‌گانه مخصوص خداست، اما به واسطه تعلیم، برخی همچون [[رسول خدا]] {{صل}} و [[امامان]] می‌توانند به آن موارد آگاهی یابند <ref> نک: طباطبائی، ۱۴۱۲ق، ۱۶ :۲۳۸.</ref>. ایشان، روایاتی را که این موارد را نفی می‌کنند، یا ضعیف دانسته‌اند، یا قابل توجیه؛ علاوه بر این، روایات معارضِ فراوانی داریم؛ از جمله روایات بسیاری از رسول خدا و ائمه رسیده که این حضرات از آینده حال خود و از زمان مرگشان و اینکه در چه سرزمینی از دنیا می‌روند خبر داده‌اند، و این روایات بسیار، روایت مزبور و نظائر آن را تقیید می‌کنند، و حاصل مجموع روایات این می‌شود، که علم این پنج امر مخصوص خداست و به کسی نداده، مگر آن کس که خود به وی تعلیم کرده است. البته در این دسته از احادیث، روایاتی هست که قبول تقیید نمی‌کنند؛ مثلاً در آنها آمده که حتی به تعلیم الهی نیز کسی در این پنج مسئله آگاه نمی‌شود. اما به این روایات نباید اعتنا کرد، زیرا روایات پیش‌گویی‌های [[رسول خدا]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} آنقدر فراوان است، که نمی‌توان به سبب یک روایت از همه آنها چشم پوشید <ref> نک : طباطبائی، ۱۴۱۲، ق ۱۶ :۲۴۰.</ref>
::::::۲. معلوم شد قائلان به رویکرد سوم، خود دو دسته‌اند؛ برخی معتقد به علم مطلق و فعلی و حضوریِ امامند و برخی قائل به علم ارادی و مشیتی [[امام]]. اما با توجه به سیره عملی [[پیامبر اکرم]] و [[ائمه|امامان معصوم]] {{عم}} در مواجهه با کارهای شخصی و اجتماعی خویش، و نیز با در نظر گرفتن برخی روایات، از قبیل: {{عربی|"إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً، أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذلِك‏"}} <ref> کلینی، ۱۳۶۵ ،۱ :۲۵۸.</ref> ، به نظر می‌رسد این رویکرد مشهور علمای شیعه صحیح باشد که آگاهی معصومان به تمامی امور اعم از غیبی و غیر آن، به خواست و اراده آنان پیوند خورده است. بدینسان، می‌توان دانش‌های آنان را به نام‌های دربسته همانند دانست که برای آگاهی از محتوای آن، باید درِ نامه را گشود. ناگفته پیداست که این خواستن و دانستن، وابسته به وجود مصلحت و گره‌خورده با حکمت الهی است؛ چه بسا [[امام]] نخواهد و در نتیجه، نداند. بنابراین، آگاهی [[پیامبر اکرم|پیامبر]] و [[معصومین|پیشوایان معصوم]] {{عم}} از هر حادثه و جریانی، علم ارادی و مشیتی است، نه علم فعلی و قهری <ref>سبحانی، ۱۳٧۴ :۱۶۱.</ref>»<ref>[[گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه (مقاله)|گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه]]، [[تحقیقات کلامی (نشریه)|فصلنامه تحقیقات کلامی]]، شماره ۳، ص ۴۱-۵۳.</ref>.
::::::۲. معلوم شد قائلان به رویکرد سوم، خود دو دسته‌اند؛ برخی معتقد به علم مطلق و فعلی و حضوریِ امامند و برخی قائل به علم ارادی و مشیتی [[امام]]. اما با توجه به سیره عملی [[پیامبر اکرم]] و [[ائمه|امامان معصوم]] {{عم}} در مواجهه با کارهای شخصی و اجتماعی خویش، و نیز با در نظر گرفتن برخی روایات، از قبیل: {{عربی|"إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً، أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذلِك‏"}} <ref> کلینی، ۱۳۶۵ ،۱ :۲۵۸.</ref> ، به نظر می‌رسد این رویکرد مشهور علمای شیعه صحیح باشد که آگاهی معصومان به تمامی امور اعم از غیبی و غیر آن، به خواست و اراده آنان پیوند خورده است. بدینسان، می‌توان دانش‌های آنان را به نام‌های دربسته همانند دانست که برای آگاهی از محتوای آن، باید درِ نامه را گشود. ناگفته پیداست که این خواستن و دانستن، وابسته به وجود مصلحت و گره‌خورده با حکمت الهی است؛ چه بسا [[امام]] نخواهد و در نتیجه، نداند. بنابراین، آگاهی [[پیامبر اکرم|پیامبر]] و [[معصومین|پیشوایان معصوم]] {{عم}} از هر حادثه و جریانی، علم ارادی و مشیتی است، نه علم فعلی و قهری <ref>سبحانی، ۱۳٧۴ :۱۶۱.</ref>»<ref>[[گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه (مقاله)|گستره علم امام در اندیشه علمای شیعه]]، [[تحقیقات کلامی (نشریه)|فصلنامه تحقیقات کلامی]]، شماره ۳، ص ۴۱-۵۳.</ref>.
}}
}}
خط ۲۲۱: خط ۲۴۷:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[عبدالرضا حمادی]]''' در مقاله ''«[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]»'' در این‌باره گفته است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[عبدالرضا حمادی]]''' در مقاله ''«[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]»'' در این‌باره گفته است:
::::::*«'''علم به احکام شریعت:''' از اساسی‌ترین مباحث گستره و دانش [[امام]]، علم به احکام شریعت است که نزاع‌های زیادی میان مسلمانان به وجود آورده است. احکام شرع حقایقی هستند که وجودی متفاوت از خواست شارع ندارند و تا زمانی که شارع خواستار آنهاست، از حقیقت بهره‌مندند. این امور شامل احکام وضعی و تکلیفی شریعت می‌شوند. از جمله دیدگاه‌های شیعه در امر [[امامت]]، ضروری بودن چنین دانشی برای امام است، امام به عنوان حجت الهی و واسطه بین خالق و خلق، لازم است فرامین پروردگار را بداند و آن را به بندگان ابلاغ کند و تفاصیل احکام را برای ایشان بیان نماید. در کتاب کافی، سه باب به این بحث اختصاص یافته است.
::::::*«'''علم به احکام شریعت:''' از اساسی‌ترین مباحث گستره و دانش [[امام]]، علم به احکام شریعت است که نزاع‌های زیادی میان مسلمانان به وجود آورده است. احکام شرع حقایقی هستند که وجودی متفاوت از خواست شارع ندارند و تا زمانی که شارع خواستار آنهاست، از حقیقت بهره‌مندند. این امور شامل احکام وضعی و تکلیفی شریعت می‌شوند. از جمله دیدگاه‌های شیعه در امر [[امامت]]، ضروری بودن چنین دانشی برای امام است، امام به عنوان حجت الهی و واسطه بین خالق و خلق، لازم است فرامین پروردگار را بداند و آن را به بندگان ابلاغ کند و تفاصیل احکام را برای ایشان بیان نماید. در کتاب کافی، سه باب به این بحث اختصاص یافته است.
::::::*'''امور ثابت عینی مادی در گذشته:'''
 
*'''امور ثابت عینی مادی در گذشته:'''
::::::#'''اعمال بندگان:''' میان شیعیان نیز بر سر علم بندگان اختلاف وجود دارد؛ برخی این دانش را بالفعل می‌دانند و در مقابل، عده دیگری دانش [[امام]] به کلیات اعمال را می‌پذیرند و جزئیات را متوقف بر خواست ایشان دانسته‌اند.
::::::#'''اعمال بندگان:''' میان شیعیان نیز بر سر علم بندگان اختلاف وجود دارد؛ برخی این دانش را بالفعل می‌دانند و در مقابل، عده دیگری دانش [[امام]] به کلیات اعمال را می‌پذیرند و جزئیات را متوقف بر خواست ایشان دانسته‌اند.
::::::#'''علم به کتاب‌های آسمانی:'''
 
#'''علم به کتاب‌های آسمانی:'''
::::::#'''قرآن:''' اگرچه طبق روایات، دانش قرآن شامل مادیات و فرامادیات می‌شود و بر همه دوره‌ها احاطه دارد، اما از آنجا که نزول قرآن در برهه‌ای خاص از زمان تحقق یافته، از آن به "دانش گذشته" تعبیر کردیم. قرآن کریم، خود را روشنگر همه حقایق معرفی می‌کند؛ اما آیات خود را به دو دسته محکم و متشابه تقسیم نموده و دانش متشابهات را به خداوند و راسخان در علم اختصاص می‌دهد. [[ائمه]]{{عم}} خود را مصداق راسخان در علم دانسته و بر بهره‌مند خویش از تمام دانش قرآن کریم تأکید نموده و به اصحاب خویش فرموده‌اند که هر سخنی از ما می‌شنوید بپرسید از کجای قرآن است.
::::::#'''قرآن:''' اگرچه طبق روایات، دانش قرآن شامل مادیات و فرامادیات می‌شود و بر همه دوره‌ها احاطه دارد، اما از آنجا که نزول قرآن در برهه‌ای خاص از زمان تحقق یافته، از آن به "دانش گذشته" تعبیر کردیم. قرآن کریم، خود را روشنگر همه حقایق معرفی می‌کند؛ اما آیات خود را به دو دسته محکم و متشابه تقسیم نموده و دانش متشابهات را به خداوند و راسخان در علم اختصاص می‌دهد. [[ائمه]]{{عم}} خود را مصداق راسخان در علم دانسته و بر بهره‌مند خویش از تمام دانش قرآن کریم تأکید نموده و به اصحاب خویش فرموده‌اند که هر سخنی از ما می‌شنوید بپرسید از کجای قرآن است.
::::::#'''سایر کتب آسمانی:''' یکی از سنت‌های الهی، نزول کتاب بر [[انبیا]] و رسولان خویش بوده است. صحیفه‌های تورات، انجیل، زبور در کنار قرآن کریم، مجموعه‌ای وحیانی را به نمایش می‌گذارند. در کافی یکی از زوایای دانش [[ائمه]]، علم به کتاب‌های انبیا بیان شده است.
 
::::::*'''امور ثابت عینی مادی در زمان حال:'''
#'''سایر کتب آسمانی:''' یکی از سنت‌های الهی، نزول کتاب بر [[انبیا]] و رسولان خویش بوده است. صحیفه‌های تورات، انجیل، زبور در کنار قرآن کریم، مجموعه‌ای وحیانی را به نمایش می‌گذارند. در کافی یکی از زوایای دانش [[ائمه]]، علم به کتاب‌های انبیا بیان شده است.
 
*'''امور ثابت عینی مادی در زمان حال:'''
::::::#'''علم به حقایق عالم:''' گسترده دانش [[ائمه]] به وقایع گذشته محصور نمی‌شود. از دیدگاه روایات مکتب شیعه، [[امام]]، خلیفه پروردگار در عالم است و باید از اتفاقات حوزه مسؤولیت خود آگاه باشد؛ لذا در روایات بسیاری امام، شاهد و ناظر اعمال و عالم به اتفاقات در هنگام وقوع معرفی شده است.
::::::#'''علم به حقایق عالم:''' گسترده دانش [[ائمه]] به وقایع گذشته محصور نمی‌شود. از دیدگاه روایات مکتب شیعه، [[امام]]، خلیفه پروردگار در عالم است و باید از اتفاقات حوزه مسؤولیت خود آگاه باشد؛ لذا در روایات بسیاری امام، شاهد و ناظر اعمال و عالم به اتفاقات در هنگام وقوع معرفی شده است.
::::::#'''شناخت انسانها:''' مثل علم به اعتقاد افراد و علم به اعمال افراد.
 
::::::#'''شناخت تمام زبان‌ها:''' زبان "به معنای سخن گفتن" از مهم‌ترین کنش‌های انسان و پل ارتباط انسان‌ها و انتقال خواسته‌ها و افکارشان به یکدیگر است و از همیت و جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. از آنجا که ولایت ائمه به عرب زبان‌ها محصور نبوده و شامل تمام زمان‌ها و مکان‌هاست، ضروری می‌نماید که [[امام]] بتواند با سایر امت‌ها و نژادها ارتباط برقرار کند.
#'''شناخت انسانها:''' مثل علم به اعتقاد افراد و علم به اعمال افراد.
::::::#'''فهم سخن حیوانات:''' از جمله دانش‌های زمان حال، فهم سخن حیوانات است. در قرآن کریم این دانش برای [[حضرت سلیمان|سلیمان نبی]] نقل و سخن او با هدهد و فهم کلام مورچه گزارش شده است. این دانش در روایات برای ائمه نیز اثبات شده است.
 
::::::*'''امور ثابت عینی مادی در آینده:''' از بحث انگیزترین مباحث [[علم امام]]، دانش او نسبت به آینده است. اگرچه بعضی چنین دانشی را از ائمه نفی کرده و آن را مخالف قرآن می‌دانند اما در اصول کافی، این دانش برای ائمه ثابت شده است.
#'''شناخت تمام زبان‌ها:''' زبان "به معنای سخن گفتن" از مهم‌ترین کنش‌های انسان و پل ارتباط انسان‌ها و انتقال خواسته‌ها و افکارشان به یکدیگر است و از همیت و جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. از آنجا که ولایت ائمه به عرب زبان‌ها محصور نبوده و شامل تمام زمان‌ها و مکان‌هاست، ضروری می‌نماید که [[امام]] بتواند با سایر امت‌ها و نژادها ارتباط برقرار کند.
::::::# '''منفعت‌ها و خسارت‌ها:''' زندگی بشر از دو دسته امور پیدا و پنهان تشکیل شده است و انسان‌ها همواره در پی کشف مسایل پنهان برای جلب منفعت بیشتر و دفع مضرات خود بوده‌اند. روایاتی از [[اهل بیت]] وارد شده که ایشان از این مسایل آگاه بوده و می‌توانند از آن خبر دهند. از جمله خبر از به صلیب کشیده شدن [[میثم تمار]]، کشته شدن [[کمیل بن زیاد]] توسط [[حجاج بن یوسف]] و... نمونه‌هایی از این اخبار هستند<ref> حلی، حسن بن مطهر، کشف الیقین فی فضال امیرالمؤمنین، تهران، وزارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق، ص۷۷.</ref>.
 
::::::#علم به وصی و [[امام]] بعد از خود.  
#'''فهم سخن حیوانات:''' از جمله دانش‌های زمان حال، فهم سخن حیوانات است. در قرآن کریم این دانش برای [[حضرت سلیمان|سلیمان نبی]] نقل و سخن او با هدهد و فهم کلام مورچه گزارش شده است. این دانش در روایات برای ائمه نیز اثبات شده است.
 
*'''امور ثابت عینی مادی در آینده:''' از بحث انگیزترین مباحث [[علم امام]]، دانش او نسبت به آینده است. اگرچه بعضی چنین دانشی را از ائمه نفی کرده و آن را مخالف قرآن می‌دانند اما در اصول کافی، این دانش برای ائمه ثابت شده است.
 
# '''منفعت‌ها و خسارت‌ها:''' زندگی بشر از دو دسته امور پیدا و پنهان تشکیل شده است و انسان‌ها همواره در پی کشف مسایل پنهان برای جلب منفعت بیشتر و دفع مضرات خود بوده‌اند. روایاتی از [[اهل بیت]] وارد شده که ایشان از این مسایل آگاه بوده و می‌توانند از آن خبر دهند. از جمله خبر از به صلیب کشیده شدن [[میثم تمار]]، کشته شدن [[کمیل بن زیاد]] توسط [[حجاج بن یوسف]] و... نمونه‌هایی از این اخبار هستند<ref> حلی، حسن بن مطهر، کشف الیقین فی فضال امیرالمؤمنین، تهران، وزارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق، ص۷۷.</ref>.
 
#علم به وصی و [[امام]] بعد از خود.  
::::::#[[علم امام]] نسبت به اهل بهشت و دوزخ.
::::::#[[علم امام]] نسبت به اهل بهشت و دوزخ.
::::::*'''امور ثابت عینی غیر مادی:''' حقایق عالم را می‌توان به دو دسته مادی و غیرمادی تقسیم کرد. مادیات، محصور به قید زمان "گذشته، حال و آینده" هستند؛ اما غیر مادیات چنین حالتی ندارند و از نوعی ثبات در مقایسه با امور مادی برخوردارند. مثل اسم اعظم، علوم [[انبیا]] و فرشتگان و [[علم غیب]]»<ref>[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، شماره ۴ زمستان ۱۳۹، ص ۶۰.</ref>.
 
*'''امور ثابت عینی غیر مادی:''' حقایق عالم را می‌توان به دو دسته مادی و غیرمادی تقسیم کرد. مادیات، محصور به قید زمان "گذشته، حال و آینده" هستند؛ اما غیر مادیات چنین حالتی ندارند و از نوعی ثبات در مقایسه با امور مادی برخوردارند. مثل اسم اعظم، علوم [[انبیا]] و فرشتگان و [[علم غیب]]»<ref>[[گستره علم امام از منظر کلینی و صفار (مقاله)|گستره علم امام از منظر کلینی و صفار]]، [[امامت‌پژوهی (نشریه)|فصلنامه امامت‌پژوهی]]، شماره ۴ زمستان ۱۳۹، ص ۶۰.</ref>.
}}
}}
{{پاسخ پرسش  
{{پاسخ پرسش  
خط ۲۴۳: خط ۲۸۰:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[رضا محمدی]]''' در کتاب ''«[[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]»'' در این‌باره گفته است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[رضا محمدی]]''' در کتاب ''«[[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]»'' در این‌باره گفته است:
::::::«[[علم امام]]، حضوری و بلا واسطه است؛ بنابراین امکان راه یافتن [[خطا]] و [[فراموشی]] و تردید در آن وجود ندارد. این [[علم]] بلا واسطه از سوی [[حق تعالی]] به [[امام]] [[افاضه]] می‌شود. در متون [[اسلامی]] آمده است که آنچه به [[انبیاء]] پیشین داده شده در دسترس [[امام]] نیز قرار گرفته است. [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: "همانا برای [[خداوند]] [[علم]] خاصّی است و [[علم]] عام؛ امّا [[علم]] خاصّ، نه [[انبیا]] به آن دسترسی دارند و نه [[ملائکه]] مقربین؛ ولی [[علم]] عامّ در دسترس [[انبیا]] و [[فرشتگان مقرّب]] قرار گرفته و از سوی [[رسول خدا]]{{صل}} به ما هم رسیده است"<ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۶۰.</ref>.
::::::«[[علم امام]]، حضوری و بلا واسطه است؛ بنابراین امکان راه یافتن [[خطا]] و [[فراموشی]] و تردید در آن وجود ندارد. این [[علم]] بلا واسطه از سوی [[حق تعالی]] به [[امام]] [[افاضه]] می‌شود. در متون [[اسلامی]] آمده است که آنچه به [[انبیاء]] پیشین داده شده در دسترس [[امام]] نیز قرار گرفته است. [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: "همانا برای [[خداوند]] [[علم]] خاصّی است و [[علم]] عام؛ امّا [[علم]] خاصّ، نه [[انبیا]] به آن دسترسی دارند و نه [[ملائکه]] مقربین؛ ولی [[علم]] عامّ در دسترس [[انبیا]] و [[فرشتگان مقرّب]] قرار گرفته و از سوی [[رسول خدا]]{{صل}} به ما هم رسیده است"<ref>بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۶۰.</ref>.
::::::[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "آن که دارای [[علم کتاب]] است، [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} است و خود فرموده است: [[آگاه]] باشید! دانشی که از [[آسمان]] به وسیله [[آدم]] به [[زمین]] آمده و همه آنچه [[انبیا]] تا [[خاتم پیامبران]] بدان [[فضیلت]] داده شده‌اند در [[عترت]] خاتم النّبیین وجود دارد"<ref> بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۶۰.</ref>. [[وسعت علم امام]] طوری است که هر چه از او بپرسند فوراً جواب می‌دهد. از [[سعید بن مسیب]] [[نقل]] شده است که گفت: "هیچ‌کس به جز به [[علی بن ابی طالب]] نگفته است: از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید"<ref>کنز العمال، ج۱۵، ص۱۱۳.</ref>.  
 
[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "آن که دارای [[علم کتاب]] است، [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} است و خود فرموده است: [[آگاه]] باشید! دانشی که از [[آسمان]] به وسیله [[آدم]] به [[زمین]] آمده و همه آنچه [[انبیا]] تا [[خاتم پیامبران]] بدان [[فضیلت]] داده شده‌اند در [[عترت]] خاتم النّبیین وجود دارد"<ref> بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۶۰.</ref>. [[وسعت علم امام]] طوری است که هر چه از او بپرسند فوراً جواب می‌دهد. از [[سعید بن مسیب]] [[نقل]] شده است که گفت: "هیچ‌کس به جز به [[علی بن ابی طالب]] نگفته است: از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید"<ref>کنز العمال، ج۱۵، ص۱۱۳.</ref>.  
::::::پس از ورود [[امام رضا]]{{ع}} به [[مرو]]، [[مأمون عباسی]] [[مجلسی]] ترتیب داد که در آن علمای معروف تمام مکاتب شرکت داشتند؛ از جمله [[رئیس]] [[مسیحیان]]، [[رئیس]] علمای [[یهود]]، بزرگ ستاره‌پرستان و کسانی که به شریعتی [[ایمان]] نداشتند، [[قاضی]] [[آیین زرتشت]]، طبیب رومی و متکلّمان از فرق مختلف [[اسلامی]]، آن‌گاه از [[امام]] خواست که در صورت [[تمایل]] در این مجلس شرکت نماید. [[امام]]{{ع}} پذیرفت...، در جلسه [[مناظره]] [[رئیس]] علمای [[یهود]] گفت: ما جز از [[تورات]] و [[انجیل]] و [[زبور]] [[داوود]] و [[صحف]] [[ابراهیم]]، دلیلی از شما نمی‌پذیریم. [[حضرت]] قبول کرد و با وضوح تمام به کتب [[انبیای گذشته]] برای [[اثبات]] [[خاتمیت پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} [[استدلال]] نمود. برهان‌های آن جناب آن‌چنان [[استوار]] و عمیق بود که جای هیچ اشکالی برای آنان باقی نگذاشت و [[رئیس]] علمای [[یهود]]، [[تسلیم]] [[حقّ]] گردید، آن‌گاه [[امام]] با دیگران به بحث و [[گفتگو]] پرداخت و چون همه خاموش ماندند، فرمود: اگر میان شما کسی پرسشی دارد، بی‌هیچ ملاحظه‌ای بگوید. [[عمران صابی]] - که در [[علم کلام]] بی‌نظیر بود- گفت: من در نقاط مختلف با [[متکلمان]] [[گفتگو]] کرده‌ام؛ امّا کسی نتوانسته خدای یگانه را بر من ثابت کند. [[امام]]{{ع}} [[برهان]] [[اثبات]] خدای واحد را بیان فرمود طوری که "[[عمران]]" قانع و متحوّل گردید و همان جا به [[وحدانیت]] [[خدا]] و [[رسالت پیامبر]]{{صل}} [[گواهی]] داد و رو به [[قبله]] به [[سجده]] افتاد و به [[آیین اسلام]] گروید»<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص:۴۵-۴۹. </ref><ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۶۰-۶۱.</ref>.
::::::پس از ورود [[امام رضا]]{{ع}} به [[مرو]]، [[مأمون عباسی]] [[مجلسی]] ترتیب داد که در آن علمای معروف تمام مکاتب شرکت داشتند؛ از جمله [[رئیس]] [[مسیحیان]]، [[رئیس]] علمای [[یهود]]، بزرگ ستاره‌پرستان و کسانی که به شریعتی [[ایمان]] نداشتند، [[قاضی]] [[آیین زرتشت]]، طبیب رومی و متکلّمان از فرق مختلف [[اسلامی]]، آن‌گاه از [[امام]] خواست که در صورت [[تمایل]] در این مجلس شرکت نماید. [[امام]]{{ع}} پذیرفت...، در جلسه [[مناظره]] [[رئیس]] علمای [[یهود]] گفت: ما جز از [[تورات]] و [[انجیل]] و [[زبور]] [[داوود]] و [[صحف]] [[ابراهیم]]، دلیلی از شما نمی‌پذیریم. [[حضرت]] قبول کرد و با وضوح تمام به کتب [[انبیای گذشته]] برای [[اثبات]] [[خاتمیت پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} [[استدلال]] نمود. برهان‌های آن جناب آن‌چنان [[استوار]] و عمیق بود که جای هیچ اشکالی برای آنان باقی نگذاشت و [[رئیس]] علمای [[یهود]]، [[تسلیم]] [[حقّ]] گردید، آن‌گاه [[امام]] با دیگران به بحث و [[گفتگو]] پرداخت و چون همه خاموش ماندند، فرمود: اگر میان شما کسی پرسشی دارد، بی‌هیچ ملاحظه‌ای بگوید. [[عمران صابی]] - که در [[علم کلام]] بی‌نظیر بود- گفت: من در نقاط مختلف با [[متکلمان]] [[گفتگو]] کرده‌ام؛ امّا کسی نتوانسته خدای یگانه را بر من ثابت کند. [[امام]]{{ع}} [[برهان]] [[اثبات]] خدای واحد را بیان فرمود طوری که "[[عمران]]" قانع و متحوّل گردید و همان جا به [[وحدانیت]] [[خدا]] و [[رسالت پیامبر]]{{صل}} [[گواهی]] داد و رو به [[قبله]] به [[سجده]] افتاد و به [[آیین اسلام]] گروید»<ref>اثبات الهداة، ج۶، ص:۴۵-۴۹. </ref><ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]، ص:۶۰-۶۱.</ref>.
}}
}}
خط ۲۵۲: خط ۲۹۰:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[مهدی مقامی]]''' در کتاب ''«[[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]»'' در این‌باره گفته است:
| پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین '''[[مهدی مقامی]]''' در کتاب ''«[[امام‌شناسی ۵ (کتاب)|امام‌شناسی]]»'' در این‌باره گفته است:
::::::«یکی از مسائل مهم در ارتباط با [[علم امام]]، گستره و متعلق [[علم امام]] است. آیا [[امام]] به زمان حال [[علم]] دارد یا به گذشته و [[آینده]] هم [[علم]] دارد؟ آیا [[امام]] فقط به [[امور دینی]] [[علم]] دارد یا به امور غیردینی نیز، [[علم]] دارد؟ بر پایه بسیاری از [[روایات]]، گستره علم امام به زمان حال و [[امور دینی]] منحصر نیست و همه زمان‌ها و [[امور دینی]] و غیر دینی را در بر می‌گیرد. مهم‌ترین عرصه‌های شمول [[علم امام]] را می‌توان [[علم به دین]]، [[علم]] گذشته، حال و [[آینده]]، [[علم]] به امور ظاهری و [[باطنی]]، امور آشکار و [[غایب]]، به زبان‌های مختلف، به [[علوم]] و [[فنون]] مختلف و به [[اسرار]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برشمرد.
::::::«یکی از مسائل مهم در ارتباط با [[علم امام]]، گستره و متعلق [[علم امام]] است. آیا [[امام]] به زمان حال [[علم]] دارد یا به گذشته و [[آینده]] هم [[علم]] دارد؟ آیا [[امام]] فقط به [[امور دینی]] [[علم]] دارد یا به امور غیردینی نیز، [[علم]] دارد؟ بر پایه بسیاری از [[روایات]]، گستره علم امام به زمان حال و [[امور دینی]] منحصر نیست و همه زمان‌ها و [[امور دینی]] و غیر دینی را در بر می‌گیرد. مهم‌ترین عرصه‌های شمول [[علم امام]] را می‌توان [[علم به دین]]، [[علم]] گذشته، حال و [[آینده]]، [[علم]] به امور ظاهری و [[باطنی]]، امور آشکار و [[غایب]]، به زبان‌های مختلف، به [[علوم]] و [[فنون]] مختلف و به [[اسرار]] [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] برشمرد.
::::::در [[روایات]] نیز، از گستره و متعلق [[علم امام]] [[سخن]] به میان آمده است:
 
در [[روایات]] نیز، از گستره و متعلق [[علم امام]] [[سخن]] به میان آمده است:
:::::#'''[[علم]] به همه امور:''' [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: "ممکن نیست از آنچه امروز تا [[قیامت]] رخ می‌دهد، از من پرسش کنید...، جز آن‌که پاسخ دهم"<ref>{{متن حدیث|لَا تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‌ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ... إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ}}؛ بحارالأنوار، ج۳۴، ص۱۱۶.</ref>. نیز می‌فرماید: {{متن حدیث|قَالَ إِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ}}<ref> بحارالأنوار، ج۳۸، ص۴۸.</ref>.
:::::#'''[[علم]] به همه امور:''' [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: "ممکن نیست از آنچه امروز تا [[قیامت]] رخ می‌دهد، از من پرسش کنید...، جز آن‌که پاسخ دهم"<ref>{{متن حدیث|لَا تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‌ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ... إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ}}؛ بحارالأنوار، ج۳۴، ص۱۱۶.</ref>. نیز می‌فرماید: {{متن حدیث|قَالَ إِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ}}<ref> بحارالأنوار، ج۳۸، ص۴۸.</ref>.
:::::#'''[[علم]] به آنچه [[مردم]] [[نیاز]] دارند:''' "صحیفه‌ای نزد ماست که در ازای آن، هفتاد ذرع و به [[املای پیامبر]] خداست و [[حضرت علی]]{{ع}} آن را به دست خود نوشته و همه آنچه [[نیاز]] است، حتّی دیه خراش، در آن ثبت شده است"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ عِنْدَنَا صَحِيفَةً طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ خَطَّهُ عَلِيٌّ{{ع}} بِيَدِهِ وَ إِنَّ فِيهَا لَجَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ}}؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۲۳.</ref>.
:::::#'''[[علم]] به آنچه [[مردم]] [[نیاز]] دارند:''' "صحیفه‌ای نزد ماست که در ازای آن، هفتاد ذرع و به [[املای پیامبر]] خداست و [[حضرت علی]]{{ع}} آن را به دست خود نوشته و همه آنچه [[نیاز]] است، حتّی دیه خراش، در آن ثبت شده است"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ عِنْدَنَا صَحِيفَةً طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً إِمْلَاءُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ خَطَّهُ عَلِيٌّ{{ع}} بِيَدِهِ وَ إِنَّ فِيهَا لَجَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ}}؛ بحارالأنوار، ج۲۶، ص۲۳.</ref>.
۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش